مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

چرا در قیامت یک عده‌ به صورت موش محشور می‌شوند؟ همین کسی که دو تُن سکه تهیه می‌کند، این حقیقتاً موش است در قیامت به صورت موش محشور می‌شود. کسی را موش نمی‌کنند. یک عده کور محشور می‌شوند. به خدا عرض می‌کنند در قیامت که ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی‏ أَعْمی‏ وَ قَدْ کُنْتُ بَصیراً﴾؛ من در دنیا بینا بودم، چشم داشتم، شما الآن مرا کور محشور کردی! حضرت فرمود: ﴿کَذلِکَ﴾، ﴿کَذلِکَ﴾ یعنی ﴿کَذلِکَ﴾! یعنی ما تو را کور محشور نکردیم، شما خوب بررسی کن در دنیا چگونه بودی؟ ما همان گونه تو را محشور کردیم. ﴿کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی﴾‎؛‎‎ تو در دنیا چگونه بودی؟ مسجد و حسینیه و کتاب‌های مذهبی و قرآن و عترت و حرم و اینها را نمی‌دیدی، مراکز فساد را می‌دیدی. الآن هم بهشت و اولیای الهی را نمی‌بینی، جهنم را می‌بینی. تو که کور نیستی، این هم جهنم: ﴿أَ فَسِحْرٌ هذَا أَمْ أَنتُمْ لاَ تُبْصِرُونَ﴾ همین‌ها می‌گویند: ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا﴾. ما در قیامت کور نداریم. ﴿کَذلِکَ﴾؛ یعنی هر طوری که بودی ما همان طور تو را محشور کردیم. تو حالا این طرف را نگاه کردی  بهشت و اهل بهشت را نمی‌بینی، بله! برو سر جای اصلی‌ات هر طور که بودی هستی. این طور نیست که ـ خدای ناکرده ـ ذات اقدس الهی بر کسی ستم روا بدارد. این ﴿کَذلِکَ﴾ این پیام را دارد، فرمود هر طوری بودی ما همان طور تو را محشور کردیم: ﴿کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی﴾. اینجا هم همین طور است.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی


خدا بعضی از چیزها را به ما داد تملیک کرد به حسب ظاهر، بعضی از چیزها را به ما نداد، ما را امین قرار داد، ما مالک آن نیستیم. ما مالک خونمان هستیم. مالک مالمان هستیم. مالک وقتمان هستیم. اگر کسی به زور و اجبار اینها را از ما گرفت، اگر عِوضی داد داد، نداد اگر ما راضی شدیم مسئله حلّ است. اینها را خدا به ما تملیک کرد ظاهراً. اما آبرو را به ما نداد که تملیک کرده باشد، مِلک ما شده باشد. آبرو برای اوست ما را «امین الله» قرار داد. فرمود آبروی مؤمن برای من است، من این مؤمن را امین خود قرار دادم. حالا لازم نیست ما این مسئله فقهی را باز کنیم. برخی از مسائل است که اگر ـ خدای ناکرده ـ تجاوز به عنف بشود همه رضایت بدهند همچنان پرونده باز است. این مثل خون نیست که اگر کسی را کشتند: ﴿مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطانا﴾؛ اولیای دم اگر رضایت بدهند پرونده مختومه است. در تجاوز به عنف چه در مرد چه در زن، هر کسی از بستگان رضایت بدهند پرونده همچنان باز است، چون آبرو و حیثیت مرد یا زن مربوط به او نیست، تا او بگوید من حالا صرف نظر کردم. این مربوط به خداست، انسان «امین الله» است رضایت امین چه اثری دارد؟!

پس ما یک بخش از امور را مالک هستیم «باذن الله»، یک بخش از امور را «امین الله» هستیم. اگر کسی را کشتند اولیای او رضایت بدهند، براساس ﴿مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطانا﴾، رضایت اینها مسموع است، حالا یا چیزی می‌گیرند یا نمی‌گیرند، ولی به هر حال رضایت اولیای دم مسموع است پرونده مختوم است. اما اگر ـ خدای ناکرده ـ و ـ معاذالله ـ تجاوز به عنف شد، رضایت هیچ کسی اثر ندارد. یک روایت نورانی هم مرحوم کلینی در کافی نقل کرد که «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَی الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ کُلَّهَا وَ لَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یُذِلَّ نَفْسَه‏»؛ فرمود مؤمن را آزاد آفرید، ولی نسبت به آبرو او را آزاد خلق نکرد، آبروی او را در اختیار او قرار نداد که هر جا خواست ببرد و هر جا خواست بریزد، این طور نیست. ما امین خدا هستیم در حفظ حیثیت. اینها را ذات اقدس الهی ما را مأمور کرد و موظّف کرد که حفظ بکنیم تا آبرومند دنیا و آخرت باشیم و این آیه سوره مبارکه «اعراف» هشدار داد فرمود مبادا شیطان کاری بکند که با دست خودتان مسلوبالحیثیه بشوید، ﴿کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ﴾ و تلاش و کوشش کرد که ﴿لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما﴾. تا این کار را می‌خواهد بکند. انسانی که مسلوب الحیثیه است حیاتی ندارد، پس ما هستیم و اعدا عدوّ درون ماست.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی



یک بیان نورانی هست که حضرت فرمود اگر این سه چیز نبود، سرِ بشر را چیزی خم نمی‌کرد: مرگ، مرض و فقر. این سه عامل برای آزمون است که بشر از این غرور پایین بیاید. اگر این سه امر نبود، چیزی بشر را از آن مرکَب غرور پیاده نمی‌کرد. بعد فرمود: «وَ إِنَّهُ مَعَهُنَّ لَوَثَّابٌ» با اینکه این سه امر هست: مرگ هست مرض هست فقر هست، با این وجود او جنب و جوش بی‌فایده‌ای دارد. ما دشمنان خارجی داریم که اینها یا به آب و خاک ما طمع دارند یا به سایر اندوخته‌های ما. اما دشمن درونی هیچ کاری با منافع بیرونی ندارد، این فقط با دین ما و با آبروی ما و با حیثیت ما می‌جنگد. شما در سوره مبارکه «اعراف» ملاحظه بفرمایید ذات اقدس الهی این قصّه آدم و حوا و جریان شیطان را که تحلیل می‌کند می‌فرماید: ﴿یا بَنی‏ آدَمَ﴾، ببینید شیطان با جدّتان چه کرد؟! این یک داستان است. حالا وضع وجود مبارک حضرت آدم در بهشت چگونه بود؟ منظور از این بهشت چیست؟ چگونه وارد بهشت شدند؟ چگونه از بهشت به درآمدند؟ این یک امر آسانی نیست، ولی «آن قدر هست» به قول حافظ که «بانگ جرسی می‌آید». قافله‌ای دارد حرکت می‌کند. برخی‌ها باخبرند این قافله از کجا آمده و به کجا می‌رود و مقصدش چیست. ولی اکثر مردم از هدف این قافله بی‌خبرند، صدای زنگ گردن اسب یا شتر این قافله را می‌شنوند. حرف حافظ این است: «کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست»،

در سوره «اعراف» این قسمت را بیان کرده، فرمود: ﴿یا بَنی‏ آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ﴾، این شیطان چندین کار با شما می‌کند؛ شیطان نه تنها با بدن شما مخالف است، نه تنها با مال شما مخالف است، نه تنها با دین شما مخالف است، با انسانیت شما هم مخالف است. حالا بر فرض شما را کافر کرد، مگر دست بردار است؟! این تا انسان را مسلوبالحیثیه نکند رها نمی‌کند. این طور نیست که در محیط کافر شیطان نباشد، آنجا هم هست. آنها را نمی‌خواهد کافر کند آنها کافرند، آنها را نمی‌خواهد بی‌دین کند آنها بی‌دین‌اند. دو تا کار را نمی‌کند: نه آنها را از دین بیرون می‌کند، چون داخل دین نیستند. نه جلوی آنها را می‌گیرد از دین‌پذیری، برای اینکه آنها درصدد دین‌پذیری نیستند. می‌خواهند اینها را مسلوبالحیثیه کنند، بی‌آبرو کنند، با انسانیت مخالف‌اند. بنگرید در سوره مبارکه «اعراف» ذات اقدس الهی چگونه تحذیر می‌کند. فرمود: ﴿یا بَنی‏ آدَمَ﴾، سخن از «یا ایها الذین آمنوا» نیست، سخن از فرزند آدم است؛ یعنی همان آثار تلخی که برای آدم اثر گذاشت در شما هم هست. ﴿یا بَنی‏ آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ﴾، تا اینجا روشن است که اینها را از بهشت بیرون کرد. از بهشت بیرون آمدند خیلی رنج و دردی ندارد. بعد فرمود تمام تلاش و کوشش او این است که به آدم(سلام الله علیه) اصرار کرد که نه تنها از بهشت بیرون برود: ﴿لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما﴾، حالا ما که نمی‌توانیم این آیه را درست باز کنیم. ما هم در تعبیرات فارسی می‌گوییم او را بی‌حیثیت کرد، مسلوبالحیثیه کرد، لباسش را کَند. این تعبیر تعبیر کنایه‌ای است؛ یعنی او تا آدم را بی‌آبرو نکند رها نمی‌کند، همین! این طور نیست که حالا اگر کسی ـ معاذالله ـ از اسلام به در آمده کافر شده، شیطان او را رها کند؛ لذا وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) فرمود: «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»؛ بدترین دشمن همین غرور و خودخواهی و هوس است که دامنگیر ماست و اگر این برطرف بشود دیگر هیچ باکی نیست.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

کلمه چهل و دوم این است: «وَ قَالَ ع لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ فِی عِلَّةٍ اعْتَلَّهَا جَعَلَ اللَّهُ مَا کَانَ [مِنْکَ‏] مِنْ شَکْوَاکَ حَطّاً لِسَیِّئَاتِکَ فَإِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِیهِ وَ لَکِنَّهُ یَحُطُّ السَّیِّئَاتِ وَ یَحُتُّهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِی الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَیْدِی وَ الْأَقْدَامِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یُدْخِلُ بِصِدْقِ النِّیَّةِ وَ السَّرِیرَةِ الصَّالِحَةِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّةَ». این کلمه نورانی 42 درباره بیماری که بعضی از اصحابش مبتلا شدند حضرت آن را تحلیل کرد. فرمود بیماری کار نیست که خدا اجر بدهد. بیماری یک رخداد آزمونی است که ذات اقدس الهی انسان را می‌آزماید. اگر کسی در این آزمون سرفراز به درآمد و خدا را شاکر بود، صابر بود، اجر می‌برد و اگر شاکر و صابر نبود، از نظر زبان سخنی نگفت، از نظر قلب کاری نکرد، همه این امور را به حسب ظاهر تحمّل کرد، باز فضل الهی شامل حالش می‌شود، برخی از سیّئات او را می‌بخشد.

در این جمله نورانی وجود مبارک حضرت امیر فرمود بیماری، عمل نیست که ثواب داشته باشد. آن صبر و بردباری و شکر است که باعث ثواب است؛ البته انسان بیمار، گاهی ممکن است همین کیفر بعضی از رفتارهای تلخ او باشد. فرمود: «جَعَلَ اللَّهُ مَا کَانَ [مِنْکَ‏] مِنْ شَکْوَاکَ حَطّاً لِسَیِّئَاتِکَ»؛ کفّاره برخی از گناهانتان باشد، این امید هست؛ اما بخواهی ثواب ببری، با بیماری نمی‌شود ثواب برد، چون بیماری فعل انسان نیست تا انسان ثواب ببرد. ثواب در اثر کار خوب، حرف خوب، نوشتن خوب، قیام خوب، اقدام خوب و مانند آن است. «حَطّ» با طای مؤلف یعنی فروریختن. آن «حَتّ» با تای منقوط یعنی درخت را از برگ ریختن. فرمود گناهان از انسان ریخته می‌شود آن طوری که برگ‌ها در پاییز از درخت ریخته می‌شود. گناه ریخته می‌شود؛

 گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه


خصیصه نظام مهدوی چیست؟ خصیصه نظام مهدوی این است که انسان آنچه را که وجود مبارک رسول گرامی فرمود و سیزده معصوم دیگر فرمودند حتی صدیقه کبرا عملی می‌کند و قائم بالعقل می‌شود. یک وقت کسی می‌خواهد فردی زندگی کند نه بی‌راهه برود نه راه کسی را ببندد، فقط طمع بهشت دارد یا خوف از جهنم؛ این دیگر هرگز مهدوی نمی‌اندیشد. عادل هست؛ اما هر عادلی مهدوی نخواهد بود. دین نگفت عادل, مهدوی است، دین گفت قائم بالعدل مهدوی است. ما یک عادل داریم که که به درد سوره مبارکه «نحل» می‌خورد، این شخص می‌تواند پیش نماز خوبی باشد؛ اما این دیگر مهدوی نیست. این ﴿إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ‏﴾، آدم خوبی است، معصیت نمی‌کند, دروغ نمی‌گوید, خیانت نمی‌کند, او عادل است نه قائم بالعدل؛ او فقط به درد نماز جماعت می‌خورد.

 اما یک وقت است کسی «قائم بالقسط» است که در سوره «حدید» آمده. فرمود ما به اینها گفتیم شما بایستید، تنها روی عدل بایستید، تنها روی قسط بایستید. کسی که قائم بالقسط است، نه تنها اجازه نمی‌دهد کسی به او ستم بکند, نه تنها اجازه نمی‌دهد کسی به دیگری ستم بکند؛ بلکه اجازه نمی‌دهد ثالثی به رابعی ستم بکند. او قائم بالقسط است. اگر کسی قیام به قسط کرد، دیگر اهل قعود نیست. مستحضرید ایستادگی غیر از ایستادن است. یک وقت است کسی ایستاده است؛ اما فکر او فکر نشسته است او قائم نیست؛ مثل فقرایی که ایستاده, گدایی می‌کنند، اینها ایستاده فیزیکی هستند؛ اما نشسته متافیزیکی. کسی که جیبش خالی است, کیفش خالی است، او قدرت ایستادگی ندارد، گرچه ایستاده است. کسی که فقر علمی دارد یا فقر عقلی دارد یا فقر عدلی دارد، او مهدوی نخواهد بود، او نشسته است.

باید قائم بالقسط باشیم نه تنها عادل. حضرت امیر(سلام الله علیه) هست که «لاَ یَمْنَعُ الضَّیْمَ الذَّلِیلُ»؛ جز ملت فرومایه کسی ستم‌پذیر نیست. ملتی که نفوذ بیگانه را تحمل می‌کند، ذلیلِ محض است؛ ما می‌خواهیم شناسنامه بگیریم به نام علوی تا بشویم فرزند علی و ما را به عنوان فرزند علی بپذیرند، حضرت فرمود اگر بچه من هستید «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَیْثُ جَاءَ»؛ سنگ را از هر جا آمد برگردان؛ سنگ‌پذیر نباش، سنگ‌خور نباش!

مطلب دیگری که روی آیین مهدویت است، فرمود شما به کسی حمله نکنید؛ اما طرزی دفاعتان و نظامتان و ارتشتان و نیروی مسلّحتان توانمندانه زندگی کند که احدی طمع در شما نکند. حتما باید از شما بترسند; یعنی مرد باش تا احدی طمع نکند؛ مثل قلّه دماوند باش! یعنی آن‌قدر باید ستبر باشید؛ الآن قله دماوند و سلسله جبال البرز چه کاره است؟ کاری به کسی ندارد؛ ولی احدی به خودش اجازه نمی‌دهد با بیل و کلنگ به جنگ قله دماوند برود. فرمود آن قدر استوار و قائم بالعقل و العدل باشید که احدی در شما طمع نکنید شما که کاری به کسی ندارید. ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ نه شما حمله کنید.

 بنابراین وظیفه همه ما این است که در ساختار دفاعی‌مان و امنیتمان نهایت علم و عقل داشته باشیم.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی


قرآن, کتابی است که هم ‌اکنون گوینده با ما حرف می‌زند، از سنخ ماضی نیست که «قال الله» باشد که گذشته باشد، هم ‌اکنون «قال الله» است, هم ‌اکنون «یقول الله» است. سرّش آن است که این تجلّی خداست

حضرت علی علیه السلام در نهج‌البلاغه فرمود: «فَتَجَلَّی‏ لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ».تجلّی خدا فوق زمان و زمین است نه ماضی و مستقبل و حال دارد, نه شرقی است و نه غربی, اگر جلوه اوست برتر از زمان و مکان است، چون متزمّن و متمکّن نیست. هم ‌اکنون می‌شود متکلّم را در فضای کلام دید. بارها به عرضتان رسید که خدا قرآن را نازل کرد نه آن‌طوری که باران را نازل کرد, باران را به زمین انداخت، قرآن را به زمین آویخت, اگر به زمین آویخت، همین کلام «أَحَدُ طَرَفَیهِ بِیَدِ اللهِ سُبحَانَهُ وَ تَعَالی و الطَرَفُ الآخَرُ بَأَیدِیکُم » است. این حبل را گفتند اعتصام بکنید، این حبل افتادهٴ انداخته شده خود به خود مشکلی را حل نمی‌کند، این طناب کنار مغازه مشکل خود را حل نمی‌کند، چون گوشه‌ای افتاده است؛ آن حبل آویخته است که هم مشکل خود را حل می‌کند، چون به سقف بلند بسته است، هم مشکل معتصمان را حل می‌کند، آنها را از بی‌راهه رفتن و راه دیگران بستن باز می‌دارد، فرمود: ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّه‏﴾. هم‌ اکنون دارد با ما حرف می‌زند. این یک حبل آویخته است نه انداخته . هم ‌اکنون اگر کسی ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا﴾ را شنید، مستحب است بگوید «لبیک»؛ معلوم می‌شود هم ‌اکنون خطاب است, این طنابی است که به ما می‌گویند «اقْرَأْ وَ ارْقَهْ» بخوان و بالا برو چون یک طرفش به دست خداست، بنابراین هم‌ اکنون دارد حرف می‌زند, هم ‌اکنون حرف ما را می‌شنود, هم‌ اکنون خواسته ما را انجام می‌دهد و هم‌ اکنون ما را به عنوان خلیفه، ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ﴾, ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ﴾, ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ﴾ خطاب می‌کند.

ما را در آغاز دعوت به حیاء دعوت کرده است نه به بگیر و ببند, این بگیر و ببند در «صفّ ‌النعال» آیات قرآنی است. این سوره مبارکه «علق» در آغاز رسالت نازل شده، در سوره «علق» سخن از بگیر و ببند نیست، سخن از حیاست: ﴿أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَی﴾، این کجا، آن ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾ کجا! فرمود: مگر در محضر من نیستید، مگر من شما را نمی‌بینم، مگر شما مرا نمی‌بینید، در محضر من چرا بی‌راهه می‌روید یا راه کسی را می‌بندید؟ ﴿أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَی﴾، این کجا آن بگیر و ببند و ﴿السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا﴾کجا، ﴿الزَّانِیَةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا﴾ کجا! چقدر ما پایین آمدیم که به ما جَلد و قطع صادر شده است، ما که چشم را بستیم گفتند: ﴿فَاقْطَعُوا﴾, ﴿فَاجْلِدُوا﴾؛ اگر چشم را باز می‌کردیم «یا ربّ, یا ربّ, یا ربّ» این «مناجات شعبانیه» را برای چه گذاشتند. این «مناجات شعبانیه» که مخصوص آنها نیست، به ما گفتند بخوانید. این دعای نورانی شب‌های ماه مبارک رمضان به عنوان «دعای افتتاح» که دعای وجود مبارک حضرت ولی عصر است، از آن حضرت رسیده است، گفتند با خدا وقتی مهمان او شدید ناز کنید. مگر نه آن است که در این زمان جزء «ضیوف‌الرحمان» هستید, مگر نه آن است که در آن سرزمین حجاز جزء «ضیوف‌الرحمان» هستید, مهمان برای میزبانش ناز می‌کند. این «مدلاً»، یعنی «مدلاً»، کاری به دلالت ندارد؛ یعنی خدایا من می‌خواهم با تو دلال کنم, ناز کنم, غنج کنم, تا چه وقت بگویم من فقیرم؟! بگویم تو چرا ندادی، تو چرا مشکل مرا حل نکردی؟ «مُدِلًّا عَلَیْک‏»، می‌خواهم ادلال کنم، تو مرا دعوت کردی، من هم گفتم چشم, من ضیف تو هستم، تو میزبان منی، باید حرف مرا گوش بدهی، من می‌خواهم ناز کنم! خب چطور ناز کنم؟ این ناز را هم آنها به ما یاد می‌دهند. این «مناجات شعبانیه» درس ناز است نه درس نیاز, آن بده و مریضم و فقیرم. «أَنْتَ الْخَالِقُ وَ أَنَا الْمَخْلُوقُ وَ هَلْ یَرْحَم‏»، آن دعای نیاز است؛ اما دعای مناجات, دعای ناز است و نه نیاز, اول بخش منادات است، چقدر ریاضی‌گونه این دعا تنظیم شده است. اول بخش منادات متقابل, هم او ندا می‌دهد هم ما، چون دوریم؛ بعد کم‌کم جزء مناجات متقابل است، هم او نجوا می‌کند هم ما نجوا می‌کنیم، چون نزدیک شدیم؛ وقتی نزدیک شدیم دیگر سخن از «یاء» نیست. اصلاً «یاء» را گذاشتند برای اینکه انسان به دور خطاب کند. چرا آمده که شما ده بار بگو «یا ربّ»، بعد بگو «ربّ». وقتی به یک نحوی بدهی، می‌گوید این «ربّ» منصوب است به «یاء» محذوف، می‌گوییم خویش را درمان کن، خویش را تأویل کن نه این ذکر را. اینجا جای «یاء» نیست «یاء» حذف نشده. آن ده بار گفتند «یا ربّ»؛ امام فرمود: بعد از آن ده بار بگو «ربّ»، نزدیک شدی، داری نجوا می‌کنی وقتی نجوا می‌کند «یاء» غلط است «یائ»ی در کار نیست. در مناجات وقتی انسان نجوا می‌کند، دیگر سخن از «یاء» نیست. بخش‌های پایانی مناجات شعباه بعد از منادات, مناجات است. حالا می‌خواهم ادلال کنم, دلال کنم, غنج کنم, با خدا ناز کنیم. در اینجا خود آنها که اولیای الهی‌ هستند به جایی رسیدند که «کنت سمعه, کنت بصره, کنت لسانه»، محصول قُرب نوافل است. آنها آمدند گفتند: خدایا! «وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَاجابَکَ وَ لا حَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِک‏» جزء کسانی قرار بدهی که من حرفم تمام شده باشد، تو با من مناجات کنی نه منادات. لذّت مناجات تو مرا مدهوش کند و نه بیهوش, من آن غشیت اولیا نصیبم بشود نه بشوم بیهوش؛ «وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَاجابَکَ وَ لا حَظْتَهُ فَصَعِقَ»؛ این «صعق» که مخصوص موسای کلیم نیست؛ ما هم کلیمی فکر می‌کنیم؛ منتها درجه ضعیفش برای ما, درجه قوی‌اش برای آن حضرت. «وَ لا حَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِک‏» من صعقه بزنم، مدهوش بشوم نه بیهوش؛ اما در آن حال با تو می‌خواهم حرف بزنم، می‌خواهم با تو ناز کنم. اگر یک وقت تو به من گفتی «إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِک‏» اگر به من بگویی چرا گناه کنی؟ من هم بگویم تو که بزرگ‌تری، چرا عفو نکردی، چرا آبروی مرا بردی؟! این خداست این کجا و آن کجا، ما تا اینجا راه داریم، با او حرف بزنیم، با او مناجات کنیم، با او گِله کنیم، بگوییم چرا آبروی ما را پیش دیگران بردی، تو که بزرگ‌تر بودی! «وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نادَیْتَهُ»، بعد «إِنْ أَخَذْتَنِی»؛ اگر مؤاخذه کردی, «إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِک‏» تو چرا نبخشیدی؟ این را چه کسی می‌تواند بگوید؟ این را در آن روزی که ﴿لاَ یَتَکَلَّمُونَ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قَالَ صَوَاباً﴾ اوحدی از اولیا می‌توانند بگویند، چرا ما آن‌طور نباشیم؟ این را به ما یاد دادند. آن روزی که احدی قدرت حرف ندارد، فقط اهل‌بیت هستند که حرف می‌زنند، به اذن خدا حرف می‌زنند، ما هم اهل‌بیتی هستیم؛ این «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلُ الْبَیت» که مخصوص آن وجود مبارک نبود؛ بسیاری از صحابه حتی بعضی زن‌ها به جایی رسیدند که حضرت فرمود: «هی مِنَّا أَهْلُ الْبَیت» چرا ما نباشیم؟ این راه که باز است، چرا ما نرویم؟

از باده مغز تر کن و آن یار نغز جو ٭٭٭ تا سر رود به سر برو تا پا به پا بپو

این راه باز است، وقتی این راه باز است، چرا ما از این راه طرْفی نبندیم، از مناجات شعبانیه غافل نباشید.


 گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی

اعیاد شعبان

ایام نشاط و شور امت آمد                                 هنگام سرور و اخذ حاجت آمد

در روز سه و چهار ماه شعبان                                 از جانب حق سه پیک رحمت آمد

میلاد حسین است و ابوالفضل و علی                       یعنی که سه منشأ سعادت آمد

آن ماه که ماه حاجتش میخوانند                           ما بین دو خورشید امامت آمد


در فضیلت بعضی از اوقات بر بعضی دیگر، هیچ تردیدی نیست. امّا گذشته از شرافت ذاتیِ بعضی از ایّام، اهمیّت حاصل از بعضی از وقایع خاص نیز به شرافت آن ایّام می افزاید. ماه شعبان در شمار شریف ترین ایّام سال قرار دارد که نه تنها خود شریف است، بلکه بستر ولادت ایمه و در صدر آن، ولیّ مطلق الهی، حضرت بقیةالله(ع) نیز هست. از این روست که در سخنان پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) نیز به وفور به اهمیّت این ماه اشاره شده است. بنابر آنچه در شماری از متون روایی وارد شده، پیامبر اکرم(ص) در یکی از سال ها، به هنگام آغاز این ماه خطبه ای خواندند و مردم را نسبت به شرافت این ماه آگاه فرمودند.

عنِ اَلرَّسُولِ اَلْأَکْرَمِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ :أَنَّ شَهْرَ شَعْبَانَ شَهْرٌ شَرِیفٌ وَ هُوَ شَهْرِی وَ حَمَلَةُ اَلْعَرْشِ تُعَظِّمُهُ وَ تَعْرِفُ حَقَّهُ وَ هُوَ شَهْرٌ یُزَادُ فِیهِ أَرْزَاقُ اَلْعِبَادِ لِشَهْرِ رَمَضَانَ وَ تُزَیَّنُ فِیهِ اَلْجِنَانُ وَ إِنَّمَا سُمِّیَ شَعْبَانَ لِأَنَّهُ یَتَشَعَّبُ فِیهِ أَرْزَاقُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ هُوَ شَهْرُ اَلْعَمَلِ فِیهِ یُضَاعَفُ اَلْحَسَنَةُ بِسَبْعِینَ وَ اَلسَّیِّئَةُ مَحْطُوطَةٌ وَ اَلذَّنْبُ مَغْفُورٌ وَ اَلْحَسَنَةُ مَقْبُولَةٌ وَ اَلْجَبَّارُ جَلَّ جَلاَلُهُ یُبَاهِی بِهِ لِعِبَادِهِ وَ یَنْظُرُ إِلَى صُوَّامِهِ وَ قُوَّامِهِ فَیُبَاهِی بِهِمْ حَمَلَةَ اَلْعَرْشِ . وَ هُوَ شَهْرٌ تَتَضَاعَفُ فِیهِ أَرْزَاقُ اَلْعِبَادِ مِنْ أَجْلِ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ تُزَیَّنُ فِیهِ اَلْجِنَانُ، وَ إِنَّمَا سُمِّیَ شَعْبَانَ لِأَنَّهُ تَتَشَعَّبُ فِیهِ أَرْزَاقُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ تَتَضَاعَفُ فِی حَسَنَاتِهِمْ سَبْعِینَ ضِعْفاً، وَ تُحَطُّ فِیهِ اَلذُّنُوبُ وَ تُغْفَرُ، وَ تُقْبَلُ فِیهِ أَعْمَالُ اَلْخَیْرِ، وَ یَنْظُرُ اَللَّهُ اَلْجَبَّارُ فِیهِ إِلَى صَائِمِی وَ عَابِدِی هَذَا اَلشَّهْرِ فَیُبَاهِی بِهِمْ حَمَلَةَ عَرْشِهِ .

 زاد المعاد , جلد 1 , صفحه 43

 رسول اکرم ص فرمود:

 ماه شعبان ماهى است شریف و آن ماه من است و حاملان عرش الهى آن را تعظیم مى‌نمایند و حق و حرمت آن را مى‌شناسند.

 و آن ماهى است که در آن روزى‌هاى بندگان زیاد مى‌شود و بهشت‌ها را براى ماه رمضان زینت مى‌کنند.

 و ماه شعبان را شعبان نامگذاری کرده‌اند براى آن‌که در آن روزى‌هاى مؤمنان متشعّب و بسیار مى‌گردد.

و حسنه در آن ماه هفتاد برابر مضاعف مى‌گردد و گناه در آن پست مى‌گردد و آمرزیده مى‌شود و اعمال خیر در آن مقبول مى‌گردد.

 و خداوند جبّار نظر مى‌کند به سوى روزه‌داران و عبادت‌کنندگان این ماه پس مباهات مى‌کند به ایشان با حاملان عرش.

توصیه های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره مناجات شعبانیه   :

دعا، وسیله‌ی مؤمن و ملجأ مضطر و رابطه‌ی انسان ضعیف و جاهل با منبع فیاض علم و قدرت است، و بشر بی‌رابطه‌ی روحی با خدا و بدون عرض نیاز به غنی بالذات، در عرصه‌ی زندگی سرگشته و درمانده و هدر رفته است؛ «قل ما یعبؤا بکم ربیّ لولا دعاؤکم».

بهترین دعا آن است که از سرمعرفتی عاشقانه به خدا و بصیرتی عارفانه به نیازهای انسان انشا شده باشد، و این را فقط در مکتب پیامبر خدا (صلّی‌اللَّه‌علیه واله‌وسلّم) و اهل‌بیت طاهرین او - که اوعیه‌ی علم پیامبر(ص) و وراث حکمت و معرفت اویند - می‌توان جست. ما بحمداللَّه ذخیره‌یی بی‌پایان از ادعیه‌ی مأثوره‌ی از اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) داریم که انس با آن، صفا و معرفت و کمال و محبت می‌بخشد و بشر را از آلایشها پاکیزه می‌سازد.

مناجات مأثوره‌ی ماه شعبان - که روایت شده اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) بر آن مداومت داشتند - یکی از دعاهایی است که لحن عارفانه و زبان شیوای آن، با مضامین بسیار والا و سرشار از معارف عالی‌یی همراه است که نظیر آن را در زبانهای معمولی و محاورات عادی نمی‌توان یافت و اساساً با آن زبان قابل ادا نیست.

این مناجات، نمونه‌ی کاملی از تضرع و وصف حال برگزیده‌ترین بندگان صالح خدا با معبود و محبوب خود و ذات مقدس ربوبی است. هم درس معارف است، هم اسوه و الگوی عرض حال و درخواست انسان مؤمن از خدا.

مناجاتهای پانزده‌گانه که از امام زین‌العابدین حضرت علی‌بن‌الحسین (علیه‌السّلام) نقل شده، گذشته از خصوصیت بارز دعایی مأثور از اهل‌بیت (علیهم‌السّلام)، این مزیت را داراست که به مناسبت حالات مختلف مؤمن، مناجاتها را انشا فرموده است.

خداوند به همه توفیق استفاضه و خودسازی به برکت این کلمات مبارک را عنایت فرماید.

۶۹/۱۰/۱

مولای متقیان حضرت علی علیه آلاف التحیة و الثناء فرمود: «لَا تَبَاغَضُوا فَإِنَّهَا الْحَالِقَة»، خیلی از شما یا مکه رفتید یا آنهایی که بار اول مکه رفته بودند، آنها را دیدید، اینها سرشان را تیغ می‌کنند. این سری که تیغ شده به این زودی‌ها مو در نمی‌آید. «حلق»؛ یعنی با تیغ تراشیدن. یک وقت است انسان موی سر را با قیچی و مانند آن کوتاه می‌کند به هر حال ریشه‌اش هست و بعد رشد می‌کند؛ اما اگر کسی هر روز سرش را تیغ بکند، دیگر مو در نمی‌آید. فرمود کینه، دین را تیغ می‌کند. کسی که دشمن است، به این فکر نیست که حالا او درست گفت یا درست نگفت، فقط می‌خواهد بکوبد. فرمود این اختلاف، این دشمنی، این دودستگی این حالقه است، این دین را حلق می‌کند. دینی روییده نمی‌شود. چه کار باید بکند؟ فرمود با یکدیگر دشمن نباشید، برای دنیا به جان هم نیفتید. حالا ما نشدیم، دیگری. دیگری نشد آن سومی. مسائلی که پیش می‌آید مبادا ـ خدای ناکرده ـ از مسائل سیاسی اجتماعی و اینها بکشانیم به دین بیچاره‌مان، به این بد بگوییم به آن بد بگوییم .

فرمود این اختلاف دین را تیغ می‌کند، اگر تیغ کرد چیزی نمی‌ماند. وحدت از بهترین برکات است. فرمود با کسی اختلاف دارید راه‌حلّی هست. حالا شما هر روز بخواهی فحش بگویی، هر روز بخواهی دروغ بگویی، به هر حال داری دین خود را تیغ می‌کنی. ما تا آنجایی که ممکن است باید اختلاف نداشته باشیم. اختلاف را هم با نصیحت و برهان حلّ کنیم. حالا اگر حلّ نشد، مرتّب در صدد کارشکنی نباشیم، به این بد بگوییم، به نظام اهانت بکنیم، امیدواریم ذات اقدس الهی به همه آن عقلی را عطا کند که همه شئون ما تابع آن عقل باشد.


 گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

یا موسی بن جعفر

علم و اخلاق آسمانی, ایمان, تقوا, پاکی, صبر و... اینها گناهان نابخشودنی مردی از خاندان پیامبر (ص) بود.
چه گناهی بالاتر از این که مردی با امواج دانش خود کاخی که خلیفه بر جهل مردم بنا نموده ویران کند. 
مردم مدینه ((انک لعلی خلق عظیم)) را در لبخند پیامبرگونه موسی بن جعفر(ع) می بینند. 
در نگاهش ((و الکاظمین الغیظ)) موج می زند. 
آرامش قدمهایش توفان به پا میکند در دلها, بالاتر از این مگر گناهی هست؟ 
 اینگونه اگر باشد، مردم خواهند گفت: ((رسول خدا (ص) در مسجد است، هارون الرشید بر منبر چه می کند؟))
زندان دیگر بی فایده است. 
باید نباشد این مرد تا خواب آشفته نبیند خلیفه. 
چاره ای نیست باید خرما بیاورند برای آقا تا میل کنند...
صبح فردا ندا می دهند: هر کس می خواهد موسی بن جعفر را برای آخرین بار ببیند بیاید. بغداد پر می شود از ناله و شیون. همان ها که زهر داده اند به امام(ع) حالا آمده اند تا با عزت و احترام به خاکش بسپارند. کفنی قیمتی تحفه آورده اند برای امام. تمام قرآن بر آن نقش بسته. یک گوشه اش نوشته است: ((قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَىٰ))

موسای طور غربتم و خسته، بی عصا
مجروح عشق هستم و محکوم بی خطا
افتاده ام به گوشه زندان بی کسی
در حسرتم به دیدن یک بار آشنا
در قعر تیرگی نفسم بند آمده
از دود شعله ی ستم و قحطی هوا
در سجده بسکه پیکر من آب رفته است
انگار روی خاک فتاده است یک عبا

شهادت جانسوز و مظلومانه باب الحوائج، باب المراد عالم، اباالرضا، حضرت موسی بن جعفر را خدمت امام زمان (عج) و همه عاشقانش تسلیت عرض میکنیم.

 مولای متقیان امیرالمؤمنین حضرت علی فرمود: «لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ»؛ این لسان مأموم است. اینکه فرمود: لسان عاقل ورای قلب اوست؛ یعنی امامتی است، یک مأموم بودنی است، یک نماز جماعتی است؛ یک انسان عاقل، امام جماعت تمام کارهای او عقل اوست. همه اعضا و جوارح، رکوع و سجودشان به تبع عقل آنهاست. فرمود پیشاپیش او عقل فتوا می‌دهد، بعد زبان حرف می‌زند یا دست می‌نویسد یا پا حرکت می‌کند و مانند آن که لسان عاقل مأموم است.

«وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ»؛ او قلبی که ندارد. امامت حرف او همین زبان اوست، حرف می‌زند؛ بعد فردا هم تکذیب می‌کند. اینکه می‌بینید امروز آبروی کسی را می‌برند فردا تکذیب می‌کنند، امروز به کسی اهانت می‌کنند فردا تکذیب می‌کنند همین است. یعنی عقل در کار نیست. فرمود عاقل کسی است که دستگاه او، یک نماز جماعتی داشته باشد، پیشاپیش همه، آن عقل بایستد همه اعضا و جوارح و شهود به این عقل اقتدا می‌کنند. اگر در ادبیات فارسی آمده «اول اندیشه وانگهی گفتار» از همین بیانات نورانی حضرت امیر استفاده کردند.

اما احمق امام جماعتی ندارد، ضوضاء و غوغاست. فقط حرف می‌زند، از این حرف که جای فکر درنمی‌آید. هر چه را شنید می‌گوید، این عشایر بزرگوار وقتی می‌خواهند روغن یا کره بگیرند، این شیرها را ماست درست می‌کنند، این ماست‌ها را می‌گذارند در مشک، این مشک‌ها را حرکت می‌دهند تا کره بیاید رو، این شیر را که ماست کردند، این ماست را که ریختند در این مشک، می‌زنند می‌زنند می‌زنند، تا کشک‌هایش برود کنار آن کره‌هایش بماند. آن کره می‌شود عقل، آن وقت آن را تحویل مردم می‌دهند. کره حرف، آن عقل است. بقیه یا کشک است یا دوغ است. یعنی اینکه حضرت فرمود لسان عاقل پشت سر قلب اوست، یک امر حسّی مادی نیست ورا طبیعی است، همین مطلب از وجود مبارک حضرت امیر به زبان دیگر نیز نقل شد: «و قد روی عنه (ع) هذا المعنى بلفظ آخر و هو قوله‏: قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِی فِیهِ»؛ قلب احمق در زبانش است، سر زبانش است، در دل خبری نیست. «وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِی قَلْبِهِ»؛ زبان عاقل در دلش است. اگر بخواهد حرف بزند حرف دل را می‌گوید.


 گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 102

امام علی علیه السلام:

رَأسُ الأَمرِ مَعرِفَةُ اللّهِ تَعالى ، وعَمودُهُ طاعَةُ اللّهِ عز و جل .

اساس کار [دین] ، شناخت خداوند متعال است و ستون آن ، فرمان بردارى از خداوند عز و جل .

دستور معالم الحکم : ص ٢٠

بایگانی