مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

مطلب دیگر در حکمت 64 حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «أَهْلُ الدُّنْیَا کَرَکْبٍ یُسَارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِیَامٌ»؛ اکثری مردم که فقط دنیا می‌اندیشند، به این فکر هستند که چه چیزی تهیه کنند و چه بخورند و چه بسازند و چه بگذارند و چگونه با دست خالی بروند. این کار اکثری مردم است که از زمین چه در بیاورند، روی زمین چه بگذارند و با دست خالی بروند. این بزرگان حکمت گفتند اگر کسی خانه خوبی ساخت، فرش خوبی تهیه کرد، این زینت الأرض است نه زینت او. باغی که درست کرد آن منطقه زمین را مزیّن کرد. خانه‌ای که ساخت آن بخش از زمین را مزیّن کرد؛ اما ﴿خُذُوا زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ﴾.خدای سبحان فرمود: ﴿حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ﴾، آنچه در جان ماست به نام علم و عقل و عدل آن زینت ماست؛ وگرنه باغ و راغ زینت زمین است نه زینت ما. حتی اگر کسی آسمان برود و شمس و قمر را تصاحب کند باز هم قرآن می‌فرماید این شمس و قمر زینت آسمان است، نه زینت شما، ﴿إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ﴾،آفتاب زینت هیچ کس نیست، قمر زینت هیچ کس نیست. بر فرض کسی برود آنجا و مالک آنها بشود. زینت هر کسی در جان او نهفته است.

فرمود اکثری مردم خواب هستند. ببینید آدم خوابیده، دو تا خاصیت دارد: یکی اینکه از گذشته و حال و اینها بی‌خبر است، آنچه می‌گذرد در او بی‌تفاوت است؛ یکی اینکه چیزهایی را می‌بینید وقتی بیدار شد دست او خالی است. فرمود: «النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»؛ هنگام مرگ بیدار می‌شوند. خوابیده اگر در عالم خواب خیلی چیز خواب ببیند که فلان زمین را دارد فلان مکان را دارد و فلان مکانت را دارد بعد وقتی بیدار شد دستش خالی است، این مثال ممثّل را بیان می‌کند. فرمود اکثری مردم آنچه در زندگی‌شان می‌گذرد خواب می‌بینند که چیزی دارند. اگر واقعاً مال اینها باشد چرا هنگام مرگ با دست خالی می‌روند؛ معلوم می‌شود مال اینها نیست؛ معلوم می‌شود تا به حال خواب می‌دیدند که مال اینهاست، «النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا».

اما همین حدیث نورانی را بزرگان دیگر از آن یک برداشت دیگری دارند؛ چون مستحضرید کلمات معصومین(علیهم السلام) مثل قرآن کریم، ظاهری دارد باطنی دارد، معنای اوّلی دارد، معنای ثانوی دارد. این «النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»، معنای ظاهری‌اش همین است که گفته شد؛ یعنی اکثری مردم خیال می‌کنند چیزی دارند، اگر واقعاً مال اینها باشد چرا هنگام مرگ همه را باید بگذارند و با دست خالی بروند؟ مثل انسانی که خواب می‌بیند چیزی دارد، بعد وقتی که بیدار شد می‌بیند که خبری نیست، «النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا». اما آن معنای دقیق این حدیث نورانی این است که انسان که در خواب هست یک سلسله چیزهایی را می‌بیند و این چیزها تعبیر دارد، گذشته از تأویل. تعبیر فنّی است که مقدور هر کسی نیست. یک روانکاو و روانشناس ماهر می‌طلبد که خواب‌ها را تعبیر کند.

فرمود: انسان آنچه را که می‌بیند تعبیر دارد؛ یعنی زمینی هست، آسمانی هست، اعمالی هست، فراز و فرودی هست، اینها را می‌بیند. تعبیر اینها در قیامت ظاهر می‌شود. چرا بعضی سیاه محشور می‌شوند؟ بعضی سفید محشور می‌شوند؟ بعضی ناقص محشور می‌شوند؟ بعضی کامل محشور می‌شوند؟

بسا سواره که آنجا پیاده خواهد شد         بسا پیاده که آنجا سوار خواهد بود

بسا امیر که آنجا اسیر خواهد شد       بسا امیر که آنجا فرمانگذار خواهد بود

چرا این طور است؟ معلوم می‌شود آنچه الآن اینجا هستند تعبیر دارد و در قیامت تعبیرش روشن می‌شود. اینها خواب می‌بینند که امیر هستند یا او خواب می‌بیند که مال دارد. او خواب می‌بیند که به جایی رسیده است. آنچه که در دست اینهاست خواب می‌بینند که دارند و قیامت تعبیر این رؤیاها مشخص می‌شود، «النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا». هم معنای اوّلش می‌تواند درست باشد هم معنای دومش می‌تواند درست باشد. یک بیان نورانی که حضرت فرمود شب و روز دو تا مرکَب هستند خسته هم نمی‌شوند. مثل اینکه ما دو تا اتومبیل داشته باشیم یکی شب ما را ببرد، یکی روز ما را ببرد. فرمود لیل و نهار «مَطِیّتان»؛ دو تا مرکَب راهرو هستند. این زمان به نام شب آن زمان به نام روز، این زمان شب و روز ما را دارند می‌برند تا به گور. اگر کسی مطیّه او لیل و نهار باشد او زود به مقصد می‌رسد. فرمود خیلی طول نمی‌کشد که انسان به کنار قبرش می‌رسد. پس ما سواریم و مَرکب ما زمان است و زمان هم گذراست توقّف ندارد خسته نمی‌شود. «النَّاسُ نِیَامٌ»، مثل راکبی که «یُصار بِهِم»، ولی در حال خواب داریم این سیر و مسافت را طی می‌کنیم؛ وگرنه مسافت پر از آیات الهی است. اگر کسی بیدار باشد که بیداری را به همراه می‌برد. او آیات الهی فراوان را می‌بیند: ﴿وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنینَ٭ وَ فِی أَنفُسِکُمْ أَ فَلاَ تُبْصِرُونَ﴾ حالا چرا ما خواب باشیم و این سفر را طی کنیم؟ چرا بیدار نباشیم؟ مخصوصاً در سحرها! گفتند «هر کس سحر ندارد از خود خبر ندارد». یک انسان غافل است که همیشه می‌خوابد، حالا حداکثر یک نماز صبحی بخواند. آن کسی که از خود خبر دارد اهل سحر خواهد بود. فرمود: «أَهْلُ الدُّنْیَا کَرَکْبٍ یُسَارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِیَامٌ».

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

 

کلمه شصت و سوم حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام این است: «الشَّفِیعُ جَنَاحُ الطَّالِبِ»؛ یعنی کسی که چیزی را طلب می‌کند این بدون شفاعت نمی‌شود. «شَفع» به معنای جفت است، «وَتر» به معنای تک و طاق است. یکی را می‌گویند «وَتر»، دو تا را می‌گویند «شفع». انسان بخواهد تنها حرکت کند به مقصد نمی‌رسد. بالی می‌خواهد که با آن بال پرواز کند. حضرت فرمود: شفیع هر کسی بال اوست. همان طوری که سواره بهتر از پیاده به مقصد می‌رسد، کسی که بال‌دار است در فضا بهتر از بی‌بال به مقصد می‌رسد.

انسان بدون بال به مقصد نمی‌رسد. فرمود شفیع هر کسی بال اوست؛ منتها این بال را مشخص کردند. فرمود: «لَا شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَة»؛ ما که معصوم نیستیم لغزش داریم اشتباه علمی داریم اشتباه عملی داریم می‌لغزیم، یک شفیع می‌خواهیم یک بال می‌خواهیم که وقتی افتادیم با آن بال پرواز کنیم. ائمه فرمودند توبه بال انسان است: «لَا شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَة»، اگر کسی لغزید و بعد توبه کرد، می‌تواند پرواز کند؛ اما اگر همچنان به لغزش خود ادامه داد یا بی‌تفاوت بود و بالی تهیه نکرد، این در بین راه می‌ماند. در این مسافرت قدرت پرواز ندارد، «لَا شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَة».

اگر کسی این راه‌ها را طی کرد، لغزش‌های او زیاد بود و نتوانست بال بزند و به مقصد برسد، آن‌گاه ائمه(علیهم السلام) و شفعای دیگر، قرآن بهترین شفیع است، اهل بیت بهترین شفیع هستند، تا برسد به بیان نورانی ائمه(علیهم السلام) که فرمود: «و آخر من یشفع ارحم الراحمین». آن آخرین بالی که به انسان می‌دهند گذشت خداست. آخرین شفیع «ارحم الراحمین» است.

بعضی از کارهاست که هیچ کس حاضر نیست شفاعت کند. در برابر رحمت بی‌انتهای الهی هیچ چیزی نیست که قابل بخشش نباشد. آخرین کسی که از انسان شفاعت می‌کند و به انسان بال و پر می‌دهد که با آن بال پرواز کند و به مقصد برسد رحمت بی‌انتهای ذات اقدس الهی است که فرمود: شفیع جناح طالب است

بنابراین اگر کسی لغزید می‌تواند بال تهیه کند و لغزش خودش را جبران کند و به پروازش ادامه بدهد، راه باز است، وسیله باز است و هیچ کسی بین ما و خدای ما نیست که حاجب باشد. این توبه بهترین شفیع است، «لَا شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَة». مستحضرید که این سننی دارد، آدابی دارد، مستحباتی دارد، اما هیچ کدام از اینها رکن نیست. رو به قبله نشستن، با وضو یا غسل بودن، نماز توبه خواندن، سجده کردن، اینها جزء همراهان و آداب و سنن است. توبه همان اراده شکست‌ناپذیری است که با خدا انسان در بین می‌گذارد؛ «خدایا بد کردم پشیمان شدم آمدم»! این می‌شود توبه. حالا آن تشریفات حساب دیگری دارد، همراهان مستحب است. فرمود: «الشَّفِیعُ جَنَاحُ الطَّالِبِ».

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

 

حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «اللِّسَانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ»؛ زبان یک نیش عقربی است که اگر شما او را رها بکنید نیش می‌زند. این زبان می‌تواند انسان را نجات بدهد، می‌تواند ـ خدای ناکرده ـ انسان را به دام بیندازد؛ لذا درباره زبان بیست گناه ذکر کردند که گفتند زبان «قلیل الجِرم و کثیر الجُرم» است و چون «کثیر الجُرم» است؛ این را به عنوان تشریح گفتند، هر روز زبان از اعضا و جوارح سؤال می‌کند که حالتان چطور است؟ آنها به زبان می‌گویند اگر تو بگذاری، دست و پا و مانند آن، اینها در امان هستند. فرمود اگر این را رها کردی، این آدم را عقر می‌کند پی می‌کند.

اینکه فرمود زبان، یعنی همه دست و پا و جوارح مواظب هستند که زبان چه می‌کند. این زبان اگر عقال نشود هر حرفی دلش بخواهد می‌زند دست و پا هم قیام می‌کنند.

بعد فرمود: «الْمَرْأَةُ عَقْرَبٌ حُلْوَةُ اللَّسْبَةِ»؛ در اینجا باید این روایت را با قرآن الهی تفسیر بکنیم. در قرآن وقتی سخن از زن و مرد است، فرمود: ﴿هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ﴾، زن لباس مرد است و مرد لباس زن است. لباس، انسان را از سرد و گرم حفظ می‌کند، یک؛ آبروی انسان را حفظ می‌کند، دو؛ زیور و فخر انسان را در پذیرایی‌ها و مهمانی‌ها تأمین می‌کند، سه. زن و مرد باید حافظ یکدیگر باشند، یک؛ از سرد و گرم روزگار یکدیگر را حفظ کنند، دو؛ فخر و زیبایی و زیور یکدیگر باشند، سه؛ این پیام قرآن خداست که زن و مرد را آفرید.

بعد فرمود زندگی جامعه را دو رکن اساسی اداره می‌کند: ﴿خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها﴾، از یک سو؛ ﴿وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً﴾، از سوی دیگر. اینها بیانات خدا در قرآن است که انسان چه زن و چه مرد را آفرید. فرمود زن و مرد دو رکن اساسی‌اند که هر کدام این کمال را دارند، ولی در یکی بیشتر از دیگری است: ﴿جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً﴾؛ یعنی اصول خانوادگی را این دو عنصر دوستی و گذشت اداره می‌کند و لاغیر! مسئله جهیزیه و مهریه یک امر عادی است که طرفین ادا می‌کنند؛ اما آن جهیزیه قرآنی و مهریه قرآنی همین دو چیز است. فرمود: ﴿وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً﴾، 1/ دوستی عاقلانه باعث تحکیم بنیاد خانواده است، 2 /  همه ما غیر از معصومین(علیهم السلام) لغزش‌هایی داریم، هر کدام از ما اگر لغزیدیم دیگری مهربانانه از این لغزش بگذرد؛ ﴿وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً﴾.

 در خانواده‌های ما شیعه‌ها می‌بینید که زن و مرد پیر علاقه‌شان به یکدیگر خیلی بیش از علاقه دو تا جوان است؛ چون براساس این قرآن تربیت شدند. دوستی عاقلانه و گذشت از اشتباهات دیگری مهربانانه؛ ﴿وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً﴾.

بعد در تنظیم امور خانواده هم فرمود مسکن را باید مرد تهیه کند، اما سکینت و آرامش را که بالاتر از مسکن است به عهده زن است: ﴿خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها﴾، سکینت فراهم شدن خیلی سنگین‌تر از مسکن فراهم کردن است. این کار سنگین را قرآن به عهده زن‌ها گذاشته است؛ چون زن را طرزی خدا آفرید که او قدرت بر رحم و مهربانی دارد، این مهربانی آن ملات است. درست است مرد می‌تواند مهربان باشد، ولی این هنر در مرد کم است. فرمود زندگی را، خانواده را، اساس جامعه را رَحم اداره می‌کند و ملکه رَحم زن‌ها هستند، ﴿خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها﴾؛ این عظمت زن است. این جلال زن است، این شکوه زن است، این حق‌شناسی خدا درباره زن‌هاست.

ما را به صله رحِم دعوت کردند، فرمودند که صله رحم واجب است و اگر کسی عمداً بدون عذر صله رحم را قطع کند، مورد طعن است. آنها که ﴿وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ﴾، مشکل جدّی دارند، لعن بر اوست. صله رحم واجب است و ارتباط واجب است، با تلفن، با نامه، با رفت و آمد، با عرض سلام، با عرض ادب. این ارحام خود را باید حفظ بکنیم ولی ما مأمور به صله اصلاب نیستیم، مأمور به صله ارحامیم! همه ما به هر حال پدری داریم، پدربزرگی داریم، این از اصلاب آمده است؛ اما از اصلاب آن هنر ساخته نیست که خانواده را اداره کند، از ارحام ساخته است، آن رحم است، آن ادب است، آن مهربانی است. آنها که اهل اصول خانواده‌اند وقتی مادر را از دست می‌دهند، احساس غربت می‌کنند ولو سنّشان سنّ هفتاد یا هشتاد باشد. این رحامت و این هنر را ذات اقدس الهی به زن‌ها داده است. ما مأمور به صله ارحام هستیم نه صله اصلاب. اصلاب آن هنر را ندارد که در ما رحم و رحامت ایجاد کند. این مادری مادر است که می‌تواند این کار را بکند؛ لذا فرمود اساس خانواده این است. لباس یکدیگر هستند، چرا یکدیگر را برهنه می‌کنند؟ می‌دانید این طلاق ـ خدای ناکرده ـ اگر در جایی رخنه کند چه می‌شود؟ وجود مبارک امام(سلام الله علیه) فرمود ـ خدای ناکرده ـ اگر طلاق در جایی رخنه کرد آن خانه‌ای که با طلاق ویران شده است، این بافت فرسوده به آسانی ساخته نمی‌شود.

 ما غیر از ائمه و قرآن، چه پناهگاهی داریم برای تأمین زندگی خود؟! آنکه ما را آفرید به زبان قرآن و عترت دارد با ما حرف می‌زند. این جوان که گفت ما رها کردیم آزاد شدیم، نمی‌داند که بر آن پدر و مادر بیچاره چه می‌گذرد! هر وقت آن مادر این دخترِ رهاشده را می‌بیند در رنج و غصّه است. فرمود طلاق بدترین کار است. چرا طلاق هست؟ برای اینکه مواظب زبان نیستیم. آن اصالتی که مربوط به زن‌ها است ما به حرمت نگاه نداشتیم. فرمود آن سرمایه‌ای می‌تواند خانواده را حفظ بکند مادر است، زن است. صُلب آن قدرت را ندارد که جامعه و خانواده را نگهداری و نگهبانی کند؛ اما رحامت و رحِم چون محور رحم است، آن را خدای سبحان مظهر رحمت قرار داد.

اساس خانواده باید حفظ بشود ـ إن‌شاءالله ـ تا ذات اقدس الهی وقتی فرمود لباستان را در بر کنید ما بگوییم: ﴿هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ﴾.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

 

حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «مَنْ حَذَّرَکَ کَمَنْ بَشَّرَکَ»؛ کسی که شما را از عواقب کار بد ترساند، به شما مژده داد، مثل اینکه مژده داده باشد. گفت اعتیاد نکن، رفیق بد نگیر، حرف بد نزن، کسی تحذیر کرد و شما را برحذر داشت، یعنی گفت: ﴿خُذُوا حِذْرَکُمْ﴾؛یعنی هوشتان را بگیرید، عقلتان را بگیرید، با چراغ عقل حرکت کنید؛ مثل آن است که به شما مژده داد، برای اینکه با چراغ عقل که حرکت کردید، به مقصد می‌رسید.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

 

در بیان نورانی دیگری حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ»؛ به هر حال انسانی که متوسط می‌اندیشد ﴿إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی ٭ أَن رَآهُ اسْتَغْنَی﴾، اصلاً مال را مال گفتند چون طبع به آن میل دارد، نه چون عقل به آن مایل است. وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) فرمود: عقل را عقل گفتند برای اینکه این زانوی جموح و چموش انسان شهوتران را او عقال می‌کند. قرآن لغت تازه نیاورد، مصداق تازه آورد. این کلمه «عقل» در عرب بود اما وقتی دین آمد، مصداق تازه آورد؛ یعنی بیان کرد که عالم، عالم غیب است و شهادت، این کلمات هم دو مصداق دارد: مصداق غیب و مصداق شهادت. عقال شهادت همین زانوبند جموح و چموش است، عقال غیب عقل است که شهوت و غضب را می‌بندد. چرا عقل را عقل گفتند؟ برای اینکه یک زانو زانوی شهوت است یک زانو زانوی غضب، این دو تا زانوی سرکش را عقال می‌کند. این بیان نورانی رسول خداست.

مال که ماده شهوت است، آن عقل این را عقال می‌کند، نمی‌گذارد طغیان کند که ﴿إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی ٭ أَن رَآهُ اسْتَغْنَی﴾. اما اگر آن را در راه خیر صرف کند یا از راه حلال به دست بیاورد ولو اندک، این عقال شده است وگرنه مال حرام تا آبروی آدم را نبرد رها نمی‌کند؛ این کاری است که ذات اقدس الهی به همه ما هشدار داد. فرمود مال حرام، حرف حرام، نگاه حرام، از هر کسی صادر بشود این در خط تولید می‌افتد. این چنین نیست که انسان حرفی زد یا کاری را کرد یا مالی را گرفت، بگوید گذشت؛ «ماضی ما مضی»، خیر! چیزی نمی‌گذرد مگر اینکه در خط تولید می‌افتد، این اصل اوّل.

اصل دوم آن است که ما یک موجود معطّل در نظام هستی نداریم که چیزی در عالم موجود شده باشد و عطله باشد؛ نه در چیزی اثر بگذارد، نه از چیزی اثر بگیرد نداریم. چون در خط تولید می‌افتد، بعد از ده سال یا بیست سال معلوم می‌شود که فلان کس این کار را کرده، در زندان می‌افتد یا اعدام یا غیر اعدام، می‌شود آبروریزی. ممکن نیست کسی کاری بکند بگوید گذشت. هیچ موجودی, معدوم نخواهد شد، هر چه یافت شد، می‌افتد در خط تولید.

یک وقت است که ذات اقدس الهی جبران خیر می‌کند. وجود مبارک موسای کلیم به خضر(سلام الله علیهما) عرض کرد ما هر دو خسته اینجا آمدیم، اینجا هم که مسافرخانه ندارد، مردم این منطقه هم که ما را به عنوان میهمانی نپذیرفتند: ﴿فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا﴾، شما دستور می‌دهید ما اینجا بایستیم این دیوار شکسته و خراب را بسازیم برای چیست؟ با اینکه اهل این منطقه ﴿فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا﴾. حضرت در رازگشایی فرمود این دیوار برای دو تا بچه یتیم بود، تحت آن گنج بود، اینها باید بزرگ شوند و از زیر دیوار، آن گنج را بگیرند و زندگی آنها تأمین شود: ﴿کَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً﴾؛ پدر آنها کارهای خیری می‌کرد. مرحوم امین الاسلام و دیگران نقل کردند منظور از این پدر جدّ هفتم یا هفتادم بود. حالا هفتاد سال قبل یا بیش از هفتاد سال قبل جدّش یک آدم خیّری بود کار خیر می‌کرد، این افتاد در تولید بعد از هفتاد سال یک خضر راه آمد، مشکل او را حلّ کرد.

برهان مسئله این است که چون جدّش یا پدرش آدم خوبی بود، خدا ما را رساند تا این دیوار را بچینیم. خضر راه همیشه هست. این نه اختصاصی به موسی و خضر(سلام الله علیهما) دارد نه مختص قبل از آنها بود نه مختص بعد از آنها؛ همواره خضر راه در راه است. از طرفی هم: ﴿إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدیدٌ﴾؛ او همواره در راه است. هرگز خیال نکنیم حرفی که زدیم مالی که گرفتیم آبرویی کسی را بردیم، گذشته گذشت! هیچ چیز نمی‌گذرد. هر کاری که کردیم در خط تولید می‌افتد. مگر اینکه با توبه آن را ترمیم بکنیم. در نظام هستی یعنی نظام عالم طبیعت، اینجا جای تغییر و تبدیل هست. شما ببینید بدبوترین کود وقتی در تحت تدبیر بهترین کشاورز قرار بگیرد، یا می‌شود گل یاس یا می‌شود سیب و گلابی. اینجا جای تبدیل و تغییر است. کار توبه این است، کار اِنابه این است، کار توجه این است. همه کفّار صدر اسلام که سالیان متمادی در برابر بت سجده می‌کردند اینها شدند یا سلمان یا اباذر یا عمار یا مقداد. ما تا نفس می‌کشیم جای تغییر است.

«إِذَا مَاتَ ابْنُ آدَمَ انْقَطَعَ عَمَلُهُ»  اما تا زنده‌ایم جای تغییر و تبدیل است. اینجا جای تغییر و تبدیل است؛ چون ما در عالم حرکت هستیم از عالم حرکت به عالم ثبات می‌رسیم نه سکون. بهشتی‌ها اگر میلیاردها سال در بهشت بمانند خسته نمی‌شوند، چون آنجا جای سکون نیست، جای ثبات است. هیچ کس نمی‌تواند بگوید که دو دو تا چهارتا خسته نشده که دو دو تا چهارتا؛ الآن میلیون‌ها سال دو دو تا چهارتاست؟ برای اینکه او نه زمان دارد نه زمین. ما به جایی می‌رسیم که نه زمان داریم نه زمین. ثابت می‌شویم نه ساکن؛ لذا خستگی ندارد. مگر فرشته‌ها خسته می‌شوند؟! در بیانات نورانی حضرت امیر در همین خطبه اوّل نهج البلاغه این است که فرشته‌ها سالیان متمادی مشغول سجود و رکوع و ذکر و تسبیح و تکریم و اجلال الهی هستند احساس خستگی نمی‌کنند، چون انسان از قلمرو خستگی یعنی حرکت می‌آید بالا و می‌شود ثابت. ما چنین موجودی هستیم، ولی تا در عالم طبیعت هستیم جا برای تغییر و تبدیل هست. فرمود مال ماده شهوات است و آن عاملی که این ماده سرکش را عقال می‌کند عقل است که قبلاً هم فرمودند: «لَا غِنَی کَالْعَقْلِ».

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

 

به این بیان نورانی حضرت امیر رسیدیم که حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «إِذَا حُیِّیتَ بِتَحِیَّةٍ فَحَیِّ بِأَحْسَنَ مِنْهَا وَ إِذَا أُسْدِیَتْ إِلَیْکَ یَدٌ فَکَافِئْهَا بِمَا یُرْبِی عَلَیْهَا وَ الْفَضْلُ مَعَ ذَلِکَ لِلْبَادِئِ‏»؛ فرمود جامعه را آن ادب اداره می‌کند. اینکه به ما گفتند سلام بکنید، برای اینکه جامعه‌ای که با سلامت و سِلم و وِداد زندگی می‌کند این ادب متقابل را حفظ می‌کند و آنچه جامعه را حفظ می‌کند همین ادب متقابل است. فرمود اگر کسی به شما سلام کرد که جواب سلام واجب است و اگر تحیّتی و چیزی که باعث حیای جدید و حیات تازه است به شما داد، شما معادل آن یا بهتر از آن را جبران کنید.

مرحوم آقای بروجردی(رضوان الله تعالی علیه و علیهم) که از مراجع عظام شیعه بود به استناد همین آیه که مضمون آن آیه را در نهج البلاغه می‌خوانیم، فتوای احتیاطی می‌دادند که اگر کسی سلام کرد بعد گفت «صبّحکم الله بالخیر»، احتیاط واجب این است که شما هم در جواب «صبّحَکُم الله» بگویید یا بهتر از آن. به استناد همین آیه‌ای که این آیه را وجود مبارک حضرت امیر به صورت یک حدیث برای ما بیان کرده است. آیه دارد: ﴿وَ إِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا﴾، جمع هست؛ ولی حضرت دارد: «إِذَا حُیِّیتَ بِتَحِیَّةٍ فَحَیِّ»؛ یعنی اگر کسی تحیّه‌ای به شما داد، شما معادل آن یا بهتر از آن را برگردانید، ظرف خالی را برنگردانید. طرزی کنید که نه شرمنده باشید و نه احسان ابتدایی. بعد فرمود: اگر هم ظرف را پر برگرداندید رجحان با صاحب اوّلی است.

«هاهنا أمورٌ ثلاثة»؛ امر اوّل این است که اگر کسی نسبت به ما ادب کرد؛ چه ادب زبانی، چه ادب کتبی و نامه‌ای، چه ادب مالی، چه ادب حیثیتی، ما پاسخ بدهیم. دوم اینکه این کاسه خالی یا نامه را یا قول را که بی‌پاسخ قرار ندادیم، این عدل است نه احسان. سوم اینکه بار دیگر خود ما اگر ابتدائاً نامه‌ای دادیم یا کاسه‌ای دادیم یا مشکل او را حلّ کردیم، این می‌شود جزای احسان. در قرآن نفرمود جزای احسان، عدل است؛ فرمود جزای احسان، احسان است: ﴿هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ﴾. ما اگر مشکلی داشتیم، کسی مشکل ما را حلّ کرد و بعد او مشکلی پیدا کرد و ما مشکل او را حلّ کردیم، این می‌شود عدل، نه احسان؛ چون ما بدهکار بودیم دَین خود را ادا کردیم، هنوز جزای او را ندادیم. بار دیگر اگر او مشکلی پیدا کرد، ما ابتدائاً و ارتجالاً مشکل او را حلّ کردیم، این می‌شود احسان، این احسان جزای آن احسان است.

بیان نورانی حضرت امیر این است که اگر کسی نامه‌ای برای شما نوشت مؤدّبانه، شما پاسخ آن نامه را دادید، این می‌شود عدل و اگر بار دیگر شما ابتدائاً عرض ادب کردید و نامه نوشتید این می‌شود احسان و تحیّت. فرمود: «وَ الْفَضْلُ مَعَ ذَلِکَ لِلْبَادِئِ‏»؛

ما موظّف هستیم عادل باشیم، این کف زندگی است. موظّف هستیم احسان کنیم که بالاتر از عدل است. اینکه در سوره «نحل» فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ﴾ گرچه با «واو» عطف شده؛ اما آن ترتّب منزلت همچنان محفوظ است که احسان عدل است «مع اضافه». جزای احسان، عدل نیست؛ جزای احسان، احسان است. پس تا آن امور سه‌گانه درست تبیین نشود این کریمه: ﴿هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ﴾ روشن نخواهد شد و این بیان نورانی حضرت امیر که فرمود: «إِذَا حُیِّیتَ بِتَحِیَّةٍ فَحَیِّ بِأَحْسَنَ مِنْهَا وَ إِذَا أُسْدِیَتْ إِلَیْکَ یَدٌ فَکَافِئْهَا بِمَا یُرْبِی عَلَیْهَا»؛ اما «وَ الْفَضْلُ مَعَ ذَلِکَ لِلْبَادِئِ‏»؛ آنکه ابتدائاً مشکل شما را حلّ کرد، او همچنان در رتبه اوّل ایستاده است و اگر بخواهید به او برسی باید یک کار ابتدایی بکنی نسبت به او که بشود احسان، نه بشود عدل.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

در بخش دیگر حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ»؛ در این آیه نورانی که فرمود اگر کسی مؤمن بود و به اصطلاح عقیده خوبی داشت و حُسن فاعلی داشت، عمل صالح داشت و به اصطلاح حُسن فعلی داشت، آدم خوب و کار خوب؛ اگر کسی آدم خوبی بود و کار خوبی داشت، معتقد بود و عامل بود، مؤمن بود و عمل کرد، آن حُسن فاعلی و این حُسن فعلی،  ﴿فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً﴾؛ این وعده را خدا داد. ذیل این آیه از وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) سؤال شده است که حیات طیبه چیست؟ فرمود: «هِیَ الْقَنَاعَة»؛ انسانی که به حلال قانع باشد، او دارای حیات طیبه است؛ نه بیراهه می‌رود و نه راه کسی را می‌بندد، نه نظامی را گرفتار می‌کند، نه جامعه‌ای را به زحمت می‌اندازد. فرمود: «الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ». بعد از این آیه استفاده کردند که اگر کسی به شما هدیه‌ای داد، سعی کنید بهتر از آن یا مثل آن را برگردانید. از همین آیه ﴿وَ إِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا﴾.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

در روز برگزاری جشن میلاد پیامبر اکرم صلوات الله علیه و رئیس مذهب شیعه امام صادق علیه السلام حجت الاسلام مهدوی ارفع (بنیانگذار نهضت جهانی نهج البلاغه خوانی) ضمن تشریح شباهتهای عصر کنونی با دوران ولایت و امامت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به رمز گشایی از حرکت هوشمندانه رهبر عظیم الشأن انقلاب پرداختند:

 

دریافت
حجم: 17.3 مگابایت

17 ربیع بهار ولادتها

مودت؛ دوستی و‌ وحدت زیباترین آهنگ و گلواژه برای هر رابطه یا همنشینی است

و به تعبیری برابری؛ برادری و وحدت از زیباترین واژه هایی است که در جامعه باعث همدلی شده و از دشمنی و خصومت می کاهد.

همه انسانها در اصل آفرینش یکسانند و اگر هم مسلک و هم کیش نباشند باز هم همنوع یکدیگرند و در سایه وحدت برابر و برادرند ...

وحدت در دیدگاه پیامبر اسلام (صلوات الله علیه) و ائمه اطهار نیز از مبرم ترین نیازهای جامعه اسلامی است؛ رسول محبت و مهربانیها حضرت محمد (صلوات الله علیه) مهاجرین و انصار را به میثاق اخوت و عقد برادری دعوت کرد و این چنین بود که گل بانگ وحدت برای اولین بار در مدینه طنین انداز شد و برکات آن سنگ بنای وحدت اسلامی گردید.

 

در طول تاریخ نیز مسلمانان در پرتو عمل به این دعوت و حرکت در مسیر معطر وحدت؛ بر دشمنان فائق آمده و سبب اقتدار اسلام در برابر کفر و نفاق و اختلاف و مایه عزت مندی بوده است.

اینکه تاریخ میلاد پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) دوازدهم ماه ربیع باشد یا هفدهم مبحثی نیست که میان مسلمانان باعث تفرقه و دودستگی ایجاد کند. و به همین جهت به یمن تولد آخرین پیامبر هفته ای را به جشن وسرور می پردازیم.

میلاد پیامبر اسلام که آسمانیان او را "احمد" و ساکنان زمین به"محمد" می شناسندش، هم او که نگین تسبیح آل طه و ستون کساء است که زمینی شدنش بهانه خلقت است و جهانی را دگرگون می کند، بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باد.

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت                      توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت

در شـــــام ولادت دو قــطب عالم                          تبریک به صــاحب الزمان (عج) باید گفت

اما هفدهم ربیع الاول علاوه بر خجسته زاد روز نبی مکرم اسلام حضرت محمد(صلوات الله علیه) مزین به میلاد امام جعفر صادق(علیه السلام) نیز هست. است.

امام صادق (علیه السلام) در مورد وقایع زمان تولد پیامبر اسلام (صلوات الله علیه) فرمود:«در این روز ابلیس از ورود به آسمان های هفتگانه محروم شد، شیاطین دور شدند، تمامی بت ها در بتکده به صورت، بر زمین افتادند، ایوان کسری شکست و 14 کنگره ی آن سقوط کرد، آب دریاچه ساوه خشک شد، سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد، آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد، نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید، کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند و سحر ساحران باطل شد.»

17 ربیع الاول سال 83 هجری با ولادت با سعادت امام جعفر صادق( ع) مدینه بار دیگر منورشد.هم او که جامع علم و عمل و عبادت و پرچم دار شاهراه ولایت علوى است.

نام مبارک آن حضرت «جعفر» و کنیه شریفش«ابوعبدالله» و لقب نورانی حضرت صادق است.

امام صادق(ع) پس‌ از شهادت امام‌ چهارم‌ مدت‌ 19 سال‌ نیز در خدمت‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ محمد باقر (علیه السلام) زندگى‌ کرد و با این‌ ترتیب‌ 31 سال‌ از دوران‌ عمر بابرکتش را در خدمت‌ جد و پدر بزرگوارش کسب فیض کرده است.

ایشان که پس‌ از درگذشت‌ پدر بزرگوارش‌ 34 سال‌ نیز دوره‌ امامت‌ او بود که‌ در این‌ مدت‌ "مکتب‌ جعفرى‌" را پایه‌ریزى‌ فرمود و موجب‌ بازسازى‌ و زنده‌ نگه داشتن‌ شریعت‌ ناب محمدى‌ ( ص‌ ) گردید.

براستی که امام جعفرصادق (علیه السلام) طلوع خورشید پرفروغ آسمان علم الهى و برگیرنده نقاب از چهره حقایق، است.

 این عید بزرگ و خجسته روز میلاد دو اختر تابناک را به ساحت مقدس صاحب الزمان و جامعه بشریت تبریک می گوییم.

از کلمات نورانی حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام این است که فرمود: «الصَّبْرُ صَبْرَانِ: صَبْرٌ عَلَی مَا تَکْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُ»؛ در نصوص دیگر صبر را سه قسمت کردند؛ «صبر علی الطاعة»، «صبر عن المعصیة»، «صبر عند المصیبة». اگر ـ خدای ناکرده ـ ناگواری پیش آمد «عند المصیبة» انسان جزع نکند و اگر آزمون الهی فرا رسید در گناه، «صبر عن المعصیة»، یعنی خویشتن‌داری کند. درباره طاعت که حتماً باید انجام بدهیم، این صبر را باید تحمل کرد «صبر علی الطاعة». این درست است؛ ولی وقتی بررسی کنید، میبینید این سه ضلعی در طول هم هستند، نه در عرض هم. صبر یا از روی دشواری است یا از شهوت و از دلخواهی است. دشواری دو قسم است: یا اطاعت است یا معصیت؛ آن خوشایند فقط معصیت است. صبر یا بر مصیبت است یا بر طاعت که دشوار است. «صبر عن المعصیة» صبر از خوشحالی و مانند آن است. این سه قسم در عرض هم نیست؛ لذا اگر در بعضی از روایات تثلیث شده و در بعضی از روایت تثنیه، که حضرت می‌فرماید: «الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَی مَا تَکْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُ»؛ برای اینکه «ما تکره» دو قسم است: یا اطاعت است که انسان دشوار است برای او که جهاد کند، روزه بگیرد و مانند آن؛ یا مصیبتی رخ داده است که برای او ناخوشایند است «الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَی مَا تَکْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُ».

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 111

امام صادق علیه السلام

 فی قَولِ اللّهِ عز و جل : «مَّا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلاَ مُمْسِکَ لَهَا» ـ: الدُّعاءُ .

درباره این سخن خداوند عز و جل : «رحمتى را که خداوند براى مردم بگشاید ، بازدارنده اى براى آن نیست» ـ: [مقصود از رحمت] دعاست.

فلاح السائل : ص ٧٥ ح ١٠

بایگانی