مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

قرآن یک واقعیاتی دارد که آن واقعیات برای همه اصل و ریشه است. قرآن برای همه عصرها و نسل هاست . بعضی کتاب ها یک زمانی و دورانی دارد و دورانش طی می شود و تمام می شود ولی قرآن برای همه عصرها و نسل هاست. یعنی قصه هایی نیز که نقل می کند، ممکن است قصه مال زمان خاص و نسل خاصی باشد، اما آن قصه به درد هر زمانی می خورد. از باب نمونه اگر می گوید: یوسف را بردن به اسم بازی در چاه انداختند، ممکن است کسی بگوید: به من چه ربطی دارد؟ در زمان دنیای علم و صنعت این که به درد ما نمی خورد و چند هزار سال پیش یوسفی بوده و برادرانش حسود بودند او را به اسم بازی بردند و او را در چاه انداخته اند. به من چه ربطی دارد؟ نه وقتی می گوید یوسفی بود و او را بردند، یعنی بچه ها شما را هم ممکن است، ببرند. یوسف را پرت کردند، یعنی شما را نیز پرت می کنند. یوسف را به اسم بازی بردند، یعنی بچه ها الان چند میلیون جوان را به اسم بازی بردند و از هدفهای اصلی دور کردند...
گاهی وقتها ممکن است یک کشوری بگوید: گوش بده ببین که این توپ در بازی فوتبال بین بلژیک و آلمان توپ بلژیک کجا می رود، تا نفهمی نفت خودت کجا می رود.!!! گاهی اوقات به اسم بازی ما را از مسائل اصلی دور می کنند. وقتی قصه یوسف را که نقل می کند، می گوید: حواست جمع باشد. قرآن داستانهایش شامل همه انسانها می شود. چیزی در قرآن نیست که بگوییم این مال زمان خاصی بوده است. هر آیه ای از قرآن گر چه تاریخی باشد، به پیشانی ما هم این تمبر می چسبد.
این را از لحاظ ادبیات عرب می گویند: جری. جری یعنی جریان دارد. اکنون نیزحرفهای سیاسی می زنند. می گویند یک جریانی در کار است، فرق است بین جریان و جرقه. جرقه یعنی پیش بینی نبود، خط و خطوط و برنامه و تشکیلاتی نیز نبود. همین طوری پیش آمد. یکبار یک کسی آمد و به کسی می رسد و یک سیلی نیز به اومی زند. ولی این جرقه است، مست بود، گیج بود، حواسش پرت بود، داد زد. این جرقه است. جریان یعنی قبلاً دیشب نشسته اند، که وقتی دم در رسیدی تا سلام کرد او را بزن. اگر یک سیلی بر اساس برنامه ریزی قبلی باشد، می گویند: جریان و اصلاً بی برنامه ریزی باشد جرقه است.
ادامه مطلب

این ماه [رمضان]، ماه ضیافت الهی است. پذیرایی خداوند از بندگان خود در این ماه - که یک پذیرایی معنوی است - عبارت است از گشودن درهای رحمت و مغفرت و مضاعف کردن اجر و ثواب اعمال خیری که بندگان در این ماه انجام می‌دهند. روزه ماه رمضان هم یکی از مواد همین ضیافت عظیم الهی است، که مایه تصفیه روح انسان و ایجاد زمینه طهارت قلبی روزه‌دار است.
این ماه [رمضان]، همچنین بهار قرآن است. انس با قرآن، معرفت اسلامی را در ذهن ما قوی‌تر و عمیق‌تر می‌کند. بدبختی جوامع اسلامی، به خاطر دوری از قرآن و حقایق و معارف آن است. آن کسانی از مسلمانان که معانی قرآن را نمی‌فهمند و با آن انس ندارند، وضعشان معلوم است. حتی کسانی هم که زبان قرآن، زبان آنهاست و آن را می‌فهمند، به خاطر عدم تدبر در آیات قرآن، با حقایق قرآنی آشنات نمی‌شوند و انس نمی‌گیرند. می‌بنید که آیه «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» (سوره نساء، 141) – یعنی خداوند مؤمنین را زیر دست و زبون کفار قرار نداده است – در کشورهای عربی و به وسیله مردم عرب زبان در دنیا خوانده می‌شود، اما به آن عمل نمی‌گردد. در آیات قرآن، توجه و تنبه و تدبر [نمی‌کنند]؛ لذا کشورهای اسلامی عقب مانده‌اند.

بیانات مقام معظم رهبری ، مهر ماه 1384

١- پایه‌هاى اسلام
قال الباقر علیه‌السلام: «بنى الاسلام على خمسة اشیاء، على الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه». (فروع کافى، ج،۴ ص۶٢، ح١)
امام باقر علیه‌السلام فرمود: اسلام بر پنج چیز استوار است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت.
٢- فلسفه روزه
قال الصادق علیه‌السلام: «انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر». (من لا یحضره الفقیه، ج٢، ص۴٣، ح١)
امام صادق علیه‌السلام فرمود: خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.
تلاوت صفحه 150 :

قطره ای از دریای بیکران کلام الهی:
آیه شماره 28  از سوره مبارکه فرقان
یَاوَیْلَتىَ‏ لَیْتَنىِ لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا
ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!
نکات تفسیری :
1- دو دوستى در یک دل جا نمى‏ گیرد. (دوستى پیامبر و دوستى انسان گمراه) «اتّخذت مع الرسول... لم اتّخذ فلاناً خلیلاً»
2- دوستان منحرف، عوامل شیطانند. «فلاناً خلیلاً - و کان الشیطان»
تلاوت صفحه 149 :

قطره ای از دریای بیکران کلام الهی:
آیه شماره 26  از سوره مبارکه فرقان
الْمُلْکُ یَوْمَئذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمَانِ وَ کَانَ یَوْمًا عَلىَ الْکَافِرِینَ عَسِیرًا
حکومت در آن روز از آن خداوند رحمان است; و آن روز، روز سختی برای کافران خواهد بود!
نکات تفسیری :
1- مالکیّت و حکومت خداوند، واقعى و حقیقى است، نه اعتبارى و عارضى و ظالمانه. «الملک یومئذ الحق»
2- قیامت روز جلوه‏ ى رحمت الهى است. «الملک یومئذ الحق للرحمن...»
اما قرآن نامهاى زیادى دارد. «عروة الوثقى، عزیز، علم، على حکیم، فضل، قرآن عظیم، حکیم، کریم، مبین، مجید، قصص، کتاب الله، کتاب الحکیم، متشابه، مثانى، مرفوعه، مصرق، مطهره، مکرمه، مهیمن، موعظه، آیات، بصائر، حکمت، حق الیقین» لقب برای قرآن زیاد است..
اوصافی در قرآن است درباره خود قرآن است. قرآن خود می گوید که نور است و شفاء است، حکیم و کریم و مجید است. مثل تبیان، بیان، موعظه است، ذکر و تذکره هست، هدی است، لا ریب فیه است. حال به باز کردن بعضی از این اوصاف می پردازیم.
قرآن شفاء است. شفاء در مقابل مرض است. همین گونه که جسم ساختمانی دارد، عوارضی که این ساختمان را از بین می برد، می گویند: مرض. انسان نیز فطرتی دارد که حوادث و عواملی که آن فطرت را بهم می زند، مرض می گویند... پس بدن ما سلامتی دارد، که همان آفرینش الهی است و مرض دارد، که همان کارهای تحمیل شده به این دستگاه آفرینش است. ما همه یک فطرت طبیعی داریم و وقتی کارهای خلاف فطرت به آن تحمیل می شود... مثلاً آدم حرف حق را که پذیرفت (شنید باید بپذیرد) اگر حق راپذیرفت، می گویند: فطرتش سالم است. اما اگرعناد و لجاجت ورزید، می گویند: قلبش مریض است. «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» (بقره/10) قرآن به آدمهایی که لجباز هستند، می گوید مریض است. نه اینکه درد چشم و پا و دندان و کمر دارد، بدنش درد نمی کند، این روحش مریض است. چون روح سالم روحی است که حق را بپسندد و بپذیرد. لجبازی مرض است. (مرض) کفر ونفاق نیز مرض است.
اما از بعضی آیات معلوم می شود که فقط مرض کفر و نفاق نیست. مثلاً قرآن می گوید: «لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَض» (احزاب/60) منافقین و آنهایی که مریض هستند، مرض روحی دارند. منافقین و آنهایی که مرض روحی دارند را کنار هم گفته است. معلوم می شود آنهایی که مرض روحی دارند فقط منافقین نیستند. در آیه ای دیگر داریم که : «وَ لِیَقُولَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرُون» (مدثر/31) مریض های روحی و کافرین چنین حرفی می زنند. پس پیداست مریض های روحی یک گروهی هستند، و کافرین گروه دیگری هستند. اگر مرض همین کفر و نفاق فقط باشد، نباید اینها را از هم جدا کند. همین که می گویند: «الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ » یا «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرُون» اینها را از هم جدا کرده اند، معلوم می شود کافر و منافق یک گروه هستند و مریض ها یک گروه دیگر هستند. پس ممکن است کسی منافق و کافر نیز نباشد ولی مریض باشد.
ادامه مطلب
تلاوت صفحه 148 :

قطره ای از دریای بیکران کلام الهی:
آیه شماره 39  از سوره مبارکه نجم
وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى
و این‏که براى انسان جز آنچه تلاش کرده، (بهره دیگرى) نیست.
نکات تفسیری :
1- هستى، میدان تلاش و کار و نتیجه‏ گیرى است. «و أن لیس للانسان الاّ ما سعى»
2 - ما مکلّف به انجام وظیفه‏ ایم، نه حصول نتیجه. سعى و تلاش وظیفه ماست. «الاّ ما سعى»

ماه رمضان است آن هایی که قرآن بلد هستند یاد بدهند و آن هایی که بلد نیستند عار نداشته باشند. پیامبر(ص) فرمود: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى حُرٍّ أَوْ مَمْلُوکٍ إِلَّا وَ لِلَّهِ عَلَیْهِ حَقٌّ وَاجِبٌ أَنْ یَتَعَلَّمَ مِنَ الْقُرْآنِ» (مستدرک‏الوسائل،ج‏4،ص‏232) خداوندیک حقی بر بشر دارد و آن این است که یک مقدار از قرآن را یاد بگیرند. هر کس قرآن به کسی بیاموزد در ثواب قرآن خواندن یاد گیرنده شریک است. «خِیَارُکُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ» (أمالى طوسى،ص‏357)بهترین مؤمنین کسی است که معلم قرآن باشد. معلم قرآن به قدری آبرو دارد که حتی حیوانات دریا برای او استغفار می نمایند.
حق پسر بر پدر این است که پدر قرآن به او بیاموزد، کما این که حق نام خوب و ادب دارد. قرآن کتاب تربیت است، تربیت غیر از تعلیم است. تعلیم همان یاد گرفتن و به داخل مغز رفتن است، ولی تربیت یعنی مفاهیم جذب روح شود. تربیت قرآن چگونه است: «وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فی‏ هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ» (اسراء/89) صرف از همان صرف و نحو است و صرف به معنای زیر و رو کردن است، یعنی من برای این که مردم را تربیت نمایم لغات را زیر و رو کردم. مثل فعلی که صیغه دارد و صرف می شود و لذا قرآن یک قصه را چند بار با تعاریف مختلف می گوید: «صَرَّفْنا»! یعنی این قدر با تعابیرگوناگون گفتم تا در روحش جذب شد. به همین خاطر ما هم سعی می کنیم بحث ها تکراری نشود، ولی برخی مطالب را باید تکرار کرد مگر در اذان تکرار نیست؟
اگر انسان یک بار سخنرانی کند که آمریکا بد است که مردم نمی فهمند، باید با تعابیر مختلف آن قدر جنایات آمریکا را بگوید و تکرار کند تا مردم در مغزشان فرو رود . مردم با یک سخنرانی ضد آمریکا نمی شوند. «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُکْثٍ» (اسراء/106) یکی از ویژگی های قرآن این است که قرآن یک مرتبه نازل شد چون مردم یاد نمی گرفتند. اگر یک مرتبه سیل بیاید کشت نمی شود و تدریجاً نازل شد و نزول قرآن هم در شب مبارکی بود، یعنی شب قدر.

ادامه مطلب

روایت دارد که در آخر الزمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند . گویا همین دعا برای فرج ، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین ، مرتبه ای از فرج است . ( گوهرهای حکیمانه : 115),05
تلاوت صفحه 147:

قطره ای از دریای بیکران کلام الهی:
آیه شماره 31 و32   از سوره مبارکه مومنون
ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا ءَاخَرِینَ * فَأَرْسَلْنَا فِیهِمْ رَسُولًا مِّنهُمْ أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکمُ مِّنْ إِلَاهٍ غَیرُهُ أَ فَلَا تَتَّقُونَ
سپس جمعیت دیگری را بعد از آنها به وجود آوردیم. * و در میان آنان رسولی از خودشان فرستادیم که: «خدا را بپرستید; جز او معبودی برای شما نیست; آیا (با این همه، از شرک و بت پرستی) پرهیز نمی‏کنید؟!»
نکات تفسیری :
1- -خداوند براى هر امّتى پیامبرى فرستاده است.پیامبر باید از خود مردم باشد. (تا الگوئى عملى و درد آشنا داشته باشند و
حجّت بر آنان تمام باشد) (منهم)
2- عبادت خدا همراه با نفى شرک ارزش دارد. (أن اعبدواالله مالکم من اله غیره)
3- گرایش به توحید، به تقوا نیاز دارد.(أن اعبدوا الله... افلا تتّقون)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 58

امام صادق سلام الله علیه :

اَنَّ الْعَبْدَ اِذا لَمْ یَعْرِفْ وَجْهَ رِزْقِهِ کَثُرَ دُعاؤَهُ؛

وقتى که بنده مؤمن نداند روزیش از کجا خواهد رسید، زیاد دعا مى‏کند.

توحید صدوق، ص 402؛