مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

خصیصه نظام مهدوی چیست؟ خصیصه نظام مهدوی این است که انسان آنچه را که وجود مبارک رسول گرامی فرمود و سیزده معصوم دیگر فرمودند حتی صدیقه کبرا عملی می‌کند و قائم بالعقل می‌شود. یک وقت کسی می‌خواهد فردی زندگی کند نه بی‌راهه برود نه راه کسی را ببندد، فقط طمع بهشت دارد یا خوف از جهنم؛ این دیگر هرگز مهدوی نمی‌اندیشد. عادل هست؛ اما هر عادلی مهدوی نخواهد بود. دین نگفت عادل, مهدوی است، دین گفت قائم بالعدل مهدوی است. ما یک عادل داریم که که به درد سوره مبارکه «نحل» می‌خورد، این شخص می‌تواند پیش نماز خوبی باشد؛ اما این دیگر مهدوی نیست. این ﴿إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ‏﴾، آدم خوبی است، معصیت نمی‌کند, دروغ نمی‌گوید, خیانت نمی‌کند, او عادل است نه قائم بالعدل؛ او فقط به درد نماز جماعت می‌خورد.

 اما یک وقت است کسی «قائم بالقسط» است که در سوره «حدید» آمده. فرمود ما به اینها گفتیم شما بایستید، تنها روی عدل بایستید، تنها روی قسط بایستید. کسی که قائم بالقسط است، نه تنها اجازه نمی‌دهد کسی به او ستم بکند, نه تنها اجازه نمی‌دهد کسی به دیگری ستم بکند؛ بلکه اجازه نمی‌دهد ثالثی به رابعی ستم بکند. او قائم بالقسط است. اگر کسی قیام به قسط کرد، دیگر اهل قعود نیست. مستحضرید ایستادگی غیر از ایستادن است. یک وقت است کسی ایستاده است؛ اما فکر او فکر نشسته است او قائم نیست؛ مثل فقرایی که ایستاده, گدایی می‌کنند، اینها ایستاده فیزیکی هستند؛ اما نشسته متافیزیکی. کسی که جیبش خالی است, کیفش خالی است، او قدرت ایستادگی ندارد، گرچه ایستاده است. کسی که فقر علمی دارد یا فقر عقلی دارد یا فقر عدلی دارد، او مهدوی نخواهد بود، او نشسته است.

باید قائم بالقسط باشیم نه تنها عادل. حضرت امیر(سلام الله علیه) هست که «لاَ یَمْنَعُ الضَّیْمَ الذَّلِیلُ»؛ جز ملت فرومایه کسی ستم‌پذیر نیست. ملتی که نفوذ بیگانه را تحمل می‌کند، ذلیلِ محض است؛ ما می‌خواهیم شناسنامه بگیریم به نام علوی تا بشویم فرزند علی و ما را به عنوان فرزند علی بپذیرند، حضرت فرمود اگر بچه من هستید «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَیْثُ جَاءَ»؛ سنگ را از هر جا آمد برگردان؛ سنگ‌پذیر نباش، سنگ‌خور نباش!

مطلب دیگری که روی آیین مهدویت است، فرمود شما به کسی حمله نکنید؛ اما طرزی دفاعتان و نظامتان و ارتشتان و نیروی مسلّحتان توانمندانه زندگی کند که احدی طمع در شما نکند. حتما باید از شما بترسند; یعنی مرد باش تا احدی طمع نکند؛ مثل قلّه دماوند باش! یعنی آن‌قدر باید ستبر باشید؛ الآن قله دماوند و سلسله جبال البرز چه کاره است؟ کاری به کسی ندارد؛ ولی احدی به خودش اجازه نمی‌دهد با بیل و کلنگ به جنگ قله دماوند برود. فرمود آن قدر استوار و قائم بالعقل و العدل باشید که احدی در شما طمع نکنید شما که کاری به کسی ندارید. ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ نه شما حمله کنید.

 بنابراین وظیفه همه ما این است که در ساختار دفاعی‌مان و امنیتمان نهایت علم و عقل داشته باشیم.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی


قرآن, کتابی است که هم ‌اکنون گوینده با ما حرف می‌زند، از سنخ ماضی نیست که «قال الله» باشد که گذشته باشد، هم ‌اکنون «قال الله» است, هم ‌اکنون «یقول الله» است. سرّش آن است که این تجلّی خداست

حضرت علی علیه السلام در نهج‌البلاغه فرمود: «فَتَجَلَّی‏ لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ».تجلّی خدا فوق زمان و زمین است نه ماضی و مستقبل و حال دارد, نه شرقی است و نه غربی, اگر جلوه اوست برتر از زمان و مکان است، چون متزمّن و متمکّن نیست. هم ‌اکنون می‌شود متکلّم را در فضای کلام دید. بارها به عرضتان رسید که خدا قرآن را نازل کرد نه آن‌طوری که باران را نازل کرد, باران را به زمین انداخت، قرآن را به زمین آویخت, اگر به زمین آویخت، همین کلام «أَحَدُ طَرَفَیهِ بِیَدِ اللهِ سُبحَانَهُ وَ تَعَالی و الطَرَفُ الآخَرُ بَأَیدِیکُم » است. این حبل را گفتند اعتصام بکنید، این حبل افتادهٴ انداخته شده خود به خود مشکلی را حل نمی‌کند، این طناب کنار مغازه مشکل خود را حل نمی‌کند، چون گوشه‌ای افتاده است؛ آن حبل آویخته است که هم مشکل خود را حل می‌کند، چون به سقف بلند بسته است، هم مشکل معتصمان را حل می‌کند، آنها را از بی‌راهه رفتن و راه دیگران بستن باز می‌دارد، فرمود: ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّه‏﴾. هم‌ اکنون دارد با ما حرف می‌زند. این یک حبل آویخته است نه انداخته . هم ‌اکنون اگر کسی ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا﴾ را شنید، مستحب است بگوید «لبیک»؛ معلوم می‌شود هم ‌اکنون خطاب است, این طنابی است که به ما می‌گویند «اقْرَأْ وَ ارْقَهْ» بخوان و بالا برو چون یک طرفش به دست خداست، بنابراین هم‌ اکنون دارد حرف می‌زند, هم ‌اکنون حرف ما را می‌شنود, هم‌ اکنون خواسته ما را انجام می‌دهد و هم‌ اکنون ما را به عنوان خلیفه، ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ﴾, ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ﴾, ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ﴾ خطاب می‌کند.

ما را در آغاز دعوت به حیاء دعوت کرده است نه به بگیر و ببند, این بگیر و ببند در «صفّ ‌النعال» آیات قرآنی است. این سوره مبارکه «علق» در آغاز رسالت نازل شده، در سوره «علق» سخن از بگیر و ببند نیست، سخن از حیاست: ﴿أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَی﴾، این کجا، آن ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾ کجا! فرمود: مگر در محضر من نیستید، مگر من شما را نمی‌بینم، مگر شما مرا نمی‌بینید، در محضر من چرا بی‌راهه می‌روید یا راه کسی را می‌بندید؟ ﴿أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَی﴾، این کجا آن بگیر و ببند و ﴿السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا﴾کجا، ﴿الزَّانِیَةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا﴾ کجا! چقدر ما پایین آمدیم که به ما جَلد و قطع صادر شده است، ما که چشم را بستیم گفتند: ﴿فَاقْطَعُوا﴾, ﴿فَاجْلِدُوا﴾؛ اگر چشم را باز می‌کردیم «یا ربّ, یا ربّ, یا ربّ» این «مناجات شعبانیه» را برای چه گذاشتند. این «مناجات شعبانیه» که مخصوص آنها نیست، به ما گفتند بخوانید. این دعای نورانی شب‌های ماه مبارک رمضان به عنوان «دعای افتتاح» که دعای وجود مبارک حضرت ولی عصر است، از آن حضرت رسیده است، گفتند با خدا وقتی مهمان او شدید ناز کنید. مگر نه آن است که در این زمان جزء «ضیوف‌الرحمان» هستید, مگر نه آن است که در آن سرزمین حجاز جزء «ضیوف‌الرحمان» هستید, مهمان برای میزبانش ناز می‌کند. این «مدلاً»، یعنی «مدلاً»، کاری به دلالت ندارد؛ یعنی خدایا من می‌خواهم با تو دلال کنم, ناز کنم, غنج کنم, تا چه وقت بگویم من فقیرم؟! بگویم تو چرا ندادی، تو چرا مشکل مرا حل نکردی؟ «مُدِلًّا عَلَیْک‏»، می‌خواهم ادلال کنم، تو مرا دعوت کردی، من هم گفتم چشم, من ضیف تو هستم، تو میزبان منی، باید حرف مرا گوش بدهی، من می‌خواهم ناز کنم! خب چطور ناز کنم؟ این ناز را هم آنها به ما یاد می‌دهند. این «مناجات شعبانیه» درس ناز است نه درس نیاز, آن بده و مریضم و فقیرم. «أَنْتَ الْخَالِقُ وَ أَنَا الْمَخْلُوقُ وَ هَلْ یَرْحَم‏»، آن دعای نیاز است؛ اما دعای مناجات, دعای ناز است و نه نیاز, اول بخش منادات است، چقدر ریاضی‌گونه این دعا تنظیم شده است. اول بخش منادات متقابل, هم او ندا می‌دهد هم ما، چون دوریم؛ بعد کم‌کم جزء مناجات متقابل است، هم او نجوا می‌کند هم ما نجوا می‌کنیم، چون نزدیک شدیم؛ وقتی نزدیک شدیم دیگر سخن از «یاء» نیست. اصلاً «یاء» را گذاشتند برای اینکه انسان به دور خطاب کند. چرا آمده که شما ده بار بگو «یا ربّ»، بعد بگو «ربّ». وقتی به یک نحوی بدهی، می‌گوید این «ربّ» منصوب است به «یاء» محذوف، می‌گوییم خویش را درمان کن، خویش را تأویل کن نه این ذکر را. اینجا جای «یاء» نیست «یاء» حذف نشده. آن ده بار گفتند «یا ربّ»؛ امام فرمود: بعد از آن ده بار بگو «ربّ»، نزدیک شدی، داری نجوا می‌کنی وقتی نجوا می‌کند «یاء» غلط است «یائ»ی در کار نیست. در مناجات وقتی انسان نجوا می‌کند، دیگر سخن از «یاء» نیست. بخش‌های پایانی مناجات شعباه بعد از منادات, مناجات است. حالا می‌خواهم ادلال کنم, دلال کنم, غنج کنم, با خدا ناز کنیم. در اینجا خود آنها که اولیای الهی‌ هستند به جایی رسیدند که «کنت سمعه, کنت بصره, کنت لسانه»، محصول قُرب نوافل است. آنها آمدند گفتند: خدایا! «وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَاجابَکَ وَ لا حَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِک‏» جزء کسانی قرار بدهی که من حرفم تمام شده باشد، تو با من مناجات کنی نه منادات. لذّت مناجات تو مرا مدهوش کند و نه بیهوش, من آن غشیت اولیا نصیبم بشود نه بشوم بیهوش؛ «وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَاجابَکَ وَ لا حَظْتَهُ فَصَعِقَ»؛ این «صعق» که مخصوص موسای کلیم نیست؛ ما هم کلیمی فکر می‌کنیم؛ منتها درجه ضعیفش برای ما, درجه قوی‌اش برای آن حضرت. «وَ لا حَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِک‏» من صعقه بزنم، مدهوش بشوم نه بیهوش؛ اما در آن حال با تو می‌خواهم حرف بزنم، می‌خواهم با تو ناز کنم. اگر یک وقت تو به من گفتی «إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِک‏» اگر به من بگویی چرا گناه کنی؟ من هم بگویم تو که بزرگ‌تری، چرا عفو نکردی، چرا آبروی مرا بردی؟! این خداست این کجا و آن کجا، ما تا اینجا راه داریم، با او حرف بزنیم، با او مناجات کنیم، با او گِله کنیم، بگوییم چرا آبروی ما را پیش دیگران بردی، تو که بزرگ‌تر بودی! «وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نادَیْتَهُ»، بعد «إِنْ أَخَذْتَنِی»؛ اگر مؤاخذه کردی, «إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِک‏» تو چرا نبخشیدی؟ این را چه کسی می‌تواند بگوید؟ این را در آن روزی که ﴿لاَ یَتَکَلَّمُونَ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قَالَ صَوَاباً﴾ اوحدی از اولیا می‌توانند بگویند، چرا ما آن‌طور نباشیم؟ این را به ما یاد دادند. آن روزی که احدی قدرت حرف ندارد، فقط اهل‌بیت هستند که حرف می‌زنند، به اذن خدا حرف می‌زنند، ما هم اهل‌بیتی هستیم؛ این «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلُ الْبَیت» که مخصوص آن وجود مبارک نبود؛ بسیاری از صحابه حتی بعضی زن‌ها به جایی رسیدند که حضرت فرمود: «هی مِنَّا أَهْلُ الْبَیت» چرا ما نباشیم؟ این راه که باز است، چرا ما نرویم؟

از باده مغز تر کن و آن یار نغز جو ٭٭٭ تا سر رود به سر برو تا پا به پا بپو

این راه باز است، وقتی این راه باز است، چرا ما از این راه طرْفی نبندیم، از مناجات شعبانیه غافل نباشید.


 گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی

مولای متقیان حضرت علی علیه آلاف التحیة و الثناء فرمود: «لَا تَبَاغَضُوا فَإِنَّهَا الْحَالِقَة»، خیلی از شما یا مکه رفتید یا آنهایی که بار اول مکه رفته بودند، آنها را دیدید، اینها سرشان را تیغ می‌کنند. این سری که تیغ شده به این زودی‌ها مو در نمی‌آید. «حلق»؛ یعنی با تیغ تراشیدن. یک وقت است انسان موی سر را با قیچی و مانند آن کوتاه می‌کند به هر حال ریشه‌اش هست و بعد رشد می‌کند؛ اما اگر کسی هر روز سرش را تیغ بکند، دیگر مو در نمی‌آید. فرمود کینه، دین را تیغ می‌کند. کسی که دشمن است، به این فکر نیست که حالا او درست گفت یا درست نگفت، فقط می‌خواهد بکوبد. فرمود این اختلاف، این دشمنی، این دودستگی این حالقه است، این دین را حلق می‌کند. دینی روییده نمی‌شود. چه کار باید بکند؟ فرمود با یکدیگر دشمن نباشید، برای دنیا به جان هم نیفتید. حالا ما نشدیم، دیگری. دیگری نشد آن سومی. مسائلی که پیش می‌آید مبادا ـ خدای ناکرده ـ از مسائل سیاسی اجتماعی و اینها بکشانیم به دین بیچاره‌مان، به این بد بگوییم به آن بد بگوییم .

فرمود این اختلاف دین را تیغ می‌کند، اگر تیغ کرد چیزی نمی‌ماند. وحدت از بهترین برکات است. فرمود با کسی اختلاف دارید راه‌حلّی هست. حالا شما هر روز بخواهی فحش بگویی، هر روز بخواهی دروغ بگویی، به هر حال داری دین خود را تیغ می‌کنی. ما تا آنجایی که ممکن است باید اختلاف نداشته باشیم. اختلاف را هم با نصیحت و برهان حلّ کنیم. حالا اگر حلّ نشد، مرتّب در صدد کارشکنی نباشیم، به این بد بگوییم، به نظام اهانت بکنیم، امیدواریم ذات اقدس الهی به همه آن عقلی را عطا کند که همه شئون ما تابع آن عقل باشد.


 گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

 مولای متقیان امیرالمؤمنین حضرت علی فرمود: «لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ»؛ این لسان مأموم است. اینکه فرمود: لسان عاقل ورای قلب اوست؛ یعنی امامتی است، یک مأموم بودنی است، یک نماز جماعتی است؛ یک انسان عاقل، امام جماعت تمام کارهای او عقل اوست. همه اعضا و جوارح، رکوع و سجودشان به تبع عقل آنهاست. فرمود پیشاپیش او عقل فتوا می‌دهد، بعد زبان حرف می‌زند یا دست می‌نویسد یا پا حرکت می‌کند و مانند آن که لسان عاقل مأموم است.

«وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ»؛ او قلبی که ندارد. امامت حرف او همین زبان اوست، حرف می‌زند؛ بعد فردا هم تکذیب می‌کند. اینکه می‌بینید امروز آبروی کسی را می‌برند فردا تکذیب می‌کنند، امروز به کسی اهانت می‌کنند فردا تکذیب می‌کنند همین است. یعنی عقل در کار نیست. فرمود عاقل کسی است که دستگاه او، یک نماز جماعتی داشته باشد، پیشاپیش همه، آن عقل بایستد همه اعضا و جوارح و شهود به این عقل اقتدا می‌کنند. اگر در ادبیات فارسی آمده «اول اندیشه وانگهی گفتار» از همین بیانات نورانی حضرت امیر استفاده کردند.

اما احمق امام جماعتی ندارد، ضوضاء و غوغاست. فقط حرف می‌زند، از این حرف که جای فکر درنمی‌آید. هر چه را شنید می‌گوید، این عشایر بزرگوار وقتی می‌خواهند روغن یا کره بگیرند، این شیرها را ماست درست می‌کنند، این ماست‌ها را می‌گذارند در مشک، این مشک‌ها را حرکت می‌دهند تا کره بیاید رو، این شیر را که ماست کردند، این ماست را که ریختند در این مشک، می‌زنند می‌زنند می‌زنند، تا کشک‌هایش برود کنار آن کره‌هایش بماند. آن کره می‌شود عقل، آن وقت آن را تحویل مردم می‌دهند. کره حرف، آن عقل است. بقیه یا کشک است یا دوغ است. یعنی اینکه حضرت فرمود لسان عاقل پشت سر قلب اوست، یک امر حسّی مادی نیست ورا طبیعی است، همین مطلب از وجود مبارک حضرت امیر به زبان دیگر نیز نقل شد: «و قد روی عنه (ع) هذا المعنى بلفظ آخر و هو قوله‏: قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِی فِیهِ»؛ قلب احمق در زبانش است، سر زبانش است، در دل خبری نیست. «وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِی قَلْبِهِ»؛ زبان عاقل در دلش است. اگر بخواهد حرف بزند حرف دل را می‌گوید.


 گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

«لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ»؛ عقل چیز بسیار خوبی است، حُمق چیز بسیار بدی است و مستحضرید که قرآن کریم نه تنها از عقل حمایت کرده است و عاقل را ستود، فرمود کار به دست عقل نیست، کار به دست عاقل نیست؛ کار به دست ﴿لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ﴾ است. یک وقت است کسی می‌خواهد کار شخصی انجام بدهد، عقل او و عاقل بودن او مشکل او را حلّ می‌کند و اما کشور با عقل حلّ نمی‌شود. کشور با عاقل حلّ نمی‌شود؛ کشور با ﴿لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ﴾ حلّ می‌شود. این قوم به معنی نژاد نیست. این قوم، یعنی قائم «بالعقل». این قائم «بالعقل» کم است؛ یعنی قیام و قعودش، همه شئونش عاقلانه باشد. این ﴿لِقَوْمٍ﴾، ﴿لِقَوْمٍ﴾، ﴿لِقَوْمٍ﴾، یعنی این! وگرنه ما قوم عرب داریم، عجم داریم، فارسی داریم، عرب داریم، ترک داریم؛ ما یک قوم و نژاد عاقل نداریم. این قوم به معنی نژاد شناسنامه‌ای نیست، این قوم از آن قیام است.

این سه مرحله را گذاشته برای سه تا کار رسمی اسلام. شخص عادل است. این دیگر نمی‌تواند پرونده میلیاردی پولشویی را حلّ کند. فرمود آن برای «قوّام بالقسط» است. این قدر به قسط قیام کرد؛ یعنی اصلاً ایستاده برای اینکه عدل پیاده بشود. ببینید وجود مبارک حضرت که ظهور می‌کند، طرزی قیام به قسط دارد که این هفت میلیارد را نرم می‌کند؛ لذا با این نام باید قیام کرد. خدای سبحان اسمای حُسنای فراوانی دارد، در «جوشن کبیر» این همه اسمای حسنا بالذات برای اوست؛ ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قَائِماً بِالْقِسْطِ﴾. قیام یعنی حضور همه جانبه؛ قیام یعنی ایستادگی، نه ایستادن. ایستادن فیزیکی معیار نیست، ایستادگی معیار است. هیچ چیزی وجود مبارک حضرت را از ایستادگی بیرون نمی‌آورد؛ لذا او می‌تواند جهان را اداره کند. به ما هم وجود مبارک حضرت فرمود تا آنجا که می‌توانید قائم «بالعقل» باشید: ﴿لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ). کار به دست قائم «بالعقل» اداره می‌شود، نه عاقلی که فقط طرح می‌دهد و اگر دو تا خطر بیاید نمی‌تواند مقاومت کند. اینجا هم وجود مبارک حضرت فرمود: کسی که عقلش در دهنش است. ما می‌گوییم ببین حرف این آقا چیست؟ حرف این آقا یعنی تفکر او چیست؟ مکتب او چیست؟ روش او چیست؟ سیره او چیست؟ سنّت او چیست؟ می‌گوییم حرفش چیست؟ این قول عصاره همه افعال است. حضرت که در اینجا می‌فرماید: عقل عاقل و مؤمن در دهن اوست، یعنی تمام کارهای او براساس قیام به عقل است، این می‌شود آدم عاقل. هم راه خودش را طی می‌کند، هم به دیگران نشان می‌دهد. نه راه دیگران را می‌بندد نه بیراهه می‌رود. فرمود عاقل یعنی این، عقل در دهن او است؛ یعنی حرف که می‌زند، چیزی که می‌نویسد، کاری که انجام می‌دهد، عاقلانه است؛ یعنی فکر کرده، مبادی را، منابع را، مبانی را بررسی کرده، عصاره آن در دهنش است.

شرح حکمتهای نهج البلاغه - استاد جوادی آملی

امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: «لَا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ»؛ این هم آثار فقهی دارد، هم در علوم و مسائل دیگر مطرح است. این یک اصل جامع و کلّی است که وجود مبارک حضرت امیر فرمود؛ آن نافله‌ای که به فریضه آسیب می‌رساند وسیله تقرّب نیست. قصّه نافله اطلاعات است؛ اما آن اصول علمی فریضه است. نافله چیزی است که انجام آن فایده دارد، ولی ترک آن ضرر ندارد. فریضه آن است که انجام آن ضروری است و فایده فراوان دارد، ترک آن هم خسارت‌های فراوان. فرمود: آن نافله‌ای که به فریضه آسیب برساند مجال ندارد، نمی‌شود با نافله‌ای که به فریضه ضرر می‌رساند به خدا متقرّب شد. «لَا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ»؛ در احکام فقهی بر اساس آن فتوا دادند که کسی که حج واجب به ذمه اوست نمی‌تواند حج مستحبی انجام بدهد. کسی که روزه واجب به عهده اوست، نمی‌تواند روزه مستحبی بگیرد؛ حتی در نماز آن نافله‌ای که به فریضه آن آسیب می‌رساند دیگر نمی‌شود با آن به خدا نزدیک شد، امر قربی نیست. در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها بعضی از مطالعات و اطلاعات‌اند یا کتاب تاریخ یا قصّه است، اینها جزء نوافل علوم‌اند. آن درس‌هایی که به اصول اعتقادی برمی‌گردد؛ مثل قرآن، مثل نهج البلاغه، مثل احکام ضروری اسلام، اینها جزء فرائض است. کسی در حوزه وقت خود را صرف مطالعات متفرقه جانبی می‌کند، از تفسیر بماند، از فقه بماند، از کلام بماند، این به آن علوم واجب آسیب رسانده است. در دانشگاه‌ها هم همین طور است.

خواندن برهان منطق برای یک متفکّر فریضه است ، بخش‌های خطابه و امثال خطابه نافله است. در فقه ، در اقتصاد، در سیاست کسی سرگرم باشد به امور جزئی، اختلافات جزئی را حلّ کند؛ اما آن اختلافات ریشه‌ای که مانده است از آن غافل باشد، این نافله سیاسی است که به فریضه سیاسی آسیب می‌رساند.

بنابراین کشورداری، اقتصاد مملکت، اقتصاد مقاومتی، اخلاق دینی، فلسفه دینی، فقه دینی، اجتماع دینی، اینها یک ارکان اوّلیه دارد به عنوان فرائض؛ یک سلسله امور جنبی هم دارد به عنوان نافله. این بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) که فرمود: هرگز نمی‌شود نافله را جایگزین فریضه کرد.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی

قرآن فرمود: ﴿أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾، این ﴿رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾ یعنی چه؟ الآن همه ما این داغ را داریم یا برای خودمان یا برای نوه‌هایمان, نه پسرانمان و نه دخترانمان در ازدواج موفق نیستند، این تعارف ندارد. شما شاید در تمام این منطقه سالی یک بار طلاق را نمی‌دیدید، الآن چرا طلاق زیاد است؟ چرا پسرها دیر ازدواج می‌کنند؟ چرا دخترها اگر هم ازدواج کنند دیر ازدواج می‌کنند؟ چرا زندگی تلخ است؟ چرا به افسردگی ختم می‌شود؟ چرا همه در خانه‌ها ناله دارند؟ چرا؟ برای اینکه ما این ﴿رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾ را که دستور رسمی دین است و از عاشوراها شروع می‌شود و از این گریه‌ها شروع می‌شود، این را فراموش کردیم. کشور را اشک اداره می‌کند, عاطفه اداره می‌کند, ادب اداره می‌کند, گذشت اداره می‌کند, صبر اداره می‌کند، نه تا حرف زدی شکایت. ما این سال‌های اخیر زندگی نداریم. امام معصوم فرمود خانه‌ای که با طلاق ویران شده این بافت فرسوده به آسانی ساخته نمی‌شود. اگر جایی بافت فرسوده باشد شهرداری زود می‌سازد، فرمود طلاق خانه را ویران می‌کند و خانه‌ای که با طلاق ویران شده به این آسانی ساخته نمی‌شود؛ هم آن مرد افسرده است, هم آن زن بیچاره افسرده است، این زندگی نیست...

 اما امام (سلام الله علیه) فرمود: «تَزَاوَرُوا»؛ شیعیان ما هستید به سراغ یکدیگر بروید, قهر نکنید, فامیل‌ها را ترک نکنید, صِله رحم واجب است. کسی که عطوف و مهربان است نه بیراهه می‌رود و نه راه کسی را می‌بندد، چه رسد به اینکه اختلاس کند یا نجومی باشد یا احتکار کند. این احتکار برای چیست؟ چون رحم نیست, چون اشک نیست. ما خیال می‌کنیم این اشک فقط برای بهشت است، البته برای بهشت هم هست؛ اما ما را رحیم می‌کند، هرگز به ما اجازه احتکار نمی‌دهد که ما داشته باشیم و کسی گرسنه باشد. وجود مبارک امام صادق, از ائمه دیگر هم نقل شد، از امام جواد و امام دیگر هم نقل شده کسی در بیابان دارد سفره پهن می‌کند، فرمود اینجا چرا غذا می‌خوری؟ عرض کرد مگر اشکال دارد؟ فرمود بله, این حیوانات تو را می‌بینند، تو داری غذا می‌خوری و اینها گرسنه‌اند، برو در خانه‌ات غذا بخور! این امام است, آدم با این فکر احتکار می‌کند؟! حضرت فرمود غذا می‌خواهی بخوری برو در اتاق، در خیمه‌ات بخور، اینجا چرا سفره پهن کردی؟! این همه پرنده‌ها و حیوانات تو را می‌بینند و اینها گرسنه‌اند، این دین است!

امام (سلام الله علیه) فرمود: «تَزَاوَرُوا»؛ با یکدیگر قهر نکنید، فاصله نداشته باشید، صله رحم داشته باشید و بروید به سراغ یکدیگر، چرا؟ «فَإِنَّ فِی زِیَارَتِکُمْ إِحْیَاءً لِقُلُوبِکُمْ وَ ذِکْراً لِأَحَادِیثِنَا»؛ شما شیعیان ما هستید، شما وقتی دور هم نشستید حرف‌های ما را می‌زنید. حرف‌های شما چیست؟ فرمود حرف‌های ما یکدیگر را به هم نزدیک می‌کند «فَإِنَّ فِی زِیَارَتِکُمْ إِحْیَاءً لِقُلُوبِکُمْ وَ ذِکْراً لِأَحَادِیثِنَا وَ أَحَادِیثُنَا تُعَطِّفُ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْض‏»؛ احادیث ما شما را یکی می‌کند, متّحد می‌کند. همه ما شنیدیم و گفتیم، بارها می‌گوییم و درست هم هست می‌گوییم: سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، این درست است؛ الآن اگر کسی بخواهد برجی بسازد, ساختمانی بسازد، خانهای بسازد طبقه اوّل که سنگ گذاشت، طبقه دوم سنگ روی سنگ بیاید که بند نمی‌شود. چه چیزی این سنگ‌ها را به هم بند می‌کند ساختمان می‌شود, برج می‌شود, حسینیه یا مسجد می‌شود؟ یک ملات نرم, امام رضا(سلام الله علیه) فرمود دستورات ما آن ملات نرم است، دل‌ها را به هم مرتبط می‌کند، آنوقت می‌شوید یک کاخ مجلّل یک منطقه؛ گذشت, ادب, احسان, صبر, بردباری, وگرنه جامعه حسینی احتکار می‌کند؟! این با کدام عقل هماهنگ در می‌آید؟! هیچ یعنی هیچ! این فقط ﴿أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ﴾ می‌شود،

برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی آملی

این بیان نورانی رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) است که مرحوم کلینی در کافی نقل کرد؛ فرمود: شما اگر مواظب حلال‌خوری‌تان باشید این چشم و گوشتان را پاک کنید: «لَصَافَحَتْکُمُ الْمَلَائِکَة»؛ با او مصافحه می‌کنید. شب که تمام می‌شد صبح می‌آمدند محضر حضرت و درس جدید که شروع می‌شد حضرت می‌فرمود: «هَل مِنْ مُبَشِّرَات»؟ دیشب در عالم خواب چه دیدید؟ خواب یعنی خواب! یعنی کلاس درس. او که این قدر می‌خورد که با خُرّ و پف می‌خوابد، او که انسان نیست. آدم این قدر می‌خورد که هیچ خبری از نماز صبح نداشته باشد! حضرت فرمود: این چند ساعتی که خوابیدید کلاس درس بود، چه دیدید؟ «هَل مِنْ مُبَشِّرَات»، این را مرحوم کلینی در کافی نقل کرد. اتلاف عمر یعنی همین! کسی حیوان به دنیا می‌آید به صورت حیوان هم زندگی کند، می‌شود جنازه عمودی.

ما که می‌توانیم فرشته بشویم چرا نشویم؟ آن وقت این کشور این همه شهید، این همه جانباز! آن وقت در این کشور یک عده پیدا می‌شوند که کار موش را انجام می‌دهند. این انبارها را چه کسی ذخیره می‌کند؟ اگر کسی در قرآن یا غیر قرآن به ما گفت که عده‌ای به صورت موش محشور می‌شوند، نباید ما تعجب کنیم. این «انسانٌ قردٌ» یا «انسانٌ فأرٌ». این موش بعد از انسانیت است، نه که انسانیت گرفته می‌شود بعد موش. اگر کسی موش بشود که اصلاً عذابی ندارد. اگر کسی بوزینه بشود که عذابی ندارد. بوزینه همان لذتی را از زندگی می‌برد که تیهو و طاوس می‌برند. این انسانِ بوزینه است، انسانِ موش‌شده است، این همه انبار کرده و جامعه را به این صورت درآورده است.حالا ما آن طرف می‌توانیم فرشته بشویم، چرا نباشیم؟ این دعاها، این نمازها، این فرصت‌ها، برای این است که:              تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک ٭٭٭ برگ توتست به تدریج کنندش اطلس


برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی آملی


تمام تلاش و کوشش انبیا(علیهم السلام) این است که سه اصل دین را؛ یعنی تعلیم کتاب و حکمت، تطهیر نفس و تذکره نفس را به ما بیاموزند. این تذکره کمک می‌کند که من از جای دیگر آمدم این حرف‌ها را قبول کردم باور کردم امضا کردم الآن باید پای تعهدم بایستم. آن صحنه برای من کاملاً روشن شد، من نگران چه هستم؟ اینکه ذات اقدس الهی فرمود یک عده چون خدا را فراموش کردند خودشان را گم کردند: ﴿لاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾؛ این به یاد همه چیز هست مگر به یاد خودش. بعد از این بیان آیه قرآنی، وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) می‌فرماید: من تعجب می‌کنم که خیلی‌ها به دنبال گمشده‌شان هستند یک کتاب، خودکار و دفتری را گم کردند اعلامیه می‌کنند که فلان چیز گم شده است! خودش را گم کرده نرفته نزد کسی که بگوید من خودم را گم کردم، مرا پیدا کن و به من نشان بده! «عَجِبْتُ لِمَنْ یَنْشُدُ ضَالَّتَهُ‏ وَ قَدْ أَضَلَّ نَفْسَهُ فَلَا یَطْلُبُهَا»، «إنشاد»؛ یعنی به دنبال گمشده رفتن. فرمود من تعجب می‌کنم، مردم خودکار جیبشان را گم می‌کنند  از این و از آن می‌پرسند که خودکار مرا دیدی یا نه؟ خودش را گم کرده نمی‌داند که کجاست از کسی نمی‌پرسد که مرا دیدید؟ مرا سرجایم بنشانید!

ما وقتی به قرآن کریم مراجعه می‌کنیم، آن مسئله خوف از نار و بهشت و اینها اهداف میانی است، اهداف اصلی که اگر به آن رسیدیم آنها هم نصیب ما می‌شود، این است که به ما حیات بدهند: ﴿اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ﴾. معلوم می‌شود این حیاتی که جامعه جاهلی و غیر جاهلی داشت، حرف می‌زنند می‌خوابند می‌خورند این حیات نیست. حیات قرآنی این است که انسان جهان را از منظر توحید ببیند. فرمود: ﴿اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ﴾. کسی داشت نماز می‌خواند وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) او را صدا زد، گفت من دارم نماز می‌خوانم، بعد که نماز تمام شد، رفت حضور حضرت! حضرت فرمود من که گفتم بیا چرا نیامدی؟ عرض کرد من داشتم نماز می‌خواندم. فرمود مگر این آیه را نخواندی که خدا فرمود پیغمبر وقتی شما را صدا کرد حرکت کنید؛ چون او می‌خواهد شما را زنده کند. این نماز را اگر نافله بود که شکستن آن جایز است، اگر فریضه بود هم بعداً می‌خواندی. نمی‌توانی بگویی پیغمبر چون مرا خواست داشتم نماز می‌خواندم، من می‌خواست تو را زنده کند. من نماز می‌خواندم چیست؟ نماز را یک وقت دیگر بخوان! اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ...


برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی آملی



وجود مبارک حضرت امیر علیه السلام فرمود: تاریخ و زمان را متزمنین می‌سازند. روزگار بد است، روزگار خوب است، روزگار نه بد است نه خوب روزگار را دولت و ملّت می‌سازند، مملکت‌دار می‌سازد. این بیان نورانی حضرت است وقتی در آستانه شهادتش، بعد از جریان صفین که دوباره می‌خواستند برگردند، این خطبه را خواندند؛ ولی دوباره موفق نشدند به اعزام، فرمود: زمان را متزمن می‌سازد، روزگار بد است چیست؟ روزگار یعنی شب و روز، اینکه آیت الهی است. شب آیت تاریک خداست، روز آیت روشن خداست، ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنَا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنَا آیَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً﴾،این متزمن است که زمان را می‌سازد.

وقتی حضرت آماده شد برای جریان دوباره برای صفین، فرمود: مردم! اگر دولت خوب باشد، ملّت خوب باشد، حقوق متقابل را ادا کنند: «هناک صَلحُ الزمان»؛ زمان پاک می‌شود. اما اگر کسی ـ معاذالله ـ موش‌صفت زندگی کند، اهل احتکار باشد، جامعه را ملتهب بکند، روزیِ خدا را بگیرد در انبارها حبس بکند، این چه صلاحی است؟ «هناک فسد الزمان»؛ ما از علی بهتر چه کسی را داریم؟ قرآن را شفاف کرد، روشن کرد، فرمود: هیچ توقع نداشته باشید بگویید روزگار بد است، روزگار زمان است زمان کمّ متصل است این متزمن است که زمان را می‌سازد. این متمکّن است که به مکان شرف می‌دهد. اگر «شَرَفُ المَکانِ بِالمَکین»، «شرف الزمان» هم به متزمن است.


برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی آملی


مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 88

حضرت عیسى علیه السلام

إنَّ الحِکمَةَ نورُ کُلِّ قَلبٍ، وَالتَّقوى‏ رَأسُ کُلِّ حِکمَةٍ، وَالحَقُّ بابُ کِلّ خَیرٍ، ورَحمَةُ اللَّهِ بابُ کلِّ حَقٍّ، ومَفَاتِیحُ ذَلِکَ الدُّعاءُ وَالتَّضَرُّعُ وَالعَمَلُ، وکَیفَ یُفتَحُ بابٌ بِغَیرِ مفتاحٍ؟!

حکمت، روشنگر هر دلى، و خداترسى، سرآمد هر حکمتى است، و حق، درِ هر خیرى و رحمت خدا درِ هر حقّى است، و کلیدهاى آن، دعا و زارى و کردار (نیک) است، و چگونه درى بدون کلید، باز می‌‏شود؟!

تحف العقول

بایگانی