مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

کلمه پنجاه و سوم از بیانات مولای متقیان حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام،این است که «السَّخَاءُ مَا کَانَ ابْتِدَاءً [فَإِذَا] فَأَمَّا مَا کَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَیَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ»؛ سخا، عدل، احسان، همه اینها در بیانات نورانی حضرت است که یکی پس از دیگری روشن شده بود. این ﴿هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ﴾، معنایش این نیست که اگر کسی یک وقت به ما کمک کرد، ما هم به او کمک بکنیم. ما یک وقت در راه ماندیم، کسی مشکل ما را حلّ کرد، یا نیازی داشتیم مالی به ما وام داد که مشکل ما حلّ شد، جزای او این نیست که اگر او یک وقتی مشکل داشت ما مشکل او را حلّ کنیم، این می‌شود عدل، اینکه احسان نیست. اگر ما ماندیم او مشکل ما را حلّ کرد و اگر او ماند ما مشکل او را حلّ کردیم، این می‌شود عدل که خیلی پایین‌تر از احسان است. ما باید به او احسان بکنیم نه عدل. احسان این است که وقتی کار تمام شد، احسان آن کار ابتدایی است؛ یعنی ما هیچ حقّی نسبت به او نداشتیم. او در حال خطر ما را دریافت. ما بار اوّل که پاداش دادیم این عدل است. بار دوم اگر او گرفتار شد کسی نبود ما به سراغش رفتیم این می‌شود احسان. این احسان دوم جزای احسان اوّل است. آن کاری که قبلاً کردیم این عدل است. اینکه احسان نیست. احسان به معنای انجام فعل حسن، احسان یعنی نیکی کردن به دیگری، اینها معنای لغوی و عرفی آن است. اما احسان را وجود مبارک حضرت معنا کرده، احسان به معنای کار خوب نیست، احسان به معنای انجام حسن نسبت به دیگری نیست. اینها معانی لغوی و عرفی احسان است. معانی سیر و سلوک احسان این است که انسان به جایی و مقامی برسد که گویا خدا را دارد می‌بیند، مقام «کأنّ» است. «الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ»، این مقام «کأنّ» را در اصطلاح بعضی از علوم می‌گویند مقام احسان. بالاتر از مقام «کأنّ» مقام «أنّ» است که وجود مبارک حضرت فرمود: «مَا کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَه», آن حساب دیگری دارد، آن مقدور هر کسی نیست. ولی غالب فرمایشات حضرت امیر در نهج البلاغه همین مقام «کأنّ» است.

«سخا» به چه می‌گویند؟ ما اگر مشکل این آقا را حلّ کردیم، این می‌شود سخا؟ خیر! فرمود اینکه سخا نیست. دو تا خطر را شما با این کار رفع کردید؛ این معامله است این سخا نیست؛ یکی اینکه او آبرو داده، یکی اینکه اگر ندهید جامعه تو را طرد می‌کند. تو بین دو خطر هستی، داری معامله می‌کنی؛ اینکه سخا نیست. سخا آن است که کسی از تو چیزی نخواهد، جامعه هم باخبر نباشد، مخفیانه مشکل دیگری را حلّ کنی. این بیان نورانی حضرت است فرمود: «السَّخَاءُ مَا کَانَ ابْتِدَاءً»؛ کسی چیزی از ما خواست آبرویش را داد، این که سخا نیست و ما هم اگر ندهیم جامعه می‌فهمد که این شخص آبرومند چیزی از ما خواست و به او ندادیم، هم جامعه نقد می‌کند هم این شخص آبرو ریخت. ما دو خطر را پشت سر گذاشتیم، اینکه سخا نشد؛ این معامله است. فرمود سخا «السَّخَاءُ مَا کَانَ ابْتِدَاءً [فَإِذَا] فَأَمَّا مَا کَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَیَاءٌ»، یک؛ به هر حال ما خجالت می‌کشیم. «وَ تَذَمُّمٌ»؛ و زمام جامعه و عهده‌داری جامعه را هم پشت سر گذاشتیم، دو؛ اینکه سخا نشد. این حداقل کار است.



گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

پنجاه و دومین کلام مولای متقیان امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه:

«أَوْلَی النَّاسِ بِالْعَفْوِ أَقْدَرُهُمْ عَلَی الْعُقُوبَةِ»؛ یک وقت است انسان می‌خواهد حق دین را حفظ کند، آن در اختیار خودش نیست، جا برای عفو نیست. اما کسی به انسان ستم کرده، بد گفته حق آدم را گرفته؛ این اُولی و سزاوارترین مردم به عفو کردن، قادرترین مردم به انتقام هستند. اصلاً عفو کفّاره قدرت است. زکات قدرت در عفو کردن از دیگران است که اگر کسی نسبت به آدم بد گفت، آدم اصلاً به ذهن نیاورد. به هر حال راه جبران هست. کسی به ما بد گفته، بسیار خوب! می‌خواهیم فقط انتقام بگیریم یا می‌خواهیم بالا بیاییم؟ اگر ذات اقدس الهی «إن الله یحب الغفار، یحب العفوّ است»، چرا محبوب خدا نشویم و با گذشت از دیگری؟ این راه دارد، این راه دارد! فرمود عفو برکت الهی است.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

در کلمه بعدی وجود مبارک حضرت امیر علیه السلام  فرمود: «عَیْبُکَ مَسْتُورٌ مَا أَسْعَدَکَ جَدُّکَ»؛ به هر حال انسان ممکن است لغزشی داشته باشد. غیر از معصومین خطای فکری و خطیئه عملی همه ما را تهدید می‌کند. نمی‌توانیم بگوییم ما نه مشکل علمی داریم نه مشکل عملی؛ هر دو مشکل را داریم. اما دو چیز مقدور ماست: یکی کم کردن این، یکی ترمیم این. تلاش و کوشش کنیم که کمتر اشتباه بکنیم، تلاش و کوشش کنیم که کمتر بیراهه برویم؛ این مقدور ماست. دوم اینکه اگر لغزیدیم فوراً توبه کنیم. این هر دو مقدور ماست. اگر ـ خدای ناکرده ـ در کم کردن آن خطا و خطیئه بی‌باک بودیم و در ترمیم آن دو غفلت کردیم، این مشکل هست. چه وقت آبروی ما را ببرد معلوم نیست. هیچ نباید بگوییم کاری که کردیم تمام شد. کاری که کردیم می‌افتد در خط تولید، حرفی که زدیم، خلافی که کردیم، زیرمیزی، رومیزی هر کاری که کردیم، مگر چیزی در عالم معدوم می‌شود؟! این حرفی که پشت سر دیگری زدیم، یا سخنی که گفتیم، عیبی که گفتیم، دل کسی را به درد آوردیم، این شده کار، این یک؛ این کار در خط تولید می‌افتد و اثری دارد، خودش فعلاً رخت بربست. آن اثر در خط تولید است، امر سوم را در بر دارد. مگر چیزی معدوم می‌شود؟! اصلاً فرض ندارد در نظام علّی چیزی بیکار باشد! این سنگی که در یک گوشه افتاده است این مرتّب دارد آن خاک را فشار می‌آورد بعد از دو سال می‌بینیم که یک گودی پیدا شده است! مگر می‌شود چیزی در عالم موجود باشد و بیکار باشد؟! حرفی که زدیم کاری که کردیم غذایی که خوردیم، مالی که بردیم، این در خط تولید می‌افتد. اثرش در دوم، دوم در سوم، سوم در چهارم؛ هر روز به ما می‌گویند جبران کنید توبه کنید، جبران کنید توبه کنید، جبران کنید توبه کنید! وقتی توبه کردیم، ما مادامی که در نظام طبیعت هستیم نظام، نظام «تبدیل السیّئات بالحسنات» است، نظام «مغفرة السیّئات بالحسنات» هست این نظام، نظام تبدیل است. شما می‌بینید بدترین کودها در همین زمین به بهترین گلها و میوه تبدیل می‌شود به استناد: ﴿لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً﴾، این ذنوب جمع است، هیچ گناهی نیست که قابل بخشش نباشد؛ منتها در سوره «نساء» فرمود: شرک را نمی‌آمرزد؛ ما تا نفس می‌کشیم در حوزه حرکت، تغییر، تبدیل و مانند آن هستیم. اما وقتی رخت بربستیم و نفس تمام شد «الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَل‏» و راه توبه بسته است. بنابراین ما تا در دنیا هستیم جا برای تبدیل است«یَا مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ حَسَنَاتٍ»، «إنک غافر الخطیئات»!

بنابراین فرمود این عیب هست. چه وقت رسوا می‌کند معلوم نیست. یک وقت رسوا می‌کند که راه برای توبه بسته است و انسان تقاضای مرگ می‌کند. فرمود تا نفس می‌کشی قبل از اینکه او تو را رسوا کن، این را تبدیل کن! می‌توانی به گُل تبدیل کنی! فرمود وقتی که آدم می‌تواند توبه کند، بگوید خدایا آمدم، نه رو به قبله می‌خواهد، نه آب توبه می‌خواهد، نه لفظ می‌خواهد؛ البته «أستغفرُ الله» و اینها مستحب است، اما آن اراده تخلّلناپذیر خدایا! آمدم؛ او قبول می‌کند. آنچه اساس کار است انقلاب روحی است انقلاب فکری است، انقلاب قلبی است که برگردد. حالا نماز و اینها یک دستورات خاصی است که باید قرائت بکنیم و آن اذکار را بگوییم و اینهاست. اما توبه آن اراده شکست‌ناپذیر است که خدایا از گذشته پشیمان هستم! نسبت به آینده تصمیم قطعی دارم، آمدم، همین!

فرمود معلوم نیست که عیب، چه وقت آدم را رسوا می‌کند! چه بهتر که ما زودتر آن عیب را تصحیح کنیم، راه که برای ما باز است. از آن طرف هر سحر فرشته‌ها می‌گویند: «هل من تائبٍ؟ هل من داعٍ؟». کم نیست، اینها مأموران الهی‌اند. آیا کسی هست توبه کند، ما قبول کنیم؟ آیا کسی هست از ما چیزی بخواهد درها باز است.

پس تا آنجا که مقدور ماست جلوی مشکلات را کم بکنیم، مواظب زبانمان، مواظب غذایمان باشیم. آن سخت است که انسان هیچ غفلتی نکند، بله سخت است؛ اما کم کردن هست و اگر کاری کردیم که رضای خدا در آن کار نبود فوراً توبه بکنیم؛ وگرنه این می‌افتد در خط تولید، اوّلاً؛ کجا سر در می‌آورد معلوم نیست، ثانیاً؛ فرمود تا آن روزی که وقت تو و سعادت تو ذات اقدس الهی آن را تنظیم کرده این عیب مستور است مهلت می‌دهند، و اگر ـ خدای ناکرده ـ این مدت تمام شد این عیبی که در خط تولید بود دفعتاً رسوا می‌کند آدم را. دیگر هیچ راهی برای ترمیم ندارد.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

این بیان نورانی امام(سلام الله علیه) بارها گفته شد که وجود مبارک حضرت فرمود: «تَزَاوَرُوا»؛ شما شیعیان ما هستید به زیارت یکدیگر بروید و یکدیگر را ترک نکنید. «تَزَاوَرُوا»، چرا؟ «فَإِنَّ فِی زِیَارَتِکُمْ إِحْیَاءً لِقُلُوبِکُمْ وَ ذِکْراً لِأَحَادِیثِنَا»؛ شما شعیان ما هستید وقتی دور هم جمع شدید؛ البته آن احوالپرسی‌هایتان که تمام شد به هر حال کلمات ما را نقل می‌کنید، احادیث ما را نقل می‌کنید. این جمله خبریه‌ای است که به داعی انشا القا شده است؛ یعنی شیعیان ما! وقتی دور هم جمع شدید، نگذارید مجلستان به حرف‌های عادی بگذرد. آیه‌ای، روایتی بخوانید که حرف‌های ما مطرح بشود. یعنی «أحْیُوْا أحادیثنا فی مجالسکم».

حالا که زیارت کردید و احادیث ما را گفتید، احادیث ما چه خاصیتی دارد؟ «وَ أَحَادِیثُنَا تُعَطِّفُ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْض»؛ عاطفه ایجاد می‌کند، محبت ایجاد می‌کند، رازداری ایجاد می‌کند، ادب ایجاد می‌کند. خاصیت احادیث ما این است. چطور خاصیت احادیث ما این است که ادب ایجاد می‌کند؟ ما یک مَثل داریم که این مَثل حق است، می‌گوییم: «سنگ روی سنگ بند نمی‌شود»! درست هم هست. الآن اگر بخواهند بُرجی، قصری بسازند، سنگ اوّل را گذاشتند سنگ دوم که روی آن بند نمی‌شود. یک ملات نرم می‌خواهد وگرنه شما سنگ دوم را بگذاری روی سنگ اوّل می‌لغزد و سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. فرمود احادیث ما و کلمات ما ادب‌آموز است ادب آن ملات نرم است آن وقت قصر می‌سازید. با ملات قصر ساخته می‌شود نه با سنگ. «وَ أَحَادِیثُنَا تُعَطِّفُ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْض»؛ ادب است که جامعه را اداره می‌کند، برای اینکه اینها کریم هستند. انسان کریم است و کَرم با ادب آمیخته است.

حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِیَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَیْهِ»؛ دل‌های مردم از یکدیگر فاصله دارد، تنها چیزی که این دل‌ها را جذب می‌کند الفت، محبت و ادب است. دل را با گِل و با طلا و با نقره و با آنها نمی‌شود خرید.

دل‌های مردم را طلا و نقره جذب نمی‌کند، دل‌های مردم را ادب و دین جذب می‌کند و بس! هیچ چیزی نمی‌تواند دل‌های مردم را رام بکند. ممکن است ساکت بکند، ولی ساکن نمی‌کند. ما سکوت نمی‌خواهیم سکون می‌خواهیم، سکینت می‌خواهیم، آرامش می‌خواهیم. دل به غیر نام الهی نمی‌آرمد، آرام نمی‌گیرد؛ چون این دل‌آفرین با دل کار دارد.

فرمود: ﴿هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ﴾؛ خدا سکینت را مثل سایر نورها باید نازل بکند. فرمود دل‌های مردم با ادب سکینت می‌گیرد، با عدل سکینت می‌گیرد، با عقل سکینت می‌گیرد.

ادب منظور این نیست که چگونه بنشیند، چگونه راه برود، عقل ادب است، عدل ادب است، پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) فرمود: «أَدَّبَنِی رَبِّی فَأَحْسَنَ تَأْدِیبِی‏»؛ خدا مرا خوب ادب کرده است؛ مرا عادل کرده، باتقوا کرده، نه بیراهه می‌روم نه راه کسی را می‌بندم. ادب به این معناست. البته آداب ظاهری هم حُسن خود را دارد. فرمود تنها چیزی که دل‌های مردم را جذب می‌کند عقل است و ادب است و الفت دینی است و دیگر هیچ، «قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِیَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَیْهِ».

 گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

از آن کلمات نورانی حضرت علی امیرالمؤمنین این است که فرمود: «الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْیِ وَ الرَّأْیُ بِتَحْصِینِ الْأَسْرَارِ»؛ فرمود اگر کسی بخواهد پیروز بشود ناچار است اهل حزم باشد. «حزم» به این بَند و کمربند که نمی‌گذارد بیگانه وارد بشود و آشنا خارج بشود این را می‌گویند حزم و حزام. انسان که مرزی فکر نکند باز فکر بکند، نه از ورود بیگانه جلوگیری می‌کند نه از خروج آشنا. وقتی انسان متفکرانه می‌اندیشد که مرزبندی کند.

حازم کسی است که مرز فکری او مشخص است؛ یعنی اگر خواست استدلال کند، چیزی که مقدمه ضروری است وارد بشود و دیگری هیچ! حالا ما در فارسی می‌گوییم زیرکی؛

فرمود اگر می‌خواهید پیروز باشید چه در مسائل خانوادگی، چه در مسائل اجتماعی، چه در مسائل سیاسی یک کمربند فکری باید داشته باشید. فرمود شما باید چندین مبنا را فحص کنید تا کمربندتان را پیدا کنید، باید جولان بدهید، فکر بدهید؛ فکر بسته هرگز به کمربند دسترسی پیدا نمی‌کند. باید جَولان داشته باشید مبانی دیگران را، منابع دیگران را، نقد دیگران را، اشکالات و تأیید و تقویت دیگران را همه را دور بزنید تا کمربندی انتخاب بکنید و دور اندیشه خود را ببندید.

فرمود ظفر به حزم است و حزم به اجاله رأی است و رأی به تحصین اسرار است، دوم اینکه انسان راز خود را برای هر کسی باز نمی‌کند. مهم‌ترین راه برای پیروزمندی یک متفکر از دخالت وساوس این است که راه خود را برای شیطان باز نکند. این یعنی چه؟ اگر کسی بیراهه رفت و ـ خدای ناکرده ـ مال حرام خورد، او شریک اوست و شریک در تمام کارهای انسان راه پیدا می‌کند. مگر ممکن است کسی مال حرام بخورد و شیطان شریک اندیشه او نشود؟ شیطان کجا پیدا می‌شود؟ شیطنت از راه مال حرام، نگاه حرام و اینها پیدا می‌شود.

برای اینکه انسان از خطر این چنینی نجات پیدا کند، فرمود شما باید کمربند داشته باشید. رازتان را حفظ بکنید. سری به دلتان بزنید ببینید که این دلتان سر جایش هست یا نه؟ کسی آمد یا نه؟ در را باز کرد یا نه؟ ما الا و لابد هر شب مسئول هستیم که سری به دل بزنیم ببینیم چه کسی آمده و چه کسی رفته؟ چون با او کار داریم. فرمود این را قلعه کنید، دژ کنید، کلید هم دست خودتان باشد. مگر آدم هر چیزی را به دل خودش راه می‌دهد؟ چون سلطان ما همان دل ماست، هر چه او تصمیم بگیرد ما عمل می‌کنیم. فرمود این را حصن قرار بدهید قلعه قرار بدهید. کلید هم دست خودتان باشد، بیگانه را راه ندهید.

آن وقت آدم راحت می‌شود. دو رکعت نماز بخواهد بخواند راحت است، می‌خواهد بخوابد راحت می‌خوابد، می‌خواهد غذا بخورد راحت غذا می‌خورد؛ چون کسی مزاحم او نیست. ما هر چه می‌کشیم از این دل می‌کشیم. اگر این دل آرام باشد و بیگانه نیاید، راحت هستیم.

 گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

 

این علی(صلوات الله و سلامه علیه) می‌گوید: ارزش هر کسی به همّت اوست؛ «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ». در حقیقت از خودش دارد سخن می‌گوید. «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَی قَدْرِ مُرُوءَتِهِ»؛ این مُرُوءت از «مرء» بودن و مرد بودن نشأت می‌گیرد. مروّت دارد یعنی مرد است، مردانگی دارد. ما به یک کسی می‌گوییم جوان؛ اما آن که عرب هست اگر آثار سنّی فقط در او هست می‌گوید شابّ در برابر شیخ؛ اما اگر آثار جوانمردی در او هست نمی‌گوید شاب، می‌گوید «فتی» و وجود مبارک حضرت در جاهلیت با اینکه نظام، نظام بردگی بود، هرگز به غلام و أمه کسی را صدا نمی‌زد. «فتی و فتاة، فتی و فتاة». این ادب پیغمبر قبل از نبوت بود. با ادب با مردم سخن می‌گفت.

فرمود مردانگی هر کسی در صدق اوست. صدق تنها در قول نیست؛ اگر فعل با قول مطابق باشد صادق است. اگر فعل با نیت مطابق باشد صادق است و اگر قول با نیت و اگر قول با فعل مطابق باشد صادق است. می‌گوید صدق هر کسی به قدر مردانگی اوست و شجاعت هر کسی به قدر انفیت اوست. «وَ عِفَّتُهُ عَلَی قَدْرِ غَیْرَتِهِ»، این کلمه «غیرت» از آن واژه‌های کم‌نظیر است که ما در فارسی هیچ معادلی نداریم.

ما غیرت را هر چه بخواهیم معنا کنیم ناچاریم سه چهار کلمه بیاوریم تا این کلمه غیرت را معنا کنیم. غیرت که از پرفضیلت‌ترین فضایل نفسانی است. غیرت واژه‌ای است که از سه عنصر دقیق تشکیل می‌شود؛ یعنی تا این سه عنصر پیدا نشود معنای غیرت ظهور نمی‌کند. غیرت یعنی آدم در حریم غیر دخالت نکند، یک؛ غیر را به حریم خود دخالت ندهد، دو؛ مجموع این جمع‌ها هم متفرّع است بر اینکه حریم‌شناسی کند، سه. اینکه می‌گوییم داخل در حریم غیر نشوید، یعنی چه؟ یعنی محدوده خودش را می‌شناسد و از این محدوده بیرون نمی‌رود. اینکه می‌گوییم غیر را وارد حریم خود نکنید یعنی چه؟ یعنی مرز خودش را می‌شناسد اجازه ورود نمی‌دهد. اینجا هم ورود ممنوع است هم خروج ممنوع است. این ورود ممنوع بودن یعنی مرز نهایی، خروج ممنوع بودند یعنی مرز ابتدایی، حتماً حتماً متفرّع است بر اینکه انسان هم مرز خودش را بشناسد. پس «معرفة المرء نفسه»، اوّلاً؛ خروج‌شناسی، ثانیاً، دخول‌شناسی، ثالثاً؛ این سه عنصر که جمع شد، این مرد می‌شود اهل غیرت.

اگر کسی بیگانه را به داخل منزل راه دارد غیرت ندارد و اگر خود از حریم خود تجاوز کرد غیرت ندارد. این است که حضرت در نهج البلاغه فرمود: «مَا زَنَی غَیُورٌ قَطُّ»؛ هرگز آدم باغیرت، نامحرم را نگاه نمی‌کند. این یعنی چه؟ یعنی دارد از مرز خودش تجاوز می‌کند. ورود ممنوع، خروج ممنوع، این دو عنصر الّا و لابدّ بعد از شناخت قلمرو خود آدم است که قلمرو من کجاست؟ که خروج ممنوع و ورود ممنوع است؟

پس تا این سه حقیقت یکجا جمع نشود، غیرت پدید نمی‌آید؛ لذا گفتند خودت را بشناس. این بیان نورانی حضرت که در نهج البلاغه دارد که هیچ مرد باغیرتی نامحرم را نگاه نمی‌کند یعنی چه؟ یعنی دارد تجاوز می‌کند. خود حضرت هم در یک سخنرانی افراد نشسته بودند نامحرمی عبور می‌کرد، فرمود آقایان! آن کسی که در خانه‌هایتان است همین است. کجا را نگاه می‌کنید؟ اینکه فرمود ارزش هر کسی به اندازه غیرت اوست، تا این سه اصل را نشناسد غیور نیست و اگر غیور نبود، بسیاری از فضایل برای غیرتمند است. اینجا فرمود به اینکه: «وَ عِفَّتُهُ عَلَی قَدْرِ غَیْرَتِهِ».

بنابراین اگر کسی عفیف باشد چرا گفتند: «لَکَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَة»؟ این یکی از بیانات نورانی حضرت است. فرمود یک انسان عفیف نزدیک است که با فرشتهها محشور بشود. چطور بعضی‌ها ﴿فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ﴾، نزدیک سگ هستند؟ چرا برخی‌ها از نظر سفاهت نزدیک حمار هستند؟ ﴿مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَاراً﴾. چرا برخی‌ها مَثلشان مَثل شیطان است که ﴿شَیاطینَ الْإِنْسِ﴾ بشود؟ همان طور هم یک راه چهارمی هم هست که «مثله کمثل الملک». این را حضرت فرمود: «لَکَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَة».

ما می‌توانیم در باطن فرشته شویم:

تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک                             برگ توتست که گشتست به تدریج اطلس

                                                             گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

 

 «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَی قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَی قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَی قَدْرِ غَیْرَتِهِ»؛ گفتیم این کلام مولا در حقیقت بخشی از شناسنامه خود حضرت علی(سلام الله علیه) است. می‌فرماید ارزش هر کسی به اندازه همت اوست. این دارد خودش را معرفی می‌کند. البته همت انسان هر چه بلندتر باشد، ارزش آن بیشتر است. وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) یک بیان نورانی دارد ، فرمود: «مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِیَتْ عَلَیْهِ النِّیَّة»؛‏  که ریشه آن، این بیان بلند وجود مبارک حضرت علی(سلام الله علیهما) است که فرمود: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ».

 اگر اراده قوی باشد بدن تابع است. اینکه می‌بینید دو نفرند ماه مبارک رمضان همان ماه تابستان است و روزهای گرم است و طولانی است، یکی اصلاً احساس حرارت نمی‌کند، چون حواسش جای دیگر است. حواسش نزد قلبش است، آن دیگری حواسش نزد شکمش است مرتّب می‌گوید تشنه شدم، آیا غروب نزدیک است یا نه؟ این یکی بطنی فکر می‌کند آن یکی قلبی فکر می‌کند، حواسش جای دیگر است. روح بدن را اداره می‌کند، نه عکس. چرا آدمی که غصّه دارد اصلاً احتیاج به غذا ندارد؟ چرا آدمی که در یک کار خیلی خوشحال شد اشتها به غذا ندارد؟ کسی که «عند الله»ی فکر بکند اینگونه است. گوشه‌ای از آن همین جریان کشیدن تیر شکسته از پای مبارک حضرت امیر است. او واقعاً احساس نمی‌کرد، نه اینکه درد داشت و تحمّل کرد! وقتی حواس جای دیگر باشد آدم احساس نمی‌کند. فرمود ببرید حواستان را در جای دیگر، خیلی فشار روزگار اثر نمی‌کند. چه چیزی کم است، چه چیزی گران است، چه فلان است!

حضرت می‌فرماید: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَی قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَی قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَی قَدْرِ غَیْرَتِهِ». مستحضرید هر کاری که انسان انجام می‌دهد، اگر کارهای عادی نباشد، به اوصاف او برگردد یک مبدأ نفسانی دارد. فرمود مبادی چهارگانه این امور چهارگانه فرق می‌کند. ارزش هر کسی به اندازه همت اوست که هر کسی به اندازه همّتش می‌ارزد. ارزیابی می‌کنند، قیمت‌گذاری می‌کنند در قیامت، هر کسی را که کارهای خوب انجام داد، آن کارها را معیار قرار نمی‌دهند، مبادی و ملکات و اوصاف نفسانی که مبادی این کارهاست آنها را می‌سنجند. فرمود: قدر هر کسی به قدر همت اوست.

همت، یعنی چیزی که انسان اهتمام می‌ورزد و آن را اصل می‌داند و سایر امور را فرع می‌داند و فدای آن می‌کند.

بیانات استاد جوادی آملی در شرح نهج البلاغه

 

یک بیان نورانی از پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) بیان شد که وجود مبارک حضرت امیر میزان اعمال است، صراط مستقیم است، فرمود یا علی! دوستی تو نشانه آن ایمان درونی است. کسی که مشکل دارد از نظر ایمان هیچ ممکن نیست دشمن تو باشد ولو همه نعمت‌ها را ما به او بدهیم، این ممکن نیست. و کسی که مشکل درونی دارد هرگز دوست تو نیست و کسی که مشکل درونی ندارد دوست توست ولو آسیب‌های فراوانی ببیند.

در نهج البلاغه حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَیْفِی هَذَا عَلَی أَنْ یُبْغِضَنِی مَا أَبْغَضَنِی وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْیَا بِجَمَّاتِهَا عَلَی الْمُنَافِقِ»؛ «جمّات» یک اصطلاح کشتیرانی است. این کشتی که در دریا حرکت می‌کند، در این تلاطم‌ها یک مقدار آب در یکجا جمع می‌شود بعد جمع می‌شود نه جَم! این محل را می‌گویند جمّه، جمّات. این را که وقتی سرازیر می‌کنند می‌گویند جمّاتِ کشتی را سرازیر کردند و تخلیه کردند. فرمود اگر ما جمّات دنیا را در دهن کسی بریزیم که با ما مخالف است، دوست ما نخواهد شد. این شرح بیان نورانی پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است که یا علی مؤمن دوست توست و هرگز دشمن نمی‌شود، منافق دشمن توست هرگز دوست تو نمی‌شود.

«وَ ذَلِکَ أَنَّهُ قُضِیَ فَانْقَضَی عَلَی لِسَانِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء)» که فرمود: «یَا عَلِیُّ لَا یُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یُحِبُّکَ مُنَافِقٌ»؛ بعد حضرت فرمود: «سَیِّئَةٌ تَسُوءُکَ خَیْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُکَ»؛ گاهی انسان اشتباهی می‌کند؛ اما فوراً پشیمان می‌شود نگران است استغفار می‌کند، در صدد جبران است. گاهی یک کار خیر می‌کند، خوشحال است خیلی خندان است خیلی اعجاب می‌کند مرتّب دلش می‌خواهد که بگویند، مرتّب اسمش را ببرند. فرمود آن گناهی که پیامد خیر دارد، به هر حال ترمیم می‌شود، به خیر ختم می‌شود. این کار خیری که به دنبال بَنرگذاری و مدح و ثناست، این یک کار خیری است که به شرّ ختم شده است. انسان یک کار خیری کرد باید مواظب باشد که از بین نبرد این کار را.

 تتمیم این سخن، این کلام مولا است که «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَی قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَی قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَی قَدْرِ غَیْرَتِهِ»؛ در حقیقت بخشی از اینها خود شناسنامه حضرت علی(سلام الله علیه) است. می‌فرماید ارزش هر کسی به اندازه همت اوست. این دارد خودش را معرفی می‌کند. البته همت انسان هر چه بلندتر باشد، ارزش آن بیشتر است. اما در حقیقت وصف خودش است، امام است، این هم أَمام است هم إمام؛ هم پیشروست هم راهنماست...

گزیده ای از بیانات استاد جوادی آملی در شرح نهج البلاغه

از امیر مؤمنان حضرت علی علیه آلاف التحیه والثناء در اوصاف بنده خوب خدا ذکر شده که فرمود : نه تنها یاد معاد باشد، بلکه «وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ» و به روزیِ حلال قناعت کند و از ذات اقدس الهی راضی باشد، چون خدای سبحان گاهی ما را امتحان می‌کند به بیماری، گاهی امتحان می‌کند به سلامت.

می دانید که باریتعالی در سوره «فجر» فرمود بعضی مبتلا به سلامت‌اند، بعضی مبتلا به مرض. «مبتلا»؛ یعنی «ممتحَن». این طور نیست که ما فقط در حال بیماری بگوییم مبتلا به بیماری است. در سوره مبارکه «فجر» این است: ﴿وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاَهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ ) فرمود بعضی مبتلا به ثروت هستند بعضی مبتلا به فقر. بعضی مبتلا به سلامت‌اند بعضی مبتلا به مرض. «ابتلاء»؛ یعنی «امتحان». بعضی‌ها مبتلا به بیمارستان‌اند بعضی مبتلا به پزشک بودن و درمان کننده بیمارها. همه مبتلا هستند؛ یعنی ممتحن‌اند، چیزی در عالم نیست که امتحان الهی نباشد. آن که جای امتحان نیست فقط بهشت است، پاداش است، در پاداش دیگر جا برای امتحان نیست. تعبیر سوره «فجر» در هر دو گروه؛ یعنی آنهایی که دارای ثروت‌اند، دارای سلامت‌اند، دارای امنیت‌اند، دارای آسایش‌اند، فرمود اینها مبتلا به این امورند. آنهایی که مشکل مالی دارند، مشکل بدنی دارند، مشکل امنیتی دارند، مبتلا به این امورند. چیزی در عالم نیست مگر اینکه امتحان الهی است. آن وقت کسی از بلوای الهی و امتحان الهی سربلند بیاید «طوبی له».

این تعبیر آیه ﴿وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْر فِتْنَةً﴾، «فتنه»؛ یعنی «امتحان». فرمود ما شما را گاهی به سلامت و جوانی امتحان می‌کنیم، گاهی به بیماری و پیری امتحان می‌کنیم، همه امتحان است. چیزی نیست که انسان در برابر آن مسئول نباشد.

بیانات استاد جوادی آملی

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 102

امام علی علیه السلام:

رَأسُ الأَمرِ مَعرِفَةُ اللّهِ تَعالى ، وعَمودُهُ طاعَةُ اللّهِ عز و جل .

اساس کار [دین] ، شناخت خداوند متعال است و ستون آن ، فرمان بردارى از خداوند عز و جل .

دستور معالم الحکم : ص ٢٠

بایگانی