مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

قرآن فرمود: ﴿أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾، این ﴿رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾ یعنی چه؟ الآن همه ما این داغ را داریم یا برای خودمان یا برای نوه‌هایمان, نه پسرانمان و نه دخترانمان در ازدواج موفق نیستند، این تعارف ندارد. شما شاید در تمام این منطقه سالی یک بار طلاق را نمی‌دیدید، الآن چرا طلاق زیاد است؟ چرا پسرها دیر ازدواج می‌کنند؟ چرا دخترها اگر هم ازدواج کنند دیر ازدواج می‌کنند؟ چرا زندگی تلخ است؟ چرا به افسردگی ختم می‌شود؟ چرا همه در خانه‌ها ناله دارند؟ چرا؟ برای اینکه ما این ﴿رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾ را که دستور رسمی دین است و از عاشوراها شروع می‌شود و از این گریه‌ها شروع می‌شود، این را فراموش کردیم. کشور را اشک اداره می‌کند, عاطفه اداره می‌کند, ادب اداره می‌کند, گذشت اداره می‌کند, صبر اداره می‌کند، نه تا حرف زدی شکایت. ما این سال‌های اخیر زندگی نداریم. امام معصوم فرمود خانه‌ای که با طلاق ویران شده این بافت فرسوده به آسانی ساخته نمی‌شود. اگر جایی بافت فرسوده باشد شهرداری زود می‌سازد، فرمود طلاق خانه را ویران می‌کند و خانه‌ای که با طلاق ویران شده به این آسانی ساخته نمی‌شود؛ هم آن مرد افسرده است, هم آن زن بیچاره افسرده است، این زندگی نیست...

 اما امام (سلام الله علیه) فرمود: «تَزَاوَرُوا»؛ شیعیان ما هستید به سراغ یکدیگر بروید, قهر نکنید, فامیل‌ها را ترک نکنید, صِله رحم واجب است. کسی که عطوف و مهربان است نه بیراهه می‌رود و نه راه کسی را می‌بندد، چه رسد به اینکه اختلاس کند یا نجومی باشد یا احتکار کند. این احتکار برای چیست؟ چون رحم نیست, چون اشک نیست. ما خیال می‌کنیم این اشک فقط برای بهشت است، البته برای بهشت هم هست؛ اما ما را رحیم می‌کند، هرگز به ما اجازه احتکار نمی‌دهد که ما داشته باشیم و کسی گرسنه باشد. وجود مبارک امام صادق, از ائمه دیگر هم نقل شد، از امام جواد و امام دیگر هم نقل شده کسی در بیابان دارد سفره پهن می‌کند، فرمود اینجا چرا غذا می‌خوری؟ عرض کرد مگر اشکال دارد؟ فرمود بله, این حیوانات تو را می‌بینند، تو داری غذا می‌خوری و اینها گرسنه‌اند، برو در خانه‌ات غذا بخور! این امام است, آدم با این فکر احتکار می‌کند؟! حضرت فرمود غذا می‌خواهی بخوری برو در اتاق، در خیمه‌ات بخور، اینجا چرا سفره پهن کردی؟! این همه پرنده‌ها و حیوانات تو را می‌بینند و اینها گرسنه‌اند، این دین است!

امام (سلام الله علیه) فرمود: «تَزَاوَرُوا»؛ با یکدیگر قهر نکنید، فاصله نداشته باشید، صله رحم داشته باشید و بروید به سراغ یکدیگر، چرا؟ «فَإِنَّ فِی زِیَارَتِکُمْ إِحْیَاءً لِقُلُوبِکُمْ وَ ذِکْراً لِأَحَادِیثِنَا»؛ شما شیعیان ما هستید، شما وقتی دور هم نشستید حرف‌های ما را می‌زنید. حرف‌های شما چیست؟ فرمود حرف‌های ما یکدیگر را به هم نزدیک می‌کند «فَإِنَّ فِی زِیَارَتِکُمْ إِحْیَاءً لِقُلُوبِکُمْ وَ ذِکْراً لِأَحَادِیثِنَا وَ أَحَادِیثُنَا تُعَطِّفُ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْض‏»؛ احادیث ما شما را یکی می‌کند, متّحد می‌کند. همه ما شنیدیم و گفتیم، بارها می‌گوییم و درست هم هست می‌گوییم: سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، این درست است؛ الآن اگر کسی بخواهد برجی بسازد, ساختمانی بسازد، خانهای بسازد طبقه اوّل که سنگ گذاشت، طبقه دوم سنگ روی سنگ بیاید که بند نمی‌شود. چه چیزی این سنگ‌ها را به هم بند می‌کند ساختمان می‌شود, برج می‌شود, حسینیه یا مسجد می‌شود؟ یک ملات نرم, امام رضا(سلام الله علیه) فرمود دستورات ما آن ملات نرم است، دل‌ها را به هم مرتبط می‌کند، آنوقت می‌شوید یک کاخ مجلّل یک منطقه؛ گذشت, ادب, احسان, صبر, بردباری, وگرنه جامعه حسینی احتکار می‌کند؟! این با کدام عقل هماهنگ در می‌آید؟! هیچ یعنی هیچ! این فقط ﴿أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ﴾ می‌شود،

برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی آملی

این بیان نورانی رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) است که مرحوم کلینی در کافی نقل کرد؛ فرمود: شما اگر مواظب حلال‌خوری‌تان باشید این چشم و گوشتان را پاک کنید: «لَصَافَحَتْکُمُ الْمَلَائِکَة»؛ با او مصافحه می‌کنید. شب که تمام می‌شد صبح می‌آمدند محضر حضرت و درس جدید که شروع می‌شد حضرت می‌فرمود: «هَل مِنْ مُبَشِّرَات»؟ دیشب در عالم خواب چه دیدید؟ خواب یعنی خواب! یعنی کلاس درس. او که این قدر می‌خورد که با خُرّ و پف می‌خوابد، او که انسان نیست. آدم این قدر می‌خورد که هیچ خبری از نماز صبح نداشته باشد! حضرت فرمود: این چند ساعتی که خوابیدید کلاس درس بود، چه دیدید؟ «هَل مِنْ مُبَشِّرَات»، این را مرحوم کلینی در کافی نقل کرد. اتلاف عمر یعنی همین! کسی حیوان به دنیا می‌آید به صورت حیوان هم زندگی کند، می‌شود جنازه عمودی.

ما که می‌توانیم فرشته بشویم چرا نشویم؟ آن وقت این کشور این همه شهید، این همه جانباز! آن وقت در این کشور یک عده پیدا می‌شوند که کار موش را انجام می‌دهند. این انبارها را چه کسی ذخیره می‌کند؟ اگر کسی در قرآن یا غیر قرآن به ما گفت که عده‌ای به صورت موش محشور می‌شوند، نباید ما تعجب کنیم. این «انسانٌ قردٌ» یا «انسانٌ فأرٌ». این موش بعد از انسانیت است، نه که انسانیت گرفته می‌شود بعد موش. اگر کسی موش بشود که اصلاً عذابی ندارد. اگر کسی بوزینه بشود که عذابی ندارد. بوزینه همان لذتی را از زندگی می‌برد که تیهو و طاوس می‌برند. این انسانِ بوزینه است، انسانِ موش‌شده است، این همه انبار کرده و جامعه را به این صورت درآورده است.حالا ما آن طرف می‌توانیم فرشته بشویم، چرا نباشیم؟ این دعاها، این نمازها، این فرصت‌ها، برای این است که:              تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک ٭٭٭ برگ توتست به تدریج کنندش اطلس


برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی آملی


تمام تلاش و کوشش انبیا(علیهم السلام) این است که سه اصل دین را؛ یعنی تعلیم کتاب و حکمت، تطهیر نفس و تذکره نفس را به ما بیاموزند. این تذکره کمک می‌کند که من از جای دیگر آمدم این حرف‌ها را قبول کردم باور کردم امضا کردم الآن باید پای تعهدم بایستم. آن صحنه برای من کاملاً روشن شد، من نگران چه هستم؟ اینکه ذات اقدس الهی فرمود یک عده چون خدا را فراموش کردند خودشان را گم کردند: ﴿لاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾؛ این به یاد همه چیز هست مگر به یاد خودش. بعد از این بیان آیه قرآنی، وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) می‌فرماید: من تعجب می‌کنم که خیلی‌ها به دنبال گمشده‌شان هستند یک کتاب، خودکار و دفتری را گم کردند اعلامیه می‌کنند که فلان چیز گم شده است! خودش را گم کرده نرفته نزد کسی که بگوید من خودم را گم کردم، مرا پیدا کن و به من نشان بده! «عَجِبْتُ لِمَنْ یَنْشُدُ ضَالَّتَهُ‏ وَ قَدْ أَضَلَّ نَفْسَهُ فَلَا یَطْلُبُهَا»، «إنشاد»؛ یعنی به دنبال گمشده رفتن. فرمود من تعجب می‌کنم، مردم خودکار جیبشان را گم می‌کنند  از این و از آن می‌پرسند که خودکار مرا دیدی یا نه؟ خودش را گم کرده نمی‌داند که کجاست از کسی نمی‌پرسد که مرا دیدید؟ مرا سرجایم بنشانید!

ما وقتی به قرآن کریم مراجعه می‌کنیم، آن مسئله خوف از نار و بهشت و اینها اهداف میانی است، اهداف اصلی که اگر به آن رسیدیم آنها هم نصیب ما می‌شود، این است که به ما حیات بدهند: ﴿اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ﴾. معلوم می‌شود این حیاتی که جامعه جاهلی و غیر جاهلی داشت، حرف می‌زنند می‌خوابند می‌خورند این حیات نیست. حیات قرآنی این است که انسان جهان را از منظر توحید ببیند. فرمود: ﴿اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ﴾. کسی داشت نماز می‌خواند وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) او را صدا زد، گفت من دارم نماز می‌خوانم، بعد که نماز تمام شد، رفت حضور حضرت! حضرت فرمود من که گفتم بیا چرا نیامدی؟ عرض کرد من داشتم نماز می‌خواندم. فرمود مگر این آیه را نخواندی که خدا فرمود پیغمبر وقتی شما را صدا کرد حرکت کنید؛ چون او می‌خواهد شما را زنده کند. این نماز را اگر نافله بود که شکستن آن جایز است، اگر فریضه بود هم بعداً می‌خواندی. نمی‌توانی بگویی پیغمبر چون مرا خواست داشتم نماز می‌خواندم، من می‌خواست تو را زنده کند. من نماز می‌خواندم چیست؟ نماز را یک وقت دیگر بخوان! اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ...


برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی آملی



وجود مبارک حضرت امیر علیه السلام فرمود: تاریخ و زمان را متزمنین می‌سازند. روزگار بد است، روزگار خوب است، روزگار نه بد است نه خوب روزگار را دولت و ملّت می‌سازند، مملکت‌دار می‌سازد. این بیان نورانی حضرت است وقتی در آستانه شهادتش، بعد از جریان صفین که دوباره می‌خواستند برگردند، این خطبه را خواندند؛ ولی دوباره موفق نشدند به اعزام، فرمود: زمان را متزمن می‌سازد، روزگار بد است چیست؟ روزگار یعنی شب و روز، اینکه آیت الهی است. شب آیت تاریک خداست، روز آیت روشن خداست، ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنَا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنَا آیَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً﴾،این متزمن است که زمان را می‌سازد.

وقتی حضرت آماده شد برای جریان دوباره برای صفین، فرمود: مردم! اگر دولت خوب باشد، ملّت خوب باشد، حقوق متقابل را ادا کنند: «هناک صَلحُ الزمان»؛ زمان پاک می‌شود. اما اگر کسی ـ معاذالله ـ موش‌صفت زندگی کند، اهل احتکار باشد، جامعه را ملتهب بکند، روزیِ خدا را بگیرد در انبارها حبس بکند، این چه صلاحی است؟ «هناک فسد الزمان»؛ ما از علی بهتر چه کسی را داریم؟ قرآن را شفاف کرد، روشن کرد، فرمود: هیچ توقع نداشته باشید بگویید روزگار بد است، روزگار زمان است زمان کمّ متصل است این متزمن است که زمان را می‌سازد. این متمکّن است که به مکان شرف می‌دهد. اگر «شَرَفُ المَکانِ بِالمَکین»، «شرف الزمان» هم به متزمن است.


برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی آملی


وجود مبارک امام جواد(سلام الله علیه) می فرماید که اگر تمام درهای رحمت و رزق بسته باشد خدا می‌تواند؛ چون او ﴿عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر﴾ است. کلید دست اوست: ﴿لَهُ مَقالیدُ السَّماواتِ﴾، کلید آسمان و زمین دست کیست؟ کلید رزق به دست کیست؟ این توحید، آدم را نجات می‌دهد از اضطراب، از استرس، از ـ خدای ناکرده ـ اختلاس، از نجومی، از زیرمیزی، از رومیزی، از رشوه، از ربا نجات می‌دهد. ممکن نیست راه حلال نباشد، فرمود تمام روزی‌های حلال را ذات اقدس الهی در اختیار دارد. فرمود: «الثِّقَةُ بِاللَّهِ‏ ثَمَنٌ لِکُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَی کُلِّ عَال‏»، «غالی» یعنی گران، عالی که معنایش معلوم است. حضرت فرمود: شما هر کاری که بخواهید هر چیزی را که بخواهید گران‌قیمت است؛ اجتهاد گران‌قیمت است، متخصّص شدن گران‌قیمت است، پروفسور شدن گران‌قیمت است، هر راهی بخواهید، راه علمی بخواهید بگویید گران‌قیمت است، راه عملی بخواهید بگویید مثلاً گران‌قیمت است. فرمود: هر کالای گرانی، ثمن آن اعتماد به خداست: «الثِّقَةُ بِاللَّهِ‏ ثَمَنٌ لِکُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَی کُلِّ عَال‏»؛ یعنی هر چیز گرانی را شما می‌توانید بخرید. فرمود هر چه می‌خواهید بخرید، گران هست، پول دستتان است: «الثِّقَةُ بِاللَّهِ‏ ثَمَنٌ لِکُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَی کُلِّ عَال‏»، می‌گویید بالارفتن سخت است؟ خدا به شما نردبان داد و آن اطمینان به خداست. خواستن از خداست. ناله نماز شب است. اشک کنار سجاده است. اینها نردبان است. این حرف امام جواد است. «سُلّم»؛ یعنی نردبان. فرمود نردبان در دست دارید، نگویید بالاست! نگویید گران است! چون پول نزد شماست «الثِّقَةُ بِاللَّهِ‏ ثَمَنٌ لِکُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَی کُلِّ عَال‏».

برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی املی

 

 امام جواد(سلام الله علیه) یک بیان نورانی دارد، در مسافرتی عده‌ای سفره پهن کردند غذایشان را خوردند، خواستند سفره را جمع کنند؛ فرمود: شما در این همه پرنده‌هایی که دیدند، شما می‌خواهید این سفره را جمع کنید برای چه؟ شما غذایتان را خوردید بقیه را بگذارید برای اینها که دیدند، اینها حق دارند. این امام جواد است. آن وقت کشوری که به نام این امام جواد است می‌شود در آن بیکار باشد؟ فقیر باشد؟ گرسنه باشد؟ فرمود: یا در خانه غذا بخور یا اگر در بیابان غذا خوردی این سفره را پهن کردی، بقیه برای دیگران است. دستور رسمی امام جواد بود، فرمود اینها هم حق دارند. این امام جواد را که کسی بشناسد کسی رفته در مدینه خدمت حضرت گفت من مشکلی دارم. والی این شهر سجستان باید مشکل مرا حلّ کند. آن هم شیعه بود به نام حسین بن عبدالله نیشابوری. چون نیشابور و آن فلات بعد از عبور وجود مبارک امام رضا(سلام الله علیه) شیعه خالص بودند. این حسین بن عبدالله نیشابوری والی آن سجستان بود. او شنید که این شخص رفته مدینه خدمت امام جواد، مشکل خودش را با حضرت در میان گذاشت آن حضرت نامه‌ای نوشته برای والی که مشکل این شخص را حلّ کن! شما ببینید در تاریخ دارد این حسین بن عبدالله نیشابوری دو فرسخ رفته به استقبال این نامه، که امام من برای من نامه نوشته! چرا ما این گونه نباشیم؟ دو فرسخ رفتن آن روز کار آسانی نبود. این والی رسمی سجستان بود. همین که شنید امام جواد برای او نامه نوشته که مشکل فلان شخص را حلّ کن! گفت امام وقتی برای من نامه بنویسد، من منتظر باشم که این شخص نامه را نزد من بیاورد؟! دو فرسخ به استقبال این نامه رفت.  ما چرا این گونه نباشیم؟ ما چرا به این فکر نباشیم که غیر از درس و بحث راه دیگر هم هست؟ راه مسجد هم هست، راه حسینیه هم هست، چرا به این فکر نباشیم؟ چرا حوزه‌مان را مسجد نکنیم؟ چرا دانشگاهمان را مسجد نکنیم؟ چرا با این راه زندگی نکنیم؟ این با عمل ما سازگار است. این بیان نورانی امام جواد است: «مَنْ أَصْغی إِلی ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ وَ إِنْ کانَ النّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْلیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلیسَ»؛ کسی که کتابی را می‌خواند، صحنه‌ای را می‌بیند، فیلمی را می‌بیند، حرف کسی را گوش می‌دهد، دارد او را عبادت می‌کند. اگر او از خدا و پیغمبر می‌گوید این در حقیقت خدا و پیغمبر را عبادت کرده، اگر او از هوا و زمین و آسمان و بیهوده سخن می‌گوید، دارد ابلیس را عبادت می‌کند. آن وقت انسان مطالعاتش مشخص می‌شود صرفِ وقتش مشخص می‌شود. پایان کار هم خیلی روشن نیست که چه وقت است. وجود مبارک امام جواد فرمود: اگر کسی گوش به حرف چیزی می‌دهد، دارد صحنه‌ای را گوش می‌دهد، فیلمی را نگاه می‌کند، فضا را نگاه می‌کند، دارد او را عبادت می‌کند: «مَنْ أَصْغی إِلی ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ وَ إِنْ کانَ النّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْلیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلیسَ».

برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی املی

وجود مبارک امام رضا (سلام الله علیه) فرمود کلمه «لا اله الا الله» را خدا قلعه خود می‌داند دژ می‌داند. این «یاء» یای ملکیت نیست، یای مسئولیت است. فرمود: «کَلِمَةُ لا إِلَهَ إِلا الله حِصْنِی»، قلعه من است؛ یعنی دژ من است من هم دژبان هستم. اگر دژی و قلعه‌ای دژبانش «الله» باشد که کسی نمی‌تواند به او آسیبی برساند؛ و تعبیر دیگر دارد که هر کس اینجا آمد محفوظ است. یک وقت می‌گوییم ﴿لِلَّهِ مُلْکُ السَّماوَاتِ وَ الأرْضِ﴾، این یک معناست. آسمان مختصّ به خداست، زمین مختصّ به خداست، درست است. یک وقت تعبیر این است که قلعه اوست: «کَلِمَةُ لا إِلَهَ إِلا الله حِصْنِی»؛ یعنی دژ من است، یعنی من دژبان هستم؛ لذا با «فاء تفریع» فرمود: «فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی‏»، یا «فَمَنْ قَالَهَا أَمِنَ مِنْ عَذَابِی‏». آن وقت امامت و ولایت هم شرط ورود به اوست. اگر ذات مقدس رسول گرامی و امیرالمؤمنین(علیهما آلاف التّحیة و الثّناء) فرمود: من شهر علمم و تو درِ این شهر هستی،

وجود مبارک امام رضا(سلام الله علیه) می‌گوید که «أَنَا» که می‌گوید یعنی امامت، نه تنها من! امامت، ولایت درِ این قلعه است. این قوی‌تر از آن نیست؟ این سخن از «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌ بَابُهَا» نیست، این سخن از این است که کلمه توحید دژ خداست و امامت شرط ورود آن است. از این راه آدم وارد بشود آدم محفوظ است.

برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی املی

 

یکی از مشکلات جامعه ما طلاق است ـ معاذالله ـ وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التّحیّة و الثّناء) فرمود: من یک چیز تازه‌ای آوردم، من نکاح آوردم، نه ازدواج. ازدواج به معنای اجتماع مذکر و مؤنث در شرق بوده، در غرب بوده، مسلمان دارد کافر دارد، من آن را نیاوردم. «أَلنِّکَاحُ سُنَّتِی»؛ این نکاح چیست؟ نکاح این است که این دو عنصر، دو اصل خانوادگی باید داشته باشند، آن مسئله جهیزیه و مهریه و اینها یک آداب و رسوم عادی است. فرمود دو چیز است که زندگی را نگه می‌دارد. اینکه: ﴿خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها﴾ بعد فرمود: ﴿وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً﴾ دوستی عاقلانه، گذشت مهربانانه! دوستی اگر بر اساس غریزه باشد، همین که انسان دیگری را دید می‌نگرد سوی کسی دیگر را و اگر سن قدری بالا آمد، این غریزه افت کرد، آن هم رخت برمی‌بندد؛ اما اگر دوستی عاقلانه باشد؛ مثل اینکه خانواده‌های شیعه هم همین طور هستند. اگر شما می‌بینید یک پدر و مادر شیعه، سنّشان به هفتاد و هشتاد سال که رسید، علاقه‌شان به یکدیگر بیش از علاقه دو تا جوان است. فرمود: ﴿جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً﴾؛ دوستی عاقلانه، یک؛ و گذشت مهربانانه از لغزش دیگری، دوم. چون همه ما که افراد عادی هستیم؛ به هر حال در معرض اشتباه هستیم، فرمود این زبان را، این چشم را انسان باید کنترل کند، هر حرفی را نزند، هر چیزی را هم نبیند. اگر این دو اصل باشد که طلاقی پیش نمی‌آید، احترام متقابل باشد. اگر خدای ناکرده جایی طلاق رخنه کرد این خانه ویران به آسانی ساخته نمی‌شود. بافت فرسوده را شهرداری بعد از مدتی می‌سازد؛ اما خانه طلاق‌ یافته را به این آسانی نه آن مرد می‌تواند بسازد نه آن زن می‌تواند بسازد عمری را به افسردگی می‌گذراند.

برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی املی

ما برای رفتن به بهشت، بلکه دیدن بهشت دو تا راه داریم؛ یکی راه درس و بحث است که حوزه و دانشگاه مسئول این کار هستند که با علم حصولی و استدلال راه دارد. یکی راه تهذیب نفس است، رفتن به بهشت خیلی مهم نیست، دیدن بهشت مهم است. آن بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) در نهج البلاغه که حضرت در اوصاف متقیان سخنرانی می‌کند و مستمع آن خطبه در پایان خطبه جان می‌دهد و حضرت فرمود: من می‌دانستم که پایان این نحوه حرف زدن، آن نحوه جان دادن هم هست؛ شما ببینید در این دامنه دماوند هم زندگی می‌کنید، این قله دماوند آن قدر مرتفع است که کمتر پرنده‌ای توان آن را دارد که روی اوج آن بنشیند. فرمود فکر هیچ کسی به اوج من نمی‌رسد؛ مثل اینکه هیچ پرنده‌ای روی قله دماوند نمی‌نشیند، «وَ لَا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْر» و اگر بخواهم علی‌گونه سخن بگویم، سیل شما را می‌برد: «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْل»؛ چه اینکه در جریان خطبه همّام همین طور بود. بهشت رفتن خیلی مهم نیست، بهشت دیدن مهم است. آنهایی که بهشت را دیدند نه امام بودند نه پیغمبر؛ شاگردان ائمه بودند؛ مثل حارثة بن زید که مرحوم کلینی(رضوان الله تعالی علیه) آن را در جلد دوم کافی نقل کرد.

تهذیب نفس دو تا راه دارد؛ یک راه، راه حوزه و دانشگاه است و راه دوم نماز شب است و مسجد است و حسینیه است و راه ناله که «سِلَاحُهُ‏ الْبُکَاء» اگر گفتند شما جهاد کنید جهاد نفس، این جهاد نفس با اشک شبانه است. در قرآن کریم فرمود درست است در همه اوقات ذات اقدس الهی ﴿إِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاءِ﴾ است؛ اما ﴿إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قیلاً﴾؛ پایان شب و نماز شب یک نشئه جدایی است. خدا ﴿إِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاءِ﴾ است یعنی چه؟ یعنی دعا را می‌شنود؟ همه حرف‌ها را غیبت را هم می‌شنود! «بکلّ شیء سمیع» است. سمع دو تا معنا دارد: یک معنای لغوی دارد؛ یعنی کسی که حرف می‌زند ما می‌شنویم. یک حرف معنای اجتماعی و ادبی دارد؛ می‌گوییم او حرف ما را می‌شنود. فلان پسر حرف پدر را نمی‌شنود؛ یعنی گوش نمید‌هد؛ یعنی ترتیب اثر نمی‌دهد. وقتی ما در جمله‌های خودمان می‌گوییم: ﴿سَمیعُ الدُّعاءِ﴾ است، نه یعنی دعا را می‌شنود، یعنی گوش به حرف داعی می‌دهد. او عنایت دارد؛ مثل اینکه کسی با هم آشنا نیستند می‌گوید او حرف ما را نمی‌شنود؛ یعنی ترتیب اثر نمی‌دهد. خدا آشناست و به حرف ما ترتیب اثر می‌دهد. او ﴿سَمیعُ الدُّعاءِ﴾ است. این خدا به ما فرمود شما ناله بکنید من می‌شنوم. یک وقت است آدم حرف می‌زند او می‌فهمد، یک وقت ناله می‌کند او می‌فهمد. ناله بیمار به یک نحو است، ناله وامدار یک نحو است، ناله جاهل یک نحو است، ناله عالم یک نحو دیگر است. او اختلاف اصوات را، می فهمد.

این خدا ﴿سَمیعُ الدُّعاءِ﴾ است. کاری بکنید که بهشت را ببینید. تلاش شما این نباشد که بهشتی بشوید، «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُون‏». اینها که اینجا نشسته‌اند گویا بهشت را می‌بینند گویا جهنم را می‌بینند. این راه باز است. این راه با درس و بحث حوزه و دانشگاه هم جمع می‌شود؛ منتها درس و بحث علم حصولی است و مفهوم است و ذهن. شهود یک علم حضوری است که تهذیب نفس می‌طلبد. خاصیت حسینیه‌ها و مسجدها و ایام وفات و شهادت‌های ائمه(علیهم السلام)، نشر این گونه از معارف است.

برگرفته از نکات اخلاقی استاد جوادی املی

 به وجود مبارک امام مجتبی و امام حسین(سلام الله علیهما) فرمود: «کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً». در جلسه قبل هم به عرض شما رسید که اصلاً نماز ما، دستور مبارزه با بیگانه و ظالم را می‌دهد؛ برای اینکه ما در نماز از خدای سبحان می‌خواهیم و با او در میان می‌گذاریم، می‌گوییم: ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ﴾ راه راست را به ما نشان بده! این یک توضیح دو جانبه می‌خواهد که قرآن هر دو بخش آن را به عهده گرفته است. این چه کسانی هستند که خدا به آنها راه راست را نشان داد؟ ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ﴾ را مشخص کرد، فرمود: ﴿صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ﴾ این ﴿أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ﴾ چه کسانی هستند؟ در آن نوبت ملاحظه فرمودید که ما دو تا بخش کمبود داریم که این را مشخص کنند: یکی اینکه آن منعم علیه چه کسانی هستند؟ یکی اینکه راهشان چیست؟ چون این راه، راه جغرافیایی که نیست. در نماز هر شب و هر روز می‌خوانیم: ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ٭ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ﴾، در سوره مبارکه «نساء» فرمود: «منعم علیهم»، انبیا و اولیا هستند: ﴿فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً﴾، پس «منعم علیهم»، انبیا و اولیا و صلحا و شهدا و اینها هستند. راهشان چیست؟ راهشان را یکی از اینها که وجود مبارک موسای کلیم است و جزء مبارزترین اینهاست، در قرآن کریم راه اینها را هم مشخص کرد؛ موسای کلیم عرض کرد خدایا! ﴿رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِّلْمُجْرِمِینَ﴾؛ خدایا به پاس آن نعمتی که به من دادی من هرگز از ظالم حمایت نکنم! پس اینکه حضرت فرمود در فتنه، نه به کسی سواری بده و نه شیر بده، این فتنه را تقویت کن و نه مثل شتری باشی که از کُرک بدنت استفاده کنند، تنها سخن از سلب و نفی نیست، آن سخن اثباتی را هم گفته است که ﴿لَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِّلْمُجْرِمِینَ﴾، این است که فرمود: این کارها را نکن در برابر آن کارهایی هم که باید انجام داد آن را هم گفت.

کلام آستاد جوادی املی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 85

امام علی علیه السلام

اِرحَم مِن أهلِکَ الصَّغیرَ ، ووَقِّر مِنهُمُ الکَبیرَ .

با کوچک ترهاى خانواده ات مهربان باش ، و به بزرگ ترهایشان احترام بگذار .

بایگانی