مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

از کلمات نورانی حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام این است که فرمود: «الصَّبْرُ صَبْرَانِ: صَبْرٌ عَلَی مَا تَکْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُ»؛ در نصوص دیگر صبر را سه قسمت کردند؛ «صبر علی الطاعة»، «صبر عن المعصیة»، «صبر عند المصیبة». اگر ـ خدای ناکرده ـ ناگواری پیش آمد «عند المصیبة» انسان جزع نکند و اگر آزمون الهی فرا رسید در گناه، «صبر عن المعصیة»، یعنی خویشتن‌داری کند. درباره طاعت که حتماً باید انجام بدهیم، این صبر را باید تحمل کرد «صبر علی الطاعة». این درست است؛ ولی وقتی بررسی کنید، میبینید این سه ضلعی در طول هم هستند، نه در عرض هم. صبر یا از روی دشواری است یا از شهوت و از دلخواهی است. دشواری دو قسم است: یا اطاعت است یا معصیت؛ آن خوشایند فقط معصیت است. صبر یا بر مصیبت است یا بر طاعت که دشوار است. «صبر عن المعصیة» صبر از خوشحالی و مانند آن است. این سه قسم در عرض هم نیست؛ لذا اگر در بعضی از روایات تثلیث شده و در بعضی از روایت تثنیه، که حضرت می‌فرماید: «الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَی مَا تَکْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُ»؛ برای اینکه «ما تکره» دو قسم است: یا اطاعت است که انسان دشوار است برای او که جهاد کند، روزه بگیرد و مانند آن؛ یا مصیبتی رخ داده است که برای او ناخوشایند است «الصَّبْرُ صَبْرَانِ صَبْرٌ عَلَی مَا تَکْرَهُ وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُ».

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

 

 مأموریت سنگینی به دوش پیامبر ما هست. چقدر این پیامبر برای هدایت امت زحمت کشید، مأموریت سنگینی به دوش کشید.این مأموریت پیامبر ، مأموریت جهانی است. مأموریت پیامبر مأموریت تاریخی است. مأموریتی که باید زمانهای آینده را هم تحت تأثیر قرار دهد. خدا او را فرستاد تا بتواند دین اسلام را بر همه ادیان دیگر پیروز کند و غلبه دهد. آمد که سبک زندگی اسلامی، باورهای اسلامی، اخلاق اسلامی و نظام های برخاسته از اسلام را در سراسر عالم منتشر کند. نگاه او نگاه منطقه ای نبود ....

سخنرانی استاد حاج ابوالقاسمی در روز 28 صفر

دریافت
حجم: 26.9 مگابایت

نهم ربیع سالروز امامت صاحب الزمان (عج)

در دست امـام ما زمـام عصـر است                       از حضرت او به پا قـوام عصـر است
تبـریک به شیعـیـان عــالـم گــوئید                          آغــاز امــامـت امــام عـصـر است

غدیر دوم است امروز.این ولایت «گوارایت باد» ای فرزند علی!
بیعتمان را این بار عاشقانه تر تجدید خواهیم کرد. میان رکن محبت و مقام اطاعت. 
دست به دامنت می شویم که دلهایمان را پر از عدل و داد کنی که پر از ظلم و جور شده است.
ای مولای زمان! 
نشسته ایم
نه، ایستاده ایم
در انتظار «جاء الحق» تا در دشت نامهربانی ها قیامتی به پا کنی. 
لحظه ها را می شماریم در انتظار روزگار «انا المهدی»

"اللهم عجل لولیک الفرج"

آقا مبارک است رَدای امامتت                        ای غایب از نظر به فدای امامت
می خواستند حق تو را هم قضا کنند            کَـذاّبها کجـا و عـبـای امـامـت
ما زنده ایم از برکات ولایتت                            ما عهد بسته ایم به پای امـامتت
از روز اولی که رسیدیم در جهان                   گشتیم آشنا به صدای امـامتت
این روزها هوای تو را کرده ام بیا                 ماییم یاکــریمِ هـوای امـامتت
آقا بیا تقاصِ شهیدان به پای توست              آقا فـدای کــرب و بلای امامتت
تا روزِ بازگشتِ تو سیدعلی شده                   پرچم به دوش، زیرِ لوای امامتت


نهم ماه ربیع الاول سالروز ولایت و امامت حضرت صاحب الامر و الزمان ، مهدی فاطمه سلام الله علیه را به تمام منتظران حضرتش تبریک و تهنیت می گوییم.

 ما یک حرف تازه‌ای زیر این آسمان از قرآن شنیدیم، قبل از قرآن که این حرف‌ها نبود که انسان مرگ را می‌میراند نه بمیرد. شما از هیچ کسی نشنیدید غیر از وحی که انسان مرگ را می‌میراند، مرگ تحت سلطه انسان است. انسان یک موجود ابدی است هست که هست که هست که هست. قرآن که نگفت «کلّ نفس یذوقها الموت»؛ هر کسی را مرگ می‌چشد! فرمود: ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾؛ هر کسی مرگ را می‌چشد. روشن است که هر ذائقی مذوق را هضم می‌کند. ما هستیم که مرگ را می‌میرانیم. ما هستیم که مرگ را در خود هضم می‌کنیم زیر پا لِه می‌کنیم و سفر می‌کنیم و دیگر مرگی نیست. این بیان نورانی حضرت سیّدالشهداء(سلام الله علیه) را در روز عاشورا بخوانید؛ در بحبوحه‌ای که مثل قطرات باران تیر می‌آمد حضرت به اصحابش چه گفت؟ فرمود: «صَبْراً بَنِی الْکِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ»؛ کمی صبر کنید، مرگ پلی است زیر پای شما، مرگ که مهاجم نیست، شما مرگ را می‌میرانید روی مرگ پا می‌گذارید می‌روید آن طرف که خبری از مرگ نیست. مرگ بعد از مرگ، مرگی دیگر است؟ ما حساب یک میلیارد و دو میلیارد و هزار میلیارد سال نیست، ابدیت است ﴿خالِدینَ فیها أَبَداً﴾، این ابد را باید همین جا بسازیم. اگر ما ابدی هستیم که هستیم، اگر تنها دشمن ما مرگ است که مرگ است، اگر در مصاف با مرگ ما پیروز هستیم مرگ را می‌میرانیم باید ابدی بیندیشیم و این کار از درس و بحث محض به دست نمی‌آید.


گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبتـــــــ أبیک و لعن الله اعداءالله ظالمیهم من الاولین و الاخرین

آفتاب روز هشتم ربیع الاول در حال طلوع بود، که آفتابی پرفروغ از دیگر سو غروب می کرد. او یازدهمین پیشوای آسمانی مردمان، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود، که شمع وجودش پس از 28 سال پرتوافشانی به خاموشی می گرایید. در سالروز شهادت آن امام بار دیگر زمین و آسمان در عزای سلاله ای پاک از خاندان نبوی سوگوار است، تا با گریه و فغان بر مظلومیت آن امام همام با فرزندش حضرت ولی عصر (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) هم ناله شود. شهادت امام عسکری علیه السلام را بر دادگستر جهان، امام زمان (عج)، و تمام روهروان راه آن حضرت، تسلیت می گوییم.

هیات تمام شد، همه رفتند و تو هنوز

در گوشه ای نشسته ای و گـریه میکنی

سوز اهـــــل آسمان آید به گـــــوش

ناله صاحبـــــــ زمان آید به گـــوش

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبتـــــــ أبیک و لعن الله اعداءالله ظالمیهم من الاولین و الاخرین

در یکی از کلمات نورانی آن حضرت یعنی کلمه پنجاه و چهارم فرمود: «لَا غِنَی کَالْعَقْلِ وَ لَا فَقْرَ کَالْجَهْلِ وَ لَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ وَ لَا ظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَةِ». وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) به یکی از شاگردانش فرمود: «فَإِنْ مِتَ‏ فَوَرِّثْ‏ کُتُبَکَ‏ بَنِیک‏»؛ طرزی درس بخوان که بچه‌های تو چهار جلد کتاب تو را ارث ببرند، نه اینکه کتاب بخری بیاوری در کتابخانه. باسواد شدن جُرم نیست، عالم شدن گناه نیست، حرف فهمیدن و حرف آوردن نقص نیست. فرمود طرزی زندگی کن که چهار جلد کتاب تو را بچه‌های تو ارث ببرند. «فَإِنْ مِتَ‏ فَوَرِّثْ‏ کُتُبَکَ‏ بَنِیک‏»، اینها را بگذار. حضرت هم فرمود: «لَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ»؛ این امور علمی را به ورثه‌تان بدهید، آن وقت کشور می‌شود آباد. کدام غرب است که بتواند کشور عقل را، کشور غنی را از پا دربیاورد؟ فرمود: «لَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ وَ لَا ظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَةِ»؛ از فکر دیگران کمک بگیرید. «ظهیر»؛ یعنی پشتیبان. «ظَهر»؛ یعنی پشتیبان. این تظاهرات که می‌کنند از ظهور نیست، از «ظَهر» است؛ یعنی همه پشت به پشت هم می‌دهند، پشتوانه یکدیگر هستند پشتیبان یکدیگر هستند، مطلبی را تثبیت می‌کنند؛ این می‌شود تظاهرات. نه به معنای ظهور است، به معنای ظَهر است، پشتیبانی است پشتوانه است. فرمود: «لَا ظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَةِ».

حضرت فرمود: «الْغِنَی فِی الْغُرْبَةِ وَطَنٌ وَ الْفَقْرُ فِی الْوَطَنِ غُرْبَةٌ»؛ انسان یا در شهر خودش است که راحت است، اگر کاری داشته باشد دوستان برای او انجام می‌دهند، مشکلی داشته باشد حلّ می‌کنند و اگر در سفر باشد که بیگانه باشد ناشناخته باشد در زحمت است. فرمود غنا و توانگری در غربت به منزله وطن است. یک انسان مسافر هم اگر وضع مالی‌ او خوب باشد آنجا امکاناتش هست؛ مثل اینکه در وطن خودش است. انسانی که دستش تهی است و جیبش خالی است در شهر خودش هم غریب است. چون فرمود: «لَا غِنَی کَالْعَقْلِ وَ لَا فَقْرَ کَالْجَهْلِ»؛ یک انسان عاقل هر جا برود وطن اوست. یک انسان جاهل هر جا زندگی کند در غربت است، برای اینکه نه آداب حرف زدن را بلد است، نه آداب معاشرت را بلد است، نه جذب دوست را آشناست، به هر حال بیگانه است؛ لذا فرمودند حتماً عالِم بشوید و به آن علومی که شما را به آن حیات معنوی می‌رساند آشناتر گردید.

«طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ فَرِیضَةٌ»؛ یعنی خیلی خیلی خیلی واجب است. آدم تا نفس می‌کشد باید چیز بفهمد. این علمی که این قدر طلب آن فریضه است و واجب است و دین بر آن تأکید می‌کند، برای اینکه جامعه را زنده می‌کند. علمی که بفهمد چگونه زندگی بکند، چگونه با مشکلات کنار بیاید و اگر آن علم را فراهم نکرد گرفتار فقر می‌شود، یعنی ستون فقراتش شکسته است. اینجا هم فرمود: «لَا فَقْرَ کَالْجَهْلِ». این غنا و فقر را چون قبلاً معنا کرده است منحصر در غنا و فقر مالی نیست؛ چون فرمود: «لَا غِنَی کَالْعَقْلِ»، یک؛ «لَا فَقْرَ کَالْجَهْلِ»، دو؛ بعد فرمود: «الْغِنَی فِی الْغُرْبَةِ وَطَنٌ  یعنی عقلی را که انسانِ مسافر باعث می‌شود که او در وطن زندگی کند، همیشه در وطن است. جهل یک مسافر همیشه او را مسافر می‌کند ولو در وطن زندگی کند.


گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

حضرت امیر فرمود: «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»، یعنی یک فقیر آبرومندی که آمده به طرف شما، می‌دانید چه کسی به او آدرس داد یا نمی‌دانید؟ «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»؛ این را خدا فرستاد گفت برو از فلان شخص بگیر. آدم ـ خدای ناکرده ـ اگر مقدورش باشد و مشکل این آقا را حلّ نکند چه چیزی در می‌آید؟  چه کسی به او گفت برو نزد فلان کس؟ «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»، آن وقت حواس ما جمع می‌شود؛ به هر حال به دنبال کار او هستیم. 

یک وقت است که گدای حرفه‌ای است که این را در مکاسب محرمه خواندید که این کسب، کسب حرام است؛ یعنی گدایی که وضع مالی او خوب است، در کوی و برزن و چهارراه‌ها و چراغ قرمز ایستاده و دارد گدایی می‌کند، این کسب او از کسب‌های محرّمه است که در مکاسب محرمه خواندیم؛ اما یک آبرومندی که گرفتار فقر اقتصادی است او به آدم مراجعه کرده، حضرت در نهج البلاغه فرمود می‌دانی این را چه کسی فرستاده؟ «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»؛ خدا او را فرستاده در خانه ی شما. مواظب باش ردّش نکنی!

این است که وجود مبارک امام سجاد اگر چیزی را به فقیر می‌داد یا دستش را می‌بویید، یا می‌بوسید یا بالای سر می‌گذاشت مثل حالت دعا. می‌فرماید قبل از اینکه این دستم به دست فقیر برسد به دست بی‌دستی الله می‌رسد؛ چون خدا قبول می‌کند. اگر او قبول می‌کند صدقات را، او ﴿یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ﴾ را، ﴿یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾ اگر او می‌گیرد؛ گیرنده دست بی‌دستی خداست که ﴿یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ﴾. لذا حضرت این را می‌بویید و می‌بوسید. باور داشت این آیه را، ﴿یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾. آن هم چه خدای بزرگی است! قبول را مستحضرید که با «مِن» استعمال می‌شود نه با «عن»! «یقبل منه، قَبِلَ منه» نه «قَبِلَ عنه»؛ برای اینکه این کلمه «عن» آن تجاوز را می‌رساند. حالا اگر شما بدهکارید، ده درهم بدهکار بودید، ولی دارید پنج درهم می‌دهید یا شش درهم می‌دهید، این «یَقبل منه» نیست، «یَقبل عنه» است؛ یعنی قبول می‌کند با تجاوز، آن پنج درهم را صرف نظر می‌کند. این طور نیست که ما هر چه که او بخواهد را ادا بکنیم تا او قبول بکند؛ نه، درصدی که بدهیم، بقیه را با گذشت قبول می‌کند. نفرمود «یقبل التوبة من عباده»؛ فرمود: ﴿یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾، این «مِن» و «عن» و اینها را گذاشتند برای همین حرف‌ها. یعنی «متجاوزاً عن عباده»؛ می‌گذرد. با گذشت قبول می‌کند؛ مثل بشر نیست که به هر حال آدم ده درهم بدهکار است باید ده درهم را بدهد. اگر اینجا به خدا ده درهم بدهکاریم، پنج درهم را دادیم این پنج درهم را به جای ده درهم قبول می‌کند، این خداست! آنجا هم «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»، مسکین را او فرستاده است تا ببیند ما چه کار می‌کنیم.

آخرین سخن هم این که «لَا تَسْتَحِ مِنْ إِعْطَاءِ الْقَلِیلِ فَإِنَّ الْحِرْمَانَ أَقَلُّ مِنْهُ»؛ اگر خواستی به کسی کمک بکنی، اگر وضع مالی تو خیلی فراوان نبود یک مقدار کمی خواستی کمک بکنی، مضایقه نکن؛ این مقدار کم بهتر از آن است که هیچ چیزی ندهید، چون محرومیت به هر حال پیامد تلخی دارد. اگر یک مال کمی داشتی بدهی، همان مال کم را بدهید. محروم کردن دیگران از این بدتر است ولو یک مال اندکی هم که شد، این مال کم را انسان به مقدار بخشش خودش عطا بکند، بهتر از آن است که فقیری را محروم کند.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

کلمه پنجاه و سوم از بیانات مولای متقیان حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام،این است که «السَّخَاءُ مَا کَانَ ابْتِدَاءً [فَإِذَا] فَأَمَّا مَا کَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَیَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ»؛ سخا، عدل، احسان، همه اینها در بیانات نورانی حضرت است که یکی پس از دیگری روشن شده بود. این ﴿هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ﴾، معنایش این نیست که اگر کسی یک وقت به ما کمک کرد، ما هم به او کمک بکنیم. ما یک وقت در راه ماندیم، کسی مشکل ما را حلّ کرد، یا نیازی داشتیم مالی به ما وام داد که مشکل ما حلّ شد، جزای او این نیست که اگر او یک وقتی مشکل داشت ما مشکل او را حلّ کنیم، این می‌شود عدل، اینکه احسان نیست. اگر ما ماندیم او مشکل ما را حلّ کرد و اگر او ماند ما مشکل او را حلّ کردیم، این می‌شود عدل که خیلی پایین‌تر از احسان است. ما باید به او احسان بکنیم نه عدل. احسان این است که وقتی کار تمام شد، احسان آن کار ابتدایی است؛ یعنی ما هیچ حقّی نسبت به او نداشتیم. او در حال خطر ما را دریافت. ما بار اوّل که پاداش دادیم این عدل است. بار دوم اگر او گرفتار شد کسی نبود ما به سراغش رفتیم این می‌شود احسان. این احسان دوم جزای احسان اوّل است. آن کاری که قبلاً کردیم این عدل است. اینکه احسان نیست. احسان به معنای انجام فعل حسن، احسان یعنی نیکی کردن به دیگری، اینها معنای لغوی و عرفی آن است. اما احسان را وجود مبارک حضرت معنا کرده، احسان به معنای کار خوب نیست، احسان به معنای انجام حسن نسبت به دیگری نیست. اینها معانی لغوی و عرفی احسان است. معانی سیر و سلوک احسان این است که انسان به جایی و مقامی برسد که گویا خدا را دارد می‌بیند، مقام «کأنّ» است. «الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ»، این مقام «کأنّ» را در اصطلاح بعضی از علوم می‌گویند مقام احسان. بالاتر از مقام «کأنّ» مقام «أنّ» است که وجود مبارک حضرت فرمود: «مَا کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَه», آن حساب دیگری دارد، آن مقدور هر کسی نیست. ولی غالب فرمایشات حضرت امیر در نهج البلاغه همین مقام «کأنّ» است.

«سخا» به چه می‌گویند؟ ما اگر مشکل این آقا را حلّ کردیم، این می‌شود سخا؟ خیر! فرمود اینکه سخا نیست. دو تا خطر را شما با این کار رفع کردید؛ این معامله است این سخا نیست؛ یکی اینکه او آبرو داده، یکی اینکه اگر ندهید جامعه تو را طرد می‌کند. تو بین دو خطر هستی، داری معامله می‌کنی؛ اینکه سخا نیست. سخا آن است که کسی از تو چیزی نخواهد، جامعه هم باخبر نباشد، مخفیانه مشکل دیگری را حلّ کنی. این بیان نورانی حضرت است فرمود: «السَّخَاءُ مَا کَانَ ابْتِدَاءً»؛ کسی چیزی از ما خواست آبرویش را داد، این که سخا نیست و ما هم اگر ندهیم جامعه می‌فهمد که این شخص آبرومند چیزی از ما خواست و به او ندادیم، هم جامعه نقد می‌کند هم این شخص آبرو ریخت. ما دو خطر را پشت سر گذاشتیم، اینکه سخا نشد؛ این معامله است. فرمود سخا «السَّخَاءُ مَا کَانَ ابْتِدَاءً [فَإِذَا] فَأَمَّا مَا کَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَیَاءٌ»، یک؛ به هر حال ما خجالت می‌کشیم. «وَ تَذَمُّمٌ»؛ و زمام جامعه و عهده‌داری جامعه را هم پشت سر گذاشتیم، دو؛ اینکه سخا نشد. این حداقل کار است.



گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

اربعین از دیدگاه رهبر معظم انقلاب

یک روز بود که خلفای بنی‌‌عبّاس همّت گماشته بودند که قبر مطهّر حضرت اباعبدالله و لابد به‌تبع آن بقیّه‌ی قبور مطهّره را از بین ببرند؛ عدّه‌ای با جان خودشان نگذاشتند؛ گفتند اگر بیایید، دستتان را قطع میکنیم، پایتان را قطع میکنیم، شما را به قتل میرسانیم؛ درعین‌حال رفتند. همان رفتن‌ها بود که حالا به بیست میلیون زائر پیاده‌ی اربعین رسیده. اگر آنجا کسانی فداکاری نمیکردند، امروز شوکت و هیمنه‌ی محبّت اباعبدالله الحسین (علیه‌السّلام) این‌جور دنیا را فرا نمیگرفت که شما می‌بینید در راه‌پیمایی اربعین، از کشورهای مختلف، از فارس و ترک و کشورهای اروپایی و حتّی از آمریکا افرادی بلند میشوند می‌آیند آنجا. این را چه کسی کرد؟ خشت اوّل و اصلی این کار را همان کسانی گذاشتند که درواقع جانشان را برای زیارت قبر اباعبدالله (علیه‌السّلام) فدا کردند97/12/22 .

در اربعین حسینی میلیونها انسان در کنار هم قرار گرفتند؛ خود این حرکت عظیم یک جمعی از مسلمانها - البتّه مخصوص شیعه نبود، سنّیها هم بودند - که در دنیا انعکاس پیدا کرد، تعظیم کردند؛ تجلیل کردند؛ آن را بزرگترین گردهمایی عالم به حساب آوردند؛ چه کسانی؟ آنهایی که دارند مسائل اسلامی را رصد میکنند.
من همینجا مناسب میدانم و لازم میدانم بهمناسبت یاد از آن اجتماع عظیم، از دولت عراق، ملّت عراق، عشایر عراق که در این آزمون بسیار مهم فداکاری کردند، خدمت کردند، کَرم و بزرگواری نشان دادند، تشکّر کنم. حادثهی عجیبی بود حادثهی امسالِ اربعین کربلا. این راه را دشمنان اسلام و دشمنان اهلبیت به خیال خود مسدود کرده بودند. ببینید چه حرکت عظیمی اتّفاق افتاد! وقتی حتّی جسمها در کنار هم قرار میگیرد، اینجور انعکاس پیدا میکند. اگر ما با هم باشیم، کشورهای اسلامی، ملّتهای مسلمان - سنّی و شیعه و فِرَق مختلف تسنّن و تشیّع - با یکدیگر دلهایشان صاف باشد، نسبت به یکدیگر سوءظن نداشته باشند، سوءنیّت نداشته باشند، به یکدیگر اهانت نکنند، ببینید در دنیا چه اتّفاقی خواهد افتاد؛ چه عزّتی برای اسلام درست خواهد شد! وحدت؛ وحدت. 93/10/19

این زیارتنامه‌ها منشأ برکت است، برای ما درس است. در زیارتنامه ها بعد از عرض ادب به پیشگاه شهدا عرض می‌کنیم: «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ». درست است که در برابر مرکّب عالم خون شهید مرجوح است و آن راجح؛ اما در برابر هر باران و تگرگ و برفی حرف اول را می‌زند، چون برف, تگرگ, باران آلودگی‌ها را پاک می‌کند؛ اما خباثت استکبار از او برنمی‌آید که پاک کند، فقط آلودگیها و نجاسات دیگر را پاک می‌کند ولوق استکبار را نه خاک پاک می‌کند و نه آب، این «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ» پاک می‌کند. تنها خون است که این ولوق استکبار امریکا و مانند آن را پاک می‌کند.

 این زیارتنامه به ما درس مهدویت می‌دهد. مستحضرید چون قرآن و عترت همتای هم هستند، هر حرفی که در قرآن آمده عترت تبیین می‌کند، هر حرفی که در عترت آمده در قرآن تبیین می‌کند. یکی از دو مقدمه قیاس را عترت بیان کردند سرزمینی که خون شهدا بی‌آرمد، آن طیب و طاهر است. قرآن بخش دیگر را به عهده دارد که سرزمین طیب و طاهر، میوه طیب و طاهر می‌دهد: ﴿وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ﴾؛ میوه طیّب این سرزمین مردان بزرگ‌اند، مردان عفیف‌اند, مردان منزّه از اختلاس نجومی‌اند, مردانی که نه بی‌راهه می‌روند نه راه کسی را می‌بندند، این میوه طیّب یک مملکت است. اگر شهید, خون داد و این سرزمین را شیار کرد و آماده میوه دادن شد، ما موظفیم شجره طوبای این سرزمین باشیم، وگرنه به روایت عمل کردیم؛ ولی به قرآن عمل نکردیم.

«طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ»؛ زمینهٴ زندگی ـ نه زمین ـ زمینهٴ زندگی را خون شهید پاک می‌کند؛ قرآن هم می‌گوید هر جا زمینه پاک شد، میوه پاک می‌دهد، میوه به دست اوست؛ آن ﴿وَ اللَّهُ أَنبَتَکُم مِنَ الأرْضِ نَبَاتاً﴾ به دست اوست، مستحضرید که وجود مبارک حضرت این جمله را هم فرمود که «الْحَجَرُ [الْغَصْبُ‏] الْغَصِیبُ‏ فِی الدَّارِ رَهْنٌ عَلَی خَرَابِهَا». اگر شما بزرگواران کارهای گروهی می‌کنید، این بیان نورانی حضرت امیر ما را دعوت می‌کند به طهارت همه اعضای گروهی. فرمود: «الْحَجَرُ [الْغَصْبُ‏] الْغَصِیبُ‏ فِی الدَّارِ رَهْنٌ عَلَی خَرَابِهَا»، اگر کسی دیواری با سنگ مردم درست کرده, صاحب سنگ می‌تواند بگوید من سنگم را می‌خواهم، قیمتش را نمی‌خواهم، تو چرا بدون اجازه من با سنگ من دیوار ساختی؛ می‌تواند این سنگ را از دیوار بکشد، ولو دیوار پایین بریزد، این حکم شرعی است. او بگوید من قیمت را می‌دهم، این شخص می‌تواند بگوید من راضی نیستم. حَجَر غصب ولو همه سنگ‌ها پاک‌اند و حلال‌اند، یک سنگ ناپاک باعث ویرانی آن دیوار است. یک عضو ناپاک یعنی ناپاک یک‌جا راه پیدا کند آن هیئت را بهم می‌زند. صد درصد مواظب باشید، طیّب و طاهر را انتخاب کنید در تمام کارهایتان. کسی که بداندیش است، کسی که خویش‌اندیش است، اینها را در دستگاهتان اصلاً راه ندهید و مواظب باشید، چون یک هیئتی که یک عضو فاسد دارد، به هر حال گرو ویرانی آن هیئت است: «الْحَجَرُ [الْغَصْبُ‏] الْغَصِیبُ‏ فِی الدَّارِ رَهْنٌ عَلَی خَرَابِهَا».

مطلب دیگری که روی آیین مهدویت است، فرمود شما به کسی حمله نکنید؛ اما طرزی دفاعتان و نظامتان و ارتشتان و نیروی مسلّحتان توانمندانه زندگی کند که احدی طمع در شما نکند. می‌بینید این آیه ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً) درست است که نسبت به کفار است که حتما باید از شما بترسند، این امر غایب به بیگانه است, امر حاضر به آشناست; یعنی مرد باش تا احدی طمع نکند؛ مثل قلّه دماوند باش! ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾؛ یعنی طرزی نظامی‌تان و استحکامتان باشد که احدی طمع نکند همین! یعنی آن‌قدر باید ستبر باشید؛ الآن قله دماوند و سلسله جبال البرز چه کاره است؟ کاری به کسی ندارد؛ ولی احدی به خودش اجازه نمی‌دهد با بیل و کلنگ به جنگ قله دماوند برود. فرمود آن قدر استوار و قائم بالعقل و العدل باشید که احدی در شما طمع نکنید شما که کاری به کسی ندارید. ﴿وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾ نه شما حمله کنید.

 بنابراین وظیفه همه ما این است که در ساختار دفاعی‌مان و امنیتمان نهایت علم و عقل داشته باشیم؛ ایستادگی داشته باشیم نه ایستادن فیزیکی.

 یک وقت دست مبارک وجود مبارک حضرت امیر آسیب دید، پرچم از دست حضرت افتاد، دیگران رفتند پرچم را بلند کنند، پیغمبر فرمود: فوراً بگذارید دست علی, گفتند دست راست حضرت آسیب دید, فرمود: «فانّ شمالهُ خَیرَ من أیمانِکُم‏»؛ دست چپ علی از دست راست همه شما بالاتر است، پرچم باید به دست علی باشد، او قوّام بالقسط است. ما چنین چیزی لازم داریم، چون مهدوی می‌اندیشیم؛ همان‌طوری که در عصر آن ذات مقدس بیگانه از هر طرف حمله می‌کند. الآن مستحضرید ما در میدان مین هستیم و صد درصد در امنیتیم؛ این به برکت خون‌های پاک شهداست و مردان بزرگ است، به تلاش و کوشش شما عزیزان است؛ منتها این را هم باید حفظ کنیم هم باید تقویت کنیم

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 103

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

وَاللّهِ مَا الدُّنیا مِنَ الآخِرَةِ إلّا کَنَفحَةِ أرنَبٍ ، الجِدَّ الجِدَّ عِبادَ اللّهِ! وَاستَعینوا بِاللّهِ رَبِّکُم .

به خدا سوگند ، دنیا در برابر آخرت ، جز به مانند یک نَفَس )جهش) خرگوشى نیست . بکوشید ، بکوشید ـ اى بندگان خدا ـ و از خداوند ، پروردگارتان ، کمک بجویید.

الفردوس : ج ۴ ص ۱۴۸ ح ۶۴۵۶

بایگانی