مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

میلاد شمس الشموس مبارک

بیا که قبله دل، کعبه رضا اینجاست                       بیا که مشرق انوار کبریا اینجاست

بیا به طور تجلی بیا به بزم حضور                          بیا که معنی والشمس و والضحی اینجاست

همه چیز بوى رضا(علیه‏السلام) مى‏دهد

درخت‏هاى این سرزمین، با نور گلدسته ‏هاى تو بزرگ مى‏ شوند و گل‏ها، طراوت از گنبد طلایى تو مى‏ گیرند.

بادهاى این سرزمین، هر سحر بوى تو را مى‏ دهند و باران‏ها، لطافت تو را دارند.

عشق در این مرز و بوم، در نام تو خلاصه شده است و حیات، شجره ‏اى است که باغبانش تویى.

پهلوانان در این آب و خاک، مریدان بارگاه تواند و دانشمندان، شاگردان مکتب آسمانى ‏ات.

از تو نوشتن، مایه مباهات است و از تو سرودن، افتخار زبان‏ها.

باور کن اشک‏ها براى زیارت تو، لحظه شمارى مى‏ کنند و نفس‏ها، حبس مى‏ شوند تا کبوترانه، پیش پاى ضریحت بپرند؛ نکند لیاقت کبوتر شدن در آسمان حرمت را نداشته باشیم!

اى سلطان توس، اى شمس الشموس! این همه دست برافراشته مى‏ شود تا برسد به خاک پاى تو؛ نکند دست‏هایمان را برگردانى!
اى یادگار اهل‏ بیت در غریبستان مرو! غریبه‏ هاى این مرز و بوم تنها تو را مى‏ شناسند و حرمت، کعبه نیازمندان شده است.
اشتیاق، قلب‏هایمان را سوزانده است؛ نکند آشنا نشویم با رایحه شفاعت تو و در ظلمت خویش بمانیم!

اگر تو بطلبی
بر آستانه حرم تو سر فرود بیاوریم تا بزرگ شویم.

دست‏ها بر بلنداى رداى تو حلقه‏ اند و نفس‏ها، گره خورده ‏اند به حال و هواى حرمت.

پیمودن بیابان‏ها سهل است؛ اگر تو بطلبى

 از تاریکى جاده‏ ها چه باک، اگر مشعل به دست تو باشد.

مسیحا دمى... و اشاره ‏ات کافى است تا دگرگون شدن قلب‏ها را رقم بزند.

هر که دل به دست تو بسپارد، روح عطوفت را در او خواهى دمید و روانه‏ اش خواهى کرد به حصار حصین ولایت.

مگذار مرا دراین هیاهو، آقا                تنها و غریب و سربه زانو آقا

ای کاش ضمانت دلم را بکنی             تکرار قشنگ بچه آهو آقا

ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا را بر عموم مسلمین  تبریک عرض می کنیم  . . .


دهه کرامت

قم، یک شهر نیست، یک "فرهنگ" است.

جغرافى نیست، تاریخ است.

قم، ریشه در دین دارد و از چشمه سار معارف "اهل بیت" سیراب ‏شده است. شهر جهاد و اجتهاد، شعور و شرف، خون و حماسه و شهادت‏ است. قم، همیشه قائم و همیشه پیشتاز و پیشقدم بوده است.

و امروز این شهر به مناسبت میلاد حضرت معصومه غرق نور و سرور است.

جوشش چشمه کویر به واسطه حضور بانوی عصمت ، حضرت معصومه (سلام الله علیها) ، آن فاطمه ثانى (سلام الله علیها) است که فقیهان و بزرگان، آستان بوس حرم اویند و مزارش.

امروز مضجع شریف این بانو گلباران می شود و به پاس مقام والایش تمام دختران این سرزمین تکریم می شوند تا اول ذیقعده مزیّن به نام روز دختر شود. 

و همچنین آغاز دهه کرامت که آغازش با ولادت حضرت معصومه(علیهالسلام) و پایانش با ولادت حضرت ابوالحسن علی بن موسی‌الرضا(علیه السلام) می‌باشد. این دهه یادآور بسیاری از مفاهیم عالی و سازنده و ارزشمند است. دهه کرامت یادآور لطیف‌ترین علائق و مهر و وفاهای کم‌نظیر یک خواهر نسبت به مقام شامخ و معنوی برادر است.

مهر و وفایی که خواهر مهربان و دلداده را به هجرت وادار نموده و غربت و بیماری و مرگ در فصل جوانی را برای او آسان کرده است.

مهربانی که جز در مورد امام حسین و حضرت زینب (علیهماالسلام) سابقه ندارد.

دهه کرامت تداعی کننده عزم و قاطعیت و اراده آهنین زنان بزرگ و بانوان و الامقام و گرانقدر جهان می‌باشد.

تمام مفاهیم سازنده‌ای که ما در فرهنگ اسلامی داریم در این دهه تداعی می‌شوند چرا که حرم حضرت معصومه و امام رضا (علیهماالسلام) کانون دعا و قرآن و نیایش و ... است.

دهه کرامت یادآور تحول آفرینی بانوان آسمانی است و این که می‌توانند رهبری دل‌های صدها میلیون مسلمان را در طی اعصار عهده‌دار بشوند.

دهه کرامت یادآور زهرا و زینب (علیهماالسلام) است.

دهه کرامت یادآور تمام خوبی‌هاست. و یادآور جمال انسانی است.

یا رب چه قشنگ است و چه زیبا حرم قم                            چون جـنت اعلا، حـرم محتـرم قم

بانوی جنان، اخت رضا، دختر موسی                                   دردانه زهـــرا و ملائـــک خدم قم

"میلاد دختر موسی بن جعفر ، حضرت معصومه علیها السلام و روز دختر بر شما مبارک باد "

 

شهادت مظلومانه رئیس مذهب شیعه

بار دیگر ظالمانه، خیل جلادان شبانه                     با دو دست بسته بردند یک غریبی را ز خانه

بار دیگر دست گلچین در مدینه آتش افروخت           بار دیگر آشیانی در میان شعله ها سوخت

داغ یک دسته شقایق، بر دل خونین صادق             بار دیگر شد شکسته حرمت قرآن ناطق...

بغض‏های ریشه‏ دار در بقیع روح انسان خیمه زده است.
دقایق غم را اشک‏های ما قطره قطره دنبال می‏ کند.
چه فصل متروکی است پاییز اندوه؛ اما تا روزگار دنیا هست، گریزی از مرور سطور این فصل نیست.
امروز، کتاب دانش، مرثیه‏ هایی در دل دارد که هر کدام جگرسوز است و پر خراش.

خاک بقیع، بوی آسمانی دانش را می‏ پراکند.
نام بقیع که می ‏آید، یادی کبود در آغوش غزل‏های ما می‏ ماند.
نام بقیع که می‏ آید، چشمه‏ های بی‏ اختیار اشک، از صفحات تاریخ جاری می‏ شود.
امروز، گاه سفر به مکتب احادیث «صادق» با چشمان اشکبار فراق است.
قطعه‏ های غمزده
امروز، اشک‏های قلم، نماینده قطعه‏ های غمزدگی است.
در وادی پر از اشتیاق دانایی، ضجه و شیون منتشر است.
امروز دوبیتی‏ های «وا اماما»، زمزمه بقیعستان دل است.

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ خازِنِ العِلْمِ الدَّاعی إِلَیْکَ بِالحَقِّ النُّورِ المُبِینِ،

اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَهُ مَعْدِنَ کَلامِکَ وَوَحْیِکَ وَخازِنَ عِلْمِکَ وَلِسانَ تَوْحِیدِکَ وَوَلِیَّ أَمْرِکَ

وَمُسْتَحْفِظَ دِینِکَ فَصَلِّ عَلَیْهِ أَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِیائِکَ وَحُجَجِکَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ

اماما!غروب غریبت، در لابه ‏لای دقیقه‏ های خاکی بقیع قد می‏ کشد.

مدبنه، با التهاب به مدار پرواز کبوتران دست می‏برد تا مردم، آیه‏ های زخمی نشناختنت را به دوش بکشند و عذر نیاورند.
زمین، آبستن اشک می‏ شود.

خورشید، قد خم می‏  کند و دست‏های ملتمس عرشیان، همگام با فرشیان، شعر بی‏ قراری را در آغوش می‏ کشند.
داغ در گلوی شیعیان منتشر می‏ شود تا بلوغ ابری بقیع را نظاره کنند.
نبض تاریخ به هم خورده است
دشمنان، با زهرشان، قلب تو را نشانه رفته‏ اند تا بار دیگر هجمه ای بر پیکر اسلام وارد کنند.
اینان، سپاهیان شیطانند که از دهلیزهای پرپیچ و خم جهالت و نکبت سردرآورده‏ اند.

 اینان می‏ خواهند آینه امامت را بشکنند؛ ولی دیری نخواهد پایید که مذلت و سرافکندگی خویش را در قامت «وجوه یومئذ خاشعه» تجربه خواهند کرد.
هنوز هم دنیا، از شکوه جاری تو وام می‏ گیرد.

هنوز هم خورشید، از چشمان تو تقلید می‏ کند.

دانشگاه، به نام تو زنده است؛

حوزه از زلال دانش تو آب می‏ خورد و عطش دانش ‏اندوزی راهیان عشق، با کلام تو سیراب می‏ شود..

و ما همچنان منتظر قائم آل محمدیم تا از دژخیمان زالو صفت انتقام خون شما را بگیرد...


 

أعظم الله أجورنا

شهادت ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت

در سوگ مولا

امشب، شب فروچکیدن قطره قطره دل‏هاست؛ شب گریه ستاره ‏هاست. امشب، زمین نظاره ‏گر اشک‏ های مهتاب است و فردا آفتاب مویه می‏ کند، در خویش می‏ شکند و پژمرده می‏ شود. امشب، دلِ آسمان گرفته است. امشب آرامش از همه جا رخت بربسته و فردا، طوفان سهم‏ناک حادثه‏ ای تلخ، دل‏های مؤمنان خدا را سخت می‏ لرزاند. فردا برکه دل‏ها، سرشار از تلخابه اندوه می‏ گردد و پیاله دیدگانِ سرخ عشاق حق، پر از غمابه فراق می‏ شود.
فردا، پرندگان سپیدبال آسمان آبی، پروازی سیاه می‏کنند. پروانه‏ ها به گل‏ ها تسلیت می‏ گویند، قاصدک ‏ها، دیگر خبری از شادمانی و سرور را زمزمه نمی‏ کنند. فردا، همه جا و همه چیز به‏ رنگ عزاست و این همه، در سوگ مرتضی علیه ‏السلام است.

 

یا علی

شهادت مولی الموحدین بر تمامی شیعیان تسلیت باد

مولا ی تنها

من آن شبم که میل به رفتن نداشتم                      در سرنوشت فرصت ماندن نداشتم
وقت اذان صبح دلم اضطراب داشت                         در سینه یک ستاره روشن نداشتم
مردی در انتهای من و ابتدای خویش                         می‏رفت و من امید رسیدن نداشتم
من در نگاه خسته او محو می‏شدم                     می‏رفت و من نشانی از این مَن نداشتم
در من زمین به معنی شق القمر رسید                      آن صبح تیره طاقت دیدن نداشتم
من آن شبم که خواست بماند، ولی نشد                در آن زمان که ماه به دامن نداشتم

کوفه خاموش تو را می‏طلبد!
از خلوت تلخ کوچه‏ ها، هیچ صدایی برنمی‏ خیزد.
کوفه، آبستن حادثه ‏ای تلخ است.
حادثه در کمین مردی است که ترازوی عدالت را بر گرده رنج ‏دیده ‏اش نهاده بود و برای برپایی عدالت، تیغ تیز طعنه و کنایه را به جان می‏ خرید.
یکی سهم رفاقت می‏ خواست و دیگری سهم قرابت. یکی شأن صحابگی‏ اش را به رخ علی علیه ‏السلام می‏ کشید و دیگری، سابقه آشنایی ‏اش با پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله و قرآن را دلیل می ‏آورد.
و علی علیه ‏السلام سکوت می‏ کرد در برابر این همه توقع گناه ‏آلوده.
چه می‏ خواستند از علی؛ از مردی که روشنایی شمع بیت‏ المال را برای دمی نشستن خود روا نمی‏ داشت و گَردِ کیسه ‏های مردم را می ‏تکاند تا ذره ‏ای ناحق در دامن عصمتش ننشیند.
مردی که دست بر آتش دنیا می‏ گذاشت و از آتش آخرت، شب تا صبح ناله می‏زد و نجواگر کوچه ‏های کوفه بود؟
سینه ‏اش که زخمی خنجرهای نبرد بود، زخمی ‏تر شد؛ 
تا همیشه تاریخ، نسخه بردباری و استقامت مولا اسوه مانای روزگار است.
علی علیه ‏السلام فرق شکافته بر آستان حق می ‏برد، اما عدالت را به دنیاخواهان نمی ‏فروخت.
مرد بود مولا؛ یگانه مرد روزگار تا همیشه الگوی ماندگار.

میلاد کریم مبارک


کریم اهل بیت

ما سِوی شد سائلِ دستِ کریم                     هستی ما هست از هستِ کریم

نیمه ی ماه خدا حس می کنم                          بر سر خود گرمی دست کریم

برجمالش ماه هم سجده کُنَد                    بسکه نورش هست برجَسته ، کریم

گر درون کوچه ای شد ازدحام                         رو به روی خانه بنشسته ، کریم

سیل سائل ها اگر سویش روند                    کی شود از بینوا خسته ، کریم؟!

بر درِ بیت الحسن دیدم که هست                          حاتم طائی تهیدستِ کریم

فاش گویم بین اسماء خدا                            ذکر من گردیده پیوسته : "کریم"

خاک پای آن کسی هستم که هست                    خاک پا و واله و مستِ کریم

هفت پشت من تماماً بوده اند                        سینه چاک و عبد دربستِ کریم

من که باشم که دم از حیدر زنم                        بر علی گردیده دلبسته ، کریم

گر دل ما هست مجنون حسین                         این دل ما را گره بسته ، کریم

آخرش آن یار می آید زراه                               بعد از آن دارد دو گلدسته کریم

 

 

ماه میهمانی خدا به نیمه رسیده است؛ ماهی که فرشتگان، دسته دسته بین زمین و آسمان در رفت و آمدند و هاله‌های نور اهل ایمان را بالا می‌برند، و هوا عطرآگین بال آنهاست.

ناگهان، صدای هلهله‌ای به گوش می‌رسد. صدای تسبیح؛ صدای شور و نشاط عرشیان. نوری متولد می‌شود که از عرش تا فرش ر می‌گسترد و جلوه حضور این نور آسمانی، در خاندان وحی رخ می‌نماید.

آری، امشب خانه علی(ع) و فاطمه(س) غرق در شادی تولد نخستین فرزند است. امشب تجلی حسن ازلی است که در چهره دلگشای چهارمین معصوم، حسن بن علی(ع) نمایان می‌شود و با آمدنش، جان‌ها را صفایی دیگر می‌بخشد. 

مقدمش مبارک

 

ام المؤمنین

سخن از خدیجه - علیها السلام - ، سخن از یک دنیا عظمت و پایداری واستقامت در هدف است. به حق قلم فرسایی درباره کسی که خداوند براو سلام و درود می فرستد، بسی مشکل است.اما به مصداق "ما لا یدرک کلّه لایدرک کلّه،" به بررسی گوشه هایی از شخصیت و زندگی این بزرگ بانو می پردازیم:
ولادت و خانواده
خدیجه - علیها السلام - ۶۸ سال قبل از هجرت بدنیا آمد با توجه به اینکه سن حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - کمتر از سی سال بوده، پس تاریخ ولادت ایشان غیر از این است که در متن داده شده است. خانواده ای که خدیجه - علیها السلام - را پرورش داد از نظر شرافت خانوادگی و نسبت های خویشاوندی، در شمار بزرگترین قبیله های عرب جای داشت. این خاندان در همه حجاز نفوذ داشت. آثار بزرگ و نجابت و شرافت از کردار و گفتار خدیجه - علیها السلام - پدیدار بود.
خدیجه - علیها السلام - از قبیله هاشم بود و پدرش خویلد بن اسد قریشی نام داشت. مادرش فاطمه دختر زائدبن اصم بود.

خدیجه - علیها السلام - در بین اقوام خود یگانه و ممتاز و میان اقران کم نظیر بود. او به فضیلت اخلاقی و پذیرایی های شایان بسیار معروف بود و بدین جهت زنان مکه به وی حسد می ورزیدند. دختر خویلد در سجایا و کمالات اخلاقی زبانزد و نمونه بود و به حق ایشان کُفو خوبی برای پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - بود. بی تردید می توان گفت که این سجایا و فضایل اخلاقی سبب شد تا خدیجه - علیها السلام - برای همسری پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - شایسته شمرده شود. طبق روایات، او برای پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - یاوری صدیق بود.
آیا خدیجه (سقبل از پیامبر (ص) ازدواج کرده بود؟
معروف است (بحار الانوار، ج۱۶ ، ص ۱۰ تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۷ ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۲) اولین کسی که به خواستگاری خدیجه - علیها السلام - آمد یکی از بزرگان عرب به نام "عتیق بن عائذ مخزومی" بود. او پس از ازدواج با خدیجه - علیها السلام - ، در جوانی درگذشت واموال بسیاری را برای خدیجه - علیها السلام - به ارث گذاشت. پس از او "ابی هالة بن المنذر الاسدی" که یکی از بزرگان قبیله خود بود با وی ازدواج کرد
ثمره این پیوند فرزندی به نام "هند"بود که در کودکی درگذشت. ابی هاله نیز پس از چندی، وفات یافت وثروت بسیار از خویش بر جای گذاشت. هر چند این مطلب که پیامبراکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - سومین همسر پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - بود و جز عایشه با دوشیزه ای دیگر ازدواج نکرد نزد عامه و خاصه معروف است ولی مورد تأیید همگان نمی باشد
جمعی از مورخان و بزرگان نظر مخالف دارند برای مثال "ابولقاسم کوفی"، "احمدبلاذری"، "علم الهدی"، (سید مرتضی) در کتاب "شافی" و "شیخ طوسی" در "تلخیص شافی" آشکارا می گویند که خدیجه - علیها السلام - هنگام ازدواج با پیامبر، "عذرا" بوده است. این معنا را علامه مجلسی نیز تایید کرده است. او می نویسد: "صاحب کتاب انوار والبدء" گفته است که زینب و رقیه دختران هاله، خواهران خدیجه - علیها السلام - بودند (تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۷). برخی از معاصران نیز چنین ادعاکرده اند و برای اثبات ادعای خود کتابهایی نوشته اند. (ر.ک:بنات النبی - صلی الله علیه و آله و سلم - ام ربائبه نوشته علامه سید جعفر مرتضی، ص ۸۸).
آشنایی خدیجه(س) با حضرت محمد(ص) 
فضایل اخلاقی خدیجه - علیها السلام - ، بسیاری ازبزرگان و صاحب منصبان عرب عتبه، شیبه، عقبة بن ابی معیط، ابوجهل و...ریاحین (الشریعه،ج ۲، ص ۲۳۹.) را به فکر ازدواج باوی می انداخت. ولی خاطرات همسر پیشین به وی اجازه نمی داد شوهر دیگری انتخاب کند. تا اینکه با مقامات معنوی حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - آشنا شد و آن دو غلامی را که برای تجارت همراه پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرستاده بود مطالب و معجزاتی که از وی دیده بودند برای خدیجه - علیها السلام - نقل کردند. خدیجه - علیها السلام - شیفته اخلاق و کمال پیامبر شد
البته او از یکی از دانشمندان یهود و نیز ورقة بن نوفل، که از علمای بزرگ عرب و خویشان نزدیک خدیجه - علیها السلام - به شمار می رفت، درباره ظهور پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - آخرالزمان و خاتم الانبیاء مطالبی شنیده بود. (بحارالانوار، ۱۶، ص ۶۱.) همه این عوامل باعث شد تا خدیجه - علیها السلام - حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - را به همسری خود انتخاب کند...

حضرت خدیجه - علیها السلام - سه سال قبل از هجرت بیمار شد (ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۷۷.) پیغمبر - صلی الله علیه و آله و سلم - به عیادت وی رفت و فرمود: ای خدیجه - علیها السلام - ، "اما علمت انّ الله قد زوجّنی معک فی الجنّة" آیا می دانی که خداوند تو را در بهشت نیز همسر من ساخته است؟! آنگاه از خدیجه - علیها السلام - دل جویی و تفقّد کرد او را وعده بهشت داد و درجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود. (بحارالانوار،ج۱۹،ص۲۰.)
چون بیماری خدیجه شدّت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم:
من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن. پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را در راه خدا مصرف کردی
عرض کرد یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید و به فاطمه زهرا - علیها السلام - اشاره کرد. چون او بعد از من یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به او آزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر او فریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد زننده ای داشته باشد
اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه می گویم تا برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود:"نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم از تو می خواهم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی." پس فاطمه زهرا - علیها السلام - ازاتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - عرض کرد. پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - آن پیراهن را برای خدیجه - علیها السلام - فرستاد واو بسیار خوشحال شد
هنگام وفات حضرت خدیجه - علیها السلام - پیامبراکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - غسل و کفن وی را به عهده گرفت. ناگهان جبرئیل در حالی که کفن از بهشت همراه داشت نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: "ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوار تریم که کفنش را به عهده بگریم." (شجره طوبی، ج ۲  ،ص ۲۳۵ پند تاریخ، ج ۲، ص۲۲.)

خدیجه - علیها السلام - در سن ۶۵ سالگی چنانکه گفتیم سن ایشان کمترازاین مقداربوده است. در ماه رمضان (سیر الاعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۲)، طبق قولی حضرت خدیجه در ماه رجب رحلت فرمود. (المصباح،ص۵۶۶.) سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب (بحارالانوار، ج ۹، ص ۱۴.) جان به جان آفرین تسلیم کرد
پیغمبرخدا - صلی الله علیه و آله و سلم - شخصاً خدیجه - علیها السلام - راغسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه ای که جبرئیل از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه - علیها السلام - آورده بود، کفن کرد. رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - شخصاً درون قبر رفت، و سپس خدیجه - علیها السلام - را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت.
او بر خدیجه - علیها السلام - اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید. آرامگاه خدیجه در گورستان مکه در "حجون" واقع است. 
رحلت خدیجه برای پیغمبر مصیبتی بزرگ بود زیرا خدیجه یاور پیغمبر خدا بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - احترام می گذاشتند و از آزار وی خودداری می کردند.

روحش شاد، یادش گرامی

" السلام علیک یا ناصرة محمد رسول الله ، یا امّ المؤمنین یا خدیجة الکبری و رحمت الله و برکاته"

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث پنجاه و چهارم

امام علی علیه السلام

کَفاکَ مُؤَدِّبا لِنَفسِکَ تَجَنُّبُ ما کَرِهتَهُ مِن غَیرِکَ؛

دورى کردن از آنچه از دیگران ناخوش می‌دارى، بهترین ادب‌آموز توست.

غرر الحکم: ح ۷۰۷۷