مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

این علی(صلوات الله و سلامه علیه) می‌گوید: ارزش هر کسی به همّت اوست؛ «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ». در حقیقت از خودش دارد سخن می‌گوید. «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَی قَدْرِ مُرُوءَتِهِ»؛ این مُرُوءت از «مرء» بودن و مرد بودن نشأت می‌گیرد. مروّت دارد یعنی مرد است، مردانگی دارد. ما به یک کسی می‌گوییم جوان؛ اما آن که عرب هست اگر آثار سنّی فقط در او هست می‌گوید شابّ در برابر شیخ؛ اما اگر آثار جوانمردی در او هست نمی‌گوید شاب، می‌گوید «فتی» و وجود مبارک حضرت در جاهلیت با اینکه نظام، نظام بردگی بود، هرگز به غلام و أمه کسی را صدا نمی‌زد. «فتی و فتاة، فتی و فتاة». این ادب پیغمبر قبل از نبوت بود. با ادب با مردم سخن می‌گفت.

فرمود مردانگی هر کسی در صدق اوست. صدق تنها در قول نیست؛ اگر فعل با قول مطابق باشد صادق است. اگر فعل با نیت مطابق باشد صادق است و اگر قول با نیت و اگر قول با فعل مطابق باشد صادق است. می‌گوید صدق هر کسی به قدر مردانگی اوست و شجاعت هر کسی به قدر انفیت اوست. «وَ عِفَّتُهُ عَلَی قَدْرِ غَیْرَتِهِ»، این کلمه «غیرت» از آن واژه‌های کم‌نظیر است که ما در فارسی هیچ معادلی نداریم.

ما غیرت را هر چه بخواهیم معنا کنیم ناچاریم سه چهار کلمه بیاوریم تا این کلمه غیرت را معنا کنیم. غیرت که از پرفضیلت‌ترین فضایل نفسانی است. غیرت واژه‌ای است که از سه عنصر دقیق تشکیل می‌شود؛ یعنی تا این سه عنصر پیدا نشود معنای غیرت ظهور نمی‌کند. غیرت یعنی آدم در حریم غیر دخالت نکند، یک؛ غیر را به حریم خود دخالت ندهد، دو؛ مجموع این جمع‌ها هم متفرّع است بر اینکه حریم‌شناسی کند، سه. اینکه می‌گوییم داخل در حریم غیر نشوید، یعنی چه؟ یعنی محدوده خودش را می‌شناسد و از این محدوده بیرون نمی‌رود. اینکه می‌گوییم غیر را وارد حریم خود نکنید یعنی چه؟ یعنی مرز خودش را می‌شناسد اجازه ورود نمی‌دهد. اینجا هم ورود ممنوع است هم خروج ممنوع است. این ورود ممنوع بودن یعنی مرز نهایی، خروج ممنوع بودند یعنی مرز ابتدایی، حتماً حتماً متفرّع است بر اینکه انسان هم مرز خودش را بشناسد. پس «معرفة المرء نفسه»، اوّلاً؛ خروج‌شناسی، ثانیاً، دخول‌شناسی، ثالثاً؛ این سه عنصر که جمع شد، این مرد می‌شود اهل غیرت.

اگر کسی بیگانه را به داخل منزل راه دارد غیرت ندارد و اگر خود از حریم خود تجاوز کرد غیرت ندارد. این است که حضرت در نهج البلاغه فرمود: «مَا زَنَی غَیُورٌ قَطُّ»؛ هرگز آدم باغیرت، نامحرم را نگاه نمی‌کند. این یعنی چه؟ یعنی دارد از مرز خودش تجاوز می‌کند. ورود ممنوع، خروج ممنوع، این دو عنصر الّا و لابدّ بعد از شناخت قلمرو خود آدم است که قلمرو من کجاست؟ که خروج ممنوع و ورود ممنوع است؟

پس تا این سه حقیقت یکجا جمع نشود، غیرت پدید نمی‌آید؛ لذا گفتند خودت را بشناس. این بیان نورانی حضرت که در نهج البلاغه دارد که هیچ مرد باغیرتی نامحرم را نگاه نمی‌کند یعنی چه؟ یعنی دارد تجاوز می‌کند. خود حضرت هم در یک سخنرانی افراد نشسته بودند نامحرمی عبور می‌کرد، فرمود آقایان! آن کسی که در خانه‌هایتان است همین است. کجا را نگاه می‌کنید؟ اینکه فرمود ارزش هر کسی به اندازه غیرت اوست، تا این سه اصل را نشناسد غیور نیست و اگر غیور نبود، بسیاری از فضایل برای غیرتمند است. اینجا فرمود به اینکه: «وَ عِفَّتُهُ عَلَی قَدْرِ غَیْرَتِهِ».

بنابراین اگر کسی عفیف باشد چرا گفتند: «لَکَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَة»؟ این یکی از بیانات نورانی حضرت است. فرمود یک انسان عفیف نزدیک است که با فرشتهها محشور بشود. چطور بعضی‌ها ﴿فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ﴾، نزدیک سگ هستند؟ چرا برخی‌ها از نظر سفاهت نزدیک حمار هستند؟ ﴿مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَاراً﴾. چرا برخی‌ها مَثلشان مَثل شیطان است که ﴿شَیاطینَ الْإِنْسِ﴾ بشود؟ همان طور هم یک راه چهارمی هم هست که «مثله کمثل الملک». این را حضرت فرمود: «لَکَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَة».

ما می‌توانیم در باطن فرشته شویم:

تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک                             برگ توتست که گشتست به تدریج اطلس

                                                             گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

 «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَی قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَی قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَی قَدْرِ غَیْرَتِهِ»؛ گفتیم این کلام مولا در حقیقت بخشی از شناسنامه خود حضرت علی(سلام الله علیه) است. می‌فرماید ارزش هر کسی به اندازه همت اوست. این دارد خودش را معرفی می‌کند. البته همت انسان هر چه بلندتر باشد، ارزش آن بیشتر است. وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) یک بیان نورانی دارد ، فرمود: «مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِیَتْ عَلَیْهِ النِّیَّة»؛‏  که ریشه آن، این بیان بلند وجود مبارک حضرت علی(سلام الله علیهما) است که فرمود: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ».

 اگر اراده قوی باشد بدن تابع است. اینکه می‌بینید دو نفرند ماه مبارک رمضان همان ماه تابستان است و روزهای گرم است و طولانی است، یکی اصلاً احساس حرارت نمی‌کند، چون حواسش جای دیگر است. حواسش نزد قلبش است، آن دیگری حواسش نزد شکمش است مرتّب می‌گوید تشنه شدم، آیا غروب نزدیک است یا نه؟ این یکی بطنی فکر می‌کند آن یکی قلبی فکر می‌کند، حواسش جای دیگر است. روح بدن را اداره می‌کند، نه عکس. چرا آدمی که غصّه دارد اصلاً احتیاج به غذا ندارد؟ چرا آدمی که در یک کار خیلی خوشحال شد اشتها به غذا ندارد؟ کسی که «عند الله»ی فکر بکند اینگونه است. گوشه‌ای از آن همین جریان کشیدن تیر شکسته از پای مبارک حضرت امیر است. او واقعاً احساس نمی‌کرد، نه اینکه درد داشت و تحمّل کرد! وقتی حواس جای دیگر باشد آدم احساس نمی‌کند. فرمود ببرید حواستان را در جای دیگر، خیلی فشار روزگار اثر نمی‌کند. چه چیزی کم است، چه چیزی گران است، چه فلان است!

حضرت می‌فرماید: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَی قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَی قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَی قَدْرِ غَیْرَتِهِ». مستحضرید هر کاری که انسان انجام می‌دهد، اگر کارهای عادی نباشد، به اوصاف او برگردد یک مبدأ نفسانی دارد. فرمود مبادی چهارگانه این امور چهارگانه فرق می‌کند. ارزش هر کسی به اندازه همت اوست که هر کسی به اندازه همّتش می‌ارزد. ارزیابی می‌کنند، قیمت‌گذاری می‌کنند در قیامت، هر کسی را که کارهای خوب انجام داد، آن کارها را معیار قرار نمی‌دهند، مبادی و ملکات و اوصاف نفسانی که مبادی این کارهاست آنها را می‌سنجند. فرمود: قدر هر کسی به قدر همت اوست.

همت، یعنی چیزی که انسان اهتمام می‌ورزد و آن را اصل می‌داند و سایر امور را فرع می‌داند و فدای آن می‌کند.

بیانات استاد جوادی آملی در شرح نهج البلاغه

شهادت شیخ الائمه تسلیت باد.

بغضِ غریبی گلوی عالم را می فشارد و سنگینی داغی جان‌سوز بر قلب زمین زخم می زند. ملائک، کوچه پس کوچه های مدینه را در پیِ مرد بی نظیری می گردند که محضرِ مبارکش، منبع فیض آسمانی بود؛ اما چه سود که اینک خوشه های زهرآگینِ کینه منصور، ‌قلب سپیدش را هزارپاره کرده است.

به ستاره ها بگویید دیگر ماه صادقانه شان طلوع نخواهد کرد!

شب های تیره مدینه آرام بگیرند که دیگر مأمورین سیاهدلِ عباسی، از دیوارهای خانه ولایت بالا نمی روند و جانشینِ خدا را از سجاده نماز، با سروپای برهنه به دربارِ جور نمی برند!

امشب کوچه های مدینه داغدارند و بقیع، چشم‌انتظار آخرین مسافر خویش است. بقیع، بقعه ای خاموش و تاریک؛ بقیع، آشنایی غریب؛ بقیع، مزار بی چراغ و فانوسی که مظهر مظلومیت هزار و اندی ساله است. در بقیع، روضه لازم نیست، خودش مرثیه مجسم است...


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ خَازِنِ الْعِلْمِ الدَّاعِی إِلَیْکَ بِالْحَقِّ النُّورِ الْمُبِینِ اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهُ مَعْدِنَ کَلامِکَ وَ وَحْیِکَ وَ خَازِنَ عِلْمِکَ وَ لِسَانَ تَوْحِیدِکَ وَ وَلِیَّ أَمْرِکَ وَ مُسْتَحْفَظَ [مُسْتَحْفِظَ] دِینِکَ فَصَلِّ عَلَیْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِیَائِکَ وَ حُجَجِکَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ.

خدایا درود فرست بر جعفر بن محمد صادق، خزانه‏دار دانش، دعوت‌کننده به سوى تو بر پایه حق، آن نور آشکار! خدایا چنان‏که او را قرار دادى معدن کلامت، و وحی‌ات، و خزانه‏دار دانشت، و زبان توحیدت و سرپرست‏ فرمانت، و نگهدارنده دینت، پس بر او درود فرست؛ بهترین درودى که بر یکى از برگزیدگانت، و حجّت‌هایت فرستادی که تو ستوده و بزرگوارى.

 

از امیر مؤمنان حضرت علی علیه آلاف التحیه والثناء در اوصاف بنده خوب خدا ذکر شده که فرمود : نه تنها یاد معاد باشد، بلکه «وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ» و به روزیِ حلال قناعت کند و از ذات اقدس الهی راضی باشد، چون خدای سبحان گاهی ما را امتحان می‌کند به بیماری، گاهی امتحان می‌کند به سلامت.

می دانید که باریتعالی در سوره «فجر» فرمود بعضی مبتلا به سلامت‌اند، بعضی مبتلا به مرض. «مبتلا»؛ یعنی «ممتحَن». این طور نیست که ما فقط در حال بیماری بگوییم مبتلا به بیماری است. در سوره مبارکه «فجر» این است: ﴿وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاَهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ ) فرمود بعضی مبتلا به ثروت هستند بعضی مبتلا به فقر. بعضی مبتلا به سلامت‌اند بعضی مبتلا به مرض. «ابتلاء»؛ یعنی «امتحان». بعضی‌ها مبتلا به بیمارستان‌اند بعضی مبتلا به پزشک بودن و درمان کننده بیمارها. همه مبتلا هستند؛ یعنی ممتحن‌اند، چیزی در عالم نیست که امتحان الهی نباشد. آن که جای امتحان نیست فقط بهشت است، پاداش است، در پاداش دیگر جا برای امتحان نیست. تعبیر سوره «فجر» در هر دو گروه؛ یعنی آنهایی که دارای ثروت‌اند، دارای سلامت‌اند، دارای امنیت‌اند، دارای آسایش‌اند، فرمود اینها مبتلا به این امورند. آنهایی که مشکل مالی دارند، مشکل بدنی دارند، مشکل امنیتی دارند، مبتلا به این امورند. چیزی در عالم نیست مگر اینکه امتحان الهی است. آن وقت کسی از بلوای الهی و امتحان الهی سربلند بیاید «طوبی له».

این تعبیر آیه ﴿وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْر فِتْنَةً﴾، «فتنه»؛ یعنی «امتحان». فرمود ما شما را گاهی به سلامت و جوانی امتحان می‌کنیم، گاهی به بیماری و پیری امتحان می‌کنیم، همه امتحان است. چیزی نیست که انسان در برابر آن مسئول نباشد.

بیانات استاد جوادی آملی

دو مقام برای انسان در عبادت خالق وجود دارد؛

در بحث‌های قبلی این بیانات نورانی از امیر مؤمنان حضرت علی علیه آلاف التحیه والثناء ذکر شده که فرمود : خدا معاد را خلق کرده ... ، عده‌ای گویا بهشت را می‌بینند (این در همان خطبه «همّام» است که فرمود: «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُون‏»). اینها مقام «کأنّ» است که مربوط به مادون اهل بیت است. یک مقام «أنّ» است؛ یعنی این «کأنّ» نیست: «لَوْ کُشِفَ‏ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِیناً»، برای من قیامت مثل کف دست من شفاف است، من «کأنّ» بهشت را ببینم نیست.

در مقام ولایت آنها تقسیم کردند که بعضی به مقام «کأنّ» رسیدند، این اصطلاح مقام «کأنّ» از همان روایتی است که از وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) سؤال کردند که احسان چیست؟ که شما می‌گویید به مقام احسان رسیدند! حضرت فرمود: «الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْمَل‏ للِّهِ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاک‏»; مقام احسان این است. طرزی در قبال حضرت به نماز بایستی که گویا خدا را می‌بینی این امانت الهی را داری تقدیم می‌کنی و بدانی که اگر تو او را نمی‌بینی او تو را می‌بیند.

حضرت فرمود احسان این است که انسان به مقام «کأنّ» برسد. آنکه به مقام «أنّ» رسید می‌شود «ولیّ الله» که «مَا کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَه»، آنکه به مقام «کأنّ» رسید مقام احسان است، «الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْمَل‏ للِّهِ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاک‏».

در آن خطبه نورانی «همّام» که حضرت فرمود: «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا‏»، یعنی مقام احسان. «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا ... هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا»، این هم مقام احسان است.

گزیده ای از بیانات استاد جوادی آملی

وجود مبارک حضرت علی علیه السلام  فرمود طیّب و طاهر کسی است که به یاد معاد باشد و مستحضرید طیّب شدن جامعه نتیجه خون شهداست. این زیارتنامه‌ها درست است ثواب دارد؛ اما همه اینها مدرسه است. به ما می‌گویند کنار قبرستان بروید زیارت بکنید، زیارتنامه بخوانید، اینها درس است، اینها اگر قوی‌تر از رسائل و مکاسب نباشد، علمی‌تر از رسائل و مکاسب نباشد، از آنها کمتر نیست. می‌بینید در این زیارت به این ذوات مقدس شهدا می‌گوییم: «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ»؛ زمینی که شهید در آن زمین بیارمد طیّب و طاهر است. بعضی از آلودگی‌ها مثل خون و اینها را باران پاک می‌کند؛ اما باران آن عُرضه را ندارد که استکبار را، استعمار را، اینها را پاک کند. باران فقط می‌تواند آلودگی‌ها را پاک کند، همین! اما کشوری که استکبارزده است، استعمارزده است، تحت سلطه دیگری است، این آلودگی‌ها را چه چیزی باید پاک بکند؟ این را خون شهید پاک می‌کند: «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ». مدینه با خون شهید پاک شد، مکه با خون شهید پاک شد، ایران با خون شهید پاک شد. کشورهای شهید داده به وسیله خون شهید از استکبار نجات پیدا کردند. این آلودگی را باران پاک نمی‌کند. قرآن می‌فرماید کشور طیّب و طاهر مثل سرزمینی است که شیار شده آبیاری شده بذرافشانی شده حالا باید میوه بدهد. میوه‌اش را قرآن بیان می‌کند که ﴿وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ﴾; خیلی از کشورها هستند که مرتّب میوه‌های مرتّب دارند، آن را که قرآن این قدر تعریف نمی‌کند. فرمود کشوری بود، منطقه‌ای بود که از دو طرف آن میوه‌های فراوان بود ما بساطش را جمع کردیم. اما کشوری که شهید در آن بیارمد با خون شهید تطهیر بشود این بلد طیّب است.

داشتن دانشگاه خوب، حوزه خوب، بازار خوب، مردم خوب، زنان خوب، باعفّت، باایمان، با قدرت، اینها میوه طیّب یک مملکت است. وجود مبارک حضرت امیر فرمود طیّب بودن مختص به اینهاست که به یاد معاد دارند به سر می‌برند؛ یعنی کارها را فقط «لله» انجام می‌دهند، نه برای اینکه نام ما را ببرند یا این لقب را بدهند، آنکه خسارت است. فرمود: «طُوبَی لِمَنْ ذَکَرَ الْمَعَادَ».

گزیده ای از بیانات استاد جوادی آملی در شرح نهج البلاغه

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست. مشرکان حجاز گرچه مسئله الله را می‌پذیرفتند که خدایی هست و خالق آسمان و زمین است، ولی گرفتار ربوبیت‌های جزئی بودند، ارباب متفرّق را می‌پذیرفتند و مانند آن. مشکل اساسی جاهلیت انکار معاد است؛ یعنی خیال می‌کنند انسان که می‌میرد می‌پوسد. دین آمده بگوید انسان که می‌میرد از پوست به در می‌آید و برای ابد زنده است و یک موجود محدودی نیست؛ نظیر فلان ستاره که چند میلیارد سال عمرش باشد. نه متزمّن است و نه متمکن. نه زمان‌دار است ما بگوییم انسان عمرش پنج میلیارد یا شش میلیارد است، نه در مکان خاص می‌گنجد که بگوییم در فلان گوشه آسمان است. کلّ زمان و زمین رخت برمی‌بندد و انسان در معاد زنده است. یک موجود ابدی است. این موجود ابدی می‌تواند خلیفه موجود ابدی بالذات باشد. برای چنین موجود ابدی کالای ابدی لازم است، رهتوشه ابد لازم است، راحله ابد لازم است.

اینکه در سوره «بقره» فرمود: ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی﴾ اگر کسی یک روز بخواهد در یکجا بماند، یک سفره غذایی یکروزه کافی است. اگر سه ماه بخواهد به یک منطقه ییلاقی سفر کند، غذای سه ماهه لازم است. اگر بخواهد یک میلیارد سال زندگی کند غذای یک میلیاردی لازم است؛ اما اگر بخواهد تا ابد زندگی کند، آن ابد که دیگر در زمان و زمین نمی‌گنجد. ﴿خالِدینَ فیها أَبَداً﴾، مربوط به انسان است. فرمود به یاد معاد بودن، چند اثر مهم دارد؛ یکی اینکه انسان نه بیراهه می‌رود و نه راه کسی را می‌بندد. تمام مشکلات جامعه ما، فراموشی معاد است، خیال می‌کنیم کار تمام می‌شود.

در بحث‌های قبلی هم ملاحظه فرمودید دین می‌گوید حرفی که آدم زد، کاری که کرد، قدمی که برداشت این در خط تولید می‌افتد. هیچ موجودی از بین نمی‌رود که بشود عاطل. این کاری که کردیم این حرفی که زدیم، در چیزی اثر می‌گذارد. فعلاً خودش نیست، آن اثر در دومی اثر می‌گذارد، آن در سومی اثر می‌گذارد، بعد از بیست سال می‌بینید که سند درمی‌آید انسان رسوا می‌شود. مگر حرفی که آدم زد، اصلاً شدنی است که یک موجود از بین برود؟ اینکه در روایات دارد دروغگو به هر حال رسوا می‌شود، یا فلان شخص رسوا می‌شود، یا فلان تبهکار رسوا می‌شود، برای اینکه کار «قولاً أو فعلاً» همین که از انسان صادر شد، می‌افتد در خط تولید. حالا یا بیست سال بعد نتیجه می‌دهد، یا سی سال بعد نتیجه می‌دهد. بعضی از درختان هستند که بعد از بیست سال باید ثمر بدهند، رشد بکنند؛ بعضی از درخت‌ها هستند که زود ثمر می‌دهند. هیچ ممکن نیست کار از بین برود، حرف از بین برود.

وجود مبارک حضرت امیر فرمود «طُوبَی» برای کسی است که به یاد ابدیت خود باشد. وقتی که وجود ابدی را پذیرفت کار ابدی می‌کند. کار ابدی با آن نیت است؛ مثلاً کسی مدرسه می‌سازد، مسجد می‌سازد بیمارستان می‌سازد اینها ابدی نیست، برای اینکه بیمارستان بر فرض صد سال بماند؛ اما «اخلاص العمل لله» ابدی است. «قربة الی الله» ابدی است، چون این مربوط به روح است، روح که نمی‌میرد. اگر چیزی در دایره آسمان و زمین بود می‌پوسید؛ اما چیزی که ﴿وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی﴾، به «الله» ازلیِ ابدی مرتبط است که از بین رفتنی نیست. عمده اینکه گفته شد: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّیَّات‏ وَ لِکُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَی»، و امثال آن، برای آن است که این جان وقتی برای جانان کار کرد می‌شود ابدی و همیشه آثارش هست.

شما ببینید وجود مبارک خضر به موسی(سلام الله علیهما) بعد از آن سؤال و درخواستی که موسای کلیم کرد، عرض کرد که ما از راه دور آمدیم خسته‌ایم، اینجا هم که مسافرخانه ندارد، این مردم هم که ما را نمی‌شناسند، ما هم که شناخته شده نیستیم: ﴿فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا﴾؛ اینها هم که ما را به عنوان ضیف و میهمانی قبول نکردند. شما در چنین شرایطی به من دستور می‌دهی که با شما همکاری کنم این دیوار مخروبه را بچینم، برای چه؟ رازش چیست؟ فرمود رازش این است که این دیوار برای دو تا بچه یتیم بود زیرش گنج بود، حالا گفتند این گنج کتاب‌های علمی است، در تفسیر گنج مطالبی گفتند؛ ﴿وَ أَمَّا الْجِدارُ فَکانَ لِغُلامَیْنِ یَتیمَیْنِ فِی الْمَدینَةِ وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما﴾، اما موسی بدان: ﴿وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً﴾؛ پدرشان آدم خوبی بود، خدا مرا امر کرد بیایم زندگی این دو تا کودک یتیم از بین نرود.

مرحوم امین الاسلام و دیگران نقل کردند منظور از این پدر، جدّ هفتم یا هفتادم بود. حالا یا هفتادم یا هفتصدم، این درست است. کاری که انسان کرد، خضر راه همیشه هست. مأموران الهی همیشه هستند. انسان نمی‌داند که از کجا دارد خیر می‌بیند! این چنین نیست که این «قضیةٌ فی واقعة» باشد، اگر «قضیةٌ فی واقعة» بود که قرآن اصرار نداشت این معارف را برای ابد نقل کند. فرمود خضر همیشه در راه است، کار خیر همیشه هست. هرگز ممکن نیست کسی آدم خوب باشد، بچه‌های او بمانند در راه. دلیلی که خضر آورد این است، چون ﴿کانَ أَبُوهُما صالِحاً﴾، خدا مرا امر کرده که این کار را انجام بدهیم. مگر کار از بین می‌رود؟! بدنه کار آن رُفت و روی کار بله مادی است، کسی مدرسه‌ای ساخت یا بیمارستانی ساخت، این مدتی می‌ماند؛ اما «قربة الی الله» که از بین رفتنی نیست.


گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی


حضرت فرمود: «طُوبَی لِمَنْ ذَکَرَ الْمَعَادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ»؛ طیّب بودنِ زندگی برای این گروه است. در سوره «نحل» فرمود اگر کسی حُسن فاعلی داشت؛ یعنی معتقد بود به معارف و حُسن فعلی داشت؛ یعنی عامل بود به احکام الهی، از حیات طیّبه برخوردار است: ﴿فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً﴾. از وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) سؤال کردند که حیات طیّبه چیست؟ حضرت اثری از آثار پربرکت حیات طیّبه را فرمود: «هِیَ الْقَنَاعَة»، اما در این گونه از روایات، تفصیل بعد از اجمال، یا شرح آن متن است که حیات طیّبه برای کسی است که به یاد معاد باشد و برای روز قیامت کار کند و قانع باشد به زندگی حلال و طیّب و طاهر و از احکام و حِکَم الهی راضی باشد.

یک انسان قانع آن قدر بزرگوار است که اصلاً به چشم طمع به دیگری نگاه نمی‌کند. آن یک کرامت است. به حضرت امیر عرض کردند چرا این قدر شما خاضع هستید؟ گفت من بررسی کردم دیدم خدا همان برنامه‌ای که برای ملائکه قرار داده برای من قرار داده است. چه چیزی به ملائکه گفته که به من نگفته؟ به من اطاعت گفته، ایقان گفته، یقین گفته، ایمان گفته، عمل صالح گفته، طهارت گفته، طیّب بودن گفته، پاک بودن گفته، راه کسی را نبندم بوده، بیراهه نرفتن بوده، همین حرف‌هایی که به ملائکه زد به من هم زد. اگر ما در طبیعت زندگی می‌کنیم اهل خورد و خوراک هستیم برای ما حلال و حرام اینها را هم مشخص کرده است. فرمود من خیلی بررسی کردم دیدم هر چه از ملائکه خواست از ما خواست، در سوره مبارکه «انبیاء» برای ملائکه این اوصاف را خدا ذکر می‌کند که اینها «عباد الرحمان» هستند: ﴿لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ﴾، نه بیراهه می‌روند، نه جلو می‌افتند. «الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِق‏»؛ کسی جلو بیفتد بد است، دنبال بیفتد بد است، همراه باشد خوب است. فرمود: ﴿لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ﴾، ملائکه هیچ عصیان ندارند، همه دستورها را انجام می‌دهند. این بیان خداست در سوره مبارکه «انبیاء» در وصف فرشته‌ها. همین بیان نورانی را وجود مبارک امام هادی در زیارت «جامعه» درباره ائمه(علیهم السلام) دارد. شما در حرم مطهّر امام هشتم(سلام الله علیه) که زیارت «جامعه» را قرائت می‌کنید همین جمله‌ها را قرائت می‌کنید. ما هم که شاگردان اینها هستیم در همین مسیر حرکت بکنیم؛ منتها به اندازه خودمان. لذا حضرت امیر گفت من چگونه شاکر نباشم؟! یک برنامه جدایی خدا برای ما قرار نداده است. من دیدم هر چه به ملائکه گفته به ما هم می‌گوید. از آنها صدق خواسته، طهارت خواسته، طیّب بودن خواسته، پاکدامنی خواسته، خیر خواسته، نفع خواسته، فضل خواسته، فیض خواسته، فوز خواسته، از ما هم خواسته است. این طور نیست که چیزی برای فرشته‌ها خواسته باشد برای ما نخواسته باشد.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه


چرا در قیامت یک عده‌ به صورت موش محشور می‌شوند؟ همین کسی که دو تُن سکه تهیه می‌کند، این حقیقتاً موش است در قیامت به صورت موش محشور می‌شود. کسی را موش نمی‌کنند. یک عده کور محشور می‌شوند. به خدا عرض می‌کنند در قیامت که ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی‏ أَعْمی‏ وَ قَدْ کُنْتُ بَصیراً﴾؛ من در دنیا بینا بودم، چشم داشتم، شما الآن مرا کور محشور کردی! حضرت فرمود: ﴿کَذلِکَ﴾، ﴿کَذلِکَ﴾ یعنی ﴿کَذلِکَ﴾! یعنی ما تو را کور محشور نکردیم، شما خوب بررسی کن در دنیا چگونه بودی؟ ما همان گونه تو را محشور کردیم. ﴿کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی﴾‎؛‎‎ تو در دنیا چگونه بودی؟ مسجد و حسینیه و کتاب‌های مذهبی و قرآن و عترت و حرم و اینها را نمی‌دیدی، مراکز فساد را می‌دیدی. الآن هم بهشت و اولیای الهی را نمی‌بینی، جهنم را می‌بینی. تو که کور نیستی، این هم جهنم: ﴿أَ فَسِحْرٌ هذَا أَمْ أَنتُمْ لاَ تُبْصِرُونَ﴾ همین‌ها می‌گویند: ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا﴾. ما در قیامت کور نداریم. ﴿کَذلِکَ﴾؛ یعنی هر طوری که بودی ما همان طور تو را محشور کردیم. تو حالا این طرف را نگاه کردی  بهشت و اهل بهشت را نمی‌بینی، بله! برو سر جای اصلی‌ات هر طور که بودی هستی. این طور نیست که ـ خدای ناکرده ـ ذات اقدس الهی بر کسی ستم روا بدارد. این ﴿کَذلِکَ﴾ این پیام را دارد، فرمود هر طوری بودی ما همان طور تو را محشور کردیم: ﴿کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی﴾. اینجا هم همین طور است.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی


خدا بعضی از چیزها را به ما داد تملیک کرد به حسب ظاهر، بعضی از چیزها را به ما نداد، ما را امین قرار داد، ما مالک آن نیستیم. ما مالک خونمان هستیم. مالک مالمان هستیم. مالک وقتمان هستیم. اگر کسی به زور و اجبار اینها را از ما گرفت، اگر عِوضی داد داد، نداد اگر ما راضی شدیم مسئله حلّ است. اینها را خدا به ما تملیک کرد ظاهراً. اما آبرو را به ما نداد که تملیک کرده باشد، مِلک ما شده باشد. آبرو برای اوست ما را «امین الله» قرار داد. فرمود آبروی مؤمن برای من است، من این مؤمن را امین خود قرار دادم. حالا لازم نیست ما این مسئله فقهی را باز کنیم. برخی از مسائل است که اگر ـ خدای ناکرده ـ تجاوز به عنف بشود همه رضایت بدهند همچنان پرونده باز است. این مثل خون نیست که اگر کسی را کشتند: ﴿مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطانا﴾؛ اولیای دم اگر رضایت بدهند پرونده مختومه است. در تجاوز به عنف چه در مرد چه در زن، هر کسی از بستگان رضایت بدهند پرونده همچنان باز است، چون آبرو و حیثیت مرد یا زن مربوط به او نیست، تا او بگوید من حالا صرف نظر کردم. این مربوط به خداست، انسان «امین الله» است رضایت امین چه اثری دارد؟!

پس ما یک بخش از امور را مالک هستیم «باذن الله»، یک بخش از امور را «امین الله» هستیم. اگر کسی را کشتند اولیای او رضایت بدهند، براساس ﴿مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطانا﴾، رضایت اینها مسموع است، حالا یا چیزی می‌گیرند یا نمی‌گیرند، ولی به هر حال رضایت اولیای دم مسموع است پرونده مختوم است. اما اگر ـ خدای ناکرده ـ و ـ معاذالله ـ تجاوز به عنف شد، رضایت هیچ کسی اثر ندارد. یک روایت نورانی هم مرحوم کلینی در کافی نقل کرد که «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَی الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ کُلَّهَا وَ لَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یُذِلَّ نَفْسَه‏»؛ فرمود مؤمن را آزاد آفرید، ولی نسبت به آبرو او را آزاد خلق نکرد، آبروی او را در اختیار او قرار نداد که هر جا خواست ببرد و هر جا خواست بریزد، این طور نیست. ما امین خدا هستیم در حفظ حیثیت. اینها را ذات اقدس الهی ما را مأمور کرد و موظّف کرد که حفظ بکنیم تا آبرومند دنیا و آخرت باشیم و این آیه سوره مبارکه «اعراف» هشدار داد فرمود مبادا شیطان کاری بکند که با دست خودتان مسلوبالحیثیه بشوید، ﴿کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ﴾ و تلاش و کوشش کرد که ﴿لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما﴾. تا این کار را می‌خواهد بکند. انسانی که مسلوب الحیثیه است حیاتی ندارد، پس ما هستیم و اعدا عدوّ درون ماست.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی


مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 95

امام علی علیه السلام:

إنَّکَ مُقَوَّمٌ بِأَدَبِکَ فَزَیِّنهُ بِالحِلمِ .

همانا تو به اَدَبَت بهاگذارى مى شوى . پس آن را به بردبارى بیاراى.

  غرر الحکم: ج ٣

بایگانی