مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

«داغ شیعه در غربت بقیع»

غروب غریبت، در لابه‏ لای دقیقه‏ های خاکی بقیع قد می‏کشد. مدینه، با التهاب به مدار پرواز کبوتران دست می ‏برد تا مردم، آیه‏ های زخمی نشناختنت را به دوش بکشند و عذر نیاورند.

زمین، آبستن اشک می‏ شود. خورشید، قد خم می‏کند و دست‏های ملتمس عرشیان، همگام با فرشیان، شعر بی‏قراری را در آغوش می‏کشند.

داغ در گلوی شیعیان منتشر می‏شود تا بلوغ ابری بقیع را نظاره کنند.

نبض تاریخ، به هم خورده است. دشمنان، با زهرشان، قلب تو را نشانه رفته‏ اند تا حوصله خدا را سر ببرند.

با این بدبختی عمیقی که فراهم کرده ‏اند، نه تنها به ساحت سبزت راه نیافته ‏اند، که آتش جهنم خودشان را شعله‏ ورتر ساخته ‏اند. اینان، سپاهیان شیطانند که از دهلیزهای پرپیچ و خم جهالت و نکبت سردرآورده ‏اند. اینان می‏ خواهند آینه امامت را بشکنند؛ ولی دیری نخواهد پایید که مذلت و سرافکندگی خویش را در قامت «وجوه یومئذ خاشعه» تجربه خواهند کرد.


شهادت  رئیس مکتب شیعه تسلیت باد

به 25 شوال که می رسیم، مظلومیت شیخ الائمه ، پدر فقه شیعه بیشتر از همیشه آشکار می شود

امامی که با توجه به فرصت مناسب سیاسی و نیاز شدید جامعه، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته های مختلف علمی و نقلی شاگردان بزرگی تربیت کرد. شاگردانی چون: هشام بن حکم، مفضل بن عمر کوفی جعفی، محمد بن مسلم ثقفی، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، جابر بن حیان و . . . . تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند. ابوحنیفه رئیس یکی از چهار فرقه اهل سنت مدتی شاگرد ایشان بود و خودش به این موضوع افتخار کرده است.

 امام جعفر صادق (ع) از فرصت های گوناگونی برای دفاع از دین و حقانیت تشیع و نشر معارف صحیح اسلام استفاده می برد. مناظرات زیادی نیز در همین موضوعات میان ایشان و سران فرقه های گوناگون انجام پذیرفت که طی آنها با استدلال های متین و استوار، پوچی عقاید آنها و برتری اسلام ثابت می شد.

 عصر امام صادق (ع)، عصر جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا دیگر چنین فرصتی پیش نیامده بود تا معارف اصیل اسلامی ترویج گردد، بخصوص که قانون منع حدیث و فشار حُکّام اموی باعث تشدید این وضع شده بود. لذا خلأ بزرگی در جامعه آن روز که تشنة هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم می خورد.

همچنین در حوزه فقه و احکام نیز توسط ایشان فعالیت زیادی صورت گرفت، به صورتی که شاهراههای جدیدی در این بستر گشوده شد که تاکنون نیز به راه خود ادامه داده است. بدین ترتیب، شرایطی مناسب پیش آمد و معارف اسلامی بیش از هر وقت دیگر از طریق الهی خود منتشر گشت، به صورتی که بیشترین احادیث شیعه در تمام زمینه ها از امام صادق نقل گردیده و مذهب تشیع به نام مذهب جعفری و فقه تشیع به نام فقه جعفری خوانده می شود.

 اما پس از به قدرت رسیدن عباسیان، همانطور که آن حضرت پیش بینی کرده بود فشار بر شیعیان افزایش یافت و با روی کار آمدن منصور این فشار به اوج خود رسید. امام جعفر صادق (ع) نیز از این فشار ها مستثنی نبود و چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اولیه امامتشان،‌ دوره سختی ها و انزوای دوباره آن حضرت و حرکت تشیع بود.

 منصور شیعیان را به شدت تحت کنترل قرار داده بود. سرانجام کار به جایی رسید که با تمام فشارها، منصور چاره ای ندید که امام صادق را که رهبر شیعیان بود از میان بردارد و بنابراین توسط عواملش آن حضرت را در سن 65 سالگی در سال 148 هجری به شهادت رساند .

گوشه ای از حرای حجره ی خویش          نیمه شب ها،خدا خدا می کرد

طبق رسمی که ارث مادر بود                  مردم شهر را دعا می کرد

هر زمان دل شکسته تر می شد             «فاطمه اشفعی لنا» می خواند

زیر لب با صدای بغض آلود                       روضه ی تلخ کوچه را می خواند
عاقبت در یکی از آن شب ها                   دل او را به درد آوردند

بی نمازان شهر پیغمبر                           سرسجاده دوره اش کردند
پیرمرد قبیله ی ما را                              در دل شب،کشان کشان بردند

با طنابی که دور دستش بود                    پشت مرکب،کشان کشان بردند
ناجوانمردهای بی انصاف                         سن و سالی گذشته از آقا !؟

می شود لااقل نگهدارید                         حرمت گیسوی سپیدش را
پابرهنه،بدون عمامه                              روح اسلام را کجا بردید؟

سالخورده ترین امامم را                         بی عبا و عصا کجا بردید؟
نکشیدش،مگر نمی بینید!؟                    زانویش ناتوان و خسته شده

چقدر گریه کرده او نکند؟                        حرمت مادرش شکسته شده
ای سواره،نفس نفس زدنش                   علت روشن کهن سالی است

بسکه آقای ما زمین خورده!؟                  در نگاه تو برق خوشحالی است
جگرم تیر می کشد آقا                          چه بلاهایی آمده به سرت!

تو فقط خیزران نخورده ای و                    شمر و خُولی نبوده دور و برت
به خدا خاک بر دهانم باد                       شعر آقا کجا و شمر کجا!؟

حرف خُولی چرا وسط آمد؟                    سرتان را کسی نبرد آقا؟
به گمانم شما دلت می خواست             شعر را سمت کربلا ببری

دل آشفته ی محبان را                         با خودت پای نیزه ها ببری
شک ندارم شما دلت می خواست          بیت ها را پر از سپیده کنی

گریه هایت اگر امان بدهد                      یادی از حنجر بریده کنی

شهادت مظلومانه رئیس مذهب شیعه

بار دیگر ظالمانه، خیل جلادان شبانه                     با دو دست بسته بردند یک غریبی را ز خانه

بار دیگر دست گلچین در مدینه آتش افروخت           بار دیگر آشیانی در میان شعله ها سوخت

داغ یک دسته شقایق، بر دل خونین صادق             بار دیگر شد شکسته حرمت قرآن ناطق...

بغض‏های ریشه‏ دار در بقیع روح انسان خیمه زده است.
دقایق غم را اشک‏های ما قطره قطره دنبال می‏ کند.
چه فصل متروکی است پاییز اندوه؛ اما تا روزگار دنیا هست، گریزی از مرور سطور این فصل نیست.
امروز، کتاب دانش، مرثیه‏ هایی در دل دارد که هر کدام جگرسوز است و پر خراش.

خاک بقیع، بوی آسمانی دانش را می‏ پراکند.
نام بقیع که می ‏آید، یادی کبود در آغوش غزل‏های ما می‏ ماند.
نام بقیع که می‏ آید، چشمه‏ های بی‏ اختیار اشک، از صفحات تاریخ جاری می‏ شود.
امروز، گاه سفر به مکتب احادیث «صادق» با چشمان اشکبار فراق است.
قطعه‏ های غمزده
امروز، اشک‏های قلم، نماینده قطعه‏ های غمزدگی است.
در وادی پر از اشتیاق دانایی، ضجه و شیون منتشر است.
امروز دوبیتی‏ های «وا اماما»، زمزمه بقیعستان دل است.

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ خازِنِ العِلْمِ الدَّاعی إِلَیْکَ بِالحَقِّ النُّورِ المُبِینِ،

اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَهُ مَعْدِنَ کَلامِکَ وَوَحْیِکَ وَخازِنَ عِلْمِکَ وَلِسانَ تَوْحِیدِکَ وَوَلِیَّ أَمْرِکَ

وَمُسْتَحْفِظَ دِینِکَ فَصَلِّ عَلَیْهِ أَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِیائِکَ وَحُجَجِکَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ

اماما!غروب غریبت، در لابه ‏لای دقیقه‏ های خاکی بقیع قد می‏ کشد.

مدبنه، با التهاب به مدار پرواز کبوتران دست می‏برد تا مردم، آیه‏ های زخمی نشناختنت را به دوش بکشند و عذر نیاورند.
زمین، آبستن اشک می‏ شود.

خورشید، قد خم می‏  کند و دست‏های ملتمس عرشیان، همگام با فرشیان، شعر بی‏ قراری را در آغوش می‏ کشند.
داغ در گلوی شیعیان منتشر می‏ شود تا بلوغ ابری بقیع را نظاره کنند.
نبض تاریخ به هم خورده است
دشمنان، با زهرشان، قلب تو را نشانه رفته‏ اند تا بار دیگر هجمه ای بر پیکر اسلام وارد کنند.
اینان، سپاهیان شیطانند که از دهلیزهای پرپیچ و خم جهالت و نکبت سردرآورده‏ اند.

 اینان می‏ خواهند آینه امامت را بشکنند؛ ولی دیری نخواهد پایید که مذلت و سرافکندگی خویش را در قامت «وجوه یومئذ خاشعه» تجربه خواهند کرد.
هنوز هم دنیا، از شکوه جاری تو وام می‏ گیرد.

هنوز هم خورشید، از چشمان تو تقلید می‏ کند.

دانشگاه، به نام تو زنده است؛

حوزه از زلال دانش تو آب می‏ خورد و عطش دانش ‏اندوزی راهیان عشق، با کلام تو سیراب می‏ شود..

و ما همچنان منتظر قائم آل محمدیم تا از دژخیمان زالو صفت انتقام خون شما را بگیرد...


 

أعظم الله أجورنا

شهادت ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت

غروب ششمین ستاره ولایت

باز تکه‏ های ابر سیاه در دل آسمان، می‏ خواهند حکایت تلخی را بسرایند، نوری بر دستان مدینه تشییع می‏ شود. اینک امام علم و دیانت و سراینده سرود زیبای خدا پرستی، به سوی معبود می‏ شتابد. اکنون فرزند دیگری از خاندان آل عبا و عالم دین خدا زهر تلخ دسیسه‏ های پلیدان را می‏ نوشد، او امام همه خوبی‏ ها و خانه همه دانش‏ها، امام جعفر صادق علیه‏ السلام است.
اندیشه تشیع در پله ششم، تاریخ را به ماتم می‏ خواند، ماتمِ چشمه جوشان کلام شیعه ماتم خزانه ‏دار علم علی، فاتح قله‏ های بلند دانش خداوندی، وارث بزرگ پدر، هنوز آخرین حرف‏های امام، در گوش‏های زمان پژواک می‏ کند:
»
اِنَّ شَفاعَتَنا لا یَنالُ مُسْتَخِفّا بالصَّلوهِ»؛ همانا شفاعت ما به کسی که نماز را کوچک بشمارد، نخواهد رسید.

بقیع همیشه گریان، امروز خورشید را در خود جای می‏دهد.

درود بر تو ای ششمین پیام خدا بر زمین!
امروز اشک‏های تمام عاشقان خاندان علی از ابرهای غمگین آسمان بقیع می‏ بارد و هر باربه یاد آن لحظه که زهر خصم را نوشیدی، جگرهامان به خون می‏ نشیند و با قلبی اندوهناک و دلهایی پر زغم نجوا می‏ کنیم:
اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکَ اِلَی اللّه‏ ـ یا وَجیها عِنْدَ اللّه‏، اشفع لنا عند اللّه

امام صادق (علیه السلام) در روز 17 ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید. پدر گرامی آن حضرت، امام محمد باقر (علیه السلام) و مادر ارجمندش ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر می باشد. نام شریفش جعفر و لقب معروفش صادق و کنیه اش ابوعبدالله می باشد. شهادت آن حضرت در 25 شوال سال 148 هجری قمری، در 65 سالگی، به دستور منصور دوانیقی، خلیفه ستمگر عباسی، به وسیله سمی که به آن بزرگوار خوراندند، در شهر مدینه اتفاق افتاد، و محل دفنش در قبرستان بقیع است.
امام جعفر صادق (علیه السلام) تلاش و کوشش خود را با مساعی علمی آغاز و حوزه فکری و ثمربخش خویش را که بزرگان فقها و متفکران از آن بیرون آمدند، در صفوف امت، افتتاح کرد و با تربیت شاگردانی دانشمند، ذخیره علمی بزرگی برای امت برجای گذاشت. بعضی از شاگردان نامی آن بزرگوار عبارتند از: هشام بن حکم و مؤمن طاق و محمد بن مسلم و زرارة بن اعین و ... که هر یک چهره های درخشانی از تربیت شدگان مکتب آن حضرتند. حرکت علمی او به قدری گسترش یافت که سراسر مناطق اسلامی را دربر گرفت و مردم از علم او سخن ها می گفتند و شهرتش در همه شهرها و دیارها پیچیده بود.
جاحظ در مورد امام صادق (علیه السلام) می گوید:«امام صادق چشمه های دانش و حکمت را در روی زمین شکافت و برای مردم درهایی از دانش گشود که پیش از او معهود نبود و جهان از دانش وی سرشار گردید.»هدف امام صادق (علیه السلام) از گسترش برنامه فرهنگی، چاره جهل امت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگی در برابر امواج کفرآمیز و شبهه های گمراه کننده و حل مشکلات ناشی از انحراف حکومت بود.
تلاش آن حضرت از طرفی مقابله با امواج ناشناخته و فاسد اوضاع سیاسی عهد امویان و عباسیان بود که انحرافات عقیدتی آن، بیشتر معلول ترجمه کتاب های یونانی و فارسی و هندی و پدید آمدن گروه های خطرناک از جمله غلات و زندیقان و جاعلان حدیث و اهل رأی و متصوفه بود که زمینه های مساعد رشد انحراف را به وجود آورده بودند. امام (علیه السلام) در برابر تمامی آنها ایستادگی کرد و با همه مناظره و مباحثه کرد و خطر افکارشان را برای ملت اسلام افشا نمود و از طرف دیگر، با تلاش های خستگی ناپذیر، مفاهیم عقیدتی و احکام شریعت را منتشر ساخت و آگاهی علمی را پراکند و توده های عظیم دانشمندان را به منظور آموزش مسلمانان مجهز ساخت.
امام صادق (علیه السلام) مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در مدینه محل تدریس خویش قرار داد و مردم، دسته دسته از دور و نزدیک به آنجا می شتافتند و سؤالات گوناگون خود را مطرح و جواب لازم را دریافت می نمودند.
امام صادق(علیه السلام) به پیروان خود فرمان داد که به حاکم منحرف پناه نبرند و از داد و ستد و همکاری با او خود داری کنند و به اصحاب و دوستان خود سفارش می کرد که در هر کار، مخفیانه عمل کنند و تقیه را رعایت نمایند و در هر عملی که انجام می دهند توجه کامل داشته باشند که دشمنان و مخالفان شان متوجه آن نشوند. با این حال، آن حضرت از در دست گرفتن حکومت، خودداری می فرمود و این کار را به وقتی موکول کرد که نقش دگرگون سازی امت را ایفا کند و در مجرای افکار امت تأثیر گذارد و انحراف های گوناگونی را که واقعیات سیاسی و اجتماعی روز به وجود آورده بود تصحیح نماید، آنگاه در داخل امت عهده دار تجدید بنا شود و امت را آماده سازد تا در سطحی درآیند که بتوانند حکومتی را که خود می خواهند، تشکیل دهند.
ایشان خطاب به مسلمانان می فرمودند:
«حق علی کل مسلم یعرفنا ان یعرض عمله فی کل یوم و لیله علی نفسه فیکون محاسب نفسه، فان رای حسنه استزاد منها، و ان رای سیئه استغفر منها لئلایخزی یوم القیمه» بر هر مسلمانی که ما را بشناسد، سزاوار است که در هر شبانه روز، عملش را بر خود عرضه دارد و خود حسابگر خویش باشد، اگر حسنه دید بر آن بیفزاید، و اگر گناه دید از آن آمرزش خواهد تا اینکه روز قیامت رسوا نشود.

حـضرت صادق(ع) نقل می کند که «....هشام بن عبدالملک پـیـکـى بـه سـوى عـامـل مـدیـنه فرستاد که پدرم و مرا نزد او به دمشق فرستد، چون وارد دمشق شدیم، سـه روز مـا را بـار نـداد، روز چـهـارم مـا را بـه مـجـلس خـود طـلبـیـد. چـون داخـل شـدیـم، هـشـام بـر تـخـت پـادشـاهـى خـود نـشـسـتـه و لشـکـر خـود را مـسـلّح در دو صف در برابر خود قرارداده بود. محلى که نشانه تیر در آن نـصـب کـرده بـودنـد، در بـرابـر خـود ترتیب داده بود. بزرگان قومش در حضور او تیر مى انداختند، چون داخل شدیم، پدرم در پیش مى رفت و من پشت سر او. چـون بـه نـزد او رسـیـدیـم، بـه پدرم گفت که با بزرگان قوم خود تیر بینداز، پدرم گفت که من پیر شده ام و اکنون از من تیراندازى نمى آید. اگر مرا معاف دارى، بـهـتـر اسـت، هشام سوگند یاد کرد که به حق خداوندى که ما را به دین خود و پیغمبر خـود عـزیـز گردانیده، تو را معاف نمى گردانم، پس به یکى از پیران بنى امیه اشاره کرد که کمان و تیر خود را به او بده تا بیندازد.
پـس پـدرم کـمـان را از آن مـرد گرفت و یک تیر از او بگرفت و در زه کمان گذاشت. به قـوت امـامـت کـشـیـد و بـر مـیـان نـشـانـه زد. پـس تـیـر دیـگـر بـگـرفـت و بـر فـاق تیر اول زد کـه آن را تـا پـیـکـان بـه دو نـیـم کـرد و در مـیـان تـیـر اول قـرار گـرفـت، پـس تیر سوم را گرفت و بر فاق تیر دوم زد که آن را نیز به دو نـیـم کـرد و در مـیـان نـشانه محکم شد تا آن که نه تیر چنین پیاپى افکند که هر تیر بر فـاق تـیـر سـابـق آمـد و آن را به دو نیم کرد. هر تیر که حضرت مى افکند، بر جگر هـشـام مـى نـشست و رنگ شومش متغیر مى شد تا آن که در تیر نهم بى تاب شد و گفت : نیک انداختى اى ابوجعفر ! تو ماهرترین عرب و عجمى در تیراندازى.
شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ج2، ص217-218.

در یکى از سال ها امام صادق (ع) به همراه بعضى از اصحاب و دوستان خود، براى انجام مناسک حجّ حرکت کردند.
در مسیر راه ، جهت استراحت در محلّى فرود آمدند، آن گاه حضرت به بعضى از افراد حاضر فرمود: چرا شما ما را سبک و بى ارزش ‍ مى کنید؟
یکى از افراد از جا برخاست و گفت : یابن رسول اللّه ! به خداوند پناه مى بریم از این که خواسته باشیم به شما بى اعتنائى و توهینى کرده و یا دستورات شما را عمل نکرده باشیم .
حضرت صادق (ع) فرمود: چرا، تو خودت یکى از آن اشخاص ‍ هستى .
آن شخص گفت: پناه به خدا، من هیچ جسارت و توهینى نکرده ام .
حضرت فرمود: واى بر حالت ، در بین راه که مى آمدى در نزدیکى جُحفه ، تو با آن شخصى که مى گفت : مرا سوار کنید و با خود ببرید، چه کردى ؟
و سپس حضرت افزود: سوگند به خدا، تو براى خود کسر شان دانستى ؛ و حتّى سر خود را بالا نکردى ؛ و او را سبک شمردى و با حالت بى اعتنائى از کنار او رد شدى .
و سپس حضرت در ادامه فرمایش خود افزود: هرکس به یک فرد مؤ من بى اعتنائى و بى حرمتى کند، در حقیقت نسبت به ما بى اعتنائى کرده است ؛ و حرمت و حقّ خدا را ضایع کرده است .

کافى : ج 8، ص 88، ح 73، وسائل الشّیعة : ج 12، ص 272، ح 1.

در یکى از سالها ابوحنیفه در زمان امام جعفر صادق (ع) وارد مدینه گردید و به قصد دیدار آن حضرت راهى منزلش شد؛ و در راهروى منزل حضرت به انتظار اجازه ورود، نشست .
در همین بین ، کودک خردسالى از منزل بیرون آمد، ابوحنیفه از او پرسید: در شهر شما شخصى غریب کجا مى تواند ادرار و دفع حاجت کند؟
کودک کنار دیوار نشست و بر آن دیوار تکیه زد و سپس اظهار نمود: کنار نهر آب ، زیر درختان میوه دار، کنار دیوار مساجد، در مسیر و محلّ عبور اشخاص ، رو به قبله و پشت به قبله نباشد؛ و غیر از این موارد هر کجاى دیگر باشد مانعى ندارد.
ابوحنیفه گوید: چنین جوابى از آن کودک براى من تعجّب آور بود، پرسیدم : نام تو چیست ؟
گفت : من موسى، پسر جعفر، پسر محمّد، پسر علىّ، پسر حسین پسر، علىّ، پسر ابوطالب هستم .
گفتم : گناه از چه کسى است و چگونه سرچشمه مى گیرد؟
فرمود: گناه و خطا یکى از این چند حالت را دارد:
یا از طرف خداوند باید باشد، که صحیح و سزاوار نیست که خداوند متعال سبب و باعث گناه بنده اش گردد؛ و سپس او را مورد عذاب قرار دهد.
یا آن که از طرف خداوند و بنده مى باشد، که آن هم صحیح نیست چون که قبیح است شریکى مانند خداوند، شریک ضعیف خود را بر انجام گناه عذاب کند.
و یا آن که گناه و خطا از خود انسان سر مى زند، که حقّ مطلب نیز همین است .
پس اگر خداوند عذاب نماید، حقّ دارد؛ و اگر عفو نماید و ببخشد از روى فضل و کرم و محبّت او نسبت به بنده اش مى باشد.
اعیان الشّیعة : ج 2، ص 6، إ علام الورى : ج 2، ص 29، تحف العقول : ص 411، مناقب ابن شهرآشوب : ج 4، ص 314.

امام صادق(ع) بر ارتباط با عامه مردم و بسنده نکردن به ارتباط با خودی ها تأکید زیادی داشتند.و شیعیان را بر گسترش روابط با مردم تشویق کرده و به دوست یابی و زیاد کردن دوستان ترغیب می فرمودند:
  • " در طول زندگی دنیا دوست زیاد پیدا کنید که در دنیا و آخرت از آن ها بهره خواهید جست، اما در دنیا حوائج شما را برآورده می کنند و اما در آخرت همین بس که جهنمیان به تصریح قرآن این گونه می گویند: « در نتیجه شفاعتگرانی نداریم* و نه دوستی نزدیک»
  • دوستان زیاد پیدا کنید ، چرا که هر مؤمن دعای مستجابی دارد.
  • دوستان زیاد پیدا کنید ، چرا که هر مؤمنی حق شفاعت دارد
  • رابطه دوستان در حضر به دیدار یکدیگر و در سفر به نامه نگاری است.
  • هنگامی که بنده خدا برای دیدار برادر مؤمن خود خارج میشود، باز نمی گردد مگر اینکه گناه او بخشیده و نیازهای دنیا و آخرتش برآورده می شود.
  • ودر حدیث شریفی به خیثمه فرموده اند: " سلام ما را به دوستان ما برسان و آن ها را به پرهیزگاری و تقوای الهی و عمل صالح سفارش کن ، به آنها بسپار آنهایی که از نعمت سلامتی برخوردار هستند از مریضان عیادت کرده ، آنان که از نظر مالی وضع خوبی دارند به فقیران رسیدگی کنند . بر جنازه مردگان حاضر شوند. به خانه های یکدیگر رفته ، با هم ملاقات کرده و به گفتگو درباره علمِ دین بپردازند که مجموعه این کارها زنده کردن امر ما اهل بیت است، و خداوند بنده ای را که امر ما را زنده کند رحمت کند.

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث هفتاد و هشتم

امام صادق علیه السلام :

اُکتُب وبُثَّ عِلمَکَ فی إخوانِکَ ، فَإِن مِتَّ فَأَورِث کُتُبَکَ بَنیکَ ؛ فَإِنَّهُ یَأتی عَلَى النّاسِ زَمانُ هَرجٍ لا یَأنَسونَ فیهِ إلّا بِکُتُبِهِم.

بنویس و دانش خود را در میان برادرانت منتشر کن و چون مُردى، کتاب‌هایت را به فرزندانت میراث ده؛ زیرا روزگارى پرآشوب بر مردم فرا مى‌رسد که در آن جز با کتاب‌هایشان انس نمى‌گیرند .

الکافی - ج 1

بایگانی