مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

گفتگوی ما به اینجا رسید که تعدادی از اصحاب پیغمبر و امیرالمومنین (ع) از پیشامد به سختی ناراحت بودند پس از مشاوره و گفتگو با هم تصمیم گرفتند که بعد از مذاکره و گفتگوی با امیرالمومنین (ع) جبهۀ مقابلۀ خودشان را با جریان کودتا را پی گیری کنند . رای و نظر امیرالمومنین (ع) هم به این قرار گرفت که آنها در مجامع و مجالس حاضر شوند و با آنها مناظره و گفتگو داشته باشند . لذا با امر و رهنمود امیر (ع) اصحاب بزرگوار در مسجد نبوی حاضر شدند و راه انذار و گفتگو را پیش گرفتند . فضای مسجد و فضای مدینه هم یک فضای انتخاباتی بود . بیعت گرفتن و رای جمع کردن ، مثل همان شرایطی که در هر فضای انتخاباتی ممکن است وجود داشته باشد. گروه گروه از مهاجر و انصار با ابی بکر بن ابی قحافه وارد بیعت می شدند . ابوبکر هم بر فراز منبر پیغمبر اکرم اسلام (ص) سرخوش ریاستی بود که در همین فاصلۀ کم و کوتاه هم دریافت کرده بود که در مسیر ریاست او موانع مهمی وجود نخواهد داشت . یعنی این درک هم برای او به وجود آمده بود .

دوستان امیرالمومنین (ع) هم وقتی وارد مسجد شدند خودشان را به نزدیکترین جای ممکن به منبر رسول خدا رساندند و در اطراف منبر و محل استقرار ابی بکر ، تجمع پیدا کردند . و اولین فرصتی که به دست آمد خالد بن سعید بن عاص قیام کرد ( من بخشها و فرازهایی از این مجموعه گفتگوها را برای شما برگردان کرده ام عرض می کنم . بقیه اش هم در مصادر و مآخذی که عرض می کنم هست. اگر خواستید کاملش را هم می توانید ملاحظه بفرمایید . برای اینکه رعایت امانت هم بشود من پایبندی خودم را به متن حفظ می کنم و تحلیل خودم را جدا و اصل گفتگو را هم مستقلا برای شما عرض می کنم .)

خالد بن سعید مستقیما ابوبکر را بر فراز منبر پیغمبر اکرم (ص) مخاطب قرار می دهد . و به او گفت : از خشم و غضب خداوند ترسان باش .( به این عبارتها خوب دقت کنید ) ابن ابی قحافه ! تو خود مواضع و بیانات رسول خدا را در رابطۀ با علی بن ابیطالب می دانی . آیا روز بنی قریظه را فراموش کرده ای ؟  آن زمانی­که همۀ ما در اطراف رسول خدا بودیم و آن حضرت در آن شرایط سخت خطاب به بزرگان اصحاب فرمود : ای گروه مهاجر و انصار ، من برای شما وصیتی دارم , فرمانی را در این مقام و در این مکان به شما ابلاغ می کنم که شما باید حتما آن را بشنوید و هم قبول کنید و آن پیغام اینست که بعد از من ، علی ، امیر و فرماندۀ شما و جانشین بعد از من در میان شماست . این را بدانید ، بپذیرید ، و در آن تردید نکنید که این امر را خدای علی اعلی به من ابلاغ فرمود . و اگر شما وصیت مرا در مورد علی پاسداری نکنید و به یاری او نشتابید در تکالیف و احکام خودتان اختلاف کرده اید ! یعنی در عبادت هایتان خلل وارد می شود . دیانت شما دچار اختلال و شورش خواهد شد و بدها و  بدکارگان امت بر شما مستولی خواهند شد . بدانید اهل بیت من وارث امامت و رهبری من و قیام کنندگان به امر من هستند . بعد با صدای بلندتر و رساتری ادامه داد : پسر ابی قحافه ! آیا به خاطر داری بعد از همین سخنان بود که پیغمبر اکرم اسلام (ص) دست به دعا برداشت و از خداوند متعال درخواست کرد تا حافظان وصیت او را در زمرۀ یاران آن حضرت و رستگاران امت قرار دهد و از خداوند متعال خواست تا بدعهدها و ظلم کنندگان به اهل بیتش را از بهشت الهی محروم بسازد؟ ( این سوال را  خالد بن سعید از ابی بکر بن ابی قحافه کرد ) طبیعتا باید ابوبکر پاسخ  می داد . اما آن کسی که در مقام پاسخ بر آمد

ادامه مطلب

در گفتگوی تاریخی خود به اینجا رسیدیم که اجتماع سقیفۀ بنی ساعده برگزار شد و در حالی سقیفه به فرجام رسید که به استثنای ابوبکر ابن ابی قحافه هیچ کسی از دستاورد سقیفه رضایت به دست نیاورد و اثار شکست و ناراحتی و پریشانی آن حادثۀ دردناک هرگز از ذهن حتی بزرگان کودتا هم بر طرف نشد . مرحوم شیخ مفید در ص 43 کتاب الجمل نوشته که : بادیه نشینان عرب به علت نا امن بودن جاده ها و مسیرها مجبور بودند دسته جمعی طی طریق کنند . در آن روز سقیفۀ بنی ساعده هم مردان قبیلۀ بنی اسلم به صورت دسته جمعی وارد مدینۀ پیغمبر شدند برای اینکه ارزاق و خواروبار و نیازها و مایحتاج خودشان را از بازار مدینه تدارک ببینند . ورود آنها در مدینه و تقارن آن با ماجرای سقیفۀ بنی ساعده باعث شد که عمر بن الخطاب از آنها برای گرفتن بیعت از مابقی مردم استفاده کند و به آنها هم وعده داد که اگر کار بیعت با ابوبکر به سر انجام رسید خواروبار و ارزاق آنها را یا سبد کالای آنها را به آنها تحویل دهد و آنها را به شهر و دیار خودشان برگرداند . بنی اسلم از پیشنهاد عمر استقبال کردند لذا هم خودشان بیعت کردند و هم به تعبیر مرحوم شیخ مفید دامن های عربی خودشان را به کمر بستند و به زور و اجبار با هر کسی که برخورد می کردند یا مواجه می شدند دستش را در دست ابی­بکر می گذاشتند و از آنها بیعت می گرفتند . و عملا امر حکومت ابی­بکر به قدرت قهر و غلبۀ مردان بنی اسلم بود که تحقق پیدا کرد و استوار شد .

ابن ابی الحدید در جلد 6 شرح نهج البلاغه ص219 روایت کرده : بعد از خاتمۀ کار در سقیفۀ بنی ساعده ، ابی بکر بن ابی قحافه به اتفاق عده ای راهی مدینه شدند . عمر پیشاپیش آنها بود و با تندخویی فریاد می زد ( بعد این عبارت را به کار می برد که )اطراف لبهای او کف سفید بسته بود . این نشان دهندۀ غیر عادی بودن ماجرا؛ اضطراب داشتن آنها ؛ نگران بودن آنها و در عین حال اهمیت این موضوع برای گردانندگان این فتنۀ بزرگ بود و هیچ کسی هم از کنار عمر رد نمی شد إلا اینکه به زور و به تحکم وادار به بیعت شده باشد . لذا ادامۀ بیعت از سقیفۀ بنی ساعده ای که در آن هرگز اجماع به دست نیامد . یعنی در خود سقیفه سر جمع در بهترین آمار چهار پنج نفر مهاجرین بیشتر نبودند . از انصار هم عدۀ کمی در آنجا بودند . آنجا اجماع به دست نیامد ، این اجماع را کشاندند و آوردند در خیابان و در کوچه ها و بعد با همین شیوه ای که اهل تاریخ پیش روی ما گذاشته­اند بیعت با ابوبکر را به طرف اجماع و عمومی شدن حرکت دادند . مرحوم علامه مجلسی هم درجلد 28 بحارالانوار ص235 همین گزارشات را تایید می کند . که مردان قبیلۀ اسلم در روز سقیفه برای خرید خوارو بار آمده بودند . بعد این را هم اضافه می کند که : ازدحام بنی اسلم به قدری زیاد بود که عبور و مرور در کوچه های مدینه به سختی انجام می شد .

ادامه مطلب

دسته بندی ها

حدیث هفته

رفتاری عادلانه

امام على علیه السلام

أعدَلُ السّیرَةِ أن تُعامِلَ النّاسَ بِما تُحِبُّ أن یُعامِلوکَ بِهِ

عادلانه ترین روش، آن است که با مردم، چنان رفتار کنى که دوست مى دارى با تو رفتار کنند

غرر الحکم، ح3170؛ میزان الحکمه: ج7، ص100