مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

🔹 اجبار برای بیعت

🔹 مهاجمانی که آتش به همراه داشتند و به خانه ی دختر پیامبر حمله بردند و سرانجام هم با زور به آنجا وارد شدند، با این هدف آمده بودند که حضرت علی (ع) و دیگر تحصن کنندگان آن خانه را به بیعت وادار کنند.
🔹 امام و یارانش به هیچ وجه قصد مقابله ی مسلحانه نداشتند. وظیفه ی امام این بود که #بیعت_نکند و این بیعت نکردن اگرچه ظاهراً یک عمل سیاسی محض به معنای عدم قبول حکومت وقت و مخالفت با آن بود، اما روح خالص مذهبی داشت. یعنی برای نشان دادن نادرستی و عدم مشروعیت آن دولت بود...
«جوهری» حوادث را به روشنی بیشتری تصویر کرده است. ابوبکر گفت:
ای عمر! خالد بن ولید کجاست؟
 عمر جواب داد:
او همین جا است.
ابوبکر گفت:
بروید علی و زبیر را به نزد من بیاورید.
عمرو خالد رفتند. عمر به داخل خانه وارد شد. درون خانه افراد زیادی بودند. از اصحاب، مقداد بود. هاشمیان نیزهمه حضور داشتند. اول زبیر را گرفت و با زور به بیرون خانه هل داد و به خالد و مردانی که ابوبکر به کمک ایشان
به کمک ایشان فرستاده بود سپرد. بعد به علی گفت:
برخیز و به #بیعت برو.
 #على اعتنایی نکرد.
عمر دست او را گرفت؛ باز به او گفت:
➖بایست! [باید به مسجد بروی و بیعت کنی]
این بار نیز علی از برخاستن و حرکت خودداری ورزید. #عمر اینجا، #علی را به بغل گرفت و همچون زبیربا زور و فشار به دم در آورد و در آنجا به خالد و همراهان او واگذار کرد. آن گاه با کمک مردانی که در بیرون خانه جمع شده بودند، آن دو را به اجبار به مسجد بردند.
🔹 مردم معمولی شهر در کوچه ها جمع شده بودند و شاهد و ناظر این حوادث بودند؛ و تنها فاطمه (س) آنگاه که این وضع را مشاهده کرد، به کنار در خانه آمد و فریاد برآورد:
ای ابوبکر! چه زود به #اهل_بیت_پیامبر هجوم آوردید؛ به خداوند قسم تا وقتی زنده ام با عمر سخن نخواهم گفت.
🔹عدم بیعت
 جوهری در نقل دیگر از «عمر بن شُبه» می آورد:
عمر در حالی که یقه ی لباس #علی و #زبیر را گرفته بود، آن دو را با فشار شدید از خانه بیرون آورد و به نزد #ابوبکر برای #بیعت برد.
در روایت دیگری از او نقل می کند:
#عمر با جمعی که در میان آنها اُسید بن حُضیر و سلمة بن سلامة بن قریش نیز بودند، با زور به خانه وارد شدند. فاطمه فریاد کرد و آنها را به خداوند سوگند داد. سپس عمر آن دو[حضرت علی و زبیر] را از خانه خارج ساخت و با زور به مسجد برد که بیعت کنند.

▫️نقلها کمی با هم اختلاف دارند. اما اصل مسأله در همه ی نقل ها تکرار می شود و یکسان است؛ به این شکل و شاید هم به شکلی بدتر و فجیع تر. که تاریخ از شرح آن خودداری کرده است . امیرالمؤمنین على به مسجد آورده شد تا با ابوبکر #بیعت کند، اما چنانکه اشاره شد، امام عالم باید در برابر این انحراف ها موضعگیری روشنی داشته باشد و به صورت علنی و آشکار آن را نفی کند.
▫️دولت خلفا هم چنان که در حادثه ی سعد دیدیم و در نمونه های دیگر هم در تاریخ ثبت شده است، نمی توانست این وضع را تحمل کند و ببیند در جامعه کسانی هستند، آن هم در شأن و شخصیت #حضرت_علی و اصحاب و یارانش که بیعت نکرده اند و حکومت موجود را نپذیرفته اند. بنابراین عکس العمل #شدیدی از خود نشان داد. در آن روز تنها دو راه در برابر آن حضرت وجود داشت:
- یا باید بیعت می کرد و حکومت پدید آمده را می پذیرفت.
- یا تن به خطر می داد و جان بر سر این کار می گذاشت.
اما خطر را ترجیح می داد و بنابراین، تاریخ، #بیعتی را از ایشان #ثبت_نکرده، بلکه با همه ی دروغهایی که صفحات آن را پر کرده است، معتبرترین اسناد از عدم بیعت آن حضرت خبر می دهند. حتی نزدیک ترین افراد به حزب قریشی حاکم اقرار میکنند که در آن شرایط امیرالمؤمنین علی علی بیعت نکرده است.
▫️ به نقل جوهری باز می گردیم:
هنگامی که علی را به #زور و #عنف به مسجد می بردند، می فرمود:
من بنده ی خدا و برادر رسول خدا هستم.
اما کسی به این حرفها گوش نمیداد. به هر صورت ایشان را تا پای منبری که بر فراز آن ابوبکر نشسته بود، آوردند و از او بیعت خواستند.
➖ آن حضرت فرمود:
من به #حکومت از شما #سزاوارترم. با شما بیعت نخواهم کرد و این شما هستید که باید با من بیعت کنید. شما زمام حکومت را به دلیل خویشاوندی با پیامبر از انصار گرفتید و آنها هم به همین دلیل آن را در اختیار شما قرار دادند.
 اینک من هم به همان دلیل که شما در برابر انصار به کار بردید، استدلال می کنم. پس اگر از خدا، ترسی به دل دارید و از هوی و هوس پیروی نمی کنید، #انصاف را در مورد ما #اهل_بیت مراعات کنید، حق ما را در حکومت به رسمیت بشناسید؛ وگرنه دیری نمی گذرد که عاقبت بد این ستم که بر ما روا داشته اید، گریبان شما را خواهد گرفت. #عمر گفت:
رهایت نمی کنیم مگر اینکه #بیعت کنی.
 علی پاسخ داد:
ای عمر! شیری را می دوشی که بخشی از آن به تو خواهد رسید. اساس حکومت او را محکم گردان تا فردا آن را به تو تحویل بدهد. به خداوند سوگند نه سخن تو را می پذیرم و نه از او پیروی می کنم.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • چهارشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۹، ۱۰:۰۷ ق.ظ

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 121

پیامبر اکرم (ص):

هُوَ شَهرٌ دُعیتُم فیهِ إلى ضِیافَةِ اللّهِ ، وجُعِلتُم فیهِ مِن أهلِ کَرامَةِ اللّهِ ، أنفاسُکُم فیهِ تَسبیحٌ ، ونَومُکُم فیهِ عِبادَةٌ ، وعَمَلُکُم فیهِ مَقبولٌ ، ودُعاؤُکُم فیهِ مُستَجابٌ .

آن ، ماهى است که در آن به میهمانى خدا دعوت شده اید و در آن ، از اهل کرامت خدا قرار داده شده اید . نفَس هایتان در آن ، تسبیح است ؛ خوابتان در آن ، عبادت است ؛ عمل [خیرِ ]شما در آن ، پذیرفته است ؛ و دعاى شما در آن ، مستجاب است .

فضائل الأشهر الثلاثة ص ٧٧ ح ٦١

بایگانی