مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

شما نهر را دیدید، مزرعه را هم دیدید، مزرعه سبز است اما نهر نه ! چرا ؟ چون مزرعه در برابر آب آغوش باز می کند، به همین خاطر آب در مزرعه فرو می رود و از راهها دانه ها سبز می شوند و بالا می روند . اما نهر این گونه نیست . نهر عرصه را بر آب تنگ می کند و آب پا به فرار می گذارد. قرآن نقش پدر و مادر را در زندگی، نقش آب می بیند! چه طور آب می تواند یک بذر و دانه را سبز کند ! قرآن می گوید آن کسی که می تواند شما را سبز و خرم کند پدر و مادر است. آنها مثل آب مایه حیاتند . مایه زندگی هستند . به همین خاطر شما نقش مزرعه را در برابر انها داشته باشید . یعنی آغوش محبتتان را در برابر انها وا کنید . مثل نهر نباشید" لا تنهرهما " آنها را از خودتان دور نکنید . عرصه را بر آنها تنگ نکنید ....

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.

... پرده کعبه اگر قداستی دارد ، سرّش در این است که همجوار خانه خداست . به همین دلیل قداست پیدا می کند و حرمت دارد .و مثل خانه خدا صاحب اثر و تأثیر خواهد شد. اگر کسی با اتصال به ان پرده و ارتباط با آن پرده شفا پیدا کند جای شگفتی نیست. این همان کاری را می تواند بکند که خانه خدا می کند به دلیل ان اتصال و ارتباط به همان دلیل که هیمه وقتی با آتش ارتباط پیدا می کند همان خواص آتش را خواهد داشت .
یوسف مثل کعبه است و جامه او مثل پرده کعبه است . اگر در قرآن می خوانیم او جامه خودش را برای پدرش فرستاد و یعقوب به واسطه آن جامه بینایی خودش را دوباره به دست آورد، هیچ جای شگفتی و تردیدی نیست. به همین خاطر که یوسف می دانست که جامه او مثل خود او کار ساز است و تأثیر گذار لذا به برادرانش پس از معرفی خودش گفت :" إذهبوا بقمیصی هذا و ألقوه علی وجه أبی یأتِ بصیراً "...

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.

گفت تو با منی اما من از تو مهجورم

قصه برادران یوسف قصه همه ماست. به همین خاطر هم خداوند در کتاب خودش ان را به تفصیل بیان می کند . برادران یوسف کنار یوسف بودند، اما یوسف را نمی شناختند . و اگر می شناختند آن دردسرها را نمی کشیدند . رفت وآمد مصر تا کنعان چهل روز طول می کشید. چندین چهل روز رفتند و آمدند . حکایت ما و خدا هم دقیقاً همین است . یعنی ما کنار خدا هستیم اما نمی شناسیم و نمی فهمیم . به همین خاطر این همه گرفتاریم . این همه مبتلا هستیم. اگر خدا را می فهمیدیم و درک می کردیم ، خدا را می شناختیم این همه به رنج و تعب گرفتار نبودیم .چرا برادران یوسف ، یوسف را نشناختند؟ چون دنبالش نبودند . آن ها دنبال گندم بودند نه دنبال یوسف . به همین خاطر به گندم رسیدند اما به یوسف ! این نشان می دهد آدمی دنبال هر چیزی که باشد به ان می رسد. خوشا به حال آن که دنبال یوسف باشد اگر به دنبال یوسف باشی گندم هم هست. اما اگر به دنبال گندم باشی ممکن است به گندم برسی ولی به یوسف نمی رسی! آنهایی که به دنبال دنیا هستند شاید به ان برسند شاید نرسند . اما آنهایی که دنبال خدا هستند رسیدنشان به دنیا حتمی است ...

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.
ریشه های درخت جایی هستند و خود درخت و شاخه ها و میوه ها جای دیگری هستند . ریشه های درخت زیر زمین هستند و لی خود درخت ، شاخه ها و میوه ها روی زمین هستند . اساساً تمام حوادث ، اتفاقات ، رویدادها در زندگی ما شبیه همان شاخ و برگ درخت هستند. این ها هم ریشه هایی دارند. ریشه ها یک جای دیگر هستند که ما نمی بینیم . اگر این ریشه ها نبودند این اتفاقات هم نمی افتاد. ریشه ها اعمال ، رفتار ، کردار و گفتار ما هستند . همین ها بعد از یک مدتی شاخ و برگ می دهند ، میوه می دهند . اگر امروز یه کسی حرفی می زند و شما ناراحت و آزرده می شوید ، این همان میوه است که تلخ است یا یک حرفی می زند که خوشت می آید و شاد می شوی همان میوه است ، که ریشه دارد ، ریشه اش ممکن است مال یک ماه پیش، یک سال پیش یا سی سال پیش باشد که الآن میوه داده است. بعضی درختها را امروز می کاری پنج ماه دیگر میوه می دهد و بعضی درختها پانزده سال دیگر میوه می دهد .به هرحال کاشتید که الان میوه داده است. این صریح آیه قرآن است که هر چه برای شما پیشامد می کند ریشه در رفتار خودتان دارد...

چون که بد کردی بترس ایمن مباش                              زانکه تخم است برویاند خدای


برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.

 دارو ها متعددند ومتنوع . انواع و اقسام و اشکال و رنگها و آثار متفاوتی دارند ولی همه یک هدف را تعقیب می کنند . با همه تنوع و تعدد و تلوّنی که دارند همه آنها به دنبال بهبود ، بهداشت و سلامت انسان هستند. قرآن هم دقیقاً یک همچنین وضعیتی دارد، داروخانه است ، شفا خانه است ، "و ما ننزل القرآن ما هو شفاءٌ و رحمةٌ " آیه آیه این قرآن دارو است اینها هم متنوع و متعددند . گونه گونه اند. اگر چه هر کدام به ظاهر نکته ای را تبیین می کنند اما در حقیقت همه آنها به دنبال یک هدفند و آن اینکه آدمی را به حق نزدیک کنند ، او را مقرّب کنند . و هر آیه ای هم درمان یک دارویی است چون در این راه دردها فراوانند.

   یکی از دردهایی که همه ما را گاهی آزرده و خسته می کند، حرف و حدیث دیگران است که آرامش ما را از ما می گیرد . در همین ماجرای برادر بنیامین نوع برخورد یوسف چگونه است؛ یوسف چه ارامشی دارد وقتی که آنها نسبت سرقت به خود او می دهند. یوسفی که الآن عزیز مصر است و در یک جایگاه بلند و مرتفعی قرار دارد. نسبت سرقت را از کسانی می شنود که یک روزگاری او را به چاه انداختند. ولی با شنیدن این حرف و نسبت از کوره در نمی رود و آرامش دارد. با چه منطقی خودش را آرام می کند ؟ این درس است! یعنی اگر شما می خواهید در کنار این حرف و حدیثهایی که گاهی گزنده است آرامش پیدا کنید همین شیوه یوسفی را اجرا کنید....

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.

کود در کنار هر چیزی که قرار بگیرد آن را تحت تأثیر خودش قرار می دهد و آن بوی بد و متعفّن خودش را به ان منتقل میکند غیر از گل . تنها چیزی که وقتی کنار کود قرار می گیرد بوی آن را نمی گیرد و از آن بهره می برد و مایه رشد او می شود و عطر و بو و رایحه او را افزون می کند ، گل است . بعضی آدمها چیزی شبیه کود هستند کنار هر چیزی قرار بگیرند آن را مثل خودشان خراب و ویران می کنند . کنار شما می نشینند حال و هوای معنوی را از شما می گیرند . چند دقیقه کنار شما بنشینند دلسرد می شوید .... مگر اینکه انسان گل باشد در این صورت کنار اینها قرار بگیرد نه تنها تحت تأثیر قرار نمی گیرد بلکه از همین ها استفاده می کند برای رشد و تعالی خودش . یوسف برادری داشت به نقل برخی از منابع به نام بنیامین . بنیامین گل بود در کنار برادرانی که کود بودند نه تنها رنگ آنها را نگرفت ، بلکه رشد کرد به همین دلیل هم یعقوب شیفته او بود و هم یوسف !

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.
بعضی ها را وقتی کنارشان می نشینی بوی خوشی از اخلاق آنها به مشام شما نمی رسد . اصلاً کسل می شوی . روحت گرفته می شود و پژمرده می شوی. ولی بعضی ها هستند چه عطر و بویی دارند . حرف که می زنند انسان بوی خدا از آنها استشمام می کنی. بوی انصاف و مروت و جوانمردی . یوسف ا ز این دست نسیمها بود . بوی خوشی داشت و این بوی خوش از خودش نبود . کرامت و عنایت حق به او بود
از رهگذر خاک سر کوی شما بود          هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
اگر یوسف مثل نسیم عطر آگین و معطر شد و قیمت پیدا کرد سرّش این بود که از کوی حق گذشته بود لذا خوی حقّ داشت .... وقتی برادرانش آمدند ( همان برادرانی که در دوران کوردکی و طفولیت او را به چاه انداختند ) و از او طلب آذوقه کردند، تا از در وارد شدند آنها یوسف را نشناختند ، ولی یوسف آنها را خیلی خوب می شناخت ولی انگار کرد که نمی شناسد . با انها مثل بقیه کریمانه رفتار کرد....

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.
چه قدر زیبا گفت حافظ :

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت                 دائماً یکسان نماند حال دوران غم مخور

تنها چیزی که در این عالم ثابت است بی ثباتی است. غیر از آن هیچ چیز دیگری ثابت نیست. اگر امروز غمی داشتیم، غصه نخوریم. چون این غصه ثابت نمی ماند و تبدیل به فرج و گشایش می شود . نمونه اش یوسف است . یک روزی برادرانش او را به چاه انداختند و هر چه یوسف دست به دامانشان شد آنها هیچ اعتنا و توجهی نکردند . و امروز ماجرا معکوس شد. قرآن می گوید: " جاء إخوة یوسف " حالا برادران یوسف به سوی یوسف آمدند و دست به دامان او شدند....

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت                        دائماً یکسان نماند حال دوران غم مخور

هان مشو نومیدچون واقف نه ای از سر غیب                 باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

قصه یوسف قصه عجیبی است.نشان می دهد که حتی اگر تو را به چاه انداختند غصه نخور. می شود به دنبال این چاه ، جاه باشد . بخت و تخت باشد . لذا جای نومیدی نیست . ما که واقف نیستیم خدا می خواهد چه کار کند . هر گاه هر غم و غصه ای برای پیامبر پیش می آمد این آیه را می خواند: " لعلَّ الله یُحدِثُ بعدَ ذلک امراً " شاید خدا بخواهد بعد از این غم و غصه دردناک، یک ماجرای شیرینی پیش بیاورد....

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.
در حساب و کتابها اگر جمع و تفریق درست صورت بگیرد نتیجه اش درست خواهد بود. اگر درست جمع کنیم و درست تفریق و منها کنیم نتیجه هم قطعاً صحیح خواهد بود اما اگر این جمع و آن منها صحیح و درست انجام نشود هر نتیجه ای که گرفته می شود قطعاً غلط و نا صحیح خواهد بود. زندگی ما نوعی جمع و تفریق است اگر درست جمع کنیم و درست تفریق و منها کنیم نتیجه ای هم که می گیریم نتیجه ای درست خواهد بود . اگر در یکی از اینها خطا کنیم، نتیجه هم قطعاً خطا خواهد بود . یوسف ، یوسف شد چون هم درست جمع بست و هم درست تفریق کرد . درست جمع کرد چون خدا را به علاوه خودش کرد . درست تفریق کرد چون زلیخا را از زندگی خودش حذف کرد . وبه همین خاطر شد یوسف! و هر کسی این جمع و این تفریق را به همین صورت انجامبده یوسف خواهد شد. یادتان باشد جمع و تفریق با ماست ، ضرب و تقسیم با خداست. اگر ما درست جمع کردیم، خدا هم عزّت شمارا ضرب می کند و خیلی چیزها را نسبت شما و نصیب شما خواهد کرد. همانطور که عزت یوسف چندین وچند برابر شد ......

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.

یک کشاورز ، یک باغبان  نهال را جایی می کارد که پیش از آن چیزی کاشته نشده باشد ؛خالی باشد؛

تخم کارد موضعی که کِشته نیست                 کاغذی جوید که آن بنوشته نیست
ای برادر موضع ناکشته باش                        کاغذ اسپید نا بنوشته باش

چقدر زیبا می گوید : مثل زمینی باش که چیزی در آن کاشته نشده باشد ، مثل یک صفحه کاغذ باش که روی آن چیزی نوشته نشده باشد . یعنی خاکی باش تا خدا تو را پُر کند . در این عطر فروشی ها دیدید ، شیشه هایی را پر از عطر می کنند که خالی باشند ، اگر شیشه ای یک ذره هم عطر داشته باشد دیگر در آن عطری نمی ریزند ، می گویند : ضایع می شود ، اصلا شما می روید عطر فروشی اگریک عطر را بو کنید دیگر بوی عطر دیگری را نمی فهمید، لذا قهوه ای ، چیزی باید جلو بینی بگیرید تا ازآن بوخالی بشوی، بعد می توانید بوی دیگری را حس کنید . تا خالی نشوید چیزی به شما نمی دهند . خدا هم همین طور است . تهی آی تا پُر معنا شوی، خالی شو تا شما را پر کنند .
یوسف چرا پر شد ؟ چون سینه اش خالی بود . از چه ؟ از همین کینه ها ، کدورت ها . یوسف  هیچ کینه ای دردل نداشت.  چرا ؟ سرّش را گفتم .چون آدمها را وسیله می دید، چون آدمها را واسطه می دید ، اگر کسی به او ظلم می کرد ، می گفت : او یک وسیله است ، یک واسطه است ، شاید علامت باشد که بین من و خدا یک مشکلی پیش آمده لذا می رفت و آن مشکل را حل می کرد....


برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.

دسته بندی ها

حدیث هفته

رفتاری عادلانه

امام على علیه السلام

أعدَلُ السّیرَةِ أن تُعامِلَ النّاسَ بِما تُحِبُّ أن یُعامِلوکَ بِهِ

عادلانه ترین روش، آن است که با مردم، چنان رفتار کنى که دوست مى دارى با تو رفتار کنند

غرر الحکم، ح3170؛ میزان الحکمه: ج7، ص100