مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

اعیاد شعبان

ایام نشاط و شور امت آمد                                 هنگام سرور و اخذ حاجت آمد

در روز سه و چهار ماه شعبان                                 از جانب حق سه پیک رحمت آمد

میلاد حسین است و ابوالفضل و علی                       یعنی که سه منشأ سعادت آمد

آن ماه که ماه حاجتش میخوانند                           ما بین دو خورشید امامت آمد


در فضیلت بعضی از اوقات بر بعضی دیگر، هیچ تردیدی نیست. امّا گذشته از شرافت ذاتیِ بعضی از ایّام، اهمیّت حاصل از بعضی از وقایع خاص نیز به شرافت آن ایّام می افزاید. ماه شعبان در شمار شریف ترین ایّام سال قرار دارد که نه تنها خود شریف است، بلکه بستر ولادت ایمه و در صدر آن، ولیّ مطلق الهی، حضرت بقیةالله(ع) نیز هست. از این روست که در سخنان پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) نیز به وفور به اهمیّت این ماه اشاره شده است. بنابر آنچه در شماری از متون روایی وارد شده، پیامبر اکرم(ص) در یکی از سال ها، به هنگام آغاز این ماه خطبه ای خواندند و مردم را نسبت به شرافت این ماه آگاه فرمودند.

عنِ اَلرَّسُولِ اَلْأَکْرَمِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ :أَنَّ شَهْرَ شَعْبَانَ شَهْرٌ شَرِیفٌ وَ هُوَ شَهْرِی وَ حَمَلَةُ اَلْعَرْشِ تُعَظِّمُهُ وَ تَعْرِفُ حَقَّهُ وَ هُوَ شَهْرٌ یُزَادُ فِیهِ أَرْزَاقُ اَلْعِبَادِ لِشَهْرِ رَمَضَانَ وَ تُزَیَّنُ فِیهِ اَلْجِنَانُ وَ إِنَّمَا سُمِّیَ شَعْبَانَ لِأَنَّهُ یَتَشَعَّبُ فِیهِ أَرْزَاقُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ هُوَ شَهْرُ اَلْعَمَلِ فِیهِ یُضَاعَفُ اَلْحَسَنَةُ بِسَبْعِینَ وَ اَلسَّیِّئَةُ مَحْطُوطَةٌ وَ اَلذَّنْبُ مَغْفُورٌ وَ اَلْحَسَنَةُ مَقْبُولَةٌ وَ اَلْجَبَّارُ جَلَّ جَلاَلُهُ یُبَاهِی بِهِ لِعِبَادِهِ وَ یَنْظُرُ إِلَى صُوَّامِهِ وَ قُوَّامِهِ فَیُبَاهِی بِهِمْ حَمَلَةَ اَلْعَرْشِ . وَ هُوَ شَهْرٌ تَتَضَاعَفُ فِیهِ أَرْزَاقُ اَلْعِبَادِ مِنْ أَجْلِ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ تُزَیَّنُ فِیهِ اَلْجِنَانُ، وَ إِنَّمَا سُمِّیَ شَعْبَانَ لِأَنَّهُ تَتَشَعَّبُ فِیهِ أَرْزَاقُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ تَتَضَاعَفُ فِی حَسَنَاتِهِمْ سَبْعِینَ ضِعْفاً، وَ تُحَطُّ فِیهِ اَلذُّنُوبُ وَ تُغْفَرُ، وَ تُقْبَلُ فِیهِ أَعْمَالُ اَلْخَیْرِ، وَ یَنْظُرُ اَللَّهُ اَلْجَبَّارُ فِیهِ إِلَى صَائِمِی وَ عَابِدِی هَذَا اَلشَّهْرِ فَیُبَاهِی بِهِمْ حَمَلَةَ عَرْشِهِ .

 زاد المعاد , جلد 1 , صفحه 43

 رسول اکرم ص فرمود:

 ماه شعبان ماهى است شریف و آن ماه من است و حاملان عرش الهى آن را تعظیم مى‌نمایند و حق و حرمت آن را مى‌شناسند.

 و آن ماهى است که در آن روزى‌هاى بندگان زیاد مى‌شود و بهشت‌ها را براى ماه رمضان زینت مى‌کنند.

 و ماه شعبان را شعبان نامگذاری کرده‌اند براى آن‌که در آن روزى‌هاى مؤمنان متشعّب و بسیار مى‌گردد.

و حسنه در آن ماه هفتاد برابر مضاعف مى‌گردد و گناه در آن پست مى‌گردد و آمرزیده مى‌شود و اعمال خیر در آن مقبول مى‌گردد.

 و خداوند جبّار نظر مى‌کند به سوى روزه‌داران و عبادت‌کنندگان این ماه پس مباهات مى‌کند به ایشان با حاملان عرش.

توصیه های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره مناجات شعبانیه   :

دعا، وسیله‌ی مؤمن و ملجأ مضطر و رابطه‌ی انسان ضعیف و جاهل با منبع فیاض علم و قدرت است، و بشر بی‌رابطه‌ی روحی با خدا و بدون عرض نیاز به غنی بالذات، در عرصه‌ی زندگی سرگشته و درمانده و هدر رفته است؛ «قل ما یعبؤا بکم ربیّ لولا دعاؤکم».

بهترین دعا آن است که از سرمعرفتی عاشقانه به خدا و بصیرتی عارفانه به نیازهای انسان انشا شده باشد، و این را فقط در مکتب پیامبر خدا (صلّی‌اللَّه‌علیه واله‌وسلّم) و اهل‌بیت طاهرین او - که اوعیه‌ی علم پیامبر(ص) و وراث حکمت و معرفت اویند - می‌توان جست. ما بحمداللَّه ذخیره‌یی بی‌پایان از ادعیه‌ی مأثوره‌ی از اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) داریم که انس با آن، صفا و معرفت و کمال و محبت می‌بخشد و بشر را از آلایشها پاکیزه می‌سازد.

مناجات مأثوره‌ی ماه شعبان - که روایت شده اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) بر آن مداومت داشتند - یکی از دعاهایی است که لحن عارفانه و زبان شیوای آن، با مضامین بسیار والا و سرشار از معارف عالی‌یی همراه است که نظیر آن را در زبانهای معمولی و محاورات عادی نمی‌توان یافت و اساساً با آن زبان قابل ادا نیست.

این مناجات، نمونه‌ی کاملی از تضرع و وصف حال برگزیده‌ترین بندگان صالح خدا با معبود و محبوب خود و ذات مقدس ربوبی است. هم درس معارف است، هم اسوه و الگوی عرض حال و درخواست انسان مؤمن از خدا.

مناجاتهای پانزده‌گانه که از امام زین‌العابدین حضرت علی‌بن‌الحسین (علیه‌السّلام) نقل شده، گذشته از خصوصیت بارز دعایی مأثور از اهل‌بیت (علیهم‌السّلام)، این مزیت را داراست که به مناسبت حالات مختلف مؤمن، مناجاتها را انشا فرموده است.

خداوند به همه توفیق استفاضه و خودسازی به برکت این کلمات مبارک را عنایت فرماید.

۶۹/۱۰/۱

میلاد ارباب عالمین مبارک


«مهجة قلبی»
معنایش را نمی دانم، شبیه سخنان عاشقانه است، از آنهایی که وقتی بچه ها دلبری می کنند مادرها می گویند.
لغتنامه را جستجو می کنم «م ه ج ه».
نوشته است: مهجه یعنی «خون قلب» و معنای دیگرش «روح» است. « مهجة قلبی» یعنی «خونی که در قلبم جاریست» یعنی «حیات دلم»

این سخن را مردم از رسول خدا(ص) شنیدند، هر بار که حسین(ع) دلش را می برد چشمه ای از این عارفانه های عاشقانه از دلش می جوشید.گاهی درباره اش می فرمود: « قُرَّةُ عَیْنِی»؛یا می فرمود« رَیْحَانَتِی»، یا « ثَمَرَةُ فُؤَادِی» و...

روزی مردم رسول خدا را دیدند که بوسه ای روی گونه حسین کاشت و فرمود «حسین منی و أنا من حسین» و فرمود: «مَنْ اَحَبَّه فقد اَحَبَّنی»؛ هر کس حسین را دوست داشته باشد، مرا دوست دارد
امروز سالروز اولین نگاه عاشقانه پیامبر(ص) خداست به چشمان حسین(ع). حبیب خدا(ص) امروز شادمان است. جمع گلها در باغ طه جمع است. محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام )


ای که در مقــدم تـو بـاد صبــا گُل ریزد
پیـک شادی به نثارت همه جا گُل ریزد
شب میلاد تو عالم اگر عطـر آگیـن است
جبـرئیـل از در و از بـام و هـوا گُل ریزد
ای گُل سـرسبـد گلشـن زهـرا، جبـریل
گربه پـای تو نـریـزد به کجـا گُل ریزد
خبـری گر ز جمـال تـو بـه یوسف بـرسد
ز سـرشک شعف خود همه جا گُل ریزد
هرکسی نقش ببنـدد به لبش نام حسین
گـوئی از شـاخـۀ پُـربـار وفـا گُل ریزد



میلاد سرورو سالار شهیدان مبارک

میلاد گل رسول و زهرا و علی است                            زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است

ما را دگر از روز جزا بیمی نیست                                چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است

میلاد امام حسین(ع) و روز پاسدار مبارک باد

 

اگر مایل باشی، که بدانی چه گروهی از مخلوقات خداوند، بر مصیبت حسین(علیه السلام) در کربلا، و این فاجعه ایکه در آن دیار، اتفاق افتاد گریستند، به زیارت وارده از جانب حضرت حجت(عجل الله تعالی و فرجه) خطاب به حسین(علیه السلام) رجوع کن، در این زیارت، حضرت، اشاره به اقامه ماتم در أعلی علیین، حور العین بهشت، اشک آسمان ها و آنچه در آنست، و کوه ها و معادن آن، رشته کوه ها و اطراف آن، دریاها و ماهیان آن و.... می فرماید:و اقیمت لک الماتم فی أعلا علیین، و لطمت علیک الحور العین، و بکت السماء و سکانها، و الجبال و خزانها، و الهضاب و أقطارها، و البحار و حیتانها و مکه و بنیانها، و الجنان و والدانها، و البیت و المقام، و المشعر الحرام، و الجل و الإحرام و....

مسلماً حسین(ع)حقیقت اشک و ناله و نوحه است، زیرا او بر چیزی مقاومت و صبر کرد، که هرگز قبل از او، کسی این چنین نکرده بود، و مصائبی را بر جان و دل خرید، که قبل از او سابقه ای نداشت و در آینده نیز نخواهد بود، و لذا بدین سبب دین جد خود رسول خدا، محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) را، زنده کرد. و لذا حضرت رسول(صلی الله علیه و آله)در زمان حیات خود، فرمود:«حسین منی و انا من حسین»، و این کلام را زمانی فرمود، که حسین(علیه السلام)کودکی بیش نبود.

به علت همه این مسائل است، که باید برای چنین فاجعه ای که در کربلا، پیش آمد، و این چنین مردی از آل رسول، بدست امت همان رسول (صلی الله علیه و آله)، به شهادت رسید، می گفت: «و لمثل هذا فلیبک الباکون، و لیندب النادبون، فإنا للّه و انا إلیه راجعون»

ای خـــــرگه عزای تو این طارم کبود                               لبریز خون ز داغ تو، پیمانه وجود
تنها نه خاکیان به عـــزای تو اشگ ریز                            ماتم سراست بهر تو از غیب تا شهود
از خون کشتگان تو صحــــــــرای ماریه                          باغی و سنبلش همه گیسوی مشک بود
کی بر سنان تلاوت قرآن کند سری                           بیدار ملک کهف توئی، دیگران رقود
نشکفت اگر برند تو را سجده سروران                           ای داده سر بطاعت معبود در سجود

میلاد حسین است و ابالفضل و علی / بر شاه و ولیعهد و وزیرش صلوات

 با ولادتتان ، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت.
با ولادتتان، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید و موج ، موجودیت یافت .
عشق در کلاستان، درس می خواند و آفرینش از روح تان جان گرفت ...

سالروز میلاد امام حسین (ع)، حضرت ابالفضل العباس و امام سجاد(ع) رو به همه دوستان تبریک می گوییم.

روزى از روزها امام حسین در حال داخل شدن دست شویى - مستراح - تکّه نانى را مشاهده نمود، آن را برداشت و تحویل غلام خود داد و فرمود: هنگامى که خارج شدم آن را به من بازگردان. غلام لقمه نان را از حضرت گرفت؛ و پس از آن که آن را تمیز و نظیف کرد، خورد.
وقتى که حضرت از دست شوئى بیرون آمد، غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: آن لقمه نان را چه کردى ؟ غلام عرضه داشت : یا ابن رسول اللّه ! آن را تمیز کردم و خوردم.
امام حسین فرمود: همانا تو در راه خداوند متعال و به جهت خوشنودى و رضایت او آزاد کردم. در این هنگام شخصى در آن حوالى حاضر بود و متوجّه این جریان گردید، به همین جهت جلو آمد و خطاب به حضرت کرد و عرضه داشت : اى سرورم ! - به همین سادگى - او را آزاد گرداندى؟!
امام حسین فرمود: بلى ، چون از جدّم رسول اللّه شنیدم که فرمود: هرکس لقمه نانى را که بر روى زمین یا در جائى افتاده است ، ببیند و آن را بردارد و تمیز کند؛ و تناول نماید، در درونش استقرار نمى یابد مگر آن که خداوند متعال او را از آتش دوزخ آزاد و رها گرداندو سپس امام حسین افزود: من نخواستم کسى را که خداوند مهربان از آتش آزاد نموده، عبد و غلام من باشد، به همین جهت او را آزاد کردم .
عیون الا خبار: ج 2، ص 43، ح 154، بحارالا نوار: ج 66 ص 433، و ج 80، ص 186، وسائل الشیعه : ج 1، ص 254. ضمنا همین داستان را به بعضى دیگر از معصومین علیهم السّلام نسبت داده اند؛ و در کتابهاى مختلفى وارد شده است .
امام  صادق (ع) : "آسمان چهل روز بر حسین (ع) خون گریه کرد"
سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش! و سلام بر اندوه های دل آنان که به سوغات بر مزار کشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند. به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم، یا حسین!
اربعین که می‏ آید، باید از زینب گفت؛ از حاصل زخم‏ها و نمازهای نشسته‏ ای که هنوز او را به یاد دارند.
اربعین می‏ آید؛ اما تلاوت زیبایی را تنها در چشمان زینب علیهاالسلام باید جست. اربعین می‏ شکفد و نام زینب گل می‏ کند. زینب علیهاالسلام ، با خطبه‏ ای از غربت در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت.
اربعین است و کاروان تأثیرگذار عشق آمده است. فرزند مکه و منا ـ زین‏ العباد ـ آمده است؛ پیک انقلاب‏ گر، برای شامیانی آمده است که دل‏هاشان از بنای مسجد دمشق هم سخت‏ تر بود.
اربعین آمده است؛ همراه سپاه پیروز افتخار و وارثان خون و روشنی.
چهل روز پیش ...
چهل روز از اشک‏های کربلا می‏گذرد؛ قطراتی که حاوی پیام فتح‏ اند و دلاور مردی.
در چهلمین روز، تنها چیزی که برای همه تداعی می‏ شود، حدیث خون و پیروزی است.
امام پس از دستور یزید مبنی بر بیعت گرفتن از ایشان یا قتل وی، به همراه اعضای خاندان و برادران و عمو زادگان و برخی از پیروان وفادارش مدینه را به قصد مکّه ترک گفت و جز برادرش محمد حنفیه کسی در مدینه باقی نماند . ایشان مدت چهار ماه و چند روز نیز از ذی الحجه را در مکّه اقامت فرمود و در آن دیار کعبه ی آمال دل ها شد . حرکت امام از مکّه به عراق پس از افامتش در آنجا روز هشتم ذی الحجه سال 60 (روز ترویه ) صورت پذیرفت وی پس از طواف خانه کعبه و سعی بین صفا و مروه از احرام خارج شد . چون کامل کردن حج از بیم دستگیر شدن میسّر نبود ، از این رو ، حضرت به اتّفاق اعضای خاندان و فرزندان و پیروان ، حرکت خویش را به سمت عراق آغاز کرد .
محمد حنفیه که در مدینه حضور داشت وقتی از تصمیم امام جهت رهسپاری به عراق اطلاع یافت ، راهی مکّه و در همان شبی که فردای آن امام تصمیم حرکت داشت ، وارد مکّه شد و بلافاصله خدمت برادر رسید و سعی در منصرف کردن امام نمود . امام در پاسخ فرمودند : بیم آن را دارم که یزید مرا ترور نماید و بدین گونه کسی باشم که به واسطه ی ریخته شدن خونش ، حرمت این خانه (کعبه ) بشکند ...پس محمد حنفیه از ایشان تقاضا کرد به کوفه نرود و مسیر دیگری را در پیش بگیرد. امام علیه السلام فرمود به پیشنهادت فکر می کنم.
سحر گاهان به محمد حنفیه خبر رسید که حضرت رهسپار عراق است ، وی که مشغول وضو گرفتن بود شتابان خود را به برادر رساند و مهار شتر را گرفت و عرضه داشت : « مگر قول ندادی به پیشنهاد من بیندیشی ؟ »امام فرمود : قول دادم ولی پس از جدایی از تو رسول خدا به خوابم آمد و فرمود : « حسین ! راهی را که قصد داری در پیش گیر ، زیرا مشیّت و اراده ی خدا بر این تعلق گرفته که تو را کشته ی دشمن ببیند .» پس عرضه داشت پس اهل بیت و زنو فرزند را با خودت همراه نکن! امام (ع) فرمود: " خدا می خواهد اهل بیت مرا اسیر ببیند."
البته در جامعه عربی و اسلامی آن روز به همراه بردن خانواده در جنگ و نبرد چندان شگفت آور نبود و شخص پیامبر نیز در غزواتش چنین می کرد . ولی در مورد وجود مقدس ابا عبد الله همراه بردن اعضای خانواده اش نوعی اتمام حجّت قوی بر مسلمانان در جهت یاری کردن آن حضرت تلقّی می شد و معنایش این بود که اگر دوستدار امام حسین (ع) به شمار می آیید، اکنون سزاوار یاری و کمک است ...

اندیشه این عظمت را دارد . چرا این قدر عجله می کنید ؟ خیلی دقت کنید . بزرگ ترین نعمت خدا اندیشه است . حالا خامیِ ما را ببینید که کار را انجام می دهیم ، بعداً در فکر می افتیم که چرا این طور شد ؟پیش از چرا ، بگو ؛ به این علت نمی کنم . یا به این علت ، به این کار خیر اقدام می کنم . آیات شریفه نیز درباره ی تفکر و تعقل بسیار اصرار فرموده است .

آن هایی که می گویند ؛ " ادیان با تفکر و اندیشه خیلی ارتباط ندارند و فقط تعبّد است ." ان شاءلله شوخی می کنند . آن ها می خواهند کمی بچه ها خوشحال باشند ! آیات قرآن سر تا پا تفکر و اندیشه است . این جا حسین(ع) یک کلمه به آن ها می گوید ؛ بیندیشید ، بعداً هم که من در اختیار شما هستم . من نمی خواهم از دست شما فرار کنم . ولی فقط بیندیشید که بعدها یک دفعه تمام دنیا ، شما را زیر رگبار لعنت قرار ندهد ."  مهاتما گاندی درتوجیه انقلاب هند گفت :

" ما کاری نمی کنیم . فقط راهی را پیش گرفته ایم که امام سوم شیعیان پیش گرفت (یعنی حسین(ع) ) ."

گاندی پانصد میلیون نفر را حرکت داد و اسم حسین(ع) را هم برده است و تا مدت زمانی روز عاشورا در کشور هند ، تعطیل رسمی هم بود .

آری ، فَاَجمَعُوا اَمرَکُم " کمی فکر کنید ، کمی بیندیشید ." برای انسان ، هر لحظه امکان اندیشه نیست . این طور نیست که اولاد آدم هر کاری که می کند ، در هر لحظه بنشیند و اندیشه ی منطقی داشته باشد . اما در کارهایمان مغز را آماده فکر کنیم ، یعنی این گونه نباشد که بگذاریم حوادث مارا بسازد . وقتی که خودمان را آماده کنیم ، تا آنجا که قدرت داریم ، با اندیشه و با فکر پیش برویم و الّا نمی بایست این چنین نقطه ی سیاه و خجلت آوری در تاریخ بشری نقش ببندد . مخصوصاً اگر این مسأله از نظر تاریخی درست باشد، که به اینها سه روز (از روز هفتم به بعد) آب ندادند. بعضی ها هم می گویند از روز هشتم. واقعاً معنای این عمل چیست؟ ای صاحب نظرانِ علوم انسانی! شما می خواهید درباره چه چیز بحث کنید؟ بشر در این جا چه قیافه ای را می خواهد نشان بدهد ؟ و در آن جا چه قیافه ای می خواهد نشان بدهدکه می گوید یااباعبدالله ، آیا می گویی ما تو را رها کنیم و برویم ؟ امام حسین (ع) در شب عاشورا گفت ؛ هوا تاریک شده است ، بروید . هرکس دست یکی از اهل بیت مرا و اهل بیت خودش را بگیرد و برود .

من خواهش می کنم [در عبارات زیر] دقّت کنید . یکی از این ها گفت ؛

" یا اباعبدالله ، حتی اگر زندگانی ابدیّت داشت و اصلاً مرگ نبود ، ما پشت این چشم ها شکوهی دیده ایم که نمی توانیم تو را رها کنیم . کجا برویم ؟ ما داریم حق و حقیقت را می بینیم . "

واقعاً آنان بر زمان و دنیا سوار شدند و به فراسوی زمان قدم گذاشتند. کسی که با حقیقت در ارتباط است، برای او هزار سال و میلیارد سال عمر مطرح نیست. حقیقت، مافوق روز و شب و لذّت و اَلَم است، که این ها (یاران حسین(ع)) با یک دیدار به این حال رسیده بودند. آیا نباید ما درباره این ها بحث کنیم؟ ما باید بگوییم، که این استعدادها و سرمایه ها را دارد. به هر حال، گریه ها و احساساتی که در این حادثه بسیار بزرگ به وجود می آید، در جریان است. حتی در قلم خارجی ها هم مشاهده می شود، مثل پطروشفسکی استاد دانشگاه لنینگراد که دربارهء امام حسین و ایران و یا تاریخ اسلام کتابی دارد. امثال این ها با این که شاید اصلاً با دین سر وکار ندارند، وقتی به حسین می رسند، معلوم است که دستشان می لرزد. یعنی در مقابل عظمتِ عجیبی قرار می گیرند، با این که شاید اصلاً مذهب [حسین(ع)] را قبول ندارند. اصلاً خیلی دور از این حرف ها هستند، ولی این را صریح می دانند که در درون حسین(ع) چیزی هست، در آن هنگام نیز قلم آنان می گرید. در حقیقت، آدمی احساس می کند که این قلم، اکنون در حال گریه است، اگرچه کار قلمیِ خودش را انجام می دهد .

انشاءالله ما هم از عزاداران حقیقی امام حسین علیه السلام باشیم.

برگرفته از کتاب حسین پیشرو فرهنگ انسانیت - علامه محمد تقی جعفری

حُبُّ الشَّی ءِ یُعمی وَ یُصِمُّ ، " دوست داشتن چیزی ، چشم را کور و گوش را کر می کند ." عشق و علاقه به لذّات دنیا و آرمان های دنیوی ، چشم را کور و گوش را کر می کند . و الّا پدر ماکیاولی صفتش ( معاویه ) هم گفته بود ؛" این مرد ( حسین ع ) محبوب ترین مردم در نزد مردم است ." مگر شهوت می گذارد که آدم ببیند ، مگر شهوت می گذارد که آدم بشنود .
حال ، انگیزه ی ما از گریه برای امام حسین (ع) چیست ؟
انگیزه اول : شاید نود درصد آنان که برای امام حسین (ع) گریه می کنند ، به خاطر احساس مظلومیّت آن بزرگ است که البته همین طور هم هست ، و می توان گفت یکی از ابعاد خیلی مهم است . در حقیقت ، با این اشک هایی که میریزیم، مدافع مظلومیم و می خواهیم از مظلوم دفاع و حمایت کنیم . خوشا به حالتان ،چنین ملتی دیگر مرگ و نابودی ندارد . ملتی که بداند باید از مظلوم طرف داری کند . پدر امام حسین (ع) ، علی بن ابیطالب (ع) پس از آن که " ابن ملجم" لعنة الله او را زد ، به امام حسن (ع) و امام حسین (ع) چنین وصیت فرمود ؛
... وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصماً ، وَ لِلمَظلُومِ عَونا
" همیشه دشمنِ ظالم و کمک و یار مظلومان باشید ."
حالا به همین مقدار که شما می گویید ما مظلوم را یاری می کنیم و این اشک هم برای مظلوم ریخته می شود ،خیلی مقدس و بسیار عالی است . خداوند این یاری از مظلوم را از همه ی شما قبول کند .
انگیزه ی دومی که برای این احساسات و برای این گریه ها می توان گفت ، که آن هم کمی در درون رشد یافته گان است ، این است که به نظرشان عجیب می رسد ، که آنان ( یزیدیان ) عدالت و حق را ( یعنی حمایتگران وحق را ) تباه کردند ، بدون این که کوچک ترین دلیلی بیاورند ، خدایا ، حق و عدالت را چه طور این ها کوچک دیدند ! آزادی را چقدر پست دیدند ! این ها در حقیقت ، نمادی از بد بختی بشر است . آخر ، یعنی چه ؟ این مرد ( امام حسین ع) هم قبل از وقوع فاجعه چند بار صحبت کرد . حتی گفت مهلت می دهم تا بنشینید کمی فکر کنید . من هم که از دست شما فرار نمی کنم . حتی روز عاشورا فرمود ؛ من هستم . من که الان از چنگال شما نمی خواهم فرار کنم . نمی خواهم از این ستون به آن ستون بکنم ، ولی فکر کنید که شما با چه کسی طرف هستید ؟ اگر حسین بن علی (ع) این جا هم شهید نشود . بالاخره ، چند روز دیگر باید [ از این دنیا ] برود . ولی شما با ارزش ها طرف هستید و من هم یک نفر انسان هستم . امروز اگر در این میدانِ سوزان کربلا ، جان و کالبدم وداع نکرد ، بالاخره روزی فرا میرسد که چنین شود . 57 سال دارم هفت هشت سال دیگر هم روی آن .
به هر حال ، اشک هایی هستند که واقعا بسیار مقدس ، و از آنِ رشد یافتگان است و آن این است که با یک حال شگفتی و بُهت نگاه می کنند . آن بهت و شگفتی، گریه می آورد . یعنی انسان ، به اصطلاح مردم " تو میزند " که این ها چه قیافه ای داشتند ؟ در مقابل مردی سر تا پا حق و حقیقت بود ، چگونه فکر می کردند ؟ بعد هم که یزیدیان پشیمانی فرا گرفت ، معلوم می شود در آن روز ، رنگ عدالت برای آن ها چنان مات شده بود که برای دو روز ، تاریخ بشر را رو سیاه کردند . واقعا این هم از مسایلی است که می توان گفت در بعضی ها مؤثر می شود و در اشک انسان ها شرکت می کند . با این تفاوت که این ها مربوط به کسانی است که مقداری با اصول و عظمت های انسانی و ارزش های والای انسانی سرو کار دارد .
در بعضی دیگر – که خیلی استثنایی است – اشک شوق است . در حقیقت این ، اشک نشاط است . اشک شوق نهایی که خدایا ، سپاس تورا می گزاریم که برای دفاع از ارزش های انسانی و برای دفاع از اسلام ، چنین قربانی هایی آماده شدند . بدون کوچک ترین پروا به میدان آمده و گفته است ، من خونم را در این راه می ریزم . این که تبهکاران و نابکاران نابخرد تاریخ ، بالاخره با دست افرادی که از بالا ساخته شده اند به زمین می خورند ، یک هیجان درونی دارد که به صورت اشک بیرون می آید . جلّ الخالق عَظُمَ سُلطانُک . خدایا ، خودت می دانی چه کار کنی . لذا ، می توان گفت حسین (ع) به عنوان یک فرد آن روز قیام نکرد . جوامع اسلامی با شنیدن این که در مقابل آن طاغوت نابکار ، فردی به این عظمت قیام کرده است . در حقیقت همه ی انسان های آن روز پذیرفته بودند ، مگر کسانی که سفره های رنگارنگ آل امیّه آن ها را گول زده بود. ولی انسان ها ، همه از ته دل به وضع حسین رضایت دادند . مثل این که حسین (ع) را نماینده ی کلّ انسانیّت دانستند .
این نشاط دارد که انسان – اگر هم اکثریّت دنیا با نابکاران باشد – خوشحال باشد که در ردیف اول ، حسین بن علی(ع) را دارد . ای کسانی که در این دنیا می گویید گوشده داریم ، در گروه چه کسی هستید ؟ ما در آن گروه هستیم که ردیف اولش ، حسین(ع) بود که حتی نگفت من پسر فاطمه هستم – البته در مواردی استشهاد می فرمود – از این به بعد هم برای اتمام حجت گفت ، ولی مطلب این بود که ؛ من بر مبنای حقّم و اگر کسی اعتراض دارد ، اعتراض کند . اما هیچ کس اعتراض نکرد . خدایا ، بشر این قدر لجاجت داشته باشد که اعتراض کند . چه اعتراضی بکند ؟ حسین(ع) ایستاد و فرمود که ؛ فَاجمَعُوا اَمرَکُم ثُمَّ اقضُوا فی ... " بیندیشید و یک مقدار دسته جمعی فکر کنید ، سپس هر حکمی درباره ی من می خواهید بکنید . " من هم این جا ایستاده ام ، اما آخر بیندیشید ....
این مطلب ادامه دارد....

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 99

قالَ رَسُولُ اللّهِ (صلّى اللّه علیه و آله(:

اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤمنینَ لا تَبْرُدُ اَبَداً.

پیامبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: «براى شهادت حسین علیه السلام ، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی‌شود.»

(جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 556(

 

بایگانی