مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

گفتگوی ما در جلسۀ پیش در اطراف تهاجم به خانۀ وحی و برخورد قهر آمیز دولت کودتا با وجود مبارک حضرت امیرالمومنین (ع) و وجود مقدس حضرت صدیقۀ طاهره (س) بود که اسناد تاریخی را عرضه کردیم و در نهایت هم گفتگوی ما به اینجا رسید که بعد از مجروح کردن حضرت سیدة النساء با فرمان مستقیم ابوبکر بن ابی قحافه, مردم به وجود مبارک امیر المومنین (ع) هجوم آوردند و در مقابل دیدگان حیرت زدۀ حضرت صدیقۀ طاهره (س) که از درد به خود می پیچید. دستهای امیر المومنین (ع) را به بند کشیدند و همراه خودشان به مسجد بردند . حادثۀ شگفتی اتفاق افتاده بود ، کار بزرگان اصحاب پیغمبر و مسلمانان مدینه بهت آور بود . تا آن روز جریان شرک و کفر و نفاق نتوانسته بودند به حریم امیر المومنین (ع) حتی خودشان را نزدیک کنند اما در آن روز سیاه و تاریک ,یاران رسول خدا, دستهای خیبر گشای "علی" را بستند. برای چه ؟ برای اینکه مولود کعبه را به مسجد بکشانند . با بیرون بردن امیرالمومنین (ع) ، حضرت زهرای مطهره(س) در حالیکه از درد بخود می پیچید ، آخرین نیرو و توان خودش را متمرکز کرد تا به عنوان تنهاترین سردارحریم ولایت ، به یاری امام زمان خودش بشتابد .حضرت بانو با سختی و مشقت فراوان راه می رفت و قبل از رسیدن به مسجد و میان کوچه خودشان را به امیرالمومنین (ع) رساند و دست مجروح خودش را به دامن علی بن ابیطالب آویخت .

 نوع راه رفتن دختر پیغمبر ، دست انداختن به دامن مهر امیرالمومنین (ع) صحنۀ شگفتی را بوجود آورده بود بطوری که ادامۀ این وضعیت می توانست باعث تغییر شرایط شود لذا عمر بن الخطاب با تندی از قنفذ خواست تا دست زهرای مرضیه(س) را از دامن امیر المومنین (ع) کوتاه کند و قنفذ اینکار را کرد . ضربتی که قنفذ با دستۀ شمشیر بر بازوی حضرت صدیقۀ طاهره (س) وارد کرد موجب شد, دختر پیغمبر از حال و هوش برود،

ادامه مطلب

در گفتگوی تاریخی خود به اینجا رسیدیم که اجتماع سقیفۀ بنی ساعده برگزار شد و در حالی سقیفه به فرجام رسید که به استثنای ابوبکر ابن ابی قحافه هیچ کسی از دستاورد سقیفه رضایت به دست نیاورد و اثار شکست و ناراحتی و پریشانی آن حادثۀ دردناک هرگز از ذهن حتی بزرگان کودتا هم بر طرف نشد . مرحوم شیخ مفید در ص 43 کتاب الجمل نوشته که : بادیه نشینان عرب به علت نا امن بودن جاده ها و مسیرها مجبور بودند دسته جمعی طی طریق کنند . در آن روز سقیفۀ بنی ساعده هم مردان قبیلۀ بنی اسلم به صورت دسته جمعی وارد مدینۀ پیغمبر شدند برای اینکه ارزاق و خواروبار و نیازها و مایحتاج خودشان را از بازار مدینه تدارک ببینند . ورود آنها در مدینه و تقارن آن با ماجرای سقیفۀ بنی ساعده باعث شد که عمر بن الخطاب از آنها برای گرفتن بیعت از مابقی مردم استفاده کند و به آنها هم وعده داد که اگر کار بیعت با ابوبکر به سر انجام رسید خواروبار و ارزاق آنها را یا سبد کالای آنها را به آنها تحویل دهد و آنها را به شهر و دیار خودشان برگرداند . بنی اسلم از پیشنهاد عمر استقبال کردند لذا هم خودشان بیعت کردند و هم به تعبیر مرحوم شیخ مفید دامن های عربی خودشان را به کمر بستند و به زور و اجبار با هر کسی که برخورد می کردند یا مواجه می شدند دستش را در دست ابی­بکر می گذاشتند و از آنها بیعت می گرفتند . و عملا امر حکومت ابی­بکر به قدرت قهر و غلبۀ مردان بنی اسلم بود که تحقق پیدا کرد و استوار شد .

ابن ابی الحدید در جلد 6 شرح نهج البلاغه ص219 روایت کرده : بعد از خاتمۀ کار در سقیفۀ بنی ساعده ، ابی بکر بن ابی قحافه به اتفاق عده ای راهی مدینه شدند . عمر پیشاپیش آنها بود و با تندخویی فریاد می زد ( بعد این عبارت را به کار می برد که )اطراف لبهای او کف سفید بسته بود . این نشان دهندۀ غیر عادی بودن ماجرا؛ اضطراب داشتن آنها ؛ نگران بودن آنها و در عین حال اهمیت این موضوع برای گردانندگان این فتنۀ بزرگ بود و هیچ کسی هم از کنار عمر رد نمی شد إلا اینکه به زور و به تحکم وادار به بیعت شده باشد . لذا ادامۀ بیعت از سقیفۀ بنی ساعده ای که در آن هرگز اجماع به دست نیامد . یعنی در خود سقیفه سر جمع در بهترین آمار چهار پنج نفر مهاجرین بیشتر نبودند . از انصار هم عدۀ کمی در آنجا بودند . آنجا اجماع به دست نیامد ، این اجماع را کشاندند و آوردند در خیابان و در کوچه ها و بعد با همین شیوه ای که اهل تاریخ پیش روی ما گذاشته­اند بیعت با ابوبکر را به طرف اجماع و عمومی شدن حرکت دادند . مرحوم علامه مجلسی هم درجلد 28 بحارالانوار ص235 همین گزارشات را تایید می کند . که مردان قبیلۀ اسلم در روز سقیفه برای خرید خوارو بار آمده بودند . بعد این را هم اضافه می کند که : ازدحام بنی اسلم به قدری زیاد بود که عبور و مرور در کوچه های مدینه به سختی انجام می شد .

ادامه مطلب

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 55

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

...حَسبُکَ أن تَکونَ مِنّی وأنَا مِنکَ ، تَرِثُنی وأرِثُکَ ،...لَولا أنتَ لَم یُعرَفِ المُؤمنونَ بَعدی

پیامبر (ص) خطاب به امام علی (ع): «... همین تو را بس که تو از منى و من از توام. از من ارث مى برى و من از تو ارث مى برم، ...اگر تو نبودى، پس از من، مؤمنان، شناخته نمى شدند».

امالی صدوق : ص ۱۵۶ ح ۱۵۰ / دانش نامه امیرالمؤمنین علیه السلام: ج 8 ص 250