مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

 چون این صحبت در سطح این کلاس نمی ماند و منتشر می شود و بطرق مختلفی دیگران هم در جریان آن قرار می گیرند ، لازم است که بدانند بیان این بخش تلخ از تاریخ اسلام ,موافق با خواست قلبی ما هم نیست یعنی این مسائل را وقتی کسی بررسی می کند و مطالعه می کند غیرتش جریحه دارمی شود ،انسانیت او لکه دار می شود ، روحیاتش بهم می ریزد . بعضی وقتها خودم بعد از یک جلسه صحبت چند روز مریض می شوم ! اما بدون تردید شناخت ظلم و بیان مظلومیت ، نقش مهمی در تشخیص حق از باطل دارد . و در بیان اهل بیت عصمت و طهارت خیلی به این تاکید شده است .

مرحوم شیخ صدوق در ص 456 عقاب الاعمال از امام باقر (ع) روایت کرده : اگر کسی سخن و کار ناروایی را که بر ما اهل بیت پیغمبر فرود آمده ، ظلم و ستمی که بر ما روا داشته شده ، حقوقی را که از ما به یغما بردند و گرفتاریهایی که ما را به آنها مبتلا کردند، نشناسد؛ با مرتکب انها شریک است .

لذا گفتن و بیان کردن آن یک وظیفه است و بدون ابهام هم بالاترین و هم اولین جنایت علنی و عملی بر علیه آل الله (ع) همین هجوم های چند بارۀ به خانۀ امیر المومنین(ع) و حضرت صدیقۀ طاهره(س) بود که ما باز در روایات و اخبار ، فراوان داریم که یکی از آنها را علامه مجلسی در جلد 53 بحار الانوار ص24 از امام صادق (ع ) نقل کرده : ولا یوم کیوم محنتنا بکربلاء 

" روزی سخت تر از روز کربلا و محنت انگیز تر و محنت آمیز تر از روز کربلا برای ما نبود و نیست و استثنا می کند

ادامه مطلب

در گفتگوی تاریخی خود به اینجا رسیدیم که اجتماع سقیفۀ بنی ساعده برگزار شد و در حالی سقیفه به فرجام رسید که به استثنای ابوبکر ابن ابی قحافه هیچ کسی از دستاورد سقیفه رضایت به دست نیاورد و اثار شکست و ناراحتی و پریشانی آن حادثۀ دردناک هرگز از ذهن حتی بزرگان کودتا هم بر طرف نشد . مرحوم شیخ مفید در ص 43 کتاب الجمل نوشته که : بادیه نشینان عرب به علت نا امن بودن جاده ها و مسیرها مجبور بودند دسته جمعی طی طریق کنند . در آن روز سقیفۀ بنی ساعده هم مردان قبیلۀ بنی اسلم به صورت دسته جمعی وارد مدینۀ پیغمبر شدند برای اینکه ارزاق و خواروبار و نیازها و مایحتاج خودشان را از بازار مدینه تدارک ببینند . ورود آنها در مدینه و تقارن آن با ماجرای سقیفۀ بنی ساعده باعث شد که عمر بن الخطاب از آنها برای گرفتن بیعت از مابقی مردم استفاده کند و به آنها هم وعده داد که اگر کار بیعت با ابوبکر به سر انجام رسید خواروبار و ارزاق آنها را یا سبد کالای آنها را به آنها تحویل دهد و آنها را به شهر و دیار خودشان برگرداند . بنی اسلم از پیشنهاد عمر استقبال کردند لذا هم خودشان بیعت کردند و هم به تعبیر مرحوم شیخ مفید دامن های عربی خودشان را به کمر بستند و به زور و اجبار با هر کسی که برخورد می کردند یا مواجه می شدند دستش را در دست ابی­بکر می گذاشتند و از آنها بیعت می گرفتند . و عملا امر حکومت ابی­بکر به قدرت قهر و غلبۀ مردان بنی اسلم بود که تحقق پیدا کرد و استوار شد .

ابن ابی الحدید در جلد 6 شرح نهج البلاغه ص219 روایت کرده : بعد از خاتمۀ کار در سقیفۀ بنی ساعده ، ابی بکر بن ابی قحافه به اتفاق عده ای راهی مدینه شدند . عمر پیشاپیش آنها بود و با تندخویی فریاد می زد ( بعد این عبارت را به کار می برد که )اطراف لبهای او کف سفید بسته بود . این نشان دهندۀ غیر عادی بودن ماجرا؛ اضطراب داشتن آنها ؛ نگران بودن آنها و در عین حال اهمیت این موضوع برای گردانندگان این فتنۀ بزرگ بود و هیچ کسی هم از کنار عمر رد نمی شد إلا اینکه به زور و به تحکم وادار به بیعت شده باشد . لذا ادامۀ بیعت از سقیفۀ بنی ساعده ای که در آن هرگز اجماع به دست نیامد . یعنی در خود سقیفه سر جمع در بهترین آمار چهار پنج نفر مهاجرین بیشتر نبودند . از انصار هم عدۀ کمی در آنجا بودند . آنجا اجماع به دست نیامد ، این اجماع را کشاندند و آوردند در خیابان و در کوچه ها و بعد با همین شیوه ای که اهل تاریخ پیش روی ما گذاشته­اند بیعت با ابوبکر را به طرف اجماع و عمومی شدن حرکت دادند . مرحوم علامه مجلسی هم درجلد 28 بحارالانوار ص235 همین گزارشات را تایید می کند . که مردان قبیلۀ اسلم در روز سقیفه برای خرید خوارو بار آمده بودند . بعد این را هم اضافه می کند که : ازدحام بنی اسلم به قدری زیاد بود که عبور و مرور در کوچه های مدینه به سختی انجام می شد .

ادامه مطلب

دسته بندی ها

حدیث هفته

رفتاری عادلانه

امام على علیه السلام

أعدَلُ السّیرَةِ أن تُعامِلَ النّاسَ بِما تُحِبُّ أن یُعامِلوکَ بِهِ

عادلانه ترین روش، آن است که با مردم، چنان رفتار کنى که دوست مى دارى با تو رفتار کنند

غرر الحکم، ح3170؛ میزان الحکمه: ج7، ص100