مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

با تشکر و سپاس از استاد گرانقدر « خانم وحیده گلپور» که ما را با نگارش این گنجینه یاری نمودند توجه شما را به آخرین بخش از معارف قرانی (جزء 30) جلب می نماییم.:
به هر حال برخی با تأیید و توفیق الهی پذیرای تذکرند و برایشان نفع دارد پس " فذکّر إن نفعت الذکری" (9 اعلی) و به زودی کسی که از خدا می ترسد متذکر می شود (10 اعلی) اما کسی که به سراغ تو می آید و کوشش می کند و از خدا ترسان است (8-9 عبس) و اما کسی که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوا باز دارد .... (400 نازعات) از آنجا که موج خشیت و ترس یا به تعبیر دیگر روح حق طلبی و حق جویی که مرتبه ای از تقواست در این افراد موجود است، از مواعظ الهی و تذکرات پیامبران نفع می برند که فرمود: "هدی للمتقین" و نیز فرمود: در داستان فرعون عبرت برای کسی است که از خداوند بترسد (26 نازعات) پس "قد افلح من زکّیها" (9 شمس) پس از قسم های ابتدای سوره به خورشید و ماه و شب و روز و آسمان و زمین و نفس و ... و سپس فرمود: " قد أفلح من تزکّی" (14-15 اعلی) و کسی که نام پروردگارش را یاد کرد، با تقواترین انسانها از عذاب الهی «آتش زبانه کشیده جهنم» دور می شود زیرا مال خود را در راه خدا می بخشد تا پاک شود.(17-18 لیل) در حالیکه هیچ کس را نزد او حق نعمتی نیست تا بخواهد به این وسیله او را جزا دهد بلکه تنها هدف این انسان متقی جلب رضای پروردگار بزرگ است و به زودی راضی و خشنود می شود (21-19 لیل) و باز می فرماید: کسی که انفاق کند و تقوا داشته باشد و جزا را تصدیق نماید پس ما او را در مسیر آسانی قرار می دهیم (7-5 لیل) و اهل تذکر، اهل نماز است ("فصلّ" (15 اعلی) دستور الهی را دریافت نموده اند که خدا را بپرستند در حالی که دین خود را برای او خالص کرده اند و از شرک به توحید باز گردند نماز را بر پا داشته ، زکات را بپردازند و این است آیین مستقیم و پایدار (5 بینه) و می دانند که انسانها در زیانند مگر کسانی که ایمان و عمل صالح انجام داده ، یکدیگر را به حق سفارش و به شکیبایی و استقامت توصیه نموده اند ( سوره عصر) که اینان همان اصحاب یمین هستند. (18-17 بلد)
و بدبخت ترین افراد کسانی هستند که از تذکر دوی کنند " یتجنبها الاشقی" (11 اعلی) همان کسی که در آتش بزرگ وارد می شود سپس در آن نه می میرد و نه زنده می شود (13-12 اعلی) پس فرمود: "وقد خاب من دسّیها" (10 بلد) آن کسی که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته نومید و محروم گشته (1)کنایه ای از آلودگی به گناه و معصیت و خوهای شیطانی گنهکاران و درست در نقطه مقابل تزکیه، کافرانی هستند که ایمان نیاورده و هنگامی که قرآن بر آنان خوانده می شود سجده نمی کنند و پیوسته آیات الهی را انکار می نمایند (22-20 انشقاق) به راستی چرا؟؟ این انکار کنندگان شومند نامه اعمالشان در دست چپ وارد آتش فروبسته عذاب شوند که راه فراری از آن نیست (20-19 بلد) فزون طلبی و تفاخر آنان را چنان به خود مشغول ساخته که بر تعداد مردگان خویش هم تفاخر می کنند. (1-2 تکاثر) در برابر نعم پروردگارشان ناسپاس و بخیلند (8-6 عادیات) آیا این انسان گمان می کند که هیچکس نمی تواند بر او دست یابد؟ می گوید: مال زیادی را در کارهای خیر نابود کردم!! آیا انسان گمان می کند هیچکس او را ندیده که عمل خیری انجام داده؟ " أیحسب أن لم یره أحد؟" (7-5 بلد) اما از این حقیقت غافل است که خداوند نه فقط ظواهر اعمال او را در خلوت و جمع می بیند بلکه از اعماق قلب و روح او نیز آگاه است و از نیات او با خبر ، مگر ممکن است خدایی که وجود بی انتهایش به همه چیز احاطه دارد چیزی نبیند و نداند؟! او کسی است که بخل ورزد و بی نیاز ی طلبد و پاداش را انکار کند به زودی او را در مسیر دشواری قرار دهیم، پس در جهنم سقوط کرده و اموالش سودی به حال او ندارد. (10-8 لیل) او کسی است که با یتیم خشونت می کند و به اطعام تشویق نمی نماید و جزا را تکذیب می کند(2) (3-1 ماعون) با نعمت مغرور و با ابتلا به سختی ها مأیوس شده گوید: خداوند مرا خوار کرده هرچند این به خاطر آن است که یتیمان را گرامی نمی دارند و یکدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمی نمایند و میراث را از راه مشروع و نا مشروع جمع کرده می خورند و مال و ثروت را بسیار دوست دارند (20-15 فجر) و آ ن را جمع می نمایند (2 همزه) و می فرماید: وای بر کم فروشان آنان که وقتی برای خود پیمانه می کنند حق را کامل و برای دیگران کم می گذارند (3-1 مطففین) وای بر این عیبجویان مسخره کننده (1 همزه) کسانی که در نماز خود سهل انگارند « ریا» می کنند و دیگران را از وسایل ضروری زندگی منع می نمایند وای بر انها؟! اگر بنده نمازگزار را ببینند او را از نماز نهی می نمایند در حالی که او هدایت یافته است و مردم را به تقوا فرمان می دهد و اینان حق را انکار کرده به ان پشت می کنند. " ألم بأن الله یری" ؟! (14-9 علق) و اینکه عالم هستی محضر خداست و اصولاً توجه به این واقعیت که چیزی از اعمال و نیات آدمی پنهان نیست می تواند باز دارنده بسیاری از گناهان و اعمال خلاف باشد مشروط بر اینکه ایمان به این مطلب واقعاً در دل جای گرفته و به صورت یک باور قطعی در آید.
به یقین این انسان در برابر پرودگار کریم مغرور شده ! (6 انفطار) " غرّک: از ماده غرور در اصل به معنای غفلت به هنگام بیداری است و به تعبیر دیگر غفلت در جایی که انسان نباید غافل باشد آری او طغیان می کند از اینکه خود را بی نیاز می بیند ( 7-6 علق) او زندگی دنیا را مقدم داشته (39-37 نازعات) در حالیکه آخرت بهتر و پایدارتر است (17-16 اعلی) مرگ بر این انسان کافر وناسپاس!! (17 عبس) خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات خواهد کرد ! آری اقوامی که در شهرها طغیان کردند و فساد فراوان (1)، پس خداوند تازیانه عذاب را برآنان فرو ریخت (13-11 فجر) و به یقین خداوند در کمینگاه ستمگران است. (14 فجر)
پس ای رسول خدا هرگز طغیانگر را اطاعت نکن و به او تقرب مجوی! (19 علق)
سوگند به آسمان و ... که هر کس مراقب و محافظی دارد (4-1 طارق) به وسیله آنان همه چیز شمارش و ثبت شده (29 نبأ)
بی شک نگاهبانانی بر شما گمارده شده والامقام و نویسنده اعمال نیک و بد شما که میدانند شما چه می کنید(4) (انفطار10-12) و بالاخره روزی که در صور دمیده می شود فرارسد با یک صیحه عظیم و مهیب «الصّاخه» از شدت وحشت انسان از پدر و مادر و برادر و زن و فرزندش می گریزد (عبس33-36) زلزله ای وحشتناک وسپس محشر است زمین به لرزه در آمده و بارهای سنگین خود را خارج می سازد. انسان می گوید زمین را چه می شود؟! در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو می نماید زیرا خداوند به او وحی کرده! و مردم ناگهان همگی بر عرصه زمین ظاهر می گردند (2-1زلزال، 14-13 نازعات) این روز، روز جدائی، میعاد همگان است فوج فوج به محشر درآیند. (17-18نباء) آیا نمی دانند در آن روز تمام کسانی که در قبرها هستند برانگیخته شده و آنچه در درون و نیز علاقه شدید به مال دارند و در سینه هاست آشکار شده و پروردگار از آنها کاملاً باخبر است. (9-11عادیات) آن زمان آسمان و کرات آسمانی از هم شکافته شده (1انفطار، 3انشقاق) و تسلیم فرمان پروردگارش شود. (2 انشقاق) ستارگان بی فروغ و پراکنده شده فرو می ریزند (2 انفطار، 2 تکویر) خورشید در هم پیچیده شده(1تکویر) دریاها بر افروخته شده و به هم پیوسته می شوند (3 انفطار ، 4 تکویر) کوهها مانند پشم رنگین حلاجی شده گشته به حرکت درآیند(20نبأ، 5 قارعه،3 تکویر) زمین گسترده شود و آنچه در درون دارد بیرون افکنده و خالی شوند (4انشقاق) و یا قبرها زیر و رو گردند، مردگان خارج شوند. آسمان گشوده شده و به صورت در های متعدد در می آید (19 نبأ) و پرده از روی آن برداشته می شود.
آری دوزخ شعله ور گردد و بهشت نزدیک شود (13 – 12 تکویر) با ارزشترین اموال به دست فراموشی سپرده می شود (6 تکویر) زیرا گرفتن قهر آمیز و مجازات پروردگار بسیار شدید است! (12 بروج) مردم مانند پروانه ها پراکنده اند (4 قارعه) مسلماً خداوند می تواند انسان را باز گرداند (8 طارق) سوگند به روز موعود ، به یقین بازگشت همه به سوی ماست (2 بروج ، 25 غاشیه،8 علق) آخرت و دنیا از ماست (13 لیل) و حساب انسانها هم با ماست.(26 غاشیه)
پس قیامت فرا می رسد که قارعه است «کوبنده»، غاشیه است «همه را در بر می گیرد» . حادثه بزرگ است " الطامة الکبری". در آن روز انسان به یاد کوشش هایش می افتد و جهنم برای هر بینندهای آشکار می گردد (36-34 نازعات) درمان افزون طلبی علم الیقین است . قطعاً شما جهنم را خواهید دید و به عین الیقین می رسید سپس از نعم بازرسی می شوید (8-5قارعه) نامه اعمال گشوده می شود (12 تکویر) نامه اعمال ابرار در علیّین است نامه ای رقم خورده و سرنوشتی قطعی (20-18 مطففین) و نامه اعمال بد کاران در سجّین است و آن هم نامه ای رقم زده شده و سرنوشتی است حتمی (9-7 مطففین) هر کس می داند چه چیزی را آماده کرده است (14 تکویر) می داند انچه را از پیش فرستاده و آنچه را برای بعد گذاشته است ( 5 انفطار) آن روز " یوم تبلی السرائر" است و انسان یار یاوری ندارد. (8-1 طارق) " یوم الدین" است چه می دانی چیست؟ یوم الدین روزی است که هیچ کس قادر بر انجام کاری به سود دیگری نمی باشد (19-17 انفطار) سوگند به شاهد و مشهود که پیامبر(ص) و گواهان اعمال و اعمال مورد نظرند (3-2 بروچ) وقتی زمین سخت در هم کوبیده می شود و فرمان پروردگار می رسد . فرشتگان صف در صف و جهنم حاضر می شود انسان گنهکار آن روز متذکر می شود!! و می گوید : ای کاش برای زندگیم چیزی از پیش فرستاده بودم!! (24 – 21 فجر) پس کسی که نامه عملش به دست راست او داده می شود « ابرار» به زودی حساب آسانی برای او می شود، با چهره ای نورانی و خوشحال و خندان به سوی اهل و خانواده اش باز می گردد (9-7انشقاق، 38-37 عبس) و گروه دیگر «فجار» نامه اعمالشان به پشت سر آنها داده می شود. به زودی فریاد می زنند: ای وای بر من! هلاک شدم و در شعله های سوزان آتش می سوزد با چهره ای تاریک و غبار آلود. چرا که او در میان خانواده اش در دنیا مسرور بود و گمان می کرد که هرگز بازگشت نمی کند " بلی إنّ ربه کان به بصیراً" (15-10 انشقاق، 42 – 40 عبس) این کافران فاجر ، این طغیانگران که مجازاتشان موافق و مناسب اعمال آنهاست (26 نبأ) درون عذابند و می سوزند و از آن غایب و دور نمی باشند (16 انفطار) وقتی به آنچه با دستهای خود از قبل فرستاده روبرو می شوند، گویند : "یا لیتنی کنت تراباً" (40 نبأ)
آری چهره هایی شاداب و با طراوتند از سعی و تلاش خود خشنود در بهشت خود با نعمی خاص... اعمالشان را می بینند ذره های خیر هم محسوب شده،  وزنه اعمال سنگین و خوشحال ، اینان بهترین مخلوقاتند "خیر البریة" خدا از آنان راضی و آنان هم از خداوند رضایتمندند. به آنان گفته می شود: ای صاحب نفس مطمئنه! به سوی پروردگار بازگرد در حالی که تو از او خشنودی و او هم از تو خشنود. در سلک بندگانم درآی و در بهشتم وارد شو! (8-7 بینه، 30-27 فجر، 7-6 قارعه، 7 زلزال، 16-8 غاشیه)
و در مقابل چهره هایی خاشع و ذلت بار، عمل کرده ولی خسته، معذّب به عذابهای خاص ... آنها هم اعمالشان را می بینند ذره های شر هم محسوب شده اما وزنه اعمال سبک و چنین کسی پناهگاهش هاویه است یعنی آتش سوزان. اینان در دنیا پیوسته به مؤمنان می خندیدند و مسخره می کردند وقتی به سوی خانواده خود باز می گشتند با حالتی مسرور و خندان مؤمنین را گمراه معرفی می کردند و امروز « روز قیامت» مؤمنان به کفار می خندند ، .... به سرنوشت شوم آنان می نگرند آیا با این حال کافران پاداش اعمال خود را گرفتند ؟ (36-29 مطففین) بلی، خداوندی که غفور و ودود است و خداوندی که " فعّال لما یرید" است (16-14 بروج) بهترین حکم کنندگان می باشد (8 شرح) " والامر یومئذ لله" (19 انفطار)!!

1)     مانند ابولهب و زنش که در مذمت آنان سوره ای اختصاص یافته است و یا اصحاب فیل
2)     از عقبه عبور ننموده که همان آزاد کردن برده، غذا دادن به گرسنگان یتیم از خویشاوند و یا مستمند خاک نشین(16-11 بلد)
3)    به راستی آیا گمان نمی کنند برانگیخته می شوند در یوم عظیم (5 مطففین)

امام علی (علیه السلام) :

کتاب پروردگار در میان شماست که بیان کننده حلال و حرام و واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاص و عام، پندها و مثل ها، مطلق و مقیّد، محکم و متشابه می باشد عبارات مجمل خود را تفسیر و نکات پیچیده خود را روشن می کند. از واجباتی که پیمان شناسایی آن را گرفت و مستحباتی که آگاهی از آن لازم نیست . محرّمات الهی از هم جدا می باشند. برخی از آنان گناهان بزرگ است که وعده آتش دارد و بعضی کوچک که وعده بخشش داده است و برخی از اعمال، که اندکش مقبول و در انجام بیشتر آن آزادند.

نهج البلاغه – خطبه 1

گزیده ای از معارف الهی جزء سی :

تمام نظامات جهان هستی اعم از نظاماتی که بر منظومه ها و کواکب آسمان حاکم است و یا آنچه بر مخلوقات زمینی خاصه انسان از نظر جسم و جان او حتی موضوعات ساده ای هم چون خطوط سر انگشتان دست " بلی قادرین علی أن نسوی بنانه" (4قیامت) شاهد گویایی بر اثبات وجود پروردگار ، خالقیت و ربوبیت اوست و این همه در یک تعبیر کوتاه نهفته است: " الذی خلق فسوّی" (2 اعلی) پس سزاوار است که در اولین خطاب به رسولش می فرماید: " إقرأ باسم ربّک الذی خلق"(1) (1 علق) برای اثبات ربوبیت پروردگار بر روی مسأله خلقت و آفرینش جهان هستی تکیه شده چرا که خالقیت بهترین دلیل بر ربوبیت اوست . ربّ مالک مصلح است. کسی که هم صاحب چیزی است و هم به اصلاح و تربیت آن می پردازد. بدین ترتیب پس از مسأله آفرینش و نظم بندی خلقت به موضوع برنامه ریزی برای حرکت کمالی و هدایت موجودات در این مسیر پرداخته و می فرماید: " والذی قدّر فهدی" (3 اعلی) همان کسی که تقدیر کرد و هدایت فرمود و منظور از «تقدیر» همان اندازه گیری و تعیین برنامه های حرکت به سوی اهدافی است که موجودات به خاطر آن آفریده شده اند و منظور از هدایت هم هدایت تکوینی است که به صورت انگیزه ها و قوانینی که بر هر موجودی حاکم ساخته « اعم از انگیزه های درونی و برونی » ، یعنی همان پاسخ موسی (ع) در برابر سؤال فرعون که " فمن ربّکما یا موسی؟ ربّنا الذی اعطی کلّ شیءٍ خلقه ثم هدی" خلاصه اینکه دقت در ساختمان هر موجودی و مسیری را که در طول عمر خود طی می کند به وضوح این حقیقت را نشان می دهد که برنامه ریزی دقیقی دارد و دست هدایت نیرومندی پشت سر آن برای اجرای این برنامه ها کمک می کند و این هم نشانه دیگری از ربوبیت پروردگار است . سپس از میان مخلوقات بر روی مهمترین پدیده جهان خلقت ، عصاره و چکیده جهان ملک و ملکوت و گل سر سبد آفرینش یعنی انسان تکیه کرده و آفرینش او را یادآور می شود:" خلق الانسان من علق"(2 علق) خلقتی که می فرماید: او را در بهترین صورت و نظام آفریدیم (4 تین) و برای بیدار ساختن انسان غافل به گوشه ای از کرم و الطافش در طی این خلقت در چهار مرحله اشاره کرده و می فرماید : همان خدایی که تو را آفرید « اصل افرینش» سپس دستگاه های وجودت را منظم ساخت؛ "فسوّاک" مرحله تسویه و تنظیم بدن انسان ، سپس به موهبت سوم می رسد: " فعدلک" تعدیل نمود؛ تعدیل میان قوا و اعضای پیکر و هماهنگی و رابطه آنها با یکدیگر و سرانجام هم مسأله ترکیب و صورت بندی او در مقایسه با موجودات دیگر فرا می رسد " فی أیّ صورةٍ ما شاء رکّبک " (8-7 انفطار) و در سوره شمس ذیل دهمین و یازدهمین سوگند می فرماید: قسم به نفس آدمی و آن کس که آن را منظم و مرتب ساخت و " نفسٍ و ما سوّاها " (7 شمس) اهمیت این خلقت بدیع تا به آنجا ست که خداوند در آن ، به خالق و مخلوق یکجا قسم یاد کرده(2) اگر منظور از نفس روح انسان باشد مراد از تسویه همان تنظیم و تعدیل قوای روحی انسان است. از حواس ظاهر گرفته تا نیروی ادراک: حافظه – انتقال – تخیّل – ابتکار – محبت – اراده و تصمیم و ... و اگر منظور روح و جسم هر دو باشد تمام شگفتیهای نظامات بدن و دستگاه های مختلف آن را شامل می گردد . آن گاه درباره هدایت انسان سخن به میان می آید " إنّ علینا للهدی"(12 لیل) یعنی علاوه بر هدایت تکوینی هدایت تشریعی هم وجود دارد و لازم است در کنار نشان دادن راه " انا هدیناه السبیل" (3 انسان) و ارائه تکلیف و مسئولیت به انسان، آگاهیهای لازم در اختیار وی قرار گیرد و این آگاهی از سه طریق انجام می پذیرد: از طریق ادراکات عقلی و استدلالی - از طریق فطرت و وجدان بدون نیاز به استدلال و از طریق وحی و تعلیمات انبیاء و اوصیاء. و آنچه را مورد نیاز بشر در پیمودن مسیر تکامل است خداوند به یکی از این سه طریق یا در بسیاری از موارد به هر سه طریق به او تعلیم نموده است " وهدیناه النجدین" (10 بلد) او را به خیر و شرش هدایت نمودیم و اگر تربیتهای غلط و محیطهای فاسد نباشد علاقه انسان به نیکی ها بسیار زیاد است و شاید تعبیر به نجد «سرزمین مرتفع» در مورد نیکی ها به خاطر همین است زیرا زمینهای مرتفع هوای بهتر و جالبتری دارند و در مورد شرور از باب تغلیب به کار برده شده، و یا در تعبیری دیگر می فرماید: ما فجور و تقوا را به انسان الهام کردیم " ألهمها" (8 شمس) از ماده «الهام» که در اصل به معنای بلعیدن یا نوشیدن چیزیست و سپس به معنای القاء مطلبی از سوی پروردگار در روح و جان آدمی آمده است گویی روح انسان آن مطلب را با تمام وجودش می نوشد و می بلعد . یعنی باید و نباید ها الهام شده است پس باید در بلعیدن دقیق باشد که " فلینظر الانسان الی طعامه" (24 عبس) توجه به جنبه تکوینی غذا و تشکر از مقام ربّ بلکه توجه به جنبه های اخلاقی و تشریعی غذا ، یعنی چگونگی تحصیل آن «حلال و حرام، مشروع و نامشروع» و تأثیر آن در معرفت و خودسازی، در کنار دقت در طهارت ظاهری غذا، توجه به آداب خوردن اطعمه و اشربه در دستورات ذکر شده در مکتب پیامبر(ص)واهل بیت(ع)و به طریق اولی توجه به غذای روح یعنی علم و دانش به فرمایش امام باقر(ع) و امام صادق(ع):باید بنگرد که آن را از چه کسی گرفته و می گیرد!! و امام حسن(ع)هم در این زمینه هشدار داده اند: «عجب دارم از آنها که به غذای جسم می اندیشند اما در غذای روح دقت نمی کنند ، خوراک زیانبار را از شکم خود دور می دارند اما قلب را با مطالب مهلک آکنده می نمایند!!» در این زمینه خبر می رسد که کافران مدّعی چنین دقتی بوده و می گفتند: دست از آیین خود بر نمی دارند تا دلیل روشنی برای آنها بیاید یا پیامبری از سوی خدا بیاید که صحیفه های پاکی را بر آنها بخواند و در آن نوشته های صحیح و پر ارزشی باشد. ولی هنگامی که آمد ایمان نیاوردند مانند اهل کتاب (1-3 بینه) پس خداوند خواسته آنان را اجابت نمود و می فرماید: آیا به خلقت شتر ، آسمان ، کوه و زمین نمی نگرند؟ "فذکّر إنما أنت مذکّر" (21-17 غاشیه) با ذکر چهار نمونه از مظاهر قدرت الهی از خلقت بدیع او و دعوت انسان به مطالعه درباره آنها باب معرفة الله باز شده و کلید آن هم در دستان مبارک رسول گرامی اسلام(ص)قرار می گیرد! و آن قرآن است که تذکر و یادآوری است برای هر کس که بخواهد از آن پند گیرد (11-12 عبس) یا راه مستقیم را طی کند (27-28 تکویر) سوگند به ....... قرآن سخنی است که حق و باطل را از هم جدا می کند (13 طارق) و شوخی نیست. (14 طارق) و نیزقرآن گفته ی شیطان رجیم نمی باشد (25 تکویر) در الواح پر ارزشی ثبت شده ، الواحی والا قدر و پاکیزه به دست سفیرانی والا مقام و فرمانبردار و نیکوکار. (16-13عبس) با عظمت است و در لوح محفوظ قرار دارد. (21-22 بروج) سوگند به ستارگان ...شب...صبح...که این قرآن کلام فرستاده بزرگواری است،« جبرییل امین» که صاحب قدرت است و نزد خداوند صاحب عرش مقام والایی دارد! در آسمانها مورد اطاعت «فرشتگان» و امین می باشد (21-15 تکویر) خداوند آن را در شب قدر نازل نمود شبی سرشار از سلامت تا به صبح ، شب تعیین سرنوشت انسانها در یک سال بر طبق لیاقتها و شایستگی ها ، اما شبی مخفی همانگونه که خداوند رضای خود را در میان طاعات پنهان کرده تا مردم به همه طاعات روآورند و غضب خویش را در میان معاصی پنهان نموده تا از همه بپرهیزند. دوستانش را در میان مردم مخفی کرده تا همه را احترام کنند ، اجابت را در میان دعا ها پنهان کرده تا به همه دعاها روآورند ، اسم اعظم را در میان اسمائش مخفی ساخته تا همه را بزرگ دارند و هم وقت مرگ را مخفی نموده تا در همه حال آماده باشند پس باید چنین شبی را بیدار بود و توبه و خودسازی نمود و از درگاه الهی لیاقتی بیشتر و بهتر در جلب رحمت او پیدا کرد . پس ای پیامبر! ما قرآن را بر تو می خوانیم و هرگز فراموش نخواهی کرد "فذکّر" (6 اعلی) آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟! و تو را گمشده یافت و هدایت کرد؟ (7-6ضحی) منظور نفی آگاهی از اسرار نبوت و قوانین اسلام و عدم آشنایی با این حقایق بود که بعد از بعثت به یاری الهی حضرت بر همه این امور واقف شد و هدایت یافت! و تو را فقیر یافت و بی نیاز نمود! حال که چنین است یتیم را تحقیر مکن و سؤال کننده را از خود مران " و اما بنعمة ربّک فحدّث" (11-8 ضحی) و باز فرمود: آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم و بار سنگین تو را از تو بر نداشتیم ؟ همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی می کرد و اوازه تو را بلند نساختیم؟ (4-1 شرح) و منظور از «بار» (3)همان مشکلات رسالت و نبوت و دعوت به سوی توحید و یکتاپرستی و برچیدن آثار فساد از آن محیط بسیار آلوده بوده که نه تنها پیامبر ما بلکه همه پیامبران در آغاز دعوت با چنین مشکلات عظیمی روبرو بودند و تنها با امدادهای الهی بر آنها پیروز می شدند، منتها شرایط محیط و زمان حضرت از جهاتی سخت تر و سنگین تر بود لذا می فرماید: "و نیسّرک للیسری"(8 اعلی) و ما تو را برای انجام هر کار خیری آماده می کنیم ، در راه دریافت وحی و حفظ آن و تبلیغ رسالت و ادای آن و هم در انجام کارهای خیر تو را یاری داده و مشکلات را برطرف می سازیم. پس می فرماید: قسم به روز و شب... که خداوند تو را وا نگذاشته و مورد خشم قرار نداده و آخرت برای تو بهتر است و به زودی آنقدر به تو عطا می کند که خشنود شوی! (1-5 ضحی) و بدان به یقین با هر سختی آسانی است و مسلماً با هر سختی آسانی است (5-6شرح) تعبیر به "مع" نشانه همراهی است بیان یک قاعده کلی و نوید به همه انسانهای مؤمنِ مخلص و تلاشگر که به پیروزیها امیدوار شده و گرد و غبار یأس و نومیدی را از صفحه روح خویش بزدایند

پس ای پیامبر! "فإذا فرغت فانصب" (7 شرح) هر گاه از کار مهمی فارغ می شوی به مهم دیگری بپرداز "و إلی ربّک فارغب" (8 شرح) و به سوی پروردگارت توجه کن و به راستی که تمام زندگی رسول خدا(ص) با یاد خدا و نام خدا و تقاضای الطاف الهی عجین و آمیخته بود پس پیامبر(ص) نسبت به آنچه از طریق وحی دریافت داشته اهتمام می ورزد و بخل ندارد (24 تکویر) چرا که بخل صفتی است که هرگز در پیامبران وجود نداشته و اگر دیگران به خاطر علوم محدودشان چنین صفتی را دارند ، پیامبر که سرچشمه علم او اقیانوس بی کران علم الهی است از اینگونه صفات مبراست و بعد می فرماید: سپس راه را بر او آسان کرد (20عبس) یعنی راه را بر انسان آسان نمود بعد از تولد در مسیر نمو و رشد جسمی در دوران کودکی و سپس نمو و رشد غرائز و بعد از آن رشد در مسیر هدایت معنوی و ایمان همه را از طریق عقل و دعوت انبیاء برای او سهل و آسان ساخته است اما او مجبور به پیمودن این راه نیست یعنی تأکید بر مسأله آزادی و اختیار انسان در انتخاب و طی مسیر هدایتی که رسول مذکِّر با ارائه قرآنی که تذکر و یادآوری است برای بشریت به ارمغان آورده و باز می فرماید : " لست علیهم بمصیطر" (23-22غاشیه) تو تنها مذکری تو هرگز مسلط برآنان نیستی که به ایمان مجبورشان سازی!! لکن به هر حال طی طریق بندگی توأم با مشکلات و سختی ها ست نگاهی به زندگی انبیاء و اولیاء الله نیز نشان می دهد که زندگی این گلهای سرسبد آفرینش نیز با انواع ناملایمات و درد و رنجها قرین بود. پس فرمود:" لقد خلقنا الانسان فی کبد" ما انسان را در رنج آفریدیم و زندگی او مملو از رنجهاست (4 بلد) و البته تلاش و کوشش شما هم در زندگی گوناگون و مختلف. (4لیل) نگاه کنید سعی و تلاش شما در کدام مسیر به کدام سمت و دارای کدام نتیجه است؟ نکند سرمایه و استعدادهای وجودی خویش را به بهای اندک بفروشید و یا بیهوده هدر دهید!! مسیر مشخص است " یا ایها الانسان أنک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه" (6 انشقاق) ای انسان تو با تلاش و رنج وزحمت به سوی پروردگارت پیش می روی و سرانجام او را ملاقات خواهی کرد. کلام الهی بیانگر این حقیقت است که خداوند نیروهای لازم را برای این حرکت مستمر الهی در وجود این اشرف مخلوقات آفرید. آری همه شما دائماً از حالی به حال دیگر منتقل می شوید (19 انشقاق) تا به کمال برسید منظور حالات نطفه تا مرگ است یا حالات مختلف زندگی دنیا از سلامت و بیماری ، اندوه و سرور، غم و شادی، سختی و آسایش، صلح و جنگ و یا حالات و شدائد مختلف که انسان در روز قیامت با آن روبرو می شود و هر کس به سوی نتیجه کار خویش از بهشت و دوزخ رهسپار می گردد. و توفیق موفقیت در مسیر بندگی هم از جانب خداوند متعال است. شما اراده نمی کنید مگر آنکه خداوند اراده کرده و بخواهد یعنی مشیت و اراده انسان ممکن است این توهم را ایجاد کند که انسان چنان آزاد است که هیچ نیازی در پیمودن این راه به خداوند و توفیق الهی ندارد!!


1)     مفعول در این جمله محذوف است و در اصل چنین بوده: " إقرأ القرآن باسم ربّک"

2)     به نظر می رسد در رابطه سوگندهای یازده گانه با مسأله مورد سوگند هدف بیان یک حقیقت است و آن ارائه تمام وسائل مادی ومعنوی جهت سعادت و کمال انسانه

ا3)     جمله ممکن است اشاره به محتوای دعوت پیامبر و تکالیف و برنامه های الهی نیز باشد یعنی محتوای آن آسان و تکالیف شاقّ و کمر شکن در این آیین الهی وجود ندارد.

ادامه دارد....

امام علی (علیه السلام):

خداوند پیامبر (ص) را هنگامی فرستاد که پیامبران حضور نداشتند و امتها در خواب غفلت بودند و رشته های دوستی و انسانیت از هم گسسته بود، پس پیامبر(ص)به میان خلق آمد در حالی که کتابهای پیامبران پیشین را تصدیق کرد و با «نوری» هدایتگر انسانها شد که همه باید از آن اطاعت نمایند و آن «نور» قرآن کریم است. از قرآن بخواهید تا سخن گوید که هرگز نمی گوید، اما من شما را از معارف آن خبر می دهم ، بدانید که در قرآن علم آینده و حدیث روزگاران گذشته است شفا دهنده دردهای شما و سامان دهنده امور فردی و اجتماعی شماست.

نهج البلاغه – خطبه 158

گزیده ای از معارف الهی جزء بیست و نهم:

قرآن کریم به همه رهروان راه حق دستور مؤکد می دهد که هر چه می توانند در اسرار عالم هستی و شگفتیهای جهان آفرینش بیشتر مطالعه و دقت نمایند زیرا هر قدر انسان در این نظام دقیق تر و باریکتر شود، عالم هستی را با تمام عظمتی که دارد همه را منظم می بیند و تر کیبات حساب شده قوانین دقیق و استحکام و انسجام، انسجامی خالی از هر گونه نقص و خلل و کژی و اعوجاج " ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت"(3ملک) در آفرینش خداوند رحمان هیچ تضاد و عیبی نمی یابی، باردیگر نگاه کن ، آیا هیچ شکاف و خللی مشاهده می کنی ؟ بار دیگر به عالم هستی نگاه کن سرانجام چشمانت «در جستجوی خلل و نقصان ناکام مانده» به سوی تو باز می گردد در حالی که خسته و ناتوان است (4 ملک) و در خلقت انسان توجه کنید ، آیا او نطفه ....نبود ؟ سپس به صورت خون بسته «علقه» در آمد. " فخلق فسوّی" (38-37 قیامت) او را آفرید و موزون ساخت ؟ او کسی است که شما را آفرید و برای شما چشم و گوش و قلب قرار داد اما کمتر سپاسگزاری می کنید(23 ملک) چشم را وسیله مشاهده و تجربه شما ، گوش را وسیله آگاهی بر آگاهی بر نتیجه افکار دیگران و قلب را هم وسیله اندیشیدن درعلوم عقلی، خلاصه تمام ابزار لازم برای آگاهی به علوم عقلی و نقلی را در اختیار شما گذارده اما شاکر کم است زیرا شکر نعمت به کار گرفتن هر نعمت در مسیر هدفی است که به خاطر آن آفریده شده و خداوند شما را هم چون گیاهی از زمین رویانید (17 نوح) تعبیر به انبات و رویانیدن در مورد انسان به خاطر آن است که اولاً آفرینش نخستین انسان ، از خاک است « آدم و حوا» و ثانیاً تمام مواد غذایی که انسان می خورد و به کمک آن رشد و نمو می کند از زمین است یا مستقیماً مانند سبزیها و دانه های غذایی و میوه ها و یا به طور غیر مستقیم مانند گوشت حیوانات و ثالثاً شباهت زیادی در میان انسان و گیاه وجود دارد و بسیاری از قوانینی که حاکم بر تغذیه و تولید مثل و رشد و نمو گیاهان است بر انسان نیز حکمفرماست. این تعبیر در مورد انسان بسیار پر معنی است و نشان می دهد کار خداوند در مسأله هدایت انسان فقط کار یک معلم و استاد نیست بلکه همچون یک باغبان بذرهای گیاهان را در محیط مساعد قرار می دهد تا استعدادهای آنها شکوفا گردد. چنانکه در مورد مریم(ع)فرمود: خداوند به طرز شایسته ای گیاه وجود مریم را آفرید و پرورش داد!! (37 آل عمران) سپس خداوند انسان را به همان زمین باز می گرداند و بار دیگر از آن خارج می سازد (18 نوح) اما انسان گمان می کند بیهوده و بی هدف رها می شود؟ (36 قیامت ) در حالیکه برای هدف بزرگتری یعنی زندگی جاویدان در جوار قرب حق و تکامل بی وقفه و بی پایان آفریده شده ،او این دنیای زود گذر را دوست دارد و آخرت را رها می کند. (21-20 قیامت) آنها زندگی زود گذر دنیا را دوست دارند در حالیکه پشت سر خود روز سخت و سنگینی را رها می نمایند (27 انسان) چرا؟ شک در معاد ندارد. بلکه او می خواهد آزاد باشد و مادام العمر گناه کند (5 قیامت) پس بداند پر برکت و زوال ناپذیر است کسی که حکومت جهان هستی به دست اوست و او بر همه چیز قادر است (1 ملک) و از شئون مالکیت و حاکمیت او هدف آفرینش مرگ و حیات انسان است " الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم أیّکم أحسن عملاً" (2 ملک) مرگ به معنای فنا و نیستی مخلوق نیست زیرا خلقت به امور وجودی تعلق می گیرد ولی می دانیم حقیقت مرگ انتقال از جهانی به جهان دیگر است و این قطعاً یک امر وجودی است و مخلوق و اگر مرگ را قبل از حیات ذکر نمود به خاطر تأثیر عمیقی است که توجه به مرگ در حسن عمل دارد گذشته از اینکه مرگ قبل از زندگی بوده است. و منظور از آزمایش " لیبلوکم" نوعی پرورش است به این معنی که انسانها را به میدان عمل کشانده تا ورزیده و آزموده و پاک و پاکیزه شده لایق قرب خداوند گردند و جالب اینکه هدف را "أحسن عمل" آزمایش حُسن عمل معرفی می کند نه کثرت عمل. یعنی اسلام به «کیفیّت» اهمیت می دهد نه «کمیّت» مهم آن است که عمل خالصانه و برای خدا، مفید و جامع باشد هر چند از نظر کمیّت کم ، لذا امام صادق(ع)می فرماید: منظور این نیست کدام یک بیشتر عمل می کنید ، بلکه منظور این است که کدام یک صحیح تر عمل می نمایید و عمل صحیح آن است که توأم با خداپرستی و نیت پاک باشد . سپس فرمود : نگهداری عمل از آلودگی، سخت تر است از خود عمل ، عمل خالص صالح ، عملی است که نمی خواهی احدی جز خداوند تو را به خاطر آن بستاید هم چون وفای به نذر خاندان اهل بیت(ع)« شما را برای خدا اطعام می کنیم و هیچ پاداش و تشکری از شما نمی خواهیم ما از پروردگارمان خائفیم در آن روز که عبوس وشدید است» (10-7 انسان) "إنما نطعمکم لوجه الله" و این در حالی است که خود به آن علاقه و نیاز دارند " علی حبّه" حبّ غذا و یا بالاتر به خاطر حبّ خداوند غذا را به مسکین و یتیم و اسیر می دهند. پس اینگونه است که عنوان ابرار را دریافت داشته و چون در میان این ابرار وجود مقدس فاطمه زهرا(س) قرار دارد، دیگر در پاداش ایشان سخنی از حوریان بهشتی به میان نمی آید!!(1)

اما انسان راه رسیدن به این هدف را چگونه در می یابد ؟ قرآن پاسخ می دهد : "إنّا هدیناه السبیل إما شاکراً و إمّا کفوراً" (3 انسان) نقشه راه کلّ قرآن است به طور عام و بیان حوادث قیامت است در قرآن به طور خاص که تذکر و انذارند.

ادامه مطلب

امام علی (علیه السلام) :

و قرآن را بیاموزید که بهترین گفتار است و آن را نیک بفهمید که بهار دلهاست. از نور آن شفا و بهبودی خواهید که شفای سینه های بیمار است. و قرآن را نیکو تلاوت کنید که بهبود بخش ترین داستانهاست زیرا عالمی که به غیر علم خود عمل کند چونان جاهل سرگردانی است که از بیماری نادانی شفا نخواهد گرفت بلکه حجت بر او قویتر و حسرت و اندوه بر او استوارتر و در پیشگاه خداوند سزاوارتر به نکوهش است.

نهج البلاغه – خطبه 110

گزیده ای از معارف الهی جزء بیست و هشتم:

اوصاف جمال و جلال حضرت حق هم چون ذاتش بی پایان و برای او نامهای نیک است "له الاسماء الحسنی"(1) (24 حشر) بخش مهمی از این اوصاف که توجه به هر یک در تربیت نفوس و تهذیب قلوب تأثیری عمیق دارد(2) در آیات پایانی سوره حشر ذکر می گردد . هجده صفت از اوصاف عظیم الهی در سه آیه قرار گرفته و هر آیه هم با ذکر توحید الهی و نام مقدس الله " هو الله" شروع شده انسان را به عالم نورانی اسماء و صفات حق رهنمون می سازد و در بیان این صفات هم در مجموع آیات یک نوع نظم بندی خاصی وجود دارد:

در آیه نخست (22حشر) ابتدا وصف توحید است " لا اله الا الله" سپس بیان عمومی ترین اوصاف ذات «علم»؛ " عالم الغیب و الشهادة": از غیب و شهود آگاه است . و نیز عمومی ترین اوصاف فعل « رحمت»؛ " هو الرحمن الرحیم": او رحمان و رحیم است. که ریشه افعال خداوندی است. در آیه دوم (23 حشر) سخن از حاکمیت است " الملک": حاکم و مالک اصلی اوست. و شئون این حاکمیت و صفاتی ذکر می شود هم چون "قدّوس": از هر عیب و نقصی پاک و مبرّاست "السلام" : هیچگونه ظلم و ستم بر کسی روا نمی دارد و همه از ناحیه او در سلامتند. "المؤمن": او دوستانش را امنیت بخشد."المهیمن" : او حافظ و نگهدارنده و مراقب همه چیز است. و نیز "العزیز" : او قدرتمندی است که هرگز مغلوب نمی شود. "جبّار" : او با اراده نافذ خود به اصلاح هر امر می پردازد. و هم " متکبّر": او شایسته بزرگی است و چیزی برتر و بالاتر از او نیست. و در آخرین آیه (24 حشر) سخن از مسأله خلقت است . "الخالق" : و آنچه مربوط به آن است مانند نظم بندی "البارئ": مخلوقات را بی کم و کاست و بدون شبیهی از قبل ایجاد کرد و صورت بندی " المصوّر" : آفریدگاری که بر هر موجودی صورت خاصّی بخشید. و سرانجام هم برای تأکید بیشتر روی موضوع نظام آفرینش به دو وصف دیگر از اوصافش می پردازد . یعنی قدرت و حکمت ، عزیز(3) و حکیم، حکیم اشاره به علم و آگاهی از نظام آفرینش و تنظیم برنامه دقیق در امر خلقت و تدبیر. و به این ترتیب این آیات دست پویندگان راه معرفت الله را گرفته منزل به منزل پیش می برد؛ از ذات پاک او شروع می کند و بعد به عالم خلقت می آورد و باز در این سیر إلی الله از مخلوق نیز به سوی خالق می برد، قلب را مطهر اسماء و صفات الهی و مرکز انوار ربّانی می کند و در لابلای این معارف و انوار ، او را ساخته و تربیت می نماید . شکوفه های تقوا را بر شاخسار وجودش ظاهر ساخته و لایق قرب جوارش می کند تا با تمام ذرات جهان هم صدا شود و تسبیح گویان نغمه سبّوح و قدوسی سر می دهد (4) او شما را آفرید "هو الذی خلقکم" و به شما نعمت آزادی و اختیار داد لذا گروهی از شما کافر و گروهی مؤمن شدند. (2 تغابن) و ایمانشان در لبیک به پیام الهی بود که به خدا و رسول و نوری که نازل کرده ایم ایمان بیاورید! (8 تغابن) و منظور از "نور"، قرآن است و گاه از پیامبر (ص) و امام هم به قرآن ناطق یاد می شود چرا که تجسم عملی کتاب الله محسوب می شوند یعنی آنها هم نورند ونیز می فرماید:" قد أنزل الله إلیکم ذکراً" (10 طلاق) قرآن ذکر است که پیامبر(ص) مأمور تبیین آن است " لتبیّن الناس" (44 نحل) و بهترین مصادیق اهل الذکر هم پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع)! و اینکه اگر این قرآن «نور و ذکر» را بر کوهی نازل می کردیم می دیدی که در برابر آن خاشع می شود و از خوف الهی می شکافد. (21حشر) نشانگر جاذبه کلام الهی که به هنگام تلاوت با حضور قلب احساس می شود پس از امر به ایمان آوردن به خدا می فرماید: هر کس به خداوند ایمان بیاورد خداوند قلبش را هدایت می کند (1 تغابن) چگونه؟ و او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب کند هر چند مشرکان کراهت داشته باشند(9 صف) و اراده کنند نور خدا را خاموش کنند ولی خداوند نور خود را کامل کرده گرچه کافران اکراه داشته باشند (8صف) هدف از ارسال این رسول هدایت هم بیان می گردد: " یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة" (2 جمعه) پس در مسیر پذیرش این هدایت احزاب تشکیل می شوند: "حزب الله و حزب الشیطان" همان مؤمن و کافر . حزب شیطان دشمن خدا و رسول هستند شیطان بر آنها چیره شده و یاد خداوند را از خاطر آنها برده است " ألا إنّ حزب الشیطان هم الخاسرون" (19 مجادله) و کسانی که با خداوند و رسولش دشمنی می کنند در زمره ذلیل ترین افرادند (20، 5 مجادله) و در مقابل حزب الله است که دوستی با دشمن خدا و رسول نمی کنند گر چه پدر ، فرزند ، برادر، و عشیره آنها باشند.(5) آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه قلوبشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده. آنها را در باغهایی از بهشت داخل می کند که نهرها از زیر درختانش جاری است، جاودانه در آن می مانند " رضی الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله ألا إنّ حزب الله هم المفلحون" (22 مجادله) آنان به خوبی می دانند که بستگان و فرزندان روز قیامت سودی برای انسان ندارند (3ممتحنه) اموال و اولاد انسان را از عذاب الهی حفظ نمی کند. (16مجادله) اموال و اولاد فتنه هستند. (15 تغابن) ای مؤمنین! اموال و اولاد شما را از ذکر خدا باز ندارند که اگر چنین باشد زیانکاری است. (9منافقون) ای مؤمنان! همسران و اولاد شما دشمنان شما هستند و منظور آنانند که مانع مؤمنان از طی مسیر حق می شوند (14تغابن) زیرا انسان سه گونه دشمن می تواند داشته باشد:

ادامه مطلب

امام علی ( علیه السلام):

روزگاری خواهد آمد که از قرآن جز نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند. مسجدهای آنان در آن روزگار آبادان اما از هدایت ویران است. مسجدنشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد، بدترین مردم زمین می باشند که کانون هر فتنه و جایگاه هرگونه خطاکاری اند. هرکس از فتنه برکنار است او را به فتنه بازگردانند و هرکس که از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند.

نهج البلاغه - حکمت369

گزیده ای از معارف الهی جزء بیست و هفتم:

از آنجا که حبّ و علاقه دنیا سرچشمه هر گناه و "رأس کل خطیئةٍ" می باشد. خداوند حکیم در کلام خویش جهت تذکر و تنبّه انسانها ترسیم گویایی از وضع زندگی دنیا و مراحل مختلف و انگیزه های حاکم بر هر مرحله را ارائه نموده می فرماید: بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمل پرستی و تفاخر در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است (20حدید) به این ترتیب غفلت و سرگرمی و تجمل و تفاخر و تکاثر دورانهای پنجگانه عمر آدمی را تشکیل می دهند. نخست "لعب" دوران کودکی است، که زندگی در هاله ای از غفلت و بی خبری و لعب و بازی فرو می رود. سپس "لهو" مرحله نوجوانی فرا می رسد و سرگرمی جای بازی را گرفته و در این مرحله انسان به دنبال مسائلی است که او را به خود سرگرم سازند و از مسائل جدی دور نگهدارد. مرحله سوم "زینه" جوانی است و شور و عشق و تجمل پرستی. از این مرحله بگذرد، مرحله چهارم "تفاخر" فرا می رسد و احساسات کسب مقام و فخر در انسان زنده می گردد و سر انجام به مرحله پنجم "تکاثر" می رسد و در این مرحله به فکر افزایش مال و نفرات و جمع ثروت می افتد. سپس خداوند با ذکر یک مثال در کلام خود آغاز و پایان زندگی دنیا را در برابر دیدگان انسانها مجسم ساخته می فرماید: همانند بارانی است که از آسمان نازل می شود و چنان زمین را زنده می کند که گیاهان زارعان خود را در شگفتی فرو می برند، سپس خشک گشته به گونه ای که آن را زرد رنگ می بینی ، سپس درهم شکسته و خرد و تبدیل به کاه می شود (20 حدید) و برای انسان هم در پایان زندگی مرگ است ،"نحن قدّرنا بینکم الموت" (60 واقعه) و هرگز کسی بر ما پیشی نمی گیرد تا گروهی را به جای گروه دیگر بیاوریم و ... " فلو لا تذکّرون"؟! (61-62 واقعه) پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه می رسد « توانایی بازگردان آن را ندارید»؟! و شما در این حال نظاره می کنید و کاری از دستتان ساخته نیست! و ما از شما به او نزدیکتریم ولی نمی بینید پس آن «روح» را باز گردانید اگر راست می گویید! (87-83 واقعه) آری تمام کسانی که بر روی زمین زندگی می کنند فانی می شوند "کلّ من علیها فانٍ" (26 رحمن) و بلکه بالاتر " کلّ شیء هالک الّا وجهه" (88 قصص) البته این فنا به معنای فنای مطلق نیست بلکه دریچه ای است به عالم بقا و دالان و گذرگاهی است که شرط وصول به سرای جاویدان عبور از آن است بعد می فرماید: تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند (26 رحمن) " و تبارک اسم ربّک ذی الجلال و الإکرام" (78 رحمن) منظور از "وجه ربّک" صفات پروردگار است که از طریق آن برکات و نعم بر انسانها نازل می شود هم چون علم و قدرت و رحمت و مغفرت (1) و اما ذوالجلال و الاکرام هم توصیفی است برای وجه ، اشاره به صفات جمال و جلال خداوندی زیرا " ذوالجلال" از صفاتی خبر می دهد که خداوند اجل و برتر از آن است « صفات سلبیه» و «اکرام» هم به صفاتی اشاره دارد که حسن و ارزش چیزی را ظاهر می سازد و آن « صفات ثبوتیه» خداوند مانند علم و قدرت و حیات اوست.

وخداوند در سفر معراج پیامبر (ص) که در سوره نجم گزارش مشروح تری نسبت به سوره اسراء در آن داده شده (18-1 نجم) و یکی از اهداف مهم آن استفاده از نتایج عرفانی و تربیتی مشاهدات پر بهای رسول خدا(ص) بوده است" لقد رأی من آیات ربّه الکبری" (18 نجم) در پاسخ این سؤال پیامبر(ص) "یاربّ أیّ الاعمال أفضل؟" سخنان مبسوطی دارد که با خطابهای ای احمد! است و در فرازی از آن درباره حیات واقعی انسانها می فرماید: ای احمد! آیا می دانی کدام زندگی گواراتر و پر دوام تر است؟ حضرت(ص) عرض نمود: خداوندا ! نه! فرمود: زندگی گوارا آن است که صاحب آن لحظه ای از یاد من غافل نماند، نعمت مرا فراموش نکند، از حق من بی خبر نباشد، و شب و روز رضای مرا بطلبد. اما زندگی باقی آن است که برای نجات خود عمل کند و دنیا در نظرش کوچک باشد و آخرت بزرگ ، رضای مرا بر رضای خویشتن مقدم بشمرد و پیوسته خشنودی مرا بطلبد، حق مرا بزرگ داشته و توجه به آگاهی من نسبت به خودش بنماید، در برابر گناه و معصیت به یاد من بیفتد و قلبش را از آنچه ناخوش دارم پاک کند.

ادامه مطلب

امام علی (علیه السلام):

پرهیزگاران در تلاوت شبانه قرآن هر گاه به آیه ای می رسند که ترس از خدا در آن باشد گوش دل به آن می سپارند و گویا صدای برهم خوردن شعله های آتش در گوششان طنین افکن است. پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده و از خدا آزادی خود را از آتش جهنم می طلبند.

گزیده ای از معارف الهی جزء بیست و ششم:

در کلاس بزرگ تربیتی قرآن «هدایت» بالاترین نعمت افاضه شده به انسان است که لطفی الهی است، در این زمینه دعوت پیامبر (ص) در مسیر هدایت هم لطفی دیگر، سپس توفیق طی این مسیر، یعنی اطاعت و فرمانبرداری هم لطفی مضاعف و بالاخره پاداش اعمال هم لطفی ما فوق لطف!! در جستجوی این مسیر هدایت از قرآن مدد می جوییم قرآنی که خداوند به آن سوگند می خورد " ق والقرآن المجید"(2ق) "لینذر" (12 احقاف) برای ظالمان انذاری دائمی است هر چند این انذار تنها به کسی سود می بخشد که از عذاب الهی ترسان باشد. (45ق) و نیز بشارتی دائمی برای محسنین است (12 احقاف) هر گاه در آن تدبر شود. (24 محمد) آیا آنها در آن تدبر نمی کنند یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟! «تدبّر» به معنای بررسی نتایج و عواقب چیزی است به عکس «تفکّر» که بیشتر به بررسی علل و اسباب چیزی گفته می شود. و به کار بردن هر دو تعبیر در قرآن پر معناست اینکه باید قرآن در متن زندگی مسلمانان قرار گرفته و آن را قُدوه و اسوه خویش قرار داده، دستوراتش را به طور دقیق اجرا و تمام خطوط زندگی خویش را با آن هماهنگ سازند. چنانکه حضرت علی (ع) در وصف متقین می فرماید: « آنان شب هنگام بر پا ایستاده قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت می کنند و جان خود را با آن محزون می سازند . داروی درد خود را از آن می گیرند ، هرگاه به آیه ای می رسند که در آن تشویق است با علاقه فراوان به آن روی می آورند و چشم جانشان با شوق بسیار در آن خیره می شود و آن را همواره نصب العین خود می سازند و هر گاه به آیه ای می رسند که در آن بیم و انذار است گوشهای دل خود را برای شنیدنش باز کرده ،فکر می کنند. صدای ناله آتش دوزخ و به هم خوردن زبانه هایش در گوش جانشان طنین انداز است.» خداوند آنان را هدایت نموده و گوشهای قلبشان را می گشاید و اگر انسانی شایستگی نداشته باشد خداوند بر گوشهای قلبش مهر می نهد به گونه ای که هرگز اصلاح نخواهد شد. " أم علی قلوب أقفالها" (24 محمد)

این قرآن ، آغاز مسیر هدایت انسان را «اسلام» نام می نهد ، عربهای بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم . فرمود:بگو شما ایمان نیاورده اید ولی بگویید " أسلمنا" اسلام آورده ایم.(14 حجرات) و اسلام شکل ظاهری قانونی دارد و هر کس شهادتین را بر زبان جاری کند در سِلک مسلمانان وارد شده، احکام بر او جاری می گردد "والإسلام إقرارٌ بلا عمل» و کمال این اسلام را چنین توصیف می نماید:نخست رشد جسمانی انسان است سپس مرحله کمال عقلی خود را پیموده بعد به مقام شکرگزاری در برابر نعم پروردگار و شکر زحمات طاقت فرسای پدر و مادر رسیده « خاصه مادر که توصیه به احسان ویژه به اوست»(15 احقاف) و به موقع از لغزشها توبه می کند و به انجام اعمال صالح و از جمله تربیت فرزندان اهتمام می ورزد و سرانجام به مقام تسلیم مطلق در برابر فرمان الهی صعود می کند "إنّی من المسلمین" (15 احقاف) پس به مرحله «ایمان» می رسد که ایمان با اسلام شریک است اما اسلام با ایمان شریک نیست زیرا ایمان اقرار و عمل است و یک امر واقعی و با طنی است که جایگاهش قلب آدمی است نه زبان و ظاهر او. امام رضا (ع) به عنوان یکی از مفسرین حقیقی قرآن در این زمینه می فرماید:« ایمان یک درجه برتر از اسلام است و «تقوی» درجه ایست بالاتر از ایمان و « یقین» درجه ای بالاتر از تقوی است و هیچ چیز در میان مردم کمتر از « یقین» تقسیم نشده است.» به راستی اگر نور ایمان به قلب کسی بتابد قبل از هر چیز درک تازه ای از عالم هستی به او داده، حجابها و پرده های غرور و خودخواهی را کنار می زند ، افق دید انسان را گشوده و شکوه و عظمت بی مانند آفرینش را در نظرش مجسم می کند سپس نور و روشنایی بر عواطف او می پاشد و آنها را پرورش داده ، ارزشهای انسانی را در او زنده می سازد . استعدادهای والای او را شکوفا می سازد ، علم و قدرت و شهامت و ایثار و فداکاری ، عفو و گذشت و اخلاص به او می دهد. او را انسانی نیرومند و پر ثمر ساخته از مدارج کمال بالا برده در اوج قله افتخار، هماهنگ با قوانین هستی ساخته و عالم هستی را در تسخیر او قرار می دهد. پس سزاوار است که خداوند به خاطر چنین نعمتی بر ایشان منت گذارد (17 حجرات) و هر انسانی نمی تواند مدعی باشد که این نور بر قلب او تابیده است!(14حجرات) و اما قلبی را که خداوند به وسیله ایمان زینت داده است و ایمان را محبوب وی نموده ، کفر و فسق و گناه نزد او منفور است . این انسان هدایت یافته است و هدایت هم فضل و نعمتی از جانب حق تعالی است. (8-7 حجرات) در حقیقت ایمان نوعی علاقه شدید الهی و معنوی است هر چند از استدلالات عقلی ریشه می گیرد و لذا امام صادق (ع) فرمود: « هل الایمان إلّا الحبّ و البغض»؟ سپس این آیه سوره حجرات را تلاوت فرمودند.

این اصل مسلّم قرآنی است که شرط قبولی اعمال ایمان است لکن در مقابل می فرماید: نشانه ایمان قلبی به خداوند و رسول هدایت هم اطاعت از فرمان خدا و این رسول است « در عمل» یعنی اظهار ادب کامل رفتاری در ظاهر و باطن در محضر رسول گرامی (ص) رعایت ادب حضور در اعمال ظاهری ، در سخن گفتن و خطاب کردن و...(5-1 حجرات) و ادب باطنی یعنی اطاعتی کامل از خدا و رسول گرامی (14 حجرات) تا پاداش اعمال به طور کامل داده شده (14 حجرات) و حبط و ضایع و باطل نگردد. (1) البته اگر پیامبر (ص) از شما اطاعت کند شما به مشقت می افتید! (7 حجرات) اما موارد اطاعت کدامند؟ مؤمنین را پیوسته در حال رکوع و سجود می بینی در حالیکه همواره فضل و رضای خداوند را می طلبند ، نشانه آنها در صورتهایشان از اثر سجده نمایان است (29 فتح) کمی از شب را می خوابند (17 ذاریات) اوّابند، به سوی خدا باز می گردند(32 ق) از خداوند رحمان در نهان می ترسند و با قلبی پر انابه در محضر او حاضر می شوند(33 ق) پیمانها و احکام او را حفظ می کنند. (32ق) و از جمله آن اطاعت در امر جهاد است که می فرماید: مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوده اند، سپس هرگز شک و تردید ی به خود راه نداده با اموال و جان خود در راه خدا جهاد کرده اند. آنها راستگو یانند (15 حجرات) پس نشانه عدم تردید و دودلی در اسلام جهاد است و استقامت در مسیر آن. پس می فرماید: این توصیف مؤمنین است در تورات و انجیل ، همانند زراعتی که جوانه های خود را خارج ساخته سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و به قدری نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وامی دارد . این برای آن است که کافران را به خشم آورد کسانی از یاران پیامبر که ایمان آورده کارهای شایسته انجام داده اند خداوند به آنان وعده آمرزش و اجر عظیمی داده است (29 فتح) و سپس می فرماید: پس هرگز سست نشوید و دشمنان را به صلح ذلت بار دعوت نکنید در حالی که شما برترید و خدا با شماست.(35 محمد) اطاعت از رسول خدا در امر جهاد هم پاداش نیک دارد (16 فتح) بدانید اگر دین خدا را یاری کنید خداوند شما را یاری نموده و گامهایتان را استوار می سازد (7 محمد) آرامش را بر دلهای مؤمنان نازل می کند تا ایمانی بر ایمانشان بیافزاید (2) (4-26فتح) این برای آن است که خداوند مولا و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند اما کافران مولایی ندارند (11 محمد) برخی گفته اند این آیه امید بخش ترین آیات قرآن است. چرا که همه مؤمنان را اعم از عالم و جاهل – زاهد و راغب – کوچک و بزرگ – زن و مرد – پیر و جوان تحت حمایت و عنایت خاص پروردگار معرفی می کند حتی مؤمنان گنهکار را استثناء نمی نماید و در لسان قرآن استقامت کنندگان محسنین هستند آنان که گفتند: پروردگار ما "الله" است سپس استقامت نمودند نه ترسی دارند و نه غمی...(14-13 احقاف) و کسانی هم که در راه خدا کشته شدند هرگز اعمالشان از بین نمی رود آنان هدایت شده اند.کارشان را اصلاح می کند و وارد بهشت می نماید.(6 محمد) و توصیه دیگر به مؤمنان صبر است چنانکه به پیامبر(ص) در برابرکافران توصیه می نماید: " فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل" (35 احقاف، 40-39 ق) و آنان عبارتند از " نوح(ع)، ابراهیم(ع) ، موسی(ع) ، عیسی(ع) ،ثم محمد(ص)" و مسلمانان هم با الهام از مکتب اصیل چنین پیامبری با صبر و شکیبایی پیروز خواهند شد.

از دیگر ویژگیهای مؤمنین این است که در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند (29 فتح) و باید چنین باشد زیرا مؤمنان با هم برادرند (10 حجرات) و به این دلیل بر هم حقوقی دارند (3) لکن در ابراز مهر و محبت نسبت به یکدیگر از حمیّت «تعصب» جاهلی دور هستند. (26 فتح) تعصّبی که به فرموده امام سجاد (ع) موجب گناه است اینکه ، انسان بَدان قوم خود را از نیکان قوم دیگر برتر شمرده آنها را در ظلم و ستم یاری کند ولی دوست داشتن قوم خود تعصّب نمی باشد و امر شده که بین دو برادر خود صلح و آشتی دهید(10 حجرات) و هر گاه دو گروه مؤمن با هم به نزاع و جنگ پردازند آنها را آشتی دهید و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و هر گاه بازگشت ، میان ان دو به عدالت صلح برقرار سازید و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد (9 حجرات) و دیگر زمینه های اطاعتی آنکه ، خبر شخص فاسق را بدون تحقیق نپذیرید(6 حجرات) یکدیگر را مسخره نکنید . عیب جویی ننمایید. با القاب زشت یکدیگر را نخوانید . از گمان بد بپرهیزید. غیبت نکنید چرا که اسلام برای حفظ آبرو و حیثیت اجتماعی مؤمنان اهمیت فوق العاده ای قائل است (12-11 حجرات) جهاد با مال هم نشانه ایمان واقعی است (15 حجرات) پس متقین حقی برای سائل و محروم قرار می دهند و حقوق واجب و مستحب مادی را ادا می نمایند (19 ذاریات) و بخل نمی ورزند (38 فتح) سرگذشت امتهای سلف و عقوبتشان در زمینه عدم اطاعت فرامین الهی برای آن کس که عقل دارد یا گوش دل فرا دهد و در حالی که حاضر باشد قابل تأمل است. نتیجه آنکه در جبران گناه توصیه به استغفار است و مؤمنان در سحرگاهان استغفار می کنند (18 ذاریات) و پیامبر (ص) هم برای ایشان استغفار می نماید (4) (19 محمد) و اما در باب استغفار پیامبر (ص) درباره خود حضرت که به حکم مقام عصمت هرگز مرتکب گناهی نشده اند ، امام رضا در پاسخ مأمون می فرماید: منظور از گناهان گذشته و آینده گناهان حضرت نزد مشرکان عرب به خاطر دعوت به توحید بوده که با فتح مکه و گسترش اسلام بخشیده شد. (5) (19 محمد،3-2 فتح) و اما گام بعدی در مسیر هدایت « تقوی» است که می فرماید: خداوند هدایت یافتگان را به هدایتشان می افزاید و روح تقوا را به آنان می دهد (17 محمد) چرا که تقوا ثمره شجره ایمان است و البته دارای مراحلی است:

  1. نگهداری نفس از عذاب جاودان از طریق تحصیل اعتقادات صحیح
  2. پرهیز از هر گونه گناه اعم از ترک واجب و فعل معصیت
  3. خویشتنداری در برابر آنچه قلب آدمی را به خود مشغول می دارد و از حق منصرف می سازد و این تقوای خاص بلکه خاصّ الخاص است.

خداوند مؤمنین را به حقیقت تقوا ملزم ساخت و آنان از هرکس شایسته تر و اهل آن بودند (26 فتح) و قلوبشان را برای تقوا خالص و گسترده ساخت.(3 حجرات) پس امر به تقواست (1-12 حجرات) و پیامبر (ص) فرمود : خداوند به وضع خانوادگی و نسب شما نگاه نمی کند و نه به اجسام شما و نه به اموالتان ولی نگاه به دلهای شما می کند کسی که قلب صالحی دارد خداوند به او لطف و محبت می کند. شما همگی فرزندان آدمید و محبوبترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست و در اوج کلام خداوند می فرماید: " إنّ أکرمکم عند الله أتقاکم" (13 حجرات) چه زیباست جامعه ای که بر اساس این معیار ارزشی اسلام بنا شود . بدانید حیات دنیا لهو و لعب است. اما اگر ایمان و تقوا داشته باشید خداوند پاداش شما را می دهد و اموال شما را نمی طلبد. (36 محمد) و بالاخره در گام آخر در مسیر هدایت یقین قرار دارد که می فرماید: در زمین آیاتی برای جویندگان یقین است و در وجود شما نیز نشانه های خداوند فراوان است (21 – 20 ذاریات) به راستی آیا کسی که دلیل روشنی از سوی پروردگارش دارد همانند کسی است که زشتی اعمالش در نظرش آراسته شده و از هوای نفسش پیروی می کند ؟! (14 محمد) مؤمنان از حق پیروی کردند و کافران از باطل. خداوند اینگونه برای مردم مثلهای زندگی آنان را بیان می کند (3 محمد) کافر متکبر لجوج که به شدت مانع خیر و متجاوز و در شک و تردید است همان کسی که معبود دیگری با خدا قرار داده (26 – 25 ق) مرگ بر این کافرانی که (8 محمد) نه تنها خود کافر شدند بلکه مردم را هم از راه خدا باز داشتند و بعد از روشن شدن هدایت باز به مخالفت با پیامبر (ص) برخاستند و نسبت به قرآن کراهت دارند (9 محمد) خداوند اعمالشان را نابود کرده و در حال کفر از دنیا می روند و خداوند هرگز این کافران را نمی بخشد (1- 32 – 34) و منافقان هم همچون کافران پس از روشن شدن هدایت پشت به حق کرده شیطان اعمالشان را زینت داده و با آرزوهای طولانی فریفته است زیرا از کسانی که نزول وحی را کراهت داشتند پیروی کردند و نیز آنچه را که خداوند را به خشم می آورد و از آنچه موجب خشنودی خداوند است کراهت دارند پس خداوند اعمالشان را نابود کرده و کینه هایشان را آشکار می کند (26 – 25 محمد) آنان از طرز سخنانشان شناخته می شوند (30 محمد)

به هر حال مرگ و سکرات آن که حق است به انسان دست می دهد حالتی شبیه به مستی که بر اثر فر رسیدن مقدمات مرگ به صورت هیجان و انقلاب فوق العاده ای در انسان ظاهر می شود و گاه بر عقل او چیره گشته او را در اضطراب و ناآرامی شدیدی فرو می برد (19 ق) و سوگند به بادها ... ابرها ... کشتیها و فرشتگانی که کارها را تقسیم می کنند . وعده رستاخیز حتمی و واقع شدنی است. " یوم الدین"روز جزا فرا می رسد(6-5ذاریات) و هم اکنون هم نشانه های قیامت آمده است.(18 محمد) و پیامبر(ص) به سلمان فرمود: از نشانه های قیامت تضییع نماز ، پیروی از شهوات ، تمایل به هوا پرستی ، گرامی داشتن ثروتمندان ، فروختن دین به دنیاست و در این هنگام است که قلب مؤمن در درونش آب می شود آنچنان که نمک در آب! از این همه زشتیها که می بیند و توانایی بر تغییر آن ندارد!

آیا ما از آفرینش نخستین عاجز ماندیم که قادر بر آفرینش رستاخیز نباشیم؟! ولی آنها با این همه دلایل باز در آفرینش جدید تردید دارند. (15 ق) خداوندی که آسمان و زمین را آفریده و از آفرینش آنها ناتوان نشده می تواند مردگان را زنده کند (33 احقاف) آری؛ ما زنده می کنیم و می میرانیم و بازگشت همه به سوی ماست. (43 ق) در صور دمیده می شود (20 ق) و منظور نفخ دوم است و سپس عالم محشر است. روزی که زمین به سرعت از روی انسانها شکافته شده و از قبر ها خارج می گردند و این جمع کردن برای ما آسان است. روزی که همگان صیحه رستاخیز را به حق می شنوند آن روز روز خروج از قبرهاست. (44-42 ق) هر انسانی وارد محشر می شود در حالی که همراه او حرکت دهنده و گواهی است (21 ق) فرشته همنشین او می گوید: این نامه اعمال اوست که نزد من حاضر است. (23 ق) معبودها هم دشمن انسان می شوند و حتی عبادت خود را انکار می نمایند! (6 احقاف) خداوند گواه اعمال انسانهاست و می فرماید: ما انسان را خلق کردیم و به وسوسه های نفس او آگاهیم " ونحن أقرب إلیه من حبل الورید" (17 ق) زیرا او خالق است و خلقش دائم و مستمر. و ما در جمیع حالات وابسته به وجود او هستیم. با این حال چگونه ممکن است از ظاهر و باطن ما بی خبر باشد ؟ و به علاوه دو فرشته راست و چپ که ملازم انسان هستند اعمال او را دریافت می دارند . انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی آورد مگر اینکه همان دم ، فرشته ای مراقب و آماده برای انجام مأموریت « وضبط آن » می باشد. ( 18 – 16 ق)

عدم ایمان به خدا و رسول، سرنوشتش آتش فروزان است (13 فتح) پس خداوند می فرماید: هر کافر متکبر لجوج را در جهنم افکنید (24 ق) و نیز دروغگویان را بر آتش می سوزانند (13 ذاریات) در هنگام عرضه کافران بر آتش به آنها می گویند : از طیبات و لذائذ زندگی دنیای خود استفاده کردید « هم چون چهارپایان»(12 محمد) و از آنان بهره گرفتید اما عذاب ذلت بار به خاطر استکباری که در زمین به ناحق کردید و به خاطر گناهانی که انجام می دادید، جزای شما خواهد بود. (20 احقاف) آیا این «عذاب» حق نیست؟ عذاب را به خاطر کفرتان بچشید (33 احقاف ) در این عذاب جاودانند و از آب جوشان نوشانده می شوند که اندرونشان را هم متلاشی می کند؟! (15 محمد) همنشین کافران از شیاطین می گوید: پروردگارا! من او را به طغیان وا نداشتم لکن او خود در گمراهی دور و درازی بود. خداوند می فرماید: نزد من جدال و مخاصمه نکنید، من پیشتر به شما هشدار داده ام ! (28 – 27 ق) و به جهنم می گوییم: آیا پر شده ای؟! و او می گوید : آیا افزون بر این هم هست؟!(30 ق)

در مقابل بهشت را به پرهیزگاران نزدیک می کنیم به آنان گفته می شود: به سلامت وارد بهشت شوید . امروز روز جاودانگی است هر چه بخواهند برای آنها در آنجا هست و نزد ما نعم بیشتری است (31-34 – 35 ق) توصیف بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده چنین است : در آن نهرهایی از آب صاف و خالص که بد بو نشده و نهرهایی از شیر که طعم آن دگرگون نگشته و نهرهایی از شراب طهور که مایه لذت نوشندگان است و نهرهایی از عسل مصفاست و برای آنها در آن از همه انواع میوه ها وجود دارد و از همه بالاتر امرزشی است از سوی پروردگارشان! (15 محمد)


1)     در این سوره ها برای بیان نابودی اعمال از واژه های « حبط- ضلّ – بطل» استفاده شده است و طبق کلام الهی عواملی چون منت گذاردن ، آزار دادن ، عجب و حسد ثواب عمل را نابود ساخته و اینکه نگهداری عمل « از ریا» از خود عمل سخت تر است!!

2)     سکینه در اصل از ماده سکون به معنی آرامش و اطمینان خاطری است که هر گونه شک و تردید و وحشت را از انسان زائل نموده او را در طوفان حوادث ثابت قدم می دارد که یا جنبه اعتقادی دارد و یا جنبه عملی

3)     برای آگاهی نسبت به این حقوق سی گانه به جلد 22 تفسیر نمونه ذیل آیه مراجعه شود.

4)     البته خداوند گناهان مؤمنین به قرآن و موفق به عمل صالح را می بخشد و کارشان را اصلاح می کند . (2 محمد)

5)     هر چند کافران می گویند اگر اسلام چیز خوبی بود مؤمنان از ما در ایمان به آن پیشی نمی گرفتند و چون خودشان هدایت نشدند می گویند: قرآن یک دروغ قدیمی است.(11 احقاف)

امام علی (علیه السلام):

پرهیزگاران در شب بر پا ایستاده مشغول نمازند. قرآن را جزء جزء و با تفکر و اندیشه می خوانند. با قرآن جان خود را محزون و داروی درد خود را می یابند. وقتی به آیه ای برسند که تشویقی در آن است با شوق و طمع بهشت به آن روی می آورند و با جان پر شوق در آن خیره شوند و گمان برند که نعمتهای بهشت برابر دیدگانشان قرار دارد.

نهج البلاغه – خطبه 193

گزیده ای از معارف الهی جزء بیست و پنجم:

  • برای پویندگان طریق «معرفة الله» پایه اصلی شناخت تمام صفات خداوند این است " لیس کمثله شیء"(11شوری) که بدون توجه به آن به هیچ یک از اوصاف پروردگار پی نخواهند برد . او "لطیفٌ بالعباد" است (19 شوری) و مقام لطف هم بهترین دلیل بر مقام ربوبیت حضرت حق پس از خالقیت می باشد "الذی فطرنی سیهدین"(27 زخرف) و چون هدایت از شئون ربوبی است مسیر هدایت الهی هم مشخص می گردد "صراط مستقیم" که می فرماید: آنچه را بر تو وحی شده محکم بگیر که تو بر صراط مستقیمی! (42 زخرف) پس هرگز در این تردید نکنید و از من پیروی نمایید که " هذا صراطٌ مستقیمٌ". (61 زخرف) تو را بر شریعت و آیین حقی قرار دادیم از آن پیروی کن و از هوسهای کسانی که آگاهی ندارند پیروی مکن (18 جاثیه) سپس فرمود: آیینی را برای شما تشریع نمود که به نوح(ع) توصیه کرده بود و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم (ع) و موسی(ع) و عیسی(ع) سفارش کردیم، این بود که: دین را بر پا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید(13شوری) " و جعلها کلمة باقیة فی عقبه لعلهم یرجعون" (28 زخرف) ابراهیم(ع) نه تنها در حیات خود طرفدار اصل توحید و مبارزه با هر گونه بت پرستی بود بلکه تمام تلاش و کوشش خود را به کار گرفت که کلمه توحید همیشه در جهان باقی و برقرار بماند. او حکم توحید را «کلمه باقیه» در فرزندان و اعقاب خود قرار داد و جالب اینکه امروز تمام ادیانی که در کره زمین دم از توحید می زنند از تعلیمات توحیدی ابراهیم(ع) الهام می گیرند و سه پیامبر بزرگ الهی « موسی(ع) ، عیسی(ع) و محمد (ص)» از دودمان اویند. پس عیسی(ع) هم بنده ای بود که ما به او نعمت داده و او را نمونه و الگویی برای بنی اسراییل قرار دادیم (59 زخرف) فرماید: " ان الله هو ربّی و ربّکم فاعبدوه هذا صراطٌ مستقیم"(64 زخرف)
  • وتوصیه دیگر اینکه مراقب باشید شیطان شما را از این راه باز ندارد که او دشمن آشکار است (62 زخرف) و هر کس از یاد خداوند دور شود ، شیطان را به سراغ او می فرستیم. پس همواره قرین اوست که از راه خدا باز می دارد، در حالیکه «این انسان» گمان می کند هدایت یافته حقیقی است!! اما در قیامت می فهمد که شیطان بد همنشینی بوده است!! (38-36زخرف)
  • آری! " فلذلک فادعُ"(15 شوری) آنها را به سوی این آیین واحد الهی دعوت کن و به راستی "إنک لتهدی إلی صراط مستقیم" (52 شوری) تو مسلّماً به سوی راه راست هدایت می کنی ، راه خداوندی که تمامی آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست. آگاه باشید که همه کارها تنها به سوی خدا باز می گردد (53شوری) لذا به بندگان می فرماید: اجابت کنید دعوت پروردگار خود را پیش از آن که بازگشتی برای آن در برابر اراده خداوند نباشد! (47 شوری) و بدینگونه خداوند با روشن کردن مسیر هدایت بندگان ، باطل را محو و حق را پابرجا می سازد (24شوری) یعنی صراط مستقیم الهی همان پیام قرآن حق است که رحمتی از جانب پروردگار می باشد (6 دخان) در شبی پر برکت به حق نازل شده همراه با میزان (17 شوری) و به حق هم تلاوت می شود . به راستی اگر به آن ایمان نیاورند به کدام سخن بعد از آن ایمان می آورند؟ (6جاثیه) قرآن کتاب مبین است (2دخان) آن را بر زبان تو آسان ساختیم تا متذکر شوند. (58زخرف) با اینکه محتوایش فوق العاده عمیق و ابعادش بسیار گسترده است ساده، روان، همه کس فهم و قابل استفاده برای همه قشرهاست. مثال هایش زیبا، تشبیهات آن طبیعی و رسا،داستانهای واقعی و آموزنده، دلایل آن روشن و مستحکم، بیانش ساده و فشرده و پر محتوا و در عین حال شیرین و جذّاب تا در اعماق قلوب انسانها نفوذ کند، بی خبران را آگاه، و دلهای آماده را متذکر می سازد . آری ، قرآن "لذکرٌ لک و لقومک" (44زخرف) مایه یادآوری و عظمت تو و قوم توست. هدف نزول ذکر «قرآن» بیدار ساختن انسانها و آشنا نمودن آنان به وظایفشان می باشد. این قرآن و شریعت آسمانی «صراط مستقیم»، وسائل بینایی و مایه هدایت و رحمت بر مردمی است که به آن یقین دارند (20جاثیه) و درباره آنان می فرماید: آنچه به شما عطا شده متاع زود گذر زندگی دنیاست و آنچه نزد خداوند است برای کسانی که ایمان آورده و بر پروردگارشان توکل می کنند بهتر و پایدارتر است . همان کسانی که از گناهان بزرگ و اعمال زشت اجتناب می ورزند. "فواحش" به معنای اعمال بسیار زشت است و ذکر خاص آن پس از کبائر که عام است نشان از اهمیت آن دارد . هنگامی که خشمگین شوند عفو می کنند .« چرا که امام باقر(ع) می فرماید: کسی که به هنگام شوق و علاقه و به هنگام ترس و وحشت و هنگام خشم و غضب، مالک نفس خویشتن باشد خداوند بدن او را بر آتش دوزخ حرام می کند.» و کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پا می دارند و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنهاست؛ زیرا حضرت علی(ع) می فرماید: هیچ پشتیبان و تکیه گاهی هم چون مشورت نیست و مشورت عین هدایت است. و نیز از آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق می کنند و کسانی که هر گاه ستمی به آنان رسد «تسلیم ظلم نشده» یاری می طلبند. (38-37شوری) پس اینان که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند بدانند هرکس کار نیکی انجام دهد بر نیکی اش می افزاییم چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است (23شوری) ، در خواست آنان را اجابت می نماید که یا پذیرش عبادات و طاعات آنهاست یا دعای آنان درباره یکدیگر یا طلب شفاعت درباره آنها ، و علاوه بر آن از فضل خود به آنها می افزاید. (26شوری) ظالمان یار و یاور یکدیگرند اما خداوند یاور پرهیزگاران است. توبه آنان را می پذیرد و بدیهایشان را می بخشد. (25شوری) ملائکه هم برای آنان استغفار می کنند و خداوند غفور و رحیم است. (35شوری) بسیاری از گناهان را می بخشد(34 شوری) و می فرماید: هرمصیبتی به شما برسد به خاطر اعمالی است که انجام داده اید و بسیاری را نیز عفو می کند (30 شوری) حضرت علی (ع) می فرمایند: هیچ ملتی از آغوش ناز و نعمت زندگی گرفته نشد مگر به واسطه گناهانی که انجام دادند زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمی دارد. هر گاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعم با صدق نیت به پیشگاه خداوند تضرع کنند و با دلهای پر اشتیاق و آکنده از مهر خداوند از او در خواست جبران نمایند ، مسلّماً آنچه از دستشان رفته را به آنها باز می گرداند و هر گونه مفسده ای را برای آنها اصلاح می کند (نهج البلاغه – خطبه 178)
  • اما کسانی که به آیات قرآن کافر شوند عذاب دردناک دارند (10جاثیه) آنان که کفورند و "کفور مبین"(15زخرف ، 48شوری) و وقتی حق «قرآن» برای آنان آمد کراهت داشتند (78 زخرف) و به خاطر این ویژگی کفّار به پیامبر (ص) توصیه شده است که: از آنان اعراض کن با این کلام: "فاصفح عنهم" (89 زخرف) و این اعراض قهر و جدایی توأم با خشونت و پرخاشگری نیست بلکه سلام است، سلامی به عنوان جدایی و بیگانگی نه دوستی و تحیّت! (89 زخرف) زیرا پیامبر ما مأمور به استقامت است، عدم پیروی از هوا و هوسهای بندگان و مأمور به اجرای عدالت میان آنان ، دادگری و عدالت در حالت خشنودی و غضب!! (15 شوری)
  • کفر کافران هم برخاسته از تکبّر ایشان است؛ هر چند پرهیز داده شده اند که در برابر خداوند «هم چون فرعون» تکبّر نورزند (2 دخان) لذا می فرماید: وای بر دروغگوی گنهکار که پیوسته آیات خداوند رامی شنود اما از روی تکبّر اصرار بر مخالفت دارد گویی اصلاً آن را نشنیده است و هر گاه به بعضی از آیات آگاه شود استهزاء می نماید.(9-7جاثیه)
  • و کافرانی که در برابر قرآن استکبار کردند، مجرمند. (33جاثیه) کافران با حق بازی می کنند (9 دخان) و در نقطه مقابل تمسک به قرآن "صراط مستقیم" (21 زخرف) به تقلید کورکورانه از پدران و روش آنها پرداخته و آن را هدایت می پندارند!! (22 زخرف) آن هم هدایت بخش تر از قرآن !! (24 زخرف) روشی که آنان را به انعکاس زشت در برابر تولد فرزند دختر وا می دارد. (17 زخرف) و نمی دانند که مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین از آن خداوند است؛ هر چه را بخواهد می آفریند . به هر کس اراده کند دختر می بخشد و به هر کس بخواهد پسر، یا اگر بخواهد پسر و دختر هر دو را برای آنان جمع می کند و هر کس را بخواهد عقیم می گذارد زیرا که او دانا و قادر است. (50- 49 شوری) و یا جایگاه انسانی خود را تخفیف داده و به اطاعت انسانی مثل خود می پردازد "مثل فرعون" (54 زخرف) و یا می گویند : اگر خداوند می خواست ما فرشتگان را پرستش نمی کردیم! آنان به این امر هیچ گونه علم و یقین ندارند و جز دروغ چیزی نمی گویند. (20 زخرف) به هنگام اعطای نعمت روی گردانده و با حال تکبّر از حق دور می شوند. (49 فصلت) اگر روزی آنها هم زیاد شود طغیان می کنند. (27 شوری) لذا می فرماید: اگر تمکّن کفّار از مواهب مادی سبب نمی شد همه مردم به اتفاق گمراه شوند ما برای کسانی که کافر می شدند خانه هایی قرار می دادیم با سقفهایی از نقره و نردبانهایی که از آن بالا روند و برای خانه های آنها درها و تختهایی «زیبا و نقره گون» قرار می دادیم که بر آن تکیه کنند و انواع وسایل تجملی ، ولی تمام اینها متاع زندگی دنیاست و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است (35-33 زخرف) و نیز می فرماید: آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می کنند؟! ما معیشت آنان را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی برتری دادیم تا یکدیگر را مُسخّر کرده « و با هم تعاون نمایند» و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع آوری می کنند بهتر است. (32 زخرف) پس هر گاه مختصر ناراحتی به اینان می رسد تقاضای فراوان و مستمر برای برطرف شدن آن را دارند، (51 فصلت) اگر نعمت دهیم دلخوش می شوند و اگر بلا نازل شود کافر می گردند. (48 شوری)
  • هرگاه شر و بدی به ایشان می رسد مأیوس می شوند (49 فصلت) و خداوند هم پس از مأیوس شدن آنان رحمت خود را نازل می کند (28 شوری) گمان ندارند که قیامت بر پا شود و معتقدند اگر بازگشتی باشد برای ایشان فقط پاداش نیک است!! (50 فصلت) در صورتی که وعده خداوند حق است و شکی در آن نیست. (7شوری، 32جاثیه) شاید نزدیک باشد. (17 شوری) ناگهانی است. (66زخرف) اما علم آن در نزد خداوند است. (47- 85 زخرف) در هنگام وقوع آن انسانها از قبر های خود خارج می شوند مثل زنده شدن زمین مرده !!(11زخرف) آری این خداوند است که شما را زنده می کند. (26 جاثیه) چرا که روز قیامت «یوم الجمع» است . در آن روز هر امتی از وحشت بر زانو نشسته به سوی کتابش « نامه اعمال» خوانده می شود. آری این کتاب ماست که جز به حق با شما سخن نمی گوید. (29-27 جاثیه) آنچه را انجام می دادید در آن می نوشتیم (29 جاثیه) بدیهای اعمال کافران و آنچه استهزاء می نمودند بر ایشان آشکار می گردد. با دیدن اعمالشان سخت بیمناکند.(22شوری) سپس قیامت را « یوم الفصل» گویند. وعده گاه همه! (40 دخان) گروهی در بهشت و گروهی در جهنم (7 شوری) آنها را می بینی که بر آتش عرضه می شوند در حالیکه از شدت مذلّت خاشعند و زیر چشمی به آن نگاه می کنند! (45 شوری) مجرمان در این عذاب جاودان و مأیوسند و مرگ خویش را می طلبند . هرگز عذابشان تخفیف نمی یابد. فریاد می کشند : ای مالک دوزخ! ای کاش پروردگارت ما را بمیراند تا آسوده شویم می گویند: شما در اینجا ماندنی هستید .(77 – 74زخرف) خداوند آنان را فراموش می کند چون آنان قیامت را فراموش کرده ، آیات الهی را به سخره گرفته و زندگی دنیا آنان را فریب داد. (35-34 جاثیه) در آن روز هیچ دوستی، دوست خود را کمک نمی کند و یاری نمی شوند مگر کسی که خدا به او رحم کند. (41-40 جاثیه) عذاب کافران ، غذایی از درخت زقّوم ... و به مأموران گویند : این کافر مجرم را بگیرید و میان دوزخ پرتابش کنید و... (50 – 43دخان)
  • به راستی آیا کسانی که مرتکب بدیها و گناهان می شوند گمان کردند ما آنها را هم چون کسانی قرار می دهیم که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند که حیات و مرگشان یکسان باشد؟! چه بد داوری می کنند! (21 جاثیه) مؤمنین پیوسته از قیامت هراسانند. (18 شوری) در روز قیامت که دوستان دشمن یکدیگرند، متقین دوستان هم هستند داخل در رحمت الهی (67 زخرف، 30 جاثیه) بدون حزن و اندوه چون مؤمن وتسلیم بوده اند. با همسرانشان در باغ های بهشت روبروی هم و در نهایت شادمانی هستند . با ظرفهای طلایی غذا و جامهای شراب طهور .... هرچه دلشان بخواهد و چشمها لذت برد، موجود است: لباسهایی از حریر نازک و ضخیم، انواع میوه ها به فراوانی. مرگ ندارند و جاودانه اند . از دوزخ محفوظ هستند. این فضل بزرگ پروردگار است. (30جاثیه، 22شوری، 68-73زخرف) به راستی هر کس عمل صالح کند برای خود کرده و هر کس کار بد ، به زیان خود اوست.(15 جاثیه)
  • "الحمدلله" حمد و ستایش مخصوص خداوند است . پروردگار آسمانها و زمین و جهانیان و برای اوست کبریایی و عظمت در آسمانها و زمین " وهو العزیز الحکیم" (36-37 جاثیه)

امام علی علیه السلام:

شما در شمار عمل کنندگان به قرآن باشید، از قرآن پیروی کنید، با قرآن خدا را بشناسید و خویشتن را با قرآن اندرز دهید و رأی و نظر خود را در برابر قرآن متهم کنید و خواسته های خود را با قرآن نادرست بشمارید.

نهج البلاغه خطبه 176

گزیده ای از معارف الهی جزء بیست و چهارم:

  • ارائه بهترین راه هدایت جهت رسیدن بشر به سعادت، فصل مشترک همه مکاتب، ایدئولوژیها و طرز تفکرات مدعی در این زمینه است. چنان که فرعون نیز می گوید: "ما اهدیکم الا سبیل الرشاد" (29مومن)من شما را جز به راه صحیح راهنمائی نمی کنم و در طرف مقابل او، مؤمن آل فرعون مردی که از فرعونیان بود و به موسی (ع) ایمان آورده اما آن را مکتوم می داشت و در دل به موسی محبت می ورزید و خود را موظف به دفاع از او می دید هم گفت :ای قوم ! از من پیروی کنید که "اهدکم سبیل الرشاد" (38مومن) این زندگی دنیا، تنها متاع زود گذری است و آخرت سرای همیشگی است. حال داوری از آن کیست که بندگان را به راه صواب راهنمایی نماید؟ قرآن می فرماید: "والله یقضی بالحق" (20مومن) خداوند به حق داوری می کند به راستی باید او را شناخت که "و ما قدروا الله حق قدره" (67زمر) آری "بل الله" (66زمر) و به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خدای یگانه است سپس استقامت کردند فرشتگان برآنان نازل می شوند که نترسید و غمگین مباشید و... (30فصلت) و آفرینش خاص این «الله» است یعنی صفت بارز او «خالقیت» است پس می فرماید: "ذلکم الله ربکم خالق کل شیء" (62 مومن) «خالق هر چیز و ناظر برهمه اشیاء» (62زمر) و اگر از آنها «مشرکان» بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفرید؟ حتماً می گویند: «الله» (38زمر) که این سندی بر ابطال شرک است و بدانید آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسان مهم تر است. (57غافر) که زمین بر اساس اطاعت الهی شکل گرفت "قالتا أتینا طائعین" (11فصلت) و چهار پایان را آفرید (79مومن) و انسان را. او کسی است که شما را از خاک آفرید سپس از نطفه، بعد از علقه. سپس شما را به صورت طفلی بیرون می فرستد بعد به مرحله کمال قوت خود می رسید و بعد از آن پیر می شوید. گروهی از شما پیش از رسیدن به این مرحله می میرند و درنهایت به سرآمد عمر خود می رسید. (67 مومن) اما وقتی شما را صورتگری کرد صورتتان را نیکو آفرید (64مومن) قامتی موزون و راست با صورتی زیبا و دلپذیر و در نهایت نظم و استحکام که امتیاز آن بر صورت موجودات زنده دیگر است. با این وصف آیا به من دستور می دهید که غیر خدا را عبادت کنم ای جاهلان !؟ (64زمر) چرا که به دلیل این خلق و آفرینش عبادت خاصّ ذات اوست "ان لا تعبدوا الا الله" (14فصلت) پس "فاعبد" (66زمر) و سزاوار است که تمام توجه خویش را به او کنید (6فصلت) که منیبین تنها متذکر از کلام اویند (13مومن) و به درگاه پروردگار برگردید (54زمر) "و فادعوه" (65مومن) وتنها خدا را بخوانید (14 مومن) و اگر برخی از بندگان از عبادت پروردگار تکبر کنند ، کسانی نزد او هستند که شب و روز برای خداوند تسبیح می گویند و خسته نمی شوند (38 فصلت) و دعا به درگاه او هم عبادت بزرگ است ، چیزی نزد خداوند افضل از این نیست که از او تقاضا کنند و از آنچه نزد اوست بخواهند و نزد خداوند مقامی است که جز با دعا و تقاضا نمی توان به آن رسید پس فرمود: "ادعونی استجب لکم" (60 مؤمن) مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم . کسانی که از عبادت من تکبّر می ورزند به زودی با ذلت وارد دوزخ می شوند . به راستی آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟! (36 زمر) نوجه و ایمان به محتوای این کلام شجاعت و اعتماد فوق العاده به انسان می بخشد خاطرش را آرام و مطمئن می سازد تا در برابر حوادث سخت همچون کوه مقاومت کند از انبوه دشمنان نهراسد از کمی همراهان وحشت نکند و بحران های شدید آرامش روح او را بر هم نزند « المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرّکه العواصف» پس از غیر خدا نباید ترسید باید به او توکل کرد که فرمود: "قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون"(38 زمر) و بالاتر باید امور خویش را به او تفویض نمود " أفوّض أمری إلی الله..." (44 مؤمن) تفویض گر چه از نظر مفهوم با توکل شباهت زیادی دارد ولی مرحله ای بالاتر از آن است چرا که حقیقت «توکّل» خدا را وکیل خویش دانستن است ولی «تفویض» مفهومش واگذاری مطلق به اوست و بدینسان به توحید ربوبیت می رسیم "ذلکم" الله ربّکم " (64 مؤمن) "ذلک ربّ العالمین"(9 فصلت) مالک ، مدبّر و مربّی هستی. جاوید و پر برکت است. (64مؤمن) پس "الحمد لله رب العالمین" (1) "وکن من الشاکرین"(66زمر) و بگو: مأمورم که تنها در برابر رب العالمین تسلیم باشم"أُسلِم"(66 مؤمن) و شما هم ای بندگان خدا در برابر او تسلیم شوید (54 زمر) و از بهترین دستوراتی که از جانب پروردگار نازل شده پیروی کنید. (55 زمر) دستوراتی که در قالب دین الهی عرضه شده "مخلصین له الدین"(65 زمر) و دین خود را برای او خالص کنید هر چند کافران خشنود نباشند (14 مؤمن) تسلیم پیامبری باشید که "جاءهم بالحقّ" (25مؤمن) و روح به فرمان الهی بر وی القاء شده و روح همان مقام نبوت و وحی و قرآن است که مایه حیات دلها و همانند روح در پیکر انسانی است. (15 مؤمن) و پس از او تسلیم تمام کسانی باشیم که مبلّغ مکتب پیام آوران وحی هستند و مروّج سخنان حق و صدق و هم عمل کننده به آن «امامان معصوم و تبیین کنندگان مکتب آنها» (33 زمر) و به راستی چه کسی خوش گفتارتر است از آن کسی که دعوت به سوی خدا کند و عمل صالح انجام دهد و می گوید: « من از مسلمانانم» (33فصلت)؟!
  • و داوری به حق «سبیل رشاد» به وسیله ربّ العالمین صورت می پذیرد. هدایت که از شئون ربوبیت است از مسیر نبوت و وحی می باشد. یعنی قرآن، که به حق نازل شده (41زمر) از سوی خدای عزیز علیم(2مؤمن) هیچگونه باطلی نه از پیش رو نه از پشت سر به سراغ آن نمی آید از سوی خدای حکیم و شایسته نازل گردیده (42 فصلت) . هر مطلبی را جای خود بازگو نموده ، بشیر و نذیر است (2فصلت) و برای مؤمنان هدایت و شفاست. (44فصلت) شفا از مرض گناه که در اثر پذیرش وسوسه شیطان است و می بایست با آمدنش استعاذه نمود (36فصلت) و راه شفا هم ، توبه و استغفار که می فرماید:"ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که همه گناهان را می آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است 053 زمر) کلامی که از امید بخش ترین آیات قران است به دلیل مفاهیم ویژه و خاص که در تک تک وازه های آن وجود دارد (2) و خاصّه جملات پایانی که با حرف «إنّ» شروع می شود سپس کلمه «الذنوب» که همه گناهان را بدون استثناء در بر گرفته و سخن در آن به اوج رسید و دریای رحمت را موّاج می سازد و آن گاه «جمیعاً» که امیدواری را به آخرین مرحله می رساند و نیز دو وصف از اوصاف امید بخش حق تعالی «غفور و رحیم» است و اینکه خداوند «غافر الذنب، قابل التوب و لذو مغفرة» است (3مؤمن، 43 فصلت) لذا امر به استغفار است (6 فصلت) و فرشتگان هم برای مؤمنان استغفار نموده و می گویند: پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته . پس کسانی را که توبه کرده و راه تو را پیروی می کنند ، بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار(7 مؤمن)
  • به راستی آیا آنها که این «سبیل رشاد» را پذیرا شدند با دیگران برابرند؟ هرگز نابینا و بینا یکسان نیستند! همچنین کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند با بدکاران یکسان نخواهند بود!! (58 مؤمن) کسانی که به قرآن ایمان نمی آورند در گوشهایشان سنگینی است و گویی نابینا هستند و آن را نمی بینند . گویی آنان از راه دور صدا زده می شوند! (44فصلت) کافرند و متکبّر، متکبّر جبّار، مسرف و کذّاب (28-27-35مؤمن) گفتند: قرآن را گوش ندهید و موقع تلاوت آن جنجال کنید. (28-26 فصلت) و باز می فرماید: هنگامی که خداوند به یگانگی یاد می شود دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند ،مشمئز و متنفّر می گردد اما هنگامی که از معبودهای دیگر یاد می شود آنان خوشحال می شوند (45 زمر) آنان کتب آسمانی و آنچه رسولان خود را به آن فرستادیم، تکذیب کردند . پس در عذاب جاودان الهی (73-71مؤمن) وارد می شوند. این عذاب به خاطر آن است که به ناحق در زمین شادی می کردند و از روی غرور و مستی به خوشحالی می پرداختند. (75 مؤمن) برای محو حق به مجادله با باطل دست زدند. (6مؤمن) زکات نداده و به آخرت کافرند. (7 فصلت) پس بدانند خشم خداوند و خشم مؤمنان نسبت به آنان از خشم ایشان نسبت به خودشان بیشتر است !!(10 – 35 مؤمن) و اینکه عذاب الهی ألیم و شدید است!!(3-22 مؤمن، 43 فصلت)
  • بالاخره زمان مرگ فرا می رسد برخی قبض روح می شوند و خداوند ارواحی را که نمرده اند نیز به هنگام خواب می گیرد. سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه می دارد و ارواح دیگری را که باید زنده بمانند، باز می گرداند تا سرآمدی معیّن ، در این امر نشانه های روشنی است برای کسانی که می اندیشند (42 زمر) و سپس عالم برزخ است و عرضه آتش در هر صبح و شام به جهنمیان در این عالم (16مؤمن) و بعد هم عالم قیامت "إنّ الساعة لاتیة" (59 مؤمن) در صور دو بار دمیده می شود و سپس ناگهان همگی به پا می خیزند در انتظار حساب و جزا (68زمر) و زنده شدن مردگان هم مانند زنده شدن زمین خشک و بی جان است. قیامت روز ملاقات است، انذار کن بندگان را نسبت به این روز (15مؤمن) آری عذاب دنیا خوار کننده است . (39فصلت) ولی عذاب آخرت خوار کننده تر است (16 فصلت) قضاوت نسبت به اعمال انسانها به حق صورت می پذیرد. (75زمر) در آن روز زمین به نور پروردگار روشن می شود و نامه های اعمال را پیش می نهند و پیامبران و گواهان را حاضر می سازند (69 زمر) از همه بالاتر ذات پاک خداوند گواه است سپس پیامبران و اوصیاء بعد فرشتگان و زمین و زمان – زبان و دست و پا و چشم و گوش و حتی پوست تن انسان. (23-21فصلت) انسانها به پوست خود می گویند:«چرا بر ضد ما گواهی دادید؟» و آنها می گویند:« همان خدایی که هر موجودی را به نطق درآورده ما را گویا ساخته...»(21فصلت) و به هر کس آنچه انجام داده بی کم وکاست داده می شود (70 زمر،40-17مؤمن) حقیقت اعمال بد و آنچه استهزاء می کردند آشکار می گردد.(48زمر) صورت دروغگویان سیاه است (60زمر) دشمنان خدا را جمع کرده به سوی دوزخ می برند و صفوف را نگه می دارند.(19فصلت) کافران را گروه گروه به سوی جهنم رانده، وقتی به دوزخ می رسند درهای آن گشوده شده و نگهبانان دوزخ با سخنانشان آنان را ملامت می کنند (72-71زمر) معذرت خواهی ظالمین که لعنت الهی بر آنان باد ، برای آنها بی اثر (52مؤمن) و چون در دنیا حجت بر آنان تمام شده حسرتشان از کوتاهیها در دنیا هم بی فایده است. (58 – 56زمر) آنان می خواهند همه دارائیهای خود را جهت رهایی از عذاب فدا کنند!!(47زمر) کافران می گویند:«آیا راه خروجی هست؟» (11مؤمن) مستضعفان از ایشان به مستکبرانشان گویند: یک سهمی از آتش ما را پذیرا شوید!! و به مأموران گویند:از پروردگارتان بخواهید یک روز از عذاب ما را بردارد (49 مؤمن) و به پروردگار گویند: خدایا گمراه کنندگان ما را به ما نشان بده تا زیر پای خود نهیم و لگد مالشان کنیم.(29 فصلت)
  • ای پیامبر! انذار کن ایشان را نسبت به "یوم الازفة" هنگامی که از شدت وحشت دلها به گلوگاه می رسد و تمامی وجود آنان مملوّ از اندوه ! برای ستمکاران دوستی و شفاعت کننده ای نیست!!(18 مؤمن) و نیز قیامت"یوم التناد" است. روزی که روی می گردانید و فرار می کنید. اما هیچ پناهگاهی در برابر عذاب خداوند وجود ندارد!!(32مؤمن) به راستی کسی که در آتش افکنده می شود بهتر است یا کسی که در نهایت امن و امان به محشر می آید؟!(40فصلت) اما متقین که بین زن و مردشان در دریافت پاداش اعمال تفاوتی نیست (40مؤمن) گروه گروه به سوی بهشت برده می شوند. هنگامی که به آن می رسند ،درهای بهشت گشوده می شود و نگهبانان به آنان می گویند: سلام بر شما! گوارایتان باد این نعمتها! داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید و بهشتیان نیز گویند: "الحمدلله...." (74-73زمر) آنان در بهشت رستگارند ، هیچ بدی به آنان نمی رسد و هرگز غمگین نخواهند شد(61 زمر) این جزای محسنین است و خداوند بدترین اعمالی را که انجام داده اند در سایه ایمان و صداقتشان بیامرزد و آنها را به بهترین اعمالی که انجام می دادند پاداش دهد (35-34زمر) اجری است دائمی (8فصلت) زیرا خداوند وعده یاری به پیامبر(ص) و مؤمنین در دنیا و آخرت داده است.(51 مؤمن)
  • پس بدانید کسی که عمل صالح کند برای نفس خویش کرده و هر کس بد کند به خویشتن بد نموده و پروردگار به کسی ظلم نمی کند (46 فصلت)

1)     و این حمد دوبار است در دو مرحله خلقت انسان . یکبار در مرحله «إنّا لله» 64 مؤمن و مرحله دیگر«إنا إلیه راجعون» 75 مؤمن

2)     به تفسیر نمونه ج 19 ذیل آیه مراجعه شود.

امام علی (علیه السلام):

آگاه باشید که شفاعت قرآن پذیرفته و سخنش تصدیق می گردد ، آن کس که در قیامت قرآن شفاعتش کند بخشوده می شود و آن کس که قرآن از او شکایت کند محکوم است. در روز قیامت ندا دهنده ای بانگ می زند که: "آگاه باشید امروز هر کس گرفتار بذری است که کاشته و عملی است که انجام داده جز اعمال منطبق با قرآن"

نهج البلاغه – خطبه 176

گزیده ای از معارف جزء بیست و سوم:

  • خداوند عزیز حکیم که نازل کننده به حق قرآن، این کتاب هدایت است ، (1-2 زمر) برای توجه دادن انسانها به آیات آفاقی و انفسی و نشانه های قدرتش در زمین و آسمان ، پیوسته در این قرآن به موجودات مختلف سوگند یاد می نماید تا بندگان را به تفکر در این آیات وادار و از این راه به معرفتش دست یابند. که از جمله آنان فرشتگانند .(1 – 3 صافات) سوگند حضرت حق به همه گروه های مورد سوگند ، حاکی از عظمت مقام آنها در پیشگاه اوست و ضمناً الهام کننده این حقیقت که رهروان و مجاهدان راه حق در تلاشهای جمعی خود برای رسیدن به مقصود می بایست از این مراحل بگذرند :
  1. " الصافات" صفوف خود را منظم ساخته و هر گروه در صف خود قرار می گیرد (1) تمام صفوف فرشتگانی که مأمور نزول وحی بر پیامبران در عالم تشریعند و یا آماده اجرای اوامر الهی در عالم آفرینش و نیز صفوف رزمندگان و مجاهدان راه خدا یا صفوف نماز گزاران و عبادت کنندگان .
  2. سپس "زاجرات" به طرد موانع از سر راه و رفع مزاحمتها با فریاد بلند می پر دازند . یعنی فرشتگانی که وسوسه های شیاطین را از قلوب انسانها دور می کنند و یا انسانهایی که به فریضه امر به معروف و نهی از منکر می پردازند .
  3. و بعد از آن " تالیات" آیات الهی و فرمانهای پروردگار را بر قلوب آماده پی در پی بخوانند و در مقام تحقق بخشیدن به محتوای آن برآیند. اشاره به تمام فرشتگان و جماعتهایی از مؤمنان که آیات الهی و ذکر خدا را پی در پی تلاوت می کنند.
  • این کتاب نازل شده مبارک است (29 ص) دارای خیر مستمر و مداوم « خیر و سعادت دنیوی و اخروی» و اشاره به دوام استفاده جامعه انسانی از تعلیمات آن دارد و این خیر و برکت به شرط آن است که در آن تدبّر شده از آن الهام بگیرید و به حرکت در آیید. (29 ص) ژرف اندیشی و عاقبت اندیشی در آن واقع شود. هدف این نبوده که تنها به تلاوت و لقلقه ی زبان قناعت شود بلکه می بایست آیاتش سرچشمه فکر و اندیشه و مایه بیداری وجدانها گردد و آن نیز به نوبه ی خود حرکتی درمسیر عمل بیافریند.
  • معرفی پیامبران الهی و بیان سرگذشت عبرت انگیز آنان و امتهایشان در این راستا صورت پذیرفته است. هر چند برخی از آنان دارای برجستگی و ویژگی خاص می باشند.

از جمله حضرت ابراهیم (ع) است صاحب قلب سلیم «سلامت از هرگونه بیماری اخلاقی و اعتقادی ، قلبی الهی یعنی حرم خداوند» به همراه فرزندش اسماعیل (ع) در جریان اجرای فرمان الهی مبنی بر ذبح این فرزند ، که هر دو در نهایت تسلیم این فرمان حق هستند و می فرماید: "یا أبتِ افعل ما تؤمر ستجدنی إن شاء الله من الصابرین" (103 – 101 صافات) و خداوند هم در عوض این تسلیم ذبح عظیمی را فدای او می نماید ( 107 – 104 صافات)

حضرت یونس(ع) است و تنها قوم نجات یافته او در میان اقوام پیامبران به دلیل توبه واقعی به درگاه حضرت حق . حضرت یونس (ع) با ظاهر شدن آثار عذاب « قبل از توبه آنان» به روش همه پیامبران قوم خویش را ترک (2) و پنداشت خدای عزیز رزق او را در تنگنا قرار نخواهد داد.(3) پس " فالتقمه الحوت و هو ملیم"( 142 صافات) و اگر او از تسبیح کنندگان نبود تا قیامت در شکم ماهی باقی می ماند . ( 144 – 143 صافات)

و دیگر داوود (ع) است صاحب حکمت علمی وعملی (20 ص) علم قضا و داوری صحیح و عادلانه با این فرمان " فاحکم بین الناس بالحق ولاتتبع الهوی" (26 ص) زیرا به فرمایش امام باقر(ع) سه چیز است که آدمی را هلاک می کند؛بخلی که در رد اطاعت باشد . هوای نفس که از آن پیروی نماید و راضی بودن انسان از خویشتن!! و اما حضرت داود (ع)(4) پنداشت خدای عز و جل مخلوقی داناتر از او نیافریده پس خداوند در یک آزمایش الهی دو فرشته را به صورت تمثّل « در قیافه مردانی از نوع انسان» و در قالب طلب داوری از حضرت درباره میش هایشان (99 و 1) به محضر حضرت وارد ساخت به دلیل شرایط غیر عادی ورود آنان به محضر حضرت،داوری ایشان در مورد آنان هر چند عادلانه بود لکن با عجله صورت گرفت و پیش از آنکه از طرف مقابل توضیحی دریافت شود!! ولی به هر حال حکمی که صادر شد حکمی در ظرف تمثّل بود مثل وقایع خواب که تکلیفی ندارد ، در ظرف تمثّل هم تکلیفی نیست. تکلیف در عالم مشهود یعنی جهان ماده است و خطای در آن ناسازگار با عصمت . پس استغفار حضرت داود استغفار از یک گناه واقعی نمی باشد. (25 – 21 ص) و در مکتب اهل بیت هم اسرائیلیات در این زمینه جزء روایات منتقله از مکتب خلفاء به مکتب اهل بیت است و به فرمایش امام صادق(ع) :"دو حدیثی که با هم تعارض دارند آن را که با اخبار عامه موافق است واگذارید و به آن اعتماد نکنید" لذا امام رضا (ع) در برابر این اسرائیلیات به علی بن جهم فرمود:«إنا لله و إنا إلیه راجعون» راستی که شما یکی از انبیاء الهی را تا به آنجا متهم کردید که در نماز سهل انگار ی کرد و دنبال پرنده افتاد و به زشتی گرایید و به کشتن بی گناهان « اوریا فرمانده لشگرش» دست یازید.!! این طور نبود بلکه وضع زن در دوره داوود چنان بود که اگر شوهرش فوت می کرد یا کشته می شد او هرگز شوهر نمی کرد . پس به امر الهی داود(ع) در این زمینه سنت شکن می شود «همچون سایر انبیاء» و با همسر اوریای کشته شده ازدواج می نماید و این آن چیزی است که بر مردم درباره اوریا گران آمد« نه جریان 99 زن و یک زن دیگر»

سپس داستان سلیمان است و درخواست او از خدای وهّاب برای یک حکومت نیرومند با امکانات مادی فراوان و اقتصاد گسترده و تمدن درخشان که منافاتی با مقامات معنوی و ارزشهای الهی انسانی ندارد .بلکه به فرموده پیامبر(ص) این همه مواهب جز بر خشوع سلیمان نیفزود. به گونه ای که حتی از شدت خشوع و ادب چشم به آسمان نمی انداخت . پس اعطای الهی به او داده شد و او مختار است که ببخشد یا امساک کند که حسابی بر او نیست (39 – 35 ص)

و بعد هم ایّوب صبور است و امتحانش به دلیل شکر نعم الهی، شکر و صبر او خاصّه در برابر شماتت دشمنان و نیز اخلاصش از حضرت الگویی برای جهانیان قرار می دهد . (44-41 ص)

اما آنچه در این داستانها فصل مشترک است در ویژگیهای انبیاء الهی (139 – 75 صافات) برقرار بودن نام نیک آنان در امتهای بعد یعنی اسوه و قدوه بودن برای آیندگان است. سلام بر تک تک ایشان و سلامی بر همه آنان . بیان ایمان و هجرتشان به سوی پروردگار بزرگ از آلودگی ها به پاکیها و از شرک به ایمان و از گناه به طاعت الهی (5) زیرا آنان اوّابند « بسیار رجوع کننده و بازگشت کننده به خدا » پس این «محسنین» جزا داده می شوند " عندنا لزلفی و حسن مآب"یعنی حصول مقام قرب الهی و بهشت و نعم اخروی. اما در دنیا نجات پیامبران الهی از کرب عظیم است ، تکذیبهای امت های ایشان که برای خود آنان عذاب دنیوی و اخروی به ارمغان آورد!! (14 ص، 26 زمر) و البته پیامبران هم که یاری شده و غالبند . (171-172 صافات) بر این اساس پیامبر ما در برابر تکذیب کفار زمان خود به صبر توصیه می شود: (17 ص) «از آنان روی بگردان ، وضع آنان را بنگر، اما به زودی نتیجه اعمال خود را می بینند.» (178 – 174 صافات، 179 – 175صافات)

اما مهمترین ویژگی پیامبران الهی مخلَص بودن آنان است و «مخلَصین» یعنی پاکان ، کسانی که خداوند آنان را پس از آنکه خود را وقف خدا کرده و در جانشان محلی برای غیر خدا نیست ، برای خود برگزیده است."إنّا خلصناهم بخالصة" (46ص) با خلوص ویژه ای آنان را خالص کرده سپس نزد ما از برگزیدگان و نیکانند. (47 ص)(6) اینان در راه مستقیمند پرستش خداوند و دور از هر گونه عبادت شیطان! چرا که امام باقر می فرماید: « کسی که به سخنگویی گوش فرا دهد (سخنش را بپذیرد) او را پرستش کرده اگر ناطق حکم خدا را می گوید پرستش خدا کرده و اگر از سوی شیطان سخن می گوید، پرستش شیطان نموده است مخلَصین از روی آگاهی و معرفت خداوند را وصف می کنند و به دلیل این اخلاص هم شیطان به آنان راه ندارد " فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین إلّا عبادک منهم المخلَصین" (83-82 ص) بر این مبناست که پیامبر ما هم به پرستشی توأم با اخلاص دعوت می شود، این که در دینش خالص باشد که دین خالص از آن خداوند است (3-2زمر) و پیامبر(ص) خود می فرماید: "إنی أمرت أن أعبد الله مخلصاً له الدین" (11زمر) و "أعبد مخلصاً له دینی " (14 زمر) و دین مجموعه حیات مادی و معنوی انسان را در برمی گیرد و نتیجه این اخلاص هم دوری از مجازات ها و عذاب های دردناک است (74 – 40 صافات) و ورود به بهشت با رزقی معلوم ، میوه های گوناگون ، باغهای پر نعمت، قدح های شراب طهور و .... همسرانی زیبا چشم و ... که فوز عظیم است و به راستی به خاطر این مواهب، تلاشگران باید بکوشند .(62 - 41 صافات)

  • و در کنار تدبر در قرآن دعوت به تذکر است و تذکر معمولاً در مسائلی است که فطرت انسان خود به خود صحت آن مسائل را درک می کند ولی باید به او یادآوری نمود و توجه داد (29ص) و لذا می فرماید: قرآن ذکر است (69صافات) برای عالمیان (87ص) سوگند به این قرآنی که دارای ذکر است «والقرآن ذی ذکر» (1ص) و البته گاه با مثال تذکر داده می شود "من کل مثل" (27زمر) و در بیان مثالها هم، روش سقراطی است یعنی در استفهام ها مطلب گاه به شکلی بر فطرت انسان عرضه میشود که انسان چاره ای جز پاسخ مثبت ندارد. آیا انسان مأیوس نزد خدا برتر است و با ارزش یا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است درحال سجده و قیام ، از عذاب آخرت می ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار؟! (9زمر) آیا کسی که با صورت خود عذاب دردناک الهی را در روز قیامت از خود دور می سازد همانند کسی است که هرگز آتش دوزخ به او نمی رسد؟! (24زمر) آیا مردی که مملوک شریکانی است که درباره او پیوسته با هم مشاجره می کنند و مردی که تنها تسلیم یک نفر است با هم یکسانند؟! (29زمر) آیا کسانیکه می دانند با آنان که نمی دانند مساویند؟! (9زمر) آیا کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند با مفسدین برابرند؟! (28ص) آیا کسی که خدا سینه اش را برای اسلام گشاده است و بر فراز مرکبی از نورالهی قرار گرفته همچون کوردلان است؟! (22زمر) آری اینان اولوالالباب هستند. (9-18زمر،29ص) که به وسیله تذکر بهترین تبعیت را دارند (18 زمر) و پرهیزگارند. تذکر نسبت به آیاتی که فصیح است و خالی از هر گونه کجی ونادرستی (28 زمر) . امر به تقوا را جدی گرفته (39 زمر) و با حصول آن به بهشت پرهیزگاران وارد می شوند . مسکن خاص ، غرفه هایی که بر فراز آن غرفه دیگر است و از زیر آن نهرها جاری ، میوه ها و نوشیدنی ها و همسران خاص (55-49 ص) و برای کافران و طغیانگران بدترین محل بازگشت مقرّر است (55ص) چرا که تذکر داده می شوند ولی متذکر نمی گردند (13 صافات) اینان کفر را که خداوند نمی پسندد برگزیده و شکر را که مورد پسند اوست رها کرده اند.(7رزمر)
  • و قرآن برای انذار نیز هست . بیم دادن زندگان (7یس) و منظور حیات انسانی و روحانی است و پیامبر(ص) هم منذر است. قرآن این «أحسن الحدیث» ، آیاتش هماهنگ و هم صدا و از نظر لطف و زیبایی و عمق بیان همانند یکدیگرند. آیاتی مکرّر دارد که شوق انگیز است و نشاط آفرین ، از شنیدن آن لرزه بر اندام کسانی می افتد که نسبت به پروردگارشان خاشعند. سپس برون و درون آنها نرم و متوجه ذکر خدا می شود. این هدایت الهی است.(23زمر) انذار نسبت به اینکه جوانی پایان می یابد و با طول عمر، آفرینش انسان واژگونه می شود. (68 یس) لذا توصیه پیامبر(ص) است به ابوذر که پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت شمار ؛جوانی را قبل از پیری _ سلامتی را قبل از بیماری _ بی نیازی را قبل از فقر _ فراغت خاطر را قبل از گرفتاری و زندگی را قبل از مرگ . چرا که انذار بعدی فرا رسیدن مرگ است حتی برای پیامبر (ص).(30 زمر) دنیا ناپایدار است هم چون خشکی و زردی گیاه پس از طراوت آن (21 زمر) و زنده شدن هم پس از مرگ است که هم چون تولید آتش از درخت سبز « به دلیل کربن گیری» و ذخیره نور آفتاب استبعادی ندارد (80 یس) و حاکمیت و مالکیت بی قید و شرط هم در این زمینه به دست قدرت خداوند است (83 یس) سپس با شروع عالم محشر و با یک صیحه عظیم همه انسانها از قبرها بر انگیخته و حاضر می شوند (21-19 صافات،53-51یس) و بالاخره عالم قیامت است و "وقفوهم إنهم مسؤولون" (24 صافات) سؤال از همه چیز ، از عقاید و خاصه ولایت ائمه و ولایت حضرت علی(ع) سؤال از انواع نعم الهی و از گفتار و کردار و .... این سخن حق خداوند است که جهنم را از شیطان و پیروان او پر کند (85-84 ص) پس خاسران و مجرمان جدا شده به سوی عذاب الهی راهنمایی می شوند (15-16 زمر،59 یس) عذابها در جهنم : خوراک از درخت زقّوم است و نوشیدنی هم ، حمیم و غسّاق (67 -62 صافات،57 ص) با انکار و جستجوی راه فرار پیروان شیطان ، بر دهانهایشان مهر زده شده دستها و پاها سخن می گویند. (67 – 65 یس) و اما بهشتیان به نعم الهی مشغول و مسرورند . در کنار همسران در سایه های بهشت بر روی تختها تکیه کرده ، میوه های لذت بخش برای ایشان است و هر چه بخواهند و بالاخره "سلامٌ قولاً من ربّ ٍرحیمٍ" (58 – 55 یس)

1)     در آیات 165 و 166 صافات هم می فرماید: ما همگی برای اطاعت فرمان خدا به صف ایستاده ایم و چشم بر امر او داریم و ما همگی تسبیح او می گوییم.

2)     بنا به نظر برخی مفسران عجله در ترک قوم و هجرت از آنان ترک اولی حضرت بود و لذا مورد ملامت قرار گرفت.

3)     و این سخن امام رضا (ع) در تفسیر جریان یونس (ع) است خطاب به علی بن جهم از صاحب نظران مذاهب اسلامی ، در حضور مأمون در اثبات عصمت حضرت یونس(ع)

4)     سخنان امام رضا (ع) در بیان عصمت حضرت داود

5)     این هجرت درون ذاتی است و البته اطاعت در زمینه هجرت برون ذاتی هم دارند که زمین خدا وسیع است و اجر صابران بی حساب

6)     سخن کفار در این زمینه شنیدنی است که می گویند: اگر ما هم مشمول لطف خدا شده و یکی از کتب آسمانی بر ما نازل می گردید در زمره بندگان مخلَص بودیم.!(169 صافات)

امام علی علیه السلام:

درمان خود را از قرآن بخواهید و در سختی ها از قرآن یاری طلبید که در قرآن درمان بزرگترین بیماری ها یعنی کفر و نفاق و سرکشی و گمراهی است پس به وسیله قرآن خواسته های خود را از خدا بخواهید و با دوستی قرآن به خدا روی آورید و به وسیله قرآن از خلق خدا چیزی نخواهید زیرا وسیله ای بهتر از قرآن برای تقرب بندگان وجود ندارد.

نهج البلاغه- خطبه176

گزیده ای از معارف الهی جزء بیست و دوم:

  • حضرت حق از اصول و قوانین ثابت و لایتغیّر و اساسی درعالم تکوین و تشریع به سنت های الهی تعبیر نموده و می فرماید: در این سنت ها تبدیل «به کلی عوض شدن» و تحویل «کم و زیاد و ضعیف و شدید شدن» راه ندارد (62 احزاب -43 فاطر) یکی از این سنّت ها محو و نابود شدن باطل به وسیله حق است و می فرماید: "حق آمد و از باطل در برابر آن کاری ساخته نیست." (49 فاطر) نه یک نقش جدید و آغازگر و نه یک نقش تکراری و به همین دلیل نمی تواند نور حق را پوشانده و اثر آن را از خاطره ها بزداید.
  • بدین گونه خداوند حق را بر دل پیامبران می افکند، «مسیر هدایت بشریت» (48فاطر) لذا در تبلیغ رسالت الهی تنها از خداوند می ترسند و از هیچکس جز خدا بیم ندارند (39 احزاب) و بلکه آنان بندگان را بیم می دهند «انذار» و پیامبر ما هم که خاتم پیامبران است "إنّک لمن المرسلین" (3یس) و رسالتش به حقّ "أنا ارسلناک بالحقّ" (34فاطر) نذیر بوده است "إن أنت إلّا نذیر" (23فاطر) "لتنذر قوماً" (6 یس) و افزودن برآن "بشیر و نذیر" (24فاطر) و باز بالاتر "شاهداً و مبشّراً و نذیراً و داعیاً إلی الله بإذنه و سراجاً منیراً" (46احزاب) خود بر صراط مستقیم بود (4یس) و دعوت کننده به قرآن حق "والقرآن الحکیم" (2یس ، 6 سبأ ،31 فاطر) نازل شده از جانب خدای "عزیز رحیم" (5یس) که هدایتگر است به سوی صراط خداوند "عزیز حمید" (6سبا) و قرآن محتوای دعوت انبیا الهی را «ایمان وعمل صالح» بیان می دارد. «إلیه یصعد الکلم الطیّب و العمل الصالح یرفعه» (12سبا) کلمه طیّب یعنی اعتقادات صحیح نسبت به مبدأ و معاد و آئین خداوند و ناشرین پاک و نیک آن ، چنین عقیده پاکی به سوی خداوند اوج می گیرد و دارنده اش را نیز پرواز داده، در جوار قرب حق قرار می دهد و غرق در عزت خداوند عزیز می نماید و میوه کلمه طیّب هم «عمل صالح» است، هرکار شایسته و مفید و سازنده برای خداوند و به خاطر رضای او، آن هم اوج گرفته مایه معراج و تکامل صاحب آن و برخورداری از عزّت حق می شود. آری این ایمان و عمل صالح است که سبب تقرّب درگاه الهی است نه مال و فرزندان (37سبا) البته بندگان الهی در مکتب اسلام، می توانند نه فقط در حال تنهایی و انفرادی اندیشه کنند بلکه به صورت دو نفری با معاضدت یکدیگر به تفکر پرداخته این محتوای دعوت انبیاء را بشنوند، دلایل آن را مورد مطالعه قرار داده اگر با عقل هماهنگ بود پذیرا شوند (46سبا) لذا می فرماید: «خداوند پاسداری این کتاب آسمانی را پس از پیامبر(ص) بر عهده امت برگزیده اش گذارده لکن حق پاسداری این میراث عظیم متعلّق به گروه ممتاز "سابقٌ بالخیرات بإذن ربّه" (32فاطر) می باشد. که وظایف سنگین خود را به نحو احسن انجام داده و پیشرو هستند. یعنی «مؤمنین»، پس بشارت و انذار رسول خدا (ص) تنها مورد پذیرش این گروه است "بشّر المؤمنین بأنّ لهم فضلاً کبیراً» (47 احزاب) و نیز می فرماید: انذار پیامبر(ص) برای کسانی است که از این یاد آوری الهی «قرآن» پیروی کنند و از خداوند رحمان در نهان بترسند. چنین کسی را به آمرزش و پاداشی پر ارزش بشارت ده (11یس) تو فقط کسانی را بیم می دهی که از پروردگار خود در نهان می ترسند و نماز را به پا می دارند (18 فاطر) و در حقیقت «إنّما یخشی الله من عباده العلماء» (28-30فاطر) و آنان کسانی هستند که کتاب الهی را تلاوت کرده، نماز را به پا می دارند و از آنچه روزیشان داده ایم پنهان و آشکار انفاق می کنند.(1) تجارتی پرسود و بی زیان و خالی از کسادی را امید دارند. اما غیر از مؤمنین، دیگران برای آنها یکسان است چه انذارشان کنی یا نکنی ایمان نمی آورند!(10یس) زیرا با نهایت تأکید به خداوند سوگند خوردند که اگر پیامبری انذار کننده به سراغشان آید هدایت یافته ترین امت ها خواهند بود. اما چون پیامبری برای آنها آمد جز فرار و فاصله گرفتن از «حق» چیزی برآنان نیفزود (42فاطر)
  • واما مفهوم محتوای دعوت انبیاء «ایمان و عمل صالح» چیست؟ "کلمه طیب" اعتقادات صحیح نسبت به مبداء، یعنی پرستش خدایی که خالق است (22یس) خالق انسان (11فاطر) و همگی به سوی او بازگشت داده می شویم «معاد» (22یس) خالق آسمان و زمین (13فاطر) گیاهان - جنبدگان - چهارپایان (27-28فاطر) ملائکه (1فاطر) و جن(12-13 سبا) و خدایی که رازق است (3-24-39سبا) «و أنتم الفقراء الی الله و الله هو الغنیُّ الحمید» (15فاطر) و خداوندی که عزت حقیقی در دست اوست (10فاطر) نیز اعتقاد صحیح در مرحله ربوبیت حضرت حق و هدایت بندگان به نبی مکرم اسلام که می فرماید:ای پیامبر(ص) ! جانت به خاطر هدایت قوم از دست نرود ! (8 فاطر) هر چند مورد آزار و اذیت این قوم است (53 احزاب) و البته نتیجه آن هم برای آنان لعنت الهی در دنیا و آخرت به همراه عذاب مهین (57 احزاب) پس ارسال رحمت و درود پیوسته و جاودانی خداوند و فرشتگان بر این پیامبر(ص) است و نیز امر به مؤمنین است در طلب رحمت و درود فرستادن بر حضرتش و نیز تسلیم قولی و عملی در برابر اوامر او به عنوان "واجب الاطاعة" (56 احزاب) و کیفیت این صلوات به امر حضرت چنین است: " اللهم صلِّ علی محمدٍ و آل محمد کما صلَّیت علی ابراهیم و آل ابراهیم إنک حمیدٌ مجید ٌو بارک علی محمد و آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم إنک حمید مجید" یعنی پس از این گوهر گرانقدر عالم آفرینش ایمان و اعتقاد به اهل بیت حضرتش لازم است که مطهرّ و «معصومند» (33 احزاب) اراده الهی "یرید الله" بر این است که معصومان دارای یک نوع شایستگی اکتسابی از طریق اعمال خویشند و یک نوع لیاقت ذاتی و موهبتی از سوی پروردگار تا بتوانند الگو و اسوه مردم باشند. و کلام الهی «آیه تطهیر» درست در جای خود قرار دارد به اذن الهی . زیرا در آیات قبل سخن از نساء النبی است نه ازواج یعنی همسران و دختران ، همه دعوت به تطهیر ظاهری و با طنی می شوند و کلام تا ابتدای آیه تطهیر همراه ضمائر مؤنث است، اما در این آیه ضمائر مذکر می گردد ؛ یعنی همسران حضرت اهل بیت حضرت نیستند . آنان فاقد این تطهیرند بلکه مطهر معصومینی هستند که به روایت فریقین ، حضرت رسول(ص) چندین ماه در هنگام نماز بر آستانه خانه ایشان ندای " یا اهل البیت" داشته و این آیه را تلاوت می نمود و نیز روایاتی که بیان از نزول آیه تطهیر در خانه ام سلمه دارد و او را ناظر بر نزول آیه می داند پس در خواست قرار گرفتن به زیر عباء دارد، لکن پاسخ پیامبر (ص) این است: " لا و لکن أنت بخیرٍ"
  • و اما عمل صالح و به عبارتی برخی از مصادیق یا عوامل تطهیر ظاهر و باطن در این آیات عبارتند از : ابتدا رعایت اصل حجاب است؛ «عدم تبرّج» (33احزاب) در جاهلیت عصر حاضر هم چون جاهلیت زمان پیامبر (ص)! و تبرّج به معنی آشکار شدن، «جلب توجه نمودن» در برابر مردم است و از ماده «برج» گرفته شده که در برابر دیدگان همه ظاهر است البته در این زمینه محارم مستثنی می گردند. (55 احزاب) سپس دو قلمرو از قلمروهای عفاف و حجاب معرفی می گردند و امر به حفظ آنان است یکی حدّ پوشش ظاهری زنان مسلمان «جلباب » (59 احزاب) و دیگری حفظ قلمرو گویایی است در صدا "فلا تخضعن بالقول" وهم چنین به کار بردن عبارت و سخنان مناسب "قولاً معروفاً" (32 احزاب) و نیز حفظ حریم در روابط "فسئلوهنّ من وراء حجاب"(43 احزاب) و در کل جامعه هم ، توصیه در نحوه سخن گفتن است به " اتقوا الله و قولوا قولاً سدیداً" (70 احزاب) و «قول سدید» از ماده سدّ به معنی محکم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است سخنی که هم چون سد محکم جلو امواج فساد و باطل را می گیرد(2) و البته نتیجه تقوا به متقین و مؤمنین بر می گردد و آن ورود خداوند و ملائکه بر آنان است ، یعنی عنایت خاص که رحمت خداوندی است و در مورد فرشتگان هم استغفار و تقاضای رحمت برای مؤمنان (43 احزاب، 7 غافر) پس از ظلمات «جهل و شرک گناه» به سوی نور «ایمان و علم و تقوا» رهنمون می گردند.
  • درست است که آسمان و زمین خاشعند و از نظام خود منحرف نمی شوند (41 فاطر) لکن این انسان است « غیر مؤمن» که خروج از دائره اطاعت حق را با پیروی از دشمنش «شیطان» (6 فاطر) محقق ساخته و بر خلاف مؤمنان گمان شیطان را در این زمینه به صحت مقرون می سازد (20 سبأ) حاصل کفر این کافران افزایش خشم الهی نسبت به آنان و زیان و خسران برای خود آنهاست. (39 فاطر) آنان معبودانی برای خود برگزیده اند که به اندازه پوست نازک هسته خرما هم مالک نیستند (13 فاطر) شومی در زندگی آنان از ناحیه اعمال آنهاست لکن ایشان فرستادگان الهی را شوم می دانند (19-18 یس) و به طور صریح می گویند: ما هرگز به قرآن وکتب دیگر ایمان نمی آوریم(31-34 سبأ) در طریق فساد نقشه های بد می کشند (10 فاطر) اعمال بد خود را خوب می بینند.(80 فاطر)
  • حضرت حق امانت الهی را بر هستی عرضه نمود این امانت یا «ولایت الهیّه» است و کمال صفت عبودیت که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل می شود و ولایت پیامبران و امامان شعاعی نیرومند از آن ولایت الهیّه است یا مقصود «معرفة الله» است یا واجبات و تکالیف الهی و یا صفت اختیار وآزادی اراده – عقل – اعضاء پیکر انسان
  • آسمان و زمین و کوهها گر چه دارای نوعی معرفت الهی هستند ذکر و تسبیح خدا دارند و در برابر عظمت حق خاضع و خاشعند ولی همه این امور به صورت ذاتی و تکوینی و اجباری است و تکاملی در آن وجود ندارد لذا با زبان حال و استعداد عدم شایستگی خویش را برای پذیرش این امانت بزرگ اعلام کردند اما انسان بر اساس استعداد و استمداد پروردگار قابلیت تکامل به صورت نا محدود ،آمیخته با اراده و اختیار و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه را داشت پس حمل این امانت را بر دوش کشید اینان مؤمنین هستند لکن منحرفین از خطوط انحرافی ظلوم و جهولند (72 احزاب) هدف حضرت حق از این امر جداسازی صفوف مردان و زنان منافق و مشرک از مؤمن است که عذابشان کند (73 احزاب) هم در دنیا (61 احزاب) و هم در آخرت(5 سبأ)
  • آری مرگ همه را در می یابدحتی سلیمان را که به وسیله موریانه (14 سبأ) بندگان الهی از آن مطلع می شوند و رستاخیز مثل زنده شدن زمین مرده فرا می رسد (9 نبأ) گر چه کافران می گویند: «هرگز به سراغ ما نخواهد آمد (3 سبأ) اگر راست می گویید این وعده کی خواهد بود؟(29 سبأ) چه زمانی؟(63 احزاب) خوب! چون اموال و اولاد ما از همه بیشتر است و این نشانه علاقه خداوند به ماست پس هرگز مجازات نمی شویم .»(35 سبأ)
  • زمان دریافت نتیجه اعمال فرا می رسد و مؤمنان که در دریافت این نتیجه تفاوتی بین زن و مردشان نیست (35 احزاب) در دنیا در کنار درود و رحمت الهی و فرشتگان بر آنان ، خداوند کارهایشان را اصلاح کرده ، گناهانشان را می آمرزد چرا که هر کس اطاعت خدا و رسول کند به رستگاری عظیمی دست یافته (71 احزاب) و در آخرت به خاطر ایمان و عمل صالح خود وارد بهشت می شوند .تحیّت آنان سلام است همراه با پاداش پر ارزش (44احزاب) دو برابر و کامل ، مغفرت و اجر کبیر(70 فاطر) و رزق کریم .(4 سبأ) خداوند از فضلش می افزاید که او آمرزنده و شکر گزار است (30 فاطر) این فضل الهی است و در آن رنج و سستی و واماندگی نمی باشد (35 فاطر) نهایت امنیت است (37 سبأ) لذا گویند :"الحمدلله الذی آذهب عنّا الحزن إنّ ربّنا لغفور شکور" (34 فاطر)
  • آری هیچ کس گناه دیگری را به دوش نمی کشد (11 فاطر) هر کس در برابر گناه خود مسئول است.(25 سبأ) عذاب حاضر می شود (38 سبأ) لکن ستمگران به هنگام چشیدن عذاب (43 سبأ) هریک گناه خویش را به گردن دیگری می اندازد. (31 سبأ) کافران گمراهی خود را در اثر اطاعت از سران و بزرگان خود دانسته از خداوند تقاضای عذاب دو برابری برای آنان دارند.(67 – 68 احزاب) و سخنان کفار مستضعف به مستکبرانشان شنیدنی است (33-32 سبأ) چرا؟ چون عذاب شدید است.(10 – 7 فاطر) عذابی بد و دردناک(5 سبأ)بدون تخفیف(36 فاطر)نه مرگ است و نه زندگی (36 فاطر) تقاضای رهایی را فریاد می کنند (37 فاطر) ولی یاوری ندارند و در آن جاودانه اند (65 احزاب) آتشی را می چشند (37 فاطر) که صورتهای آنان را دگرگون می کند (66 احزاب) و در گردنهایشان غُل هایی است که تا چانه ها ادامه دارد و سرهای آنان را بالا نگاه داشته ، در پیش روی و پشت سرشان سدی است و چشمانشان را پوشانده ایم لذا نمی بینند(8-9 یس)

1)     چرا که می دانند خداوند جای انفاق را پر می کند (39 سبأ)

2)     نه اذیت مؤمنین و مؤمنات با بهتان (58 احزاب) ، حتی به حضرت موسی(ع) (69 احزاب) که او نزد خداوند آبرومند و گرانقدر بود.

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث پنجاه و چهارم

امام علی علیه السلام

کَفاکَ مُؤَدِّبا لِنَفسِکَ تَجَنُّبُ ما کَرِهتَهُ مِن غَیرِکَ؛

دورى کردن از آنچه از دیگران ناخوش می‌دارى، بهترین ادب‌آموز توست.

غرر الحکم: ح ۷۰۷۷