مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

میلاد حضرت معصومه مبارک

امروز ستاره ای در مدینه از افق هفتمین خورشید طلوع می کند و زمین نورباران می شود.
جشن ولادت است امروز.
جشن شکفتن گلی است بر شاخه طوبا که جهان را پر می کند از عطر عصمت فاطمه.
بانویی در نگاهش قداست مریم موج می زند و مثل زینب دلبسته برادر است.
آنقدر که برادر مهربانش در خراسان فرمود:((من زار المعصومه بقم کمن زارنی))
بانو حضرت معصومه (س) چشمه حیات است در کویر قم. 
عطر بهشت می گیرد کسی که زیارتش کند که فرمودند : (من زارها عارفاً بحقها فله الجنه)

چشم دلم به سمت حرم باز می شود
با یک سلام صبح من آغاز می شود
قفل دلم شکسته کنار در حرم
از مرقدت دری به جنان باز می شود
فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه
اینجا دل شکسته سبب ساز می شود
اینجا بهشت دختر موسی بن جعفر است
از نفحه ی شهود و تجلی معطر است
چشم امید عالِم و عاشق به سوی توست
اینجا چقدر چشمه ی جوشان کوثر است
صحن تو غرق بوی گل یاس می شود
اینجا حضور فاطمه احساس می شود

میلاد این بانوی کریمه آغاز دهه کرامت و چله گیری اولیای الهی

امسال را با توصیه استاد گرانقدر جوادی آملی چله بگیرید:

 

وفات بزرگ بانوی اسلام

امشب شب هجران دو دلداده باشد                شام وداع همسرى آزاده باشد
چشم از خدیجه برنمى دارد پیمبر                  خون جگر ازدیده مى بارد پیمبر

کوچه‏ های شهر را غمی سنگین فرا گرفته است. فضای مکه گویی آکنده از اندوه است
کعبه نیز چند روزی است بر فرشته ‏ای لبخند نمی‏زند و مگر می‏توان چهره نورانی رسول‏ خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله را گرفته و اندوهناک دید و بی‏ تفاوت بود؟
وقتی شب پیش، یکی از اصحاب در کنار زمزم، آهسته در گوش دیگری گفت: «خدیجه همسر رسول‏ خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله سخت بیمار است»، زمزم گویی دیگر نمی‏ جوشید، اشک می‏ افشاند! حتی سنگریزه‏ های حرم نیز دریافته‏ اند دل رسول‏ خدا صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله از چه لبریز غم است
این رسول‏ خداست که از خانه بیرون می‏ آید؛ چقدر شکسته شده! آه، این قطرات اشک است که از چشمان آسمانی‏ اش می‏ ریزد؛ چه شده؟ خدای من، چه بر زبان زمزمه می‏ کند؛ «انّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ»

خدایا! به فاطمه صبر بده!

خدیجه علیهاالسلام ، همسری مهربان، که با شنیدن اولین ندای وحدانیت، رو به سوی قبله می‏ کند و خدای را به یکتایی می‏ خواند، پذیرای پیامبری مبعوث و لرزان بازگشته از حرا و شاهد نبوت، اکنون آرام، آرمیده است.
«
تنهایی» به گریه می‏ افتد، هنگامی که ناچار باید همدم رسول خدا شود.
امّا خدیجه، هرگز رنج تنهایی را بر محمد بر نمی‏ تابد و دختر کوچک خویش را به تیمارداری پدر می‏ گمارد. زین پس، فاطمه علیهاالسلام تیماردار و غمخوار پدر خواهد بود، در لحظه‏ های خاکستر و سنگ و دشنام.
پروردگارا! همسر فداکار محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ و سلم به سوی تو می‏ آید؛ زنی که برای دین تو و در راه رسول تو، از دنیا چشم پوشیده و غرق در جمال نور است؛ کوله‏ باری از زخم زبان قبیله قریش را لِه کرد و پر افتخار، خود را همسر وفادار محمد امین نامید تا یار و یاور رسالت او باشد و نامش در پیشگاه حق، در صف اولین زنان بزرگ عالم درآید.

از راه دور سلامی عرض می کنیم خدمت بزرگ بانوی عالم اسلام:

اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ الْمُؤْمِنِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا زَوْجَةَ سَیّـِدِ الْمُرْسَلِینِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا أَوَّلَ الْمُؤْمِناتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ أَنْفَقَتْ مالَها فِی نُصْرَةِ سَیِّدِ الاَْنْبِیاءِ، وَ نَصَرَتْهُ مَااسْتَطاعَتْ وَدافَعَتْ عَنْهُ الاَْعْداءَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ سَلَّمَ عَلَیْها جَبْرَئِیلُ، وَ بلَّغَهَا السَّلامَ مِنَ اللهِ الْجَلِیلِ، فَهَنِیئاً لَکِ بِما أَوْلاکِ اللهُ مِنْ فَضْل، وَالسَّلامُ عَلَیْکِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ

 

 

 

.


 

 

 

ام المومنین رخت از دنیا بربست...

ملائک، بی‏تاب و اشک‏ریزان بر گرد حجره‏ای کوچک، در اطراف بستری محقر، یکی از غمبارترین لحظه‏های تاریخ را به نظاره نشسته بودند. بزرگ بانوی اسلام، خدیجه کبری، ساعات آخر عمر خویش را می‏گذراند. برترین مخلوق خدا، رسول خاتم کنار بستر او دل‏شکسته و محزون به وصایای خدیجه گوش فرا می‏داد. ناگهان خدیجه از سخن باز ایستاد و فرمود: «وصیت دیگرم را از زبان فاطمه به شما خواهم گفت که شرم، مانع گفتارم می‏شود».

 پیغمبر خدا نیز با لبخندی تلخ، آن دو را تنها گذاشت. چیزی نگذشت که فاطمه کوچک آکنده از اندوه، از حجره بیرون آمد و نگاه منتظر پدر را این‏گونه پاسخ گفت: «مادر فرمود به پدرت بگو من از قبر وحشت دارم؛ از شما می‏خواهم لباسی را که هنگام نزول وحی الهی به تن داشتید، به من عطا کنید تا آن را کفن خویش سازم ـ تا مایه آرامش من گردد...

حتم دارم که رفتنی هستم                 به خدا می سپارمت آقا
خواهشِ مادرانه ای دارم                    جانِ تو، جانِ دخترم زهرا

حسرتِ دیدن عروسی او                   به دلم ماند! چاره ای هم نیست
درشبِ خواستگاریِ دختر                   غمِ بی مادری، غمی کم نیست

مادرم؛ حق بده که بی تابم               چشم هایم به اشک ناچار است
نیستم در کنار او وقتی                     بین دیوار و در گرفتار است

دخترِ پابه ماهِ بی مادر                      دردهایی نگفتنی دارد!
کاش بودم، شنیده ام با او                در و همسایه دشمنی دارد

گریه هایت هنوز یادم هست!           وقتی از آن چهل نفر گفتی
بغضِ عالم شکست، وقتی از           لگدی بی خبر به در گفتی
روز جوان

نوزاد حسین جلوه اش مصطفویست           دقت که کنی خَلقاً و خُلقاً نبویست

تبریک بگویید به ارباب که او                       نامش، نسبش، خودش، جمالش علویست

شباهت عجیبی به رسول خدا (ص) داشت. پدرش می گفت ((اشبه الناس)) است به پیامبر (ص). 

هم روی ماهش شبیه بود و هم اخلاق و هم سخن گفتنش. 

هرکس مشتاق دیدن پیامبر (ص) می شد به علی اکبر(ع) نگاه می کرد. 

دلاوری را هم از پدر و جدش به ارث برده بود و روز عاشورا اولین کسى بود از بنی هاشم که اجازه میدان طلبید.

قرآن خواندنش هم شبیه پیامبر (ص) بود. امام حسین (ع) گاهی به او می فرمود: ((علی جان برایم قرآن بخوان تا بهره مند گردم.))

علّت نامیده شدن او به «علىِ اکبر»، این بود که امام حسین(ع) به دلیل شدّت علاقه اى که به نام پدر بزرگوارش داشت، نام سه فرزند پسرِ خود را «على» گذاشت. از این رو، اوّلى به «علىِ بزرگ تر» و دومى به «علىِ میانه» و سومى به «علىِ کوچک تر» معروف شدند.

بنا به نقلى، على اکبر، در یازدهم شعبان سال سى و سوم هجرى، متولّد شد. کنیه او ابو الحسن، و مادرش لیلى دختر ابو مُرّة بن عُروة بن مسعود ثَقَفى است.

در باره سنّ على اکبر در هنگام شهادت در کربلا، اختلاف نظر وجود دارد و تا بیست و هشت سال هم گزارش شده است؛ لیکن بنا بر نظریّه مشهور که وى بزرگ تر از امام زین العابدین(ع) بوده است و با عنایت به این که امام زین العابدین(ع) هنگام واقعه عاشورا، بیست و سه سال داشته، باید سنّ على اکبر، بیش از این باشد و لذا گزارش هاى مبنى بر «ولادت وى در زمان خلافت عثمان» و ۲۵ ساله بودن وى در وقت شهادت»، درباره سن ایشان، واقع بینانه تر به نظر مى رسد.

خدا کند که جوانان زحقّ جدا نشوند                      به صحبت بد و بدخواه مبتلا نشوند
سر عقیده خود پاى فشارند چو کوه                      بسان کاه زهر باد جابجا نشوند
در جامعه جهانی روز 12 آگوست یا 21 مرداد ماه توسط سازمان جهانی یونسکو روز جوان نامیده شده است. ولی تاریخ روز جوان در ایران متفاوت است. روز 11 ماه شعبان " میلاد حضرت علی اکبر" روز جوان نامیده می شود. این جوان در روز عاشورا با فداکاری هایش جاودانه شد و درس های بزرگی به جوانان داد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران همواره بر دوران جوانی و استفاده از این دوره طلایی تاکید داشته اند و می فرمایند:

جوانی، آغاز شکفتن است. جوانی، میلاد دوباره انسان است. انسان در جوانی، بار تکلیف الهی را به تازگی بر دوش گرفته است. خداوند، بسیاری از نعمت هایش را در جوانی به انسان ارزانی می‌دارد.

 جوانی، موهبتی از جانب خداوند است. جوانی، ثروتی است که انسان باید آن را جز دربهای بهشت، خرج نکند. پس خوشا به حال آنان که جوانی را قدر می‌دانند و این گوهر گرانبها را در راه سعادت خویش، به کار می‌گیرند. ضمیر جوان، آینه پاکیهاست؛ آینه ای که هنوز گردی از گناهان بر روی آن ننشسته است. نگاه جوان،‌ پنجره ای است که رو به سوی افقهای روشن گشوده شده است. پنجره ای که آفتاب حقیقت را می نوشد.

دل جوان، رودخانه ای است که می خواهد تمام سنگها و صخره ها را در نوردد و از تمام دشتها و دره ها بگذرد تا به آستانه دریا قدم نهد. خیال جوان، نسیم پویایی است، که می تواند به هر جا سفر کند و کرانه ها را کشف کند. جوان، همواره در جستجوی چشم اندازهای روشن است. جوان، همواره در پی تجربه و تماشاست. پس باید همیشه، دریچه های «شهود» را بر روی جوان باز نگاه داشت. و فانوس «ایمان» را به دست او داد. و گلهای لبخند را به او تعارف کرد.

جوانی، دوره طوفانی عمر است. جوان اگر چه از مرحله نوجوانی که دوره آشوب شدید است بیرون آمده و به دنیای آرامش نسبی وارد شده است، اما همچنان مثل آتش،‌ برافروخته و شعله ور است. جوانی، دنیای تحول است؛ دنیای بحران و دنیای تغییر و تحولات جسمی و غریزی که سبب بروز حالات روحی و دگرگونی عواطف می شود. جوانی سن توقعات جدید و حتی از نگاهی می توان گفت: سن پرتوقعی ها، طغیان و امیال و رغبت‌هاست؛ از این رو باید به جوانی و جوانان با نگاهی خاص و ژرف نگریست...

 

*روز جانباز مبارک*

(شیرخدا)) همسری برمی گزیند از طایفه شجاعان و دلیرمردان. فرزندی می خواهد که پرچم دار آزادگی و شرافت باشد تا ابد.
((ماه بنی هاشم)) طلوع می کند. قنداقه اش را که به دست پدر می دهند نگاهی به روی ماهش می اندازد, چشمانش تر می شود.آستین دست هاى کوچکش را بالا مى زد و بازوانش را غرق بوسه می کند. 
((لا اله الا الله و محمد رسول الله)) را در جانش می نشاند و نامش را می گذارد ((عباس)) 

عباس در همان کودکی جرعه نوش دریای ادب و معرفت علی(ع) می شود. 
در نوجوانی در رکاب پدر بر دشمنان خدا می تازد. بعد از پدر زانوی ادب به زمین می زند در پیشگاه برادرش حسن(ع).
با شهادت برادر، ماه بنی هاشم، دل می زند به دریای حسین(ع) و با موج کربلا اوج می گیرد.

چنان است عباس که پیشوای ششم او را ((عبد صالح)) خدا می خواند و آنچنان آبرو می یابد به درگاه پروردگارش که خلق خدا از هر کیش و آیینی دست به دامان کرامتش می شوند.

ولادت ابوفاضل، علمدار کربلا بر جانبازان ایران زمین که جانبازی را در کلاس معرفتش آموخته اند مبارک باد. 

آیه ی انا فتحنای قیام کربلا                                       آیت الله معظم سید ارض و سما
حضرت ذخرالحسین آیینه لطف خدا                           یابن قتال العرب یابن علی المرتضی
شیر مرد هاشمی سردار دشت نینوا                           یوسف ام البنین آقای کل ماسوا
ساقی لب تشنگان دریای ایثار و حیا                           ای امیر علقمه سلطان عرش و کبریا
حضرت باب الحوائج قبله ی اهل ولا                            بهترین تفسیر أو ادنی و هم قالو بلا
تشنه ی دریا دل ای امید اهل خیمه ها                       ای قیامت قامت ای مصداق والشمس والضحی
حضرت باب الحسین ای کوه تقوا و صفا                      ای علمدار حرم سرلشکر صاحب لوا
مظهر عشق و ادب یاساقی مشکل گشا                       ای فروغ سرمدی ای چشمه ی آب بقا
ای امیر لشکر سلطان مصباح الهدی                           حضرت پشت و پناه پادشاه سرجدا
ای سپهر غیرت و عزت همای دلربا                            عالَمی در وادی عشق تو باشد مبطلا
محور خلقت تویی ای شافع روز جزا                            گوشه ی چشمی نما از لطف و رحمت بر گدا


یا زینب (س)

خورشیدنجابت و ادب یا زینب                  با فضل و وقار، منتخب یا زینب
در اوج شکوه مثل کوهی بانو                 هستی تو عقیلةالعرب، یا زینب

در هر کجای تاریخ که پرسه بزنیم، نام عاشورا را از زبان هر که بشنویم وآن را از هر منظری نظاره کنیم، پا به پای حسین که امام آن واقعه و رهبر آن حماسه بود، نام و حضور زنی را می بینیم که در تمام لحظه ها ی حادثه حاضر است و حتی به قدر چشم برهم زدنی، غفلت و غیبت نمی کند. عاشورا به نام حسین زنده است و به یاری و یاوری زینب.

زینب، ستون خیمه عاشورا است؛ خیمه ای که بر فراز شانه های حسین ایستاده است.

حضرت زینب (س) در 15 رجب سال 63 هجری قمری از دنیا رفت. بانوی قهرمانی که پس از شهادت امام حسین، ارائه نهضت عاشورا را به دوش کشید و پرچمدار این قیام بود در ضمن سفری که به همراه همسر گرامی شان عبدالله بن جعفر به شام بودند به لقاءالله پیوستند و بدن مطهر ان بانوی بزرگوار در همان جا دفن گردید.

او که روح ظلم ستیزی را از مادرش فاطمه زهرا و پدرش حیدر کرار به ارث می برد، در راه افشای ظلم و احقاق حق، با کلام غرّای خویش از هیچ فداکاری و جانفشانی دریغ نمیورزید.

در تداوم نهضتی که حضرت زهرا در حمایت از امام معصوم زمان خویش و انقلاب علیه باطل در پیش گرفت، حضرت زینب (س) نیز در واقعه کربلا، دوشادوش امام معصوم حضور داشت و پس از شهادت او نیز پیام قیامش را دبه گوش تمام جهانیان ابلاغ کرد

ماه گردون شرمسار از روی ماه زینب است                      هردلی که شدحسینی درپناه زینب است
مرقد او را مپرس از اهل شام و اهل مصر                         سینه ایرانیان آرامگاه زینب است
شهادت اسوه صبر و استقامت خانم حضر.ت زینب سلام الله علیها بر عموم شیعیان تسیلت باد.

دهه کرامت

قم، یک شهر نیست، یک "فرهنگ" است.

جغرافى نیست، تاریخ است.

قم، ریشه در دین دارد و از چشمه سار معارف "اهل بیت" سیراب ‏شده است. شهر جهاد و اجتهاد، شعور و شرف، خون و حماسه و شهادت‏ است. قم، همیشه قائم و همیشه پیشتاز و پیشقدم بوده است.

و امروز این شهر به مناسبت میلاد حضرت معصومه غرق نور و سرور است.

جوشش چشمه کویر به واسطه حضور بانوی عصمت ، حضرت معصومه (سلام الله علیها) ، آن فاطمه ثانى (سلام الله علیها) است که فقیهان و بزرگان، آستان بوس حرم اویند و مزارش.

امروز مضجع شریف این بانو گلباران می شود و به پاس مقام والایش تمام دختران این سرزمین تکریم می شوند تا اول ذیقعده مزیّن به نام روز دختر شود. 

و همچنین آغاز دهه کرامت که آغازش با ولادت حضرت معصومه(علیهالسلام) و پایانش با ولادت حضرت ابوالحسن علی بن موسی‌الرضا(علیه السلام) می‌باشد. این دهه یادآور بسیاری از مفاهیم عالی و سازنده و ارزشمند است. دهه کرامت یادآور لطیف‌ترین علائق و مهر و وفاهای کم‌نظیر یک خواهر نسبت به مقام شامخ و معنوی برادر است.

مهر و وفایی که خواهر مهربان و دلداده را به هجرت وادار نموده و غربت و بیماری و مرگ در فصل جوانی را برای او آسان کرده است.

مهربانی که جز در مورد امام حسین و حضرت زینب (علیهماالسلام) سابقه ندارد.

دهه کرامت تداعی کننده عزم و قاطعیت و اراده آهنین زنان بزرگ و بانوان و الامقام و گرانقدر جهان می‌باشد.

تمام مفاهیم سازنده‌ای که ما در فرهنگ اسلامی داریم در این دهه تداعی می‌شوند چرا که حرم حضرت معصومه و امام رضا (علیهماالسلام) کانون دعا و قرآن و نیایش و ... است.

دهه کرامت یادآور تحول آفرینی بانوان آسمانی است و این که می‌توانند رهبری دل‌های صدها میلیون مسلمان را در طی اعصار عهده‌دار بشوند.

دهه کرامت یادآور زهرا و زینب (علیهماالسلام) است.

دهه کرامت یادآور تمام خوبی‌هاست. و یادآور جمال انسانی است.

یا رب چه قشنگ است و چه زیبا حرم قم                            چون جـنت اعلا، حـرم محتـرم قم

بانوی جنان، اخت رضا، دختر موسی                                   دردانه زهـــرا و ملائـــک خدم قم

"میلاد دختر موسی بن جعفر ، حضرت معصومه علیها السلام و روز دختر بر شما مبارک باد "

 

ام المؤمنین

سخن از خدیجه - علیها السلام - ، سخن از یک دنیا عظمت و پایداری واستقامت در هدف است. به حق قلم فرسایی درباره کسی که خداوند براو سلام و درود می فرستد، بسی مشکل است.اما به مصداق "ما لا یدرک کلّه لایدرک کلّه،" به بررسی گوشه هایی از شخصیت و زندگی این بزرگ بانو می پردازیم:
ولادت و خانواده
خدیجه - علیها السلام - ۶۸ سال قبل از هجرت بدنیا آمد با توجه به اینکه سن حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - کمتر از سی سال بوده، پس تاریخ ولادت ایشان غیر از این است که در متن داده شده است. خانواده ای که خدیجه - علیها السلام - را پرورش داد از نظر شرافت خانوادگی و نسبت های خویشاوندی، در شمار بزرگترین قبیله های عرب جای داشت. این خاندان در همه حجاز نفوذ داشت. آثار بزرگ و نجابت و شرافت از کردار و گفتار خدیجه - علیها السلام - پدیدار بود.
خدیجه - علیها السلام - از قبیله هاشم بود و پدرش خویلد بن اسد قریشی نام داشت. مادرش فاطمه دختر زائدبن اصم بود.

خدیجه - علیها السلام - در بین اقوام خود یگانه و ممتاز و میان اقران کم نظیر بود. او به فضیلت اخلاقی و پذیرایی های شایان بسیار معروف بود و بدین جهت زنان مکه به وی حسد می ورزیدند. دختر خویلد در سجایا و کمالات اخلاقی زبانزد و نمونه بود و به حق ایشان کُفو خوبی برای پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - بود. بی تردید می توان گفت که این سجایا و فضایل اخلاقی سبب شد تا خدیجه - علیها السلام - برای همسری پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - شایسته شمرده شود. طبق روایات، او برای پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - یاوری صدیق بود.
آیا خدیجه (سقبل از پیامبر (ص) ازدواج کرده بود؟
معروف است (بحار الانوار، ج۱۶ ، ص ۱۰ تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۷ ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۲) اولین کسی که به خواستگاری خدیجه - علیها السلام - آمد یکی از بزرگان عرب به نام "عتیق بن عائذ مخزومی" بود. او پس از ازدواج با خدیجه - علیها السلام - ، در جوانی درگذشت واموال بسیاری را برای خدیجه - علیها السلام - به ارث گذاشت. پس از او "ابی هالة بن المنذر الاسدی" که یکی از بزرگان قبیله خود بود با وی ازدواج کرد
ثمره این پیوند فرزندی به نام "هند"بود که در کودکی درگذشت. ابی هاله نیز پس از چندی، وفات یافت وثروت بسیار از خویش بر جای گذاشت. هر چند این مطلب که پیامبراکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - سومین همسر پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - بود و جز عایشه با دوشیزه ای دیگر ازدواج نکرد نزد عامه و خاصه معروف است ولی مورد تأیید همگان نمی باشد
جمعی از مورخان و بزرگان نظر مخالف دارند برای مثال "ابولقاسم کوفی"، "احمدبلاذری"، "علم الهدی"، (سید مرتضی) در کتاب "شافی" و "شیخ طوسی" در "تلخیص شافی" آشکارا می گویند که خدیجه - علیها السلام - هنگام ازدواج با پیامبر، "عذرا" بوده است. این معنا را علامه مجلسی نیز تایید کرده است. او می نویسد: "صاحب کتاب انوار والبدء" گفته است که زینب و رقیه دختران هاله، خواهران خدیجه - علیها السلام - بودند (تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۷). برخی از معاصران نیز چنین ادعاکرده اند و برای اثبات ادعای خود کتابهایی نوشته اند. (ر.ک:بنات النبی - صلی الله علیه و آله و سلم - ام ربائبه نوشته علامه سید جعفر مرتضی، ص ۸۸).
آشنایی خدیجه(س) با حضرت محمد(ص) 
فضایل اخلاقی خدیجه - علیها السلام - ، بسیاری ازبزرگان و صاحب منصبان عرب عتبه، شیبه، عقبة بن ابی معیط، ابوجهل و...ریاحین (الشریعه،ج ۲، ص ۲۳۹.) را به فکر ازدواج باوی می انداخت. ولی خاطرات همسر پیشین به وی اجازه نمی داد شوهر دیگری انتخاب کند. تا اینکه با مقامات معنوی حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - آشنا شد و آن دو غلامی را که برای تجارت همراه پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرستاده بود مطالب و معجزاتی که از وی دیده بودند برای خدیجه - علیها السلام - نقل کردند. خدیجه - علیها السلام - شیفته اخلاق و کمال پیامبر شد
البته او از یکی از دانشمندان یهود و نیز ورقة بن نوفل، که از علمای بزرگ عرب و خویشان نزدیک خدیجه - علیها السلام - به شمار می رفت، درباره ظهور پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - آخرالزمان و خاتم الانبیاء مطالبی شنیده بود. (بحارالانوار، ۱۶، ص ۶۱.) همه این عوامل باعث شد تا خدیجه - علیها السلام - حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - را به همسری خود انتخاب کند...

حضرت خدیجه - علیها السلام - سه سال قبل از هجرت بیمار شد (ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۷۷.) پیغمبر - صلی الله علیه و آله و سلم - به عیادت وی رفت و فرمود: ای خدیجه - علیها السلام - ، "اما علمت انّ الله قد زوجّنی معک فی الجنّة" آیا می دانی که خداوند تو را در بهشت نیز همسر من ساخته است؟! آنگاه از خدیجه - علیها السلام - دل جویی و تفقّد کرد او را وعده بهشت داد و درجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود. (بحارالانوار،ج۱۹،ص۲۰.)
چون بیماری خدیجه شدّت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم:
من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن. پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را در راه خدا مصرف کردی
عرض کرد یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید و به فاطمه زهرا - علیها السلام - اشاره کرد. چون او بعد از من یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به او آزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر او فریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد زننده ای داشته باشد
اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه می گویم تا برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود:"نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم از تو می خواهم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی." پس فاطمه زهرا - علیها السلام - ازاتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - عرض کرد. پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - آن پیراهن را برای خدیجه - علیها السلام - فرستاد واو بسیار خوشحال شد
هنگام وفات حضرت خدیجه - علیها السلام - پیامبراکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - غسل و کفن وی را به عهده گرفت. ناگهان جبرئیل در حالی که کفن از بهشت همراه داشت نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: "ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوار تریم که کفنش را به عهده بگریم." (شجره طوبی، ج ۲  ،ص ۲۳۵ پند تاریخ، ج ۲، ص۲۲.)

خدیجه - علیها السلام - در سن ۶۵ سالگی چنانکه گفتیم سن ایشان کمترازاین مقداربوده است. در ماه رمضان (سیر الاعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۲)، طبق قولی حضرت خدیجه در ماه رجب رحلت فرمود. (المصباح،ص۵۶۶.) سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب (بحارالانوار، ج ۹، ص ۱۴.) جان به جان آفرین تسلیم کرد
پیغمبرخدا - صلی الله علیه و آله و سلم - شخصاً خدیجه - علیها السلام - راغسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه ای که جبرئیل از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه - علیها السلام - آورده بود، کفن کرد. رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - شخصاً درون قبر رفت، و سپس خدیجه - علیها السلام - را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت.
او بر خدیجه - علیها السلام - اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید. آرامگاه خدیجه در گورستان مکه در "حجون" واقع است. 
رحلت خدیجه برای پیغمبر مصیبتی بزرگ بود زیرا خدیجه یاور پیغمبر خدا بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - احترام می گذاشتند و از آزار وی خودداری می کردند.

روحش شاد، یادش گرامی

" السلام علیک یا ناصرة محمد رسول الله ، یا امّ المؤمنین یا خدیجة الکبری و رحمت الله و برکاته"

السلام علی العبد الصالح

رهبرانقلاب: در کلمات ائمه علیهم السلام، روی دو جمله راجع به حضرت اباالفضل العباس (ع) تاکید شده است:

یکی بصیرت، یکی وفا.

بر نام حسین و ڪربلایش صلواٺ

بر نام ابوالفضل و وفایش صلواٺ

بر اهل حرم بہ حقّ زهرا صلواٺ

بر جملہ ے یاوران مولا صلواٺ

میلاد مظهر مهر و وفا ، اباالفضل العباس مبارک باد.

سلام بر قلب صبور زینب

آن روز که در سایه‌سار بلند شکیبایی‌ات، درد تکیه زد و غم صبورترین شانه و مطمئن‌ترین قلب را در ازدحام خون و عطش و تازیانه یافت، ما به توانایی «زن» ایمان آوردیم و اندیشه بی‌بنیاد«ضعیف‌انگاری» زن را بر همه کج‌اندیشان آوار دیدیم.
آن روز که از ساحل گودال گذشتی و موج متلاطم خون تا ابدیت دامن می‌گسترد، هیچ‌کس تو را شکسته ندید. آنان که حماقت خویش را راست ایستاده بودند و فرو شکستنت را انتظار می‌کشیدند، زنی را دیدند که راست‌قامت می‌دوید؛ اگر هم خم می‌شود، برای بوسه وداع بر حلقومی بریده و نشاندن پیکری است، ۳۶۰ زخم‌خورده در مقابل چشم‌های خدا که: «خدایا قربانی آل محمد(ص)، را بپذیر!»

در آفتابی‌ترین مشرق هستی گودال قتلگاه هیچ‌کس افول صبوری زینب(س) را ندید. هیچ‌کس در آن لحظه که همه هستی می‌شکست و همه ذرات می‌گریستند و پشت آسمان خمیده‌تر می‌شد، ضعف در سیمای حضرت زینب(س) ندید. آنگاه نیز که در حریق حرم، کودکان سرگشته را به آغوش می‌کشید، تردید و تشویش حتی دمی به حرم امن قلبش راه نیافت.
با چهره غبارآلود، پس از سه روز عطش و گرسنگى،‌از دشت لاله‌رنگ آتش‌خیز گذشت، ولی هنگام عبور از انبوه لاله‌های پرپر، هیچ‌کس باغبان بزرگ دشت را به گل چیدن ندید و گرچه انبوه گلبرگ‌های پرپری که زیر سم پاییز له می‌شدند، جانش را شعله‌ور می‌کرد، کسی گلبرگ روحش را پریشان و بازیچه ندید. از کربلا تا کوفه، آسمان دمی بی‌چرخش تازیانه و غوغای تمسخر فاتحان زبون کربلا نبود و زینب(س) که بازوان تازیانه خورده مادر را تجربه می‌کرد، با آرامشی شگفت، همه راه را تا پایان، چشم بر چشم برادر پیمود.
آ‌نگاه نیز که به شهر تمسخر و تحقیر و دشنام گام نهاد و دوازده هزار نوازنده، جشن پیروزی برپا ساخته و هزاران زن بر پشت‌بام‌ها هلهله‌گر بودند و پای‌کوبی مستان با آه آه کودکان در هم می‌آمیخت، ‌شکیبایی و وقار، لحظه‌ای از کاروان قلب زینب(س) فاصله نمی‌گرفت.
زینب(س)، آبروی صبورى و آیت بزرگ ایستادن است و کدام مفسر و تفسیر به ژرفای بطن در بطن این آیت سترگ راه خواهد یافت. اگر او نبود،‌چه کسی انگاره ناتوان بودن زن را از ذهن‌ها می‌شست؟ چه کسی توانایی و عظمت زن را چونان خورشید بر پلک‌هایی که به کج‌بینی و کم‌بینی و بدبینی عادت کرده‌اند، می‌تاباند؟‌
حدیث دردهای زینب(س) را هیچ قلمی برنمی‌تابد. هیچ‌کس نیست که بی‌قراری اشک‌‌ها را در مرور غم‌های زینب(س) پشت پلک‌هایش تجربه نکند. هیچ عاطفه‌ای نیست که شنیدن آنچه بر زینب(س) رفت، طوفانی‌اش نکند.
چهار ساله بود که در افق نگاهش، آخرین روزهای زندگی پیامبر غروب کرد. هنوز سایه سنگین غربت پیامبر از دیواره قلبش دامن برنچیده بود که در شبانگاه درد در غریبانه‌ترین تشییع، گلبرگ پاییز زده پیکر مادر را در گمنامی کاشت و در اندوهی بی‌صدا به خانه بازگشت. تنهایی پدر، دردهای پنهان و ناگفتنى، خار خلیده در چشم و استخوان نشسته در گلو، زینب(س) را می‌گداخت. در خانه بی‌زهرا(س)
، همه خاطرات مادر را مرور می‌کرد. می‌دید که سر بر دیوار، غریبانه می‌گرید و سر در چاه، آه می‌کشد و با تصویر خویش که در پرتو ماهتاب بر آب افتاده، دردهای سینه‌سوز را بازمی‌گوید. هنوز سی‌سالگی را سپری نکرده بود که در آستانه در برایش هدیه‌‌ای سرخ از مسجد آوردند. پدر قربانی عدالت خویش شده بود و خلاصه سیاهی در ناجوانمردانه‌ترین ضربت، آفتاب را در غدیری از خون نشانده بود. دو روز که از ثانیه‌هایش به درازای قرن‌ها گذشت، چکه‌چکه على(ع)، بر دامان زینب(س) چکید و زخمی که چشم بر چشم زینب(س) داشت، با دختر حدیث رفتن می‌گفت. دو روز تیماردار پدر بود. با نظاره مرغکانی که شیون می‌کردند، هرگاه سرِ راندنشان داشتند، زمزمه پدر برمی‌خاست که: «مرانید، ‌نوحه‌گرند.» خوان چهارم، ‌زهرآبه‌هایی است که تشت را آذین می‌بندد. پاره‌های جگر برادر و خیانت نامحرم‌ترین محرم بر سیمای رنگ‌پریده حسن(ع)، لبخند می‌زند و زینب(س) می‌بیند که لخته لخته برادر در تشت فرو می‌چکد. راستی کدام شانه را شکیب این همه رنج است. کدام دل را یارای تحمل این همه درد،‌این همه سوز،‌کدام انسان را می‌شناسى؟

"السلام علیک یا ایتها الصبور"

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 72

امام علی علیه السلام :

مَن لَم یَتَغافَل ولا یَغُضُّ عَن کَثیرٍ مِنَ الاُمورِ ، تَنَغَّصَت عیشَتُهُ 

هر که از بسیارى امور ، تغافل و چشمپوشى نکند ، زندگى اش تیره مى شود .

غرر الحکم : ج ۵ 

بایگانی