مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

جلسه عزاداری حضرت صدّیقه طاهره سلام الله علیها (97/11/20)

مراسم عزادرای مادر سادات - جمعه شب 19 بهمن با قرائت جامعه کبیره و در روز شنبه بیستم بهمن ماه با سخنرانی حجت الاسلام علی پناه در مؤسسه برگزار گردید.

به راستی چرا حضرت زهرا سلام الله علیها پشت درب رفت؟ چرا امیر المرمنین خودش در منزل را باز نکرد؟ آیا ...

حجت الاسلام علی پناه پاسخ می گوید:

دریافت

حجم: 11.7 مگابایت

با اذن پدر جان جهان گفت : بلی

حیدر را ببین که زانو زده از شرم پیش روی رسول خدا. لبخند می زند پیامبر (ص) و یاری اش می کند تا به سخن در آید و نام زیبای فاطمه را به زبان بیاورد. 

چه کسی بهتر از تو علی جان 

برخیز فاتح خیبر! 

 تنها تو هستی که دروازه های قلب فاطمه را گشوده ای. 

 ببین سکوت ناز فاطمه را.  

ببین گل های سرخ حیا را روی گونه هایش 

این گل ها برای تو شکوفا شده اند 

قلب فاطمه لبریز از مهر توست یا علی 

گل بیاورید 

عید پیوند دو نور است 

پریان آسمانی در جشن تلاقی چشمان علی و فاطمه هم آوا شده اند: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقیانِ» 

 

عاقد خدا و شاهدش پیغمبر او                    داماد حیدر، گل عروسش کوثر او

در صورت زهرا چه شرم دلنشینی ست                    در چهره ی مولا چه شوق بی قرینی ست

این ساقی کوثر امیر المومنین است                        که ساق دوشش حضرت روح الامین است

این عشق اوج عشق معنای حضور است                  نور علی نور است، امشب غرق نور است 

«اگر زنان در حرکت اجتماعی یک ملتی حضور نداشته باشند، آن حرکت به جائی نخواهد رسید. نقش زنان یک نقش بی بدیل است. زنان هستند که همسران و فرزندان خود را برای حضور در خطرناکترین میدانها آماده میکنند.
بیانات رهبر معظّم انقلاب امام خامنه ای پیرامون میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها:

درباره‌ی سیّده‌ی زنان عالم، زنان همه‌ی عوالم و همه‌ی دورانها، سخن کسی مثل این حقیر نه‌فقط نارسا و ناقص است، بلکه زبان ما در بیان بخشی از آنها هم الکن است. غیر از مقامات معنوی و ملکوتی و الهی -که غیر از خود معصومین (علیهم‌السّلام) کسی نمیتواند آن مقامات را درک کند، چه برسد به اینکه توصیف بکند- ازلحاظ معیارهای ظاهری و عقلانی هم سیّده‌‌ی زنان عالم صدّیقه‌ی کبری (سلام‌الله‌علیها) دارای اندازه‌ها و ابعاد غیر قابل تصوّر برای ما است. خب میگوییم این بزرگوار از ولایت دفاع کرد، جان خودش را از دست داد، با فصاحت و بلاغت سخن گفت، و مانند اینها؛ امّا اینها [فقط] به زبان گفته میشود، آن موقعیّت را ما نمیتوانیم اصلاً تصوّر بکنیم.
 
فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) در نقش یک رهبر واقعی [است]؛ یعنی یک رهبر به تمام معنا، مثل یک پیغمبر، مثل یک هدایتگر عموم بشر؛ در این حدّ و در این اندازه زهرای اطهر، دختر جوان، ظاهر میشود؛ این زنِ اسلام است.
 
خب ما مرتّب تمجید کنیم، تعریف کنیم، بله، فایده‌اش این است که ذکر مناقب این بزرگواران دل انسان را روشن میکند، اعتقاد انسان، عشق انسان، محبّت انسان را افزایش میدهد؛ اینها خوب است لکن حقایق گوناگون دیگری هم ورای اینها وجود دارد.
 
فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) یک زن اسلامی است، زنِ در بالاترین طراز زن اسلامی، یعنی در حدّ یک رهبر، امّا همین زنی که از لحاظ فضایل و مناقب و حدّ وجودی میتوانست پیغمبر باشد، همین زن مادری میکند، همسری میکند، خانه‌داری میکند؛ ببینید اینها را باید فهمید.
 
ما در روز ولادت فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) جا دارد که حدّ زن مسلمان را درست تشخیص بدهیم. امروز را روز زن و روز مادر نام‌گذاری کرده‌اند؛ خیلی خیلی خوب است؛ میشد گفت روز رهبر، اشکالی نداشت؛ میشد گفت روز والاترین انسان؛ امّا امروز نیاز جامعه‌ی ما به این است که بداند مادری یعنی چه؟ زنِ خانه بودن یعنی چه؟ کدبانو بودن یعنی چه؟ فاطمه‌ی زهرا با آن شأن و با آن رتبه و با آن مقام و با آن عظمت، یک خانم خانه‌دار است؛ این تحقیر او نیست؛ او که با آن عظمت قابل تحقیر نیست، مگر این عظمت را میشود کوچک شمرد؟ این عظمت به جای خود محفوظ است، امّا یکی از شئون و یکی از مشاغل همین عظمت عبارت است از همسر بودن یا مادر بودن و خانه‌داری کردن؛ با این چشم به این مفاهیم نگاه کنیم.

در ایام شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها ، مراسم عزاداری در مؤسسه اقامه شد که در روز یکشنبه 29 بهمن ماه دکتر قنبری پیرامون شخصیت و حقیقت تابناک حضرت صدیقه طاهره و نقش او به عنوان یک زن موفق در حوزه خانواده ، جامعه و سیاست سخنانی ایراد نمودند:

دریافت
حجم: 16.9 مگابایت

روز دوشنبه سی بهمن ماه حجت الاسلام رضا محمدی پیرامون شناخت حضرت زهرا سلام الله علیها و وظیفه ما در شناختن این بانوی بزرگوار که الگو و اسوه ی پسندیده ای برای ماست نکاتی را بیان کردند:

دریافت
حجم: 16.6 مگابایت

و روز شهادت حضرت زهرا حجت الاسلام میثم عل پناه پیرامون قیاس مصیبت حضرت صدیقه طاهره و امام حسین علیه السلام مطالبی را بیان نمودند:

دریافت
حجم: 14 مگابایت

 

 

ممکن است گفته شود اگر مبارزه با حکومتی که پس از رحلت رسول گرامی اسلام (ص) بر سر کارآمد لازم بود، چرا امیرالمؤمنین(ع) خود به این امر اقدام نفرمود؟
حقیقت این است که قیام مسلحانه امیرالمؤمنین(ع) در برابر عمل انجام شده در سقیفه، هم اشکال سیاسی داشت و هم اشکال امنیتی، اشکال سیاسی آن این بود که مردم کوتاه نظری که به آسانی دست از حمایت علی(ع) برداشتند، به سرعت قضاوت می کردند که حضرت علی(ع) به خاطر رسیدن به ریاست و محکم کردن جایگاه خویش چنین کارهایی را انجام می دهد و با وجود چنین قضاوتی در فضای عمومی جامعه اسلامی، اهداف والایی که امیرالمؤمنین(ع) به دنبال آن بودند، تأمین نمی شد. اشکال امنیتی این کار نیز این بود که به راه انداختن جنگ داخلی در جامعه اسلامی، فتنه ای عظیم و تفرقه ای شدید در جامعه به راه می انداخت که موجب طمع دشمنان برای نابودی دین اسلام و جامعه نوپای اسلامی می شد و بدین ترتیب تمام زحمات رسول خدا(ص) بر باد می رفت.
شرایط سیاسی و امنیتی اقتضا می کرد که امیرالمؤمنین(ع) در برابر دستگاه خلافت به پا نخیزد و از وقوع فتنه ای عظیم که اساس اسلام را به خطر می انداخت پیشگیری کند.
با این حال دختر رسول گرامی اسلام (ص) وظیفه ای دیگر داشت که به خوبی بدان اقدام فرمود. اگر قیام زهرای طاهره(س) برخلاف موازین و مصالح اسلام بود،امیرالمؤمنین(ع) از آغاز باید مانع او می شد. مگر ممکن است صدیقه کبری (س) برخلاف خواست امام خویش، امیرالمؤمنین(ع) رفتار کند؟! بیشک حرکت بانوی دو عالم صددرصد موافق نظر امیرالمؤمنین بوده است و حضرتش با قیام خویش حقانیت شیعه را اثبات فرمود. البته حرکت حضرت زهرا(س) درامر یاری دین منحصر به چند روزی نیست که پیامبر اسلام (ص) رحلت فرمود؛ بلکه فاطمه زکیه در طول رسالت پیامبر چنان یاوری برای پدر بزرگوار خویش بود که «ام ابیها» لقب گرفت.
بنابراین ممکن است امر به معروف و نهی از منکر در شرایطی خاص برای شخص محذور داشته باشد و مفسده ای که بر انجام آن مترتب می شود، بیش از مصلحت آن باشد؛ اما سکوت او وظیفه را از عهده دیگران بر نمی دارد و آن باید وظیفه امر به معروف و نهی از منکر خویش را انجام دهند.
شاهد این حقیقت، این است که گاه در زمان امام معصوم، برخی از بهترین شیعیان ایشان کارهایی می کردند که امام معصوم، خود از انجام آن خودداری می ورزید؛ اما آنان را از انجام آن کار باز نمی داشت. نمونه بارز این معنا، جناب ابوذر است. در ایام خلافت خلیفه سوم، اسراف فراوانی در مصرف بیت المال صورت می گرفت؛ اما امیرالمؤمنین(ع) تنها به تذکراتی دوستانه بسنده می فرمود و برخوردی تند با خلیفه وقت نمی کرد. حتی هنگامی که مردم برای قتل خلیفه سوم اجتماع کردند، ایشان از این کار جلوگیری فرمود و هنگامی که آب را به روی خلیفه بستند، ایشان به او آب رساند؛ اما جناب ابوذر برخوردهای تندی با خلیفه و عوامل حکومتی وقت داشت. با این حال حتی یک مورد هم در تاریخ نیامده است که امیرالمؤمنین(ع) ابوذر را به رفتاری آرامتر دعوت فرموده باشد. یکی از کسانی که با ابوذر اختلاف فکری داشت، شخصی به نام کعب الاحبار بود که از دین یهود به اسلام گرویده بود و با دستگاه خلافت همکاری فراوانی داشت. در مجلسی نزد خلیفه که ابوذر حضور داشت، کعب الاحبار فتوایی برای مباح دانستن ثروت اندوزی آنان صادر کرد که ابوذر را به شدت به خشم آورد؛به گونه ای که برخاست و با عصای خویش محکم بر سر کعب الاحبار زد و گفت: ای پسر زن یهودی کافر! تو کجا و فتوا دادن در احکام مسلمانان کجا؟! سخن خدا از سخن تو صادقتر است که فرمود: یا أیها الذین آمنوا إن کثیرا من الأحبار والرهبان لیأکلون أموال الناس بالباطل ویصدون عن سبیل الله والذین یکنزون الذهب والفضة ولا نفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب ألیم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! بسیاری از دانشمندان اهل کتاب و راهبان، اموال مردم را به باطل می خورند و آنان را از راه خدا باز می دارند؛ و کسانی را که طلا و نقره را گنجینه می سازند و در راه خدا انفاق نمی کنند، به مجازاتی دردناک بشارت ده.
هنگامی که از امیرالمؤمنین(ع) برای قضاوت در این باره دعوت کردند، امیرالمؤمنین(ع) به ابوذر نفرمود چرا متعرض مسلمانی شدی و این روش امر به معروف و نهی از منکر نیست؛ بلکه در تأیید او حدیثی از رسول خدا (ص) نقل فرمود که «از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود: آسمان بر مردی سایه نیفکنده و زمین مردی روی خود حمل نکرده که راستگوتر از ابوذر باشد».
بنابراین گاهی ممکن است شخصیتی بزرگ به سبب شرایطی خاص وظیفه نداشته باشد سخنی را مطرح کند؛ اما سکوت او به معنای جواز سکوت دیگران نیست و آنها باید وظیفه خویش را انجام دهند و امر به معروف و نهی از منکر کنند. ما باید این حقیقت را درک کنیم که چرا امیرالمؤمنین علی(ع) مانندحضرت زهرا (س) اقدام نکرد. آری، اگر امیرالمؤمنین(ع) کاری را حرام شمارد و دیگران را از انجام آن منع کند، البته در این صورت همه باید مطیع باشیم. همچنین اگر رهبر جامعه اسلامی حکمی حکومتی می دهد و همه را از انجام کاری نهی می فرماید،همه باید با جان و دل فرمان او را پذیرا بوده، بدان عمل کنیم و معنای ولایت هم چیزی جز این نیست؛ اما گاه ایشان حکم حکومتی نداده و دیگران را از امر به معروف و نهی از منکر باز نداشته اند. در این صورت دیگران باید وظیفه خویش را انجام دهند و از نادانی است که بگویند اگر این کار خوب بود، رهبر خود بدان اقدام می فرمود. باید با دقت و بصیرت بفهمیم که چرا رهبر به آن کار اقدام نمی کند. بنابراین برای ترک امر به معروف و نهی از منکر که حکم قطعی اسلام است، حجتی شرعی لازم است وحجتی که می تواند موجب ترک واجب شود، حکم حاکمی مبنی بر این است که در این موقعیت، امر به معروف خلاف مصلحت اسلام است و من از آن نهی می کنم. حال اگر چنین حکمی نبود، تنها به استناد رفتار شخصی حاکم نمی توان تکلیف را از روی دوش خود برداشت.

برگرفته از سخنان علامه مصباح یزدی در تفسیر خطبه فدکیه

گفتاری از علامه مصباح یزدی در تفسیر خطبه فدکیه:
ماجرای ایراد این خطبه شریف به حوادثی باز می گردد که پس از رحلت پیغمبر اکرم (ص) روی داد. در آن برهه زمانی، برخی مسلمانان درباره سرزمین فدک با اهل بیت گرامی پیامبر رفتاری کردند که رنجش محبوبه قلب رسول خدا(ص) را به همراه داشت، همین امر، سبب شد تا حضرتش به میان جمعیت مسلمانان آمده، مسائل بسیار مهمی را بیان فرمایند که این مطالب به ویژه در آن عصر، تنها از زبان مبارک حضرت زهرا(س) قابل بیان بود. بدین ترتیب بسیاری از حقایق، دست کم برای آیندگان روشن شد. اگر کسی بگوید این خطبه حضرت زهرا (س) ضامن بقای مذهب تشیع شد، سخنی به گزاف نگفته است.
پیش از ورود به خطبه مبارک بانوی یگانه جهان آفرینش، باید این اندیشه خام را از ذهن شسته، گمان نکنیم نزاع قدیسه عالم وجود با مدعیان خلافت بر سر متاع ناچیز دنیا بود؛ بلکه اقدام شجاعانه حضرتش بهانه ای بود برای ماندگاری حقایق در دل تاریخ، تدابیر بعدی ایشان نیز در راستای تأمین همین هدف اندیشیده شد. اگر فاطمه (س) با وصیتش مانع شرکت برخی در تشییع جنازه شریف خویش شد، نغوذبالله از سر کینه توزی به این امر مهم اقدام نکرد؛ بلکه این وصیت سیاستی بی نظیر بود تا بر ادعاهای ناحق خط بطلان کشد. برخی چه کودکانه از این وصیت حکیمانه سوءاستفاده کرده، آن را دستمایه تسویه حسابهای شخصی می کنند و هنگامی که با شخصی از خویشان یا غیرخویشان اختلافی دارند به استناد این سفارش حضرت، وصیت می کنند که «من راضی نیستم آن شخص در تشییع جنازه من شرکت کند». چه مغالطه عجیبی! هدف حضرت زهرا(س) این بود که با اثبات نهایت خشم و غضب خویش نسبت به برخی، آنها را مصداق این سخن رسول خدا (ص) معرفی کنند که فرمودند: اِنَ الله یَغضِبُ لِغضبِ فاطمه و یَرضِی لِرِضاها؛«حقیقتاً خداوند عزوجل به سبب غضب فاطمه غضب می کند و به خاطر رضایت او راضی می شود». دفن مخفیانه جسم شریف دختر رسول خدا (ص) این هدف را دنبال می کرد که همه تاریخ بدانند فاطمه هیچ گاه از آن افراد راضی نشد. این هدف کجا و کینه توزی کجا! به یقین آیینه رحمت و مهربانی الهی اگر کوچکترین امیدی بر هدایت دشمن ترین دشمنانش هم داشت، از هدایت آنها مضایقه نمی کرد؛ اما کار به جایی رسیده بود که اگر فاطمه (س) این تدبیر را نمی اندیشید، چراغ حق خاموش می شد و ما امروز اسلام و تشیع را نمی شناختیم. اگر امروز چشم دل میلیونها انسان با حقیقت آشناست، برکتی از تدبیر بی نظیر زهراست. بی شک می توان گفت اگر آن افراد به واسطه شرکت در تشییع جنازه حضرت زهرا(س) هدایت شده، از خطای خویش توبه می کردند، فاطمه مهربان بر شرکت آنها در تشییع پیکر پاکش اصرار می ورزید. اما فاطمه(س) می دانست کسانی که آشکارا به مخالفت با امیرالمؤمنین(ع) برخاستند، به هیچ قیمتی حاضر به پذیرش حق نخواهند شد. از این رو تدبیری اندیشید تا آیندگان بفهمند جریانی در امت اسلامی نمایان شد که برخلاف مسیر واقعی اسلام و برخلاف مقاصد و سفارشهای پیامبر (ص) عمل کرد و در پرتو این فهم، اگر خواستند راه حق را برگزینند توان قدم نهادن در آن مسیر را داشته باشند.

گفتاری از علامه مصباح یزدی در تفسیر خطبه فدکیه

خطبه مبارک حضرت زهرا (س) با مضامین بلند و در عین حال زیبای خویش که تالی تلو وحی قرآنی است، «فدکیه» نامیده می شود و یکی از بهترین و افتخارآمیزترین منابع شیعی به شمار می آید. این خطبه از نظر فصاحت و بلاغت، اتقان مطالب و شیوه استدلال، جدال و مناظره در اوج است و چکیده ای از عقاید مذهب شیعه به شمار می آید.

این خطبه شریف آنقدر زیبا و در اوج فصاحت و بلاغت است که حتی متخصصان فن هم از بیان دقایق نکات رعایت شده در این عبارات ناتوان اند. انسان وقتی این خطبه شریف را می خواند، زیبایی خاص آن را درک می کند همانند زیبایی قرآن که اگرچه انسان با شنیدن آن به درستی نمی فهمد این زیبایی ناشی از چیست، خوب می فهمد که زیباست. زیبایی قرآن به قدری محسوس است که حتی بسیاری از کسانی که ایمان به اسلام هم ندارند، آن را درک کرده اند. چه بسا کسانی که بر اثر جاذبه زیبایی قرآن به اسلام گرایش یافته اند

ماجرای تصرف فدک به هر دلیل که روی داد_ بگوییم : به دلیل این شبهه بود که اقدام کنندگان گمان می کردند خلیفه رسول خدا هستند و اکنون وظیفه آنهاست که این اموال را بین فقرا تقسیم کنند یا ..._ حضرت زهرا (س) را به واکنش شدید واداشت. آنچه در این میان عجیب می نماید، سطحی نگری برخی است که گمان کرده اند حضرت زهرا(س) را بسیار رنج میداد، از دست رفتن مشتی درهم و دینار بود. این گمان کوتاه، گاه در مرثیه خوانی ها خود را نشان میدهد و بر زبان این چنین آشکار می شود که حضرت فرمودند: «نان بچه هایم را گرفتند!» اگر بگوییم این کوتاه نظری یکی از بزرگترین ظلم هایی است که ما شیعیان در حق اهل بیت(ع) روا میداریم، سخن گزافی نیست. چگونه کسانی که همه ثروتهای عالم را در دید بلندآنها به اندازه تل خاکستری ارزش ندارد، برای از دست دادن مال دنیا نگران میشوند؟! مگر این ساده اندیشان سخن امیرالمؤمنین(ع) را در نهج البلاغه ندیده اند که می فرماید: و ما أصنع بفدک و غیر فدک؛ «من را با فدک و غیرفدک چه کار؟»!آیا واقعاً آن گریه ها، ناله ها و دادخواهی ها برای متاع اندک دنیا بود؟! چنین تصوری خام بیجا و نابخردانه است. حقیقت امر این است که این مسئله دستمایه ای بود تا بانوی بزرگ اسلام(س)حقایقی را چنان افشا کنند که تا قیامت نور آن آشکار بماند و کسی را یارای فرونشاندن آن نباشد. این حقایق به گونه ای بودکه جز فاطمه (س) هیچ کس حتی شخص امیرالمؤمنین(ع) توان بیان صریح آنها را نداشت! امیرالمؤمنین(ع) خود در طرف دعوا با خلفا قرار داشتند و خلافت پیامبر(ص) را حق خویش می دانستند؛ از این رو هر سخنی از ایشان صادر می شد، ایشان را متهم به دفاع از منافع شخصی می کردند؛ اما حضرت زهرا(س) حقایق را با لحنی بیان فرمودند که حتی امروز هم کسی جرأت آن صراحت بیان را ندارد. در آن شرایط خاص، این شاهکار تنها از دختر رسول خدا (ص) بر می آمد و حضرتش در اندک فرصتی که داشت چنان درخت حقیقت را آبیاری کرد که برای همیشه مانع از خشکیدن آن شد...


ب. مدت بیماری و تاریخ شهادت

براساس آنچه گذشت، می توان چنین استظهار کرد که آغاز بیماری ِناشی از مصدومیتِ حضرت فاطمه علیها السلام قریب 50 روز پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله بوده، اما پرسش اینجاست که این بیماری چند روز طول کشید تا به شهادت آن حضرت منتهی شد؟ در اینجا، ناچاریم دربارة روایات مربوط به تاریخ شهادت حضرت فاطمه علیها السلام داوری کنیم.

در تعداد زیادی از روایات، مدت حیاتِ حضرت فاطمه علیها السلام پس از رسول خدا صل الله علیه و آله 75 روز ذکر شده است (صفار قمی،1404ق، ص174؛ کلینی، 1363، ج1، ص241 و 458؛ ج3، ص228؛ ج4، ص561؛ مفید، 1414ق، ص185؛ طبری، 1413ق، ص134؛ ابن عبدالوهاب، 1369ق، ص47؛ طبرسی، 1406ق، ص22؛ قطب راوندی، 1409ق، ج2، ص526؛ ابن شهرآشوب، 1376ق، ج3، ص116؛ اربلی، بی تا، ج3، ص268؛ ج 2، ص77؛ طبری، 1386ق، ص52؛ حلی، 1424ق، ص58؛ خصیبی، 1411ق، ص176؛ ابن بطریق، 1407ق، ص390؛ شهید اول، 1419ق، ج2، ص62؛ طبرانی، 1415ق، ج6، ص328 ؛ همو، 1404ق، ج3، ص58؛ ابن عساکر، 1415ق، ج42، ص131؛ هیثمی، 1408ق، ج9، ص166)، بنابراین، با توجه به تاریخ رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله (28 صفر یا 2 ربیع الاول)، شهادتِ حضرت فاطمه علیها السلام در حدود نیمة ماه جمادی الاولی رخ داده است.

دیدگاه دیگر برگرفته از روایت طبری امامی به نقل از امام صادق علیه السلام است که شهادت حضرت فاطمه علیها السلام را در سوم جمادی الثانیه دانسته است (طبری شیعی، 1413ق، ص134). بجز این دو قول، اقوال غیرمشهوری نیز به چشم می خورد که قابل اعتنا نیست (ر.ک. رشاد، 1393، ج1، ص347)، اما در تأیید دیدگاه دوم می توان به این نکات اشاره کرد:

1. آن گونه که برخی از عالمان شیعه از دیرباز احتمال داده اند، ممکن است کلمة خمسة و سبعین»، تصحیف شدة کلمه خمسة و تسعین» بوده باشد (همان، ص348). مؤید این احتمال وجودِ موارد مشابه برای چنین تصحیفی، با توجه به کم دقتی ها در کتابت و نقطه گذاری است.

2. بر اساس قول 75 روز، تاریخ شهادت حضرت فاطمه علیها السلام نیمة جمادی الاولی می شود، درحالیکه برای این تاریخ، هیچ روایتی از معصوم نرسیده و گویا صرفاً بر اساس محاسبة 75 روز پس از 28 صفر، تاریخ شهادت استخراج شده است. این در حالی است که بر دیدگاه مقابل (سوم جمادی الثانیه) در روایتِ طبری امامی از امام صادق علیه السلام تصریح شده است.

3. بنا به استظهار برخی از محققان معاصر، روایت دالّ بر روشن بودن مشعل به هنگام تجهیز و دفن بدن حضرت فاطمه علیها السلام با روایت 75 روز سازگار نیست؛ چراکه در صورت قبول قولِ 75 روز، شهادت حضرت در شب های منتهی به نیمة ماه جمادی الاولی رخ داده که به سبب مهتابی بودن آسمان و با توجه به مخفیانه بودن غسل و دفن حضرت فاطمه علیها السلام نیازی به روشن کردن مشعل نبوده است.

نتیجه آنکه بر اساسِ ترجیح قول دوم (سوم جمادی الثانیه)، اگر تاریخ رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله ـ آن گونه که مشهور است - 28 صفر باشد و در صورت کامل بودن هر چهار ماه (صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی، جمادی الاولی)، مدت حیات حضرت فاطمه علیها السلام پس از پدر، 95 روز بوده است. اما این ادعا با مشکلاتی مواجه است:

الف. استبعادِ تمام بودنِ چهار ماهِ متوالیِ قمری؛

ب. وجود روایات معتبر و قابل اعتنا دالّ بر رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله در دوم ربیع الاول که بر اساس این قول، فاصلة میان رحلت نبوی صل الله علیه و آله و شهادت ِفاطمی علیها السلام قریب سه ماه خواهد بود. بر اساس روایت کتاب تاریخ اهل البیت علیه السلام، به نقل از امام رضا علیه السلام (کبار المحدثین، 1410ق، ص68) و نقل اربلّی از امام باقر علیه السلام (اربلی، بی تا، ج1، ص13) و نقل طبری از ابی مخنف (طبری، 1387ق، ج2، ص442) و نقل یعقوبی (یعقوبی، بی تا، ج2، ص113)، تاریخ وفات رسول خدا صل الله علیه و آله دوم ربیع الاول بوده است.

ج. روایت طبری و ابوالفرج اصفهانی به نقل از امام باقر علیه السلام حاکی از مدت سه ماه به عنوان دورة حیات حضرت فاطمه علیها السلام پس از پدر است (طبری، 1387ق، ج2، ص474؛ ابوالفرج اصفهانی، 1385ق، ص31).

د. ابن شهرآشوب طول مدت بیماری حضرت فاطمه علیها السلام را 40 روز دانسته (ابن شهرآشوب، 1376ق، ج3، ص137) و این تأییدی است برای دیدگاه دوم؛ چراکه با توجه به شواهدِ پیش گفته، آغاز بیماری حضرت فاطمه علیها السلام 50 روز پس از رحلت نبوی صل الله علیه و آله بوده است و جمع این مدت 90 روز خواهد بود.



هجوم به خانة فاطمه زهرا علیها السلام

الف. تاریخ هجوم

بر خلاف آنچه امروزه تصور عمومی است، شواهد موجود از آن حکایت دارد که حمله به خانة حضرت صدیقه طاهره علیها السلام قریب 50 روز پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله رخ داده است، نه سه روز پس از آن. علاوه بر نکاتی که تاکنون گفته شد، می توان به قراینی که در پی می آید نیز به عنوان مؤید این مدعا اشاره نمود:

1. بنا بر روایت هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام، پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله، حضرت فاطمه علیها السلام هر هفته، روزهای دوشنبه و پنج شنبه به زیارت قبور شهدا [در احد] می رفتند (کلینی، 1363، ج 3، ص 228؛ ج 4، ص 561). در روایت محمود بن لَبید نیز به استمرار بر این کار توسط آن حضرت اشاره شده است (خزاز، 1401ق، ص 198). با توجه به روایت سلیم بن قیس از سلمان فارسی، حضرت فاطمه علیها السلام پس از هجوم دشمنان به خانه شان، دچار چنان مصدومیتی شدند که منجر به بستری شدن ایشان گردید و همین وضعیت تا زمان شهادتشان ادامه یافت (سلیم بن قیس، 1405ق، ج 2، ص 588). روشن است که با توجه به فاصلة منطقة احد تا مدینه، در صورت مصدومیت ایشان در همان روزهای نخست، طی این فاصله آن هم به طور مکرر، امکان پذیر نخواهد بود. نتیجه آنکه هجوم به خانة حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و مصدومیت ایشان باید مدتی پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله رخ داده باشد تا او امکان زیارت قبور شهدا و سوگواری در کنار آن را یافته باشند.

2. چنان که گذشت، غصب فدک، ده روز پس از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله رخ داد. توجه به عبارت های موجود در منابع کهن در توصیف چگونگی راه رفتن حضرت صدیقه طاهره علیها السلام هنگام رفتن به مسجدالنبی برای ایراد خطبة فدکیه، احتمال وقوع حمله در روزهای نخست را منتفی می سازد. در توصیف چگونگی حرکت آن حضرت آمده است: مَا تَخْرِمُ مِشْیَتُهَا مِشْیَة رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله» (سیدمرتضی،1410ق، ج4 ص 71 ؛ طبرسی، 1386ق، ج‏1، ص98)؛ راه رفتن ایشان هیچ تفاوتی با راه رفتن رسول خدا صلی الله علیه و آله نداشت. روشن است که اگر هجوم به بیت آن حضرت پیش از آمدنشان به مسجد در روز دهم برای ایراد خطبه رخ داده بود، باید به جای چنین توصیفی، که حکایت از نوعی حرکت طبیعی دارد، به نوع حرکت مصدوم و مجروح اشاره می شد؛ مثلاً گفته می شد: درحالیکه بعضی از زنان زیر بازوهای ایشان را گرفته بودند و برای حرکت یاری می دادند به مسجد آمدند.

3. در خطبة فدکیه با وجود اعتراض حضرت فاطمه علیها السلام به دیگر رفتارهای غاصبان خلافت، هیچ اشاره ای به هجوم دشمنان به بیت ایشان نشده است و این حکایت از آن دارد که تا زمان القای خطبه، یعنی روز دهم پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله، هجومی صورت نگرفته بوده است.

4. همان گونه که گذشت، امیرمؤمنان علیه السلام پس از بازگشت لشکر اسامه، چندین شب حضرت صدیقه علیها السلام را سوار بر مرکبی می نمودند و برای اتمام حجت به درِ خانة مهاجران و انصار می بردند. این واقعه، خود گویای سلامت آن بانو تا آن ایام است؛ چرا که در صورت سقط جنین و مجروح بودن بدن، همراهی با امیرمومنان علیه السلامبرای ایشان امکان نداشت.

5. پیش تر اشاره شد که بریدة بن حصیب اسلمی پس از بازگشت سپاه اسامه، به میان قومش رفت و اعلام کرد که تا وقتی حضرت علی علیه السلام بیعت نکند من بیعت نخواهم کرد. قوم او نیز گفتند: تا وقتی بریده بیعت نکند، ما بیعت نخواهیم کرد (سید مرتضی، 1410ق، ج3 ص243). این گزارش حکایت از آن دارد که تا زمان بازگشت سپاه اسامه، هنوز گروه حاکم موفق به اخذ بیعت از امیرالمؤمنین علیه السلام نشده بودند، نتیجه آنکه تا زمان بازگشت سپاه اسامه، هنوز هجوم به خانة فاطمه زهرا علیها السلام رخ نداده است، و اصلاً می توان گفت: همین اعلام مخالفت بریده و قومش یکی از عوامل تصمیم غاصبان خلافت به هجوم و یکسره کردن مسئله مخالفت حضرت علی علیه السلام بوده است.

6. در روایت صاحب مصباح الانوار از امام باقر علیه السلام آمده است: بیماری حضرت فاطمه علیها السلام 50 شب پس از وفات رسول خدا صل الله علیه و آله آغاز شده است (مجلسی، 1403ق، ج43 ص201 به نقل از: مصباح الانوار). در دیگر روایت این کتاب، به نقل از امام باقر علیه السلام آمده است: حضرت فاطمه علیها السلام 60 روز پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله بیمار شدند و سپس بیماری ایشان شدت گرفت. برخی از محققان برای جمع میان این دو روایت، آغاز بیماری حضرت فاطمه علیها السلام را 50 روز پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله و شدت گیری بیماری ایشان را 10 روز پس از آغاز ِآن دانسته اند (یوسفی غروی، 1417ق، ج4، ص141). با توجه به اینکه به لحاظ تاریخی، برای بیماری حضرت فاطمه علیها السلام هیچ سببی بجز مصدومیت ناشی از هجوم به خانة ایشان گزارش نشده است، می توان نتیجه گرفت: هجوم به خانة حضرت فاطمه علیها السلام 50 روز پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله رخ داده است.

ادامه دارد...

ج. بیعت خواهی مجدد ابوبکر از امیرالمؤمنین علیه السلام و یاری خواهی مجدد حضرت علی علیه السلام از صحابه

سلیم بن قیس به نقل از سلمان، اولین بیعت خواهی ابوبکر را پس از رفتن امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت صدیقه طاهره علیها السلام به در خانة مهاجر و انصار و هنگام جمع قرآن دانسته است. از ادامة این نقل، چنین بر می آید که پس از عرضة قرآن توسط امیرالمؤمنین علیه السلام و به تحریک عمر، ابوبکر کسی را برای بیعت خواهی به درِ خانة امام علیه السلام فرستاد. فرستادة ابوبکر طی دو نوبت به درِ خانة امام علیه السلام آمد و پیغام ابوبکر را رساند، اما با پاسخ منفی و قاطع امام علیه السلام مواجه شد. ازاین رو، غاصبان خلافت آن روز را صبر کردند. به گفتة سلمان، هنگامی که شب فرارسید، امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت فاطمه علیها السلام را بر مرکبی سوار کردند و دست حسنین علیهما السلام را گرفتند و به درِ خانه تمام اصحاب رسول خدا صل الله علیه و آله مراجعه کردند و یاری خواستند، اما باز همان معدود افرادِ طرفدارِ حضرت پاسخ مثبت دادند (سلیم بن قیس، 1405ق، ج2، ص581).

نکتة قابل تأمل در این بخش از گزارش سلمان این است که به گفتة وی، در این نوبت از یاری خواهی، حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام به در خانة تمام صحابه رفتند، درحالی که در نوبت ِاول، تنها به در خانة بدریّون مراجعه کرده بودند. در اینجا، با دو پرسش جدّی مواجهیم: اول آنکه چرا در نوبت اول از یاری خواهی، آن دو بزرگوار تنها به در خانة بدریّون مراجعه کردند، اما در این نوبت، به در خانة همه صحابه رفتند؟ دوم اینکه آیا اصلاً این امکان وجود دارد که امام علی علیه السلام و همسرِ حامله شان و دو فرزند خردسالشان، طی سه شب، در نوبت اول به در خانة تمام بدریون، و طی یک شب در نوبتِ دوم، به در خانة تمام اصحاب مراجعه کرده باشند؟

در پاسخ به نخستین پرسش، می توان گفت: چه بسا در نوبت اول، تعداد زیادی از صحابه به علت حضور در اردوگاه سپاه اسامه، در خارج مدینه به سر می بردند و امکان مراجعه به آنان فراهم نبوده. ازاین رو، تنها به حاضرانِ از بدریّون در مدینه بسنده شده است؛ اما در نوبت دوم، با توجه به بازگشتِ سپاه اسامه، امکانِ یاری خواهی از همة اصحابِ حاضر در مدینه فراهم بوده است.

در پاسخ به پرسش دوم می توان گفت: مراد از مراجعه به در خانة همة بدریّون یا همة صحابه مراجعه به افراد شاخص و دارای نفوذ، همچون سران و رؤسای قبایل بوده است؛ چراکه با وجودِ تعالیم اسلام و تلاش های رسول خدا صل الله علیه و آله برای مقابله با گرایش های قبیله ای، باز هم روحیات قبیله گرایانة جاهلی در میان مهاجران و انصار به وفور یافت می شد. بنابراین، با اقبال ِشیخ قبیله، افرادِ تابع او نیز اقبال، و با ادبارِ او ادبار داشتند. شواهدِ متعددی دال بر وجود چنین روحیه ای در میان صحابه می توان ارائه کرد.

در ادامة نقل سلیم از سلمان می خوانیم: امیرالمؤمنین علیه السلام پس از یاری خواهی و دریافت نکردن پاسخِ مناسب، ملازمِ خانه شدند و این بار نیز مجدداً با تحریکِ عمر، قنفذ را برای بیعت خواهی به در خانه حضرت فاطمه علیها السلام فرستادند. وی و گروه همراهش طی دو نوبت برای بیعت خواهی به در ِخانة حضرت فاطمه علیها السلام آمدند، اما پاسخ مثبت دریافت نکردند، و برای سومین نوبت، خودِ عُمَر با هیزم آمد که به فاجعة بزرگ تاریخ منجر شد که در بخش بعد به آن می پردازیم.

اما تاریخ این دو حادثه (بیعت خواهی و یاری خواهی مجدد) چه زمانی بوده است؟ در گزارش سلمان و هیچ گزارش دیگری به تاریخ دقیق این وقایع اشاره نشده است. اما با محاسبة زمان حرکت لشکر اسامه و طول زمان رفت و برگشت آنان، به نظر می رسد این اقدام قریب 50 روز پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله رخ داده باشد. دقت در متن گزارش مزبور به خوبی بیان کنندة آن است که این مراجعه به در خانة اصحاب، حتماً پس از بازگشت سپاه اسامه بوده؛ زیرا در گزارش اول، آمده است: حضرت به سراغ تمامی اصحاب رسول خدا صل الله علیه و آله رفتند، و اگر قرار باشد رفتن به در خانة مهاجر و انصار پیش از بازگشت لشکر اسامه اتفاق افتاده باشد این سؤال پیش می آید که پس چه کسانی لشکر اسامه را تشکیل داده بودند؟! همین مطلب در دو گزارش دیگر نیز مطرح است؛ زیرا یا باید بگوییم هیچ یک از بدریون و اولین ایمان آورندگان به پیامبر خدا در لشکر اسامه حاضر نبودند که این مسئله بسیار بعید به نظر می رسد و با اسناد تاریخی نیز سازگار نیست، یا دست کم برخی از آنان در لشکر اسامه حضور داشتند که در این صورت، حضور حضرت در خانة تمامی آنان تا زمان بازگشت لشکر اسامه باید به تأخیر افتاده باشد.

ادامه دارد....

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 86

امام صادق علیه السلام

خِیارُکُم سُمَحاؤُکُم ، وشِرارُکُم بُخَلاؤُکُم ، ومِن خالِصِ الإِیمانِ البِرُّ بِالإِخوانِ وَالسَّعیُ فی حَوائِجِهِم،

بهترینِ شما سخاوتمندان شمایند و بدترینتان ، بخیلانتان. از خلوص ایمان است : نیکى کردن به برادران و کوشش براى رفع حوائج آنان.

الکافی : ج ٤

بایگانی