مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

امام علی ( علیه السلام):

روزگاری خواهد آمد که از قرآن جز نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند. مسجدهای آنان در آن روزگار آبادان اما از هدایت ویران است. مسجدنشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد، بدترین مردم زمین می باشند که کانون هر فتنه و جایگاه هرگونه خطاکاری اند. هرکس از فتنه برکنار است او را به فتنه بازگردانند و هرکس که از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند.

نهج البلاغه - حکمت369

گزیده ای از معارف الهی جزء بیست و هفتم:

از آنجا که حبّ و علاقه دنیا سرچشمه هر گناه و "رأس کل خطیئةٍ" می باشد. خداوند حکیم در کلام خویش جهت تذکر و تنبّه انسانها ترسیم گویایی از وضع زندگی دنیا و مراحل مختلف و انگیزه های حاکم بر هر مرحله را ارائه نموده می فرماید: بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمل پرستی و تفاخر در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است (20حدید) به این ترتیب غفلت و سرگرمی و تجمل و تفاخر و تکاثر دورانهای پنجگانه عمر آدمی را تشکیل می دهند. نخست "لعب" دوران کودکی است، که زندگی در هاله ای از غفلت و بی خبری و لعب و بازی فرو می رود. سپس "لهو" مرحله نوجوانی فرا می رسد و سرگرمی جای بازی را گرفته و در این مرحله انسان به دنبال مسائلی است که او را به خود سرگرم سازند و از مسائل جدی دور نگهدارد. مرحله سوم "زینه" جوانی است و شور و عشق و تجمل پرستی. از این مرحله بگذرد، مرحله چهارم "تفاخر" فرا می رسد و احساسات کسب مقام و فخر در انسان زنده می گردد و سر انجام به مرحله پنجم "تکاثر" می رسد و در این مرحله به فکر افزایش مال و نفرات و جمع ثروت می افتد. سپس خداوند با ذکر یک مثال در کلام خود آغاز و پایان زندگی دنیا را در برابر دیدگان انسانها مجسم ساخته می فرماید: همانند بارانی است که از آسمان نازل می شود و چنان زمین را زنده می کند که گیاهان زارعان خود را در شگفتی فرو می برند، سپس خشک گشته به گونه ای که آن را زرد رنگ می بینی ، سپس درهم شکسته و خرد و تبدیل به کاه می شود (20 حدید) و برای انسان هم در پایان زندگی مرگ است ،"نحن قدّرنا بینکم الموت" (60 واقعه) و هرگز کسی بر ما پیشی نمی گیرد تا گروهی را به جای گروه دیگر بیاوریم و ... " فلو لا تذکّرون"؟! (61-62 واقعه) پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه می رسد « توانایی بازگردان آن را ندارید»؟! و شما در این حال نظاره می کنید و کاری از دستتان ساخته نیست! و ما از شما به او نزدیکتریم ولی نمی بینید پس آن «روح» را باز گردانید اگر راست می گویید! (87-83 واقعه) آری تمام کسانی که بر روی زمین زندگی می کنند فانی می شوند "کلّ من علیها فانٍ" (26 رحمن) و بلکه بالاتر " کلّ شیء هالک الّا وجهه" (88 قصص) البته این فنا به معنای فنای مطلق نیست بلکه دریچه ای است به عالم بقا و دالان و گذرگاهی است که شرط وصول به سرای جاویدان عبور از آن است بعد می فرماید: تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند (26 رحمن) " و تبارک اسم ربّک ذی الجلال و الإکرام" (78 رحمن) منظور از "وجه ربّک" صفات پروردگار است که از طریق آن برکات و نعم بر انسانها نازل می شود هم چون علم و قدرت و رحمت و مغفرت (1) و اما ذوالجلال و الاکرام هم توصیفی است برای وجه ، اشاره به صفات جمال و جلال خداوندی زیرا " ذوالجلال" از صفاتی خبر می دهد که خداوند اجل و برتر از آن است « صفات سلبیه» و «اکرام» هم به صفاتی اشاره دارد که حسن و ارزش چیزی را ظاهر می سازد و آن « صفات ثبوتیه» خداوند مانند علم و قدرت و حیات اوست.

وخداوند در سفر معراج پیامبر (ص) که در سوره نجم گزارش مشروح تری نسبت به سوره اسراء در آن داده شده (18-1 نجم) و یکی از اهداف مهم آن استفاده از نتایج عرفانی و تربیتی مشاهدات پر بهای رسول خدا(ص) بوده است" لقد رأی من آیات ربّه الکبری" (18 نجم) در پاسخ این سؤال پیامبر(ص) "یاربّ أیّ الاعمال أفضل؟" سخنان مبسوطی دارد که با خطابهای ای احمد! است و در فرازی از آن درباره حیات واقعی انسانها می فرماید: ای احمد! آیا می دانی کدام زندگی گواراتر و پر دوام تر است؟ حضرت(ص) عرض نمود: خداوندا ! نه! فرمود: زندگی گوارا آن است که صاحب آن لحظه ای از یاد من غافل نماند، نعمت مرا فراموش نکند، از حق من بی خبر نباشد، و شب و روز رضای مرا بطلبد. اما زندگی باقی آن است که برای نجات خود عمل کند و دنیا در نظرش کوچک باشد و آخرت بزرگ ، رضای مرا بر رضای خویشتن مقدم بشمرد و پیوسته خشنودی مرا بطلبد، حق مرا بزرگ داشته و توجه به آگاهی من نسبت به خودش بنماید، در برابر گناه و معصیت به یاد من بیفتد و قلبش را از آنچه ناخوش دارم پاک کند. شیطان و وسوسه های او را مبغوض شمرده و ابلیس را بر قلب خویش مسلط نساخته، به او راه ندهد . هنگامی که چنین کند محبت خاصی در قلبش جای دهم آن چنان که تمام دلش در اختیار من خواهد بود و فراغت و اشتغال و همّ و غمّ و سخنش از مواهبی است که من به اهل محبتم می بخشم ! ای احمد! اگر بنده ای نماز تمام اهل آسمان ها و زمین را به جا آورد و روزه تمام اهل آسمانها و زمین را انجام دهد ، هم چون فرشتگان غذا نخورد و لباس فاخری در تن نپوشد « ودر نهایت تظاهر به زهد و وارستگی زندگی کند»، ولی در قلبش ذره ای دنیا پرستی یا ریاست طلبی یا عشق به زینت دنیا باشد در سرای جاودانیم در جوار من نخواهد بود و محبتم را از قلب او بَر می کنم! سلام و رحمتم بر تو باد " والحمدلله رب العالمین" لذا علی (ع) زهد واقعی را در این کلام حق می بیند (23 حدید) و می فرماید: تمام زهد در میان دو جمله از قرآن است آنجا که خداوند می فرماید: این برای آن است که به خاطر آنچه از دست داده اید غمگین نشوید و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید. بنابراین هر کس بر گذشته تأسف نخورد و به انچه در دست دارد دلبسته نباشد زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است. اما چه زمان و چگونه میتوان متذکر این حقیقت بسیار مهم شد؟ "الم یأن للذین امنوا..." (16حدید) آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده خاشع گردد؟ و از مقام پروردگارش خوف داشته باشد خوف از مواقف قیامت و حضور در پیشگاه او برای حساب یا به معنی خوف از مقام علمی خدا و مراقبت دائمی او نسبت به همه انسانها! قرآن به این سؤال و نیاز ما پاسخ میدهد. آری با استمداد از حضرت حق می توان متذکر شد و سر چشمه گناهان و خطاها را خشکانید. چرا که هدایت انسانها به دست اوست. (23نجم) پس می فرماید: ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند. (25حدید) و رسول خود پیامبر اکرم(ص) را فرستادیم و امر نمودیم که فذکّر (طور29) چرا که دلهای حق طلبان با شنیدن سخنان حق آماده تر می شود و هنگام آن رسیده که سخنان حق را برای آنان بیان کنی. "فذکّر إنّ الذکری تنفع المؤمنین" (55ذاریات)اگر گروهی به مخالفت در برابر حق برخاسته اند گروه دیگری از جان و دل مشتاق آنند و گفتار دلنشین تو تأثیر خود را در نفوس آنان می گذارد و برای تذکّر ما «قرآن» را آسان ساختیم " فهل من مدّکّر" ؟! (7 – 22 – 32 – 40 قمر) آیا کسی هست که متذکّر شود؟ قرآن کریم (77 واقعه) آیات آن حکمت بالغه ی الهی است (5 قمر) نزولش به حق (16 حدید) و از جانب ربّ العالمین است. (80 واقعه) آیا آن را سست و کوچک می شمرید؟ (81 واقعه) خداوند آن را تعلیم فرموده است. (2 رحمن) خداوند آیات روشن قرآن را بر بنده اش محمد(ص) نازل می کند تا شما را از تاریکیها به سوی نور ببرد و خداوند نسبت به شما مهربان و رحیم است.(9 حدید) این قرآن در کتاب پنهان «لوح محفوظ» قرار دارد "لایمسّه الّا المطهرون" (78 – 79 واقعه) جز پاکان کسی آن را مس نمی کند . یعنی باید با وضو و طهارت به او نزدیک شد و یا منظور از پاکان، مقربان است ، یعنی نه تنها طهارت جسمی بلکه طهارت روحانی لازم است و " مقربان" یعنی شخص پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین و ملائکه مقربین روشنترین مصداق مقربانند و حقایق قرآن را از همه بهتر درک می کنند و ابلاغش می نمایند پس می فرماید:"واصبر" در ابلاغ حکم پروردگارت صبر و استقامت کن چرا که تو در حفاظت کامل ما قرار داری " فأنّک بأعیننا" (48 طور) تعبیر بسیار لطیف که هم حاکی از علم و آگاهی پروردگارت و هم اینکه پیامبر(ص) مشمول حمایت کامل و لطف او در متذکر شدن انسانهاست. قرآن کتابی خدایی و آسمانی است و «افسانه غرانیق» و تلاش دشمنان آن به دست امثال سلمان رشدی مرتد با نوشتن کتاب آیات شیطانی خدشه ای در این خدایی بودن و آسمانی بودن آن وارد نمی نماید. بر اساس روایات ساختگی حدود دو ماه پس از هجرت مسلمانان به حبشه و حین گفتگوی رسول خدا(ص) با مشرکان آیات سوره نجم بر حضرت نازل شد و پیامبر (ص) به قرائت آیات بر مشرکان پرداخت و چون به آیات 19 تا 22 از این سوره رسید که بیان نکوهش بت ها و بت پرستان است شیطان دو جمله را بر زبان حضرت جاری ساخت " تلک الغرانیق العُلی و أنّ شفاعتهنّ لتُرجی": اینان « بتها » پرستوهای اوج گیرنده اند و امید به شفاعت آنان می رود !! سپس رسول خدا (ص) قرائت سوره را ادامه داده تا به آیه سجده رسید . آن حضرت و مسلمانان در برابر کعبه و مشرکان نیز در برابر بتها به سجده افتاده سپس صلح و آرامشی بین مسلمانان و مشرکان برقرار شد تا اینکه جبرییل پیامبر(ص) را از شیطانی بودن این دو جمله آگاه نمود . این داستان ساختگی از دیر باز مورد نقد و ردّ علمای اسلام بوده است. (2) زیرا در سند این روایت افراد دروغگو وجود دارد . این روایت مستلزم نفی عصمت رسول خدا(ص) در دریافت ، فهم و ابلاغ وحی است . و با آیاتی از قرآن که عدم ورود شیطان بر مخلصین است در تضاد می باشد و بالاخره این روایت با آیات آغازین سوره نجم هم در تضاد است که می فرماید: " ما ینطق عن الهوی أنّ هو الّا وحی یوحی" (4-3 نجم)

اما موارد و مصادیق تذکر در قرآن کدام است ؟ شناخت نعم الهی نردبان معرفة الله می شود و دقت در نعمتهای دوازده گانه در آغاز سوره الرحمن « قرآن ، خلقت انسان، تعلیم بیان ، حساب منظم زمان ، آفرینش گیاهان و انواع اشجار ، آفرینش آسمان ، حاکمیت قوانین ، آفرینش زمین با ویژگیهایش ، خلقت میوه ها ، نخل، حبوبات و گلها و گیاهان معطر» با جزییات و ریزه کاریها و اسراری که در هر یک نهفته است کافی است که حس شکر گزاری را در انسان برانگیخته و او را به دنبال عرفان و شناخت مبدأ این نعم بفرستد. لذا بعد از ذکر این نعم 31 بار نسبت به آنها اقرار گرفته و تکذیب " فبأیّ آلاء ربکما تکذبان" و یا تردید در این نعم (55 نجم) را منتفی می داند !

انسان آفریده می شود که خداوند می فرماید: «من گنجی پنهان بودم دوست داشتم شناخته شوم خلایق را آفریدم تا شناخته شوم » و جن هم خلق می شود (15-14 رحمن) و البته بدانید هر چیز به اندازه آفریده شده (49 قمر) " وکلّ یوم هو فی شأن" (29 رحمن) خداوند هر روز در شأن و کار تازه ای است . آیا شما درباره آنچه کشت می کنید اندیشیده اید؟! آیا شما آن را می رویانید یا ما می رویانیم؟! هر گاه بخواهیم آن را مبدل به کاه در هم کوبیده می کنیم که تعجب کنید که بگویید به راستی ما زیان کرده ایم بلکه ما به کلی محرومیم ! آیا به آن آبی که می نوشید اندیشیده اید؟! آیا شما آن را از ابر نازل کرده اید یا ما نازل می کنیم؟! هر گاه بخواهیم این آب گوارا را تلخ و شور قرار می دهیم پس چرا شکر نمی کنید؟! آیا درباره آتشی که می افروزید فکر کرده اید؟! آیا شما درخت را آفریده اید یا ما آفریده ایم ؟! " نحن جعلناها تذکرة "ما آن را وسیله یادآوری برای همگان و وسیله زندگی برای مسافران قرار داده ایم . (73 – 63 واقعه) پس "فسبّح باسم ربّک العظیم" (74واقعه)

"هو معکم أینما کنتم ..." (4 حدید) و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند از او تقاضا می کنند. (29 واقعه) "أنه هو اغنی و اقنی" (48 نجم) خداوند نه تنها در جنبه های مادی نیازمندیهای انسان را با لطف عمیمش برطرف ساخته بلکه سرمایه های مستمری در اختیار او گذارده که در زندگی معنوی نیز احتیاجات انسانها را در امر تعلیم و تربیت و تکامل از طریق اعزام رسولان و انزال کتب آسمانی و عطای مواهب معنوی مرتفع ساخته است سپس هدایت یافتگان و گمراهان را از همه بهتر می شناسد. (30نجم) و خود ستایی را نفی می کند که بیانگر اعتقاد انسان به کمال خویشتن است و مایه عقب ماندگی او و رمز کمال ، اعتراف به تقصیر و قبول وجود نقصها و ضعفها می باشد (32 نجم) و عوامل و موارد هدایت هم معرفی می شوند : پرهیزگاران می گویند : ما در میان خانواده خود ترسان بودیم « مبادا گناهان انا ن دامان ما را بگیرد» (26 طور) نیکو کاران از گناهان و اعمال زشت دوری می کنند و اگر گناهی از آنان سرزند، تنها صغیره است. در میان مؤمنین به خدا و رسول «هدایت یافتگان» به فضیلت انفاق توجه می کنند (10- 11 – 18 حدید) و نیز عدم بخل (23-24 حدید) سپس برای تأکید بیشتر در زمینه عدم دلبستگی به دنیا و شاد نشدن به اقبال آن و غمگین نشدن به ادبار آن می فرماید: هیچ مصیبتی در زمین و در وجود شما واقع نمی شود مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه شما و زمین را بیافرینیم در کتاب « لوح محفوظ» ثبت است و این امر برای خداوند آسان است (22 حدید) این امر جدا از عذاب ستمگران در دنیا و قبل از آخرت است. خداوند عزیز و مقتدر است (42 قمر) عذاب قوم عاد و ثمود و لوط و قوم نوح هم که عذاب کیفر کافران قوم بود و ما ماجرای نوح را به عنوان نشانه ای در میان امتها باقی گذاردیم" فهل من مدکّر"؟! (15 قمر) فرمان ما یک امر بیشتر نیست یک چشم بر هم زدن ، ما در گذشته کسانی را که شبیه شما بودند هلاک کردیم " فهل من مدکّر"؟!(51قمر) و نجات مؤمنین این اقوام نیز زیر نظر ما بود (14 قمر) و نعمتی از جانب ما ، اینگونه هر کس را شکر کند پاداش می دهیم (35 قمر) پس ای پیامبر! از هر کس که از یاد ما روی می گرداند و جز زندگی مادی را نمی طلبد، اعراض کن. (29نجم) یعنی موارد گمراهی معرفی می شوند. این کافران روی برگرفته از یاد ما از گمانهای بی اساس و هوای نفس پیروی می کنند (23 نجم، 3 قمر) پیوسته در غفلت و هوسرانی به سر می برند! (61 نجم) بدعتگزارند (27 حدید) مست و مغرور نعم! و بر گناهان اصرار دارند. (46-45واقعه) در همه چیز شکّ و تردید دارند و آرزوهای دور و دراز آنان را فریب داده (14 حدید) و نیز شیطان فریبکار هم در برابر فرمان خداوند آنان را فریفته است. (14 حدید) انذار برای این افراد لجوج بی فایده است (6 قمر) چرا که منکر معادند (47 واقعه) لکن همه امور به پروردگارت منتهی می شود (42 نجم) انتهای زندگی انسانها مرگ است (60 واقعه) و اینکه " فلله الآخرة و الاولی" (25 نجم) و ایجاد عالم دیگر هم بر خداوند است (47 نجم) قیامت " لَهُوَ الحق الیقین" (96 واقعه) انکارش نمی توان نمود (2 واقعه ) و هیچکس جز خداوند هم نمی تواند سختی ها ی آن را برطرف سازد. (58 نجم) پس به پیامبر(ص) فرماید: از آنان روی بگردان وروزی رابه یاد آور که دعوت کننده الهی مردم را به امر وحشتناکی دعوت می کند. (6 قمر) چشم هایشان از شدت وحشت و اضطراب به سوی این دعوت کننده گردن می کشند و می گویند: امروز روز سخت و دردناکی است !!(8-7 قمر) پس همگی در موعد روز معینی گرد آوری می شوند. (50واقعه) در آن روز آسمان شکافته شده هم چون روغن مذابّ می شود (37 رحمن) و به شدت به حرکت درمیآید. (9طور) زمین به شدت به لرزه در آید (4 واقعه) کوهها در هم کوبیده شوند (5 واقعه) از جا کنده شده و متحرک می شوند (10 طور) گروهی را پایین و گروهی را بالا می برند (3 واقعه) البته " ان لیس للانسان الّا ما سعی" (39 نجم) و اینکه تلاش او بزودی دیده می شود. سپس به او جزای کافی داده خواهد شد (41 – 40 نجم) پاداش اعمال کم نخواهد شد. "و کل امرئ بما کسبت رهین"(21 طور) هر کس در گرو اعمال خویش است . هر کاری انجام دادند در نامه های اعمالشان ثبت است و هر کار کوچک و بزرگی نوشته شده (53 – 52 قمر) هم هدایت یافتگان " جزاءً بما کانوا یعملون" (24 واقعه) و هم گمراهان " انما تجزون ما کنتم تعملون" (16 طه) این جزا انکار کردنی نیست (86 واقعه) اما جالب است که می فرماید: " هل جزاء الاحسان الّا الاحسان" ؟! (60 رحمن) بیان یک قانون عمومی در منطق قرآن که خداوند و خلق و همه بندگان را شامل می شود و احسان چیزی برتر از عدالت است زیرا عدالت این است که انسان آنچه بر عهده اوست انجام دهد و آنچه متعلق به اوست بگیرد ولی احسان این است که انسان بیش از آنچه وظیفه اوست انجام دهد و کمتر از انچه حق اوست بگیرد بنابراین پاداشهای الهی در قیامت بیش از عمل انسان در دنیاست و عمومیت قانون به مسلمانان تعلیم می دهد که هر نیکی را از هر کسی باشد جبران کنند و به فرموده امام صادق(ع) : جبران آن نیست که همانندش را انجام دهند بلکه باید برتر باشد و گرنه آنکه ابتدا به احسان کرده، برتری خواهد داشت!

پس ورود گمراهان به آتش دوزخی است که تکذیب می شد و سحر نیست! در آن وارد می شوند. به آنها می گویند: بسوزید! میخواهید صبر کنید یا نکنید برای شما یکسان است ! (16 – 14 طور، 43 رحمن) مجرمین از گناهانشان سؤال نمی شوند چرا که از چهره هایشان شناخته می شوند! (39 – 41 رحمن) آری خداوند می خنداند و میگریاند. (43 نجم) کافران در دنیا می خندند و نمی گریند (60 نجم) زیرا گریه آنان در قیامت و هنگام دریافت نتیجه اعمالشان می باشد. "فلیضحکوا قلیلاً ولیبکوا کثیراً" (82 توبه) به خاطر کیفر کارهایی که انجام می دادند!!

در قیامت مردم سه گروه می شوند .

  1. اصحاب شمال با عذابهای خاص خود (44-41واقعه، 56-52واقعه، 48-47قمر، 44 رحمن) و با عناوین مجرمان و منافقان
  2. اصحاب یمین
  3. و السابقون با بهره گیری از نعم فراوان و متنوع (40-27واقعه، 26-10واقعه) و عناوین دیگری هم برای هدایت یافتگان به کار برده شده همراه با نعم خاص خود ، متقین (28 حدید، 55-54 قمر،28-17 طور) مؤمنین (21 حدید) خائفین از مقام پروردگار هم (58-46رحمن) آری هدف اصلی از ذکر این همه نعم و مجازاتهای دو گروه، آماده ساختن زمینه روحی برای پذیرش حقایق تازه است و در حقیقت هر گوینده ای نیز برای تأثیر سخن و نفوذ کلامش باید از این روش بهره گیری کند پس "فذکّر"

1)     این احتمال نیز داده شده که منظور اعمالی است که به خاطر خداوند انجام داده می شود بنابر این همه فانی می شوند تنها چیزی که باقی می ماند اعمالی است که از روی خلوص نیت و برای رضای او انجام گرفته است ولی معنای اول مناسبتر به نظر می رسد.

2)     توضیح بیشتر در کتاب نقش ائمه « علامه عسگری» ، جلد 1الی4 - تفسیر المیزان ، مجمع البیان و نمونه ذیل این آیات- تاریخ تحلیلی صدر اسلام « دکتر نصیری» و .... موجود است.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • جمعه, ۳ مرداد ۱۳۹۳، ۰۳:۱۹ ق.ظ

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 55

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

...حَسبُکَ أن تَکونَ مِنّی وأنَا مِنکَ ، تَرِثُنی وأرِثُکَ ،...لَولا أنتَ لَم یُعرَفِ المُؤمنونَ بَعدی

پیامبر (ص) خطاب به امام علی (ع): «... همین تو را بس که تو از منى و من از توام. از من ارث مى برى و من از تو ارث مى برم، ...اگر تو نبودى، پس از من، مؤمنان، شناخته نمى شدند».

امالی صدوق : ص ۱۵۶ ح ۱۵۰ / دانش نامه امیرالمؤمنین علیه السلام: ج 8 ص 250