مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.


03, به مناسبت عید بزرگ غدیر خم مراسم جشنی در روز یکشنبه 20 مهرماه در مؤسسه قران وعترت برگزار خواهد شد . این مراسم که رآس ساعت 10 صبح آغاز خواهد شد با مدیحه سرایی ، سخنرانی استاد حوزه و دانشگاه " حجة الاسلام و المسلمین لونی ، برنامه های شاد و متنوع و... همراه خواهد بود.  شرکت در این جشن برای عموم خواهران آزاد می باشد .

حدیثی درباره کودکی حضرت هادی(ع) است که وقتی معتصم در سال دویست و هجده هجری، حضرت جواد(ع) را دو سال قبل از شهادت ایشان از مدینه به بغداد آورد، حضرت هادی(ع) که در آن وقت شش ساله بود، به همراه خانواده‌اش در مدینه ماند، پس از آنکه حضرت جواد(ع) به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس‌وجو کرد و وقتی شنید پسر بزرگ  حضرت جواد، علی‌ بن محمد(ع) شش سال دارد، گفت: این خطرناک است، ما باید به فکرش باشیم.

معتصم شخصی را که از نزدیکان خود بود، مأمور کرد که از بغداد به مدینه برود و در آنجا کسی را که دشمن اهل بیت(ع) است پیدا کند و این بچه را به دست آن شخص بسپرد تا او به عنوان معلم، این بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بیاورد.

این شخص از بغداد به مدینه آمد و یکی از علمای مدینه را به نام الجُنَیدی که جزو مخالف‌ترین و دشمن‌ترین مردم با اهل بیت(ع) بود،-در مدینه از این قبیل علما آن وقت بودند- برای این کار پیدا کرد و به او گفت: من مأموریت دارم که تو را مربی و مؤدب این بچه کنم، تا نگذاری هیچ کس با او رفت‌و‌آمد کند و او را آن طور که ما می‌خواهیم تربیت کن، اسم این شخص الجنیدی در تاریخ ثبت است، حضرت هادی(ع) هم همان طور که گفتم، در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حکومت بود؛ چه کسی می‌توانست در مقابل آن مقاومت کند؟

بعد از چند وقت یکی از وابستگان دستگاه خلافت، الجنیدی را دید و از بچه‌ای که به دستش سپرده بودند، سؤال کرد، الجنیدی گفت: بچه؟ این بچه است؟ من یک مسأله از ادب برای او بیان می‌کنم، او باب‌هایی از ادب را برای من بیان می‌کند که من استفاده می‌کنم! اینها کجا درس خوانده‌اند؟ گاهی به او، وقتی می‌خواهد وارد حجره شود، می‌گویم یک سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو- می‌خواسته اذیت کند- می‌پرسد: چه سوره‌ای بخوانم؟ من به او گفتم: سوره بزرگی، مثلاً سوره آل‌عمران را بخوان، او خوانده و جاهای مشکلش را هم برای من معنا کرده است، اینها عالمند! حافظ قرآن و عالم به تأویل و تفسیر قرآنند، ارتباط این کودک ـ که علی‌الظاهر کودک است، اما ولی الله است، «و آتیناه الحکم صبیّا»ـ  با این استاد مدتی ادامه پیدا کرد -و استاد یکی از شیعیان مخلص اهل بیت شد.

شد غلامی که آب جو آرد                                  آب جوی آمد و غلام بِبُرد

در نبرد بین امام هادی(ع) و خلفایی که در زمان ایشان بودند، آن کس که ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادی(ع) بود، در زمان امامت آن بزرگوار، شش خلیفه  یکی پس از دیگری آمدند و به درک واصل شدند، آخرین نفر آن‌ها معتز بود که حضرت را شهید کرد و خودش هم به فاصله کوتاهی مرد.

این خلفا غالباً با ذلت مردند؛ یکی به دست پسرش کشته شد، دیگری به دست برادرزاده‌اش و به همین ترتیب بنی‌عباس تار و مار شدند، به عکس شیعه.

شیعه در دوران حضرت هادی(ع) و حضرت عسکری(ع) و در آن شدت عمل، روز به روز وسعت پیدا کرد و قوی‌تر شد.

حضرت هادی(ع) 42 سال عمر کردند که بیست ‌سالش را در سامرا بودند، آنجا مزرعه داشتند و در آن شهر کار و زندگی می‌کردند. سامرا در واقع مثل یک پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان ترک نزدیک به خود را -با ترک‌های خودمان، ترک‌های آذربایجان و سایر نقاط- اشتباه نشود که از ترکستان و سمرقند و از همین منطقه مغولستان و آسیای شرقی آورده بود، در سامرا نگه دارد.

این عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمی‌شناختند و از اسلام سر در نمی‌آوردند، به همین دلیل، مزاحم مردم می‌شدند و با عرب‌ها و مردم بغداد اختلاف پیدا کردند، در همین شهر سامرا عده قابل توجهی از بزرگان شیعه در زمان امام هادی(ع) جمع شدند و حضرت توانست آن‌ها را اداره کند و به وسیله آن‌ها پیام امامت را به سر تا سر دنیای اسلام با نامه‌نگاری و ... برساند.

امام هادی(ع) همه این کارها را در زیر برق شمشیر تیز و خون‌ریز همان شش خلیفه و علی‌رغم آن‌ها انجام داده است، حدیث معروفی درباره وفات حضرت هادی(ع) هست که از عبارت آن معلوم می‌شود که عده قابل توجهی از شیعیان در سامرا جمع شده بودند، به گونه‌ای که دستگاه خلافت هم آن‌ها را نمی‌شناخت؛ چون اگر می‌شناخت، همه‌شان را تار و مار می‌کرد، اما این عده چون شبکه قوی‌ای به وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمی‌توانست به آن‌ها دسترسی پیدا کند.

یک روز مجاهدت این بزرگوارها ائمه(ع) به قدر سال‌ها اثر می‌گذاشت، یک روز از زندگی مبارک اینها مثل جماعتی که سال‌ها کار کنند، در جامعه اثر می‌گذاشت، این بزرگواران دین را همین طور حفظ کردند، والّا دینی که در رأسش متوکل و معتز و معتصم و مأموران باشد و علمایش اشخاصی باشند مثل یحیی‌بن‌اکثم که با آنکه عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه یک علنی بودند، اصلاً نباید بماند؛ باید همان روزها به کل، کلک آن کنده می‌شد و تمام می‌شد.

این مجاهدت و تلاش ائمه(ع) نه فقط تشیع، بلکه قرآن اسلام و معارف دینی را حفظ کرد، این است  خاصیت بندگان خالص و مخلص و اولیای خدا، ‌اگر اسلام انسان‌های کمربسته نداشت، ‌نمی‌توانست بعد از هزار و دویست، سیصد سال تازه زنده شود و بیداری اسلامی به وجود بیاید، باید یواش یواش از بین می‌رفت.

اگر اسلام کسانی را نداشت که بعد از پیغمبران این معارف عظیم را در ذهن تاریخ بشری و در تاریخ اسلامی نهادینه کنند، باید از بین می‌رفت، تمام می‌شد، و اصلاً هیچ چیزش نمی‌ماند، اگر هم می‌ماند، از معارف چیزی باقی نمی‌ماند، مثل مسیحیت و یهودیتی که حالا از معارف اصلی‌شان تقریباً هیچ چیز باقی نمانده است.

اینکه قرآن سالم بماند، حدیث نبوی بماند، این همه احکام و معارف بماند و معارف اسلامی بعد از هزار سال بتواند در رأس معارف بشری خودش را نشان دهد، کار طبیعی نبود؛ کار غیر طبیعی بود که با مجاهدت انجام گرفت، البته در راه این کار بزرگ، کتک خوردن، زندان رفتن و کشته شدن هم هست که اینها برای این بزرگوارها چیزی نبود.

نقل از کتاب انسان 250 ساله روایت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای رهبر انقلاب از زندگانی این امام همام

 

نقل از کتاب انسان 250 ساله روایت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای رهبر انقلاب از زندگانی این امام همام

امام باقر (علیه السلام) عنایت زیادی به اصلاح اخلاق و تغییر اوضاع اجتماعی جامعه از طریق ایجاد قوانین ، معیارها و ارزش های والای شریعت اسلام داشتند. ایشان با انتشار احادیث نبوی با جنبه های اخلاقی و اجتماعی در این راه کمر همت بست و در عمل محتوا و مضمون این احادیث را در جهان واقعیت به نمایش گذاشتند.

آن حضرت همگان را به پاک نگهداشتن زبان و مقید کردن آن به قیدهای شریعت اسلامی می خواندند تا این که روابط بین مردم از بین نرفته و دوام یابد. و در این رابطه فرموده اند:

" با مردم با بیانی صحبت کنید که دوست دارید مردم با همان بیان با شما صحبت کنند ، چرا که خداوند متعال کسانی را که بسیار اهل سبّ و لعن و طعنه زدن بر مؤمنان باشد یا مرد بدزبان و بیهوده گو و گدای سمج را دوست نمی دارد، و در مقابل انسان با حیا ، بردبار و پاکدامن را دوست می دارد." (تحف العقول/220)

و سرانجام امویان شخصیت والای امام باقر(ع) را تاب نیاورده و با زهری مهلک وی را در سن 58 سالگی به شهادت رساندند.

روح مطهرش شاد و قرین رحمت الهی باد.

امام صادق(ع) بر ارتباط با عامه مردم و بسنده نکردن به ارتباط با خودی ها تأکید زیادی داشتند.و شیعیان را بر گسترش روابط با مردم تشویق کرده و به دوست یابی و زیاد کردن دوستان ترغیب می فرمودند:
  • " در طول زندگی دنیا دوست زیاد پیدا کنید که در دنیا و آخرت از آن ها بهره خواهید جست، اما در دنیا حوائج شما را برآورده می کنند و اما در آخرت همین بس که جهنمیان به تصریح قرآن این گونه می گویند: « در نتیجه شفاعتگرانی نداریم* و نه دوستی نزدیک»
  • دوستان زیاد پیدا کنید ، چرا که هر مؤمن دعای مستجابی دارد.
  • دوستان زیاد پیدا کنید ، چرا که هر مؤمنی حق شفاعت دارد
  • رابطه دوستان در حضر به دیدار یکدیگر و در سفر به نامه نگاری است.
  • هنگامی که بنده خدا برای دیدار برادر مؤمن خود خارج میشود، باز نمی گردد مگر اینکه گناه او بخشیده و نیازهای دنیا و آخرتش برآورده می شود.
  • ودر حدیث شریفی به خیثمه فرموده اند: " سلام ما را به دوستان ما برسان و آن ها را به پرهیزگاری و تقوای الهی و عمل صالح سفارش کن ، به آنها بسپار آنهایی که از نعمت سلامتی برخوردار هستند از مریضان عیادت کرده ، آنان که از نظر مالی وضع خوبی دارند به فقیران رسیدگی کنند . بر جنازه مردگان حاضر شوند. به خانه های یکدیگر رفته ، با هم ملاقات کرده و به گفتگو درباره علمِ دین بپردازند که مجموعه این کارها زنده کردن امر ما اهل بیت است، و خداوند بنده ای را که امر ما را زنده کند رحمت کند.
در آستانه شهادت رئیس مذهب شیعه حضرت جعفر بن محمد الصادق (ع) بر آنیم تا با گوشه ای از سیره آن امام همام آشنا شویم:
گروهی از اصحاب نزد امام صادق(ع) بودند. امام (ع) به آنان فرمود : "شما را چه می شود که ما را حقیر می شمارید؟" یکی از اهل خراسان برخاست و به آن حضرت عرض کرد : پناه بر خدا که ما شما را یا دستوری از اوامر شما را حقیر بشماریم. امام صادق(ع) فرمودند:« تو خود یکی از همان کسانی هستی که مرا حقیر شمرده اند.»
مرد گفت : پناه بر خدا از اینکه من شما را حقیر شمرده باشم!! امام صادق(ع) به او فرمودند : « وای بر تو ، آیا هنگامی که نزدیک جحفه بودیم صدای فلانی را نشنیدی که به تو می گفت به اندازه یک میل مرا سوار بر مرکب خود کن که من از رفتن ناتوان شده ام ؟ به خدا قسم که تو سر برنداشتی تا صدای او را بشنوی . تو او را حقیر شمردی و هر کس مؤمنی را حقیر بشمارد ما را حقیر شمرده و حرمت خداوند متعال را شکسته است.»
امام صادق(ع) شیعیان خود را این چنین توجیه می نمودند:
ایمان امری باطنی است اما آثار و نشانه هایی دارد که دلالت بر وجود آن می کند . ایمانی که هیچ گونه بازتاب خارجی و ثبات و قدرت رو در رویی با مسائل را نداشته باشد، ایمان نیست.
مؤمن کسی است که در مواقع مواجه شدن با محک سختی ها و اغواگری ها دین خود را بروز داده و به برنامه های اهل باطل جواب مثبت ندهد.
ایشان در وصف حقیقت ایمان فرمودند: «تنها کسانی از فتنه ها نجات پیدا می کنند که زبان از کلام قبیح بسته ، سکوت می کنند و در دولت باطل بر سختی ها و ناملایمات صبر پیشه می سازند ، اینان به حق از طایفه نجیبان و انتخاب شدگان خدا و مؤمنان واقعی هستند ، اما مبغوضترین افراد نزد من ، ریاست طلبان هستند . آنان که دائماً در حال سخن چینی هستند و به برادران خود حسد می ورزند . آنان از من نبوده و من نیز از آنان نمی باشم. همانا دوستان من آنان هستند که به امر ما تسلیم و در تمام کارها دنباله رو و پیرو ما هستند.»
امام صادق(ع) درباره نحوه عبادت شیعیان چنین فرموده اند:
شیعیان ما را در وقت نمازشان امتحان کنید. ببینید آیا بر اوقات اول وقت نماز محافظت می کنند یا نه ؟
شیعیان ما را در حفظ اسرارما امتحان کنید. که آیا در نزد دشمنان اسرار ما را حفظ می کنند یا نه ؟
شیعیان ما را درباره اموال و داراییهایشان امتحان کنید. ببینید آیا با برادران دینی در اموال خود کمک می کنند یا نه ؟
رمضان معطر شده است از عطر خوش بوی یاسمن اهل بیت(ع)، از حُسن «حسن» که گام بر گستره زمین نهاده و جهانی را منور ساخته است.
فرشتگان به پای کوبی پرداخته اند و اسحار این شب ها، پیام آور نور و روشنی اند.
در نیمه رمضان، نور حق جلوه کرده است و دومین امام نور، پای بر زمین نهاده و آن را متبرک کرده است.
او امام مجتبی(ع)، سید نجیبان است و به یمن این میلاد، شیعیان علی(ع) از شادی در قالب تن نمی گنجند و شادی نوشان کوثر محبت اویند.
میلاد حسن(ع)، مهر ناامیدی بر پیشانی شب زده و راه روشن «صراط المستقیم» را به همگان نشان داده است.
اینک میلاد خجسته و شکوهمند امام برگزیده، زینت عرش الهی، فرزند جمیل پیامبر است.این عید خجسته برشما محبین اهل بیت مبارک !
حسن یعنی کسی که نوری از زهرا به تن دارد                         جهان، عشق رسول الله و او عشق حسن دارد
                         کرامت می‌کنی هر مستمندی بر درت آید                         که صاحب‌خانه مانند تو باشد، در زدن دارد

روایت شده یکی از کنیزکان امام مجتبی (ع) دسته گلی به حضرت هدیه کرد، امام (ع) به او فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی .أنس او را به این کار نکوهش کرد . امام(ع) فرمود: «أدّبنا الله فقال تعالی: " و إذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا بأحسن منها إنّ الله کان علی کل شیء حسیباً "وکان احسن منها اعتاقها»ما تربیت یافتگان مکتب الهی هستیم خداوند فرمود : " هرگاه به شما تحیت گویند، پاسخ آن را بهتر از آن تحیت بدهید....." نیکوتر از هدیه او ،آزادی اوست.

حیاة الامام الحسن ج1 ، ص 322 – المناقب ج 4 ، ص 18 – المناقب ابن شهر آشوب ج2 ، ص 23

السلام علیک یا ابا صالح المهدی
ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای
ای مرد با وفا چرا دیر کرده ای
این جشن ها برای تو تشکیل می شود
این اشک ها برای تو تنزیل می شود
بوی خزان گرفته پاییز می دهد
سالی که بی نگاه تو تحویل می شود
تقویم را ورق بزن و انتخاب کن
این جمعه ها برای تو تعطیل می شود
   اللهم عجّل لولیک الفرج

از مهین بانوى ایران سر زد از خاک عرب                                               آفتابى کز جمالش شد عیان آیات ربّ

حجّت حقّ، رحمت مطلق ، علىّ بن الحسین                                               درّة التّاج شرف ، ماه عجم ، شاه عرب

پری چهرگان آسمانی در میلاد نور، زیارتگرِ سرای حسینی گردیدند تا نغمه خوان سروش هدایت و تهنیت گوی مولودی باشند که طلایه دار نور و سرسلسله آفتاب بود. مولودی پاک که بر پیشانی بلندش، مُهر بندگی حق نقش بسته بود. در دامان پرمهر سالار شهیدان، نغمه حیات سر داد تا پدر برای او نامی نیکو گزیند و حسین بن علی علیه السلام که در عشق به پدر، عاشقی شیفته و شیدایی دل سوخته بود، فرزند پاکش را به یُمن شمیم دل انگیز و روح افزای امیرمؤمنان علی علیه السلام ، بدین نام نهاد تا احیاگر خاطرات خوب پدر و مهربانی های زلال او باشد.

 

میلاد گل رسول و زهرا و علی است                           زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است
ما را دگر از روز جزا بیمی نیست                               چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است
فردا گلی می‏ شکفد که گل‏ها به پیشواز آمدنش، پرپر می‏ شوند.
درخت‏ها، سجده می‏ کنند مقدمش را،
کوه‏ها سر بر آستان کرم او می‏گذارند و دریاها، وام‏دار زلال چشمانش می‏ شوند.
فردا گلی می‏ شکفد که عطرش از همه پنجره‏ های بسته عبور خواهد کرد؛ از همه دیوارهای سنگی، برج‏های بتُنی، خیابان‏های تاریک، کوچه‏ های رنگ و رو رفته.
فردا گلی می ‏شکفد که پنجره‏ ها را باز خواهد کرد و آینه‏ ها را شفاف.
فردا گلی می‏ شکفد که ابرها را به باران دعوت می‏ کند، باران را به زمین تشنه می‏ فشاند، گل‏ها را می ‏رویاند و خورشید را صدا می‏ کند تا رنگین‏ کمانی شگفت، شرق تا غرب زمین و آسمان را به هم بدوزد؛ رنگین‏ کمانی زیباتر از همه آذین‏ ها و خیر مقدم‏ ها، رنگین‏ کمانی که مزین به نام زیبای زیباترین گل دنیاست.
فردا، گلی می‏ آید؛ گلی که کشتیبان «سفینة النجاة» است.می‏ آید و آرامش را به دل‏های عاشق می‏ آورد و منتظران را سوار می‏ کند.
فردا گلی می ‏شکفد که بادها را پرپر می‏ کند. توفان، تاب ایستادگی در برابرش را ندارد؛ پرپر می شود، نسیم می‏شود و به پای مبارکش بوسه می ‏زند:

«السلام علیک یا سفینة النجاة» .

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 73

قال الجواد علیه السلام:

«الْمُؤْمِنُ یحْتَاجُ إِلَی ثَلَاثِ خِصَالٍ تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ ینْصَحُهُ.

مؤمن نیازمند سه چیز است: توفیق الهی، واعظ درونی و پذیرش خیرخواهی ناصحان

بایگانی