مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

امام علی (علیه السلام):

آگاه باشید که شفاعت قرآن پذیرفته و سخنش تصدیق می گردد ، آن کس که در قیامت قرآن شفاعتش کند بخشوده می شود و آن کس که قرآن از او شکایت کند محکوم است. در روز قیامت ندا دهنده ای بانگ می زند که: "آگاه باشید امروز هر کس گرفتار بذری است که کاشته و عملی است که انجام داده جز اعمال منطبق با قرآن"

نهج البلاغه – خطبه 176

گزیده ای از معارف جزء بیست و سوم:

  • خداوند عزیز حکیم که نازل کننده به حق قرآن، این کتاب هدایت است ، (1-2 زمر) برای توجه دادن انسانها به آیات آفاقی و انفسی و نشانه های قدرتش در زمین و آسمان ، پیوسته در این قرآن به موجودات مختلف سوگند یاد می نماید تا بندگان را به تفکر در این آیات وادار و از این راه به معرفتش دست یابند. که از جمله آنان فرشتگانند .(1 – 3 صافات) سوگند حضرت حق به همه گروه های مورد سوگند ، حاکی از عظمت مقام آنها در پیشگاه اوست و ضمناً الهام کننده این حقیقت که رهروان و مجاهدان راه حق در تلاشهای جمعی خود برای رسیدن به مقصود می بایست از این مراحل بگذرند :
  1. " الصافات" صفوف خود را منظم ساخته و هر گروه در صف خود قرار می گیرد (1) تمام صفوف فرشتگانی که مأمور نزول وحی بر پیامبران در عالم تشریعند و یا آماده اجرای اوامر الهی در عالم آفرینش و نیز صفوف رزمندگان و مجاهدان راه خدا یا صفوف نماز گزاران و عبادت کنندگان .
  2. سپس "زاجرات" به طرد موانع از سر راه و رفع مزاحمتها با فریاد بلند می پر دازند . یعنی فرشتگانی که وسوسه های شیاطین را از قلوب انسانها دور می کنند و یا انسانهایی که به فریضه امر به معروف و نهی از منکر می پردازند .
  3. و بعد از آن " تالیات" آیات الهی و فرمانهای پروردگار را بر قلوب آماده پی در پی بخوانند و در مقام تحقق بخشیدن به محتوای آن برآیند. اشاره به تمام فرشتگان و جماعتهایی از مؤمنان که آیات الهی و ذکر خدا را پی در پی تلاوت می کنند.
  • این کتاب نازل شده مبارک است (29 ص) دارای خیر مستمر و مداوم « خیر و سعادت دنیوی و اخروی» و اشاره به دوام استفاده جامعه انسانی از تعلیمات آن دارد و این خیر و برکت به شرط آن است که در آن تدبّر شده از آن الهام بگیرید و به حرکت در آیید. (29 ص) ژرف اندیشی و عاقبت اندیشی در آن واقع شود. هدف این نبوده که تنها به تلاوت و لقلقه ی زبان قناعت شود بلکه می بایست آیاتش سرچشمه فکر و اندیشه و مایه بیداری وجدانها گردد و آن نیز به نوبه ی خود حرکتی درمسیر عمل بیافریند.
  • معرفی پیامبران الهی و بیان سرگذشت عبرت انگیز آنان و امتهایشان در این راستا صورت پذیرفته است. هر چند برخی از آنان دارای برجستگی و ویژگی خاص می باشند.

از جمله حضرت ابراهیم (ع) است صاحب قلب سلیم «سلامت از هرگونه بیماری اخلاقی و اعتقادی ، قلبی الهی یعنی حرم خداوند» به همراه فرزندش اسماعیل (ع) در جریان اجرای فرمان الهی مبنی بر ذبح این فرزند ، که هر دو در نهایت تسلیم این فرمان حق هستند و می فرماید: "یا أبتِ افعل ما تؤمر ستجدنی إن شاء الله من الصابرین" (103 – 101 صافات) و خداوند هم در عوض این تسلیم ذبح عظیمی را فدای او می نماید ( 107 – 104 صافات)

حضرت یونس(ع) است و تنها قوم نجات یافته او در میان اقوام پیامبران به دلیل توبه واقعی به درگاه حضرت حق . حضرت یونس (ع) با ظاهر شدن آثار عذاب « قبل از توبه آنان» به روش همه پیامبران قوم خویش را ترک (2) و پنداشت خدای عزیز رزق او را در تنگنا قرار نخواهد داد.(3) پس " فالتقمه الحوت و هو ملیم"( 142 صافات) و اگر او از تسبیح کنندگان نبود تا قیامت در شکم ماهی باقی می ماند . ( 144 – 143 صافات)

و دیگر داوود (ع) است صاحب حکمت علمی وعملی (20 ص) علم قضا و داوری صحیح و عادلانه با این فرمان " فاحکم بین الناس بالحق ولاتتبع الهوی" (26 ص) زیرا به فرمایش امام باقر(ع) سه چیز است که آدمی را هلاک می کند؛بخلی که در رد اطاعت باشد . هوای نفس که از آن پیروی نماید و راضی بودن انسان از خویشتن!! و اما حضرت داود (ع)(4) پنداشت خدای عز و جل مخلوقی داناتر از او نیافریده پس خداوند در یک آزمایش الهی دو فرشته را به صورت تمثّل « در قیافه مردانی از نوع انسان» و در قالب طلب داوری از حضرت درباره میش هایشان (99 و 1) به محضر حضرت وارد ساخت به دلیل شرایط غیر عادی ورود آنان به محضر حضرت،داوری ایشان در مورد آنان هر چند عادلانه بود لکن با عجله صورت گرفت و پیش از آنکه از طرف مقابل توضیحی دریافت شود!! ولی به هر حال حکمی که صادر شد حکمی در ظرف تمثّل بود مثل وقایع خواب که تکلیفی ندارد ، در ظرف تمثّل هم تکلیفی نیست. تکلیف در عالم مشهود یعنی جهان ماده است و خطای در آن ناسازگار با عصمت . پس استغفار حضرت داود استغفار از یک گناه واقعی نمی باشد. (25 – 21 ص) و در مکتب اهل بیت هم اسرائیلیات در این زمینه جزء روایات منتقله از مکتب خلفاء به مکتب اهل بیت است و به فرمایش امام صادق(ع) :"دو حدیثی که با هم تعارض دارند آن را که با اخبار عامه موافق است واگذارید و به آن اعتماد نکنید" لذا امام رضا (ع) در برابر این اسرائیلیات به علی بن جهم فرمود:«إنا لله و إنا إلیه راجعون» راستی که شما یکی از انبیاء الهی را تا به آنجا متهم کردید که در نماز سهل انگار ی کرد و دنبال پرنده افتاد و به زشتی گرایید و به کشتن بی گناهان « اوریا فرمانده لشگرش» دست یازید.!! این طور نبود بلکه وضع زن در دوره داوود چنان بود که اگر شوهرش فوت می کرد یا کشته می شد او هرگز شوهر نمی کرد . پس به امر الهی داود(ع) در این زمینه سنت شکن می شود «همچون سایر انبیاء» و با همسر اوریای کشته شده ازدواج می نماید و این آن چیزی است که بر مردم درباره اوریا گران آمد« نه جریان 99 زن و یک زن دیگر»

سپس داستان سلیمان است و درخواست او از خدای وهّاب برای یک حکومت نیرومند با امکانات مادی فراوان و اقتصاد گسترده و تمدن درخشان که منافاتی با مقامات معنوی و ارزشهای الهی انسانی ندارد .بلکه به فرموده پیامبر(ص) این همه مواهب جز بر خشوع سلیمان نیفزود. به گونه ای که حتی از شدت خشوع و ادب چشم به آسمان نمی انداخت . پس اعطای الهی به او داده شد و او مختار است که ببخشد یا امساک کند که حسابی بر او نیست (39 – 35 ص)

و بعد هم ایّوب صبور است و امتحانش به دلیل شکر نعم الهی، شکر و صبر او خاصّه در برابر شماتت دشمنان و نیز اخلاصش از حضرت الگویی برای جهانیان قرار می دهد . (44-41 ص)

اما آنچه در این داستانها فصل مشترک است در ویژگیهای انبیاء الهی (139 – 75 صافات) برقرار بودن نام نیک آنان در امتهای بعد یعنی اسوه و قدوه بودن برای آیندگان است. سلام بر تک تک ایشان و سلامی بر همه آنان . بیان ایمان و هجرتشان به سوی پروردگار بزرگ از آلودگی ها به پاکیها و از شرک به ایمان و از گناه به طاعت الهی (5) زیرا آنان اوّابند « بسیار رجوع کننده و بازگشت کننده به خدا » پس این «محسنین» جزا داده می شوند " عندنا لزلفی و حسن مآب"یعنی حصول مقام قرب الهی و بهشت و نعم اخروی. اما در دنیا نجات پیامبران الهی از کرب عظیم است ، تکذیبهای امت های ایشان که برای خود آنان عذاب دنیوی و اخروی به ارمغان آورد!! (14 ص، 26 زمر) و البته پیامبران هم که یاری شده و غالبند . (171-172 صافات) بر این اساس پیامبر ما در برابر تکذیب کفار زمان خود به صبر توصیه می شود: (17 ص) «از آنان روی بگردان ، وضع آنان را بنگر، اما به زودی نتیجه اعمال خود را می بینند.» (178 – 174 صافات، 179 – 175صافات)

اما مهمترین ویژگی پیامبران الهی مخلَص بودن آنان است و «مخلَصین» یعنی پاکان ، کسانی که خداوند آنان را پس از آنکه خود را وقف خدا کرده و در جانشان محلی برای غیر خدا نیست ، برای خود برگزیده است."إنّا خلصناهم بخالصة" (46ص) با خلوص ویژه ای آنان را خالص کرده سپس نزد ما از برگزیدگان و نیکانند. (47 ص)(6) اینان در راه مستقیمند پرستش خداوند و دور از هر گونه عبادت شیطان! چرا که امام باقر می فرماید: « کسی که به سخنگویی گوش فرا دهد (سخنش را بپذیرد) او را پرستش کرده اگر ناطق حکم خدا را می گوید پرستش خدا کرده و اگر از سوی شیطان سخن می گوید، پرستش شیطان نموده است مخلَصین از روی آگاهی و معرفت خداوند را وصف می کنند و به دلیل این اخلاص هم شیطان به آنان راه ندارد " فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین إلّا عبادک منهم المخلَصین" (83-82 ص) بر این مبناست که پیامبر ما هم به پرستشی توأم با اخلاص دعوت می شود، این که در دینش خالص باشد که دین خالص از آن خداوند است (3-2زمر) و پیامبر(ص) خود می فرماید: "إنی أمرت أن أعبد الله مخلصاً له الدین" (11زمر) و "أعبد مخلصاً له دینی " (14 زمر) و دین مجموعه حیات مادی و معنوی انسان را در برمی گیرد و نتیجه این اخلاص هم دوری از مجازات ها و عذاب های دردناک است (74 – 40 صافات) و ورود به بهشت با رزقی معلوم ، میوه های گوناگون ، باغهای پر نعمت، قدح های شراب طهور و .... همسرانی زیبا چشم و ... که فوز عظیم است و به راستی به خاطر این مواهب، تلاشگران باید بکوشند .(62 - 41 صافات)

  • و در کنار تدبر در قرآن دعوت به تذکر است و تذکر معمولاً در مسائلی است که فطرت انسان خود به خود صحت آن مسائل را درک می کند ولی باید به او یادآوری نمود و توجه داد (29ص) و لذا می فرماید: قرآن ذکر است (69صافات) برای عالمیان (87ص) سوگند به این قرآنی که دارای ذکر است «والقرآن ذی ذکر» (1ص) و البته گاه با مثال تذکر داده می شود "من کل مثل" (27زمر) و در بیان مثالها هم، روش سقراطی است یعنی در استفهام ها مطلب گاه به شکلی بر فطرت انسان عرضه میشود که انسان چاره ای جز پاسخ مثبت ندارد. آیا انسان مأیوس نزد خدا برتر است و با ارزش یا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است درحال سجده و قیام ، از عذاب آخرت می ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار؟! (9زمر) آیا کسی که با صورت خود عذاب دردناک الهی را در روز قیامت از خود دور می سازد همانند کسی است که هرگز آتش دوزخ به او نمی رسد؟! (24زمر) آیا مردی که مملوک شریکانی است که درباره او پیوسته با هم مشاجره می کنند و مردی که تنها تسلیم یک نفر است با هم یکسانند؟! (29زمر) آیا کسانیکه می دانند با آنان که نمی دانند مساویند؟! (9زمر) آیا کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند با مفسدین برابرند؟! (28ص) آیا کسی که خدا سینه اش را برای اسلام گشاده است و بر فراز مرکبی از نورالهی قرار گرفته همچون کوردلان است؟! (22زمر) آری اینان اولوالالباب هستند. (9-18زمر،29ص) که به وسیله تذکر بهترین تبعیت را دارند (18 زمر) و پرهیزگارند. تذکر نسبت به آیاتی که فصیح است و خالی از هر گونه کجی ونادرستی (28 زمر) . امر به تقوا را جدی گرفته (39 زمر) و با حصول آن به بهشت پرهیزگاران وارد می شوند . مسکن خاص ، غرفه هایی که بر فراز آن غرفه دیگر است و از زیر آن نهرها جاری ، میوه ها و نوشیدنی ها و همسران خاص (55-49 ص) و برای کافران و طغیانگران بدترین محل بازگشت مقرّر است (55ص) چرا که تذکر داده می شوند ولی متذکر نمی گردند (13 صافات) اینان کفر را که خداوند نمی پسندد برگزیده و شکر را که مورد پسند اوست رها کرده اند.(7رزمر)
  • و قرآن برای انذار نیز هست . بیم دادن زندگان (7یس) و منظور حیات انسانی و روحانی است و پیامبر(ص) هم منذر است. قرآن این «أحسن الحدیث» ، آیاتش هماهنگ و هم صدا و از نظر لطف و زیبایی و عمق بیان همانند یکدیگرند. آیاتی مکرّر دارد که شوق انگیز است و نشاط آفرین ، از شنیدن آن لرزه بر اندام کسانی می افتد که نسبت به پروردگارشان خاشعند. سپس برون و درون آنها نرم و متوجه ذکر خدا می شود. این هدایت الهی است.(23زمر) انذار نسبت به اینکه جوانی پایان می یابد و با طول عمر، آفرینش انسان واژگونه می شود. (68 یس) لذا توصیه پیامبر(ص) است به ابوذر که پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت شمار ؛جوانی را قبل از پیری _ سلامتی را قبل از بیماری _ بی نیازی را قبل از فقر _ فراغت خاطر را قبل از گرفتاری و زندگی را قبل از مرگ . چرا که انذار بعدی فرا رسیدن مرگ است حتی برای پیامبر (ص).(30 زمر) دنیا ناپایدار است هم چون خشکی و زردی گیاه پس از طراوت آن (21 زمر) و زنده شدن هم پس از مرگ است که هم چون تولید آتش از درخت سبز « به دلیل کربن گیری» و ذخیره نور آفتاب استبعادی ندارد (80 یس) و حاکمیت و مالکیت بی قید و شرط هم در این زمینه به دست قدرت خداوند است (83 یس) سپس با شروع عالم محشر و با یک صیحه عظیم همه انسانها از قبرها بر انگیخته و حاضر می شوند (21-19 صافات،53-51یس) و بالاخره عالم قیامت است و "وقفوهم إنهم مسؤولون" (24 صافات) سؤال از همه چیز ، از عقاید و خاصه ولایت ائمه و ولایت حضرت علی(ع) سؤال از انواع نعم الهی و از گفتار و کردار و .... این سخن حق خداوند است که جهنم را از شیطان و پیروان او پر کند (85-84 ص) پس خاسران و مجرمان جدا شده به سوی عذاب الهی راهنمایی می شوند (15-16 زمر،59 یس) عذابها در جهنم : خوراک از درخت زقّوم است و نوشیدنی هم ، حمیم و غسّاق (67 -62 صافات،57 ص) با انکار و جستجوی راه فرار پیروان شیطان ، بر دهانهایشان مهر زده شده دستها و پاها سخن می گویند. (67 – 65 یس) و اما بهشتیان به نعم الهی مشغول و مسرورند . در کنار همسران در سایه های بهشت بر روی تختها تکیه کرده ، میوه های لذت بخش برای ایشان است و هر چه بخواهند و بالاخره "سلامٌ قولاً من ربّ ٍرحیمٍ" (58 – 55 یس)

1)     در آیات 165 و 166 صافات هم می فرماید: ما همگی برای اطاعت فرمان خدا به صف ایستاده ایم و چشم بر امر او داریم و ما همگی تسبیح او می گوییم.

2)     بنا به نظر برخی مفسران عجله در ترک قوم و هجرت از آنان ترک اولی حضرت بود و لذا مورد ملامت قرار گرفت.

3)     و این سخن امام رضا (ع) در تفسیر جریان یونس (ع) است خطاب به علی بن جهم از صاحب نظران مذاهب اسلامی ، در حضور مأمون در اثبات عصمت حضرت یونس(ع)

4)     سخنان امام رضا (ع) در بیان عصمت حضرت داود

5)     این هجرت درون ذاتی است و البته اطاعت در زمینه هجرت برون ذاتی هم دارند که زمین خدا وسیع است و اجر صابران بی حساب

6)     سخن کفار در این زمینه شنیدنی است که می گویند: اگر ما هم مشمول لطف خدا شده و یکی از کتب آسمانی بر ما نازل می گردید در زمره بندگان مخلَص بودیم.!(169 صافات)

امام علی علیه السلام:

درمان خود را از قرآن بخواهید و در سختی ها از قرآن یاری طلبید که در قرآن درمان بزرگترین بیماری ها یعنی کفر و نفاق و سرکشی و گمراهی است پس به وسیله قرآن خواسته های خود را از خدا بخواهید و با دوستی قرآن به خدا روی آورید و به وسیله قرآن از خلق خدا چیزی نخواهید زیرا وسیله ای بهتر از قرآن برای تقرب بندگان وجود ندارد.

نهج البلاغه- خطبه176

گزیده ای از معارف الهی جزء بیست و دوم:

  • حضرت حق از اصول و قوانین ثابت و لایتغیّر و اساسی درعالم تکوین و تشریع به سنت های الهی تعبیر نموده و می فرماید: در این سنت ها تبدیل «به کلی عوض شدن» و تحویل «کم و زیاد و ضعیف و شدید شدن» راه ندارد (62 احزاب -43 فاطر) یکی از این سنّت ها محو و نابود شدن باطل به وسیله حق است و می فرماید: "حق آمد و از باطل در برابر آن کاری ساخته نیست." (49 فاطر) نه یک نقش جدید و آغازگر و نه یک نقش تکراری و به همین دلیل نمی تواند نور حق را پوشانده و اثر آن را از خاطره ها بزداید.
  • بدین گونه خداوند حق را بر دل پیامبران می افکند، «مسیر هدایت بشریت» (48فاطر) لذا در تبلیغ رسالت الهی تنها از خداوند می ترسند و از هیچکس جز خدا بیم ندارند (39 احزاب) و بلکه آنان بندگان را بیم می دهند «انذار» و پیامبر ما هم که خاتم پیامبران است "إنّک لمن المرسلین" (3یس) و رسالتش به حقّ "أنا ارسلناک بالحقّ" (34فاطر) نذیر بوده است "إن أنت إلّا نذیر" (23فاطر) "لتنذر قوماً" (6 یس) و افزودن برآن "بشیر و نذیر" (24فاطر) و باز بالاتر "شاهداً و مبشّراً و نذیراً و داعیاً إلی الله بإذنه و سراجاً منیراً" (46احزاب) خود بر صراط مستقیم بود (4یس) و دعوت کننده به قرآن حق "والقرآن الحکیم" (2یس ، 6 سبأ ،31 فاطر) نازل شده از جانب خدای "عزیز رحیم" (5یس) که هدایتگر است به سوی صراط خداوند "عزیز حمید" (6سبا) و قرآن محتوای دعوت انبیا الهی را «ایمان وعمل صالح» بیان می دارد. «إلیه یصعد الکلم الطیّب و العمل الصالح یرفعه» (12سبا) کلمه طیّب یعنی اعتقادات صحیح نسبت به مبدأ و معاد و آئین خداوند و ناشرین پاک و نیک آن ، چنین عقیده پاکی به سوی خداوند اوج می گیرد و دارنده اش را نیز پرواز داده، در جوار قرب حق قرار می دهد و غرق در عزت خداوند عزیز می نماید و میوه کلمه طیّب هم «عمل صالح» است، هرکار شایسته و مفید و سازنده برای خداوند و به خاطر رضای او، آن هم اوج گرفته مایه معراج و تکامل صاحب آن و برخورداری از عزّت حق می شود. آری این ایمان و عمل صالح است که سبب تقرّب درگاه الهی است نه مال و فرزندان (37سبا) البته بندگان الهی در مکتب اسلام، می توانند نه فقط در حال تنهایی و انفرادی اندیشه کنند بلکه به صورت دو نفری با معاضدت یکدیگر به تفکر پرداخته این محتوای دعوت انبیاء را بشنوند، دلایل آن را مورد مطالعه قرار داده اگر با عقل هماهنگ بود پذیرا شوند (46سبا) لذا می فرماید: «خداوند پاسداری این کتاب آسمانی را پس از پیامبر(ص) بر عهده امت برگزیده اش گذارده لکن حق پاسداری این میراث عظیم متعلّق به گروه ممتاز "سابقٌ بالخیرات بإذن ربّه" (32فاطر) می باشد. که وظایف سنگین خود را به نحو احسن انجام داده و پیشرو هستند. یعنی «مؤمنین»، پس بشارت و انذار رسول خدا (ص) تنها مورد پذیرش این گروه است "بشّر المؤمنین بأنّ لهم فضلاً کبیراً» (47 احزاب) و نیز می فرماید: انذار پیامبر(ص) برای کسانی است که از این یاد آوری الهی «قرآن» پیروی کنند و از خداوند رحمان در نهان بترسند. چنین کسی را به آمرزش و پاداشی پر ارزش بشارت ده (11یس) تو فقط کسانی را بیم می دهی که از پروردگار خود در نهان می ترسند و نماز را به پا می دارند (18 فاطر) و در حقیقت «إنّما یخشی الله من عباده العلماء» (28-30فاطر) و آنان کسانی هستند که کتاب الهی را تلاوت کرده، نماز را به پا می دارند و از آنچه روزیشان داده ایم پنهان و آشکار انفاق می کنند.(1) تجارتی پرسود و بی زیان و خالی از کسادی را امید دارند. اما غیر از مؤمنین، دیگران برای آنها یکسان است چه انذارشان کنی یا نکنی ایمان نمی آورند!(10یس) زیرا با نهایت تأکید به خداوند سوگند خوردند که اگر پیامبری انذار کننده به سراغشان آید هدایت یافته ترین امت ها خواهند بود. اما چون پیامبری برای آنها آمد جز فرار و فاصله گرفتن از «حق» چیزی برآنان نیفزود (42فاطر)
  • واما مفهوم محتوای دعوت انبیاء «ایمان و عمل صالح» چیست؟ "کلمه طیب" اعتقادات صحیح نسبت به مبداء، یعنی پرستش خدایی که خالق است (22یس) خالق انسان (11فاطر) و همگی به سوی او بازگشت داده می شویم «معاد» (22یس) خالق آسمان و زمین (13فاطر) گیاهان - جنبدگان - چهارپایان (27-28فاطر) ملائکه (1فاطر) و جن(12-13 سبا) و خدایی که رازق است (3-24-39سبا) «و أنتم الفقراء الی الله و الله هو الغنیُّ الحمید» (15فاطر) و خداوندی که عزت حقیقی در دست اوست (10فاطر) نیز اعتقاد صحیح در مرحله ربوبیت حضرت حق و هدایت بندگان به نبی مکرم اسلام که می فرماید:ای پیامبر(ص) ! جانت به خاطر هدایت قوم از دست نرود ! (8 فاطر) هر چند مورد آزار و اذیت این قوم است (53 احزاب) و البته نتیجه آن هم برای آنان لعنت الهی در دنیا و آخرت به همراه عذاب مهین (57 احزاب) پس ارسال رحمت و درود پیوسته و جاودانی خداوند و فرشتگان بر این پیامبر(ص) است و نیز امر به مؤمنین است در طلب رحمت و درود فرستادن بر حضرتش و نیز تسلیم قولی و عملی در برابر اوامر او به عنوان "واجب الاطاعة" (56 احزاب) و کیفیت این صلوات به امر حضرت چنین است: " اللهم صلِّ علی محمدٍ و آل محمد کما صلَّیت علی ابراهیم و آل ابراهیم إنک حمیدٌ مجید ٌو بارک علی محمد و آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم إنک حمید مجید" یعنی پس از این گوهر گرانقدر عالم آفرینش ایمان و اعتقاد به اهل بیت حضرتش لازم است که مطهرّ و «معصومند» (33 احزاب) اراده الهی "یرید الله" بر این است که معصومان دارای یک نوع شایستگی اکتسابی از طریق اعمال خویشند و یک نوع لیاقت ذاتی و موهبتی از سوی پروردگار تا بتوانند الگو و اسوه مردم باشند. و کلام الهی «آیه تطهیر» درست در جای خود قرار دارد به اذن الهی . زیرا در آیات قبل سخن از نساء النبی است نه ازواج یعنی همسران و دختران ، همه دعوت به تطهیر ظاهری و با طنی می شوند و کلام تا ابتدای آیه تطهیر همراه ضمائر مؤنث است، اما در این آیه ضمائر مذکر می گردد ؛ یعنی همسران حضرت اهل بیت حضرت نیستند . آنان فاقد این تطهیرند بلکه مطهر معصومینی هستند که به روایت فریقین ، حضرت رسول(ص) چندین ماه در هنگام نماز بر آستانه خانه ایشان ندای " یا اهل البیت" داشته و این آیه را تلاوت می نمود و نیز روایاتی که بیان از نزول آیه تطهیر در خانه ام سلمه دارد و او را ناظر بر نزول آیه می داند پس در خواست قرار گرفتن به زیر عباء دارد، لکن پاسخ پیامبر (ص) این است: " لا و لکن أنت بخیرٍ"
  • و اما عمل صالح و به عبارتی برخی از مصادیق یا عوامل تطهیر ظاهر و باطن در این آیات عبارتند از : ابتدا رعایت اصل حجاب است؛ «عدم تبرّج» (33احزاب) در جاهلیت عصر حاضر هم چون جاهلیت زمان پیامبر (ص)! و تبرّج به معنی آشکار شدن، «جلب توجه نمودن» در برابر مردم است و از ماده «برج» گرفته شده که در برابر دیدگان همه ظاهر است البته در این زمینه محارم مستثنی می گردند. (55 احزاب) سپس دو قلمرو از قلمروهای عفاف و حجاب معرفی می گردند و امر به حفظ آنان است یکی حدّ پوشش ظاهری زنان مسلمان «جلباب » (59 احزاب) و دیگری حفظ قلمرو گویایی است در صدا "فلا تخضعن بالقول" وهم چنین به کار بردن عبارت و سخنان مناسب "قولاً معروفاً" (32 احزاب) و نیز حفظ حریم در روابط "فسئلوهنّ من وراء حجاب"(43 احزاب) و در کل جامعه هم ، توصیه در نحوه سخن گفتن است به " اتقوا الله و قولوا قولاً سدیداً" (70 احزاب) و «قول سدید» از ماده سدّ به معنی محکم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است سخنی که هم چون سد محکم جلو امواج فساد و باطل را می گیرد(2) و البته نتیجه تقوا به متقین و مؤمنین بر می گردد و آن ورود خداوند و ملائکه بر آنان است ، یعنی عنایت خاص که رحمت خداوندی است و در مورد فرشتگان هم استغفار و تقاضای رحمت برای مؤمنان (43 احزاب، 7 غافر) پس از ظلمات «جهل و شرک گناه» به سوی نور «ایمان و علم و تقوا» رهنمون می گردند.
  • درست است که آسمان و زمین خاشعند و از نظام خود منحرف نمی شوند (41 فاطر) لکن این انسان است « غیر مؤمن» که خروج از دائره اطاعت حق را با پیروی از دشمنش «شیطان» (6 فاطر) محقق ساخته و بر خلاف مؤمنان گمان شیطان را در این زمینه به صحت مقرون می سازد (20 سبأ) حاصل کفر این کافران افزایش خشم الهی نسبت به آنان و زیان و خسران برای خود آنهاست. (39 فاطر) آنان معبودانی برای خود برگزیده اند که به اندازه پوست نازک هسته خرما هم مالک نیستند (13 فاطر) شومی در زندگی آنان از ناحیه اعمال آنهاست لکن ایشان فرستادگان الهی را شوم می دانند (19-18 یس) و به طور صریح می گویند: ما هرگز به قرآن وکتب دیگر ایمان نمی آوریم(31-34 سبأ) در طریق فساد نقشه های بد می کشند (10 فاطر) اعمال بد خود را خوب می بینند.(80 فاطر)
  • حضرت حق امانت الهی را بر هستی عرضه نمود این امانت یا «ولایت الهیّه» است و کمال صفت عبودیت که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل می شود و ولایت پیامبران و امامان شعاعی نیرومند از آن ولایت الهیّه است یا مقصود «معرفة الله» است یا واجبات و تکالیف الهی و یا صفت اختیار وآزادی اراده – عقل – اعضاء پیکر انسان
  • آسمان و زمین و کوهها گر چه دارای نوعی معرفت الهی هستند ذکر و تسبیح خدا دارند و در برابر عظمت حق خاضع و خاشعند ولی همه این امور به صورت ذاتی و تکوینی و اجباری است و تکاملی در آن وجود ندارد لذا با زبان حال و استعداد عدم شایستگی خویش را برای پذیرش این امانت بزرگ اعلام کردند اما انسان بر اساس استعداد و استمداد پروردگار قابلیت تکامل به صورت نا محدود ،آمیخته با اراده و اختیار و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه را داشت پس حمل این امانت را بر دوش کشید اینان مؤمنین هستند لکن منحرفین از خطوط انحرافی ظلوم و جهولند (72 احزاب) هدف حضرت حق از این امر جداسازی صفوف مردان و زنان منافق و مشرک از مؤمن است که عذابشان کند (73 احزاب) هم در دنیا (61 احزاب) و هم در آخرت(5 سبأ)
  • آری مرگ همه را در می یابدحتی سلیمان را که به وسیله موریانه (14 سبأ) بندگان الهی از آن مطلع می شوند و رستاخیز مثل زنده شدن زمین مرده فرا می رسد (9 نبأ) گر چه کافران می گویند: «هرگز به سراغ ما نخواهد آمد (3 سبأ) اگر راست می گویید این وعده کی خواهد بود؟(29 سبأ) چه زمانی؟(63 احزاب) خوب! چون اموال و اولاد ما از همه بیشتر است و این نشانه علاقه خداوند به ماست پس هرگز مجازات نمی شویم .»(35 سبأ)
  • زمان دریافت نتیجه اعمال فرا می رسد و مؤمنان که در دریافت این نتیجه تفاوتی بین زن و مردشان نیست (35 احزاب) در دنیا در کنار درود و رحمت الهی و فرشتگان بر آنان ، خداوند کارهایشان را اصلاح کرده ، گناهانشان را می آمرزد چرا که هر کس اطاعت خدا و رسول کند به رستگاری عظیمی دست یافته (71 احزاب) و در آخرت به خاطر ایمان و عمل صالح خود وارد بهشت می شوند .تحیّت آنان سلام است همراه با پاداش پر ارزش (44احزاب) دو برابر و کامل ، مغفرت و اجر کبیر(70 فاطر) و رزق کریم .(4 سبأ) خداوند از فضلش می افزاید که او آمرزنده و شکر گزار است (30 فاطر) این فضل الهی است و در آن رنج و سستی و واماندگی نمی باشد (35 فاطر) نهایت امنیت است (37 سبأ) لذا گویند :"الحمدلله الذی آذهب عنّا الحزن إنّ ربّنا لغفور شکور" (34 فاطر)
  • آری هیچ کس گناه دیگری را به دوش نمی کشد (11 فاطر) هر کس در برابر گناه خود مسئول است.(25 سبأ) عذاب حاضر می شود (38 سبأ) لکن ستمگران به هنگام چشیدن عذاب (43 سبأ) هریک گناه خویش را به گردن دیگری می اندازد. (31 سبأ) کافران گمراهی خود را در اثر اطاعت از سران و بزرگان خود دانسته از خداوند تقاضای عذاب دو برابری برای آنان دارند.(67 – 68 احزاب) و سخنان کفار مستضعف به مستکبرانشان شنیدنی است (33-32 سبأ) چرا؟ چون عذاب شدید است.(10 – 7 فاطر) عذابی بد و دردناک(5 سبأ)بدون تخفیف(36 فاطر)نه مرگ است و نه زندگی (36 فاطر) تقاضای رهایی را فریاد می کنند (37 فاطر) ولی یاوری ندارند و در آن جاودانه اند (65 احزاب) آتشی را می چشند (37 فاطر) که صورتهای آنان را دگرگون می کند (66 احزاب) و در گردنهایشان غُل هایی است که تا چانه ها ادامه دارد و سرهای آنان را بالا نگاه داشته ، در پیش روی و پشت سرشان سدی است و چشمانشان را پوشانده ایم لذا نمی بینند(8-9 یس)

1)     چرا که می دانند خداوند جای انفاق را پر می کند (39 سبأ)

2)     نه اذیت مؤمنین و مؤمنات با بهتان (58 احزاب) ، حتی به حضرت موسی(ع) (69 احزاب) که او نزد خداوند آبرومند و گرانقدر بود.

امام علی (علیه السلام):

آگاه باشید قرآن پند دهنده ای است که نمی فریبد و هدایت کننده ای است که گمراه نمی سازد و سخنگویی است که هرگز دروغ نمی گوید کسی با قرآن همنشین نشد مگر آن که بر او افزود یا از او کاست. در هدایت او افزود و از کوردلی و گمراهیش کاست.

آگاه باشید کسی با داشتن قرآن، نیازی ندارد و بدون قرآن، بی نیاز نخواهد بود.

نهج البلاغه – خطبه 176

گزیده ای از معارف الهی جزء بیست ویکم:

  • انسان سالم در هر زمان و مکان دارای شخصیت واحد و خط فکری واحد است "ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه" (2 احزاب) امام علی (ع) در تفسیر آیه می فرماید: دوستی و دشمنی ما در یک قلب نمی گنجد چرا که خداوند برای یک انسان دو قلب قرار نداده که با یکی دوست بدارد و با دیگری دشمن . بر این مبنا قلب واحد کانون اعتقادی واحد و در اجرا هم دارای برنامه های عملی واحد است که آن هم از ناحیه پیامبری معصوم و نماینده حضرت حق، ارسال شده است. او در مسائل اجتماعی و فردی و خصوصی و هم در مسائل مربوط به حکومت و قضاوت و دعوت از هر انسانی نسبت به خود او «اولی»و اراده و خواست او مقدم بر اراده و خواست انسان است "النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم" (6 احزاب) این اولویت در حقیقت شاخه ای از اولویت الهی است زیرا ما هر چه داریم از خداوند است. لذا پیامبر (ص) می فرماید : هیچ یک از شما به حقیقت ایمان نمی رسد مگر زمانی که من نزد او محبوبتر از خودش و مالش و فرزندش و تمام مردم باشم . هیچ یک از شما به حقیقت ایمان نمی رسد مگر اینکه خواست او تابع آنچه من از سوی خدا آورده ام باشد یعنی «قرآن» که در فهم آن باز هم پیامبر اسوه و الگوست " لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة" (21 احزاب) «اُسوه» در اصل به معنی آن حالتی است که انسان به هنگام پیروی از دیگری به خود می گیرد و در حقیقت همان تأسی کردن و اقتدا نمودن است . و مخصوص کسانی است که امید به خدا و روز قیامت دارند و بسیار یاد خدا می نمایند. اما این پیامبر اُمّی است (48 عنکبوت) آیات پیوسته بر او تلاوت می شود (51 عنکبوت) آیات کتاب حکیم، هدایت و رحمت و تذکر برای محسنین و مؤمنین است (3 لقمان ، 51 عنکبوت) و قصد انذار دارد "لعلّهم یهتدون" (3سجده) و هدایت به وسیله تبعیت حاصل می شود. لذا ابتدا به پیامبر (ص) امر به تبعیت از قرآن است (2 احزاب) و سپس به بندگان (21 احزاب) و این تبعیت و خضوع در برابر فرمان الهی زیبنده انسان است چرا که در کاروان هستی آسمان و زمین هم خاضعند " کلٌّ له قانتون" (26 روم) و توجه به فرمان الهی و آیین پاک خالص خالی از هر گونه شرک را خداوند در سرشت همه انسانها آفریده است. سرشتی جاودانی و تغییر ناپذیر "فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله" (30 روم) و سپس می فرماید :" ذلک الدین القیّم" این است آیین استوار پس فرمان است که " فأقم وجهک للدین القیم" (43 روم) و یا فرموده: " فأقم وجهک للدین حنیفاً" (30 روم ) و «حنیف» یعنی دینی که از تمام کجی ها و انحرافات و خرافات و گمراهی ها به سوی راستی و درستی متمایل شده است.
  • علی (ع) در خطبه اول نهج البلاغه می فرماید: خداوند رسولان خود را به سوی انسانها فرستاد و انبیای خود را یکی پس از دیگری مأموریت داد تا وفای به پیمان فطرت را از آنها مطالبه کنند و نعمتهای فراموش شده الهی را به آنها یادآور شوند. از طریق تبلیغ بر آنان اتمام حجت نمایند و گنجینه های اندیشه را برای آنها فاش سازند!
  • و چنین است که خداوند وجود این فطرت سالم را یاد آوری می نماید: «هنگامی که سوار کشتی شوند خدا را با اخلاص می خوانند اما هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند و نجات داد باز مشرک می شوند (65 عنکبوت) هنگامی که رنج و زیانی به مردم برسد پروردگار خود را می خوانند و توبه کنان به سوی او باز می گردند اما همین که رحمتی از خودش بچشاند، به ناگاه گروهی از آنان نسبت به پروردگار مشرک می شوند.» ( 37- 33روم) و اما آنان که دائم بر این فطرت باقی می مانند هم توصیف می شوند : «به آیات الهی کسانی ایمان می آورند که هر وقت این آیات به آنان یادآوری می شود به سجده می افتند و تسبیح و حمد پروردگارشان را با بیم و امید می خوانند و از آنچه به آنان روزی داده ایم انفاق می کنند.»(15 – 16 سجده) و در کلام دیگر چنین توصیف می شوند : «حق نزدیکان و مسکینان و در راه ماندگان را ادا کن این برای آنها که " یریدون وجه الله" (38 روم) رضای خدا را می طلبند بهتر است و چنین کسانی رستگارانند(1) و کسی که خود را تسلیم خدا کند در حالیکه نیکوکار باشد به دستگیره محکمی چنگ زده و عاقبت کارها به سوی خداوند است. (22لقمان) و از آنجا که هدف از آفرینش انسان بندگی بر مبنای فطرت پاک است هرگاه مانعی بر سر راه این هدف اساسی قرار گیرد، بر مبنای آموزه قرآن راهی جز هجرت برای بندگان باقی نمی ماند. (56 عنکبوت) به هر حال تلاش و مجاهدت در راه خدا لازم است " والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا" (69 عنکبوت) و در صورت جهاد خداوند نیکوکاران را به راههای خود هدایت خواهد نمود. آگر جهاد اصغر باشد ، مبارزه با کافران و ... می فرماید:" کان حقّاً علینا نصر المؤمنین "(47 روم) و به این پیروزی مؤمنان را شاد می سازد .(4 عنکبوت) و در جهاد اکبر هم با توصیه های الهی راه هدایت روشن می گردد.
  • امر به صبر است و عدم خشم در راه تبلیغ دین (60 روم) و صبر در مصائب (17 لقمان)، میانه روی در راه رفتن و سخن گفتن «صدا»(19 لقمان)، عدم غرور و بی اعتنایی به بندگان خدا ،که خداوند متکبر مغرور را دوست ندارد (18 لقمان) و نیز شکور بودن (31 لقمان) شکر نعم الهی و تشکر نسبت به پدر ومادر (14 لقمان) که هر که را شکر گزاری کند تنها به سود خویش شکر کرده و آن کس که کفران کند به خداوند زیانی نمی رساند. (12 لقمان) و البته شکر گزاران اندکند (9 سجده) هر چند علت این امر به شکر هم بیان می شود
  • خداوند هر چه را آفرید نیکو آفرید (7 سجده) از جمله انسان را آفرید در حالی که ضعیف بود سپس بعد از ناتوانی قوّت بخشید و باز بعد از قوّت ضعف و پیری قرار داد. او هر چه بخواهد می آفریند و دانا و تواناست .(54 روم) از آیات او آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبانها و ر نگهای شماست ...(22 روم)
  • و باز از آیات او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. (21روم) و اوج کلام آنجاست که می فرماید: «آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخّر شما کرده و نعمتهای آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانی داشته است؟!» (20 لقمان) اما با این حال برخی از بندگان مسیر کفران نعم را در پیش گرفته ، سخنان باطل و بیهوده " لحو الحدیث" (2) را می خرند تا مردم را از روی نادانی از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزاء می گیرند ، (6لقمان) دین را پراکنده ساخته و به دسته ها و گروه ها تقسیم شده و عجیب آنکه هر گروهی به آنچه نزد آنهاست خوشحالند!(32 روم) زندگی دنیا آنان را فریفته (33 لقمان) در صورتیکه ظاهری از حیات دنیا را می دانند و از آخرت «پایان کار» غافلند. (7 روم ) و اینکه " إن الدار الآخرة لهی الحیوان" (64 عنکبوت) زندگی واقعی سرای آخرت است لذا به پیامبر (ص) می فرماید: به همسرانت بگو : اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را می خواهید، بیایید با هدیه ای شما را بهره مند سازم و شما را به طرز نیکویی رها سازم و اگر شما خدا و پیامبرش و سرای آخرت را می خواهید، خداوند برای نیکو کاران شما پاداش عظیمی آماده ساخته است ( 29 – 28 احزاب) آری افتخار بزرگ همسری رسول خدا(ص) از آن کسانی است که بتوانند در مقام الگو و اسوه زنان مسلمان باشند و بدانند به دلیل زندگی در خانه وحی و مرکز نبوت و آگاهی بیشتر در زمینه مسائل اسلامی با توجه به زندگی در کنار رسول خدا (ص) و اثر گذاری خاص ایشان در این جایگاه در جامعه، در عصیان و اطاعت الهی عذاب و پاداشی مضاعف دارند (30 – 31 احزاب) (3) اما به هر حال شیطان انسان را به کرم خدا مغرور می سازد (33 لقمان) بندگان الهی به مسیر کفر و نفاق می روند و از مرگ و آخرت غافل می شوند. "و ما تدری نفس بأیّ أرض تموت" (34 لقمان) و امر الهی بر اعراض و عدم اطاعت پیامبر از آنان است (30 سجده، 1 احزاب) منافقان وعده های الهی را دروغ می پندارند (12 احزاب) هر چند در مقابل ، مؤمنان یقین به راستی وعده خدا و رسول او دارند (22 احزاب) وعده ای که حق است و تخلف در آن وجود ندارد (6 روم ، 33 لقمان، 55 یونس، 60 روم) و خداوند پس از عالم محشر (25 عنکبوت) انسانها را وارد عالم قیامت می کند که مردم در آن دو دسته اند ، دسته ای با ایمان و عمل صالح خود ورود در بهشت را دارند و شاد و مسرور (15 روم ) هیچ کس نمی داند در "جنّة المأوی" چه پاداشهای مهمی که مایه روشنی چشم هاست برای آنها تهیه شده (4) (17-19سجده) اما برای کافران و تکذیب کنندگان آیات و لقاء الهی عذاب است (16 روم) غیر از عذابی که در دنیا به خاطر فساد اعمال انسانها بود که شاید برگردند (41 روم) و عذاب فاسقان از آنها "عذاب الأدنی دون الأکبر" (21 سجده) و انتقام از مجرمان که سنت الهی است (47 روم )!!! عذاب آخرت هم بر مبنای حساب دقیق است . اعمال نیک و بد انسان اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی باشد در دل صخره ای یا در گوشه ای از آسمان یا درون زمین خداوند آن را حاضر می نماید چرا که او لطیف و خبیر است (16 لقمان) در آنجا هیچ رابطه خویشاوندی در نجات انسان مؤثر نمی باشد . حتی رابطه پدر و فرزندی (33 لقمان) وعده خداوند حق است و جهنم را از جن و انس پر می کند (13 سجده) در آن کافرانند که در آن روز عذاب الهی آنها را از بالای سر و پایین پایشان فرا می گیرد و به آنها می گویند : « بچشید آنچه را عمل می کردید!»(55 عنکبوت، 14 سجده) ومنافقان هم که توبه نکرده اند در این عذاب قرار می گیرند (24 احزاب) در کنار آنان فاسقان می باشند مخلّد در عذاب ، هر زمان بخواهند از آن خارج شوند آنها را به آن بازگردانده و به آنان هم گفته می شود :«بچشید عذاب آتشی را که انکار می کردید!» (20 سجده) در این روز توبه ظالمان و عذر خواهیشان هم سودی ندارد (57 روم) و مجرمان در نومیدی و غم و اندوه به سر می برند.(12 روم)

1)     زکات برای رضای خدا مایه برکت است (39 روم)

2)     امام صادق(ع) می فرمایند: سخن باطل غناست که بدون شک به طور اجماع از نظر مشهور علمای شیعه حرام است.

3)     اصولاً سلسله مراتب اشخاص و تفاوت انها بر اثر موقعیت اجتماعی و الگو و اسوه بودن ایجاب می کند که پاداش و کیفر الهی به همین نسبت باشد.

4)     البته صادقین به صدقشان پاداش داده می شوند.(24 – 8 احزاب)

امام علی (علیه السلام):

قرآن فرماندهی باز دارنده و ساکتی گویا و حجت خدا بر مخلوقات است. خداوند پیمان عمل کردن به قرآن را از بندگان گرفته و آنان را در گرو دستوراتش قرار داده است. نورانیت قرآن را تمام و دین خود را به وسیله آن کامل فرمود و پیامبرش را هنگامی از جهان برد که از تبلیغ احکام قرآن فراغت یافته بود پس خداوند را آنگونه بزرگ بشمارید که خود بیان داشته است.

نهج البلاغه – خطبه 183

گزیده ای از معارف الهی جزء بیستم:

  • حقّ معرفت نسبت به حضرت حق در کلام الهی آشکار است " أنّ الحقَّ لله" (75 قصص) آری " هُوَ الحق" (6 حج) "الله ربّکم الحق" (32 یونس)" فتعالی الله الملک الحق" (114 طه) "الملک الحق المبین" (25 نور) حق یعنی کمال و باطل (30 لقمان) در نقطه مقابل آن یعنی نقص، پوچ، بی معنا و بی محتوا ، لذا می فرماید: " کل شیء هالکٌ الّا وجهه" (88 قصص) هر چیز جز ذات پاک الهی نابود است . یعنی بر روی وحدانیت او درخلقت و آفرینش و تدبیر آن تکیه می شود با بیان مواهب دوازده گانه در طی پنج آیه و تحت پنج سؤال "أمّن ...؟"(64 _60 نحل) با روشی ساده و در عین حال محکم و از طریق مقایسه بین مسیر توحید و مسیر غیر آن ، اثبات توحید ارائه می گردد. در گام بعد پذیرش ولایت حضرت حق است که در مثالی زیبا به تصویر کشیده می شود ، مَثَل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند مَثَل عنکبوت است که خانه ای برای خود انتخاب کرده در حالیکه سست ترین خانه ها ، خانه عنکبوت است. (41 عنکبوت) خداوند از شرک مطلع است (42 عنکبوت) و در اطاعت از پدر و مادر که قرین عبادت حق تعالی است شرک را مستثنی می سازد. (9 عنکبوت، 15 لقمان) همه چیز از برکت ذات پاک الهی است لذا مؤمن در پشت حجاب «اسباب» در تمام لحظات زندگی خاصّه در زمان اضطرار «مسبب الاسباب» را می بیند و همه چیز را از او می خواهد « أمَّن یجیب المضطرَّ إذا دعاه و یکشف السوء» (62 قصص) پس سزاوار است که به پیامبر (ص) بفرماید: " أدعُ إلی ربِّک "(88 قصص) "ولَذِکرُ اللهِ اکبر" (45 عنکبوت) و به فرمایش امام رضا (ع) در ذیل علت تشریع نماز: «مداومت ذکر خداوند در شب وروز در پرتو نماز حاصل می شود و سبب می شود انسان مولا و مدبر و خالق خود را فراموش نکند . روح سرکشی و طغیانگری بر او غلبه ننماید همین توجه به خداوند و قیام در برابر او انسان را از معاصی باز داشته و از انواع فساد جلوگیری می کند.» (45 عنکبوت)
  • آری او حق است و خلقت « آسمانها و زمین» را هم به حق آفریده است که در آن آیتی برای مؤمنان است (44 عنکبوت) " خلق الله ... بالحقّ" خلقت آسمانها و زمین عبث نیست، منتسب به ذات حق است . نفس وجود دادن به هر موجود کمال آن است و چون عالم ما عالم حرکت است و هر موجودی باید تدریجاً به منتهای کمال خود برسد پس خداوند عالم را خلق کرده تا موجودات به نهایت کمال خودشان برسند . همه موجودات قافله ای هستند که به طرف عالم آخرت حرکت می کنند . روح آخرت یعنی بازگشت اشیاء به خداوند. از خداوند به وجود آمده و به سوی او باز می گردند . باید به روز بازپسین امیدوار بود . (36 عنکبوت) و کسانی که به آیات خداوند و لقای او ایمان ندارند از رحمت حق مأیوسند. (23 عنکبوت)
  • در این مسیر خداوند هدایت به حق می کند " یهدی للحق" (35 یونس) مسیر هدایت این است دین حق؛"هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق" (33 توبه، 9 صف، 28فتح) و رسولش هم حق است " فتوکل علی الله إنک علی الحق المبین" (79 نمل) " قد جاءکم الرسول بالحق من ربکم" (170 نساء) و کتاب هدایت «قرآن» هم حق است " انه الحق" (53 قصص، 31 فاطر، 17 شوری) " جاء الحق من ربک" (94 یونس) و"ینطق بالحق" (29 جاثیه)"الله یقول الحق" (14 احزاب) لذا نزول ان بر پیامبر (ص) نشان رحمت پروردگار است. (86 قصص) چرا که کتابی هدایت بخش تر از قرآن نیست.(1) (49 قصص) و می فرماید: " نتلوها علیک بالحق" (6 جاثیه) و به دنبالش امر به پیامبر(ص) است که " أُتلُ ما أوحی الیک" (45 عنکبوت) و پیامبر (ص) هم می فرماید: من مأمورم که قرآن را تلاوت کنم . هر کس هدایت شود به سود خود هدایت شده و هر کس گمراه گردد بگو : من فقط از انذار کنندگانم. (93 نمل) و هر کس جهاد و تلاش کند برای خود جهاد می کند. (6 عنکبوت) و بگو:«الحمد لله» به زودی آیاتش را به شما نشان می دهد تا آن را بشناسید.(93 نمل)
  • و در مسیر انذار بندگان بیان قصص امتهای سلف است که رحمتی دیگر است از جانب پروردگار و بیانش حق "یقصّ الحق" (57 انعام) سیر در زمین و دیدن عاقبت کار مجرمان (69 نمل) آنانی که نباید هرگز پشتیبانی شوند، (17 نمل) عبرت است برای بندگان و نیز آرامش و تسکین وجود مقدس پیامبر (ص) (70 نمل) پس سزاوار است که به پیامبر (ص) فرماید : «الحمدلله» . و سلام بر بندگان برگزیده اش (59 نمل) پیامبر الهی نوح (ع) که سرگذشت او و قومش ، "آیة للعالمین" است. (15 عنکبوت) و لوط (ع) "آیةٌ بیّنة" (35 عنکبوت) و سرگذشت ابراهیم(ع) هم " إن فی ذلک لآیات لقوم یؤمنون" (24 عنکبوت) و داستان موسی (ع) که از امید بخش ترین قصص قرآن است : با وحی الهی برگشت موسی (ع) به دامان مادر به او نوید داده می شود. (7قصص) دل او به وسیله ایمان و امید در این زمینه محکم می گردد. (10قصص) و سپس موسی (ع) به مادر برگردانده می شود تا چشمش به او روشن شده ، اندوهگین نباشد و بداند " إنّ وعد الله حقّ" (13 قصص) موسی (ع) در خانه فرعون ، این دشمن الهی به عنوان نور چشم رشد می کند!! (9قصص) کامل و نیرومند می شود. به او حکمت و دانش عطا می گردد . در مسیر نبوت (14 قصص) او پس از کشتن قبطی متجاوز، جانش از جانب فرعونیان در خطر است. پس با حالت ترس فرعونیان را ترک می گوید (16 قصص) به سوی مدین شهر حضرت شعیب ، با امید به یاری الهی در پی طریق هدایت (22 قصص) و امید به دریافت روزی از محضر او " ربّ إنّی لما أنزلت من خیر فقیر" (24 قصص) چرا که روزی را باید تنها نزد خدا طلبید. او را پرستش کرد و شکر او را به جا آورد که بازگشت انسان به سوی اوست.(17عنکبوت) و موسی (ع) قویّ و امین در قبال خدمت به خاندان شعیب اجر و مزد خود را دریافت می دارد. (26 – 24 – 23 قصص) و بالاتر از امنیت و رفع گرسنگی، درون این خاندان قرار می گیرد. (28-27 قصص) و در ادامه ، رسالتش آغاز می گردد. (40 – 29 قصص)
  • در میان قوم موسی (ع) جریان قارون است. ستمگر بود و شادی های مغرورانه داشت که خداوند آن را دوست نمی دارد.(76 قصص) به او توصیه شد که سرای آخرت را طلب کند و بهره دنیایی خویش را فراموش نکرده، همانگونه که خداوند به او نیکی کرده به بندگان خدا کمک نموده و در جستجوی فساد نباشد که خداوند مفسدان را هم دوست ندارد. اما غرور سبب می شود ثروت خود را در نتیجه علم و دانش خویش بداند (78قصص) پس مغرورانه با تمام زینت خود در میان قومش ظاهر می شود . قوم دنیا طلب حسرت بهره دنیایی او را دارند، لکن صاحبان علم الهی نصیحت می کنند: وای بر شما ! ثواب الهی برای اهل ایمان و عمل صالح بهتر است که نصیب صابران می گردد.(80 – 79 قصص) پس با جریان «خسف» او و مال و کارگزارانش به مقر زمین فرو رفته و عبرتی می شوند برای دنیاداران در آن زمان و همیشه (82-81 قصص) تا بدانند که سرای آخرت تنها برای کسانی است که اراده برتری جویی و فساد در زمین را ندارند " والعاقبة للمتقین" (83 قصص)
  • بدانید: آنچه به شما داده شده متاع زندگی دنیا و زینت آن است و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است . آیا کسی که به او وعده نیکو داده ایم و به آن خواهد رسید، همانند کسی است که متاع زندگی دنیا را به او داده ایم؟(61-60 قصص)
  • آری امتحان سنت الهی است (2عنکبوت) تا راستگو از دروغگو تفکیک داده شوند.(2 عنکبوت) خداوند مؤمنین و ضعیف الایمان ها و منافقین همه را می شناسد. (11-10 عنکبوت) مؤمنین تنها آماده پذیرش ایمان به آیات الهی بوده و در برابر حق تسلیم هستند. (81 نمل) از سخنان لغو و بیهوده اعراض می کنند و .... (55 قصص) توبه کننده اند و عامل به عمل صالح که امید است از رستگاران باشند (63 قصص) چرا که نتیجه ایمان و عمل صالح پوشاندن گناهانشان است (2) و پاداش ایشان به اندازه پاداش بهترین اعمالشان و اینکه خداوند آنان را در زمره صالحان قرار می دهد (9-8-7 عنکبوت) و البته صالح بودن عالی ترین مرحله تکامل یک انسان است یعنی شایستگی از نظر اعتقاد و ایمان ، از نظر عمل و از نظر گفتار و اخلاق و بی سبب نیست که پیامبران الهی از درگاه خداوند قرار گرفتن در چنین جایگاهی را درخواست دارند . یوسف(ع) "ألحقنی بالصالحین"(101 یوسف) سلیمان (ع) "أدخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین" (19 نمل) شعیب(ع) "ستجدنی ان شاء الله من الصالحین" (27 قصص) و بالاخره قرآن در کنار اجر دنیوی ابراهیم(ع) اجر اخروی او را قرار دادن در زمره صالحان می داند (27 عنکبوت)
  • و اما در امتحانات الهی جایگاه امامان نار «آتش» از امامان نور (3) هم تفکیک می شود. (41قصص) این امامان که تشویق کنندگان بندگان الهی به جرم و گناهند پایه گذاران سنتهای بد در جامعه هستند (13- 12 عنکبوت) که به فرمایش رسول خدا (ص) کسی که سنت نیکی بگذارد و دیگران به او اقتدا کنند پاداش آن و پاداش کسانی که پیروی کردند برای اوست بی آنکه از پاداش آنان کاسته شود و کسی که سنت شری بگذارد و به آن اقتدا کنند نیز گناه آن و گناهان پیروان او بر اوست بی آنکه از گناهان آنان کاسته شود. بدانید سرانجام عاملین به حسنه خیر است و ایمنی از فزع قیامت و عاملین سیئه هم با صورت به آتش در افتادن (90- 89 نحل) و بالاخره پس از رجعت (83 نمل) روزی که در صور دمیده می شود همه ..... در وحشت فرو می روند جز کسانی که خدا خواسته و همگی با خضوع در پیشگاه او حاضر می گردند.(87 نمل)

1)     البته هدایت بخش تر از قرآن و تورات تحریف نشده ،کتابی نیست که در توصیف قران " بصائر للناس و هدی و رحمة" بوده است. (43 قصص)

2)     اجر صبر این انسانها دو بار دریافت می شود (54 قصص)

3)     "أئمة یهدون بأمرنا لما صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون" (24 سجده)

امام علی علیه السلام:

همانا خداوند بزرگ کتابی هدایتگر فرستاد نیکی و بدی ، خیر و شر را آشکارا درآن بیان فرمود پس راه نیکی درپیش گیرید که هدایت شوید و از شر و بدی پرهیز کنید تا در راه سعادت قرار گیرید.

نهج البلاغه - خطبه 167

گزیده ای از معارف الهی جزء نوزدهم:

  • یکی از زیباترین خطابهای الهی درباره قرآن به پیامبر (ص) چنین است: "إنّک لتلقّی القرآن من لدن حکیم علیم" (6 نحل) این قرآن از سوی حکیم و دانایی بر تو القا می شود گر چه حکیم و علیم هر دو اشاره به دانایی پروردگارست ولی «حکمت» معمولاً جنبه های عملی را بیان می کند و «علم» جنبه های نظری را ، به تعبیر دیگر «علیم» از آگاهی بی پایان خداوند خبر می دهد و «حکیم» از فکر و حساب و هدفی که در ایجاد عالم و نزول قرآن به کار رفته است. و چنین قرآنی که از ناحیه چنان پروردگاری نازل می شود باید کتاب مبین و روشنگر باشد و مایه هدایت و بشارت (2- 1 نمل) مؤمنان عامل به آن باشند و مهجورش ننمایند از نظر مغز و محتوا ، متروک از نظر اندیشه و تفکر ، و متروک از نظر برنامه های سازنده اش که در این صورت سبب ناراحتی و شکایت پیامبر (ص) به درگاه الهی می گردند.(30 فرقان)
  • خداوند از مؤمنین عامل به قرآن یاد می کند آنانی که می دانند در بازگشت به سوی حضرت حق تنها سرمایه نجات بخش قلب سلیم است (89 – 88 شعراء) قلبی که از هر گونه بیماری و انحراف اخلاقی و اعتقادی به دور باشد و به فرمایش امام صادق(ع) قلب سلیم ، قلبی خالی از حبّ دنیاست و چنین ویژگیهایی در وجود بندگان خاص خداوند است " عبادالرحمن" (76 – 63 فرقان) تصویری گویا از سیرت یک انسان کامل. نفی کبر و غرور و خودخواهی در تمام اعمال حتی در راه رفتن ایشان آشکار است چرا که تواضع کلید ایمان است . آنان حلیم و بردبارند و سلام پاسخ آنان به جاهلان است، سلامی که نشانه بی اعتنایی توأم با بزرگواری است نه ناشی از ضعف. اعتدال و دوری از هر گونه افراط و تفریط در کارها مخصوصاً در مسئله انفاق دارند. عدم شرک در عبادت دیگر ویژگی آنان است . معبودی جز خداوند ندارند . توحیدشان خالص است نه مانند انسانهایی که هوای نفس خود را به عنوان معبود برگزیده اند و هدایت پذیر هم نمی باشند(43 فرقان) و عبادتشان هم خالص. سجده و قیام شبانگاهی آنان تنها برای خداوند است. آنان به هنگام برخورد با آیات پروردگار چشم بینا و گوش شنوا دارند . هدفشان در زندگی مثبت است. وقتی با لغو و بیهودگی برخورد می کنند بزرگوارانه از کنار آن می گذرند. احترام و حفظ حقوق دیگران صفت برجسته دیگر آنهاست ، پس آنها هرگز شهادت باطل نمی دهند و یا به تفسیر دیگر اگر منظور از شهود، حضور باشد؛ این بندگان خاص خداوند در مجالس باطل حضور نمی یابند . از آلودگی به خون بی گناهان پاکند. هم چنانکه موسی (ع) پاک بود . کار موسی(ع) «کشتن قبطی» به پندار فرعونیان قتلی به ناحقّ است لکن " ولهم علیّ ذنب" و ذنب یعنی گرفتن دنباله چیز ، دنباله و پی آمد کار حق موسی(ع) وخیم و ناخوشایند است و آن طراح کشتن حضرت به وسیله فرعونیان بود (14 شعرا) و اگر حضرت فرمود:"أنا من الضالین" توریه نمود . مقصد حضرت در ظاهر کلام یعنی خداوند بعد از کشتن قبطی راه حق را به من نشان داد و مقام رسالت بخشید ولی در باطن مقصود حضرت این بود که من نمی دانستم این کار مایه ی این همه دردسر می شود وگرنه اصل کار حق بود و مطابق قانون عدالت (20 شعراء)
  • بندگان خاص خداوند دامان عفتشان هرگز آلوده نشده و زنا نمی کنند بلکه بالاتر، توجه خاص هم به تربیت فرزند و خانواده خویش دارند. برای خود در برابر آنان مسئولیت فوق العاده قائلند لذا به درگاه الهی دعا کرده و می گویند : از همسران و فرزندان ما کسانی قرار ده که مایه روشنی چشم ما گردند . و اما مهمترین وصف این انسانها آنکه هرگز قانع نیستند که خود تنها راه حق را بپیمایند، بلکه همت آنان آنچنان والاست که می خواهند امام و پیشوای جمعیت مؤمنان بوده و دیگران را به این راه دعوت کنند " و جعلنا للمتقین اماماً" چرا که می دانند "أزلفت الجنة للمتقین" (90 شعراء) بهشت برای پرهیزگاران نزدیک می شود . آنان در مقابل ، خوف و ترس از مجازات و کیفر الهی دارند که سبب می شود از درگاه حضرت حق ، دور شدن و برطرف شدن جهنم از خویش را طلب نمایند . دعاهایشان به درگاه الهی از این رو است که اگر دعای بندگان نباشد خداوند ارجی برای آنان قائل نیست (77فرقان) لذا در قرآن در موارد بسیاری ما شاهد مناجات و دعای پیامبران الهی این انسانهای کامل به درگاه خداوندیم.
  • ابراهیم(ع) است که خدای خود را معرفی می کند . او مرا آفریده و پیوسته راهنماییم می کند . مرا غذا می دهد و سیراب می نماید. هنگامی که بیمار شوم مرا شفا می دهد . او مرا می میراند و سپس زنده می کند . او کسی است که امید دارم گناهم را در روز جزا ببخشد. سپس دعای حضرت است که:ربّ! پروردگارا به من علم ودانش ببخش و مرا به صالحان ملحق کن . برای من در میان امتهای آینده زبان صدق و «ذکر خیری» قرار ده و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان(85 – 77 شعراء) داود (ع) و سلیمان(ع) که خداوند به آنان دانش عظیم داده «مثل سخن گفتن با پرندگان و ... » می گویند :" الحمدلله ...." ستایش از آن خداوندی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری بخشید (16 – 15 نمل) و سپس ذکر دعای سلیمان (ع) به عنوان وارث داود است که می فرماید: ربّ! پروردگارا شکر نعمتهایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای به من الهام کن وتوفیق ده تا عمل صالحی که موجب رضای توست انجام دهم و مرا با رحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن (19 نمل)
  • به دنبال معرفی مؤمنین «بندگان خاص» توصیه به پیامبر (ص) است که بال وپر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند بگستر(215 شعراء) مؤمنینی که اهل نماز و زکات و یقین به آخرتند .(3 نمل) لکن در دیدگاه کافران مذمومند و شرط ایمان آوردن خود را دوری پیامبران الهی از این مؤمنین اعلام می دارند!!! در این زمینه خداوند از حضرت نوح (ع) یاد می کند که کافرانِ قومش ، مؤمنینِ به حضرت را افراد پست و بی ارزش، اراذل ساده لوح خواندند و اما حضرت در پاسخ فرمود: هرگز مؤمنان را طرد نخواهم کرد؛ شما را قوم جاهلی می بینم (30 – 27 هود، 114 – 111 شعراء)
  • در مقابل توصیه به پیامبر (ص) است که فرمان مسرفان را اطاعت نکنید (151 شعراء) و نیز کافران را و به علاوه با آن جهاد بزرگی بنما! شیاطین براین دروغگویان گنهکار نازل می گردند (221 شعراء) و شیاطین خوار کننده انسان هستند (29 فرقان) پس گمراهان بر صورتهایشان به سوی جهنم محشور می شوند (34 فرقان) بدترین جایگاه را دارند . آیا گمان می بری بیشتر آنان می شنوند یا می فهمند؟! آنان فقط همچون چهار پایانند ،بلکه گمراهترند (44 فرقان) چرا که از روی ظلم و سرکشی انکار حق کردند در حالی که در دل به آن یقین داشتند. پس بنگر سرانجام تبهکاران و «مفسدان» چگونه بود! (14 نمل) و نیز متعصّب اند چرا که اگر ما قرآن را به زبان غیر عربی بر آنان نازل می کردیم به آن ایمان نمی آوردند (199 – 198 شعراء)
  • و به مؤمنین هم توصیه می شود در انتخاب دوست و معاشر، زیرا در توصیه اولیاء الهی آمده : "برای قضاوت نسبت به افراد به دوستانشان نظر بیفکنید چرا که انسان به وسیله دوستان و یاران و رفقایش شناخته می شود" و توصیه پیامبر(ص) به اصحابش و سخن حضرت عیسی (ع) به حواریون در پاسخ به این سؤال است که: «با چه افرادی مجالست کنیم ؟» فرمودند: کسی که دیدن او شما را به یاد خدا بیاندازد . سخن او علم شما را زیاد کند و عمل وی شما را به آخرت راغب سازد. تا اینکه در روز قیامت از ستمکاران نباشیم که دست خود را از شدت حسرت به دندان می گزند و می گویند : ای کاش با رسول خدا (ص) راهی برگزیده بودم ! ای وای بر من ، کاش فلان «شخص گمراه» را دوست خود انتخاب نکرده بودم ! او مرا از یادآوری «حق» گمراه ساخت بعد از آنکه «یاد حق» به سراغ من آمده بود. (29 – 27 فرقان)
  • و نیز قرآن در جهت توصیه مؤمنان به عمل به آیاتش داستانهایی دارد خالی از هر گونه خرافه و تحریف، عامل رشد و تکامل انسان و آیت و عبرت برای همه ، هرچند موعظه هم نزدیک به عبرت است ولی تفاوت دارد: موعظه با زبان قال است و عبرت با زبان حال . عبرت یعنی تفکر در پدیده ها و پند را از درون آن بیرون کشیدن که بهترین صورت آن در قرآن است و کلام معصومین .
  • در سوره شعراء بیان نحوه رسالت بعضی از انبیا ء الهی است "إن فی ذلک لآیة و ما کان اکثرهم مؤمنین" (103 – 121 – 139 – 158 – 174 شعراء) و آغاز دعوت و پایان آن در همه موارد هماهنگ است. دعوت به تقوا و اطاعت از رسولان " فاتقوا الله وأطیعون" مزد و پاداشی در مقابل رسالت دریافت نمی شود. "ما أسئلکم علیه من اجر إن أجری الّا علی ربّ العالمین" در مقابل پاسخ منفی بندگان ، کلام الهی این است " إنّ ربک لهو العزیز الرحیم "و پاسخ انحرافات هم مجازات هاست. زمینی که مهد آسایش آنها بود مأمور نابودیشان شده و آب وهوا که حیات آنان را تأمین می کرد فرمان مرگشان را پذیرا گشت . مجازاتی که پس از اتمام حجت توسط منذرین محقق می شود (209 – 208 شعراء)
  • هر چند در میان این داستانها ، سرگذشت سلیمان نبی (ع) از تنوع بیشتری برخوردار است آگاهی سلیمان (ع) از خورشید پرستی قوم سبأ (24 نمل)، نامه خاص او در زمینه هدایت این قوم ( 30 نمل)، جریان هدیه ملکه سبا به حضرت و انعکاس ایشان (36 نمل)، جریان ورود ملکه سبا به محضر حضرت و تخت پادشاهی او و ایمان ملکه سبا و قومش (44- 42 – 40- 38 نمل ) و باز هم شکر سلیمان است و این کلام که "هذا من فضل ربی"(40نمل)

امام علی (علیه السلام):

قرآن راهبر آن کس است که آن را به کار گیرد و نشانه هدایت است برای آن کس که در او بنگرد. سپر نگهدارنده است برای آن کس که با آن خود را بپوشاند و دانش کسی است که آن را به خاطر بسپارد و حدیث کسی است که از آن روایت کند و فرمان کسی است که با آن قضاوت کند.

نهج البلاغه – خطبه 198

گزیده ای از معارف الهی جزء هجدهم :

در بیان معارف الهی (1) و در مرحله اوّل ، عقاید و معرفت توحیدی ، " الوهیت" گام ابتدایی معرفت نسبت به حضرت حق است که صفت بارز آن " خالقیت" است یعنی هرگونه آفرینش و قدرت و تأثیر در هستی از آن اوست (14 – 22 – 17 مؤمنون ، 45 – 43 نور، 3 فرقان) بدون شریک(2 فرقان) پس پرستش «عبادت» هم خاصّ ذات اوست لذا می فرماید: " الله نور السموات والأرض" (35 نور) نور در مقابل ظلمت و نور یعنی آنچه پیداست به خود و به ذات خود و ظلمت هم یعنی همه چیز در تاریکی عدم است و این خداوند است که پدید آورنده و هستی بخش جهان است یعنی "خالق السموات والأرض" پس می فرماید: اگر می دانید چه کسی حکومت همه موجودات را در دست دارد و به بی پناهان پناه می دهد و نیاز به پناه دادن ندارد (88مؤمنون) و به دنبال خالقیت مسئله عبودیت است و به همین دلیل هر فعلی از بنده صادر شود می بایست به قصد تقرّب به إله واحد «الله» باشد و به قصد رضای او و هر فعلی را برای او انجام دهیم و می فرماید: معبود دیگری با او نیست که اگر چنین می شد هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره می کردند و بعضی بر بعضی دیگر برتری می جستند « و جهان هستی به تباهی کشیده می شد» منزّه است خدا ....(91 مؤمنون) و هر کس معبود دیگری را با خدا بخواند مسلماً هیچ دلیلی بر آن نخواهد داشت و .... (117 مؤمنون) و از آنجا که خلقت عبث و بیهوده نبوده و نهایت ، بازگشت انسان به محضر حضرت حق است (15 – 115 مؤمنون) و نتیجه خلقت در مبحث جزای ربّ العالمین و مراحل آن مورد ارزیابی قرار می گیرد پس " ربّ السموات و الأرض" یعنی به همراه مالکیت (42 نور، 2 فرقان) ربوبیت حضرت حق است . ربّ مالک ، مدبّر و مربّی اشیاء است و به دنبالش هدایت هم از شئون اصلی ربوبیت می باشد یعنی "هادی السموات والأرض" و می فرماید: "یهدی الله لنوره من یشاء " (35 نور)اما چگونه ؟ می فرماید: " مثل نوره ..... و یضرب الله الأمثال" (35 نور) و سپس کلام با معرفی بیشتر ادامه می یابد، این نور هدایت در خانه هایی است که خداوند درجات آن را بالا برده و دارای ویژگی های خاص است به خاطر صاحبان آن " رجالٌ..." (37 – 36 نور) (2) یعنی هدایتگران معرفی می شوند که مفسّر و مبیّن کتاب قانون اند در مسیر هدایت «قرآن» قرآنی که مبیّن حقایق است (1-34 – 46 نور) مایه یادآوری است (71 مؤمنون) و بیم دهنده می باشد. (1 فرقان)

اطاعت از منبع هدایت «خدا و رسول و اوصیای او» و ترس از خداوند و عدم مخالفت فرمانش سبب رستگاری و پیروزی و جلب رحمت الهی برای مؤمنان است (51 – 52 – 54 – 56 نور، 1 مؤمنون) و آیات قرآن این عوامل رستگاری را معرفی می نماید.

در یادآوری ابتدا نماز است . اقامه نماز (56 نور) خشوع در آن (2 مؤمنون) روح نماز و سپس مواظبت در آداب و شرایط آن (9 مؤمنون) به عنوان مهمترین رابطه خالق با مخلوق . سپس زکات «کلیه حقوق مالی معیّن شده از جانب خداوند، واجب و مستحب» رابطه بین انسان و مخلوق (4 مؤمنون ، 56 نور) دیگر اعراض مؤمنان است از هر گفتار و عملی که بیهوده است و بدون فایده . در مقابل مؤمنان شاکرند در برابر نعم الهی " الحمدلله..."(29 – 28 مؤمنون) گر چه در میان بندگان قلیل اند . (78 مؤمنون) در وجودشان خشیت الهی است که ترسی توأم با تعظیم و احترام است همراه با محبت و احترام (57 مؤمنون) مؤمنان مراعات امانات و عهد الهی را می نمایند که البته نعم مادی و معنوی الهی همه امانات اویند (8 مؤمنون) در پوشش و عفت و حجاب « که در این آیات قلمرو بینایی مطرح است. » (31 – 30 نور) و تعیین محارم و غیر محارم ، مطیع امر الهی اند (3) و در پوشش و عفّت باطن هم توصیه به امر ازدواج را جدی گرفته و فقر مانع آنان در اجرای اطاعت الهی نیست و رَوِیه آنان که قدرت بر ازدواج ندارند هم پاکدامنی پیشه کردن است (33 – 32 نور) پس دامان خود را از آلوده شدن به بی عفتی و تجاوز از طریق حلال حفظ می نماید (7 – 5 مؤمنون) و چون جان مؤمنان از هم جدا نیست و همه به منزله نفس واحدند "بأنفسهم خیراً" (12 نور) از اتهام به مؤمنین و مؤمنات در این زمینه خودداری می کنند.(4) درست است که در کارهای مهم بدون اجازه پیامبر قدمی بر نمی دارند. (62 نور) ولی جهت حفظ حریم عفت در جامعه اسلامی هم بدون اذن مؤمنین ورود به خانه های آنان را ندارند و به راحتی پیام قرآن را می پذیرند که " قیل لکم ارجعوا فارجعوا " (28 – 27 نور)(5) و در ورود با اجازه هم توصیه بر سلام کردن است (61 نور). اظهار محبت به یکدیگر در آغاز ملاقات تحیت است و به نوعی ارتباط با خداوند «سلام خدا برتو باد » و اگر کسی هم در خانه نباشد . سلام بر خویشتن است از سوی پروردگار ما . و البته پس از این مراحل رعایت نکته دیگر اخلاقی است که حاکی از نهایت صفا و صمیمیتی است که در جامعه اسلامی باید باشد و تنگ نظریها و انحصار طلبی ها و خود خواهی ها از آن دور گردد و آن عدم اجازه در استفاده از خوراکیها در منزل خویشاوندان و دوستان خاص است (61 نور) و مؤمنین البته به این امر توجه دارند. وبالاخره نکته پایانی هم رعایت حقوق پدر و مادر از جانب فرزندان بالغ و نا بالغ در ورود به حریم آنان است (59 – 58 نور)

مؤمنان نهایت کوشش را در انجام طاعات به خرج می دهند و با این حال دلهایشان هراسناک از سرانجام به سوی پروردگار شان است (61 مؤمنون) آری اینان در خیرات سرعت می کنند و از دیگران پیشی می گیرند « ومشمول عنایات ما هستند» (62 مؤمنون) وزنه اعمالشان سنگین (102 مؤمنون) قطعاً در این دنیا حکمران روی زمین خواهند بود(55 نور) و در سرای دیگر هم وارث بهشتند. (11- 10 نور) هر چه بخواهند در آنجا برایشان فراهم است و جاودانه در آنند.(16 فرقان)

و اما بیم دهندگی قرآن دباره کافرانی است که از وسوسه های شیطان به درگاه الهی پناه نبردند (97 – 96 مؤمنون) و پیرو گامهای شیطان شدند که انسان را به فحشاء و منکر ات فرمان می دهد. (21 نور)

پس اینان با اشاعه فحشاء ونشر گناه و تجاهر به فسق ، سدّ بزرگ حفظ ظاهر جامعه از آلودگی ها را می شکنند مؤمنان به صبر و استقامتشان در مسیر حق رستگارند(111مؤمنون) و این کافران با تمسخر و خنده بر مؤمنان، از یاد خدا غافل (110 مؤمنون) و به بدبختی دچار می گردند. (106 مؤمنون) در لحظه مرگ درخواست برگشت برای جبران دارند که امکان ندارد ( 100مؤمنون) پس به جهنم عالم برزخ وارد می شوند. در قیامت یاوری ندارند و پیوندهای خویشاوندی هم بی فایده می شود (102 مؤمنون) حتی زبانها و دستها و پاهایشان برعلیه آنان گواهی می دهند. (24 نور) به خاطر اعمالشان . چه اعمالی؟ " خفّت موازینه" (103 مؤمنون) اگر اعمال خوب باشد که به خاطر عناد و کفرشان " هباءً منثوراً" (23 فرقان) چون غبار پراکنده بوده است و اگر خود گمان می کنند عملشان خوب بوده هم چون سرابی است در یک کویر که انسان تشنه از دور آن را آب می پندارد اما هنگامی که به سراغ آن می رود چیزی نمی یابد. (39 نور) واگر هم عمل بد باشد می فرماید: هم چون ظلماتی در یک دریای عمیق و پهناور که موج را پوشانده و بر فراز آن موج دیگری ، آن گونه که هر گاه دست خود را خارج کند ممکن نیست آن را ببیند .(40نور) پس سرانجامشان جهنم است (103 مؤمنون) با آتشی شعله ور و سوزان (11فرقان) و صدایی وحشتناک و خشم آلود که با نفس زدن شدید همراه است (13 فرقان)چهره ای عبوس دارند زیرا این شعله های سوزان به صورتهایشان نواخته می شود .(104 مؤمنون) و در آن جاودانه خواهند ماند. (103 مؤمنون)


1)      عقاید – احکام – اخلاق

2)      باز هم اصل محکمی در رد اعتقادات وهابیت در مسأله توسل و شفاعت

3)      هر چند استثناء هم مشخص شده (60نور)

4)      چرا که لعنت دنیا وآخرت برای اتهام نسبت به زنان پاکدامن و بی خبر از این اتهام است (23 نور)

5)      استثناء در این زمینه هم مشخص است.(29 نور)

 امام علی علیه السلام:

قرآن وسیله انجام وظیفه است برای آنکه قرآن را راه و رسم خود قرار دهد. برهانی است برای آن کس که با آن سخن بگوید ، عامل پیروزی است برای آن کس که با آن استدلال کند. نجات دهنده است برای آن کس که حافظ آن باشد و به آن عمل کند.

نهج البلاغه – خطبه 198

گزیده ای از معارف الهی جزء هفدهم:

  • " و ما قدروا الله حقّ قدره (74 حج) عدم این شناخت و معرفت گاه مساوی کفر و شرک است اما در نفی آلهه و خدایان مشرکان همین بس که اگر در آسمان و زمین خدایانی جز «الله» بود، نظام جهان بر هم می خورد و فاسدمی شد. (23 – 22انبیاء) و صفت بارز إله «خالقیت» است . کسانی را که غیر از خدا می خوانید هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند و هر گاه مگس چیزی از آنها برباید نمی توانند آن را باز پس گیرند! هم این طلب کنندگان نا توانند و هم آن مطلوبان (73 حج)

برای شناخت حضرت حق سیر در زمین لازم است. آیا آنها سیر در زمین نکردند تا دلهایی داشته باشند که با آن حقیقت را درک کنند یا گوشهای شنوایی که ندای حق را بشنوند؟!؟ چرا که چشم های ظاهر نابینا نمی شود بلکه دلهایی که در سینه ها جای دارد بینایی را از دست می دهد !!(46 حج)

به مخلوقات خداوند بنگرند خلقت همه موجودات زنده از آب است " و من الماء کلّ شیء حیّ"(30 انبیاء) نخستین جوانه حیات در اعماق دریا ها پیدا شده، به همین دلیل آغاز حیات و زندگی را دانشمندان از آب می دانند و اگر قرآن آفرینش انسان را از خاک می شمرد " خلقناکم من تراب"(5 حج) منظور از خاک همان طین «گِل» است که ترکیبی است از آب و خاک و قابل توجه آنکه قسمت عمده بدن انسان و بسیاری از حیوانات را «حدود هفتاد درصد» آب تشکیل می دهد . لذا امام صادق(ع) می فرماید:«طعم الماء طعم الحیاة»

  • تلاش انبیاء الهی در جهت وصول بندگان به معرفت حق تعالی است . سخن از ابراهیم بت شکن است . تمامی بت های بت پرستان را می شکند جز بت بزرگ (58 انبیاء) و در پاسخ به اتهام مشرکین «توریه» نمود و کار را به بت بزرگ نسبت داد به شرط سخن گفتن! "فسئلوهم إن کانوا ینطقون"(63 انبیاء) آنها به وجدان خویش بازگشتند و «به خود» گفتند: حقّا که شما ستمگرید!!(64 انبیاء) لکن دوباره به شرک خویش بازگشته دلایل ابراهیم (ع) را به کناری گذاشته و تصمیم بر مجازات حضرت «سوزاندن» گرفتند.(70 – 65 انبیاء) " قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم " پس جبرییل برای نجات به ملاقات حضرت آمد "أ لک حاجة؟" آیا نیاز داری تا به تو کمک کنم؟ حضرت فرمود: بله،اما به تو نه ! به آن کسی نیاز دارم که از همگان بی نیاز و بر همه مشفق است. پیشنهاد جبرییل این بود : " فاسئل ربّک " و حضرت فرمود: همین اندازه که او از حال من آگاه است، کافی است و ابراهیم (ع) با راز و نیاز با حضرت حق و توسل به اهل بیت پیامبر (ص) مورد رحمت الهی قرار گرفت و آتش بر او سرد شد. سپس لوط(ع) است جهت هدایت قومی که اعمال زشت و کثیف انجام می دادند . تلاش او چندان تأثیر ندارد پس خداوند او را هم نجات داده و داخل در رحمت خود می نماید (75 – 74 انبیاء) در ادامه نوح است و باز غرق کافران و نجات نوح(ع) و مؤمنان از آن اندوه بزرگ (77 – 76 انبیاء) و بعد هم داود و سلیمان و ایّوب و اسماعیل و ادریس و ذالکفل که داخل در رحمت الهی می شوند تا نوبت به یونس (ع) می رسد پس از انجام رسالت و عدم پذیرش قوم درخواست عذاب بر آنان دارد. از قوم خود جدا می شود و گمان می کند " فظنّ أن لن نقدر علیه" ( 86 انبیاء) به دنبال آن در خواست رفع آن اندوه است و پاسخ هم نجات است و خداوند اینگونه مؤمنین را نجات می دهد. (88- 87 انبیاء) آری! خداوند أرحم الراحمین است (82 انبیاء) انبیاء و مؤمنان به آنان را داخل در رحمت خود می سازد اما در باب پیامبر(ص) او خود "رحمة للعالمین " است (107 انبیاء) رساندن رحمت به انسانها، فلسفه رسالت اوست و کتاب او هم رحمتی دیگر که موجب آگاهی و مایه برکت است (50 انبیاء) آیاتش روشن (16 حج) و وسیله تذکر وبیداری است.(10 انبیاء)
  • پس شیطان مانع تأثیر گذاری قران می شود ولی خداوندشر او را دفع می نماید و در جهت دلداری پیامبر (ص) می فرماید:"و ما أرسلنا من .... الّا اذا تمنی ألقی الشیطان فی أمنیته"(52 حج) در مکتب اهل بیت با نگرش صحیح نسبت به آیات سوره حج و کل قرآن در می یابیم که :
  1. اگر «تمنی» به معنای رغبت و شوق و آرزو باشد معنای آیه چنین می شود:« و قبل از تو پیامبر و نبی نفرستادیم مگر اینکه اگر او تمنا و آرزوی پیشرفت دعوتش را می نمود شیطان در سر راه انجام آرزوهایش اشکالات و شبهات و ایرادها ایجاد می نمود « جهت ابطال و شکست آن» پس خداوند این شبهات و موانع شیطانی را که بر سر دعوت او قرار گرفته بود، نابود کرده تمام اثرات آن را از میان بر می دارد.
  2. اگر «تمنی» به معنای تلاوت و قرائت باشد یعنی :« و قبل از تو هیچ نبی نفرستدیم مگر اینکه اگر تلاوت کتاب خدا و آیات آن را بر مردم می کرد، شیطان شبهات و ایرادات و خیالات واهی در مورد آن در دلهای امتش می انداخت که سحر است و .....

و خداوند این اشکالات و شبهات را به وسیله آیات دیگر روشن می کند و بدینوسیله آنها را بر باد می دهد.(2)

  • آزمایش انسانها با بدیها و خوبیهاست (35 انبیاء) و شبهات و القائات شیطانی در باب قرآن هم آزمونی است برای آنها که در دلهایشان بیماری است و آنها که سنگ دل و ظالم هستند (53 حج) این کافرانند که همواره درباره قرآن شک دارند (55حج) و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده می شود در چهره آنان آثار انکار مشاهده می کنی آنچنان که نزدیک است برخیزند و با مُشت به کسانی که آیات ما را بر آنها می خوانند حمله کنند!!(72 حج) و در این آزمایش هدف دیگر این بود که آگاهان بدانند قرآن حقی است از سوی پروردگارت؛ در نتیجه ایمان بیاورند و دلهایشان در برابر آن خاضع شود و خداوند مؤمنین را به سوی صراط مستقیم هدایت می کند (54 حج) یعنی دین الهی با آموزه هایی همراه است هم چون «صفات مُخبِتین» ،(35 – 34 حج) یاد خداوند ، صبر در مصیبت ، اقامه نماز ، انفاق و نیز انجام حج که بزرگداشت آن نشانه تقواست (32 حج) و دارای منافع گوناگون (28 حج) و قربانی نمودن که با نیت تقوا قبول می شود. (37 حج)
  • و دوری از سخن باطل « دروغ و خارج از حد اعتدال» (30 حج) و نیز جهاد در راه خدا (78 حج) که اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها - صومعه ها - معابد یهود و نصاری و مساجد که نام خداوند در آن بسیار برده می شود ویران می گردد (40 حج) اما باید حق جهاد را به جا آورد یعنی هر نوع جهاد و کوشش در راه خدا و تلاش برای انجام نیکیها و مبارزه با هوسهای سرکش و پیکار با دشمنان ظالم «جهاد اکبرو اصغر» همه با خلوص نیت و برای خداوند باشد.(78 حج) سختی در دین نیست بلکه لطف الهی است زیرا این احکام برای کسانی است که برگزیده شده اند (78 حج) و بالاتر آنکه خداوند به وسیله حق برسر باطل می کوبد تا آن را هلاک سازد و اینگونه باطل محو و نابود می گردد.(18 انبیاء)
  • آنهایی که ایمان ظاهری دارند «زبانی نه قلبی» اگر مصیبتی برای امتحان به آنها برسد دگرگون شده و رو به کفر می آورند ،"خسر الدنیاو الآخرة" (11 حج) و ضعیف الایمان ها هم طرد شده اند (15 حج) اینها بدانند هر نفسی مرگ را می چشد (34 انبیاء) و یوم عقیم(3) که در آن جای جبران نیست، فرا می رسد (55حج) وعده حقی که شکی در آن نیست. (97 انبیاء- 7 حج) و به طور ناگهانی رو می آورد. (55 حج- 40 انبیاء) چشمهای کافران در این لحظه از وحشت از حرکت باز می ماند (97 انبیاء) مبهوت شده آنچنان که توانایی دفع آن را ندارند و به آنها مهلت داده نمی شود (40 انبیاء)

روزی که آن را می بینید «آنچنان وحشت سراپای همه را فرا می گیرد که » هر مادر شیردهی کودک شیر خوارش را فراموش می کند و هر بارداری جنین خود را بر زمین می نهد و مردم را مَست می بینی در حالیکه مست نیستند ولی عذاب خداوند شدید است (2حج) سپس محاسبه است . به کسی ظلم نمی شود و اگر چه به مقدار سنگینی دانه خردل باشد، حاضر می شود. (47 انبیاء)

  • در این حال کافران در جهنم ناله های دردناکی دارند و چیزی نمی شنوند (100 انبیاء) نمی توانند شعله های آتش را از صورت و از پُشتهای خود دور کنند. هیچ کس آنان را یاری نمی کند(39 انبیاء) بالاتر، لباسهایی از آتش برای آنها بریده شده و مایع سوزان و جوشان بر سرشان ریخته می شود . آنچنان که هم درونشان با آن، آب میشود هم پوستهایشان! و برای آنان گرزهایی از آهن «سوزان» است. هر گاه بخواهند از غم و اندوه های دوزخ خارج شوند آنها را به آن بازگردانده و می گویند: بچشید عذاب سوزان را (22 – 18 حج)
  • اما مؤمنان که خداوند راضی به شفاعت فرشتگان درباره آنان است (28 انبیاء) وارد بهشتی می شوند که صدای دوزخ را در آن نمی شنوند. لباسشان حریر ، دستبند طلا بر دست و در آنچه دلشان بخواهد جاودانه اند. وحشت بزرگ آنان را اندوهگین نمی سازد. به سوی سخنان پاکیزه هدایت می شوند و " هدوا إلی صراط الحمید" فرشتگان هم به استقبال آنان آمده می گویند: " هذا یومکم الذی کنتم توعدون" (24 -23 حج، 102 - 103 انبیاء)

1)     یونس می پنداشت خدای عزیز رزق او را در تنگنا قرار نخواهد داد.

2)     نقش ائمه در احیاء دین ، ذیل بررسی افسانه غرانیق « علامه عسگری»

3)     یکی از نامهای قیامت در قرآن

امام علی (علیه السلام ):

قرآن، ریسمانی است که رشته های آن محکم، پناهگاهی است که قله آن بلند، و توان و قدرتی است برای آن کس که قرآن را برگزیند. محل امنی است برای هرکس که وارد آن شود، راهنمایی است تا از او پیروی کنند.

نهج البلاغه - خطبه 198

گزیده ای از معارف الهی جزء شانزدهم:

  • بیان هدایت قرآن "ربوبیت حضرت حق" همچنان ادامه دارد. قرآنی که سبب زحمت و رنج پیامبر (ص) نبوده (2طه) بلکه تلاوتش بر زبان پیامبر (ص) آسان است .(97مریم) به آسانی و درهمه جا و برای هرمشکلی می تواند از آن استفاده نماید و درعین عمق محتوا، درک آن برای بندگان سهل و آسان است. " لقد یسّرنا القرآن للذّکر فهل من مدّکر" (قمر17-22-32-40) اما توصیه آن است که پیامبر (ص) به خاطر علاقه به فراگیری قرآن وحفظ آن برای هدایت مردم به هنگام دریافت وحی ، عجله ننماید. (115طه) پس از دریافت آیات جهت بشارت و انذار بندگان آن را به کار ببرد. (97 مریم) والبته انواع وعیدها درآن بازگو شده به امید آن که بندگان تقوا پیشه کنند یا تذکّری پدید آید. (113طه) تذکر و یادآوری برای کسانی که از خدا می ترسند. (2طه) اینک به مواردی از بشارت و انذار قرآن اشاره می نماییم:
  1. دراین رابطه ی هدایتی بین بندگان و حضرت حق ، خداوند درجایگاه «ربّ» جلوه گر است و ابتدا حضرت آدم «وعصی آدم ربّه فغوی.. » (طه126) عدم دریافت نهی ارشادی آن هم درعالم تکوین نه تشریع چرا که می فرماید: سپس "ثمّ اجتبیه ربّه فتاب علیه و هدی" (122طه) یعنی امر نبوت پس از این جریان است.
  2. "سأستغفر لک ربّی" (47 مریم) حضرت ابراهیم هم خبر از تقاضای عفو برای پدر خوانده ی خود از درگاه ربوبی دارد و امیدوار است "أدعوا ربّی عسی..." (48مریم) درخواندن پروردگارش بی پاسخ نباشد.
  3. وحضرت زکریا در درخواست فرزندی که مورد رضایت حق باشد از او به ربّ یاد می کند "قال ربِّ " (4 - 8 مریم) فرزندی که وارث او و وارث دودمان یعقوب باشد (1)(6مریم)
  • اما در داستان مبارزه پیامبران الهی با طواغیت زمان هم محور ربوبیّت است خاصه در جریان زندگی موسی (ع) ؛ خداوند رشد موسی (ع) را در دامان دشمن او و دشمن خودش قرار می دهد در یک سپر حفاظتی. پرتوی از محبت خود را براو می افکند (39 طه) آن چنان که هرکس وی را ببیند دلباخته او می شود، نه تنها به کشتن او راضی نخواهد بود، بلکه راضی نمی شود که موئی از سرش کم شود. با این هدف که هرگونه پرورش و تربیت وساخته شدن موسی (ع) برای حمل پرچم رسالت با عنایت خاصّ پروردگار است "ولتصنع علی عینی" (39طه) و اصولاً سنت الهی است که هرکس ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد، خداوند رحمان محبت او را در دلها می افکند (96مریم) و البته روح و حقیقت عمل صالح هم اخلاص است.(110کهف) "و اصطنعتک لنفسی" (41طه) و به هرحال خداوند موسی را برای خودش پرورش می دهد و می سازد برای هدایت و رهبری بندگانش. و خداوند هنگامی که بنده ای را دوست بدارد آن چنان از او تفقّد می کند که دوست مهربان نسبت به دوستش.
  • و رسالت آغاز می شود امام صادق (ع) می فرماید:نسبت به چیزهایی که امید نداری بیش از چیزهایی که امید داری امیدوار باش! چرا که موسی بن عمران به دنبال شعله آتش رفت اما با مقام نبوت و رسالت بازگشت. ندا داده شد: "انی انا ربّک فاخلع نعلیک" (10-13طه) او وبرادرش هارون را به سراغ طاغوت زمان که مدّعی "أنا ربّکم الاعلی" (نازعات24) می باشد، می فرستد. (43طه) توصیه الهی به نرم سخن گفتن با فرعون است شاید متذکر شود یا از خدا بترسد (44طه) این رسولان الهی "قالا ربّنا" (46 طه) ترسی از افراط و طغیان فرعون دارند وخداوند آرامش می دهد نترسید! من با شما هستم، همه چیز را می شنوم و می بینم. (46طه)
  • اصول رسالت اعلام میشود "إنّنی أنا الله لااله الا أنا فاعبدنی وأقم الصلوة لذکری - إن الساعة آتیة..." (14- 15طه) و تکیه بر نماز است. خانواده را به نماز فرمان دادن و بر انجام آن شکیبا بودن (132طه) نماز را ضایع ننمودن و از وقت آن به تاخیر نیانداختن (59 مریم) چرا که نماز بهترین وسیله یاد خداوند است (14طه) و رسولان الهی نباید در یاد خداوند کوتاهی کنند . (42طه) و اصولاً هرکس از یاد خداوند رویگردان شود زندگی سخت و تنگی خواهد داشت و روز قیامت نابینا محشور می شود.(122- 124طه)
  • "قال ربّ اشرح لی صدری...." (25- 37طه) در راه انجام رسالت درخواست یاری از رب است که پاسخ مثبت داده شده و حضرت بار دیگر مشمول نعمت الهی واقع می شود. موسی (ع) در برخورد با فرعون و مسیر هدایتی او در پاسخ فرعون در معرفی ربّ موسی " فمَن ربّکما یا موسی؟" (49طه) می فرماید:"قال ربّنا الذی أعطی کل شیء خلقه ثم هدی " (50 طه) به تحریک فرعون ساحران او مانع دعوت ربوبی می شوند. (69 – 57 طه) لکن با دریافت حقیقت به سجده در آمده می گویند:"آمنّا بربّ موسی و هارون "(70 طه) سپس طلب مغفرت از درگاه ربوبی دارند"إنا آمنّا بربّنا لیغفر لنا ..." (73 طه) چرا که " والله خیرٌ و أبقی" (73 طه) " ورزق ربّک خیرٌ و أبقی"(131طه) از جمله روزیها، روزی معنوی و آن هم ایمان و هدایت است.
  • حکمت گمشده مؤمن است و به فرمایش پیامبر (ص) داناترین مردم کسی است که دانش مردم را بر دانش خود بیفزاید و گرانبهاترین مردم کسی است که از همه داناتر باشد و کم بهاترین ،کسی که دانش او از همه کمتر باشد؛ اما پیامبر (ص) ما به تعلیم الهی ازدیاد علم را از درگاه ربوبی طلب دارد" قل ربّ زدنی علماً" و پاسخگوی سؤالاتش حضرت حق می باشد: سؤال از روح ، اصحاب کهف و نیز ذی القرنین «سوره اسراء و سوره کهف» بنده ی برگزیده الهی که نخستین درس داستان آموزنده او این است که در جهان هیچ کاری بدون توسل به اسباب امکان ندارد. لذا خداوند برای پیشرفت کار او « اسباب» پیشرفت و پیروزی به او می دهد. (85 کهف) و او هم به خوبی از این اسباب بهره می گیرد " واتبع سبباً" (92 – 89 کهف) و جریان تعلیم موسی (ع) بیان می شود او با تمام علم ودانش، هرگز نباید خود را برترین بداند چرا که در قلمرو مأموریت در نظام تشریع برترین و آگاهترین است.
  • اما در بعد دیگر نظام جهان یعنی نظام تکوین این «خضر» است که آگاه و عالمتر است و جوهره علم الهی او از عبودیت و بندگی خدا سرچشمه گرفته (65 کهف) موسی (ع) باید به سراغ این رحمت الهی رفته و علمی را که مایه رشد است « مفید برای عمل» از خضر بیاموزد .(62 کهف) حضرت ادب در برابر عالم را رعایت نموده امیدوار به صبر " إن شاء الله صابراً..." (69 کهف) و عدم مخالفت در مسیر تعلیم است. اما دیدار رفتاری که موسی(ع) به رموز آن آگاه نیست او را به سؤال وا می دارد و البته پاسخ از جانب خضر در زمان جدایی است که خبر آن برای موسی(ع) از همه مشکلات دوران زندگی حضرت سخت تر است !!! (82 – 67 کهف)
  • و بیان رسالت موسی (ع) در برابر بنی اسرائیل است او نه تنها اشتیاق مناجات خدا و شنیدن سخنان حضرت حق بی قرارش ساخته «کلیم الله» بلکه مشتاق رضای خدا و شنیدن فرمان اوست . پس برای دریافت قوانین و احکام الهی و رسیدن آن به قومش عجله می کند" عَجِلتُ إلیک ربّ لترضی (84 طه)
  • در غیبت موسی (ع) و در روزهای آخر از ده روزی که به سی روز میقات موسی(ع) اضافه شد، قوم موسی نا شکری نموده "ألم یَعِدکُم ربّکم وعداً حسناً" (86 طه) به فتنه سامری و گوساله طلایی او آزمایش شدند و اکثراً نا موفق از این امتحان ولی در محاکمه توسط پیامبرشان، سامری را مقصر جلوه دادند (87-88 طه) و سامری هم گفت : من در آغاز به قسمتی از آثار این رسول پروردگار « موسی» "فقبضت قبضة من اثر الرسول" (96 طه) مؤمن شدم " بصرت بما لم یبصروا " (96 طه) سپس در آن تردید کردم و آن را به دور افکندم " فنبذتها" (96 طه) و به سوی آیین بت پرستی گرایش نمودم و این در نظر من جالب تر و زیبا تر بود " سوّلت لی نفسی" (96 طه) پس مجازات این علّت العلل در دنیا "لا مساس"(97 طه) شد. به عنوان موجودی پلید ونجس و ناپاک که تماس او با بندگان الهی قطع شد و یا به بیماری مرموزی مبتلا شد که تماس با او ابتلا به بیماریِ او را به دنبال داشت و یا دچار یک نوع بیماری روانی به صورت وسواس شدید و وحشت از هر انسانی گردید و البته در وعده عذاب اخروی وی نیز تخلفی نخواهد بود (97 طه) و گوساله هم سوزانده و خاکسترش به دریا ریخته شد تا بت پرستی در میان این قوم ریشه کن گردد. (97 طه) این سرانجام گروهی است که پیروی شهوات کردند. (23 مریم)
  • عده ای هم مؤمن باقی ماندند. سلام بر آنها « السلام علی من اتبع الهدی" (47 طه) خداوند بر هدایتشان می افزاید (76 مریم) " و العاقبة للتقوی" (132 طه) در " یوم الحسرة" (39 مریم) خداوند بهشت را به بندگان پرهیزکار خود به ارث می دهد. بهشتی که در آن لغو و بیهوده ای نمی شنوند و جز سلام در آن سخنی نیست و هر صبح و شام روزی آنان مقرّر است (63 – 61 مریم) و البته ورودشان به شفاعت کسانی بوده که خداوند به آنان اجازه داده و به گفتار شان راضی بوده است. (109 طه) و پس از عبور از پل صراط در جهنم (71 مریم) تا قدر نعم الهی در بهشت در نزد آنان بیشتر باشد. و اما زیانکارترین مردم در اعمال ، ورودشان به دوزخ حتمی است ، آنهایی که تلاشهایشان در زندگی دنیا گُم و نابود شده با این حال می پندارند کار نیک انجام می دهند. (104 – 103 کهف)

1)     حضرت زهرا (سلام الله علیها) در بیان حق خویش در جریان غصب فدک که هدیه رسول خدا (ص) به ایشان بود، " وآت ذی القربی حقّه" (26 اسراء) به آیه " و ورث سلیمان داوود"(16 نمل) که به مفهوم همین آیه سوره مریم است ، استدلال نمودند.

امام علی (علیه السلام):

خداوند قرآن را فرو نشاننده عطش علمی دانشمندان و باران بهاری برای قلب فقیهان و راه گسترده و وسیع برای صالحان قرار داده است . قرآن دارویی است که با آن بیماری وجود ندارد . نوری است که با آن تاریکی یافت نمی شود.

نهج البلاغه – خطبه 198

گزیده ای از معارف الهی جزء پانزدهم:

  • از شئون رب العالمین هدایت همه هستی خاصّه انسان است و کتاب هدایت او هم قرآن است، که خود اینگونه به توصیف خویش می پردازد:
ü      از همه معارف در آن جمع است و از هر چیز نمونه ای دارد (89 اسراء- 54 کهف)

ü      هیچگونه کژی در آن راه ندارد (1 کهف)

ü      تحریف نمی پذیرد. " لا مبدل لکلماته" (27 کهف)

ü      ثابت و مستقیم و نگاهبان کتابهای آسمانی دیگر است.

ü      انذار برای کافران و بد کاران و بشارت جهت مؤمنانی که اعمال صالح انجام می دهند. (1 کهف)

ü      به راهی که استوارترین راهها است هدایت می نماید. (9 اسراء)

ü      شفا و رحمت برای مؤمنان است و ستمگران را جز خسران نمی افزاید.(82 اسراء)

ü      بر بنده برگزیده اش پیامبر خدا (ص) به حق نازل شده (1کهف – 105 اسراء) به تدریج و آرام ، جهت اجرای بهتر قوانین آن و نیز ارتباط دائمی پیامبر (ص) با مبدأ وحی و تثبیت قلب حضرت (106اسراء – 32 فرقان)

ü      تأثیر تلاوت آن در اهل علم گریه است وسجده و افزایش خشوع و تنزیه پروردگار(109 – 107 اسراء)

چرا که پیامبر(ص) در ابلاغ وحی در پرتو مقام عصمت الهی ثابت قدم و مصون از انحراف است (75 – 73 اسراء) و خدایش او را به معراج می برد تا روح پرعظمت پیامبر(ص) در پرتو مشاهده آن آیات و بیّنات عظمت بیشتری یابد و آمادگی فزونتری برای هدایت انسانها پیدا نماید.(1 اسراء)تا به جایی که در این زمینه خود را نزدیک به هلاکت می اندازد " لعلّک باخع نفسک" (6 کهف) و پس از حضرت ، اهل بیت گرامی ایشان در چنین جایگاهی قرار می گیرند و ما با پیروی از این رهبران افتخار همراهی با آنان را در سرای دیگر می یابیم (71 اسراء) و در دنیا هم شاکله وجودی ما به رنگ آنان در می آید (84 اسراء) شاکله یعنی هر گونه عادت و طریقه و مذهب و روشی که به انسان جهت می دهد و صورت باطنی و فصل ممیز انسان است زیرا نیت انسان نشانه حبّ و بغض، و حبّ و بغض مبیّن ایمان، و ایمان هم نشان دهنده ی ایده و عقیده ، و عقیده و باور انسان هم شاکله اوست، و شاکله الهی به عنوان آدم " لقد کرمنا بنی آدم" (71 اسراء) تکریم می شود چرا که تربیت یافته رهبران الهی است.

  • چنین بندگانی همراه با کاروان هستی می شوند که می فرماید: "إن من شیء الاّ یسبح بحمده" (44اسراء) و چون می فرماید: "لا تفقهون تسبیحهم" و نیز می فرماید:" کل قد علم صلاته و تسبیحه" (41 نور) یعنی تسبیحی به زبان قال نه حال! و سپس بیان قرآن است در نماز و سجده همه هستی و نمونه هایش هم بیان می گردد. پس اینان تسبیح گوی حضرت حق هستند و بر پا دارنده نمازند. با آدابی که به آن مأمورند (110 اسراء) و شرف و آبروی ایشان هم نماز شب (79 اسراء)
  • این مؤمنان پیرو و همراه پیامبرند و پیامبر(ص) هم به همراهی با آنان که قلبی مملو از محبت و یاد خدا دارند دعوت می شود و البته این همراهی منافات دارد با اطاعت پیامبر(ص) از کسانی که از یاد خدا غافلند و از هوای نفس خویش پیروی می کنند و کارهایشان افراطی است (28 کهف)، وابسته به زینتهای دنیایی اند «مال و فرزندان» (46 کهف) و به کثرت آنان خود را نیرومند می بینند (38- 32 کهف) نه اینکه قدرت و ولایت را از آن حق دانسته " هنا لک الولایة لله الحق" (44کهف) و نعم و نیرو و قوت را هم از ناحیه او !!! " ما شاءالله لا قوة الاّ بالله" (34 – 33کهف) پس پیامبر باید چشمان خود را از آنان برگیرد.
  • و یاد و عبادت خداوند در این مؤمنان قرین احسان به پدر ومادر است (1) که می فرماید: "باید به ایشان نیکویی نموده و اگر یکی از آنان به سن پیری رسید، کمترین اهانتی « اُف گفتن» به آنها نباید روا داشت. بر آنها نباید فریاد زد، بلکه با گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه با آنها سخن باید گفت و نیز باید بالهای تواضع خویش را در برابرشان از محبت و لطف فرود آورده و .... (23اسراء)
  • در باب سخن گفتن، گفتارشان از علمشان فزونتر نیست و بیش از آنچه می دانند نمی گویند. (36 اسراء) وسخنشان بهترین است؛ « چرا که شیطان به وسیله سخنان ناموزون فتنه و فساد می کند» (53 اسراء) راه رفتنشان بدون تکبر است. (37 اسراء) دستانشان به مال یتیم نزدیک نمی شود. (34 اسراء) حق پیمانه را ادا می کنند. (35 اسراء) از ترس فقر فرزند نمی کشند؛ چرا که خداوند را روزی دهنده خود و فرزندان می دانند. (31 اسراء) به احترام خون انسانها و حرمت شدید قتل نفس یقین دارند. (33اسراء) به زنا نزدیک نمی شوند. (32 اسراء) و در امر انفاق هم نه اهل امساکند (100 اسرائ) نه اسراف و زیاده روی «حد اعتدال» (29 اسراء) چرا که می دانند تبذیر کنندگان و مسرفان برادران شیاطین هستند. (27 اسراء)" اسراف" یعنی خارج شدن از حد اعتدال بی آنکه چیزی را ظاهراً ضایع کرده باشی و اما تبذیر و ریخت و پاش آن است که آنچنان مصرف کنیم که به اتلاف و تضییع بیانجامد.
  • و بدین سان سرانجام مؤمنان «اهل حق» پیروزی است به دلیل ورود صادقانه و صمیمانه در اعمالشان "ربّ أدخلنی مدخل صدق" و ادامه این برنامه تا پایان اعمال " وأخرجنی مخرج صدق" و در کنار آن تکیه بر قدرت پروردگار و اعتماد به نفس و ترک هر گونه اتکاء و وابستگی به دیگران (80 اسراء) پس فرماید: "جاءالحق" (81 اسراء)
  • و باطل و اهل باطل نابود شدنی هستند " زهق الباطل ..." (81 اسراء) چرا که بدیها را طلب می کنند . چشمانشان از دیدن حق نابیناست پس در آخرت هم نابینا و گمراهترند. (72 اسراء) راه نفوذ شیطان را برخود باز گذاشته اند، با صدا آنان را تحریک می کند . لشگر سواره و پیاده اش را بر آنها گسیل می دارد و در ثروت و فرزندانشان شرکت می جوید و آنان را با وعده ها سرگرم می نماید. (64 اسراء) در مقابل راه دریافت پیام الهی را بسته اند و ندای الهی را نمی شوند که خداوند می فرماید: " اگر برگردید ما هم بر می گردیم و امید است پروردگارتان به شما رحم می کند.» (8 اسراء) پس اهل باطل مستحق عذابند . هر چند عذاب الهی پس از اتمام حجّت بر آنان نازل می شود «ارسال رسل و رسیدن پیام هدایت» (15 اسراء)
  • پس به راستی که خداوند بر اساس عدل جزا می دهد . نیت های دنیوی را در دنیا و آنان را که اراده آخرت دارند و برای آن سعی و کوشش می کنند بر مبنای سعی و تلاششان ، و عطای پروردگار از کسی منع نشده است. (20 – 19 اسراء) هر کس نیکی کند به خود نیکی کرده و اگر بدی کند باز هم به خود بدی نموده. (7 اسراء) هر کس هدایت شود برای خود هدایت یافته و آن کس که گمراه گردد به زیان خود گمراه شده است و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد (15 اسراء)
  • و بالاخره نامه اعمال همه انسانها بر گردنشان آویخته شده و در برابر شان گشوده می گردد و امر الهی به قرائت آن است تا انسان خود حسابگر باشد. (14 – 13 اسراء) به گونه ای دقیق است که گنهکاران می گویند:" لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الاّ احصیها" (49 کهف) و همه اعمال خود را حاضر دیده و پروردگار به هیچ کس ظلم نمی کند.
  • اما از دیگر داستانهای قرآن ، جریان اصحاب کهف است. از آیات عجیب الهی و بیانش هم به حقّ! (13 – 9 کهف) داستان جوانمردانی است (2) که پس از ایمان به ربوبیّت حضرت حق ، به خاطر سختی جدا شدن از همرنگی محیط فاسد (15 کهف) در خواست رحمت الهی و راه نجات نمودند (10 کهف) و خداوند هم در پاسخ دلهایشان را محکم نموده به آنان آرامش عطا نمود. بر هدایتشان افزوده و رحمتش را نیز بر آنان گستراند (13 – 14 – 16 کهف) و به وسیله آنان ثابت نمود وعده رستاخیز حق است و در پایان جهان و قیام قیامت «معاد جسمانی» شکی نیست. (21 کهف) لذا مؤمنان راستین پس از آشکار شدن حقیقت این مؤمنین ، سزاوار دانستند در کنار مدفن آنان مسجد و معبدی ساخته شود تا یاد آنها از خاطره ها نرود و به علاوه از روح پاک آنها استمداد طلبند. (3)
  • بر این مبنا هدف از بیان این داستان علم به تعداد این مؤمنان و مدّت توقفشان در غار که در آگاهی حضرت حق است ، نیست. (22 کهف) بلکه جنبه های آموزنده آن مهم است:
  1. از خلال کیفیت بیان این داستان بر لزوم تکیه بر مشیت الهی و استمداد از لطف او و گفتن « إنشاءالله» واقف می شویم. یعنی نیروی ما از نیروی لا یزال الهی و قدرت ما وابسته به قدرت اوست. (23 -22 کهف)
  2. لزوم بحث منطقی در برخورد با مخالفان درست مثل روش پیامبران (15 – 14 کهف)
  3. هجرت از محیط آلوده هر چند مملو از نعم مادی باشد و تن دادن به انواع محرومیتها (20 کهف)
  4. تقیه به معنای سازنده اش یعنی اختفای موضع واقعی در جاییکه افشاگری بی نتیجه است و حفظ نیرو برای مبارزه و ضربه زدن بر دشمن در موقع مناسب (19 کهف)
  5. عدم تفاوت در میان انسانها در مسیر الله و قرار گرفتن وزیر و چوپان و سگ پاسبان در یک مسیر (18 کهف)
  6. توجه به امدادهای شگفت آور الهی برای مردان حق «چشمان باز و بر گرداندن بدن» (18 – 17 کهف)
  7. دقت در پاکی تغذیه در سخت ترین شرایط که تأثیر در استجابت دعا و صفای قلب انسان دارد.(19کهف)

1. در چهار سوره قرآن نیکی به والدین بعد از مسأله توحید قرار گرفته (83 بقره – 151 انعام – 23 اسراء)

2. نه اینکه جوان بودند بلکه پاک، با گذشت و دارای شهادت و رشادت بودند.

3. عدم نفی این کار در زبان قرآن ردّ اعتقاد وهابیت است در توسل مکتب تشیع به قبور معصومین

امام علی (علیه السلام):

قرآن دریایی است که تشنگان آن آبش را تمام نتوانند کشید و چشمه ای است که آبش کمی ندارد، محل برداشت آبی است که هرچه از آن برگیرند کاهش نمی یابد. منزلی است که مسافران راه آن را فراموش نخواهند کرد و نشانه هایی است که روندگان از آن غلفلت نمی کنند،کوهسار زیبایی است که از آن نمی گذرند.

نهج البلاغه-خطبه198

گزیده ای از معارف الهی جزء چهاردهم:

  • دربیان معارف الهی و در بخش اول آن یعنی عقاید و گام اول توحید ،مبحث «الوهیت» است و صفت بارز إله هم «خالقیت»؛ که می فرماید: "أفمن یَخلق کمن لا یُخلَق" (نحل 17) در سراسر قرآن و نیز در آیات پیش رو به نمونه های خلقت خداوند اشاره شده و ما به عنوان نمونه نام می بریم:
  1. از ملائکه که برای خداوند سجده می کنند وهیچ گونه تکبری ندارند (49نحل) و به فرمایش پیامبر(ص) این سجده از آغاز آفرینش آنها تا روز رستاخیز انجام می گیرد و در آن روز که سر از سجده بر می دارند، می گویند: "ما عبدناک حق معرفتک" و تأکید می شود برنفی استکبار آنان با دو صفت از آنها ؛ یکی ترس از درگاه الهی و دوم آنچه مأموریت دارند، انجام می دهند . (50 نحل) و در سوره تحریم آیه 6 هم می فرماید: " لا یعصون الله ما أمرهم و یفعلون ما یؤمرون"ساختار وجودیشان تنها بر انجام کار خیر است و گناهی از آنان صادر نمی شود.
  2. و دیگر اشاره شده به یکی از غذاهای مهم ، پر فایده ، خالص و گوارای انسان یعنی شیر و چگونگی تولید آن: شیر نتیجه جذب مواد غذایی به وسیله خون در ارتباط مستقیم خون با غدد سینه پستاندار است. ولی جالب اینکه نه بوی خاص فرث و نه رنگ مخصوص خون هیچ کدام به شیر منتقل نمی شود!!(65 نحل)
  3. و شگفت انگیزتر جریان تولید عسل است. در ماجرای برنامه زندگی زنبوران عسل و ارمغانی که آنها برای جهان انسانیت می آورند که هم غذا ست و هم شفا و هم درس زندگی، نشانه روشنی از عظمت و قدرت پروردگار (68 نحل)
  4. و نمونه دیگر انسان است و جریان خلقت او (31 – 26 حجر) پس از پایان کیفیت خلقت ، امر الهی به فرشتگان در سجده به انسان است . این امر از ناحیه آنان محقق می شود ولی شیطان که همراه ملائکه است سرپیچی می کند .
  5. البته سرانجام زندگی انسانها هم مرگ است و قبل از آن برخی به " أرذل العمر" می رسند ، سنین بالای عمر که ناتوانی و نسیان وجود انسان را فرا می گیرد و ....... (70نحل)
  • ابلیس این نافرمانی و گمراهی خود را به خداوند نسبت می دهد (39 حجر) با این نسبت شیطنت آمیز، ابلیس نخستین پایه گذار مکتب جبر می باشد ، مکتبی که بر خلاف وجدان هر انسانی است و یکی از دلایل مهم پیدایش آن تبرئه کردن گنهکاران در برابر اعمالشان.
  • سپس ابلیس از درگاه الهی فرصتی می خواهد برای گمراهی بندگان الهی تا روز رستاخیز و به او مهلت داده می شود. (38 – 36 حجر) اما بدانیم رابطه شیطان و گمراهان رابطه پیشوا و پیرو است نه اجبار کننده و اجبار شونده! (42 حجر) تسلط او بر کسانی است که وی را به سرپرستی خود برگزیده اند و آنها که نسبت به او شرک می ورزند .(100نحل) ونسبت به مخلَصین (40حجر) و آنان که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می کنند این سلطه رفع شده است.(99نحل، 65 اسراء)
  • با وجود خطر شیطان خداوند بر خود هدایت و نشان دادن راه راست را بر بندگان فریضه می داند "علی الله...."(9 نحل) "إنّ علینا للهدی"(12 لیل) این راه راست در مقابل بیراهه هاست.
  • مسیر این راه با ارسال رسل وإنزال کتب بر بندگان مشخّص می شود . یکی از کتب الهی قرآن است که بیانگر همه چیز است . مایه هدایت و اسباب رحمت است و موجب بشارت برای مسلمانان(89 نحل) تحریف به آن راهی ندارد"إنا نحن نزّلنا الذکر..." (9 حجر) تغییر در آن صورت نمی پذیرد «آبه تبدیل» (101 نحل) و البته لازم است به هنگام تلاوت « از آغاز تا انجام» استعاذه صورت پذیرد. (98 نحل) به گونه ای که سبب شود انسان هنگام تلاوت از خوهای شیطانی جدا و به صفات الهی نزدیک شود، موانع فهم کلام حق از محیط فکر او دور شده و جمال دلآرای حقیقت را به درستی ببیند و نیز دچار تفسیر به رأی نگردد.
  • از آنجا که قرآن نمونه بارز یادآوری و علم و آگاهی است به آن ذکر اطلاق شده و لازم است به فرمان الهی جهت فهم درست آیات آن به اهل ذکر مراجعه کرد. «ارسال رسل» یعنی پیامبر اکرم (ص) و ائمه اهل بیت «اوصیای رسول» که از مصادیق روشن ذکرند و اولین معلمین و مفسرین قرآن کریم (44 نحل)
  • پس تعلیم پیامبرآغاز می شود. امر الهی است که این دعوت به هدایت با حکمت باشد به معنی علم ودانش و منطق و استدلال و دوم «موعظه حسنه» یعنی اندرزهای نیکو ، بُعد عاطفی بعد از بُعد عقلی مطرح است و بالاخره «مجادله أحسن» یعنی با مناظره باید ذهن افرادی را که انباشته از مطالب ناحق است، خالی نمود تا آمادگی برای پذیرش حق بیابند. (125 نحل)
  • پیامبر(ص) مانع گمراهی می شود. رفتار جاهلی با دختران «زنده به گور کردن را» نفی می کند. (58 نحل) و پیام اسلام را می رساند که : "هر کس عمل صالح انجام دهد در حالیکه مؤمن است ،خواه مرد باشد یا زن به او حیات پاکیزه می بخشیم و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام داده اند، خواهیم داد." (97 نحل)
  • و امر به عبادت است . مکتب عالی تربیت و سرچشمه حصول ملکات فاضله نفسانی (98حجر) عبادت واعمال باید رنگی الهی داشته باشند تا مصداق عند الله شده و باقی بمانند وإلاّ طبیعت زندگی این جهان مادی، فنا و نابودی است " ما عندکم ینفد و ما عندالله باقٍ"(96 نحل)
  • غیر از گروهی که ظاهراً جهت تقیه اظهار وفاداری به کفر می کنند و مسلّماً مورد عفوند، (106 نحل) کافران و مستکبران که در مقابل دعوت پیامبر مانع می شوند، هم بار گناهان خود را حمل می کنند و هم کسانی را که به خاطر جهل گمراهشان می سازند. (25 نحل) اینان که ایمان به آیات الهی ندارند دروغگویان واقعی اند. (105 نحل) در صورتیکه در تعالیم رسول خدا (ص) به راستگویی و مبارزه با دروغ فوق العاده اهمیت داده شده است. دروغ سرچشمه همه گناهان - نفاق – نابود کننده سرمایه اطمینان است و از دوستی با دروغگویان نهی شده است.
  • سینه پیامبر(ص) از تکذیب ها و استهزاهای کافران و مشرکان تنگ می شود. (97 حجر)پس امر الهی می رسد که ما شرّشان را دفع می کنیم، (95 حجر) آشکارا آنچه را مأموریت داری بیان کن! و از مشرکان روی گردان (94 حجر) به دنیا داران نگاه میفکن و بال و پرخود را برای مؤمنین فرود آر! (88حجر) و دستور دیگر اینکه در برابر لجاجت ها ،نادانی و تعصب ها ، کارشکنی و مخالفت های سر سختانه آنان ملایمت و محبت نشان بده و از گناهان آنان صرف نظر کن ." فاصفح الصفح الجمیل" (85حجر)

در اسلام جهت عکس العمل نسبت به بدیهای دیگران، دستورالعمل مرحله ای بیان شده ،

  1. ابتدا بدی را با بدی پاسخ دادن " فمن اعتدی فاعتدوا..." (194 بقره) "وإن عاقبتم فعاقبوا ..." (126 نحل) "و جزاؤ سیئةٍ سیئةٌ ...." (40 شوری)
  2. در مرحله بعد می فرماید: عفو و اصلاح بهتر است (40شوری) به دنبال خطا استحقاق معاقبه و مجازات و ملامت است. عفو، گذشت از این مجازات است. اما فراموشی و پاک کردنِ خطا نیست
  3. پس مرحله سوم صفح است. یعنی نه تنها مجازات نیست بلکه خطا محو می شود "ولیعفوا و لیصفحوا الّا تحبّون أن یغفر الله لکم " (22نور) خاصّه "صفح جمیل" پس آمرزش الهی را به دنبال دارد.
  4. و اما در نهایت می فرماید:"و إن تعفوا و تصفحوا و تغفروا فإنّ الله غفور رحیم" (14 تغابن) «غفران» یعنی روی گناه را با رحمت پوشاندن ، در مقابل بدی نیکی کردن و دشمن را تبدیل به دوست نمودن " إدفع بالتی هی أحسن فإذا الذی بینک و بینه عداوة کأنّه ولیٌ حمیم" (34 فصلت)
  • آری یأس و قنوط از رحمت الهی خاص گمراهان است (56 حجر) هر چند از مظاهر رحمت او نباید سوء استفاده نمود. پس پیامبر! آگاهشان کن که :"نبِّئ عبادی أنّی أنا الغفور الرحیم و أنّ عذابی هو العذاب الألیم" (50 – 49 حجر)
  • و موعد جهنم که فرا رسد هنگام ورود به آن هفت در قرار داده شده است. اشاره به عوامل گوناگون «گناهان» ورود به جهنم. و در مقابل امام باقر(ع) می فرماید: «بهشت هشت در دارد. هر چند درهای ورود به بدبختی و عذاب فراوان باشد، درهای وصول به سعادت و خوشبختی از آن افزونتر است . در معارف الهی انسان همیشه می بایست بین خوف و رجاء باشد. (44 حجر)
  • کافران مستحق ورود به جهنم هستند . آرزوها آنان را غافل ساخت (3 حجر) چنانکه پیامبر (ص) می فرماید: « امید مایه رحمت امت من است . اگر نور امید نبود هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی داد و هیچ باغبانی نهالی نمی کاشت.» اما اگر همین عامل حیات و حرکت از حد بگذرد و به صورت آرزوهای دور و دراز در آید بدترین عامل انحراف و بد بختی است. آری متأسفانه کافران در قیامت آرزوی درست دارند، زمانی که چشمان حقیقت بین آنها باز می شود، آرزو می کنند ای کاش مسلمان بودند !!! (2 حجر) ولی به آنها اجازه سخن گفتن هم داده نمی شود (1) بلکه دست و پا و گوش و چشم و حتی پوست آنان گواهی می دهند و ...(84 نحل) و اما بهشتیان به طور جاودان غرق در نعمت سلامت و امنیت هستند. بدون خستگی و رنج و بدون هر گونه حسد وکینه و دشمنی ، همه برادر و بر تختها رو به روی یکدیگر قرار دارند.

1)      هیچکس جز خداوند اذن سخن گفتن ندارد.(105هود)

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 71

پیامبر اکرم (ص)

أحسَنُ النّاسِ أیمانا أحسَنُهُم خُلُقا وألطَفُهُم بِأَهلِهِ، وأنا ألطَفُکُم بِأَهلی.

نیک ایمان ترینِ مردمان ، کسى است که خوش اخلاق ترینِ آنها باشد و با خانواده اش مهربان تر باشد ، و من ، مهربان ترین شما با خانواده ام هستم .

عیون أخبار الرضا علیه السلام : ج ٢

بایگانی