مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

خیلی بیان قران زیباست ، ببینید نگفت تو که خواب دیده بودی چنین می شود چنان می شود ، حرف اضافی نزد گفت : "اِمّا احد کما " یکی ازشما دوتا ساقی می شوید، معلوم است که کدام ساقی می شود، آن که درخواب انگور می فشرد . اما دیگری به دار آویخته می شود و از سراو مرغان می خورند . او هم فهمید دیگر لازم نبود که یک به یک نام برد و بگوید تعبیر خواب تو چنین و چنان است .
اینها از تعلیمات قران است . یعنی حرفهای اضافی رااز حرف هایتان حذف کنید ، وجین کنید ، پاک کنید ، حرف های اضافی ورودی شیطان است ، روزنه ای است برای ورود شیطان .حرف های اضافی هم روح را سنگین می کند. ازاین ها باید پرهیز کرد .هرکس به جایی رسید از همین جارسید.                     ای دهان تو خود دهانه ی دوزخی!
دهان دهنه جهنم است هر کسی وارد جهنم شد ازهمین مجرا وارد شد. لذا هرکسی به هر جایی رسید اصلاح را از همین جا شروع کرده.از سخنانش شروع کرد ، سخنانش را وجین کرد ، حرف های اضافی ، بی حاصل ، حرف های پوچ و بی فایده را از حرف هایش غربال کرده ، کنار گذاشته . مرحوم قاضی طباطبایی می فرمود 24 سال دردهانم ریگ گذاشتم ، خیلی سخت است ، شوخی نیست 24 سال داخل دهان انسان ریگ باشد. چرا ؟ تا حرف اضافی نزند ، حرف زیادی نزند .چون بخواهد حرف بزند خیلی سخت است ، فقط حرف های را بزند که ضرورت داشته باشد ( حالااین توصیه ی ما نیست ).این اهمیت این ماجرا را تبیین می کند که مواظب حرف زدن ها باید بود. امیر المومنین علیه السلام فرمودند: توبا لمَن انفق الفضل مِن ماله و امسک الفضل مِن لسانه   ...

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.
انبیاء آمده اند برای آزادی بشر . آزادی از چی ؟ از آزادی ! گفتند : بیایید خودتان را از آزادی ، آزاد کنید . یله نباشید ، رها نباشید ، آلوده می شوید . مثل آن آبی که مثال زدیم . چون همه می گویند: می خواهیم آزاد باشیم . خیلی ها از اینجا بساطشان را برمی دارند می روند در ممالک دیگری . به خاطر چی ؟ چون می گویند : آنجا آزادی است ، آزادیم . خود این اسارت است. یعنی خودت گرفتار آزادی هستی ، اسیر آزادی هستی . انبیا آمدند حتی از این آزادی هم تورا آزاد کنند . وقتی انسان ازآزادی ، آزاد شد بنده می شود، وقتی بنده شد برخوردار می شود .
اصلا چرا خدامی گوید:" بندگی کن" ؟ چون دنبال بندگی ، برخورداری است . گل آفتابگردان بندگی خورشید می کند، هرطرف خورشید رفت می رود نتیجه اش برخورداری می شود ، رشد پیدا می کند، بزرگ می شود ؛ انسان هم همین طور . انسان هم وقتی برخوردارمی شود که روی به خدا کند .
زمین الان روشن است. چرا روشن است ؟ چون رو به خورشید کرده ، بر خوردارشده از نور ؛ از حیات ؛ از روشنایی ، از گرما ، از انرژی . همین زمین وقتی به خورشید پشت کند محروم می شود . انسان هم همینطور است . وقتی پشت به خدا می کند محروم می شود . وقتی رو به خدا کند بر خوردار می شود .
چرا انبیاء می گفتند : "اَن اعبدوا الله " بنده خدا بشوید . چون بندگی مساوی است با بر خورداری و بنده نبودن مساوی است با فقدان و محرومیت ....

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.
... چه کنیم از غم وغصه نجات پیدا کنیم؟ چقدر کتاب ها در مورد راز شاد زیستن نوشته شده ، چکار کنیم تا شاد زندگی کنیم . شما آن کتابها را بخوانید و این آیه را هم بشنوید . آنها را دریک کفه ترازو بگذارید و این آیه را هم درکفه دیگر تازو بگذارید و ببینید آنها چقدر بیراهه رفته اند . چرا ؟ چون نور ندارند . ذکر معروف به ذکریونسیه  . یونس وقتی مبتلا شد ، غم وغصه تمام وجودش را فرا گرفت .این ذکر را گفت :
" لا إله إلا انت سبحانک إنّی کنتُ من الظالمین " گفت خدایا فقط تویی ، هیچکس جز تو نیست ، " سبحانک " کار تو درست است ، تو هیچ ایراد و اشکال و مشکلی نداری . " إنّی کنتُ من الظالمین"  اگر مشکلی هست در من است در تو نیست . کسی که به من ظلم کرد خودم هستم تو نیستی  " سبحانک إنّی کنتُ من الظالمین"  و بعد از اینکه یونس این را گفت ، قران می گوید : " فاستجبنا له و نجّیناه من الغم " همین که این را گفت ما پاسخ خودمان را به او دادیم و اورا از غم و غصه رها  کردیم . بعد می گوید : " و کذلک ننجی المومنین "  هر جا قران می گوید کذلک یعنی این سنت ماست ، این روش ماست ، شیوه ماست . ما این چنین اهل ایمان را از غم و غصه نجات می دهیم .
چگونه ؟ یعنی اینکه آدم بیاید اعتراف کند، اعتراف کند که خدایا من بودم که خطا کردم . من بودم که جفا کردم. من بودم که به خودم ظلم کردم
اگر انسان از روی ایمان ، از روی باور ، از روی صدق و صفا این را به زبان بیاورید از غم و غصه ها نجات پیدا می کند. می گوید که ما نجات می دهیم . چون هر چه بر سر انسان می آید ریشه در خودش دارد . این آیه قران این را به ما می گوید : " ما اصابک من سیئه فمن نفسک " هر چه بر سرت می آید ریشه در افکارت دارد ؛ ریشه درچیز ی ندارد .

هر چه آید بر تو از ظلمات و غم                   آن زبی باکی و گستاخی ست هم


برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.
آنچه که یوسف را یوسف کرد قانون نبود ، اخلاق هم نبود، خدا بود . لذا به زلیخا نگفت من تن به این پیشنهاد تو نمی دهم چون قانونی نیست ، خلاف قانون مصر است ، نگفت این کار اخلاقی نیست ، پای خدارا وسط کشید و گفت :   " إنّه ربّی احسن مثوای "   پای خدارا وسط کشید .  اینها درس است. درس بزرگ این سوره است . می خواهد بگوید : قانون تنها ؛ نه؛ اخلاق با قانون هم ، نه، چیزی که مشکل تو را حل می کند ، آن چیزی که تورا حفظ می کند، اعتقاد به خداست .
کدام خدا ؟ همان خدایی که   " إن تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله "چه آشکارا چه پنهان خطا کنید خدا شمارا محاسبه خواهدکرد اگر کسی این اعتقاد را داشته باشد شب هم پشت چراغ قرمز می ایستد .
" واعلموا انّ الله یعلم ما فی انفسکم فاحذروه " بدانید خدا وند می داند در درون شما چه می گذرد پس حساب ببرید .این است که انسان را حفظ می کند و الا(قانون) اگر انسان دید پلیس نیست ؛ دوربین نیست ، تخته گاز می دهد و می رود . (اخلاق هم) کسی نیست که بخواهد اخلاقی رفتار کند لذا گاز می دهد و می رود .
اما در قران هرجا می گوید : " اوفوا بالعقود " بلافاصله می گوید : " اتقوا الله " به پیمان هایتان وفادار باشید " بعد می گوید:" تقوا پیشه کنید"....

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.
... "من یتق الله یجعل له مخرجا  "هرکس تقوای الهی پیشه کند خداوند در تنگناها ، درمخمصه ها یک راه برون رفتی راپیش پای اوخواهدگذاشت .
وقتی که همه درها بسته است ، قفل و مسدود است خداوند دری را باز خواهد کرد .
این را ماجرای یوسف به نمایش گذاشت . وقتی همسرعزیز مصر" غلقت الابواب " تمام درها را خودش با دست خودش بست "  خانه خلوت ، زلیخا در اوج زیبایی ، یوسف در اوج جوانی ، هیچکس هم خبر دار نبود ، هیچکس هم خبر دارنمی شد اما یوسف خدا را در نظر گرفت و چون خدا را در نظر گرفت ، در بسته باز شد. زلیخا به دنبال او بود حالا که به سمت در حرکت کرد، دری که قفل بود یکباره باز شد . چون همسر زلیخا پشت در بود ، کلید انداخت و در را باز کرد. همین که در باز شد، همسر زلیخا صحنه را دید ، گوشه گوشه صحنه به زیان یوسف بود ، خانه خلوت ؛ زن جوان ، جوانی مثل یوسف ، سخن خود زلیخا که گفت : اگر کسی قصد خیانت داشته باشد جزای او چیست؟ آن هم قصد خیانت به همسرتوکه عزیز مصرهستی . تماما صحنه به سود زلیخا بود. تنها دفاعی که یوسف می توانست از خودش  داشته باشد دو سه کلمه بود :" قال هی راودتنی عن نفسی " او به دنبال من بود من به دنبال او نبودم .اما ببینید درهمین صحنه ای که همه چیزبه حمایت زلیخا است وهیچ چیز به حمایت یوسف نیست ، چگونه بی گناهی یوسف ثابت میشود...

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.

... بعضی ها فکر می کنند که تسبیح دست بگیرند و روزی سیصد بار ، چهار صد بار مثلا سبحان الله بگوید ،لا اله الا الله بگوید ، این ذکر است . این به قول صائب تبریزی بند بازی است . ذکر یعنی خدا را یاد کردن یعنی وقتی که انسان می تواند معصیتی بکند به یاد خدا بیافتد و ترک کند ، به این ذکر می گویند . الان می توانم غیبت فلانی را بکنم به یاد خدا بیفتم و بگویم خدا خوشش نمی آید پس من هم غیبت فلانی را نمی کنم . این می شود ذکر . شما نه سبحان الله گفته اید نه لا اله الا الله گفته اید ، شما ذاکرید . ولی کسی صبح تا شب تسبیح دستش است ، سبحان الله می گوید به وقتش هم غیبت می کند، به وقتش هم تهمت می زند. این به عمرش یک ذکرهم نگفته است. لذا درروایت داریم خیلی ها که ذاکرند دردنیا وقتی به آن عالم می روند می بینند هیچ اثری از ذکرآنها در پرونده آنها نیست ؛ می گویند : ما یک عمر ذکر گفتیم . می شنوند که :
به ما چیزی نرسیده است . چون حقیقت ذکر همین است . و این آیه حقیقت ذکر را برای ما نشان می دهد .
ذاکر واقعی و ذکر حقیقی و حقیقت ذکر هم اینست که انسان در وقت گناه به یاد خدا بیافتد و از گناه فاصله بگیرد . همین کاری که پیشنهاد گناه به او می شود . "قال معاذ الله"  می گوید : پناه بر خدا "إنّه ربّی أحسن مثوای ولقد همّت به "همسر عزیز مصر به او توجه کرد "همّ بها" یوسف هم توجه کرد" لو لا أن راء برهان ربّه " اگر برهان پروردگارش را نمی دید"....


برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.

... قران می گوید :" و کذلک مکنّا لیوسف فی الارض " ما این چنین به یوسف منزلت بخشیدیم در زمین! شروعش ار این جا بود چون یک مدتی در چاه بود . حالا هم مدتی آوردیم که در قصر باشد . خدا جبار است ؛ کسی که خیلی جبران می کند . یعنی اگر مدتی نا ملایمات چشیدی ، یک مدتی هم در امن و آسایش باش .
و نُعلّمه من تاویل الاحادیث " ما به یوسف علم بخشیدیم "
خدا اگر بخواهد به کسی چیزی دهد ؛ دارایی نمی دهد، ثروت نمی دهد ، خیلی اگراو را دوست داشته باشد به اوعلم می دهد، دانش می دهد ؛ آگاهی می دهد . منتهی نه علمی که هسته را می شکافد علمی که خیلی بالاتر از آن است . " تاویل الاحادیث"  یعنی آن دانشی که هستی را برای انسان باز می کند ؛ بازگشت حوادث را روشن می کند . وقتی که اتفاقی افتاد بفهمد ریشه اش کجاست ؟ نتایجش کجاست ؟ برای همه ما این علم و آگاهی اتفاق می افتد منتهی متاسفانه در آخرت ."یوم یأتی تاویله "      آنجاست که تاویل همه چیز برایش روشن می شود . آنجاست که می فهمد فلان اتفاق که افتاد ریشه اش کجا بود؟ نتایجش چه بود ؟ ولی برای یوسف در همین جا اتفاق افتاد. یعنی در همین جا فهمید ریشه ها و نتایج اتفاقات چی بود و چی هست .
مهم اینست که در اینجا برای انسان روشن شود اگر اینجا روشن شود انسان دیگر جور دیگری زندگی می کند؛جوردیگری رفتار می کند ....

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.

... صحافی ها را ببینید صحاف ها این پایان نامه ها را که جلد می کنند جلدها خوش قواره نیستند ، صاف نیستند . این را ده - بیست ساعت زیر دستگاه های پرس ، زیر فشار می گذارند،  بعد در می آورند صاف صاف است . انسان هم همینطور است. اگر بخواهد صفایی پیدا کند باید فشارها را تحمل کند.  با فشار هاست که به صفایی می رسد . یوسف اگر صفایی پیدا کرد بخاطر فشار هایی بود که از ابتدا متحمل شد ، حال هر کسی که بخواهد صفای بیشتری پیدا کند باید فشاربیشتری هم تحمل کند.

و حضرت یوسف از همان ابتدا از آغوش گرم پدر جدا شد و به آغوش سرد چاه افتاد ؛ به دست چه کسانی؟ این خودش یک فشار است ! از فشار چاه خیلی بیشتر بود . به دست برادران خودش آنهم برادران بزرگترازخودش ؛ نه هم سن و سال خودش ! برادران او را به چاه انداختند و بی رحمانه رفتند . "و جاء ت سیّاره " یک کاروانی ، یک قافله ای از راه رسید ...

برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.

... حسادت از کجا شروع می شود و به کجا ختم می شود. اینکه ازکجا شروع می شود ، گاهی ممکن است ازیک چیز بسیار ناچیز و غیر قابل توجه آغاز شود، یک چیز بسیار پوچ مثل حسادتی که برادران یوسف به یوسف پیدا کردند .
چرا حسادت کردند؟ چون پدر آنها ، یعقوب، به یوسف توجه و ا لتفات بیشتری می کرد . در حالی که حق هم همین بود . اولاً کوچکترین فرزند خانواده بود ، کوچکترها نیاز به توجه و محبت بیشتری دارند . دوم اینکه از مادر دیگری بود و نسبت به آنها احساس تنهایی وغریبی می کرد ؛ طبیعی است که بایستی به او توجه و محبت بیشتری می شد اما همین ، با همه این دلایل حسادت برادرها را برانگیخت که چرا پدر ما به او محبت بیشتری می کند؟ حسادت از اینجا شروع شد اما به کجا ختم شد؟ به اینکه نشستند و نقشه قتل یوسف راکشیدند ، بعد کمی تخفیف دادند و به اتفاق نظر آنها قرار شد یوسف را به چاه بیاندازند ، همین کار را هم کردند و یوسف را به چاه انداختند ، بعد هم گذاشتند شب بشود ، شب که شد ، شبانه گریان آمدند "و جاءوا اباهم عشاء یبکون " برادران یوسف شبانه ، گریان نزد پدر آمدند . چرا شبانه آمدند؟چون می خواستند نقش بازی کنند وشب فضای مناسب تری برای نقش بازی کردن .اگر روز می آمدند و با پدرروبرو می شدند " رنگ رخسار خبر می دهد از سر ضمیر "
فقط زبان نیست که حرف می زند ، چشم هم حرف می زند، نگاه هم حرف می زند ، صورتها هم حرف می زنند ، صادقانه هم حرف می زنند، آدمها ممکن است به شما دروغ بگویند اما نگاهشان به شما دروغ نمی گوید ....


برای دانلود کردن اینجا کلیک کنید.

برادران یوسف پیش یعقوب آمدند : "قالوا یا أبا نا مالک لا تأمنّا علی یوسف و إنّا  له الناصحون "

چرا به ما اطمینان نمی کنی  نسبت به یوسف ؟ یعقوب چه بگوید؟ بگوید اطمینان دارم یا ندارم ؟ بگوید اعتماد دارم ! دروغ گفته (هر راست نباید گفت) . بگوید اعتماد ندارم ! (هر راست نشاید گفت) لذا هم راست می گوید هم راستش را نمی گوید ، چه گفت ؟ " قال إنّی لیحزُننی أن تذهبوا به "

گفت : اگر یوسف را ببرید من نگران می شوم"  راست گفت . خیلی به یوسف دلبسته بود . "و أخافُ أن یأ کله الذئب ُ"       شما می دانید منطقه کنعان ؛ منطقه گرگ خیزی است ،به همین خاطر به آن مَذئبه یعنی محل گرگها . می ترسم گرگها برسند و اورا تکه تکه کنند "و انتم عنه غا فلون "  کلامش را غربال می کند . نمی گوید گرگ ها بیآیند و شما نتوانید از او مراقبت کنید. چون آنها خودشان را آدمهای قدرتمندی می دانستند ، می گفتند :" نحن عصبة"  کلامش را نرم کرد "و انتم عنه غافلون" شما سرگرم کار خودتان باشید و نسبت به اوحواستان جمع نباشد .
ببینید هم راست گفت وهم راستش را نگفت .نگفت شما می خواهید یوسف را درچاه بیاندازید وگرنه یعقوب می دانست ، این صریح آیه قران است : "سیر الله عملکم و رسوله "  خدا کارهای شما را می بیند نه این که می داند ، اصلا جلو چشمش است که شما چکار می خواهید بکنید . "و رسوله " و پیامبر او هم می داند . کسی که پیامبر خدا می شود ،علم و آگاهی او همان علم و اگاهی الهی است ....

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 74

امام حسین علیه السلام :

إذا وَرَدَت عَلَى العاقِلِ لَمَّةٌ ، قَمَعَ الحُزنَ بِالحَزمِ، وقَرَعَ العَقلَ لِلاِحتِیالِ .

چون پیشامد سختى بر عاقل در رسد، غم را با دوراندیشى مى رانَد و درگاه عقل را براى چاره جویى مى‌کوبد .

نزهة الناظر : ص ۸۴ ح ۱۳

 

بایگانی