مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

 چون این صحبت در سطح این کلاس نمی ماند و منتشر می شود و بطرق مختلفی دیگران هم در جریان آن قرار می گیرند ، لازم است که بدانند بیان این بخش تلخ از تاریخ اسلام ,موافق با خواست قلبی ما هم نیست یعنی این مسائل را وقتی کسی بررسی می کند و مطالعه می کند غیرتش جریحه دارمی شود ،انسانیت او لکه دار می شود ، روحیاتش بهم می ریزد . بعضی وقتها خودم بعد از یک جلسه صحبت چند روز مریض می شوم ! اما بدون تردید شناخت ظلم و بیان مظلومیت ، نقش مهمی در تشخیص حق از باطل دارد . و در بیان اهل بیت عصمت و طهارت خیلی به این تاکید شده است .

مرحوم شیخ صدوق در ص 456 عقاب الاعمال از امام باقر (ع) روایت کرده : اگر کسی سخن و کار ناروایی را که بر ما اهل بیت پیغمبر فرود آمده ، ظلم و ستمی که بر ما روا داشته شده ، حقوقی را که از ما به یغما بردند و گرفتاریهایی که ما را به آنها مبتلا کردند، نشناسد؛ با مرتکب انها شریک است .

لذا گفتن و بیان کردن آن یک وظیفه است و بدون ابهام هم بالاترین و هم اولین جنایت علنی و عملی بر علیه آل الله (ع) همین هجوم های چند بارۀ به خانۀ امیر المومنین(ع) و حضرت صدیقۀ طاهره(س) بود که ما باز در روایات و اخبار ، فراوان داریم که یکی از آنها را علامه مجلسی در جلد 53 بحار الانوار ص24 از امام صادق (ع ) نقل کرده : ولا یوم کیوم محنتنا بکربلاء 

" روزی سخت تر از روز کربلا و محنت انگیز تر و محنت آمیز تر از روز کربلا برای ما نبود و نیست و استثنا می کند

وإن کان یوم السقیفة وإحراق النار على باب أمیر المؤمنین والحسن والحسین وفاطمة وزینب وأم کلثوم وفضة ، وقتل محسن بالرفسة أعظم وأدهى وأمر

البته روز سقیفه و آن روزی که خانۀ امیر المومنین(ع) و حضرت صدیقۀ طاهره(س) و حسنین (ع) را به آتش کشیدند ، با لگد در را شکستند و قتل محسن با رفصه یا لگد زدن به پهلو یا در , می فرماید : این برای ما سخت تر از آن است . چرا ؟

برای اینکه اصل اساس و روز اصل سختی این روز بود. یعنی اگر این روز نبود روزهای بعدی خودبخود تحقق پیدا نمی کرد . لذا شما می بیند بسیاری ازعلما و اندیشمندان عامه موضوع تهاجم به خانۀ امیر المومنین(ع) و حضرت صدیقۀ طاهره(س) را انکار می کنند. من معتقدم انکار تعداد زیادی از آنها ریشه در خُبث طینتشان ندارد، فاجعه را غیر قابل باور می دانند . انسانیت انسان ، جدای از ارزشهای اعتقادی نمی تواند به خودش بباوراند در یک فاصلۀ کوتاهی مقدس ترین ارزش ، عزیزترین یادگار ، از محبوبترین بندۀ خدا ، اینگونه مورد هجوم و هتک و اهانت واقع شود . پذیرفتن آن خیلی سخت است اما از زیر بار مسئولیت آن هم شانه خالی کردن ننگین تر است . یک حقیقت و پدیده نیست که بشود از کنار آن عبور کرد . اگر نفی این حقیقت و انکار این موضوع به مظلومیت اهل بیت پیغمبر بیانجامد ، بیشتر از آنچه که هست , این خیانت دوم بعد از خیانت اول است لذا من در این بخش اول تعدادی کتاب را به عنوان مصدر و مأخذ برای شما معرفی کنم . برعکس دفعات قبل که چند کتابی که ارائه می دادم کفایت می کرد ،برای ثبت در سوابق اینجا تعداد بیشتری از این کتابها را با صفحه و جلد آنها خدمت شما عرض می کنم . همۀ مصادر و مآخذ هم برای عامه است ، برای اهل جماعت است .

تاریخ الصغیر بخاری جلد 1ص10 ،           الامامة و السیاسة  ابن قطیبۀ دینوری جلد  1 ص 12، انساب الاشراف بلاذری جلد 1 ص584    ،       تاریخ طبری جلد 2 ص 443

عقد الفرید   ابن عبد ربّه اندلسى،  جلد 3 ص64    ،    اثبات الوصیة ، مسعودى معتزلی  ص42، استیعاب ابن عبدالبر قرطبی جلد 3 ص957      ،   المصنَّف: ابن أَبی شیبة جلد 8 ص572 ،الامامة و الخلافة مقاتل ابن عطیه ص 161        ،   ملل و نحل شهرستانی جلد 1 ص57، تاریخ بغداد خطیب بغدادی جلد 6 ص96          ، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 1ص 164و جلد 6 ص ،48 ، تاریخ ابی الفداء جلد 1ص165  ، نهایة الإرب  شهاب الدین احمد نویری جلد 19 ص40 ، تاریخ ابن شحنه  در حاشیۀ الکامل فی التاریخ جلد 7ص160    ، مسند فاطمه جلال الدین سیوطی ص136 - اعلام النساء عمر رضا کحاله جلد 4 ص14      ، الامام علی بن ابیطالب  عبد الفتاح عبد المقصود جلد 1 ص192 و جلد 4ص274 - المصنف ابی شعبه جلد 8 ص572

این نوزده کتاب عامه بود که من خدمت شما عرض کرد . کتابهای دیگری هم هست اما همین قدر کفایت می کند . نکتۀ دیگری را در کنار این مطلب عرض کنم و آن اینکه اسامی افراد شناسنامه دار و معتبر و دانه درشتهایی که در همراهی به خانۀ پیغمبر اکرم (ص) و امیر المومنین(ع) هجوم آوردند ، است . 

رئیس دولت کودتاست . که وقتی در بستر مرگ قرار گرفت از این که دستور به تهاجم به خانۀ حضرت صدیقۀ طاهره(س) را داده پیوسته اظهار تأسف می کرد( سند آن شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 6 ص51 )  

عمربن الخطاب است که طبری در جلد 2 تاریخ خود ص 433 و کنز العمال متقی هندی جلد 5 ص 651 مشارکت ایشان را تایید کرده اند.

اُسید بن حُضیر که  "حُصین" هم بعضی ها می گویند .که ابن قطیبۀ دینوری در الامامة والسیاسة جلد 1ص11و در احقاق الحق جلد2 ص370 هم مکمل آمده است .

محمد بن مَسلمه - خالد بن   ولید - ثابت بن قیس خزرجی - سلمة بن سلامة که اینها را هم ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه جلد 6ص47 به بعد اسامی آنها را آورده است .

مغیرة بن شعبة - بشیر بن سعد که این را مرحوم شیخ مفید در اختصاص ص85 اسامی آنها را ذکر کرده است .

همچنین سالم غلام حذیفه است - أبوعبیدة جراح  - قنفذ - ومعاذ بن جبل - که در الوافی بالوفیه جلد 6ص17  و ملل و نحل شهرستانی جلد 1ص5 اسم آنها برده شده است .

عثمان بن عفان  که مرحوم شیخ مفید در اختصاص ص187 از او یاد کرده است .

عبد الرحمان بن عوف که ابن ابی الحدید درجلد 6 شرح نهج البلاغه ص68 و ذهبی در سیَر اعلام البلاء ص26از او نام برده است .

عمرو عاص - معاویة بن ابی سفیان که در کتاب وقعۀ صفین نصر بن‌ مزاحم بن سیار ص163

زید بن أسلم   که قاضی نورالله در احقاق الحق جلد 2ص370 اینها را اسم برده است .

اینها آدمهای در واقع ممتاز و موثری هستند که نوعا رد پای اینها تا انتقال حکومت به امیر المومنین(ع) در همۀ حوادث و رخداد ها وجود دارد .

 به هر حال وقتی اینها پشت در خانۀ حضرت صدیقۀ طاهره(س) قرار گرفتند شرایط خاصی بوجود آمد ، فاطمۀ بزرگ در شرایط مانند شب و روزهای هجرت پیغمبر قرار گرفته بود. آن روز چهل تروریست ورزیده با هدف ترور و حذف پیغمبر اکرم (ص) بستر او را هدف قرار دادند که تفاوتهایش هم اینجاست ؛ اما وقتی عملیات خودشان را شروع کردند و به حریم بستر پیغمبر اکرم اسلام (ص) ورود پیدا کردند متوجه شدند علی بن ابیطالب در بستر اوست . "علی"  بود که خودش را برای این ضربه های مرگ آفرین آماده کرده بود.

در شب لیلة المبیت علی بن ابیطالب سند اراده و اسباب حفاظت الهی از اسلام و پیغمبر بود .

شما می بیند در روزهای بعد از رحلت پیغمبر دولت کودتا هم همین اهداف را به نوعی تعقیب می کند . با این تفاوت که در شب لیلة المبیت آن چهل تروریست کافر مشرک که کمر همت به قتل پیغمبر اکرم اسلام (ص) بسته بودند با عزم جزم ماندند برای خودِ پیغمبر ، ولی در روز کودتا اینطور نبود ، کسانی که کمر به قتل علی بن ابی طالب  بسته بودند ,مدعیان جانشینی پیغمبر بودند ، به قرآن آویخته بودند ، و در مقام حذف و قتل علی تنها مانده ،دیگر رمز عملیات را از دارالندوة نمی گرفتند بلکه  تکبیر می گفتند و به خانۀ حضرت امیر المومنین(ع)  هجوم آوردند .

تروریستهای عصر جاهلیت  ، شخص پیغمبر را هدف قرار دادند ، قصدشان هم این بود که به بستر پیغمبر حمله کنند و شخص پیغمبر اکرم (ص)  را از مسیر راه و برنامه های خودشان بردارند و اسناد معتبر تاریخی هم دلالت می کند که آنها واقعا غیر از پیغمبر اکرم اسلام (ص) دنبال هیچ موضوع دیگری نبودند . نه دنبال تخریب بودند، نه دنبال آتش زدن بودند ، نه دنبال حذف کردن بودند ، اما سران کودتا برای حذف امیر المومنین(ع) ،  به آتش کشیدن خانۀ نبوت و امامت و سوزاندن حضرت صدیقۀ طاهره(س) و حضرات حسنین(ع) را هدف قرار داده بودند . برای چه ؟ برای اینکه اگر این اتفاق می افتاد فکر نبوت و رسالت به آتش کشیده شده بود؛ این غیر از کشتن یک نفر است ! یک وقت هست می خواهید شخصی را بکشید ، کینه دارید ، عداوت دارید ، خصومت دارید،این با کشته شدن آن شخص تمام می شود اما یک وقت هست نه ، می خواهید نَسَب شخصی را از بین ببرید ، لذا اینکار برنامه ریزی دقیق تری می خواهد و عمق این کار هم بسیار بیشتر است . شاید این باشد اگر خوش بینانه نگاه کنیم بگوییم : در عصر جاهلیت آنها خیال می کردند با کشتن تن پیغمبر ، اسلام جمع می شود ،( حرفی هم نداریم) اما اینها فقط به کشتن و حذف "علی" و بیعت "علی" رضایت نمی دادند . چون اگر می دادند هیزم جمع کردن نمی خواست ، در و دیوار به آتش کشیدن نبود .

پس اگر آنها به فکر از بین رفتن بنای اسلام بودند اینها هم به فکر به آتش کشیدن فکر و اندیشۀ اسلامی بودند . لذا شما می بیند آنها وقتی دستشان از پیغمبر کوتاه ماند، امیر المومنین(ع) را در بستر ایشان دیدند ، بالاخره حضرت امیر المومنین(ع) عامل غفلت و انحراف افکار آنها شده بود ؛ تعارف ندارد ، شوخی هم ندارد، چرا علی بن ابیطالب در بستر پیغمبر خوابیده بود ؟ برای اینکه آنها را مشغول کند ! آنها را به غفلت بیاندازد ،چون در این غفلتی که علی بن ابیطالب درست می کرد پیغمبر اکرم اسلام (ص) راحت تر وآسوده تر از شهر بیرون می رفت .

اینها رفتند همین که ورود پیدا کردند و به امیر المومنین(ع) برخورد کردند هیچ آسیب جدی به او نرساندند . در حالی که در نهایت غیظ هم نسبت به امیر المومنین(ع) بودند ."علی" را رها کردند و دنبال پیغمبر اکرم اسلام (ص)  رفتند و بقیۀ ماجرا .

اما در روزهای غربت اسلام راهی را که دولت کودتا انتخاب کرده بود غیر از این بود؛ در خانۀ رسالت حضرت بانوی بانوان بود که به منزلۀ رکن نبوت و امات بود .

ببینید ذهن مخاطبین آن روز و ابدیت حوادث خانۀ امیر المومنین(ع) هرگز نباید در اطراف این بگردد که ؛ خانه اش بود ! همسرش هم در خانه اش بود !  بطور طبیعی این احساس را درست می کند ،مرد خانه است ! همسر او هم در خانۀ اوست ! مرد در خانه نبود و زن خانه مداخله کرد مورد ضرب و جرح واقع شد!

نه ، فاطمه زن خانه نیست ! اینها می دانستند که فاطمه تنها همسر "علی" نیست چون قبلا پیغمبر فرموده بود : فاطمه رکن است ، هم رکن علی است و هم رکن پیغمبر اکرم اسلام (ص) است، و از این نگاه باید به تاریخ نگاه کرد که؛ این فاطمه ای که وارد میدان شده است همان علی است که وارد میدان پیغمبر شده است .

چه اتفاقی می افتد ؟ به نوعی شاید بتوان گفت کار حضرت صدیقۀ طاهره(س) مهمتر از کار امیر المومنین(ع) در کنار پیغمبر هم هست .چرا؟  چون هم کار علی بن ابی طالب را در صیانت از اسلام انجام می دهد و هم کار علی بن ابیطالب در رابطۀ با پیغمبر اکرم (ص) را جبران می کند .کار او را هم دارد و کار مضاعفی را هم داردکه علاوۀ بر اوست .

یک مطلب دیگری هم که وجود دارد اینست که ؛ حوادث کنار خانۀ حضرت صدیقۀ طاهره(س) نشان می دهد که ؛جنایت و خیانتی که امت اسلام در روزهای غربت دین به آن مبتلا شدند به مراتب از سختی ها و تلخی های زمان پیغمبر اکرم اسلام (ص) و از غربت  پیغمبر اکرم (ص) در مکه سخت ترست. تفاوت در اینها بود .

دختر پیغمبر پا به میدان مجاهده ای گذاشته بود که غیر از او کسی قدرت گام نهادن به این میدان را نداشت .

عمر بن الخطاب شعله های آتش را برافروخت در نیم سوخته شد. خودِ عمر هم روح نا آرامی داشت یعنی از دوران گذشته در حالت عادی هم رفتار او آمیختۀ با خشونت بود ،این چیزی نیست که کسی روی آن تردید داشته باشد. جمهور مورخین اسلامی روی این قضیه ائتلاف و اقرار دارند ، اما شرایط برای برون ریختن مکنونات باطنی او فراهم آمد  .

اول اقدامی که کرد این بود که ؛ با لگد درب نیم سوخته شکست .

 معمولا چیزی که می گویند اینست که؛ حضرت صدیقۀ طاهره(س) پشت درب بود و با این ضربت لگدی که به در خورد ، حضرت بانوی بانوان عالمین بین در و دیوار قرار گرفت . این خبر، خبر خیلی محکمی نیست که بخواهیم روی آن خیلی معطل شویم .اگر اینطور باشد و اینطور می بود ؛ ( البته خبری هست ، در نامه ای که عمر بن الخطاب به معاویه نوشته است ، از همان چیزی که به عنوان زبان حال و روضه می گویند، همین را دلالت میکند) اما اگر حضرت بانو پشت در بود اینها توجیه می کردند ؛ چون پشت در ! در یک حالت بحرانی که جای ایستادن نیست! لذا می گفتند : ما ، زدیم اما نفهمیدیم! اگر می دانستیم دختر پیغمبر پشت در است هرگز این کار را نمی کردیم ! وبعد هم در یک توجیه کوتاه قضیه جمع می شد ، اما آنچه که از اخبار محکم و مصادر معتبر تاریخی دریافت می شود اینست که نه ، عمر با لگد در نیم سوخته را زد و شکست و بعد وارد خانه شد .

 آلوسی بغدادی در جلد 3 تفسیر روح المعانی ص124 و سلیم بن قیس هلالی یا سُلیم در کتاب خودشان اینطور نوشته اند که؛                      

فا ستقبلته فاطمة علیها السلام  " فاطمه به ا ستقبالش آمد "

پس دختر پیغمبر باید در محدودۀ بیرونی خانه و بیرون از حجره و اتاقها بوده باشد که وقتی عمر در را شکست زهرای مطهره(س) جلوی او آمد. ببینید نفس استقبال حضرت صدیقۀ طاهره(س) نشان­دهندۀ حجم و عظمت خطری است که متوجه خانه است .

در چه حالتی آمد؟  وصاحت یا أبتاه یا رسول الله!  صدای نالۀ فاطمه هم همزمان بلند شد . یعنی هنوز اتفاقی نیافتاده است .همینطور که به استقبال عمر می آید ، قبر پیغمبر اکرم (ص)  که در دور دست نبود ، در کنار ایشان بود یعنی اگر پیغمبر در محل همین جایی که مضجع مبارک ایشان است می نشست ، این صدای نالۀ فاطمه را می شنید . این اقدام یک اقدام حسابگرانه است ، می گوید :وقتی صدای ناله و استمداد زهرای مرضیه (س) از پیغمبر اکرم (ص)  بلند شد ؛ فَرَفعَ عمر السیف وهو فی غِمده     " عمر شمشیرش که در غلافش بود را بالا برد ، "

عمر شجاع نبود اما دست سنگینی داشت ، خیلی فرق می کند بین کسی که شجاع باشد یا کسی که دست سنگینی داشته باشد

فوجأبه جنبها  " تا جایی که توان و قدرت داشت دستش را بالا برد و آورد به پهلوی زهرا (س) کوبید !"

اینقدر این ضربه هولناک بود که استخوانهای پهلوی بانوی آسمان شکست . فرفع السوط فضرب به ذارعها ،

فاطمه فریاد زد : یا أبتاه ، یا رسول الله  بار دوم که فاطمه ، پدرش را صدا زد ، دستش را دوباره بالا برد فضرب به ذارعها " این بار ضربه را زد روی دستهای فاطمه !"

 این ضربه قرار را از فاطمه گرفت . صدای نالۀ خودش را بلند تر کرد : یا رسول الله لبئس ما خلفک أبوبکر وعمر " نگاه کن ، بعد از تو ابی بکر و عمر با ما چکار می کنند! چه بر سر ما می آورند !"

وقتی این حرف را زد ، دختر پیغمبر دیگر بی قرار شد ، همینطور تلو تلو خوران عقب رفت و به دیوار تکیه زد ، لحظاتی بعد بدون اینکه بتواند خودش را کنترل کند همینطور فرو ریخت ! امیر المومنین(ع) که تا این لحظه ناباورانه این رخداد های اعجاب آمیز را می دید، یک وقت متوجه شد که تمام هستی او از دست رفته ، هراسناک و سراسیمه مثل برق و صاعقه خودش را رساند، پنجه های خیبریه و حیدریه اش را انداخت به گردن عمر و او را به زمین زد . همه متحیر بودند ، "علی" در همآوردی نظیر نداشت اما دیدند پهنۀ صورت "علی" بارانی شد !

والذی کرّم محمداً(ص)  بالنبوة یا ابن صهاک؛ لو لا کتاب من الله سبق ، وعهدُ عهد إلی رسول الله ، لعلمتَ أنک لا تدخل بیتی.

" پسر صهاک، اگر به حکم خدا مامور به صبر نبودم ، اگر پیغمبر این دستور را به من نداده بود ، من در موقعیتی نبودم که کسی بخواهد به خانه ام حمله کند !"  در موقعیتی نبودم که کسی بتواند خانه ام را به آتش بکشد! در درون خانۀ خودم ، همسرم را کتک بزند !

خبر گرفتار شدن عمر در پنجه های امیر المومنین(ع) به سرعت از سوی قنفذ گزارش شد ، بزرگ دولت کودتا دستور داد ، دسته جمعی بروید و بریزید بر سر "علی" و او را خلع سلاح کنید . اگر هم با شما همکاری نکرد خانه را با اهلش به آتش  بکشید ! یعتی در اینجا عمر تنهایی تصمیم نگرفته و یک کار خودسرانه نبود که بگوییم : همین یک نفر انجام داده بلکه یک امر حکومتی بود . این اتفاقات باید می افتاد برای چه ؟ برای اینکه پرده بالا برود . بدانند چه خبر است !

همین که خبر را آوردند ، فاصله بسیار کوتاه بود ، شاید به فریاد هم اگر داد می زد , می فهمیدند ، همان مردم! آمدند و بر سر امیر المومنین(ع) هجوم بردند ، دستهایی را که کفر و شرک و نفاق و یهود نتوانسته بود ببندد به بند کشیدند ، دست و کتف علی بن ابیطالب را با ریسمان بستند و بطرف مسجد بردند .

از فضه نقل شده : یک وقت دختر پیغمبر نگاه کرد و گفت : فضه "علی" را کجا بردند ؟

گفتم:خانم ، به مسجد بردند !

گفت: کمک کنید ، مرا به "علی" برسانید.

اجازه بدهید فعلا از شرح ادامۀ ماجرا بگذریم و به چند نکته و شبهۀ  تاریخی ، که با رندی از سوی دشمنان اهل بیت به آن دامن زده می شود بپردازیم .

یکی از سوال هایی که معمولا پرسیده می شود و متداول هم هست ، اینست که ؛چرا امیر المومنین(ع) جانانه و همه جانبه و تا پای مرگ از ناموس خودش دفاع نکرد ؟ چرا خودش به حیاط نیامد ؟ 

- اولا شما تمام اسناد تاریخ را که ورق بزنید همه شهادت می دهند که امیر المومنین(ع) در تمام دوران زندگی خودش هرگز از سر تعصب ،غضب و منافع شخصی ، نه تصمیم می گرفت و نه اقدام می کرد . این انحصاری امیر المومنین(ع) است . خاص اوست . در همۀ امور ، تسلیم محض فرمانهای الهی بود و تنها امر و نهی خدا و فرستادۀ خدا بود که "علی" را در هر موضوعی وادار به واکنش می کرد .

برای این که ببینیم روح ولایت مداری علی بن ابیطالب نسبت به خدا ، ولایت خدا ، و ولایت پیغمبر چقدر ظهور داشته ، گذرا و کوتاه دو سه موضوع را برای شما عرض می کنم .

این خبر را مرحوم سید رضی در ص73 خصائص الائمه و مرحوم علامۀ مجلسی در جلد 22 بحار الانوار ص484 از امام کاظم (ع) روایت کردند . امام کاظم (ع) می فرماید : از پدرم امام صادق (ع) پرسیدم : که وقتی پیغمبر در حالت بیماری و در بستر مرگ بود ، یک بار از هوش رفت ، بعد وقتی به هوش آمدند یک اتفاقاتی افتاد و  بار بعد که از هوش رفتند دیگر به درگذشت ایشان انجامید ، چه اتفاقاتی افتاد ؟

پدرم فرمود : همینکه پیغمبر به هوش آمد او.لین کسانی که به او رسیدند مخدرات بودند که یکی از آنها بانوی بانوان عالمین  است . این در مصادر ما هست . مهاجر و انصار هم اظهار اندوه و تالم می کردند ، اما وقتی پیغمبر اکرم (ص) به هوش آمد, امیر المومنین(ع) را احضار کرد وکس دیگری را نخواست . بعد ادامۀ ماجرا را حضرت امام صادق(ع) از قول امیر المومنین(ع)  نقل کرده است ، چه فرموده؟ امیر المومنین(ع) می فرماید : همینکه وارد شدم ، خودم را به بستر پیغمبر اکرم (ص)  رساندم ، پیغمبر یک مجموعه صحبتهایی کرد، بعضی از آنها اینست که ؛ در همۀ این حرفها هم به عنوان "برادر" امیر المومنین(ع)  را صدا کرده ؛  یا أخی إنّ القومَ سیُشغلهُم عنّی ما یُشغلُهم  " اینها مرا رها می کنند ، مردم مرا رها می کنند و می روند دنبال دنیای خودشان اما تو از من دست برندار . کار مرا انجام بده ، طرف کسی نرو . تو لازم نیست بطرف کسی بروی ،   

 فإنّما مَثَلُکَ فی الاُمّة مَثَلُ الکعبةِ     "مَثَل تو در میان این مردم و جایگاه تو مثل جایگاه کعبه است . "

 نَصَبها اللّهُ للناسِ عَلَماً ، وإنّما تُؤتى من کلِّ فجّ عمیق ونأی سحیق ولا تَأتی. " همانطور که کعبه نشانه است ، تو هم نشانه هستی . از راه دور و نزدیک ، از هر جا که هست مردم باید خودشان را به طواف کعبه برسانند ، اینها باید بطرف تو بیایند نه اینکه تو بطرف اینها بروی ، مطلقا . "

فإذا قُبضتُ ، وفرغتَ من جمیع ما أُوصیک به  وغیّبتَنی فی قبری وقتی من از دنیا رفتم ،و از آنچه که وصیت کردم فرغت پیدا کردی و بدنم را در قبر گذاشتی ، علی جان ،

، فالزم بیتَک واجمعِ القرآنَ على تألیفِه ، والفرائضَ والأحکامَ على تنزیلِه علی مَا أمرتُک به

مرا که دفن کردی ، کارت که تمام شد ، از خانه بیرون نرو، خانه بنشین ، قرآن را همانطور که من به تو تعلیم کردم و به تو فرمان دادم ، بر اساس واجبات ، احکام و ترتیب نزول آن جمع آوری و تدوین کن.

وعلیک بالصَّبرِ على ما ینزلُ بک وبها حتّى تَقْدِموا علیَّ   پیغمبر اکرم اسلام (ص) پرونده را هم روشن کرد ، می گوید : راهی ندارد ، هم خودت و هم فاطمه تا زمانی که به من ملحق می شوید "علی" فقط باید صبر کنید ، هیچ تکلیفی غیر از صبر نداری ، باید ملاحظه کنی .

یعنی چه؟ یعنی تا آخرین لحظۀ حیات همین محدودیتها هست . تاریخ هم ثابت می کند که ؛ بعد از حیات ناسوتی علی بن ابیطالب هم هست . یعنی فقط در زمان خودش نیست .

سُلیم بن قیس ( می دانید که از شخصیتهای معتبر اسلامی است و از اصحاب خاص امیر المومنین(ع) است .کتاب اسرار آل محمد را نوشته که ، ابن ندیم در الفهرست آن را اولین تالیف در اسلام می شناسد و این تنها اثر حدیثی باقی ماندۀ از قرن اول هجری است . قبل از آن هیچ کسی دست به قلم و تالیف نبرده است ) در کتاب خود یک روایتی از سلمان فارسی دارد . می گوید : پیغمبر اکرم اسلام (ص) به فاطمه ، علی و دو پسرش نگاه کرد و بعد مرا مخاطب خودش قرار داد ( این برای اینست که به مردم بگوید): یا سلمان ، أشهد الله أنّی حربٌ لمن حاربهم ، وسلمٌ لمن سالمهم ، أما إنّهم معی فی الجنّة  " اینها فقط با من در بهشت می آیند . کنار من هستند.

بعد از اینکه روی خودش را بطرف امیر المومنین(ع) برگرداند فرمود : فقال : یا علیّ ، إنّک ستلقى من قریش شدّة مِن تظاهرِهم علیک وظلمُهم لک ، علی جان؛ بزودی بعد از اینکه من از پیش شما رفتم و از دنیا رفتم قریش علیه شما هم پیمان می شوند ، و تو و اهل و عیال تو که در اینجا هستید بسختی خواهید افتاد . گرفتار می شوید ، 

 فإن وَجَدتَ أعوانا فجاهدهم ، وقاتل من خالفک بمن وافقک ، اگر کسی را پیدا کردی ، همراه داشتی ، سربازی برای خودت پیدا کردی مجاهده کن ، اگر می خواهی توفیق بدست بیاوری با اینها مدارا نکن ،

فإن لم تجد أعوانا فاصبر واکفف یدک ، ولا تلق بیدک إلى التهلکة ، اما اگر کسی را پیدا نکردی ، نرو ، اینها به دنبال قتل تو هستند . یعنی چه ؟ یعنی اینکه اصلا منظور از کودتا بدست آوردن حکومت نیست . ( اینجا یک نکتۀ اساسی در بیان پیغمبر اکرم اسلام (ص) است. چون گاهی وقتها بعضی از ما به اشتباه می گوییم : ریاست طلبی اینها ، اینها را به اینجا رساند. این حرف درستی نیست . با مبانی پیغمبر هم سازگار نیست . این نیست که بگوییم : برای رسیدن به قدرت این کار را کردند ! نه رفتار آنها ، نه فعل آنها ، نه عمل آنها و نه آنچه که به عنوان اثر عمل آنها بجا مانده هیچکدام دلالت برای قضیه نمی کند که؛ اینها فقط برای ریاست جنگ کرده باشند . ) پیغمبر اکرم (ص) تصریح می کند: علی! در خانه بنشین . اینها دنبال هلاکت تو هستند . برای شما نقشه دارند . کسی که بخواهد نقشه را عملیاتی کند دنبال بهانه اش هم می گردد .

 چه چیزی می تواند برای بیرون کشیدن "علی" بر مبنای محاسبات ناسوتی اینها, محرک "علی برای بیرون آمدن از خانه باشد؟ حکومت است .خلافتی که از خدا به او رسیده . لذا نه اینکه علی را حذف کردند . نه اینکه می خواستند "علی" را بکشند . نه اینکه "علی"  را برای اینکه بیعت کند نه؛ حکومت را گرفتند برای اینکه "علی " را بکشند . هم از قدرت حکومت و هم از بهانۀ حکومت ،اینها استفاده کردند؛ قضیه اینجاست .  این دو نباید با هم ادغام شود . که الان شما هر جایی که می روید می گویند : علی از بیعت خودداری کرد ، استنکاف کرد. بعد ما هم در همین زمین می گردیم !

بیعت کرد یا نکرد ! اصلا موضوع بر سر بیعت کردن و نکردن "علی" نیست . بلکه موضوع اینست که؛ کُشت یا نکُشت؟

کیفیت رفتار در کربلای سال شصت و یک ، دقیقا قرار بود در سال 11هجری اتفاق بیافتد . یعنی آتش کشیده شد ، شمشیر برده شد ، سرباز برده شد ، لذا اینست که ؛ پیغمبر اکرم (ص) هدایت می کند . علی جان ؛ اینها به دنبال قتل تو هستند . میدان هلاکت برای تو درست کردند ، مراقب باش .

بعد فرمود :فإنّک منّی بمنزلة هارون من موسى ولک بهارون أسوة حسنة  علی جان ؛ اگر در این شرایط قرار گرفتی ، به هارون تأسی کن. از او یاد بگیر .

 چطور ؟ قرآن روشن کرده است :وقتی در دست قومش گیر افتاد گفت : إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکادُوا یَقْتُلُونَنِی

 ( برایتان می گویم که حضرت امیر چه زمانی از این آیه استفاده کرد )

 ببینید اینجا 1- وظیفۀ اساسی امیر المومنین(ع) برخواستۀ ازیک شناخت و معرفت دقیق است که اصلا امر حکومت نیست. یعنی مشغول نشوید .

از روزی که کودتای سقیفۀ بنی ساعده تحقق پیدا کرد إلی یومنا هذا که اینجا نشسته ایم ، حرف بر سر خلافت است ، بر سر حکومت است ، اما این نیست ، هرگز .

حالا بر اساس بیان پیغمبر اکرم اسلام (ص) ، امیر المومنین(ع) باید چکار کند ؟  "علی" هر کاری غیر از صبر و خویشتنداری و مدارا کند عین رفتار دولت کودتاست ! یعنی هر اقدامی که انجام دهد هم تمرد از پیغمبر کرده و هم دولت کودتا را به برنامه های خودش رسانده است . حالا چه چیزی پشت قضیه است ؟ این موضوعی است که باید در جای خودش به آن پرداخت .

2- دفاع از همسر و ناموس یکی از مسائل فطری و وجه مشترک بین همۀ انسانهاست . امیر المومنین(ع)  در میان همۀ انسانهای عالم بعد از پیغمبر استثناست . وقتی از شما سوال می شود : می گویید : علی در شجاعت یکتاست . هیبت و هیمنۀ کفر و شرک در سایۀ ضربات مرگبار او در نوجوانی شکسته شد نه در میانسالی؛ دوران نوجوانی . أنَا وَضَعتُ فِی الصِّغَرِ بِکَلاکِلِ العَرَبِ ، وکَسَرتُ نَواجِمَ  قُرونِ رَبیعَةَ ومُضَرَ   خودش میگوید : من اینطوری بودم .

در روز احد وقتی پیغمبر اکرم (ص)  تک و تنها ماند "علی" بود. نه تنها فرار نکرد بلکه مجاهدت او بگونه ای بود که بین زمین و آسمان صدا بلند شد :  لا سَیْفَ اِلاَّ ذُوالفَقار وَلا فَتی اِلاَّ عَلی   

در پیشینۀ "علی" ضعف وجود ندارد . عمر بن عبدود یگانه دلاور کفر قریش ، مَرحَب یهودی و... همۀ اینها با دست قدرتمند "علی" حذف شدند .

 پس چرا این شخصیت استثنایی با درگذشت پیغمبر اکرم اسلام (ص) جدای از روایتها می شود ؟( اول را اصلا شما کنار بگذارید. از یک زاویۀ دیگر به این مطلب می پردازیم .)

چرا  به چنین مظلومیت شگفتی مبتلا شد؟

چرا این صبر و حلم بزرگ را از خودش به نمایش گذاشت ؟ چون بالاخره در عالم وظیفه به صرف اینکه مرد بود باید از همسرش صیانت می کرد ! پیغمبر هم چیزی نفرموده اند ! اصلا آن قسمت را کنار گذاشتیم .

 رسیدن به پاسخ این موضوع هم زحمت ندارد . شما می بیند در روزگار رسالت "علی" بود که به صیانت او از اسلام نو پا خواب از چشم جریانهای کفر و شرک پریده بود .

اگر "علی" با این شجاعت و این سابقه و دیرینه مدارا می کند تشخیص او بر این بود که ؛ امروز حفظ اسلام در سایۀ شمشیر نکشیدن علی است .

نمی شود گفت که ؛ علی ضعیف بود . باید در سابقۀ او ضعف و زبونی پیدا کنید تا این را بتوانید به او بگویید .وقتی یک انسان یَل و دلاور و پهلوانی سکوت می کند باید رفت و علت سکوت او را در حکمتهای آن پیدا کرد نه در ضعف و زبونی های او .

علی مکلف است که شمشیرش را در نیام نگه دارد . برای چه نگه دارد ؟ برای اینکه ممکن است از خطر مهمتری جلو گیری کند. آن خطر مهمتر چیست ؟ حفظ حضرت صدیقۀ طاهره(س) است .

این سوال را از مردهایتان یا از پسرهایتان که همسر دارند بپرسید که؛ امر دایر شود به اینکه سیلی بخورد یا کشته شود! باید چکار کند ؟ باید از جانش صیانت کند . ضربه خورده شده . پشت این جا قضیۀ مهمی است و آن این که ؛ امیر المومنین(ع)  به فراست دریافت کرده بود که هدف اصلی دشمن ، از این تعرض نه مجروح کردن فاطمه بلکه کشتن فاطمه و اولاد است !  

( خوب دقت کنید )   إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ  .

راه قطع آن چیست ؟ کشتن فاطمه است . یعنی اگر اینجا فاطمه کشته شود ، حضرات حسنین(ع) کشته شوند فلسفۀ إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ جمع می شود . عکس العمل تندتر امیر المومنین(ع) و قاطع تر عمل کردن علی بن ابیطالب در آن فضای هیجانی و نفاق آلود بهانه را برای واکنش تندتر آنها فراهم می آورد تا آنها به مقاصدشان بهتر دسترسی پیدا کنند و کار را تمام کنند .

منظور مهاجمین از هجوم به خانۀ وحی این بود که ؛ "علی" را حتما وادار به واکنش تند کنند . ما از روی احساس می گوییم که چرا نکرد؟! اما عده ای هم می گویند چرا نکرد؟ در مقام تحریک است ! تحریک این فکر که ذهن انسان نسبت به حقیقت تابناک "علی" دچار آسیب شود . ( آنها هم همین حرف را می زدند . اگر یادتان باشد نامه ای از معاویه را من در همین جلسات برایتان خواندم . آن موقع هم همین حرف را می زدند !) برای چه ؟ برای تحریک علی بن ابیطالب !

در تحریک "علی" ، در عکس العمل قاطع امیر المومنین(ع)  ؛ دو نتیجۀ مطلوب و آرمانی بدست می آمد :

برای مردمان معاصر خودشان و برای آیندگان تاریخ این فهم را نهادینه می کردند که علی بن ابیطالب وقتی پای ریاست به میان آمد همه را از دم تیغ گذراند ؛ هم فاطمه را ! هم اصحاب پیغمبر را ! مخالف و موافق در یک جبهه می شدند .

اگر این حمله و این کشاکشی که بوجود آمد ادامه پیدا می کرد ! در نتیجه زهرای مرضیه(س) و حضرات حسنین(ع) آنی به شهادت می رسیدند! اگر این اتفاق می افتاد ، تردید نداشته باشید که قتل حضرت صدیقۀ طاهره(س) و حضرات حسنین(ع) را به گردن امیر المومنین(ع) می انداختند . 

برای اینکه ذهن شما یک عقبۀ تاریخی هم داشته باشد یک قطعۀ تاریخی را در یک مورد برای شما عرض می کنم . همین روش را (چون اگر همین کشته می شدند می گفتند : ما با علی کار داشتیم !( چون تظاهرشان بیعت کردن بود ) چرا "علی" ، زن و بچه را وسط آورد؟  نمی دانست آنها کشته می شوند ؟! عین همین رفتار و همین استراتژی را در مورد"عمار" عمل کردند !

محمد بن اسماعیل بخاری در جلد 1 صحیح ص172 از پیغمبر اکرم اسلام (ص)  روایت کرده است که؛ زمانی که در مدینه مسجد می ساختند، غبار به روی عمار نشسته بود, پیغمبر اکرم (ص) غبار از چهرۀ عمار پاک کرد و فرمود : وَیْحَکُ  تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ یَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَیَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ،  " عمار را یک گروه ستمگری می کشند. در حالی که عمار آنها را به بهشت دعوت می کند اما آنها می خواهند او را به جهنم ببرند ."

بعد گزارش دادند احمد بن حنبل در جلد 4 مسند ص199 ، ذهبی در جلد 1 سیَر اعلام النُبلاء ص420 از محمد بن عمرو بن هزم ؛ ماجرا برگشت می کند به وقعۀ صفین ، در وقعۀ صفین عمار کشته شد وقتی خبر کشته شدن عمار را به عمرو عاص رسید , لرزید , دوان دوان رفت سراغ معاویه در حالیکه می لرزید , گفت : معاویه ، عمار کشته شد! معاویه گفت : کشته شد که شد ! عمرو عاص گفت : پیغمبر اینطور فرموده است . گفت : فرموده باشد! کشندۀ عمار "علی" است! کسی که این را می دانست چرا عمار را با خودش راه انداخت و آورد ؟! و خیلی ها هم این حرف را قبول کردند! گفتند : الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ  "علی" است . علی نباید عمار را در معرض تیر قرار می داد! حرف معاویه درست است ! اینجا میدان جنگ و کار زار است, "علی"  با دوستانش ، عمار را به میدان جنگ آوردند، در معرض تیرهای ما او را قرار دادند ! ما که نمی توانیم از همه چیز بگذریم بخاطر اینکه این اتفاق افتاده است . ( توجه کنید به افکار عمومی اینطور جهت می دهند) شما تردید نداشته باشید اگر در روز تهاجم به خانۀ وحی حضرت صدیقۀ طاهره(س) و حضرات حسنین(ع) به شهادت می رسیدند . افکار عمومی را قانع می کردند که "علی" بود ، دختر و نوادگان پیغمبر را برای بیعت نکردن و برای حکومت در مقابل شمشیرهای برهنه قرار داد . و بعد شروع می کردند به گریه کردن ، دستگاه تبلیغاتی راه انداختن ، برای حضرت صدیقۀ طاهره(س) و حضرات حسنین(ع) مجلس ختم هم می گرفتند! لباس مشکی هم می پوشیدند !و چه بسا خود امیر المومنین(ع) را هم مجازات می کردند! از اینها هیچ بعید نبود . کار برای امیر المومنین(ع) سخت بود. شرایطی بود که هرگز برای اسلام پیش نیامده بود و امروز جدای از تعصب و جدای از ارادت و مودت نسبت به اهل بیت پیغمبر گزینه ای بهتر از رفتار امیر المومنین(ع) وجود نداشت که کسی بخواهد به آن عمل کند ."علی" در میان دو امر قرار گرفته بود : 1- حفظ اسلام  به بهای مدارا ، تحمل دردهایی جانکاه

2-  یا جنگ و برخورد قهر آمیز با کودتاچیان مدعی و متظاهر اسلام 

که محصول دومی  می شد اختلاف و تفرقه در میان امت اسلامی و ایجاد امید به افول اسلام در قلب دشمنان اسلام .

امیر المومنین(ع) باید چکار میکرد ؟ آیا راهی غیر از آنچه که امیر المومنین(ع) انجام داد اصولا وجود داشت ؟ نه ، وجود نداشت . لذا خود امیر المومنین(ع) می فرماید :  وَطَفِقْتُ أَرْتَئِی بَیْنَ أَنْ أَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ  اََوْ أَصْبِرَ عَلَی طَخْیَةٍ عَمْیَاءَ،

خودم هم گیر کرده بودم !با دست تنها ، قیام کنم ، حق خودم را بگیرم ! یا در این فضای تاریک ظلمانی صبر کنم تا ببینم چه پیش می آید ! من صبر کردم! چه صبری؟ یَهْرَمُ فیهَا الکَبیرُ، وَیَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ، وَیَکْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّی یَلْقَی رَبَّهُ!   

آن صبر به قدری سخت بود که در این محیط جوانان را فرسوده می کرد ، پیرها را ریش سفید می کرد ، مرد با ایمان تا آخر عمرش از این غصه خلاصی پیدا نمی کند .

امام می فرماید : من صبر کردم ! دیدم صبر کردن به خردمندی نزدیکتر است .

چطور صبر کردم ؟  فَصَبَرتُ وَفی الْعَیْنِ قَذًی،  وَفی الحَلْقِ شَجاً، أَرَی تُرَاثی  نَهْباً   شکیبایی کردم مثل کسی که خار و خاشاک در چشمش رفته باشد و استخوان راه گلویش را گرفته باشد. نشستم نگاه کردم دیدم میراثم را به غارت بردند .

این قضیه است .

 دلیل چهارم هم که برای مدعیان بدخواه قابل اتکاست اینست که :

همۀ سنتهای امیرالمومنین(ع) مثل سنت پیغمبراکرم(ص) است و در همین روش هم تبعیت کرده است. شما در عصر رسول خدا (ص) نگاه کنید .ابوجهل با زنان مسلمان چه رفتاری می کرد ؟ پیغمبر چه عکس العملی نشان می داد ؟ سمیه مادر عمار بن یاسر بود , به شهادت رسید , آن هم از ناحیۀ شخصیت تبهکار مجرم ، پیغمبر این قدر آدم داشت که بتواند چند نفر از اینها را توبیخ و تنبیه کند اما وقتی که خبر شهادت او را به پیغمبر دادند ، پیغمبر اکرم (ص) آیۀ استرجاع خواند و صبر کرد . چرا مقابله نکرد ؟

خودِ همین عمر بن الخطاب ، یکی از ویژگیهایی که در مورد او هست اینست که ؛ او متخصص کتک زدن زنان بیگناه بود . زنان مسلمانی را که ایمان می آوردند یکی از ماموریتهای خودش این می دید که بلافاصله می رفت و به سختی آن زنان را جلو اهل و عیال خودشان، شوهر و همسر و عمو و دایی و... مورد ضرب و جرح قرار می داد. چرا پیغمبر اکرم (ص) ترتیب اثر نمی داد؟

اگر در این موارد ایراد به پیغمبر اکرم (ص)  وارد است به "علی" هم وارد است .

رفتار خردمندانه ، رفتار حکیمانه ، اقتضای یک شخصیت الهی است حالا حضرت امیر المومنین(ع) که شرایط ایشان در روزگار تهاجم به خانۀ وحی به مراتب از شرایط پیغمبر اکرم اسلام (ص) هم تلخ تر است و هم پیچیده تر است و هم خود پیغمبر اکرم اسلام (ص)  فرموده که؛ در این شرایط هراسناک باید چه کاری انجام بدهد !

ادامه دارد....

برگرفته از سخنان دکتر قنبری - کلاس تاریخ اسلام

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • دوشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۲۶ ب.ظ

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 118

پیامبر اکرم (ص)

إنَّ اللّهَ یُحِبُّ الشّابَّ الَّذی یُفنِی شَبابَهُ فی طاعَةِ اللّهِ ؛

خداوند دوستدار جوانى است که جوانى‌اش را به اطاعت خداوند مى‌گذراند.

میزان الحکمه، ح 9097

بایگانی