مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

واکنش به مسئله چند همسری

آیت‌الله عباس کعبی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مدتی پیش درمورد نظر رهبر معظّم انقلاب درباره عدم استحباب تعدد زوجات یادداشتی را در اختیار رسانه‌ها قرار دادند که در این گزارش میخوانید.

نظر آیت‌الله العظمی خامنه‌ای ‌درباره تعدد زوجات این است که تعدد زوجات جایز است اما ثواب و استحباب ندارد. ‌این نظر نه تنها دارای پشتوانه قوی فقهی است و مطابق نظر مشهور فقهای متقدم و برخی از متاخرین و معاصرین است بلکه بر این نظر و بر استحباب اکتفاء به یک همسر، شیخ طوسی ادعای اجماع کرده است.

در  واقع مدتی پیش آیت‌الله عباس کعبی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری در مورد مباحث مطرح شده پیرامون نظر رهبر معظّم انقلاب درباره عدم استحباب تعدد زوجات یادداشتی را در اختیار رسانه ها  قرار داده و به تبیین فهقی این مسئله پرداخته که در ادامه می‌خوانید.

۱‌-اصل ازدواج و اقدام برای تشکیل خانواده برای مردان و زنان، مستحب موکد است و ثواب زیادی دارد. ‌آیات قران کریم و روایات زیادی علاوه براجماع مسلمین و ضرورت مذهب بلکه ضرورت دین دلالت بر این امر دارد. و درشرایطی ‌ازدواج کردن واجب می‌شود مثل خوف وقوع در حرام در صورت ترک ازدواج.

٢- جواز ‌اختیار همسر دوم یا بیشتر برای مردان تا چهار همسر در اصل شرع و به حکم اولی، درصورت تامین عدالت بین همسران و توانمندی تامین نفقه برابر بین آنان، ‌از ضروریات مذهب و دین است و در میان فقها هیچ نظر مخالفی وجود ندارد و نظر مرجع بزرگوار، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای دامت‌برکاته نیز همین است. ‌البته حکم تعدد زوجات برای اشخاص مختلف بر حسب تفاوت شرایط، مثل اصل خود ازدواج کردن؛ گاهی واجب یا مستحب یا حرام و یا مکروه می‌شود.

‌۳- نظر جواز تعدد زوجات و نه استحباب آن؛ جدای از حالات و شرایط متفاوت عارض بر آن که آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (دامت برکاته) قائل به آن هستند، نه تنها دارای پشتوانه استدلالی عمیق فقهی است و اکثر فقهای متقدم و برخی فقهای متاخر نیز قائل به آن هستند. بلکه مرحوم شیخ‌الطائفة طوسی (قدس سره) ادعای عدم خلاف در جواز تعدد زوجات و نه استحباب آن می‌نماید و با فتوای صریح به جواز تعدد زوجات، قائل به استحباب ‌اکتفاء بر یک زن شده‌اند، بلکه این فتوا را بدون نظر مخالف در میان علماء دانسته‌اند. عبارت ایشان در کتاب مبسوط ج ٦ ص ٤ چنین است: «یجوز للرجل أن یتزوج أربعا بلا خلاف و المستحب أن یقتصر علی واحدة» و در خلاف ج ٥  ص١١١ می‌فرماید: «یجوز للرجل أن یتزوج أربعا بلا خلاف و الاستحباب أن لا یزید علی من یعلم أن لا یقوم بها. و قال جمیع الفقهاء: المستحب الاقتصار علی واحدة»

افراد شاغل در بیت رهبری اگر همسر دوم اختیار کنند، اخراج می‌شوند

سال گذشته بود که فتوایی منتسب به رهبری در کانال‌ها منتشرشد که مدعی بود حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تعدد زوجات را در شرایط فعلی جامعه مستحب می‌دانند.

اما بنا بر آنچه در رسانه‌ها منتشر شده مدتی پیش در جمعی با حضور رهبری، یکی از حضار از ایشان درباره صحت این فتوا سوال می‌پرسد. آیت‌الله خامنه‌ای با شنیدن این مطلب برافروخته شده‌اند و متعجب گفته‌اند که اصلا بنده همچین فتوایی ندارم و اصلا همچین چیزی را قبول ندارم؛ چه کسی این را گفته است؟ آقایان حتی به شوخی هم نباید درباره تعدد زوجات حرف بزنند، که باعث دلسردی خانم‌ها می‌شود.

جالب آن‌که رهبر انقلاب این نظر را در محل‌ کارشان هم اجرایی کردند و هشدار داده‌اند که افراد شاغل در بیت رهبری اگر همسر دوم اختیار کنند، اخراج می‌شوند.

در یکی از کلمات نورانی آن حضرت یعنی کلمه پنجاه و چهارم فرمود: «لَا غِنَی کَالْعَقْلِ وَ لَا فَقْرَ کَالْجَهْلِ وَ لَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ وَ لَا ظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَةِ». وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) به یکی از شاگردانش فرمود: «فَإِنْ مِتَ‏ فَوَرِّثْ‏ کُتُبَکَ‏ بَنِیک‏»؛ طرزی درس بخوان که بچه‌های تو چهار جلد کتاب تو را ارث ببرند، نه اینکه کتاب بخری بیاوری در کتابخانه. باسواد شدن جُرم نیست، عالم شدن گناه نیست، حرف فهمیدن و حرف آوردن نقص نیست. فرمود طرزی زندگی کن که چهار جلد کتاب تو را بچه‌های تو ارث ببرند. «فَإِنْ مِتَ‏ فَوَرِّثْ‏ کُتُبَکَ‏ بَنِیک‏»، اینها را بگذار. حضرت هم فرمود: «لَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ»؛ این امور علمی را به ورثه‌تان بدهید، آن وقت کشور می‌شود آباد. کدام غرب است که بتواند کشور عقل را، کشور غنی را از پا دربیاورد؟ فرمود: «لَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ وَ لَا ظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَةِ»؛ از فکر دیگران کمک بگیرید. «ظهیر»؛ یعنی پشتیبان. «ظَهر»؛ یعنی پشتیبان. این تظاهرات که می‌کنند از ظهور نیست، از «ظَهر» است؛ یعنی همه پشت به پشت هم می‌دهند، پشتوانه یکدیگر هستند پشتیبان یکدیگر هستند، مطلبی را تثبیت می‌کنند؛ این می‌شود تظاهرات. نه به معنای ظهور است، به معنای ظَهر است، پشتیبانی است پشتوانه است. فرمود: «لَا ظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَةِ».

حضرت فرمود: «الْغِنَی فِی الْغُرْبَةِ وَطَنٌ وَ الْفَقْرُ فِی الْوَطَنِ غُرْبَةٌ»؛ انسان یا در شهر خودش است که راحت است، اگر کاری داشته باشد دوستان برای او انجام می‌دهند، مشکلی داشته باشد حلّ می‌کنند و اگر در سفر باشد که بیگانه باشد ناشناخته باشد در زحمت است. فرمود غنا و توانگری در غربت به منزله وطن است. یک انسان مسافر هم اگر وضع مالی‌ او خوب باشد آنجا امکاناتش هست؛ مثل اینکه در وطن خودش است. انسانی که دستش تهی است و جیبش خالی است در شهر خودش هم غریب است. چون فرمود: «لَا غِنَی کَالْعَقْلِ وَ لَا فَقْرَ کَالْجَهْلِ»؛ یک انسان عاقل هر جا برود وطن اوست. یک انسان جاهل هر جا زندگی کند در غربت است، برای اینکه نه آداب حرف زدن را بلد است، نه آداب معاشرت را بلد است، نه جذب دوست را آشناست، به هر حال بیگانه است؛ لذا فرمودند حتماً عالِم بشوید و به آن علومی که شما را به آن حیات معنوی می‌رساند آشناتر گردید.

«طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ فَرِیضَةٌ»؛ یعنی خیلی خیلی خیلی واجب است. آدم تا نفس می‌کشد باید چیز بفهمد. این علمی که این قدر طلب آن فریضه است و واجب است و دین بر آن تأکید می‌کند، برای اینکه جامعه را زنده می‌کند. علمی که بفهمد چگونه زندگی بکند، چگونه با مشکلات کنار بیاید و اگر آن علم را فراهم نکرد گرفتار فقر می‌شود، یعنی ستون فقراتش شکسته است. اینجا هم فرمود: «لَا فَقْرَ کَالْجَهْلِ». این غنا و فقر را چون قبلاً معنا کرده است منحصر در غنا و فقر مالی نیست؛ چون فرمود: «لَا غِنَی کَالْعَقْلِ»، یک؛ «لَا فَقْرَ کَالْجَهْلِ»، دو؛ بعد فرمود: «الْغِنَی فِی الْغُرْبَةِ وَطَنٌ  یعنی عقلی را که انسانِ مسافر باعث می‌شود که او در وطن زندگی کند، همیشه در وطن است. جهل یک مسافر همیشه او را مسافر می‌کند ولو در وطن زندگی کند.


گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

در قرآن کریم14 بار شیطان به عنوان دشمن معرفی شده است. 99 بار در قرآن از او نام برده شده که 88 بار آن با لفظ شیطان و شیاطین بوده و 11 مرتبه با نام ابلیس از او یاد شده است.

شیطان اهدافی دارد، امکانات و ابزاری دارد، شیوه هایی برای گمراه کردن انسن دارد... در آیه 65 سوره مبارکه اسراء چهار نوع از کارکردهای شیطان آمده است.

دریافت

حجم: 18.7 مگابایت

حضرت امیر فرمود: «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»، یعنی یک فقیر آبرومندی که آمده به طرف شما، می‌دانید چه کسی به او آدرس داد یا نمی‌دانید؟ «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»؛ این را خدا فرستاد گفت برو از فلان شخص بگیر. آدم ـ خدای ناکرده ـ اگر مقدورش باشد و مشکل این آقا را حلّ نکند چه چیزی در می‌آید؟  چه کسی به او گفت برو نزد فلان کس؟ «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»، آن وقت حواس ما جمع می‌شود؛ به هر حال به دنبال کار او هستیم. 

یک وقت است که گدای حرفه‌ای است که این را در مکاسب محرمه خواندید که این کسب، کسب حرام است؛ یعنی گدایی که وضع مالی او خوب است، در کوی و برزن و چهارراه‌ها و چراغ قرمز ایستاده و دارد گدایی می‌کند، این کسب او از کسب‌های محرّمه است که در مکاسب محرمه خواندیم؛ اما یک آبرومندی که گرفتار فقر اقتصادی است او به آدم مراجعه کرده، حضرت در نهج البلاغه فرمود می‌دانی این را چه کسی فرستاده؟ «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»؛ خدا او را فرستاده در خانه ی شما. مواظب باش ردّش نکنی!

این است که وجود مبارک امام سجاد اگر چیزی را به فقیر می‌داد یا دستش را می‌بویید، یا می‌بوسید یا بالای سر می‌گذاشت مثل حالت دعا. می‌فرماید قبل از اینکه این دستم به دست فقیر برسد به دست بی‌دستی الله می‌رسد؛ چون خدا قبول می‌کند. اگر او قبول می‌کند صدقات را، او ﴿یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ﴾ را، ﴿یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾ اگر او می‌گیرد؛ گیرنده دست بی‌دستی خداست که ﴿یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ﴾. لذا حضرت این را می‌بویید و می‌بوسید. باور داشت این آیه را، ﴿یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾. آن هم چه خدای بزرگی است! قبول را مستحضرید که با «مِن» استعمال می‌شود نه با «عن»! «یقبل منه، قَبِلَ منه» نه «قَبِلَ عنه»؛ برای اینکه این کلمه «عن» آن تجاوز را می‌رساند. حالا اگر شما بدهکارید، ده درهم بدهکار بودید، ولی دارید پنج درهم می‌دهید یا شش درهم می‌دهید، این «یَقبل منه» نیست، «یَقبل عنه» است؛ یعنی قبول می‌کند با تجاوز، آن پنج درهم را صرف نظر می‌کند. این طور نیست که ما هر چه که او بخواهد را ادا بکنیم تا او قبول بکند؛ نه، درصدی که بدهیم، بقیه را با گذشت قبول می‌کند. نفرمود «یقبل التوبة من عباده»؛ فرمود: ﴿یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾، این «مِن» و «عن» و اینها را گذاشتند برای همین حرف‌ها. یعنی «متجاوزاً عن عباده»؛ می‌گذرد. با گذشت قبول می‌کند؛ مثل بشر نیست که به هر حال آدم ده درهم بدهکار است باید ده درهم را بدهد. اگر اینجا به خدا ده درهم بدهکاریم، پنج درهم را دادیم این پنج درهم را به جای ده درهم قبول می‌کند، این خداست! آنجا هم «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»، مسکین را او فرستاده است تا ببیند ما چه کار می‌کنیم.

آخرین سخن هم این که «لَا تَسْتَحِ مِنْ إِعْطَاءِ الْقَلِیلِ فَإِنَّ الْحِرْمَانَ أَقَلُّ مِنْهُ»؛ اگر خواستی به کسی کمک بکنی، اگر وضع مالی تو خیلی فراوان نبود یک مقدار کمی خواستی کمک بکنی، مضایقه نکن؛ این مقدار کم بهتر از آن است که هیچ چیزی ندهید، چون محرومیت به هر حال پیامد تلخی دارد. اگر یک مال کمی داشتی بدهی، همان مال کم را بدهید. محروم کردن دیگران از این بدتر است ولو یک مال اندکی هم که شد، این مال کم را انسان به مقدار بخشش خودش عطا بکند، بهتر از آن است که فقیری را محروم کند.

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

آیا می دانید فرق پیامبر اکرم صلوات الله علیه در مواجهه با امتش با دیگر پیامبران در چیست؟به سخنان استاد محمدی در این جلسه گوش دهید تا به عظمت و محبت رسول گرامی اسلام پی ببرید:

دریافت
حجم: 13.1 مگابایت

کلمه پنجاه و سوم از بیانات مولای متقیان حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام،این است که «السَّخَاءُ مَا کَانَ ابْتِدَاءً [فَإِذَا] فَأَمَّا مَا کَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَیَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ»؛ سخا، عدل، احسان، همه اینها در بیانات نورانی حضرت است که یکی پس از دیگری روشن شده بود. این ﴿هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ﴾، معنایش این نیست که اگر کسی یک وقت به ما کمک کرد، ما هم به او کمک بکنیم. ما یک وقت در راه ماندیم، کسی مشکل ما را حلّ کرد، یا نیازی داشتیم مالی به ما وام داد که مشکل ما حلّ شد، جزای او این نیست که اگر او یک وقتی مشکل داشت ما مشکل او را حلّ کنیم، این می‌شود عدل، اینکه احسان نیست. اگر ما ماندیم او مشکل ما را حلّ کرد و اگر او ماند ما مشکل او را حلّ کردیم، این می‌شود عدل که خیلی پایین‌تر از احسان است. ما باید به او احسان بکنیم نه عدل. احسان این است که وقتی کار تمام شد، احسان آن کار ابتدایی است؛ یعنی ما هیچ حقّی نسبت به او نداشتیم. او در حال خطر ما را دریافت. ما بار اوّل که پاداش دادیم این عدل است. بار دوم اگر او گرفتار شد کسی نبود ما به سراغش رفتیم این می‌شود احسان. این احسان دوم جزای احسان اوّل است. آن کاری که قبلاً کردیم این عدل است. اینکه احسان نیست. احسان به معنای انجام فعل حسن، احسان یعنی نیکی کردن به دیگری، اینها معنای لغوی و عرفی آن است. اما احسان را وجود مبارک حضرت معنا کرده، احسان به معنای کار خوب نیست، احسان به معنای انجام حسن نسبت به دیگری نیست. اینها معانی لغوی و عرفی احسان است. معانی سیر و سلوک احسان این است که انسان به جایی و مقامی برسد که گویا خدا را دارد می‌بیند، مقام «کأنّ» است. «الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ»، این مقام «کأنّ» را در اصطلاح بعضی از علوم می‌گویند مقام احسان. بالاتر از مقام «کأنّ» مقام «أنّ» است که وجود مبارک حضرت فرمود: «مَا کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَه», آن حساب دیگری دارد، آن مقدور هر کسی نیست. ولی غالب فرمایشات حضرت امیر در نهج البلاغه همین مقام «کأنّ» است.

«سخا» به چه می‌گویند؟ ما اگر مشکل این آقا را حلّ کردیم، این می‌شود سخا؟ خیر! فرمود اینکه سخا نیست. دو تا خطر را شما با این کار رفع کردید؛ این معامله است این سخا نیست؛ یکی اینکه او آبرو داده، یکی اینکه اگر ندهید جامعه تو را طرد می‌کند. تو بین دو خطر هستی، داری معامله می‌کنی؛ اینکه سخا نیست. سخا آن است که کسی از تو چیزی نخواهد، جامعه هم باخبر نباشد، مخفیانه مشکل دیگری را حلّ کنی. این بیان نورانی حضرت است فرمود: «السَّخَاءُ مَا کَانَ ابْتِدَاءً»؛ کسی چیزی از ما خواست آبرویش را داد، این که سخا نیست و ما هم اگر ندهیم جامعه می‌فهمد که این شخص آبرومند چیزی از ما خواست و به او ندادیم، هم جامعه نقد می‌کند هم این شخص آبرو ریخت. ما دو خطر را پشت سر گذاشتیم، اینکه سخا نشد؛ این معامله است. فرمود سخا «السَّخَاءُ مَا کَانَ ابْتِدَاءً [فَإِذَا] فَأَمَّا مَا کَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَیَاءٌ»، یک؛ به هر حال ما خجالت می‌کشیم. «وَ تَذَمُّمٌ»؛ و زمام جامعه و عهده‌داری جامعه را هم پشت سر گذاشتیم، دو؛ اینکه سخا نشد. این حداقل کار است.



گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

حزن آخر صفر

محرم که یادآور حماسه ی خونین و همیشه جاویدان آزادمردان دشت کربلا بود با کوله باری از غم و اندوه به دومین ماه قمری یعنی صفر پیوست و اینک در حالی آخرین روزهای ماه صفر را سپری می کنیم که ایام رحلت جانسوز پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص)، شهادت دومین اختر تابناک ولایت و امامت حضرت امام حسن مجتبی(ع) و سالروز شهادت جانسوز هشتمین گوهر درخشان آسمان ولایت و امامت، حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) را در پیش رو داریم و چه دردناک است که در واپسین ایام ماه صفر اینچنین غم بزرگ و فراقی سهمگین را باید تجربه کرد ...

زمینه ‏سازان و به وجود آورندگان حادثه عاشور
حادثه عاشورا در بر دارنده دو گونه از خواص بود: خواص حق و مثبت که در لشکرگاه امام(ع) طریق سعادت را می ‏پیمودند و خواص باطل و منفی که در مقابل امام(ع) صف کشیده بودند. هر یک، گروه زیادی از عوام را پشت سر داشتند.

آسیب‏ شناسی خواص جبهه باطل و ارزیابی آن‏ها:
متأسفانه، شمار خواص منفی و منحرفی که در زمینه‏ سازی و پیدایش حادثه عاشورا و راه اندازی عوام بر علیه امام تأثیر به سزایی داشته‏ اند، کم نبودند. حضور قبایل مختلف کوفه و کوفیان در لشکرکشی علیه امام حسین(ع)، گواه این مطلب است. عوامل انحراف این‏گونه خواص اموری از قبیل راحت ‏طلبی، دنیاپرستی، دور شدن از معنویت، تعصبات قبیله‏ ای و جعل حدیث بوده است. شناخت مصادیق خواص، بخصوص خواص جبهه باطل، برای بررسی آسیب‏ها و دلایلی که باعث لغزش و انحراف آن‏ها شده است و نیز عبرت‏ گیری از عاقبت سیاه آنان، امری پسندیده و بلکه لازم است. شناخت مصادیق این نوع خواص در هر دوره‏ ای از تاریخ اسلام، با توجه به گویا بودن تاریخ اسلامی، امری نه چندان سخت، بلکه کوششی مفید است؛ زیرا تاریخ سند گویای حوادث گذشته و آینه اعمال و عملکردهای گذشتگان است.

1. شریح قاضی
شریح بن حارث، قاضی معروف کوفه و وابسته به امویان بود. او در اصل یمنی بود و در زمان عمر به قضاوت کوفه منصوب شد و مدت شصت سال این شغل را داشت. جز در ایام عبدالله بن زبیر که سه سال این کار را ترک کرد، در ایام حج دست از این کار کشید و تا زمان مرگش در سال 97یا 98هجری ـ که عمرش بیش از صد سال بود ـ خانه‏ نشین شد.
چهره شریح قاضی به عنوان عالم وابسته به دربارِ ستم و در خدمت زر و زور و تزویر شناخته می‏شود و [معلوم است که دشمنان] همیشه برای کوبیدن حق، از چهره‏ های مذهبی و موجه که مردم حرفشان را می‏ پذیرند، استفاده می‏ کنند [و] شریح هم در منصب قضاوت بود و چنین سوء استفاده ‏ای از موقعیت او به نفع حکومت جور انجام گرفت.
2. عمربن سعد
عمربن سعد یکی از شخصیت‏های باطل و مؤثر در تحقق حادثه کربلا بود. او پسر سعد بن وقاص از سرداران صدر اسلام بود. پیش از حادثه عاشورا ابن زیاد حکمرانی ری را به او داده بود. وقتی که ابن زیاد از رسیدن امام(ع) به عراق مطلع شد، عمر سعد را طلبید و به او امر کرد که اول به کربلا برود و با حسین بجنگد و پس از آن، به ری برود، در غیر این صورت خبری از ایالت ری نیست. عمر سعد بین جنگ با امام و دست برداشتن از ملک ری مردد شد و سرانجام دنیاپرستی و ظواهر دنیوی و حکمرانی ری را بر کشتن فرزند پیامبر(ص) ترجیح داد و به کربلا رفت.
3. حُصین بن نُمیر
حُصین بن نُمیر یکی دیگر از خواص لشکر ابن زیاد بود. وی از سران امویان و از قبیله کنده بود که همواره با امام دشمنی داشت. در جنگ صفین در سپاه معاویه بود. در ایام یزید نیز بر عده‏ ای از سپاه فرماندهی داشت. او در دوران قیام مسلم بن عقیل در کوفه، رئیس پلیس ابن زیاد بود. هم او بود که قیس بن مسهر، فرستاده امام حسین(ع) را دستگیر کرد و نزد ابن زیاد فرستاد و قیس به شهادت رسید. وی هنگامی که عبدالله بن زبیر در مکه بر ضد یزید سر به مخالفت برداشته بود، بر کوه ابوقبیس منجنیق نهاد و کعبه را هدف قرار داد...
4. شَبَث بن رِبعی
شَبَث بن رِبعی یکی از خواص کوفه و از طایفه بنی تمیم است. «از متعینین شناخته شده و صاحب نفوذ کوفه و ابتدا در مسلک یاران امیرالمؤمنین(ع) بود و حضرت او را با عدی بن حاتم یا با صعصعه بن صوحان به نزد معاویه فرستاد که وی را به اطاعت خود بخوانند و او با معاویه به شایستگی سخن گفت و در جنگ صفین در رکاب حضرت بود، ولی هنگام عزیمت حضرت به نهروان او و اشعث بن قیس و عمرو بن حریث، سر از اطاعت او تافته، دیگران را نیز از اطاعت او باز می داشتند.

5. حدیث‏سازان
وجود متنفذان و خواصی که کارشان جعل حدیث بود، یکی دیگر از عوامل پیدایش حادثه عاشورا به شمار می‏آید. آنان که به نفع دستگاه حکومتی اموی جعل حدیث می‏کردند، نه تنها قیام امام حسین(ع) را غیر مشروع جلوه می‏دادند و آن را خروج بر خلیفه مسلمانان قلمداد می‏ کردند، بلکه عوام را نیز به دنبال خود کشیده، آن‏ها را تحریک به جنگ بر علیه امام می‏ کردند. فضای بیمار سیاسی کوفه نیز چنین نغمه‏ های شومی را پذیرا می‏شد و به همین علت بود که از عوام تا خواص، از رعیت تا اشراف و سران قبایل از جنگ با فرزند رسول خدا مضایقه نکردند.

اینک به یکی از این احادیث ساختگی، که راوی آن بشیر بن عمرو انصاری است، بنگرید: حمد بن عبدالرحمان می‏گوید: نزد بشیر بن عمرو انصاری رفتم در حالی که یزید خلیفه شده بود؛ او چنین اظهار داشت: «مخالفان یزید می‏گویند که یزید بهترین فرد برای مدیریت جامعه نیست، بعد می‏افزاید: و من هم این را قبول دارم، اما اگر رهبری یزید پذیرفته شود بهتر از آن است که اختلاف پدیدار شود؛ زیرا از پیامبر(ص) شنیدم که فرمود: "لا یأتیک فی الجماعه اِلاّخَیْر" یعنی: از ناحیه جماعت، چیزی غیر از خیر نصیب شما نمی‏ شود. بر طبق این حدیثی که بشیر بن عمرو انصاری ساخته، در صورتی که جامعه یزید را قبول کرد، مخالفان او نباید حرفی بزنند؛ زیرا پیامبر اصالت را به جامعه داده است. یزید هر چند شخصی بدکاره و نالایق بوده، ولی تا زمانی که نماز می‏خواند و جماعت و جمعه اقامه می‏کند، دیگر نباید علیه او قیام کرد... و هر کس بر خلاف این جریان حرکت کند، باید او را کشت.
خلاصه آنکه، زمینه ‏سازان و پدیدآورندگان حادثه عاشورا به طور عمده، اشراف کوفه بودند که جماعتی مانند اسماءبن خارجه، محمدبن اشعث، کثیربن شهاب، شمربن ذی الجوشن و خلاصه بزرگان و رؤسای قبایل قحطانی که قبایل خود را با خود به جنگ بردند. از همین گروهند. البته، هرچند اشراف و بزرگان این قبایل از طرفداران سنتی بنی‏ امیه نبودند، اما حب ‏جاه ‏و مال‏ و ریاست همه ‏آن‏ها در صف‏ بنی ‏امیه قرار داده بود.
طرفداران بنی‏ امیه، یعنی همان عثمانیان افراطی نیز، از زمینه ‏سازان اصلی حادثه عاشورا به شمار می‏ آیند. یکی از آن‏ها عماره بن عقبه بن ولید بود که به یزید نامه نوشت و عزل نعمان را از ولایت کوفه درخواست کرد. از پیامدهای این درخواست، آمدن عبیدالله بن زیاد به کوفه و به دنبال آن، تهدید مردم به قتل در صورت همکاری با مسلم بن عقیل و در نتیجه، تنها ماندن مسلم و شهادت او و دیگر خواص شیعه از جمله هانی بن عروه بود که همه این‏ها زمینه پیدایش حادثه کربلا را فراهم آورد.

ادامه دارد...

ایه 61 سوره مبارکه اسراء:

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا

در قرآن بارها به مسأله‌ى سجود فرشتگان و سرپیچى ابلیس اشاره شده است.

ابلیس، از جنّ است، «کانَ مِنَ الْجِنِّ» و لشکریانى دارد، «وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ» و سپاه او پیاده و سواره، «وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ» و عامل انحراف و سجده نکردنش نیز قیاس خاک و آتش بود. خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ

در این آیه به چند نکته اشاره شده است: سجده براى غیر خدا، اما به فرمان خداوند، مانعى ندارد. انسان گل سرسبد موجودات است، چرا که فرشتگان معصوم در برابر او سجده کردند. فرشتگان، تسلیم فرمان خدایند. اسْجُدُوا ... فَسَجَدُوا ، اعتقاد به برترى‌هاى موهوم، شیطانى است، زیرا شیطان، به برترى نوع خود عقیده داشت. ریشه‌ى معصیت گاهى خودبرتربینى است. حسد ابلیس، چشم حقیقت بین او را بست، خاک و گل بودن آدم را دید، ولى روح الهى‌ « نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»  او را ندید.

دریافت
حجم: 19.1 مگابایت
اربعین از دیدگاه رهبر معظم انقلاب

یک روز بود که خلفای بنی‌‌عبّاس همّت گماشته بودند که قبر مطهّر حضرت اباعبدالله و لابد به‌تبع آن بقیّه‌ی قبور مطهّره را از بین ببرند؛ عدّه‌ای با جان خودشان نگذاشتند؛ گفتند اگر بیایید، دستتان را قطع میکنیم، پایتان را قطع میکنیم، شما را به قتل میرسانیم؛ درعین‌حال رفتند. همان رفتن‌ها بود که حالا به بیست میلیون زائر پیاده‌ی اربعین رسیده. اگر آنجا کسانی فداکاری نمیکردند، امروز شوکت و هیمنه‌ی محبّت اباعبدالله الحسین (علیه‌السّلام) این‌جور دنیا را فرا نمیگرفت که شما می‌بینید در راه‌پیمایی اربعین، از کشورهای مختلف، از فارس و ترک و کشورهای اروپایی و حتّی از آمریکا افرادی بلند میشوند می‌آیند آنجا. این را چه کسی کرد؟ خشت اوّل و اصلی این کار را همان کسانی گذاشتند که درواقع جانشان را برای زیارت قبر اباعبدالله (علیه‌السّلام) فدا کردند97/12/22 .

در اربعین حسینی میلیونها انسان در کنار هم قرار گرفتند؛ خود این حرکت عظیم یک جمعی از مسلمانها - البتّه مخصوص شیعه نبود، سنّیها هم بودند - که در دنیا انعکاس پیدا کرد، تعظیم کردند؛ تجلیل کردند؛ آن را بزرگترین گردهمایی عالم به حساب آوردند؛ چه کسانی؟ آنهایی که دارند مسائل اسلامی را رصد میکنند.
من همینجا مناسب میدانم و لازم میدانم بهمناسبت یاد از آن اجتماع عظیم، از دولت عراق، ملّت عراق، عشایر عراق که در این آزمون بسیار مهم فداکاری کردند، خدمت کردند، کَرم و بزرگواری نشان دادند، تشکّر کنم. حادثهی عجیبی بود حادثهی امسالِ اربعین کربلا. این راه را دشمنان اسلام و دشمنان اهلبیت به خیال خود مسدود کرده بودند. ببینید چه حرکت عظیمی اتّفاق افتاد! وقتی حتّی جسمها در کنار هم قرار میگیرد، اینجور انعکاس پیدا میکند. اگر ما با هم باشیم، کشورهای اسلامی، ملّتهای مسلمان - سنّی و شیعه و فِرَق مختلف تسنّن و تشیّع - با یکدیگر دلهایشان صاف باشد، نسبت به یکدیگر سوءظن نداشته باشند، سوءنیّت نداشته باشند، به یکدیگر اهانت نکنند، ببینید در دنیا چه اتّفاقی خواهد افتاد؛ چه عزّتی برای اسلام درست خواهد شد! وحدت؛ وحدت. 93/10/19

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 103

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

وَاللّهِ مَا الدُّنیا مِنَ الآخِرَةِ إلّا کَنَفحَةِ أرنَبٍ ، الجِدَّ الجِدَّ عِبادَ اللّهِ! وَاستَعینوا بِاللّهِ رَبِّکُم .

به خدا سوگند ، دنیا در برابر آخرت ، جز به مانند یک نَفَس )جهش) خرگوشى نیست . بکوشید ، بکوشید ـ اى بندگان خدا ـ و از خداوند ، پروردگارتان ، کمک بجویید.

الفردوس : ج ۴ ص ۱۴۸ ح ۶۴۵۶

بایگانی