مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

حال فرض کنیم الان ما در مقابل تاریخ اینجور قرار گرفته بودیم که معاویه آمد یک چنین کاغذ سفید امضایى براى امام حسن فرستاد و چنین تعهداتى را قبول کرد، گفت تو برو کنار ، مگر تو خلافت را براى چه مى خواهى؟ مگر غیر از عمل کردن به مقررات اسلامى است ؟ من مجرى منویات تو هستم، فقط امر دائر است که آن کسى که مى خواهد کتاب و سنت الهى را اجرا بکند من باشم یا تو. آیا تو فقط به خاطر اینکه آن کسى که این کار را مى کند تو باشى مى خواهى چنین جنگ خونینى را بپا بکنى؟! اگر امام حسن با این شرایط تسلیم امر نمى کرد، جنگ را ادامه مى داد، دو سه سال مى جنگید، دهها هزار نفر آدم کشته مى شدند، ویرانیها پیدا مى شد و عاقبت امر هم خود امام حسن کشته مى شد، امروز تاریخ ، امام حسن را ملامت مى کرد، مى گفت در یک چنین شرایطى باید صلح مى کرد پیغمبر هم در خیلى موارد صلح کرد، آخر یک جا هم آدم باید صلح کند، آرى، اگر ما نیز در آن زمان بودیم مى گفتیم غیر از این نیست که معاویه مى خواهد خودش حکومت کند، بسیار خوب خودش حکومت کند، نه از تو مى خواهد که او را به عنوان خلیفه بپذیرى، نه از تو مى خواهد که او را امیرالمؤمنین بخوانى، نه از تو میخواهد که با او بیعت کنى، و حتى اگر بگویى جان شیعیان در خطر است، امضا مى کند که تمام شیعیان پدرت على در امن و امان، و روى تمام کینه هاى گذشته اى که با آنها در صفین دارم قلم کشیدم، از نظر امکانات مالى حاضرم مالیات قسمتى از مملکت را نگیرم و آن را اختصاص بدهم به تو که به این وسیله بتوانى از نظر مالى محتاج ما نباشى و خودت و شیعیان و کسان خودت را آسوده اداره کنى. اگر امام حسن با این شرایط صلح را قبول نمى کرد امروز در مقابل تاریخ محکوم بود. قبول کرد، وقتى که قبول کرد، تاریخ آن طرف را محکوم کرد. معاویه با آن دستپاچگى که داشت تمام این شرایط را پذیرفت. نتیجه اش این شد که معاویه فقط از جنبه سیاسى پیروز شد، یعنى نشان داد که یک مرد صد در صد سیاستمدارى است که غیر از سیاستمدارى هیچ چیز در وجودش نیست، زیرا همینقدر که مسند خلافت و قدرت را تصاحب کرد تمام مواد قرار داد را زیر پا گذاشت و به هیچکدام از اینها عمل نکرد و ثابت کرد که آدم دغلبازى است، و حتى وقتى که به کوفه آمد صریحا گفت: مردم کوفه! من در گذشته با شما نجنگیدم براى اینکه شما نماز بخوانید، روزه بگیرید، حج بکنید، زکات بدهید، ولکن لاتأمر علیکم من جنگیدم براى اینکه امیر و رئیس شما باشم. بعد چون دید خیلى بد حرفى شد گفت اینها یک چیزهایى است که خودتان انجام مى دهید ، لازم نیست که من راجع به این مسائل براى شما پافشارى داشته باشم. شرط کرده بود که خلافت، بعد از او تعلق داشته باشد به حسن بن على، و بعد از حسن بن على به حسین بن على. ولى بعد از هفت هشت سال که از حکومتش گذشت شروع کرد مسئله ولایتعهدی یزید را مطرح کردن . شیعیان امیرالمؤمنین را که در متن قرار داد بود که مزاحمشان نشود به حد اشد مزاحمشان شد و شروع کرد به کینه توزى نسبت به آنها . واقعا چه فرقى هست میان معاویه و عثمان؟ هیچ فرقى نیست، ولى عثمان کم و بیش مقام خودش را در میان مسلمین (غیر شیعه) حفظ کرد به عنوان یکى از خلفاى راشدین که البته لغزشهایى هم داشته است، ولى معاویه از همان اول به عنوان یک سیاستمدار دغلباز معروف شد که از نظر فقها و علماى اسلام عموما (نه فقط ما شیعیان، از نظر شیعیان که منطق، جور دیگر است) معاویه و بعد از او، از ردیف خلفا، از ردیف کسانى که جانشین پیغمبرند و آمدند که اسلام را اجرا کنند به کلى خارج شدند و عنوان سلاطین وملوک و پادشاهان به خود گرفتند .
بنابراین وقتى که ما وضع امام حسن را با وضع امام حسین مقایسه مى کنیم مى بینیم که اینها از هیچ جهت قابل مقایسه نیستند . جهت آخرى که خواستم عرض بکنم این است که امام حسین یک منطق بسیار رسا و یک تیغ برنده داشت. آن چه بود؟ (من رأى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله . . . کان حقا على الله ان یدخله مدخله )... اگر کسى حکومت ستمگرى را ببیند که چنین و چنان کرده است و سکوت بکند ، در نزد پروردگار گنهکار است. اما براى امام حسن این مسئله هنوز مطرح نیست، براى امام حسن حداکثر این مطرح است که اگر اینها بیایند، بعد از این چنین خواهند کرد. اینکه (اگر بیایند بعد از این چنین مى کنند) غیر از این است که یک کارى کرده اند و ما الان سند و حجتى در مقابل اینها بالفعل داریم .

این است که مى گویند صلح امام حسن زمینه را براى قیام امام حسین فراهم کرد . لازم بود که امام حسن یک مدتى کناره گیرى بکند تا ماهیت امویها که بر مردم مخفى و مستور بود آشکار شود تا قیامى که بناست بعد انجام گیرد ، ازنظر تاریخ قیام موجهى باشد . پس از