مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

در بیان نورانی دیگری حضرت علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ»؛ به هر حال انسانی که متوسط می‌اندیشد ﴿إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی ٭ أَن رَآهُ اسْتَغْنَی﴾، اصلاً مال را مال گفتند چون طبع به آن میل دارد، نه چون عقل به آن مایل است. وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) فرمود: عقل را عقل گفتند برای اینکه این زانوی جموح و چموش انسان شهوتران را او عقال می‌کند. قرآن لغت تازه نیاورد، مصداق تازه آورد. این کلمه «عقل» در عرب بود اما وقتی دین آمد، مصداق تازه آورد؛ یعنی بیان کرد که عالم، عالم غیب است و شهادت، این کلمات هم دو مصداق دارد: مصداق غیب و مصداق شهادت. عقال شهادت همین زانوبند جموح و چموش است، عقال غیب عقل است که شهوت و غضب را می‌بندد. چرا عقل را عقل گفتند؟ برای اینکه یک زانو زانوی شهوت است یک زانو زانوی غضب، این دو تا زانوی سرکش را عقال می‌کند. این بیان نورانی رسول خداست.

مال که ماده شهوت است، آن عقل این را عقال می‌کند، نمی‌گذارد طغیان کند که ﴿إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی ٭ أَن رَآهُ اسْتَغْنَی﴾. اما اگر آن را در راه خیر صرف کند یا از راه حلال به دست بیاورد ولو اندک، این عقال شده است وگرنه مال حرام تا آبروی آدم را نبرد رها نمی‌کند؛ این کاری است که ذات اقدس الهی به همه ما هشدار داد. فرمود مال حرام، حرف حرام، نگاه حرام، از هر کسی صادر بشود این در خط تولید می‌افتد. این چنین نیست که انسان حرفی زد یا کاری را کرد یا مالی را گرفت، بگوید گذشت؛ «ماضی ما مضی»، خیر! چیزی نمی‌گذرد مگر اینکه در خط تولید می‌افتد، این اصل اوّل.

اصل دوم آن است که ما یک موجود معطّل در نظام هستی نداریم که چیزی در عالم موجود شده باشد و عطله باشد؛ نه در چیزی اثر بگذارد، نه از چیزی اثر بگیرد نداریم. چون در خط تولید می‌افتد، بعد از ده سال یا بیست سال معلوم می‌شود که فلان کس این کار را کرده، در زندان می‌افتد یا اعدام یا غیر اعدام، می‌شود آبروریزی. ممکن نیست کسی کاری بکند بگوید گذشت. هیچ موجودی, معدوم نخواهد شد، هر چه یافت شد، می‌افتد در خط تولید.

یک وقت است که ذات اقدس الهی جبران خیر می‌کند. وجود مبارک موسای کلیم به خضر(سلام الله علیهما) عرض کرد ما هر دو خسته اینجا آمدیم، اینجا هم که مسافرخانه ندارد، مردم این منطقه هم که ما را به عنوان میهمانی نپذیرفتند: ﴿فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا﴾، شما دستور می‌دهید ما اینجا بایستیم این دیوار شکسته و خراب را بسازیم برای چیست؟ با اینکه اهل این منطقه ﴿فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا﴾. حضرت در رازگشایی فرمود این دیوار برای دو تا بچه یتیم بود، تحت آن گنج بود، اینها باید بزرگ شوند و از زیر دیوار، آن گنج را بگیرند و زندگی آنها تأمین شود: ﴿کَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً﴾؛ پدر آنها کارهای خیری می‌کرد. مرحوم امین الاسلام و دیگران نقل کردند منظور از این پدر جدّ هفتم یا هفتادم بود. حالا هفتاد سال قبل یا بیش از هفتاد سال قبل جدّش یک آدم خیّری بود کار خیر می‌کرد، این افتاد در تولید بعد از هفتاد سال یک خضر راه آمد، مشکل او را حلّ کرد.

برهان مسئله این است که چون جدّش یا پدرش آدم خوبی بود، خدا ما را رساند تا این دیوار را بچینیم. خضر راه همیشه هست. این نه اختصاصی به موسی و خضر(سلام الله علیهما) دارد نه مختص قبل از آنها بود نه مختص بعد از آنها؛ همواره خضر راه در راه است. از طرفی هم: ﴿إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدیدٌ﴾؛ او همواره در راه است. هرگز خیال نکنیم حرفی که زدیم مالی که گرفتیم آبرویی کسی را بردیم، گذشته گذشت! هیچ چیز نمی‌گذرد. هر کاری که کردیم در خط تولید می‌افتد. مگر اینکه با توبه آن را ترمیم بکنیم. در نظام هستی یعنی نظام عالم طبیعت، اینجا جای تغییر و تبدیل هست. شما ببینید بدبوترین کود وقتی در تحت تدبیر بهترین کشاورز قرار بگیرد، یا می‌شود گل یاس یا می‌شود سیب و گلابی. اینجا جای تبدیل و تغییر است. کار توبه این است، کار اِنابه این است، کار توجه این است. همه کفّار صدر اسلام که سالیان متمادی در برابر بت سجده می‌کردند اینها شدند یا سلمان یا اباذر یا عمار یا مقداد. ما تا نفس می‌کشیم جای تغییر است.

«إِذَا مَاتَ ابْنُ آدَمَ انْقَطَعَ عَمَلُهُ»  اما تا زنده‌ایم جای تغییر و تبدیل است. اینجا جای تغییر و تبدیل است؛ چون ما در عالم حرکت هستیم از عالم حرکت به عالم ثبات می‌رسیم نه سکون. بهشتی‌ها اگر میلیاردها سال در بهشت بمانند خسته نمی‌شوند، چون آنجا جای سکون نیست، جای ثبات است. هیچ کس نمی‌تواند بگوید که دو دو تا چهارتا خسته نشده که دو دو تا چهارتا؛ الآن میلیون‌ها سال دو دو تا چهارتاست؟ برای اینکه او نه زمان دارد نه زمین. ما به جایی می‌رسیم که نه زمان داریم نه زمین. ثابت می‌شویم نه ساکن؛ لذا خستگی ندارد. مگر فرشته‌ها خسته می‌شوند؟! در بیانات نورانی حضرت امیر در همین خطبه اوّل نهج البلاغه این است که فرشته‌ها سالیان متمادی مشغول سجود و رکوع و ذکر و تسبیح و تکریم و اجلال الهی هستند احساس خستگی نمی‌کنند، چون انسان از قلمرو خستگی یعنی حرکت می‌آید بالا و می‌شود ثابت. ما چنین موجودی هستیم، ولی تا در عالم طبیعت هستیم جا برای تغییر و تبدیل هست. فرمود مال ماده شهوات است و آن عاملی که این ماده سرکش را عقال می‌کند عقل است که قبلاً هم فرمودند: «لَا غِنَی کَالْعَقْلِ».

گزیده ای از بیانات آیت الله جوادی آملی در شرح حکمتهای نهج البلاغه

 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • پنجشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۸، ۰۹:۲۵ ق.ظ

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مختصر درباره ای از ما

مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)
مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 115

امام صادق علیه السلام:

الدُّنیا حَلالُها حِسابٌ، وحَرامُها عِقابٌ، وأنّى لَکُم بِالرَّوحِ ولَمّا تَأَسَّوا بِسُنَّةِ نَبِیِّکُم! تَطلُبونَ ما یُطغیکُم ولا تَرضَونَ ما یَکفیکُم

دنیا، حلالش حساب دارد و حرامش عقاب. کجا شما را آسایش رسد، در حالى که هنوز به راه و رسم پیامبرتان اقتدا نکرده اید؟! شما چیزى (ثروت فراوان) را مى‌جویید که شما را به سرکشى مى‌کشاند، و به اندازه کفافتان قانع نیستید.

الکافی: ج ۲ ص ۴۵۹ ح ۲۳

 

بایگانی