مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

نفرین هنگام میدان رفتن علی اکبر(ع)

در کتاب بحارالانوار و نفس المهموم آمده که : وقتی علی بن الحسین (ع) اجازه میدان گرفت امام با نگاهی مأیوسانه به او نگریست و بی اختیار اشکش سرازیر شدو گریست و محاسن خود ( با انگشت سبابه خود ) را به سوی آسمان بلند کرد و گفت : پروردگارا شاهد باش بر این مردم که نوجوانی به مبارزه ایشان رفت که شبیه ترین مردم بود از نظر خلقت و خوی و گفتار به رسول تو و رسم ما این بود که هرگاه اشتیاق دیدار پیامبرت را پیدا می کردیم به روی او نگاه می کردیم ، خدایا برکت های زمین را از ایشان دریغ دار و آنها را به سختی پراکنده ساز و میان آنها جدایی انداز که هر یک به راهی رود و والیان را از ایشان راضی مگردان زیرا ایشان ما را دعوت کردند که یاریمان کنند ولی به جای یاری بر ما تاختند و به کارزار با ما پرداختند. نگارنده گوید: نفرین امام (ع) درباره آن مردم به اجابت رسید و کوفه تا به امروز روی خیر و برکت را ندید و تا روزی که بغداد در زمان منصور بنا گردید مردم کوفه مورد خشم والیان عراق بوده و آنها را یاغی می شمردند و میان ایشان پراکندگی و جنگ حکم فرما بود و چون بغداد ساخته شد حکومت به آن جا منتقل گشته و کوفه به صورت ویرانه ای تاریخی در آمد.

منبع: لهوف سید ابن طاووس ، ترجمه عباس عزیزی. 

دو چیزی که مایه روشنی چشم اباعبدالله بود

در ایام کربلا و آن ابتلاء عجیب چند چیز بود که موجب ازدیاد مصیبتهای اباعبدالله می شد از همه بالاتر بعضی دنائتها و سخنان ناروا و بی ادبی ها و وحشی گری هایی بود که از کوفیان می دید . ولی دو چیز بود که چشم اباعبدالله را روشن و دلش را خرم می داشت .آن دو اصحاب و اهل بیتش بودند. وفاداری ها و جان نثاری ها و بی مضایقه خدمت کردن ها و به عبارت دیگر صفاها و وفاها و همگامی ها و هماهنگی نشان دادن های آنها دل حضرت را شاد و خرم می داشت(برای مرد عقیده و ایمان و مسلک ، مایه ی خوشدلی بالاتر از دیدن همگان و هماهنگ یافت نمی شود ) و مکرر در مواقعی از ته دل به آنها دعا کرد . مسلماً تذکر ابو ثمامه صائدی برای نماز_که آخرین نماز را در خدمتت بخوانیم_ دل حسین را شاد کرد که درباره اش دعا کرد . و از آن بالاتر آن فداکاری عجیب سعیدبن عبدالله حنفی و گفتن جمله "اوفیت؟" اباعبدالله درباره  عده ای دعا کرد . جانسوزتر از همه دعایی است که درباره جوانش کرد . درباره جوانش دعا کرد که امیدوارم هرچه زودتر از دست جدت سیراب بشوی . جوابهای قاسم در شب عاشورا دل حسین (ع)را شاد و روشن کرد که درباره مرگ گفت: أحلی من العسل.

منبع: حماسه حسینی : شهید مطهری.

ببینید جزو کدام دسته در کربلا هستید؟                           بخش هشتم

بیانات امام خامنه ای (حفظه الله) در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله (صلّی الله)20/3/1375

فرماندار کوفه نعمان بن بشیر نام داشت که فردی ضعیف و ملایم بود . گفت: تا کسی با من سر جنگ نداشته باشد جنگ نمی کنم لذا با مسلم مقابله نکرد. مردم که جو را آرام و میدان را باز می دیدند بیش از پیش با حضرت بیعت کردند . دو سه تن از خواص جبهه باطل  _طرفداران معاویه_ به یزید نامه نوشتند که اگر می خواهی کوفه را داشته باشی فرد شایسته ای را برای حکومت بفرست چون نعمان بن بشیر نمی تواند در مقابل مسلم بن عقیل مقاومت کند. یزید هم عبیدالله بن زیاد فرماندار بصره را حکم داد که علاوه بر بصره کوفه را نیز تحت حکومت خود آورد. عبیدالله بن زیاد از بصره تا کوفه یکسره تاخت. او هنگامی به دروازه ی کوفه رسید که شب بود .مردم معمولی کوفه از همان عوامی که قادر به تحلیل نبودند تا دیدند فردی با اسب و تجهیزات و نقاب بر چهره وارد شهر شد تصور کردند امام حسین (ع) است . جلو دویدند و فریاد السلام علیک یابن رسول الله در فضا طنین افکند.ویژگی فرد عامی چنین است. آدمی که اهل تحلیل نیست منتظر تحقیق نمی شود دیدند فردی با اسب و تجهیزات وارد شد. بی آن که یک کلمه حرف با او زده باشند، تصور غلط کردند. تا یکی گفت : او امام حسین (ع) است همه فریاد امام حسین امام حسین برآوردند به او سلام کردند و مقدمش را گرامی داشتند بی آنکه صبر کنند تا حقیقت آشکار شود. عبیدالله هم اعتنایی به آنها نکرد و خود را به دارالاماره رساند و از همان جا طرح مبارزه با مسلم بن عقیل را به اجرا گذاشت. اساس کار او عبارت از این بود که طرفداران مسلم بن عقیل را با اشد فشار مورد تهدید و شکنجه قرار دهد. بدین جهت هانی بن عروه را با غدر و حیله به دارالاماره کشاند و به ضرب و شتم او پرداخت. وقتی گروهی از مردم در اعتراض به رفتار او دارالاماره را محاصره کردند با توسل به دروغ و نیرنگ آن ها را متفرق کرد. در این مقطع هم نقش خواص به اصطلاح طرفدار حق که حق را شناختند و تشخیص دادند اما دنیایشان را بر آن مرجّح دانستند آشکار می شود. از طرف دیگر حضرت  مسلم با جمعیت زیادی به حرکت درآمد. در تاریخ ابن اثیر آمده است که گویی سی هزار نفر اطراف مسلم گرد آمده بودند. از این عده فقط چهار هزار نفر دورادور محل اقامت او ایستاده بودند و شمشیر به دست به نفع مسلم بن عقیل شعار می دادند. این وقایع مربوط به روز نهم ذی الحجه است. کاری که ابن زیاد کرد این بودکه عده ای از خواص را وارد دسته های مردم کرد تا آن ها را بترسانند. خواص هم در بین مردم می گشتند و می گفتند: با چه کسی سر جنگ دارید؟ چرا می جنگید؟ اگر می خواهید در امان باشید به خانه هایتان برگردید این ها بنی امیه اند. پول شمشیر و تازیانه دارند. چنان مردم را ترساندند و از گرد مسلم پراکندند که آن حضرت به وقت نماز عشا هیچ کس را همراه نداشت هیچ کس. آن گاه ابن زیاد به مسجد کوفه رفت و اعلان عمومی کرد که همه باید به مسجد بیایند و نماز عشایشان به امامت من بخوانند! تاریخ می نویسد: مسجد کوفه مملو از جمعیتی شد که پشت سر ابن زیاد به نماز عشا ایستاده بودند چرا چنین شد؟ بنده که نگاه می کنم می بینم خواص طرفدار حق مقصرند و بعضی شان در نهایت بدی عمل کردند مثل چه کسی؟ مثل شریح قاضی.

اگر خدا بخواهد ادامه دارد.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • سه شنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۲، ۰۸:۰۸ ق.ظ

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 58

امام صادق سلام الله علیه :

اَنَّ الْعَبْدَ اِذا لَمْ یَعْرِفْ وَجْهَ رِزْقِهِ کَثُرَ دُعاؤَهُ؛

وقتى که بنده مؤمن نداند روزیش از کجا خواهد رسید، زیاد دعا مى‏کند.

توحید صدوق، ص 402؛