مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

جایی که دل دشمن هم سوخت

ابو خلیق را پیش مختار بردند.مختار از او پرسید: ای ملعون در کربلا هیچ گاه دلت به حال آقای ما حسین (ع) سوخت؟ گفت: بلی ای امیر یک مرتبه آن قدر دلم سوخت که مرگ خود را از خدا خواستم تا آن حالت زار حضرت را نبینم. فرمود: بگو ببینم چه وقت بود؟ گفت:امیر هنگامی که سیدالشهدا طفل کشته خود را زیر عبا گرفت و از میدان بر گشت رو به خیمه ها کرد من تماشا می کردم دیدم زنی مجلّله چادر به سر و نقاب به صورت بیرون خیمه ایستاده گویا مادر آن طفل بود که انتظار بچه اش را می برد. همین که امام چشمش به مادر افتاد که منتظر ایستاده برگشت مقداری صبر کرده دوباره رو به خیمه آورد خجالت کشیده برگشت. تا سه مرتبه امام رو به خیام رفت و برگشت و از مادر علی اصغر خجالت کشید. چون آن حالت حسین را دیدم جگرم کباب شد. مختار گفت: ای ملعون آخر چه شد؟ گفت: امیر بالاخره امام از مرکب پیاده شد طفل را روی زمین نهاد و با غلاف شمشیر قبری حفر نمود بر آن طفل نماز خواند و او را به خاک سپرد و برگشت. مختار از شنیدن این گفتار صیحه ای کشید افتاد و غش کرد. بعد از به هوش آمدن گریبان درید و بر سروسینه زد و فرمود: این حالت آخر امام حسین(ع) دلم را از همه بیشتر سوزاندید که نخواست بعد به بدن این طفل کسی آزار برساند یا سرش را ببرند و یا در زیر سم اسبها پایمال شود. ابوخلیق گفت:ای امیر به خدا قسم نگذاشتند بدن آن طفل صحیح و سالم بماند. روز یازدهم سر هر سروری به سرداری دادند که جهت افتخار بر نیزه کند و به کوفه نزد ابن زیاد برد و جایزه بگیرد. به ابو ایوب غنوی که سرکرده بیل داران بود سری از شهدا نرسید لذا به بیل داران دستور داد تا زمین کربلا را زیر و رو کردند و جسد آن طفل را یافتند و بیرون آورده سرش را بریدند و بر سر نیزه زدند و به کوفه آوردند.ابوخلیق گوید: خودم در حضور ابن زیاد بودم که سر حسین (ع) با سر علی اصغر هر دو در میان یک تشت بود و نیز سایر سرها در میان طبق ها و سپرها در حضور نهاده بود و دائم صورت حسین (ع) مقابل صورت علی اصغر بود.                                                                              منبع :لهوف سید بن طاووس، ترجمه عباس عزیزی

ببینید جزء کدام دسته در کربلا هستید؟                                                بخش هفتم

متن بیانات امام خامنه ای (حفظه الله) در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله (صلّی الله)20/3/1375

به قضایای قیام امام حسین(ع) و حرکت وی از مدینه نگاه می کردم . به این نکته برخوردم که یک شب قبل از آن شبی که آن حضرت از مدینه خارج شود عبدالله بن زبیر بیرون آمده بود. هر دو در واقع یک وضعیت داشتند. اما امام کجا عبدالله بن زبیر کجا ! سخن گفتن امام حسین (ع) و مقابله و مخاطبه اش از چنان صلابتی برخوردار بود که ولید حاکم وقت مدینه جرأت نمی کرد با وی به درشتی حرف بزند مروان یک کلمه در انتقاد از آن حضرت بر زبان آورد چون انتقادش نابجا بود حضرت چنان تشری به او زد که مجبور شد سرجایش بنشیند. آن وقت امثال همین مروان خانه ی عبدالله بن زبیر را به محاصره در آوردند. عبدالله برادرش را با این پیام نزد آنها فرستاد که اگر اجازه بدهید فعلاً به دارالخلافه نیایم . به او اهانت کردند و گفتند: پدرت را در می آوریم اگر از خانه ات بیرون نیایی به قتلت می رسانیم و چه ها می کنیم . چنان تهدیدی کردند که عبدالله بن زبیر به التماس افتاد و گفت: پس اجازه بدهید فعلاً برادرم را بفرستم خودم فردا به دارالخلافه می آیم. آن قدر اصرار و التماس کرد که یکی واسطه شد و گفت: امشب را به او مهلت بدهید. عبدالله بن زبیر با این که شخصیتی سرشناس و بانفوذ بود، این قدر وضعیتش با امام حسین(ع) فرق داشت. کسی جرأت نمی کرد با آن حضرت به درشتی صحبت کند. از مدینه هم که بیرون آمد چه در بین راه چه در مکه هرکس به او رسید و هم صحبت شد خطابش به آن حضرت "قربانت گردم ، پدر و مادرم قربانت گردند و عمو دایی ام قربانت گردند" بود. برخورد عمومی با امام حسین(ع) این گونه بود . شخصیت او در جامعه اسلامی چنین ممتاز و برجسته بود. عبدالله بن مطیع در مکه نزد امام آمد و عرض کرد یابن رسول الله اگر تو قیام کنی و کشته شوی بعد از تو کسانی که دارای حکومتند ما را به بردگی خواهند برد. امروز به احترام تو از ترس تو و از هیبت توست که راه عادی خودشان را می روند. عظمت مقام امام حسین(ع) در بین خواص چنین است که حتی ابن عباس در مقابلش خضوع می کند عبدالله بن جعفر خضوع می کند، عبدالله بن زبیر با آن که از حضرت خوشش نمی آید خضوع می کند .بزرگان و همه ی خواص اهل حق در برابر عظمت مقام او خاضعند. خاضعان به او خواص جبهه حق اند که طرف حکومت نیستند طرف بنی امیه نیستند و طرف باطل نیستند . در بین آنها حتی شیعیان زیادی هستند که امیرالمؤمنین را قبول دارند و او را خلیفه ی اول می دانند. اما همه ی این ها وقتی که با شدت عمل دستگاه حاکم مواجه می شوند و می بینند بناست جانشان ، سلامتی شان، راحتیشان، مقامشان و پولشان به خطر بیفتد؛ پس می زنند. اینها که پس زدند عوام مردم هم به آن طرف رو می کنند . وقتی به اسامی کسانی که از کوفه برای امام حسین (ع) نامه نوشتند و او را دعوت کردند نگاه می کنید می بینید همه جزو طبقه ی خواص و از زبدگان و برجستگان جامعه اند. تعداد نامه ها زیاد است.صدها صفحه نامه و شاید چندین خورجین یا بسته ی بزرگ نامه از کوفه برای امام حسین (ع) فرستاده شد. همه ی نامه ها را بزرگان و اعیان و شخصیت های برجسته و نام و نشاندار و همان خواص نوشتند .منتها مضمون و لحن نامه ها را که نگاه کنید معلوم می شود از این خواص طرفدار حق کدام ها جزو دسته ای هستند که حاضرند دینشان را قربانی دنیایشان کنند و کدام ها کسانی هستند که حاضرند دنیایشان را قربانی دینشان کنند از تفکیک نامه ها هم می شود فهمید که عده ی کسانی که حاضرند دینشان را قربانی دنیا کنند بیشتر است . نتیجه در کوفه آن می شود که مسلم بن عقیل به شهادت می رسد و از همان کوفه ای که هجده هزار شهروندش با مسلم بیعت کردند بیست_سی هزار نفر یا بیشتر برای جنگ با امام حسین به کربلا می روند یعنی حرکت خواص به دنبال خود حرکت عوام را می آورد. نمی دانم عظمت این حقیقت که برای همیشه گریبان انسان های هوشمند را می گیرد درست برای ما روشن می شود یا نه؟ ماجرای کوفه را لابد شنیده اید. به امام حسین نامه نوشتند و آن حضرت در نخستین گام مسلم بن عقیل را به کوفه اعزام کرد. با خود اندیشید : مسلم را به آن جا می فرستم . اگر خبر داد که اوضاع مساعد است خود نیز راهی کوفه می شوم. مسلم بن عقیل به محض ورود به کوفه به منزل بزرگان شیعه وارد شد و نامه ی حضرت را خواند گروه گروه مردم آمدند و همه اظهار ارادت کردند.                                                            اگر خدا بخواهد ادامه دارد.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • دوشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۲، ۰۸:۰۴ ق.ظ

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

دسته بندی ها

حدیث هفته

خیر دنیا و آخرت

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله

مَن رُزِقَ تُقىً فَقَد رُزِقَ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ

هر کس پرهیزگارى روزى اش شده باشد ، خیر دنیا و آخرت را نصیب مى برد .

کنز العمّال ج 3 ص 91 ح 5641