مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در سخنرانی شب عاشورا:

در زیارت‌ها عموماً و زیارت جامعه خصوصاً این دو عنصر محوری را به ما می‌آموزاند که هم شهادت، وسیله است و هدف نیست و هم اشک، وسیله است و هدف نیست؛ این از بیانات نورانی خود سالار شهیدان(سلام الله علیه) و ائمه دیگر است.

وجود مبارک حسین‌ بن ‌علی وقتی شهادت را ترسیم می‌کند می‌گوید شهید کارش این است که کشور را طیب و طاهر کند، طهارت یک کشور، طیب بودن یک کشور به خون پاک شهید است، شهادت آنقدر تواناست که یک کشور آلودهٴ قبل از انقلاب را طیب و طاهر کند. اگر کشور طیب و طاهر شد باید طبق بیان قرآن کریم میوه طیب و طاهر بدهد میوهٴ یک مملکت، عقل است و عدل، طهارت است و قداست، میوه یک نظام، انسانیت است. شهادت، وسیله است نه هدف.

اشک بر سیدالشهداء(سلام الله علیه) را وسیله‌ای برای مبارزه با دشمن درون و بیرون دانسته و اظهار داشتند:  این اشک‌فروشی در حسینیه ها بسیار مقدس است مثل کسی که نیزه و شمشیر می‌فروشد منتها آن خریدار باید عُرضه داشته باشد از این اشک بهره ببرد. به ما گفتند بنال اما گفتند برای چه چیزی بنال، هرگز نگفتند اشک بریز، گفتند برای فلان کار اشک بریز؛ بنگرید که اشک هرگز هدف نیست. روایات فراوانی برای فضیلت گریه کردن هست در این شکّی نیست اما این وسیله است نه هدف، وقتی دعای کمیل را می‌خوانید می‌گویید «و سلاحه البکاء» این گریه، اسلحه است تا بیگانه را سر جای خود بنشاند، گریه برای گریه نیست، گریه برای حفظ نظام است، برای حفظ عفاف است، برای حفظ دین است، برای حفظ قرآن و عترت است، این اسلحه را به دست هر کسی نمی‌دهند اگر کسی گریه کرد و در این گریه یکی از این سه کار را انتخاب نکرد او سلاح و اسلحه خریده ولی با آن مبارزه نکرده اس

هرگز آنکه در کنار نمازشب گریه مناجاتی دارد آن هدف نیست وسیله است، آنکه در محفل حسینی گریه عاشورایی دارد آن وسیله است و هدف نیست. گریه اسلحه است وقتی اسلحه شد می‌تواند بگوید «سلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم» ایران شد، عراق شد، سوریه شد، جای دیگر شد «حربٌ لمن حاربکم» از آغاز جریان کربلا تا پایانش همین حرف است. مگر در زیارت مسلم‌بن‌عقیل همین مطالب را عرض نمی‌کنیم که من آمدمِ توی مسلم را یاری کنم، الآن بیش از هزار سال است او شربت شهادت نوشید، مسلم چه حاجتی به یاری ما دارد؟ غیر از یاری مکتب مسلم؟! بنابراین گریه‌فروشی به نحو اسلحه‌فروشی است؛ گریه، شمشیر است، گریه، سپر و نیزه است، گریه، لباس رزمی است که انسان تن بکند چه گریه نماز شب که با دشمن درون می‌جنگد، چه گریه حسینیه که با دشمن بیرون می‌جنگد، آنکه بگرید و نیزه نگیرد گریه نکرده است اگر خواستیم بفهمیم گریه یعنی چه، به ما فرمودند: «و سلاحه البکاء».

وقتی به ما فرمودند زیارت وارث بخوانید یعنی چه؟ این زیارت وارث به ما درس علم‌الوراثه می‌دهد، از حضرت آدم گرفته تا حضرت خاتم(علیهم السلام) فرمود تو ارث بُردی. ارث لازم نیست کتاب و کتیبه باشد فرق جوهری ارثِ معنا و ارث مادی این است؛ در ارثِ مال تا مورّث نمیرد چیزی به وارث نمی‌رسد، در ارث عقل و عدل و علم تا وارث نمیرد چیزی به او نمی‌دهند. اگر کسی خواست از حسین‌بن‌علی(ع) ارث ببرد تا خود انسان نمرده است ارث نمی‌برد تا با مرگِ ارادی نمیرد شهوت و غضب را خاموش نکند، خواسته‌های خودش را خاموش نکند، چیزی به او نمی‌دهند این علم‌الوراثه است. اینکه می‌‌گویند زیارت وارث بخوانید یعنی شما هم مظهر این باشید شما هم از نوح و آدم و خاتم ارث ببرید. به ما هم گفتند علم‌الوراثه را در حسینیه‌ها یاد بگیرید.

 روزهای بعد از عاشورا هیچ واقعه مهمی غیر از محنت و اندوه اهل بیت در مسیر کوفه به شام دیده نشده و منابع موثق مطلب و واقعه مهمی را ذکر نکرده و خط نوشته ای در منابع و مقاتل اهل بیت یافت نشده است.

یازدهم محرم الحرام سال 61 ه.ق عمر سعد در سرزمین کربلا باقی ماند و به روایتی بر کشتگان سپاه امام حسین (ع) که هنوز تا ظهر روز یازدهم بدن مطهر آنها (امام (ع) و 72 تن یارانشان) بر زمین کربلا تدفین نشده بودند، نماز خواند و آنها را به خاک سپرد و اسرا را بر شترها سوار کرد.

عمر سعد در عصر عاشورا براى خوش خدمتى بیش‌تر به عبیدالله بن زیاد و خاندان بنى امیه ، دستور داد سر بریده امام حسین (ع) را با شتاب به کوفه ببرند و عبیدالله بن زیاد را از پایان یافتن غائله کربلا با خبر کنند.

ماموریت رساندن سر مقدس اباعبدالله الحسین (ع) با خولى بن یزید اصبحى و حمید بن مسلم بود. آنان شب به کوفه رسیدند. در آن هنگام دارالاماره نیز بسته بود. به همین جهت شب را در خانه خویش گذرانده و بامداد روز یازدهم سر مقدس امام حسین (ع) را نزد عبیدالله بردند.

سرهاى دیگر شهیدان را پس از بریدن و شست و شو دادن ، میان سرکردگان جنایتکار تقسیم کردند تا نزد عبیدالله برده و پاداش بگیرند و بدین وسیله به وى نزدیک شوند.

کاروان اسرای به جا مانده از فاجعه پس از شهادت امام حسین (ع) و یارانشان از کربلا حرکت کردند، امام زین العابدین (ع) در حال بیماری غل و زنجیر و بر شتر سوار شد، درحالیکه صدای شیون و گریه بانوان اسیر از قتلگاه بلند بود.

زینب کبری (س) با چشمانی اشک بار رو به بدن مطهر امام حسین (ع) گفت: به فدای آن که سپاهش رو دوشنبه غارت شد، به فدای آن کس که ریسمان خیامش را قطع کردند، به فدای آن کس که جان من فدای او باد، به فدای آن کس که با دلی اندوه ناک و با لبی عطشان او را شهید کردند، به فدای آن کس که از محاسنش خون می چکید.

در فرمایشات حضرت زینب (س) آمده است که شهادت امام حسین (ع) و غارت خیمه‌ها روز دوشنبه رخ داده است درحالیکه تاریخ نویسان روز عاشورا را روز جمعه یا شنبه دانسته‌اند، بنابراین ممکن است این کلام به دوشنبه‌ای اشاره داشته باشد که سقیفه بنی ساعده تشکیل شد تا سنگ بنای انحراف و گمراهی مسلمانان بنا نهاده شود.

آن که طرح بیعت شورا فکند         خود همان جا طرح عاشورا فکند

عمر بن سعد روز یازدهم محرم برای برپایی مجلس ابن زیاد به کوفه آمد و ابن زیاد با برپایی مجلسی با شکوه اذن عمومی داد و سر مقدس امام حسین (ع) را مقابل او قرار دادند و ابن زیاد نیز تبسم کرد و با چوبی به سر ایشان جسارت کرد...

سخنران روز یازدهم : حجت الاسلام رضا محمدی

دریافت
حجم: 10.3 مگابایت

شعر خوانی شاعر اهل بیت آقای میرحسینی:

دریافت
حجم: 3.04 مگابایت

 

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در سخنرانی شب تاسوعا:

پیام سالار شهیدان دو چیز است: یکی تحقیق علمی و دیگری تحقّق عملی; جامعه‌ای می‌تواند حسینی باشد که در معارف دین محقّق باشد نه مقلّد و در مسائل عملی، متحقّق باشد نه عقب‌افتاده. جریان عاشورا را از زیارتنامه‌های این ذوات قدسی می‌شود تشخیص داد نه تنها در زیارت جامعه، بلکه در سایر زیارات این مضمون هست که «محقّقٌ لما حقّقتم و مبطلٌ لما أبطلتم» ادبِ ما در پیشگاه این ذوات قدسی این است که من در مسائل علمی صاحب‌نظرم آنچه را شما تحقیق کردی من محقّقانه می‌پذیرم، آنچه را شما ابطال کردی من محقّقانه باطل می‌دانم.

 پرهیز از جهلِ علمی، اجتناب از تقلید، دوری گزیدن از عوام‌فریبی این وظیفه اصلی عاشورائیان است. آنکه محقّق نیست، شیعه حسینی نیست، این در بخش علم و سواد. در بخش عملی، تحقّق لازم است. شما در زیارتنامه وجود مبارک مسلم ‌بن‌عقیل همین حرف را می‌زنید «حربٌ لمن حاربکم و سلمٌ لمن سالمکم» این اوّلین شهید عاشوراست در پایانش هم که زیارت سالار شهیدان است همین حرف است. پس جامعه‌ای، جامعه حسینی است که هم در مسئله سواد محقّقانه معارف را تحقیق کند و هم در مسئله عمل، متحقّقانه باشد.

جریان کربلا تنها برای این نبود که سالار شهیدان مجبور به بیعت بود و تنها جان او در خطر بود. سخن از اصلِ دین بود، سخن از شخص حضرت نبود. در دم دروازه شام وجود مبارک امام سجاد را که اسیرانه آوردند به حضرت عرض کردند در این جنگ چه کسی پیروز شد؟ فرمود ما پیروز شدیم. توی شامی اگر خواستی بفهمی در صحنه عاشورا چه کسی پیروز شد هنگام نماز برو اذان و اقامه بگو ببین نام چه کسی را می‌بری، ما رفتیم این نام را زنده کردیم و برگشتیم. سخن از حسین و حسن نیست، سخن از قرآن و عترت است. کربلا یعنی جنگ بین حق و باطل، خیر و شرّ، زشت و زیبا، عدل و ظلم. در سخنان نورانی سالار شهیدان همین بود اصلِ جنگ سالار شهیدان با دستگاه اموی جنگ اسلام و کفر بود لذا امام سجاد فرمود ما رفتیم نام پیغمبر را زنده کردیم و برگشتیم و ما پیروز شدیم، پس کسی در عاشورا موفق است که عاشورایی باشد در مسائل علمی محقّقانه سخن بگوید و در مسائل عملی متحقّقانه عمل کند.

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در ادامه سخنانشان به تبیین واژه «عشق» و لزوم همراهی عقل با اشک بر سیدالشهداء(ع) اشاره کرده و بیان داشتند: مرحوم کلینی در جلد دوم کافی دارد که فاضل‌ترین مردم کسانی‌اند که به عبادت عشق بورزند. ما همه موظفیم برای سیدالشهداء بنالیم چون جریان گریه کردن یک روایت و ده روایت نیست فضیلت است، عبادت است، حرفی در آن نیست اما دو کار دیگر هم باید بکنیم: اولاً عقل را به خدمت این اشک نیاوریم، دوم اینکه اشک را به خدمت این عقل ببریم، بشویم عاقل; عقل را معزول و اسیر نکنیم، عاطفه بسیار چیز مقدسی است این عاطفه را ببریم خدمت عقل؛ وقتی اشک ریختیم بشویم حسینی، از این به بعد دیگر نه بیراهه برویم نه راه کسی را ببندیم. روضه‌خوانی و مداحی های  ما نباید بی ‌پشتوانه علمی باشد.

 عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام : تَزَاوَرُوا فَإِنَّ فِی زِیَارَتِکُمْ إِحْیَاءً لِقُلُوبِکُمْ وَ ذِکْراً لِأَحَادِیثِنَا وَ أَحَادِیثُنَا تُعَطِّفُ بَعْضَکُمْ عَلَى بَعْضٍ فَإِنْ أَخَذْتُمْ بِهَا رَشَدْتُمْ وَ نَجَوْتُمْ وَ إِنْ تَرَکْتُمُوهَا ضَلَلْتُمْ وَ هَلَکْتُمْ فَخُذُوا بِهَا وَ أَنَا بِنَجَاتِکُمْ زَعِیمٌ     الکافی ج‏۲ / ۱۸۶

امام صادق علیه السلام فرمود: به زیارت یک دیگر روید زیرا زیارت شما از یک دیگر زنده گردانیدن دلهاى شما و یاد نمودن احادیث ماست، و احادیث ما شما را به هم متوجه می ‏سازد، پس اگر به آنها عمل کنید، هدایت و نجات یابید. و اگر آنها را ترک کنید گمراه و هلاک شوید، پس به آنها عمل کنید، و من ضامن نجات شمایم.

فرمود: «تَزَاوَرُوا»؛ دور هم جمع بشوید، از یکدیگر فاصله نگیرید, چرا؟ «فَإِنَّ فِی زِیَارَتِکُمْ إِحْیَاءً لِقُلُوبِکُمْ وَ ذِکْراً لِأَحَادِیثِنَا»، شما شیعیان ما هستید وقتی دور هم جمع شدید، حرف‌های ما را می‌زنید؛ این طور نیست که موبایل دستتان باشد دیدار همین باشد؛ وقتی نشستید می‌گویید فلان امام چه گفته, فلان آیه چه گفته, اینها درس زندگی به ما می‌دهند. فرمود سخنان ما در شما عاطفه ایجاد می‌کند.

 همه ما شنیدیم که می‌گویند سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، این درست است، شما بخواهید برج بسازید خانه بسازید، بخش اوّل سنگ را که گذاشتید، بخش دوم را بخواهید سنگ روی سنگ بگذارید بند نمی‌شود. یک ملات نرمی می‌خواهد که بین این دوتا سنگ باشد تا این برج بشود، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. فرمود: حرف‌های ما آن ملات است، زن و شوهر را جمع می‌کند, اعضای خانواده را جمع می‌کند, جناح‌ها و احزاب را با هم جمع می‌کند « أحادِیثُنا تُعَطِّفُ بعضَکُم عَلی بعضٍ» فرمود سخنان ما ملات جامعه است، جامعه اگر بخواهد برج مستحکم بشود محبّت, ادب, انسانیّت, گذشت, پوشش عیب دیگران, اینها لازم است. حضرت فرمود: سخنان ما این کارها را می‌کند «تَزاوَرُوا فإنّ فی زِیارَتِکُم إحْیاءً لِقُلوبِکُم و ذِکرا لأحادِیثِنا و أحادِیثُنا تُعَطِّفُ بعضَکُم عَلی بعضٍ».

 بیانات استاد جوادی آملی

سخنران روز عاشورا : آقای دکتر قنبری

 

دریافت
حجم: 11.3 مگابایت

قافله عشق به سرمنزل جاودان خویش نزدیک می شود… واین عاقبت کار عشق است . موکب امام به هر سوی که می رفت ، به سوی دیگرش سوق می دادند تا روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یکم هجری به کربلا رسید.

  سید بن طاووس نقل کرده است که: امام علیه‏ السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همین که نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است
سپس اصحاب امام(ع) پیاده شدند و بار و اثاثیه را فرود آوردند. سپاه حرّ نیز در ناحیه ی دیگری در مقابل امام اردو زدند
حضرت امام حسین(ع) اهل بیت خود را جمع کرده، نظری بر آنها افکند و گریست. سپس فرمود:" خدایا! ما را از حرم جدّمان راندند، و بنی امیه در حقّ ما ستم روا داشتند. خدایا! حق ما را از ستمگران بستان و بر دشمنان پیروز گردان".

امام حسین (ع) قسمتی از زمین کربلا را که قبر مطهرش در آن واقع می‌شد، از اهالیآنجا خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی کرده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند

سعد بن ابى وقاص با خاندان رسول اکرم(ع) رابطه خوشى نداشت، حتى در شوراى عمر حق رأى را به عبدالرحمن بن عوف داد و بعد از کشته شدن عثمان با حضرت على(ع)بیعت نکرد. پسرش عمر بن سعد راه پدر را ادامه داد و با این خاندان که هادى امت بودند رابطه خوبى نداشت، ابن زیاد ملک رى رابه عمر سعد داده بود. چون ابن زیاد از خبر ورود امام حسین(ع) به عراق مطلع شد، قاصدى نزد عمر فرستاد که اول به جنگ حسین بن على(ع) برود و او را بکُشد، سپس به سمت شهر رى روانه شود.
عمر سعد نزد ابن زیاد آمد و گفت: مرا عفو نما. وى گفت: عفو مى کنم، لکن ملک رى را از تو مى گیرم. عمر سعد گفت: یک شب مهلت بده. در نهایت هواى ریاست رى بر او غلبه کرد و تصمیم به جنگ با امام(ع) گرفت و روز دیگر نزد ابن زیاد آمد و قتل امام حسین(ع)را عهده دار شد.
"
عمر بن سعد" یک روز پس از ورود امام (ع) به سرزمین کربلا؛ یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد.
در این روز «عمر بن سعد» مردی به‌نام «کثیر بن عبدالله» که مرد گستاخی بود را نزد امام (ع) فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند، «کثیر بن عبدالله» به «عمر بن سعد» گفت: "اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم"؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت :"فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی که وی نزدیک خیمه‌ها رسید، «ابو ثمامه صیداوی» (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین(ع) بود، همین که او را دید، رو به امام عرض کرد:"این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است"، پس سراسیمه جلو آمد و گفت:"شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‌السلام برو"، گفت: "هرگز چنین نمی‌کنم".
"
ابوثمامه" گفت: "پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی"، گفت:"هرگز!"، ابوثمامه گفت: " پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمی‌گذارم، بر امام وارد شوی"، او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای بن سعد بازگو کرد، سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید"برای چه به اینجا آمده‌ای؟"،حضرت در جواب فرمود: " مردم کوفه مرا دعوت کرده‌اند و پیمان بسته‌اند، به سوی کوفه می‌روم و اگر خوش ندارید، بازمی گردم …"



.

سخنران روز نهم : حجت الاسلام سید حمید میرباقری

دریافت
حجم: 8.57 مگابایت

شاعر اهل بیت آقای سید امیرحسین میرحسینی:

دریافت
حجم: 3.94 مگابایت

کاروان حسین علیه السلام همچنان به راه خویش می رود و از منزلگاههای زیر عبور می کند:

اجفر، زرود (همراهی زهیر بن قین با امام (ع)/ عدم همراهی و بازگشت عده ای از کاروان به نقل از تاریخ طبری) ، ثعلبیه (همراهی زهیر بن قین با امام (ع)/ عدم همراهی و بازگشت عده ای از کاروان به نقل از تاریخ طبری)، زباله(خبر شهادت عبدالله بن یقطر برادر رضاعی امام (ع)/ بازگشت عده ای دیگر از همراهان)، قاع، بطن عقبه (خواب دیدن امام که سگانی به او حمله می کنند و به یاران فرمودند من جز کشته شدن فرجامی نمی بینم)، واقصه ، شراف (نخستین محل برخورد با نیروهای عبیدالله (حربن یزید ریاحی) و پیشنهاد زهیر به امام مبنی بر جنگ با حر و سپاهیانش و نپذیرفتن امام )، ذوحسم (خطبه حضرت و سخنرانی افرادی نظیر زهیر، هلال و بریر)، بیضه (همراهی سپاه حر به موازات کاروان امام وخطبه آتشین و کوبنده امام) ، عذیب الهجانات (رفتن طرماح کاروان دار به منظور رساندن آذوقه به خانواده)، قطقطانیه ( ملاقات با عبیدالله بن حر جوفی) تا منزلگاه « قصر بنی مقاتل » (بیست و سومین منزل تا کربلا) و تا سرزمین طف هنوز یک منزل پیش روی اوست.

اینجا یک بار دیگر شب را فرود آمده اند تا در ساعات آخر شب باز مشک ها را پر آب کنند و رحل بردارند.

«عقبه بن سمعان» گوید: هنوز از قصر بنی مقاتل چندان فاصله نگرفته بودیم که آوای استرجاع امام در گوش شب پیچید: انا لله و انا الیه راجعون و الحمد لله رب العالمین … و چند بار تکرار شد . کلام « استرجاع » نشانه ی  آن است که قائل را امری عظیم پیش آمده است . مگر امام را چه پیش آمده بود ؟

حضرت علی اکبر خود را شتابان به موکب امام رساند تا علت این امر را دریابد .امام فرمود:‌« هم اکنون خواب لحظه ای مرا در ربود و سواری بر من ظاهر شد که می گفت : این قوم می روند و مرگ نیز با آنان همراهی میکند. دانستم این خبر مرگ ماست که می دهند.» علی اکبر پرسید: « خدا بد نیاورد ، مگر ما بر حق نیستیم ؟» و امام فرمود : « آری ، والله که ما جز به راه حق نمی رویم . » علی اکبر گفت : « اگر اینچنین است ، چه باک از مردن در راه حق ؟‌» و آن همه این سخن درجان امام شیرین نشست که فرمود: « خداوند تو را از فرزندی جزایی عطا کند که هیچ فرزندی را از جانب پدر عطا نکرده باشد.» چون کاروان عشق در کشاکش آن بیراهه ای که به سوی کوفه می پیمودند به نینوا رسید ، سواری را دیدند که از افق کوفه می آید … بر اسبی اصیل ، با کمانی بر شانه . او « مالک بن نسر کِندی » بود که از کوفه می آمد. و چون نزدیک شد ، حُر و یارانش را سلام گفت و امام را اعتنایی نکرد . نامه ای از ابن زیاد برای حُر آورده بود که : « اما بعد ، هر جا که این نامه به تو رسید کار را برحسین سخت و تنگ کن و مگذار فرود آید جز در زمینی بی آب و علف … و بدان که این فرستاده من مأمور است که ازتو جدا نشود و همواره نگران باشد تا این امر را به انجام برسانی .» « یزید بن زیاد بن مهاجر کِندی » که یکی از اصحاب عاشورایی امام بود و خود را پیش از حُر به کاروان عشق رسانده بود ، به فرستاده ابن زیاد گفت: « ثکلتک امک … مادرت بر تو بگرید ، به چه کار آمده ای ؟ » جواب داد : « به کاری که اطاعت از پیشوایم باشد و عمل بر پیمان بیعتی که با او بسته ام .» یزید بن مهاجر کِندی گفت : « عصیان آفریدگارت کرده ای و اطاعت از امامت، اما در طریق هلاکت خویش ننگ و جهنم خریده ای که امام پلید تو مصداق این کلام الهی است که وجعلناهم ائمه یدعون الی النار. او تو را به سوی آتش می بردآنجا سرزمین خشک و بی آب و علفی بود در نزدیکی نینوا . حُر بن یزید از امام خواست که در همان جا فرود آیند . امام گفت : « ما را بگذار که در یکی از قریه های نزدیک فرود آییم ،‌نینوا ،‌ غاصریه و یا شفیهحُر که هنوز « حُر» نگشته بود ، گفت: « نه ، نمی توانم ؛ این مرد را به مراقبت من گماشته اند.» زهیر بن قین گفت : « ای فرزند رسول الله ، جنگ با اینان سهل تر از جنگ با کسانی است که ازاین پس به مقابله ما می آیند . » و حسین فرمود : « من نیستم آن که جنگ را آغاز کند

سخنران روز هشتم: حجت الاسلام بی آزارتهرانی

 

دریافت

 

حجم: 17.7 مگابایت

 

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث پنجاه و پنجم

امام صادق سلام الله علیه :

بِرُّوا آباءَکُمْ یَبِرَّکُمْ اَبْناؤُکُمْ.

به پدر و مادر خود نیکى کنید، تا فرزندانتان به شما نیکى کنند

کافى ، ج 5، ص 554 ، ح 5؛ میزان الحکمه، ج 10، ص 167