مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

ج. بیعت خواهی مجدد ابوبکر از امیرالمؤمنین علیه السلام و یاری خواهی مجدد حضرت علی علیه السلام از صحابه

سلیم بن قیس به نقل از سلمان، اولین بیعت خواهی ابوبکر را پس از رفتن امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت صدیقه طاهره علیها السلام به در خانة مهاجر و انصار و هنگام جمع قرآن دانسته است. از ادامة این نقل، چنین بر می آید که پس از عرضة قرآن توسط امیرالمؤمنین علیه السلام و به تحریک عمر، ابوبکر کسی را برای بیعت خواهی به درِ خانة امام علیه السلام فرستاد. فرستادة ابوبکر طی دو نوبت به درِ خانة امام علیه السلام آمد و پیغام ابوبکر را رساند، اما با پاسخ منفی و قاطع امام علیه السلام مواجه شد. ازاین رو، غاصبان خلافت آن روز را صبر کردند. به گفتة سلمان، هنگامی که شب فرارسید، امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت فاطمه علیها السلام را بر مرکبی سوار کردند و دست حسنین علیهما السلام را گرفتند و به درِ خانه تمام اصحاب رسول خدا صل الله علیه و آله مراجعه کردند و یاری خواستند، اما باز همان معدود افرادِ طرفدارِ حضرت پاسخ مثبت دادند (سلیم بن قیس، 1405ق، ج2، ص581).

نکتة قابل تأمل در این بخش از گزارش سلمان این است که به گفتة وی، در این نوبت از یاری خواهی، حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام به در خانة تمام صحابه رفتند، درحالی که در نوبت ِاول، تنها به در خانة بدریّون مراجعه کرده بودند. در اینجا، با دو پرسش جدّی مواجهیم: اول آنکه چرا در نوبت اول از یاری خواهی، آن دو بزرگوار تنها به در خانة بدریّون مراجعه کردند، اما در این نوبت، به در خانة همه صحابه رفتند؟ دوم اینکه آیا اصلاً این امکان وجود دارد که امام علی علیه السلام و همسرِ حامله شان و دو فرزند خردسالشان، طی سه شب، در نوبت اول به در خانة تمام بدریون، و طی یک شب در نوبتِ دوم، به در خانة تمام اصحاب مراجعه کرده باشند؟

در پاسخ به نخستین پرسش، می توان گفت: چه بسا در نوبت اول، تعداد زیادی از صحابه به علت حضور در اردوگاه سپاه اسامه، در خارج مدینه به سر می بردند و امکان مراجعه به آنان فراهم نبوده. ازاین رو، تنها به حاضرانِ از بدریّون در مدینه بسنده شده است؛ اما در نوبت دوم، با توجه به بازگشتِ سپاه اسامه، امکانِ یاری خواهی از همة اصحابِ حاضر در مدینه فراهم بوده است.

در پاسخ به پرسش دوم می توان گفت: مراد از مراجعه به در خانة همة بدریّون یا همة صحابه مراجعه به افراد شاخص و دارای نفوذ، همچون سران و رؤسای قبایل بوده است؛ چراکه با وجودِ تعالیم اسلام و تلاش های رسول خدا صل الله علیه و آله برای مقابله با گرایش های قبیله ای، باز هم روحیات قبیله گرایانة جاهلی در میان مهاجران و انصار به وفور یافت می شد. بنابراین، با اقبال ِشیخ قبیله، افرادِ تابع او نیز اقبال، و با ادبارِ او ادبار داشتند. شواهدِ متعددی دال بر وجود چنین روحیه ای در میان صحابه می توان ارائه کرد.

در ادامة نقل سلیم از سلمان می خوانیم: امیرالمؤمنین علیه السلام پس از یاری خواهی و دریافت نکردن پاسخِ مناسب، ملازمِ خانه شدند و این بار نیز مجدداً با تحریکِ عمر، قنفذ را برای بیعت خواهی به در خانه حضرت فاطمه علیها السلام فرستادند. وی و گروه همراهش طی دو نوبت برای بیعت خواهی به در ِخانة حضرت فاطمه علیها السلام آمدند، اما پاسخ مثبت دریافت نکردند، و برای سومین نوبت، خودِ عُمَر با هیزم آمد که به فاجعة بزرگ تاریخ منجر شد که در بخش بعد به آن می پردازیم.

اما تاریخ این دو حادثه (بیعت خواهی و یاری خواهی مجدد) چه زمانی بوده است؟ در گزارش سلمان و هیچ گزارش دیگری به تاریخ دقیق این وقایع اشاره نشده است. اما با محاسبة زمان حرکت لشکر اسامه و طول زمان رفت و برگشت آنان، به نظر می رسد این اقدام قریب 50 روز پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله رخ داده باشد. دقت در متن گزارش مزبور به خوبی بیان کنندة آن است که این مراجعه به در خانة اصحاب، حتماً پس از بازگشت سپاه اسامه بوده؛ زیرا در گزارش اول، آمده است: حضرت به سراغ تمامی اصحاب رسول خدا صل الله علیه و آله رفتند، و اگر قرار باشد رفتن به در خانة مهاجر و انصار پیش از بازگشت لشکر اسامه اتفاق افتاده باشد این سؤال پیش می آید که پس چه کسانی لشکر اسامه را تشکیل داده بودند؟! همین مطلب در دو گزارش دیگر نیز مطرح است؛ زیرا یا باید بگوییم هیچ یک از بدریون و اولین ایمان آورندگان به پیامبر خدا در لشکر اسامه حاضر نبودند که این مسئله بسیار بعید به نظر می رسد و با اسناد تاریخی نیز سازگار نیست، یا دست کم برخی از آنان در لشکر اسامه حضور داشتند که در این صورت، حضور حضرت در خانة تمامی آنان تا زمان بازگشت لشکر اسامه باید به تأخیر افتاده باشد.

ادامه دارد....

بازگشت لشکر اسامه و بالاگرفتن اعتراضات به خلافت ابوبکر

الف. طول زمان رفت و بازگشت لشکر اسامه

بلاذری و یعقوبی ـ بنابر قولی ـ طول زمان رفت و برگشت سپاه اسامه را 60 روز دانسته اند (بلاذری، 1417ق، ج1، ص 474؛ یعقوبی، بی تا، ج2، ص127). طبری در این باره می نویسد: آنان 40 روز در آنجا (مناطق جنگی ذوالمره، و قبایل قضاعه و ابل) ماندند تا تمامی آنچه را رسول خدا صل الله علیه و آله به آنان امر کرده بود انجام دهند، سپس به مدینه بازگشتند و این مدت (40 روز) بجز ایام رفت و برگشت آنان است (طبری، 1387ق، ج3، ص227). ابن کثیر نیز زمان رفت و آمد آنان را بین 40 تا 70 روز می داند (ابن کثیر، 1407ق، ج6، ص304). این سخن با کلام طبری، که تنها مدت اقامت آنان در مناطق جنگی، بدون احتساب زمان رفت و برگشت را 40 روز می داند، بسیار نزدیک است. اما واقدی مجموع مدت رفت و برگشت این سپاه را 35 روز دانسته است؛ 20 روز برای رفتن و عملیات و 15 روز نیز برای بازگشت. طبرسی نیز مجموع این سفر را قریب 40 روز دانسته که به نقل واقدی نزدیک است. واقدی تاریخ اعزام، یعنی خروج سپاه اسامه از مدینه را اول ربیع الثانی، یعنی قریب یک ماه پس از رحلت پیامبر صل الله علیه و آله دانسته است و این با تعجیلی که ابوبکر برای اعزام سپاه اسامه داشت، سازگار نیست. علاوه بر آن، اقامت طولانی مدت در آن مناطق نیز با روح مأموریت اسامه که رسول خدا صل الله علیه و آله برایش مقرر کرده بود، سازگار نیست. بنابراین، آنچه به واقع نزدیک تر می نماید این است که کار اعزامِ سپاه اسامه در چند روز ِپس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله سامان یافته و بر اساس مأموریتِ محول شده، پس از قریب چهل روز غیبت از مدینه، به این شهر بازگشته است. در نتیجه، با احتسابِ چند روزِ پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله که صرف آماده سازی و اعزام این سپاه شد، زمان بازگشت اسامه و سپاهش کمتر از 50 روز پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله بوده است.

از وقایع و اقدامات سپاه اسامه و طرف مقابل، در طول این مدت اطلاع بیشتری در دست نیست. تنها می توان گفت: دستگاه خلافت به دنبال تقویت پایه های قدرت خویش و امیرمؤمنان علیه السلام نیز به دنبال احقاق حقوق خود و جمع آوری قرآن بود. به گونه ای که در ادامه خواهد آمد، نتیجة تلاش هر دو گروه با بازگشت لشکر اسامه به ثمر نشست و اقدامات عملی بیشتری در تاریخ از آنان به یادگار مانده است.

ب. اعتراض تعدادی از طرف دارانِ امیرالمؤمنین علیه السلام به غصب خلافت

بر اساس برخی گزارش ها، با بازگشتِ سپاه اسامه، تعدادی از طرف دارانِ امیرالمؤمنین علیه السلام زبان به اعتراض بر غاصبان خلافت گشودند و یکی از آنان خودِ اسامه بود. گفتنی است که ابوبکر پس از حرکت لشکر اسامه، او را از مقامش عزل کرده بود. بدین روی، اسامه پس از بازگشت، در جمع مردم مدینه، ضمن ابراز شگفت از برکنار شدنش توسط ابوبکر، پس از اعتراض به ابوبکر، خلافت وی را مشروع ندانست و گفت: من و هر کس که در لشکر من بوده، تو را به خلافت نگمارده است. معترض بعدی بُرَیدة بن حُصَیب اسلمی، پرچمدار سپاه اسامه، بود. بر اساس برخی گزارش ها، بریده زمانی به مدینه بازگشت که مردم با ابوبکر بیعت کرده بودند (عاملی، بی تا، ج 2، ص53) این نشان از عدم بیعت بریده با ابوبکر دارد. او به بیعت نکردن اکتفا نکرد و ضمن همراه کردن دیگران با خود، در دفاع از وصایت امیرمؤمنان علیه السلام، رو در روی ابوبکر ایستاد (ر.ک. همان) و پس از آن نیز فریاد می زد: تا وقتی علی بیعت نکند من بیعت نخواهم کرد». عملکرد او به گونه ای بود که برخی از افراد قوم او (بنی اسلم)، که خود یکی از ارکان حوادث پس از سقیفه در گرفتن بیعت برای ابوبکر بودند، نیز تحت تأثیر بریده، فریاد برآوردند: تا وقتی بریده بیعت نکند ما نیز بیعت نخواهیم کرد».

بجز اسامه و بریده، نام یازده تن دیگر نیز به عنوان معترضان عَلَنی بر ابوبکر، در روایت طبرسی از ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام به چشم می خورد که عبارتند از: خالد بن سعید بن عاص از بنی امیه، سلمان فارسی، ابوذر غِفاری، مقداد بن اسود، عمار بن یاسر، ابوالهثیم بن تیِّهان، سهل و عثمان فرزندان حنیف، خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین، ابی بن کعب، ابوایوب انصاری. حضرت نیز از آنان خواست پس از هر اقدامی، ابتدا به میان مردم بروند و هرچه را از رسول خدا صل الله علیه و آله دربارة ابوبکر شنیده اند برای مردم بازگو نمایند تا با این کار، حجت به صورت کامل بر مردم تمام و عذرشان پایان یابد و دوریشان از پیامبر صل الله علیه و آله زمانی که در قیامت بر او وارد می شوند، بیشتر باشد (طبرسی، 1386ق، ج1، ص98).

از ادامة این روایت، چنین بر می آید که این اعتراض پس از بازگشت سپاه اسامه بوده است؛ چراکه در این روایت آمده: روایت شده که اینان هنگام وفات رسول خدا صل الله علیه و آله غایب بودند و زمانی رسیدند که ابوبکر حاکم شده بود». با توجه به اینکه حضور نداشتن این افراد شاخص از اصحاب رسول خدا صل الله علیه و آله در مدینه، آن هم در روزهای حساس رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله هیچ محملی جز حضورشان در اردوگاه سپاه اسامه ندارد. ازاین رو، به نظر می رسد غیبت آنان به سبب همراهی با این سپاه بوده است؛ ضمن آنکه در روایات تاریخی، گزارشی دال بر وجود مأموریت دیگری برای این افراد به چشم نمی خورد.

این گروه در مسجد پیامبر صل الله علیه و آله هریک سخنان تندی در ردّ خلافتِ ابوبکر و تأیید جایگاه امیرمؤمنان علیه السلام بیان کردند. آنان پس از آماده سازی افکار عمومی، در روز جمعه ای که شاید قریب 50 روز پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله بوده است، اطراف منبر رسول خدا صل الله علیه و آله را گرفتند. وقتی ابوبکر بالای منبر رفت، مهاجران از این گروه رو به گروه انصاری معترض کرده، گفتند: شما سخن را آغاز کنید. انصار نیز رو به آنان کرده، گفتند: خیر، شما نخست سخن بگویید؛ زیرا خداوند در قرآن ذیل آیة لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی ساعَةِ الْعُسْرَةِ» (توبه: 117) نام شما را بر ما مقدم کرده است. اولین کسی که لب به سخن گشود خالد بن سعید بن عاص بود و پس از او دیگر مهاجران و در نهایت، انصار سخنانی گفتند (ر.ک. صدوق، 1403ق، ص465؛ طبرسی، 1386ق، ج1، ص 98 تا 105؛ سید بن طاووس، 1413ق، ص341؛ عاملی، بی تا، ص442 به بعد).

زبان ابوبکر درحالیکه بالای منبر نشسته بود، بند آمد، به گونه ای که نتوانست هیچ جوابی بدهد. وقتی سخنان آنان پایان یافت، گفت: امیرتان شدم، درحالیکه بهترین تان نیستم؛ رهایم کنید! رهایم کنید! عمر بن خطاب به او گفت: از منبر پایین بیای ای فرومایة نادان! اگر نمی توانی پاسخ قریشیان را بدهی، چرا خودت را در این جایگاه قرار داده ای؟ به خدا سوگند، می خواهم که تو را از این مقام برکنار و آن را به سالم مولی ابی حذیفه واگذار نمایم! ابوبکر از منبر پایین آمد. عمر دست او را گرفت و به منزلش رساند (طبرسی، 1386ق، ج1، ص 104) و تا سه روز به مسجدالنبی نیامد. روز سوم (صدوق، 1403ق، ص465) گروهی از مهاجران و انصار هر کدام به همراه عده ای با شمشیرهای کشیده، درحالیکه عمر بن خطاب پیشاپیش آنان بود، وارد مسجدالنبی شدند. عمر، خطاب به طرف دارانِ امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: به خدا سوگند، اگر سخنان قبل را تکرار کنید سر از بدن شما جدا خواهیم کرد. خالد بن سعید بن عاص و سلمان فارسی سخنانی در تأیید امیرمؤمنان علیه السلام و در ردّ تهدید عمر بیان کردند که موجب حملة عمر به سلمان فارسی شد که با مداخلة امیرمؤمنان علیه السلام بی نتیجه ماند. آنگاه حضرت رو به طرف دارانِ خویش کرده، از آنان خواست پراکنده شوند. عمر نیز در مدینه به راه افتاد و با فریاد، از عموم مردم خواست مجدداً با ابوبکر بیعت نمایند و به صورت گروهی بر سر افرادی می ریختند که تمایلی به بیعت نداشتند و آنان را کشان کشان و به اجبار برای بیعت به مسجد می آوردند (طبرسی، الاحتجاج، 1386ق، ج1، ص 98ـ105؛ صدوق، 1403ق، ص 465). این اقدام موجب خانه نشینی مخالفان شد، به گونه ای که پس از آن، دیگر هیچ صدای اعتراضی بر نخاست (صدوق، 1403ق، ص 465).

بی شک، حوادث مزبور و به ویژه مخالفت بنی اسلم، وحشت بسیاری در دل حاکمان ایجاد کرد، به گونه ای که تنها راه موجه جلوه دادن خلافت خویش را در گرفتن بیعت، آن هم به هر شکل ممکن، از وصی پیامبر خدا صل الله علیه و آله به عنوان مهم ترین معارض خویش دیدند.

ادامه دارد...

در سالروز شهادت مظلومانه امام یازدهم شیعیان در غربتی دور از مدینه ، حضرت حسن بن علی العسگری علیه السلام مراسم سوگواری در موسسه با سخنرانی جناب آقای دکتر قنبری برگزار گردید:

 

دریافت
حجم: 17.9 مگابایت

ه . غصب فدک

پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله و در زمان ِحضورِ نداشتن غالبِ مردانِ شهرِ مدینه، ابوبکر افرادی را برای تصرف فدک و اخراج وکلا و کارگزاران ِحضرت صدیقه طاهره علیها السلام، که در آن مشغول کار بودند، اعزام کرد (کلینی، 1363، ج 1، ص 543؛ شیخ مفید، 1410ق، ص 289).

در میان تاریخ نگاران، تنها ابن ابی الحدید به زمان غصب فدک اشاره کرده است. او در این باره می نویسد: ماجرای فدک و حضور حضرت فاطمه علیها السلام نزد ابوبکر، ده روز پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله، اتفاق افتاد. چنان که گذشت، علت تصرف فدک و منع بنی هاشم از خمس آن بود که مبادا علی بن ابی طالب علیه السلام با درآمد حاصل از فروش محصولات فدک، قدرت مالی یافته، بر سر خلافت به منازعه با عمر و ابوبکر برخیزد.

با تصرف منابع مالی امیرمؤمنان علیه السلام و به ویژه فدک، از روز دهمِ پس از رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله به بعد، اقدامات امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام برای باز پس گیری آن آغاز شد. حضور امیرمؤمنان علیه السلام به عنوان شاهد، و آمدن حضرت صدیقه طاهره علیها السلام به مسجدالنبی و ایراد خطبه در همین ایام، اتفاق افتاده است.

سبب نزول آیة وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ» (اسراء: 26) و ارتباط آن با اهدای فدک به حضرت فاطمه زهرا علیها السلام، در تفاسیر متعدد خاصه (قمی، 1367، ج2، ص18؛ فرات کوفی، 1410ق، ص323؛ عیاشی، بی تا، ج2، ص287؛ ابن شهرآشوب، 1410ق، ج2، ص60؛ طبرسی، 1372، ج6، ص634؛ شیبانی، 1413ق، ج3، ص212؛ سید بن طاووس، 1363، ص102) و عامه (حسکانی، 1411ق، ج1، ص438؛ سیوطی، 1404ق، ج4، ص177)، حکایت از آن دارد که غالب مهاجران و انصار از قضیه اطلاع داشتند، اما به رغم این شیوع و به سبب اصرار ابوبکر بر آوردن شاهد، حضرت صدیقه طاهره علیها السلام به ناچار، امیرمؤمنان علیه السلام و امّ ایمن را به عنوان گواه، نزد ابوبکر بردند. این مسئله به گونه ای می تواند گویای حضور نداشتن غالب یاران امیرمؤمنان علیه السلام و چه بسا بیشتر مهاجران و انصارِ میانه رو به هنگام غصب فدک، در مدینه باشد. افزون بر این، می توان شواهد دیگری را مؤید این ادعا دانست:

1. ایراد خطبة فدکیه توسط حضرت صدیقه طاهره علیها السلام در مسجدالنبی و به یاری برنخاستن هیچ کس، شاهدی است دال بر حضور نداشتن طرف داران امیرالمؤمنین علیه السلام.

2. اینکه ابوبکر در مسجدالنبی و در جمع حاضران، تنها یادگار پیامبر خدا صل الله علیه و آله را روباهی می خواند که شاهدش دمش است! (جوهری، بی تا، ص104؛ ابن ابی الحدید، 1337، ج16، ص215؛ طبری امامی، 1413ق، ص123) و تنها ام سلمه به این سخن اعتراض می کند. وی نیز در آن جمع حضور نداشت، بلکه از درون حجره اش صدای ابوبکر را شنید و به گفتة او اعتراض کرد و به خاطر این اعتراض نیز به مدت یک سال حقوق او از بیت المال قطع شد (طبری امامی، 1413ق، ص124).

3. سخنان حضرت فاطمه علیها السلام خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام پس از بازگشت از مسجد و توصیف حالت امیرمؤمنان علیه السلام، نشان از اوج تنهایی حضرت در آن ایام دارد؛ آنجا که دربارة ایشان می فرماید: یابن ابی طالب، اشتملت مشیمة الجنین و قعدت حجرة الظنین نقضت قادمة الاجدل فخانک ریش الأعزل ...» (طوسی، 1414ق، ص683)؛ ای پسر ابوطالب، تا کی دست ها را به زانو بسته ای و چون متّهمان در گوشة خانه نشست های؟ مگر تو نه همان سالار سر پنجه ای؟ چرا امروز در چنگ اینان رنجه ای؟ (شهیدی، 1367، ص141).

 ادامه دارد...

ج. جذب نیرو از داخل منازل

دربارة زمان دقیق انجام این کار، نمی توان اظهارنظر قطعی نمود، اما مسلم آن است که این اقدام در نبود لشکر اسامه صورت گرفته است. بنا به نقل طبری، با حرکت لشکر اسامه و خالی شدن شهر مدینه و اطراف آن از مردان (طبری، 1387ق، ج3، ص225)، اقدام بعدی ابوبکر تقسیم اموالی بین زنان شهر مدینه بود. جوهری (بنا به نقل ابن ابی الحدید) نقل کرده است: پس از بیعت مردم با ابوبکر، او اموالی را بین زنان مهاجران و انصار تقسیم نمود. از جمله سهمی را توسط زید بن ثابت نزد یکی از زنان بنی عدی بن نجار فرستاد، اما آن زن آن سهم را نپذیرفت و آن را بازگرداند و گفت: آیا به من رشوه می دهید که دین مرا از من بگیرید؟! به خدا سوگند، هیچ از آن سهم بر نخواهم داشت.

هر چند بهانة تقسیم این اموال احتمالاً کمک به همسران افراد شرکت کننده در جنگ بوده، اما بی شک هدف نهایی جذب طرفدار از درون منازل مهاجران و انصار بوده است؛ زیرا پخش چنین اموالی در میان خانواده ها، آن هم در نبود مردان و تنگ دستی زنان در تأمین مخارج، می توانست تأثیر بسیار، هم بر مردان به هنگام بازگشت و اطلاع از چنین اقدامی و هم بر زنان داشته باشد. گفتنی است که امکان دارد این اقدام پس از غصب فدک» و با بهره گیری از آن رخ داده باشد. بنابراین، پس از روز دهم از رحلت پیامبر صل الله علیه و آله (روز غصب فدک) رخ داده است.

د. تصرف منابع مالی اهل بیت علیه السلام

منابع تاریخی تصریح دارند: ابوبکر و عمر به قصد جلوگیری از اقدامات امیرمؤمنان علیه السلام در براندازی حکومتشان، به تصرف آنچه امیرمؤمنان علیه السلام در اختیار داشت، اقدام نمودند؛ زیرا به عقیدة آنان، انسانی که منابع مالی در اختیار ندارد همتش کاهش یافته، احساس حقارت می کند و با اشتغال به کسب و کار، از طلب مُلک و ریاست فاصله می گیرد (ر.ک. ابن ابی الحدید، 1337، ج16، ص 263). با این عقیده، تصرف اموال اهل بیت پیامبر خدا صل الله علیه و آله آغاز شد. حقوق، اموال و دارایی هایی که غصب شد، عبارت است از:

1. خمس و فیء که بر اساس قرآن و سنت از آنِ اهل بیت علیه السلام بود.

2. آنچه از محصولات و یا سرزمین خیبر توسط پیامبر خدا صل الله علیه و آله برای اهل بیت علیه السلام قرار داده شده بود (هیثمی، 1408ق، ج9، ص39؛ طبرانی، 1415ق، ج5، ص288).

3. زمین های فدک که به دستور خداوند به حضرت فاطمه علیها السلام واگذار شده بود.

4. صدقات موجود در روستاهای اطراف مدینه و به طور خاص، مزرعه بانقیا» (در یکی از روستاهای اطراف مدینه) که از آنِ امیر المؤمنین علیه السلام بود یا سرپرستی آنها به ایشان واگذار شده بود.

ابوبکر به منظور تصرف صدقاتِ یادشده، شخصی به نام اشجع بن مزاحم ثقفی را همراه سی تن از بهترین جنگ جویان قبیلة ثقیف مأمور به این کار کرد (دیلمی، 1380ق، ج2، ص384). انتخاب این شخص را می توان هدفمند دانست؛ چرا که برادر وی در جنگ هوازن به دست امیرمؤمنان علیه السلام کشته شده بود (مجلسی، 1403ق، ج29، ص46؛ نمازی، 1412ق، ج1، ص385 )، ازاین رو، وی انگیزة کافی برای اطاعت از ابوبکر در انجام این کار را داشت.

ادامه دارد...

حرکت لشکر اسامه و وقایع پس از آن

الف. تاریخ حرکت

اطلاعِ مهاجرانِ به قدرت رسیده از دفن پیامبر صل الله علیه و آله، آنان را به تکاپو واداشت تا با اقدامی زیرکانه، لشکر اسامه را به حرکت در آوردند (ابن عساکر، 1415ق، ج10، ص139). ابوبکر نیز تا توانست مردان شهر مدینه و قبایل اطراف آن را همراه لشکر اسامه فرستاد و تنها عدة قلیلی را آن هم به اندازه محافظت از قبایل باقی گذاشت (طبری، 1387ق، ج3، ص225). شواهد ذیل گویای تمهیدات دستگاه خلافت در روزهای چهارشنبه یا پنج شنبه برای حرکت این لشکر است:

1. طبری، ابن جوزی، ابن کثیر و نویری می نویسند: روز ‏پس از فردای درگذشتِ رسول خدا صل الله علیه و آله، جارچیان ابوبکر فریاد می زدند: هیچ یک از لشکریان اسامه در مدینه باقی نمانند و همة آنان باید به لشکرگاه در منطقه جرف بروند...» (طبری، 1378ق، ج3، ص224؛ ابن کثیر، 1407ق، ج6، ص303؛ ابن جوزی، 1412ق، ج4، ص73؛ نویری، 1423ق، ج19، ص46).

2. گزارشی نیز در دست است مبنی بر اینکه لشکر اسامه هنگام رحلت رسول خدا صل الله علیه و آله، حرکت خویش را آغاز کرده و در جرف (بیرون مدینه) اردو زده بود و با رسیدن خبر رحلت پیامبر صل الله علیه و آله، اسامه ضمن نامه ای درخواست تعیین تکلیف نمود که ابوبکر به او دستور ادامة مسیر داد (ابن عساکر، 1415ق، ج8، ص65؛ نویری، 1423ق، ج19، ص47).

3. برخی منابع اولین فرمان ابوبکر پس از غصب خلافت را حرکت لشکر اسامه دانسته اند (نویری، 1423ق، ج 19، ص46) که حکایت از آن دارد که این کار در همان روزهای آغازین خلافتش رخ داده است، پس نه پس از گذشت چند روز.

4. گزارش واقدی و مقریزی دربارة زمان حرکت لشکر اسامه نیز به گونه ای است که حکایت از بدون فاصله بودن بیعت مردم با ابوبکر» و حرکت لشکر اسامه» دارد (واقدی، 1409ق، ج3، ص1120؛ مقریزی، 1420ق، ج2، ص126).

5. ابن عساکر نیز به حرکت لشکر اسامه پس از دفن پیامبر خدا صل الله علیه و آله تصریح دارد (ابن عساکر، 1415ق، ج10، ص139).

البته گزارش هایی از حرکت لشکر اسامه در آخر ربیع الاول (طبری، 1387ق، ج3، ص240؛ ابن کثیر، 1407ق، ج6، ص305) و یا هلال ربیع الثانی (واقدی، 1409ق، ج3، ص1125) حکایت دارد، اما این گزارش، با تعجیلی که برای اعزام این سپاه وجود داشت، سازگار نیست، ضمن آنکه در مقابل، خبرهایی دال بر حرکت لشکر قبل از این ایام وجود دارد. برای نمونه، نویری می نویسد: خبر کشته شدن اسود عنسی در اواخر ماه ربیع الاول و پس از حرکت لشکر اسامه به مدینه رسید (نویری، 1423ق، ج19، ص59).

ب. افراد باقی مانده با ابوبکر در مدینه

برخی گزارش ها حاکی از آن است که ابوبکر نیروهای موردنیاز خود را از لشکر اسامه خارج و در مدینه نگاه داشت. بارزترین این افراد عمر بن خطاب بود (واقدی، 1409ق، ج3، ص1121؛ بلاذری، 1417ق، ج1، ص384 و 474؛ یعقوبی، بی تا، ج2، ص127؛ ابن کثیر، 1407ق، ج6، ص304). از سوی دیگر، ابوبکر تا می توانست مردانی را که توانایی شرکت در درگیری های احتمالی شهر مدینه را داشتند به همراه لشکر گسیل داشت. بر اساس گزارش های موجود، غالب بزرگان، جنگ جویان و ناموران مسلمان در این لشکر حضور داشتند (بلاذری، 1417ق، ص474؛ ابن عساکر، 1415ق، ج8، ص62ـ63). بدین سان، او می توانست با کنار هم قرار دادنِ طرف داران خویش در مدت نبودن غالب مردم شهر مدینه و اطراف آن، به راحتی پایه های قدرت خویش را مستحکم سازد.

 ادامه دارد....
خداوند متعال در آیات 21- 36 سوره طور به این نکته ظریف اشاره می کند که : فرزندان مؤمنان که همانند پدران و مادران خویش ایمان آورده باشند در بهشت به آنان ملحق خواهند شد. بهشتی که سرشار نعمت است و هیچ لغو و گناهی در نعمت های آن نیست! پس پاداش متقین قطعی است چنانچه کافران حتماً به عذاب اعمال خویش خواهند رسید!
به راستی مخالفان پیامبر که به انواع مختلف تهمت می زنند ، در برابر حقایق قرآن چه بهانه ای می توانند بیاورند؟!

دریافت
حجم: 13.4 مگابایت

روزهای شنبه تا سه شنبه؛ جمع آوری قرآن توسط امیرمؤمنان علیه السلام و عرضة آن به صحابه

یکی از اقدامات مهم امیرالمؤمنین علیه السلام پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله، جمع آوری قرآن بود. شایان ذکر است که براساس شواهد موجود، قرآن در زمان رسول خدا صل الله علیه و آله به صورت کتاب جمع آوری شده بود، اما آنچه امیرمؤمنان علی علیه السلام از سوی رسول خدا صل الله علیه و آله بدان ماموریت یافت، جمع آوری و مرتب کردن قرآنی بود که از سوی رسول خدا صل الله علیه و آله املا و توسط امیرالمؤمنین علیه السلام کتابت شده و مشتمل بر نکات تفسیرگونه و تأویل آیات و برخی توضیحات مربوط به ویژگی هایی همچون ناسخ و منسوخ، و محکم و متشابه و مطالب خارج از متن قرآن بود. با توجه به اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام تنها باید مکتوبات پیشین را تنظیم می کرد و اجزای این قرآن در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله کتابت شده بود، طبعاً فراهم کردن آن به زمان زیادی نیاز نداشته است. مدتِ جمع آوری این قرآن را برخی سه روز عنوان کرده اند. اما دربارة تاریخ جمع آوری این مصحف، می توان از روایت سلیم از سلمان چنین نتیجه گرفت که از اولین اقدامات امیر المؤمنین علیه السلام پس از مراجعات شبانه به در خانة صحابه و یأس از همراهی آنان، اقدام به جمع آوری قرآن بود و ـ چنانکه گذشت ـ مراجعات شبانه تا سة شب ادامه داشت، و اگر جمع قرآن نیز سه روز طول کشیده باشد طبعاً عرضة قرآن بر اصحاب باید هفت روز پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله رخ داده باشد. به بیان دقیق تر، امیرالمؤمنین علیه السلام پس از شب چهارشنبه، که از تجهیز و تدفین جنازة رسول خدا صلی الله علیه و آله فارغ گشتند، از شب پنج شنبه این امکان برایشان فراهم شد که به مقابلة عملی با توطئة سقیفه برخیزند؛ ازاین رو، شب های پنج شنبه، جمعه و شنبه را به همراه حضرت فاطمه علیها السلام و حسنین علیهما السلام به در خانة مهاجران و انصار رفتند و پس از یأس از یاری آنان، از روز شنبه تا دوشنبه به کار جمع قرآن مشغول شدند. البته از نقل سلیم از سلمان دربارة سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام در جمع مردم پس از عرضة قرآن، برمی آید که آن حضرت بلافاصله پس از دفن پیامبر صل الله علیه و آله یعنی از همان روز چهارشنبه، به جمع قرآن مشغول شدند. بنابراین، سخن یادشده از ابن ندیم مبنی بر جمع قرآن طی سه روز را بر فرض قبول، می توان بر این حمل کرد که آن حضرت طی سه شبانه روز اول، علاوه بر جمع قرآن، به در خانه بدریون نیز می رفتند، اما طی سه روز بعد، فقط به جمع قرآن مشغول بودند.

با توجه به آنچه گذشت، امیرالمؤمنین علیه السلام قرآن را روز سه شنبه بر اصحاب و غاصبان خلافت عرضه کردند؛ یعنی همان تاریخی که در روایت کلینی به نقل از امام باقر علیه السلام بدان تصیح شده است. در این روایت آمده است: امیرالمؤمنین علیه السلام هفت روز پس از وفات رسول خدا صل الله علیه و آله و پس از فراغت از جمع قرآن، همراه با ایراد خطبه ای، آن را بر مسلمانانِ مدینه عرضه کردند و بنا به نقل سلمان، این کار در مسجد نبوی انجام گرفت و با کارشکنی و نپذیرفتن ابوبکر و عمر مواجه گردید، از این رو، امام علیه السلام آن قرآن را به منزل بازگرداندند (سلیم بن قیس، 1405ق، ج2، ص581).

ادامه دارد...

شب چهارشنبه؛ تدفین رسول خدا صل الله علیه و آله

بیشتر مورخان و سیره نویسان متقدم بر این عقیده اند که پیامبر در شب چهارشنبه به خاک سپرده شد (ابن سعد، 1376ق، ص290؛ ابن هشام، 1355ق، ج4، ص314؛ بلاذری، 1417ق، ج2، ص251؛ یعقوبی، بی تا، ج2، ص114؛ طبری، 1387ق، ج3، ص213). برخی نیز زمان دقیق تری برای آن تعیین کرده و تصریح نموده اند که این مسئله در نیمه های شب رخ داده است (ابن سعد، 1376ق، ج2، ص304؛ ابن هشام، 1355ق؛ طبری، 1387ق). گزارشی نیز از عایشه در اختیار است که زمان تدفین پیامبر را سحر دانسته است (ابن سعد، 1376ق، ج2، ص305).

برخی منابع نیز کلماتی دارند که می توان از آنها این گونه نتیجه گرفت که پیامبر صلی الله علیه و آله در چهارشنبه شب و به عبارت دیگر، شب پنج شنبه دفن شده اند. برای مثال، ذهبی در دو اثر مشهور خویش، سیر اعلام النبلاء و تاریخ الاسلام، می نویسد: پیامبر از دنیا رفت و بدن او دو شب رها شد؛ زیرا قوم مشغول اصلاح امر امت بودند!

طبری نیز ضمن گزارش های گوناگون، گاه اشاره و گاه تصریح به سه روز بر روی زمین ماندن بدن پیامبر دارد که نتیجة آن دفن پیامبر در شب پنج شنبه می شود.

یعقوبی نیز از دیگر نویسندگانی است که از مطالب او می توان دفن پیامبر صل الله علیه و آله در شب پنج شنبه را استفاده کرد. در کتاب او آمده است که زمان دفن پیامبر صلی الله علیه و آله شب چهارشنبه است؛ اما عبارت وی دربارة مدت زمان ماندن بدن پیامبر صل الله علیه و آله بر روی زمین برای اقامه نماز ایاما» (یعقوبی، بی تا، ج2، ص114) ثبت شده و روشن است که عرب یک روز را یوم» و دو روز را یومان» و سه روز و بیش از آن را ایام» می گوید. چه بسا واژة اربعاء» تحریف شده باشد، اما از کلمة ایام» غفلت شده که مؤیدی بر آن است که بدن پیامبر صلی الله علیه و آله شب پنج شنبه دفن شده است.

شب پنج شنبه تا شب شنبه؛ رفتن اهل بیت علیه السلام به در خانة مهاجران و انصار

از نقل سلیم بن قیس از سلمان چنین برمی آید که پس از جریان سقیفه، امیرالمؤمنین علیه السلام درحالیکه همسرش حضرت فاطمه علیها السلام را بر مرکبی سوار کرده و دست حسنین علیهما السلام را گرفته بود، به در خانة تمام کسانی که در بدر حضور داشتند، مراجعه و طلب یاری کرد و از میان آنان، چهل و چهار نفر پاسخ مثبت دادند و بنا شد فردای آن شب، همگی سر تراشیده در وعده گاه حاضر شوند؛ اما از میان این جمع، تنها چهار نفر، یعنی سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر بر سر قرار حضور یافتند! این اقدام، دو شب دیگر نیز تکرار شد، ولی بر آن چهار نفر، کسی افزوده نشد! از این رو، امیرالمؤمنین علیه السلام مشغول جمع آوری قرآن شد (سلیم بن قیس، 1405ق، ج2، ص580-581). در گزارشی دیگر، به نقل از امیرمؤمنان علیه السلام آمده است: احدی از اهل بدر و پیش تازان در قبول اسلام، از مهاجران و انصار باقی نماند، مگر آنکه از آنان خواستم مرا یاری کند» (همان، ص918؛ نیز ر.ک: طبرسی، 1386ق، ج1، ص281؛ ابن جبر، 1418ق ص579).

ادامه دارد...

وقتی می گوییم : "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" گاهی لسانی میگوییم و گاهی در عمل به خدا پناه می بریم. شیطان عبارت است از موجود شریر یا حکم شریر. حکم شریر و بد عبارت است از حکمی که خدای متعال دستور به آن فی حدّ ذاته داده اما معارضاتی دارد که قوی تر از این حکم است. پس یکی از مصادیق " اعوذ بالله ..." گفتن این است که معارضات حکمتان را بشناسید...

دریافت

 

حجم: 8.02 مگابایت

 

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث 58

امام صادق سلام الله علیه :

اَنَّ الْعَبْدَ اِذا لَمْ یَعْرِفْ وَجْهَ رِزْقِهِ کَثُرَ دُعاؤَهُ؛

وقتى که بنده مؤمن نداند روزیش از کجا خواهد رسید، زیاد دعا مى‏کند.

توحید صدوق، ص 402؛