مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

طلیعه سوره (آیات 4-1) با سوگند به پدیده هایی مانند شب و روز که دارای ویژگی های کاملاً متفاوت هستند، آغاز می شود. سپس می فرماید: انسان ها در زندگی راه و روش واحدی ندارند؛ یعنی به رغم آنکه ادعای ایمان دارند، اما رفتارهایی را انجام می دهند که کاملاً با ایمان به خدا تفاوت دارد. از جمله آنکه حاضر نیستند از مال خود در راه خدا انفاق کنند.
گفتار اول (آیات 11-5) تأثیر انفاق و بخل را در هموار شدن راه سعادت و بدبختی بیان می کند و بر این نکته تأکید می نماید که اموری مانند انفاق در راه خدا و باور کردن وعده خدا درباره پاداش انفاق در آخرت، موجب می شود انسان توفیق انجام اعمال نیک را به دست آورده و راه رسیدن به کمال و سعادت بر او هموار شود. در مقابل، اموری مانند بخل و انکار پاداش الهی موجب سلب توفیق و هموار شدن راه بدبختی و شقاوت است.
گفتار دوم سوره (آیات 21-12) به بیان تأثیر بخل و انفاق در سعادت و شقاوت اخروی اختصاص دارد و می فرماید: انکار وعده های الهی و رویگردانی از دستورات خدا از جمله انفاق، موجب شقاوت انسان و از بین رفتن نور معنویت در دل او شده و سرانجام او را به درون آتش سوزان می کشاند. اما کسی که برای پاک شدن از گناهان مال خود را می بخشد و هدف او از این کار تنها جلب رضایت خداست، در آخرت مورد لطف خاص خدا قرار می گیرد و خدا آن قدر او را از نعمت و رحمت خود بهره مند می کند تا او خشنود و راضی گردد


دریافت
حجم: 19.5 مگابایت

سوره انشراح با بیان سه موهبت بزرگ از مواهب الهى ویژه پیامبر صلى الله علیه و آله آغاز مى‌شود. ابتدا شرح صدر پیامبر صلى الله علیه و آله به ‌گونه‌اى که آمادگى پذیرش وحى اداى حق رسالت و صبر در برابر سختی‌ها و تحمل آزار و اذیت  مردم را داشته باشد، مطرح گردیده است. سپس به سبک کردن بار سنگین رسالت و مسئولیت دشوار نبوت و هدایت مردم اشاره مى‌کند و در چهارمین آیه به بیان سومین نعمت یعنى بلندآوازه کردن نام آن حضرت مى‌پردازد که از مصادیق آن، این است که خداى سبحان نام پیامبر صلى الله علیه و آله را در اذان و اقامه و تشهد نماز در کنار نام خویش قرار داده است.

در پنجمین آیه به پیامبر مژده آسانى پس از دشوارى مى‌دهد: «فَاِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً» و در آیه بعد این مطلب را تکرار مى‌کند. گروهى از مفسران تکرار «العُسر» را به صورت معرفه دلیل بر یکى بودن آن دو دانسته و تکرار «یُسراً» را به صورت نکره دلیل بر تعدد و مغایرت آن دو با هم مى‌دانند، بنابراین مقصود آیه چنین است که در برابر هر عسر دو یسر وجود دارد: یک یُسر در دنیا و یسرى دیگر در آخرت.


دریافت
حجم: 18.4 مگابایت

هدفهای سوره علق :

1/ توجه انسان به خداوندی که او رب است و آفریدگار و ارجمند و آموزش دهنده است و کنار زننده پرده های جهل و نادانی؛

2/ توجه بشر به اینکه خداوند او را از علق آفریده است و اینکه او تحت ربوبیت خداوند است و حامل لوای علم و معرفت و هنگامی که خود را مستغنی می یابد فساد و طغیان می کند؛

3/ توجه به این که بازگشت همه چیز به سوی خداست. آغاز و انجام همه به دست او و به سوی اوست ؛

4/ متوجه ساختن انسان به وظایف او که باید قرائتش بلکه همه افعالش به نام خدا و در سبیل هدایت باشد و دستور تقوی دهد، با حق ستیزه نکرده و به آن پشت نکند و بداند که خداوند او را می بیند (و او در محضر و مرءای خداست) ؛

5/ ترساندن از نکال خداوند که او موی سر او را می گیرد و با حقارت و ذلت به سوی عذاب می کشاند؛

6/ وتوجه به اینکه خداوند می خواهد از طغات و فاسدین پیروی نشود و بندگان خدا در پیشگاه او به خاک مذلّت بیافتند و قرب و نزدیکی او را بخواهند.

 


دریافت
حجم: 19.2 مگابایت

رهبرم ...


رهبرم!

من دینم را از تو می گیرم، من راهی را می روم که تو می روی و قدم بر جای پای تو می گذارم . من به ولایت تو افتخار می کنم چرا که ولایت تو را ولایت امام زمان (عج ) می دانم.

اگر امام بزرگوار ما وارث امامان معصوم (ع) و وارث رسول خدا (ص) بود و اگر او وارث تمامی انبیاء بود، تو وارث همان امامی و حقا که یک قدم از راه او جدا نرفته ای پس تو ولی مایی و رهبر ما.
در این وانفسا که هر کسی برداشتی از دین دارد و هر ناکسی تراوشات ذهنی خود و افکار و اندیشه های وام گرفته از غربی ها و مادی پرستان را به ساحت دین می چسباند و به نام دین به خورد توده ها می دهد، من دینی را بر می گزینم که تو منادی آن باشی. من ولایتت را می پذیرم تا حدود آزادی را بر اساس قانون خدا برایم معین کنی.
برخلاف نظر کوته نظران و کج اندیشان و معاندان، من برده و بنده تو نیستم ، چرا که تو ارباب نیستی؛ من بندة آزاد خداوندم که پیرو توأم و تو رهبر منی، من گوش به فرمان توأم و تو فرمانده منی، من مرید توأم و تو مراد منی.
من تو را شبیه ترین مردمان به امامان معصوم (ع) می بینم، در دیانت و هدایت مردم به سوی خدا، در تدبیر و رهبری حکومت اسلامی، در سیاست مبارزه و مقابله با دشمنان اسلام و قرآن، در فهم سیاسی و اجتماعی از دین، در شجاعت و شهامت و در صبر و بردباری، در ساده زیستی و زهد معنوی ، ... تورا بر سیره و روش پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) می بینم.
پس چرا به ولایتت افتخار نکنم و از جان و دل به فرمان تو گردن ننهم؟ پس من راهی را می روم که تو نشانم دهی، چرا که به این اعتقاد قلبی رسیده ام که راه تو ، راه امام و هدف تو هدف امام است.
من تو را تنها نمی گذارم تا در روز قیامت روی زشت کوفیان را نبینم
من تو را تنها نمی گذارم تا وقتی پرسیدند امامت کیست ؟ نام زیبای تو را با افتخار بر زبان آورم. من در دنیا با تو می مانم تا روز قیامت که هر کس به دنبال امامی سرگردان می شود ، مرا با تو محشور کنند و تو دست مرا بگیری. من تو را تنها نمی گذارم تا در روز قیامت همراه علی (ع) باشم.
و چه زیباست سخن آن شهید که وصیت کرد: «من با خدای خویش پیمان بسته ام که در همه کربلا ها و در همه عاشورا ها همراه حسین باشم


مارا سری است با توکه گر خلق روزگار
دشمن شوندوسربکشند،مابرآن سریم

"اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای الی ظهور المهدی (عج)"

ام المؤمنین

سخن از خدیجه - علیها السلام - ، سخن از یک دنیا عظمت و پایداری واستقامت در هدف است. به حق قلم فرسایی درباره کسی که خداوند براو سلام و درود می فرستد، بسی مشکل است.اما به مصداق "ما لا یدرک کلّه لایدرک کلّه،" به بررسی گوشه هایی از شخصیت و زندگی این بزرگ بانو می پردازیم:
ولادت و خانواده
خدیجه - علیها السلام - ۶۸ سال قبل از هجرت بدنیا آمد با توجه به اینکه سن حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - کمتر از سی سال بوده، پس تاریخ ولادت ایشان غیر از این است که در متن داده شده است. خانواده ای که خدیجه - علیها السلام - را پرورش داد از نظر شرافت خانوادگی و نسبت های خویشاوندی، در شمار بزرگترین قبیله های عرب جای داشت. این خاندان در همه حجاز نفوذ داشت. آثار بزرگ و نجابت و شرافت از کردار و گفتار خدیجه - علیها السلام - پدیدار بود.
خدیجه - علیها السلام - از قبیله هاشم بود و پدرش خویلد بن اسد قریشی نام داشت. مادرش فاطمه دختر زائدبن اصم بود.

خدیجه - علیها السلام - در بین اقوام خود یگانه و ممتاز و میان اقران کم نظیر بود. او به فضیلت اخلاقی و پذیرایی های شایان بسیار معروف بود و بدین جهت زنان مکه به وی حسد می ورزیدند. دختر خویلد در سجایا و کمالات اخلاقی زبانزد و نمونه بود و به حق ایشان کُفو خوبی برای پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - بود. بی تردید می توان گفت که این سجایا و فضایل اخلاقی سبب شد تا خدیجه - علیها السلام - برای همسری پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - شایسته شمرده شود. طبق روایات، او برای پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - یاوری صدیق بود.
آیا خدیجه (سقبل از پیامبر (ص) ازدواج کرده بود؟
معروف است (بحار الانوار، ج۱۶ ، ص ۱۰ تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۷ ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۲) اولین کسی که به خواستگاری خدیجه - علیها السلام - آمد یکی از بزرگان عرب به نام "عتیق بن عائذ مخزومی" بود. او پس از ازدواج با خدیجه - علیها السلام - ، در جوانی درگذشت واموال بسیاری را برای خدیجه - علیها السلام - به ارث گذاشت. پس از او "ابی هالة بن المنذر الاسدی" که یکی از بزرگان قبیله خود بود با وی ازدواج کرد
ثمره این پیوند فرزندی به نام "هند"بود که در کودکی درگذشت. ابی هاله نیز پس از چندی، وفات یافت وثروت بسیار از خویش بر جای گذاشت. هر چند این مطلب که پیامبراکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - سومین همسر پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - بود و جز عایشه با دوشیزه ای دیگر ازدواج نکرد نزد عامه و خاصه معروف است ولی مورد تأیید همگان نمی باشد
جمعی از مورخان و بزرگان نظر مخالف دارند برای مثال "ابولقاسم کوفی"، "احمدبلاذری"، "علم الهدی"، (سید مرتضی) در کتاب "شافی" و "شیخ طوسی" در "تلخیص شافی" آشکارا می گویند که خدیجه - علیها السلام - هنگام ازدواج با پیامبر، "عذرا" بوده است. این معنا را علامه مجلسی نیز تایید کرده است. او می نویسد: "صاحب کتاب انوار والبدء" گفته است که زینب و رقیه دختران هاله، خواهران خدیجه - علیها السلام - بودند (تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۷). برخی از معاصران نیز چنین ادعاکرده اند و برای اثبات ادعای خود کتابهایی نوشته اند. (ر.ک:بنات النبی - صلی الله علیه و آله و سلم - ام ربائبه نوشته علامه سید جعفر مرتضی، ص ۸۸).
آشنایی خدیجه(س) با حضرت محمد(ص) 
فضایل اخلاقی خدیجه - علیها السلام - ، بسیاری ازبزرگان و صاحب منصبان عرب عتبه، شیبه، عقبة بن ابی معیط، ابوجهل و...ریاحین (الشریعه،ج ۲، ص ۲۳۹.) را به فکر ازدواج باوی می انداخت. ولی خاطرات همسر پیشین به وی اجازه نمی داد شوهر دیگری انتخاب کند. تا اینکه با مقامات معنوی حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - آشنا شد و آن دو غلامی را که برای تجارت همراه پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرستاده بود مطالب و معجزاتی که از وی دیده بودند برای خدیجه - علیها السلام - نقل کردند. خدیجه - علیها السلام - شیفته اخلاق و کمال پیامبر شد
البته او از یکی از دانشمندان یهود و نیز ورقة بن نوفل، که از علمای بزرگ عرب و خویشان نزدیک خدیجه - علیها السلام - به شمار می رفت، درباره ظهور پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - آخرالزمان و خاتم الانبیاء مطالبی شنیده بود. (بحارالانوار، ۱۶، ص ۶۱.) همه این عوامل باعث شد تا خدیجه - علیها السلام - حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - را به همسری خود انتخاب کند...

حضرت خدیجه - علیها السلام - سه سال قبل از هجرت بیمار شد (ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۷۷.) پیغمبر - صلی الله علیه و آله و سلم - به عیادت وی رفت و فرمود: ای خدیجه - علیها السلام - ، "اما علمت انّ الله قد زوجّنی معک فی الجنّة" آیا می دانی که خداوند تو را در بهشت نیز همسر من ساخته است؟! آنگاه از خدیجه - علیها السلام - دل جویی و تفقّد کرد او را وعده بهشت داد و درجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود. (بحارالانوار،ج۱۹،ص۲۰.)
چون بیماری خدیجه شدّت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم:
من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن. پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را در راه خدا مصرف کردی
عرض کرد یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید و به فاطمه زهرا - علیها السلام - اشاره کرد. چون او بعد از من یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به او آزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر او فریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد زننده ای داشته باشد
اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه می گویم تا برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود:"نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم از تو می خواهم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی." پس فاطمه زهرا - علیها السلام - ازاتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - عرض کرد. پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - آن پیراهن را برای خدیجه - علیها السلام - فرستاد واو بسیار خوشحال شد
هنگام وفات حضرت خدیجه - علیها السلام - پیامبراکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - غسل و کفن وی را به عهده گرفت. ناگهان جبرئیل در حالی که کفن از بهشت همراه داشت نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: "ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوار تریم که کفنش را به عهده بگریم." (شجره طوبی، ج ۲  ،ص ۲۳۵ پند تاریخ، ج ۲، ص۲۲.)

خدیجه - علیها السلام - در سن ۶۵ سالگی چنانکه گفتیم سن ایشان کمترازاین مقداربوده است. در ماه رمضان (سیر الاعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۲)، طبق قولی حضرت خدیجه در ماه رجب رحلت فرمود. (المصباح،ص۵۶۶.) سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب (بحارالانوار، ج ۹، ص ۱۴.) جان به جان آفرین تسلیم کرد
پیغمبرخدا - صلی الله علیه و آله و سلم - شخصاً خدیجه - علیها السلام - راغسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه ای که جبرئیل از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه - علیها السلام - آورده بود، کفن کرد. رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - شخصاً درون قبر رفت، و سپس خدیجه - علیها السلام - را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت.
او بر خدیجه - علیها السلام - اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید. آرامگاه خدیجه در گورستان مکه در "حجون" واقع است. 
رحلت خدیجه برای پیغمبر مصیبتی بزرگ بود زیرا خدیجه یاور پیغمبر خدا بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - احترام می گذاشتند و از آزار وی خودداری می کردند.

روحش شاد، یادش گرامی

" السلام علیک یا ناصرة محمد رسول الله ، یا امّ المؤمنین یا خدیجة الکبری و رحمت الله و برکاته"

سخن در بیان عظمت شب قدر است. معرفی این شب در این سوره مبارکه، خود دلیلی روشن بر ضرورت شناخت و اهتمام نسبت به آن است. «قدر»، حاصل «تقدیر» به معنای اجرای قدرت خداست که تعیّن و تشخّص حدود و اندازه­ها براساس اراده خدای قادر را در پی دارد. شب قدر، زمان تقدیر یک سال و لازمه آن، مشخص شدن حدود و اندازه­ها تا شب قدر سال بعد استشب نزول قرآن، شبی برتر از هزار ماه، شب تنزل فرشتگان و شب سلامت و گشایش درهای رحمت  ظاهر این آیه شریفه، انزال کل قرآن در شب قدر است و تعبیر «انزال» نیز مؤید این معناست، چون انزال به نزول دفعی اشعار دارد؛ چنان‌که «تنزیل» به نزول تدریجی. با توجه به آیه (شهر رمضان الذی أنزل فیه القرآن) می‌توان فهمید که این شب در ماه مبارک رمضان است و بیش از این را باید از اخبار و روایات استفاده کرد. از روایات استفاده می‌شود که این شب، یک شب معیّن در سالی مشخص نیست و هر سال تکرار می‌شود و یکی از سه شب نوزده، بیست و یک و بیست و سه ماه مبارک رمضان است...

 

دریافت
حجم: 18.8 مگابایت

یاد پیر جماران بخیر

هیچ روزی چون چهاردهم خرداد نبود که در آن توفان مصیبت و عزا، بر این مردم تازیانه غم و اندوه فرود آورد. ایران یک‌دل شد و آن دل در حسرتی گدازنده سوخت و یک چشم شد و آن چشم در مصیبتی عظیم گریست.

در آن روز خورشیدی غروب کرد که با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگی ملت ایران جوشیده بود. روحی عروج کرد که با نَفَس روح الهی‌اش پیکر ملت را جان بخشیده بود. حنجره‌ای خاموش شد که نَفَس گرمش، سردی و افسردگی از جهان اسلام زدوده بود. لبانی بسته شد که آیات الهی عزت و کرامت را بر مسلمین فروخوانده و افسوس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود.

باز هم خرداد بار غم بر دوش ما نهاد. عروج امام و مأموم را در کنار هم چید تا حماسه همیشه جاوید پانزدهم خرداد ، و ارتحال بت شکن تاریخ ایران در خاطره ها جاوید بماند...

ای روح پر کشیده به بهشت!

در سالگرد عروج ملکوتی‌ات، باز همه غم، چنگ بر دل‌هایمان می‌زند.

سوگ ارتحال تو، ایران را به غم و ماتم نشاند و چشمه‌های اشک را از دیدگان خون‌بارِ امّت عاشق، جاری ساخت.

آنچه رفت، پیکر پاک و جسد مطهرت بود.

آنچه ماند، فکر ناب و اندیشه روشن و خط ماندگارت بود.

اماما! روح تو به آسمان‌ها پر کشید،

اما راه تو، ای روح خدا! در زمین و میان عاشقان تداوم یافت.

پرچمی که برافراشته‌اى، اکنون بر دوش علمداری رشید از نسل حسین فاطمه(س) است.

ای امام! ای نگین ِافتاده از انگشتر امت، ای جان ِرفته از پیکر ایران،

ای گوهرِ در خاک نهفته، ای پدر فرزندان شهدا، ای سالار بسیجیان عاشق!

مرگ تو باور کردنی نیست، ای حیات‌بخش اسلام و ایران!

حسینیه جماران از تو خالی است، اما سینه هر یک از ما حسینیه‌ای است پر از شیون عزا و لبریز از سوگ غم.

اکنون گرچه صدای تو خاموش است، دل‌های ما محشری پر غوغا از کلام عطرآگین توست. و گوش تاریخ از پیام‌های سنگین تو سرشار است.

امام رفت و بار غم برای همیشه بر دلمان ماند، اما... راهش تا همیشه ادامه دارد.

 


سوره زلزال متشکل از هشت آیه در یک سیاق است که در دو دسته جای می گیرند
دسته اول. آیات یک تا شش: آیه اول ظرف است و آیات دوم و سوم به آن عطف شده است. آیه چهارم مظروف است و آیه پنجم با توجه به جار و مجرور آغاز آن: «بأنَّ » که متعلَّقش «تُحَدِّثُ» در آیه چهارم است، تعلیل آن به شمار می رود. آیه ششم نیز مظروف دیگری است که مربوط به برپایی قیامت است. ضمیر "ها" در پایان هر شش آیه مرجعش «ألارضُ » است
دسته دوم. آیات هفت و هشت اند که اسلوب هر دو شرط و جزاست: حرف "ف" در آغاز آیه هفتم: «فمَن یَعمَلْ» موجب ارتباط با دسته قبلی است و آیه هشتم عطف به آیه هفتم

غفلت، بیماری همیشگی بشر بوده است و انسان ها به راحتی از کنار خیرات و شرور کوچک، عبور می کنند و آن را به حساب نمی آورند. اگر گناه یا اشتباه کوچکی از آنان سر زند، آن را جدی نمی گیرند و یا اگر امکان خیری کوچک برایشان پیش آید، نسبت به آن بی توجهی می کنند (7 و 8). این در حالی است که خداوند، قادری که همه موجودات ریز و درشت را آفریده است، به اقتضای حکمت و عدالتش تمام اعمال خیر و شرّ انسان ها را، هر چند کوچک، ثبت و ضبط می کند تا در روز پسین همه را به انسان نشان داده، او را مورد محاسبه قرار دهد (6)، چه او تنها عادلی است که همتا ندارد و ذرّه ای خوبی یا بدی را چنان دقیق محاسبه می کند که گویی «مو را از ماست می کشد». این حقیقتی است که برخی از آن غافل اند و گمان نمی کنند که حتی کوچک ترین کارهایشان در آخرت به آن ها نشان داده می شود و در سرنوشت نهایی شان تأثیرگذار است. در چنین فضایی سوره زلزال نازل گشت...

دریافت
حجم: 20.6 مگابایت

خدای متعال در این سوره کریمه به ما می­فهماند که موازین هر انسانی یا ثقیل (سنگین) است یا خفیف (سبک)؛ البته واضح است که سنگینی و سبکی مراتبی دارد.

موازین ثقیل به معیارها و ملاکهای استوار و پایدار اطلاق می­شود و موازین خفیف همان معیارها و ملاکهای سست و ناپایدار است. بینش، گرایش و رفتاری که با موازین ثقیل سنجیده شود، همواره ارزشمند شناخته می­شود؛ چون موازین ثقیل از بین رفتنی نیست، اما بینش،  گرایش و کنشی که با موازین خفیف سنجیده شود، تا زمانی ارزشمند تلقی می­گردد که موازین خفیف باقی باشد، ولی به گاه نابودی این موازین، بی ارزشی آن آشکار خواهد شد.

موازین ثقیل بر جنبه مادی انسان استوار نیست. حیثیت مادی آدمی استحکام و استقراری ندارد و با وقوع قارعه، مانند پروانه­ای حیران و سرگردان و سبک و کم­وزن، به این سو و آن سو خواهد رفت، اما موازین ثقیل محکم است؛ البته نه از سنخ کوه. کوه که مظهر صلابت و استواری مادی است، با وقوع قارعه (روز کوبنده) متلاشی خواهد شد و بسان پشمی زده شده، نمایان خواهد گشت.

موازین ثقیل، تنها معیارها و ملاکهایی است که حتی در برابر قارعه و کوبندگی بی­مانندش استوار می‌ماند و از بین نمی‌رود. موازین دنیوی و مادی، حتی اگر به اندازه کوه محکم باشد، استوار نخواهد بود؛ پس چنین موازینی هرگز ثقیل نیست.

براین‌اساس، تنها موازین معنوی و الهی باقی می­ماند و تنها معیارها و ملاکهای خدایی، محکم و استوار است و کوبندگی قارعه در آنها اثری ندارد. از این روست که اگر کسی صاحب چنین موازینی باشد، در آن روز، زندگی همراه با رضایتی خواهد داشت و اگر کسی صاحب موازین خفیف باشد، در آن روز وانفسا به پرتگاه جهنم سقوط خواهد کرد.

 


دریافت
حجم: 19.5 مگابایت

 در جهان بینی اسلامی دنیا به مثابه بازاری است که در آن توشه آخرت تجارت می شود و سرمایه انسان در این تجارتخانه عمر اوست که لحظه به لحظه با گذشت زمان از آن کاسته می شود. سوره عصر در فضایی نازل شد که مردم شبه جزیره عرب در اوایل بعثت  در انواع لهو ولعب و سبقت در امور دنیوی مشغول بودند و از این نکته غافل.

سوره با سوگند خوردن به گذر زمان « والعصر» آغاز شده و در جواب قسم ضمن تذکر به اهمیت زمان بیان می دارد( فهم سباقی) که درگذر زمان به طور طبیعی همه انسان ها دچار خسران می شوند« ان الانسان لفی خسر»( فهم سباقی). الف و لام در واژه « الانسان» گویای آن است که این خسران شامل حال همه انسانها می شودو همه انسان ها از خسران که در واقع ضرر در اصل سرمایه است گریزی ندارند ...



دریافت
حجم: 20.9 مگابایت

 

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث پنجاه و سوم

امام علی علیه السلام:

تَمامُ العِلمِ العَمَلُ بِمُوجَبِهِ؛

کمال علم، عمل کردن به مقتضاى آن است.

غرر الحکم: ح ۴۴۸۲