خطبه فدکیه – ۰۷

تاریخ: ۱۵-اسفند-۱۳۹۳

فلسفۀ ثواب و عقاب الهی

٭ثُمَّ جعل الثَّوٰاب علی طاعتِهِ و وضع الْعِقاب علی معْصِیتِه

آن گاه خداوند بر طاعتش، پاداش و بر معصیتش، کیفر قرار داده است.  اگر دقّت کنید معلوم می شود که حضرت زهرا(س) گام به گام پیش  آمده اند؛ از توحید به نبوّت، از نبوّت به معاد و همه این امور را در  ارتباط با هم مطرح می کنند ، مثل دانه های تسبیح که در یک نخ به دنبال هم جمع می شود .  قبلاً عرض شد که طاعت و عبادت امری مطابق با  فطرت آدمی است، حال این که خداوند برای عمل مطابق با فطرت هم  پاداش می دهد، از تفضّل خداوند است.

٭زیادةً لِعِبادِهِ عنْ نقِمتِه

برای اینکه بندگانش را از کارهای زشت باز دارد . این روال هم  یک روال منطقی است.  ما هم همین طور هستیم ؛ اگر بخواهیم کسی را  به عملی وادار سازیم ، یا ازعملی باز داریم دو کار انجام می دهیم :  اوّل ، «تطمیع » واگر نشد ، «تهدید ». عقل هم همین اقتضا را دارد . در این  عبارات هم آمده که : «جعل الثَّوابِ علی طاعتِهِ »، یعنی ابتدا «تطمیع »  و پاداش واگربا پاداش نشد، بر اساس  «آخِرُ الدَّواءِ الْکی »، آن وقت « تهدید » صورت می گیرد . امّا این تطمیع و تهدیدها اصلاً برای چیست؟

٭حِیٰاشةً لهُمْ إِلی جنَّتِه

برای این است که خدا می خواهد همه را به بهشت ببرد .  خدا می گوید : بهشت رفتنِ شما انتخاب من است، امّا دوزخ ، انتخاب خودتان است.  پس این را بدانید خدا می خواهد همه را به بهشت ببرد ، ما خودمان  هستیم که نمی خواهیم به بهشت برویم و جهنّم را انتخاب می کنیم . البته  خدا مرتبه بالاتر از بهشت را هم برای ما می خواهد و آن قرب به خود  او است ؛ البته بهشت مراتب دارد و آن مراتب هم به حسب عبودیت  می باشد ، امّا این ما هستیم که فرار می کنیم و دور می شویم .  پس نگوئید  که چرا خدا ما را به جهنّم می برد ؟ خدا نمی خواهد تو را به جهنّم ببرد ، تو خودت می خواهی به جهنّم بروی پس جوابش را هم باید خودت  بدهی؛ یعنی جهنّمی ها باید جواب بدهند که چرا به جهنّم می روند، چون خدا که نمی خواهد کسی را به جهنّم ببرد .  حضرت زهرا(س) در ادامه  خطبه می فرمایند :

شهادت به رسالت

٭وأشْهدُ أنَّ أبی مُحمَّداً عبْدُهُ و رسُولهُ

وگواهی می دهم که پدرم بنده خدا و فرستاده او بود .  در این جا ایشان دو وصف برای پدر بزرگوارشان مطرح می کند و این بعد از آن است که  با کلمه « ابی »، یعنی پدرم ، در واقع خود را نیز معرّفی می کند .  امّا آن دو  وصف یکی «عبودیت » است و دیگری «رسالت ».

حضرت می گوید:  پدرم «عبدالله » و « رسول الله » بود . امّا عبودیت او مقدّم بر رسالتش است. علّت و زیر بنای رسالت همان عبودیت می باشد و عبودیت هم ان توصیفی است که خدا در قرآن کریم نسبت به رسول اکرم(ص)  بیان کرده : ” سُبْحان الَّذی اسْری بِعبْدِهِ لیلاً مِن الْمسْجِدِ الْحرامِ إِلی الْمسْجِدِ الأقْصی” (سوره مبارکه اسراء – آیه  ۱ ) یعنی عبودیت پیغمبر.

٭اخِْتٰارهُ و انتْجبهُ قبْل أنْ ارْسلهُ

خداوند پدرم را قبل از اینکه به او رسالت بدهد اختیار کرد و برگزید . دراینجا برخی «اختیار » و «اِجتباء » رایکسان و به معنای « برگزیدن » معنا می کنند ، امّا به نظر من تفاوت ظریفی بین این دو تعبیر وجود دارد . به عنوان مثال ما انسانها درمیان چیزهای مختلفی که به آن ها می نگریم یکی چشممان را می گیرد ؛ یعنی آن را انتخاب کرده و از بقیه جدا می کنیم . در اینجا نیز، «اِختارَهُ »، یعنی خدا با یک نگاه در بین جمیع موجودات او  را که سرآمد و چشمگیر بود برگزید و بعد ، «وانتجبه »، یعنی او را جدا کرد .

٭وسمَّاهُ قبْل انْ إجْتبٰاه

یعنی  همین  که او را زیر نظر گرفت  قبل از آن که جدایش کند او را ذکر کرد. در اینجا دو احتمال وجود دارد: اوّل؛ اینکه منظور این است که نام مقدّس پیغمبر اکرم(ص) را قبل از آنکه حضرت به این عالم بیاید و رسالتش ظاهر شود به جمیع انبیاء معرفی کرد و اسمش را آورد، دوم؛ اینکه خداوند قبل از آنکه حضرت (ص) را به این عالم بیاورد و به رسالت مبعوث کند نام «محمّد » را برای او انتخاب نمود.

٭ و اصْطفاهُ  قبْل أنْ إبْتعثهَََََََُ

و او را قبل از آنکه مبعوث کند، برگزید. برخی گمان می کنند که پیغمبر به این عالم آمد و بعد به پیغمبری مبعوث شد. امّا این ظاهر امر است. حضرت می فرماید: این ظاهر، باطنی دارد، یعنی خداوند او را برای خود انتخاب کرد؛ یعنی در سراسر عالم خداوند موجودی برتر از پدر من ندارد.

٭ اِذِ الْخلائِقُ بِالْغیبِ مکْنُونةٌ و بِسِترالأهٰاویلِ مصُونةٌَََََََْ

یعنی این انتخاب پدرم از سوی خداوند آنگاه بود که همه خلائق پوشیده و به پوشش هولها محفوظ بودند. اشاره به این است که این انتخاب آن گاه صورت گرفت که هنوز موجودات وجود عینی پیدا نکرده و پا به عرصه وجود نگذاشته بودند.

٭ و بِنهایةِ الْعدمِ مقْرُونةٌََََََ

و هنوز موجودات به منتهای عدم مقرون بودند. در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود که اگر هنوز موجودات خلق نشده و پا به عرصه وجود؛ از نظر وجود عینی، نگذاشته بودند پس برگزیدگی و انتخاب چگونه معنا پیدا می کند؟ حضرت زهرا (س) خود در عبارت بعد به این سؤال پاسخ می دهد:

٭ عِلْماً مِن اللهِ تعالی بِمآئِلِ الاُمُْور و اِحاطةً بِحوادِثِ الدُّهُور و معْرِفةً بِمواقِع الْمقْدُور

یعنی از آنجا که خداوند به نظام وجود، علم و بر آینده همه امور از ازل تا ابد، آگاهی و به موقعیت همه مقدورات شناخت دارد. البته نمی خواهم به مسائل فلسفی بپردازم که فرصت دیگری می طلبد، امّا اشاره می کنم. در فلسفه در بحث علّت غایی می گویند: وجود ذهنی شیء بر وجود عینی آن مقدّم است. به عبارت ساده تر در علم خداوند این بوده است که در این کاروان هستی که به حرکت درآورده و در این باغی که او آراسته، گل سرسبد و میوه شیرین کدام خواهد بود. پس لازم نیست ابتدا همه مخلوقات باشند تا بعد برگزیدن معنا پیدا کند. همانطور که یک باغبان از ابتدا می داند چه میوه ای را از این باغ می خواهد به عمل آورد. پس چون خداوند آینده همه حوادث را از نظر علمی می دانست و به موقعیت های مقدورات خود آگاه بود و می دانست که مقدورات این عالم هر کدام چه موقعیت و جایگاهی در نظام آفرینش دارند، پس گل سرسبد این آفرینش و انسان کامل را هم می شناخت و او را که اشرف مخلوقات است از میان همه انسانها برای خود برگزید؛ یعنی همان انسان کاملی که گفته اند: او علّت غایی جمیع خلقت می باشد و درحدیث قدسی آمده است: “لوْ لاک لمٰا خلقْتُ الافْْلاک ” این عبارت نشان می دهد که همه هستی طفیل وجود پیامبراکرم (ص)خلق شده و حضرت در بین اشرف مخلوقات خدا، کاملترین انسان و مظهر انسان کامل است.

ادامه دارد….

۰۴۲ – تلاوت قرآن کریم

تاریخ: ۱۵-اسفند-۱۳۹۳

تلاوت صفحه ۴۲:

قطره ای از دریای بیکران کلام الهی:

آیه شماره ۱۰  از سوره مبارکه فاطر
عزت خدایی
مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَکْرُ أُوْلَئِکَ هُوَ یَبُورُ
هر کس سربلندى مى‏ خواهد سربلندى یکسره از آن خداست‏ سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى‏ رود و کار شایسته به آن رفعت مى‏ بخشد و کسانى که با حیله و مکر کارهاى بد مى‏ کنند عذابى سخت ‏خواهند داشت و نیرنگشان خود تباه مى‏ گردد
تفسیر : عزّت واقعى، نزد خداست، نه پیش مردم. «فللّه العزّة جمیعا»
عزّت واقعى، در سایه‏ ى ایمان و عمل صالح است. «فللّه العزّة جمیعا… الکلم الطیّب و العمل الصالح»
میان عقیده با عمل رابطه‏ ى تنگاتنگ است و در یکدیگر اثر مى‏ گذارند. «العمل الصالح یرفعه»
راه مؤمنان که عزّت را از طریق ایمان و عمل صالح مى‏ جویند، راه رشد و تکامل است. «یصعد – یرفع» و راه دیگران که عزّت را از طریق فریب و نیرنگ مى‏ خواهند محو و هلاکت است. «یبور»
هیچ کس با نیرنگ و گناه به عزّت نمى ‏رسد. «یبور»

‌هر چه نوشته بود در آتش سوزاند

تاریخ: ۱۴-اسفند-۱۳۹۳

 اسحاق کندی فیلسوف عراق بود. او به تألیف کتابی پرداخت که قرآن دارای تناقض است و برای نوشتن آن چنان سرگرم و مشغول شد که از مردم کناره گرفت و به تنهایی در خانه خویش به این کار مبادرت می ورزید تا اینکه یکی از شاگردان او به محضر امام حسن عسکری (ع) شرفیاب شد. امام به او فرمود: آیا در میان شما یک مرد رشید و جوانمرد پیدا نمی شود که استاد شما را از این کاری که شروع کرده منصرف سازد؟
عرض کرد: ما از شاگردان او هستیم، چگونه می توانیم در این کار یا کارهای دیگر بر او اعتراض نماییم!
امام (ع) فرمود: آیا آنچه بگویم به او می رسانی؟
گفت: آری. فرمود: نزد او برو و با او انس بگیر و او را در کاری که می خواهد انجام دهد یاری نما، آنگاه بگو سؤالی دارم آیا می توانم از شما بپرسم؟ به تو اجازه سؤال می دهد، بگو: اگر گوینده قرآن نزد تو آید، آیا احتمال می دهی که منظور او از گفتارش معانی دیگری غیر آن باشد که تو پنداشته ای؟ خواهد گفت: امکان دارد، چون او اگر به مطلبی توجه کند می فهمد و درک می کند. هنگامی که جواب مثبت داد بگو: از کجا اطمینان پیدا کرده ای که مراد و منظور قرآن همان است که تو می گویی؟! شاید گوینده قرآن منظوری غیر از آنچه تو به آن رسیده ای داشته باشد، و تو الفاظ و عبارات را در غیر معانی و مراد آن بکار می بری! آن مرد نزد اسحاق کندی رفت، و به همان ترتیب با او مهربانی کرد تا سرانجام سؤال را مطرح نمود،کندی از او خواست که سؤال خود را تکرار کند، و به فکر فرو رفت، وآن را بنا بر لغت محتمل بر حسب اندیشه ممکن دانست.
شاگردش را سوگند داد که این سؤال از کجا برای تو مطرح شد. شاگرد گفت: چیزی بود که به خاطرم رسید و سؤال کردم! گفت: ممکن نیست تو و افرادی مانند تو به چنین سؤالی راه یابند. بگو این سؤال را از کجا آوردی؟
شاگرد گفت: ابو محمد امام حسن عسکری (ع) به من چنین فرمان داد.
کندی گفت: اینک درست گفتی، چنین سؤالی جز از آن خاندان نمی تواند باشد، آنگاه آنچه در آن زمینه نوشته بود در آتش ریخت و سوزاند!

(مناقب، ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۲۴)

خطبه فدکیه – ۰۶

تاریخ: ۱۴-اسفند-۱۳۹۳

خلقت وابداع

٭اِبْتدع الأشْیٰاء لا مِنْ شیءٍ کان قبْلها ، و أنْشأهٰا بِلا اِحْتِذاءِ أمْثِلةٍ امْتثلهٰا

در این بخش حضرت به مسئله خلقت الهی اشاره می کنند ، یعنی مسأله «ساختن ». قبل از توضیح در مورد این عبارت به نکته ای اشاره می کنم که اگر مراجعه ای به اوّلین خطبه نهج البلاغه کنید می بینید در آنجا آمده است :

” الْحمْدُ لله الَّذی لا یبلُغُ مِدْحتهُ القائِلُون ولا یحْصی نعْماءهُ الْعادُّونُ و لا یؤدّی حقَّهُ الْمُجْتهِدُون … الَّذی لیس لِصِفتِهِ حدٌّ محْدُودٌ و لا نعْتٌ موْجُودٌ …” آدمی وقتی دقّت می کند می بیند در بین ابناء بشر امیر المؤمنین علی (ع) واقعا ًخدای صحبت است. حال سؤال این است که آیا حضرت زهرا (س) خطبه های امیر المؤمنین (ع) را شنیده بود واز آن ها الگو گیری کرده بود ؟ در اینجا مطلب تازه ای را می خواهم بگویم وآن اینکه علی(ع) این معانی را از حضرت زهرا(س) گرفته بود . می دانم این مطلب به اذهان شما ثقیل می آید ومی پرسید چرا ؟ پاسخ این است که تمام خطبه های علی(ع) بعد از وفات پیغمبر(ص) است وعلی (ع) در طول حیات پیغمبر (ص) یک خطبه هم ندارد ، امّا این عبارات را حضرت زهرا (س) چند روز پس از وفات پیغمبر اکرم(ص) بیان کرده است.

مادونوع ساختن داریم ، یک وقت ازچیزی الگومی گیریم وچیزی را می سازیم ویک وقت بدون سابقه والگو گیری . ساختن بدون هر نوع الگوگیری وسابقه را ابداع می نامند . چون فرق است بین ابداع یا انشاء ، وخلق . در ابداع ، الگو وجود ندارد بر خلاف خلق که ساختن است و الگو گیری هم در آن هست . در ابداع مادّه وصورت وشکل همه ابداعی است امّا ابداع به غیر خدا نسبت داده نمی شود بر خلاف خلقت که گاه به غیرخدا هم نسبت داده شده است. در آیه کریمه هم آمده است :

“احْسنُ الْخٰالِقین” یعنی خدا بهترین خلق کنندگان است . پس دیگران هم می توانند خلق کنند . خداوند مُبدع است ، یعنی ابداع می کند . شنیده اید که گاه می گویند : «نوآوری »؛ نوآوری گاه از نظر شکل وگاه ازنظرحقیقت است . ما در «ساختن » سه چیز داریم : مادّه ، صورت ، شکل . در کارهای بشری مادّه و صورت از قبل وجود دارد و آدمی فقط شکلها را تغییر می دهد وعوض می کند . نوآوری بشر فقط درهمین حدّ است ، اختراعات هم در همین محدوده صورت می گیرد ،امّا خداوند از کتم عدم ، مادّه ، صورت وشکل را به صورت دفعی می سازد وبیرون می دهد . فرض کنید مثل کارخانه ای که هیچ موادّی نداشته باشد وهیچ شکلی در آن نباشد امّا یک مرتبه از آن چیزی ساخته می شود وبیرون می آید .

٭کوَّنهٰا بِقُدْرتِهِ وذرأهٰا بِمشیتِهِ

خداوند به سبب قدرتش آن ها را ایجاد فرمود و به خواست و مشیتش آنها راآفرید ؛ یعنی اگر چه اسباب وعلل ظاهری دخالت دارند ولی بالاخره خلقت همه اینها ، حتّی علل واسباب ، با قدرت او صورت می گیرد ، چون او علّة العلل است .

هدف ازآفرینش

٭مِنْ غیرِحاجةٍ إلی تکْوینِهٰا و لا فائِدةٍ لهُ فی تصْویرِهٰا

در حالی که این خلقتش نه برای احتیاجی بود ونه برای او سودی در این صورت بندی ها حاصل می شد.

در اینجا حضرت وارد بحث هدف از خلقت می شوند . حضرت پس از بیان این که خداوند موجودات را خلق کرد بدون آن که محتاج به آنان باشد یا سودی از این کار برای او حاصل شود به هدف خلقت اشاره می کنند .

٭إلا تثْبیتاً لِحِکْمتِهِ

مگر اینکه این خلقت موجودات برای تثبیت حکمتش بوده است. «حکمت» به معنی قدرت بر یک شیء امّا برطبق مصلحت می باشد. در اینجا حضرت می فرمایند: حکمت الهی به یک معنا اقتضاء خلقت می کند و البته از طرف دیگر فضل خداوند و فیاضیتش نیزچنین اقتضایی دارد .همه اینها اقتضاء می کند که خدا حکمت خود را بروز دهد و ظاهر سازد والاّ بخیل خواهد بود ؛  یعنی درموردی که مصلحت ایجاب می کند و توان انجام آن را هم دارد ، اگر انجام ندهد بخیل است. پس خداوند به واسطه خلق موجودات حکیم بودن خویش را ثابت وظاهر کرد .

٭وتنْبیهاً علیٰ طاعتِهِ

وهمچنین خداوند خلق کرد برای اینکه ما را بر طاعتش آگاه سازد . این جا دو سؤال مطرح می شود : اوّل ؛ اینکه آیا «طاعت » به معنای فرمان بَرداری یا فرمان بُرداری از خداوند امری تحمیلی است که ما به خودمان تحمیل می کنیم و دوم ؛ اینکه آیا «عبادت » ما نیز امری تحمیلی است ؟ چون می دانید که «عبادت » غیر از «طاعت » است . ما یک سنخ اطاعت ها داریم که عباد ت نیست ، بلکه ، تنها آن عملی که پیکره اش پرستش است عبادت نام دارد ودر آن خضوع ، خشوع ویک نوع کُرنش وامثال این ها نهفته است . امّا پاسخ سؤال اوّل را حضرت زهرا (س) چنین فرمود که : اطاعت امری تحمیلی نیست بلکه انسان مفطور به اطاعت است ؛ یعنی اطاعت خدا از فطریات انسان محسوب می شود واین نافرمانی خدا است که امری تحمیلی می باشد . شاید این مطلب را تا کنون به این شکل نشنیده باشید که «اطاعت » ، تحمیلی نیست بلکه «معصیت » برای انسان تحمیلی است ، زیرا انسان وقتی آگاه می شود که خداوند خالق اووخالق همه مخلوقات می باشد وهرچه هست ازاواست وهر کاری را بر طبق حکمت ومصلحت انجام می دهد ،در باطن ونهاد اواین میل وجود دارد که از چنین موجودی اطاعت کند . همانطور که اگر در مسائل معمولی زندگی اگر تشخیص دهیم یک نفر توان آن را دارد که همه گره های کار ما را باز کند ، خیر ما را می داند و می شناسد و توان انجامش را هم دارد ، دائماً مطیع او می شویم ودیگر به خودمان تکیه نخواهیم کرد . پس اگر انسان به این معنا برسد که خداوند متعال خالق او وهمه موجودات است وبر اساس حکمت ومصلحت کار می کند واین نظام آفرینش هم برای بروز و ظهور قدرت همراه با مصلحت است ، انسان طبق فطرت ، اختیارش را به او می دهد و می گوید : هر چه که او بگوید . مطیع بودن هم به همین معنا است. حضرت زهرا (س) در تعبیر زیبای خود می فرمایند : «تَنْبیهاً عَلیٰ طاعَتِهِ »، یعنی آگاه کردن انسان برای اطاعت از خدا . معنایش این است که اطاعت خدا یک امر فطری است واگر یادت رفته باید آگاهت کرد .

٭وإظْهٰاراً لقُدْرتِهِ

وبرای اینکه قدرتش راظاهر کند . اصلاً آن چیزی که گویای تعریف هرموجودی است « قدرت و توان » او است. اگر کسی بخواهد خودش را معرفی کند چه کار می کند ؟ هرچه درتوانش هست می گذارد تا او را بشناسند ؛ خداوند هم با خلقت اشیاء قدرت خود را آشکار می کند و می شناساند ، چنانچه در حدیث قدسی هم آمده است : ” کُنتُْ کنزْاً مخْفیِاً فأحْببتُ أنْ اعُْرفْ فخلقتُ الخْلقَ لکِی اُعرَفْ” گنجی نهفته بودم ، دوست داشتم شناخته شوم ، پس مخلوقات راخلق کردم تا شناخته شوم . درآنجا هم خداوند خودش را نشان می دهد ، برای اینکه اورا بشناسند .

٭وتعبُّداً لِبرِیتِه

وبرای آن که مخلوقات او را پرستش کنند . دراینجا پاسخ سؤال دوم  داده می شود که عبودیت و عبادت هم امری فطری است و نه تنها جزو فطریات ما ، بلکه در فطرت همه موجودات ذی شعور وجود دارد ؛ همه  موجودات ذی شعور مفطور به عبودیتند .  من یک رابطه ای بین این جمله  با آن عبارت قبلی احساس می کنم .  در آنجا فرمود :  خداوند در جریان خلقت با بروز و ظهور  قدرت خود می خواهد خودش را بشناساند و  در این عبارت می فرماید :  برای اینکه مخلوقات او را پرستش کنند .  معلوم می شود رابطه ای بین این ها وجود دارد و آن رابطه این است که  هر ذی شعوری وقتی عظمت و قدرت را درک کند بی چون و چرا کُرنش می کند ؛ یعنی آدمی در مقابل قدرت وعظمتِ نعمت و فیاضیت ، خاضع و خاشع می شود . حقیقت پرستش هم همین خضوع و خشوعی است که انسان را به پرستش و کرنش وا می دارد . پس در عبادت ما به ظاهر طوق بندگی را گردن  می نهیم امّا در واقع خود را از همه بندگی های غیر رها می کنیم . بنابراین عبادت ، ظاهرش بندگی و باطنش آزادگی است و بالاخره طوق عبودیت  مخلوق را از گردن بیرون آوردن است.

٭وإِعْزازاً لِدعْوتِه

«اِعزاز » دراصطلاح به معنای تقویت  و تثبیت است . در این که انبیاء آمده اند تا بشر را به سوی خداوند دعوت کنند شبهه ای نیست، امّا هر  دعوتی یک پشتوانه و دلیل و برهان می خواهد . حال پشتوانه نبوّت  چیست؟ پشتوانه نبوّت همین نظام آفرینشی است که خداوند ایجاد کرده . این معنای بسیار زیبایی است که حضرت  در آن بستگی نبوّت با  توحید را مطرح کرده اند! یعنی بهترین دلیل وبرهان و پشتوانه ، همین  نظام هستی و آفرینش است که از آن به «ابداع » تعبیر کرده اند.  به تعبیر دیگر خلقت واحتیاج مخلوق به حقّ تعالی بزرگترین پشتوانه برای  تثبیت وتقویت دعوت انبیاء است .

ادامه دارد…..

صفحه 1 از 14812345...102030...انتها
طراحی و اجرای قالب M3G.ir