مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

  • محرم

  • برنامه ترم جدید (مهر96)

  • ثبت نام مهر 96

    در مدیریت استفاده کودکان از رسانه باید نکاتی را رعایت کنیم از جمله اینکه برنامه باید متناسب با گروه سنی کودک باشد ....

    دریافت
    حجم: 13.8 مگابایت

    در ادامه تفسیر 18 آیه اول سوره نجم استاد پیرامون آیه " قاب قوسین أو أدنی" بیاناتی ایراد کرده و نظرات گوناگونی را که درباره آیه " فأوحی إلی عبده ما أوحی" وجود دارد ، مطرح نمودند.

     

    دریافت

     

    حجم: 10.8 مگابایت

     

    در این کلاسها با نحوه نگهداری از گیاهان و آبیاری آنها آشنا می شویم. جلسه اول :

     

    دریافت
    حجم: 18.4 مگابایت
    جلسه دوم :

     

     


    دریافت
    حجم: 21.4 مگابایت

     

     

    با مرگ چه اتفاقی می افتد؟ کسانی که بینش مادی دارند مرگ را پایان وجود انسان می دانند . معتقدند که انسان در بین دو قوس یک پرانتز است، قوس اولش تولد و قوس آخر هم مرگ است. نه قبل از تولد خبری است نه بعد از مرگ خبری است. یعنی با مرگ انسان نابود می شود. خیلی از ما ها خیال میکنیم که به معاد اعتقاد داریم ولی واقعاً در عمل و رفتار نظرمان همین است ولو اینکه ماتریالیسم نیستیم و معاد را بلدیم.

    یکی از دلایل ترس ما از مرگ هم همین است چون اولاً مرگ را پایان زندگی می بینیم و انسان یک میل اصیل فطری به نام میل به جاودانگی و خلود هم در ذاتش هست . این دو تا با هم ناسازگارند و این باعث می شود که انسان از مرگ بترسد و از آن بدش بیاید و ....

    دریافت
    حجم: 17.3 مگابایت

    در نیم سال جاری همراه با استاد صنیعی تهرانی در محضر سوره مبارکه عنکبوت خواهیم بود.

    در اولین جلسه این کلاس، استاد به مباحث مقدماتی تفسیر قرآن کریم پرداختند :



    دریافت

    حجم: 10.9 مگابایت

    در اولین جلسه ترم جاری استاد به بیان مضرات رسانه و کودک پرداخت:



    دریافت
    حجم: 15 مگابایت

    سوره نجم درباره کسانی است که به ظاهر روز قیامت را باور دارند اما این اعتقاد را با خرافات و اوهامی آمیخته اند که عملاً تفاوتی با انکار قیامت ندارد. این گروه با آنکه آخرت را از اعتقادات خودشان حذف نکرده اند اما آخرت را برای خودشان به گونه ای طراحی کرده اند که هیچ گونه مسئولیتی برای آنها به دنبال نداشته باشد و به آنها اجازه دهد هر طور که دلشان خواست زندگی کنند و هر گناهی که خواستند مرتکب شوند اما هیچ مجازاتی در انتظارشان نباشد . نمونه های این طرز تفکر در جامعه ما بسیار زیاد است مانند کسانی که تصور می کنند همه گناهانشان با شرکت در عزاداری امام حسین یا هزینه کردن برای مجالس ایشان پاک می شود  و ....


    دریافت
    حجم: 13.7 مگابایت

    نقطه ای که اوج پیروزی یزید به حساب می آمد همان اوج شکست یزید شد. در همان جایی که در اوج فخر فروشی و مغرور از پیروزی بود بزرگترین شکست را متحمل شد؛ چراکه زینب کبری سلام الله علیها به اذن امام زمانش حضرت سجاد در دربار یزید و در قلب دشمن ایستاد و در مکانی که سال ها دستور سب و لعن علی علیه السلام می شد به یزید نهیب زد و دختر علی بن ابیطالب حیدر کرار خطبه ای رسوا کننده در دربار یزید خواند و یزید را به گونه ای رسوا کرد که یزید به دنبال راهی می گشت تا گناه کشته شدن امام حسین علیه السلام را از دامن خویش پاک کند.

     آری طنین فریاد زینب کبری کاخ سبز یزید را بر سر او خراب کرد، آنگه که زینب فریادش بلند مى‏ شود: «اظَنَنْتَ یا یَزیدُ حَیْثُ اخَذْتَ عَلَیْنا اقْطارَ الْأرْضِ و افاقَ السَّماءِ فَاصْبَحْنا نُساقُ کَما تُساقُ‏ الْاسارى‏ انَّ بِنا عَلَى اللَّهِ هَواناً وَ بِکَ عَلَیْهِ کَرامَةً؟ ‏ شَمَخْتَ بِانْفِکَ!) « بحارالانوار، ج 45/ ص 2». اى یزید! خیلى باد به دماغت انداخته ‏اى تو خیال مى‏ کنى اینکه امروز ما را اسیر کرده‏ اى و تمام اقطار زمین را بر ما گرفته ‏اى و ما در مشت نوکرهاى تو هستیم، یک نعمت و موهبتى از طرف خداوند بر توست؟! به خدا قسم تو الآن در نظر من بسیار کوچک و حقیر و بسیار پست هستى و من براى تو یک ذره شخصیت قائل نیستم.

    از آنجا که تبلیغات و سیاست های وسیع و گسترده بنی امیه باعث شده بود که اهل شام و بسیار ی از بلاد حق و حقیقت اسلام را متجسّد در بنی امیه می دانستند حرکت کاروان اسرا این بت بزرگ را برای همه حق جویان شکست تا راه هدایت باز باشد .

    آری! ابراهیم نبی با شکستن بت ها و فهماندن این مطلب که بت ارزش پرستیدن ندارد در جنگش با نمرود زمان پیروز شد اگر چه او را نمرودیان در آتش انداختند. هرچند که به فضل الهی آتش گلستان شد اما اگر آتش گلستان هم نمی شد باز پیروز  این جنگ حضرت ابراهیم بود. هر چند تقدیر الهی این بود که بت سقیفه و زمام داران سقیفه تبار در طوفان بلایا توسط اهل بیت شکسته شود.

     زینب کبری به این حقیقت بزرگ در دربار یزید اشاره کرده و با صدایی بلند شکست ناپذیری جبهه حق را اعلام کرد. در پایان فرمایشاتش این‏طور بیان می کنند:«یا یَزیدُ! کِدْ کَیْدَکَ وَ اسْعَ سَعْیَکَ ناصِبْ جَهْدَکَ فَوَ اللَّهِ لا تَمْحوا ذِکْرَنا وَلا تُمیتُ وَحْیَنا» (بحارالانوار، ج 45/ ص 135). زینب علیها السلام به کسى که مردم با هزار ترس و لرز به او «یا امیرالمؤمنین» مى‏ گفتند، خطاب مى‏ کند که یا یزید! به تو مى‏ گویم: هر حقّه‏ اى که مى‏ خواهى بزن و هر کارى که مى‏ توانى انجام بده اما یقین داشته باش که اگر مى‏ خواهى نام ما را در دنیا محو کنى، نام ما محو شدنى نیست؛ آن که محو و نابود مى‏ شود تو هستى...

    عبیدالله بن زیاد پس از کسب تکلیف از یزید بن معاویه در خصوص اسرای کربلا، دستور اعزام آن‌ها را به سوی شام صادر کرد. طبری می‌نویسد: «عبیدالله بن زیاد دستور داد زنان و کودکان حسین(ع) را آماده کنند و دستور داد طوق آهنین به گردن علی بن حسین(ع) نهادند. سپس آن‌ها را همراه محفز بن ثعلبه عایذی و شمر بن ذی الجوشن روانه کرد که پیش یزید بروند».

    سید بن طاوس در مورد این واقعه می‌نویسد: «وقتی اسرای کربلا نزدیک شهر دمشق رسیدند، ام کلثوم نزد شمر بن ذی الجوشن رفت و گفت: ما را از دروازه‌ای ببر که تماشاچیان کمتر حضور داشته باشند و به سپاه بگو این سرها را از محل‌ها دورتر ببرند تا نگاه مردم کمتر به ما بیفتد. اما شمر در اثر خباثت و پلیدی که داشت دستور داد سرها را بالای نیزه‌ها زدند و در میان محمل‌‌ها قرار دادند و آنان را از میان تماشاچیان عبور دادند»

    سهل بن سعد ساعدی ورود کاروان اسرا به دمشق را چنین توصیف کرده است: «به سوی بنت الهدی حرکت می‌کردم تا به دمشق رسیدم. شهر را دیدم با رودخانه‌های پر آب و درختان انبوه که بر در و دیوار آن پرده‌های زیبا آویخته شده بود و مردم شادی می‌کردند و زنانی را دیدم که دف و طبل می‌زدند! با خود گفتم شامیان عیدی ندارند که ما ندانیم. گروهی را دیدم که با یکدیگر سخن می‌گفتند. به آنان گفتم:« مردم شام عیدی دارند که ما از آن بی‌خبریم؟» گفتند:« ای پیرمرد، گویا تو بیابانگردی!» گفتم:« من سهل بن سعدم که محمد صلی الله علیه و آله را دیده‌ام.» گفتند:« ای سهل! تعجب نمی‌کنی که چرا آسمان خون نمی‌بارد؟ و زمین ساکنان خود را فرو نمی‌برد؟!» گفتم:« مگر چه شده؟» گفتند:« این سر حسین فرزند محمد است که از عراق به ارمغان آورده‌اند!» گفتم:« وا عجبا !! سر حسین علیه السلام را آورده‌اند و مردم شادی می‌کنند؟ آنان را از کدام دروازه وارد می‌کنند؟» اشاره به دروازه‌ای کردند که آن را «باب ساعات» می‌گفتند. در همان هنگام دیدم پرچم‌هایی یکی پس از دیگری نمایان شدند. ابتدا سری نورانی و زیبا را بر سر نیزه‌ای دیدم... بر امام زین العابدین و خاندان او سلام کردم و خود را معرفی نمودم. گفتنداگر می‌توانی چیزی به آن نیزه‌دار که سر امام را می‌برد بده تا جلوتر برود و اینجا نایستد که ما از تماشاچیان در زحمتیم!» رفتم و یکصد درهم به آن نیزه دار دادم که شتاب کند و از بانوان دور شود

    یزید نهایت ظلم و اهانت را که می توانست در حق اهل بیت رسول خدا مرتکب شود انجام داد . چرا ؟ بی شک یزید در پی انتقام جویی از آل رسول الله به خاطر جنگ بدر بود. اجداد مشرک و کافر او در جنگ بدر و جنگ هایی که قریش با رسول الله داشت توسط امیرالمومنین  به درک واصل شده بودند . لذا یزید زمامدار اموی شام این کینه را در سینه داشت و آن  کینه را درباره اباعبد الله الحسین علیه السلام و اهل بیت او پرداخت. از این جهت است که یزید این کینه و بغض دیرینه را اینگونه با اعمال و گفتار خویش اظهار می کند.

    درباره ورود اهل بیت به دربار او آورده اند: زنان و بازماندگان اهل بیت در حالى که با ریسمان به هم بسته شده بودند، به مجلس یزید آورده شدند. امام سجاد )علیه السلام) هنگام ورود، به یزید فرمودند: «تو را به خدا قسم می‌دهم اگر رسول خدا (صلى الله علیه وآله) ما را با ین وضع ببیند، فکر می‌کنى چه خواهد کرد» یزید دستور داد ریسمان‌ها را بریدند. سپس زنها را پشت سرش جاى دادند و آنگاه سر بریده امام حسین (علیه السلام) را مقابلش نهادند. چون زینب )علیها السلام) چشمش به سر برادر افتاد، گریبان خویش را پاره کرد و فرمود: «حسین عزیزم! اى محبوب رسول خدا! اى فرزند مکه و منا! اى پسر فاطمه زهرا ـ بانوى بانوان جهان ـ اى فرزند دختر مصطفى!» و تمام مجلس به گریه افتاد.

    یزید با چوب به لب و دندان امام می‌زد و کینه خود را با اشعارى بدین مضمون ابراز می‌کرد: «اى کاش بزرگان طایفه من که در جنگ بدر کشته شدند، حاضر بودند و می‌دیدند که طایفه خزرج چگونه از شمشیر زدن ما به جزع آمده‏اند و می‌نالند تا از دیدن این منظره، فریاد شادى آنان بلند شود و بگویند: اى یزید! آفرین برتو! دستت درد نکند! ما بزرگان بنى هاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم. امروز در مقابل آن روز

    اما یزید تنها توجه به یک انتقام جویی نژادی نمی کند. کینه یزید در حقیقت صرفا برای ریخته شدن اجداد مشرکش نمی باشد. در حقیقت  بغض و کینه یزید با اصل دعوت رسول خدا می باشد. از این جهت این که یزید می گوید:« امروز در مقابل آن روز» باید این جمله را این گونه معنا کرد امروز که بر زعم یزید کفر بر ایمان پیروز شد در مقابل آن روز که کفر از ایمان شکست خورد.

     به سر مستی یزید و افعال مستانه او را نباید صرفا در قالب یک سرور و خوشحالی که یک فاتح در جنگ به دست می آورد نگاه کرد؛ چرا که معاویه و یزید برای حفظ پایه های خلافت ننگین خویش بسیاری از بزرگان صحابه و محبین امیر المومنین و شیعیان ایشان را کشتند و یا به شهادت رساندند، اما در خصوص هیچ یک از این کشتار ها سرمست نمی شوند و این گونه اظهار شعف و شادی نمی کنند. کشتن امام حسین علیه السلام و اسارت اهل بیت مکرم آن امام شهید؛ در نگاه یزید اتمام جریان آل علی و پایان کار اهل بیت بود.

    به گمان او دیگر بنی امیه به هدف خود رسید و اسلام به نفع ایشان مصادره شد و دیگر می تواند به بهانه اسلام بر مردم حکومت کند و رقیبی که ادعای محق بودن به خلافت داشته باشد در میان نیست. او با خاطری آسوده می نوشی می‌کرد؛ چرا که دیگر اسلام یعنی آنچه که بنی امیه می‌گوید و دین یعنی آنچه که یزید به آن فتوا دهد. گویی یزید یقین حاصل کرده بود که آرزوی دیرین معاویه با واقعه جانسوز عاشورا به ثمر نشسته است . آرزوی دیرین معاویه نبود جز اینکه نام رسول خدا را دفن کند. از این رو یزید آشکارا فریاد زد :« لعبوا هاشم با الملک فلا/ خبر جاء و لا وحی نزل» بنی هاشم (کنایه از پیامبر و امیر المومنین) با حکومت و ملک بازی کردند نه خبر آمده است و نه وحیی نازل شده است.

    برای اینکه عمق فاجعهی ورود کاروان اسرا به شام را درک کنیم باید کمی از پیشینه این شهر و مردمان آن مطلع شویم:

    بنی امیه بیش از چهل سال بر شام حکومت کرده بودند و فضای اعتقادی و فرهنگی شهر شام توسط بنی امیه مهندسی فرهنگی شده بود. بنی امیه که  هم چنان اصرار بر عقائد جاهلی خود داشتند پشت چهره نفاق  اسلام را وسیله ای برای حکومت  و قدرت سیاسی قرار داده بودند، اما پشت پرده بنی امیه مبارزه با اصل اسلام و رسول الله (ص) بود، اما تاکتیک بنی امیه برای مبارزه با اسلام در زمان‌های متفاوت، مختلف بود. زمانی طرح ترور پیامبر را ریختند و عملی نمودند هر چند در این کار ناموفق بودند، اما دست از توطئه برنداشتند و جنگ های مختلفی بر علیه اسلام به راه انداختند. پیامبر اکرم با حمایت امیرالمومنین علیه السلام بر تمام این مشکلات فائق آمد. بی شک اگر نبود شجاعت، رشادت و ایثار امیرالمومنین این خطرات از امت نو جوان اسلام رفع نمی شد.

    پس از فتح مکه بنی امیه فهمید که نمی تواند در صحنه رویارویی نظامی، با پیامبر به ستیز بپردازد. از این رو چهره نفاق را برگزید و تاکتیک خویش را عوض کرد و در آستانه فتح مکه ابوسفیان منافقانه ایمان آورد، اما هیچ گاه از توطئه و کار شکنی بر علیه اسلام خسته نشد و پس از او آل ابو سفیان راه او را ادامه دادند.

    نکته بسیار مهم در این میان که نشان از عمق کفر و اوج نفاق ایشان دارد این است که ایشان همواره در صدد انتقام جویی از شکست بدر و احد و در مقابل پیامبر داشتند. ایشان از آنجا که بر عقائد جاهلی خویش باقی بودند جنگ بدر را پایان یافته تلقی نکرده اند، از این رو تا جایی که توان داشت بر انتقام از بد و کشته های مشرک بدری از آل رسول الله تاکید داشتند و این غایت را به شدت پی گیری می‌کردند و از رئوس سیاست های کلی ایشان بود.

     جنگ پنهان با رسول خدا

    چگونه می توان در امتی که محبوب ایشان رسول الله است و ایمان به رسول خدا رکن اعتقاد ایشان است، امتی که همه شرافت خویش را از رسول خدا به دست آورده اند با رسول خدا به مبارزه پرداخت؟ از این رو بنی امیه برای مبارزه با پیامبر باید راهی را بروند که مورد انکار قاطبه جامعه اسلامی قرار نگیرند . لذا به جای اینکه به شخص پیامبر حمله کنند به کسی که قرآن او را جان پیامبر می خواند حمله کردند. آری امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام نفس پیامبر است و شکستن شخصیت امیرالمومنین صلوات الله علیه یعنی شکستن شخصیت پیامبر و توهین به علی علیه السلام توهین به پیامبر است و از بین بردن معارف علوی همان نابود کردن دین رسول خدا است از این جهت است که نهایت تلاش خویش را برای مضمحل نمودن آثار  اهل بیت نمودند. تا جایی که امیرالمومنین علیه السلام را مورد لعن قرار داده و شیعیان و محبین ایشان را به شهادت رساندند و در نهایت گمان ایشان این بود که آخرین بازمانده از سلاله نبوی و آل علی علیه السلام حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام است. از این رو ایشان را در کربلا با این انگیزه به شهادت رساندند.

    ایشان اکتفا به شهادت ابا عبدالله الحسین علیه السلام نکردند. برای اینکه پیروزی خویش را کامل کنند. خاندان عصمت و طهارت را به اوج ذلت برسانند و مستانه پیروزی خویش را جشن بگیرند، اهل بیت امام حسین علیه السلام را با ظلم و ستم اسیر کرده و به شهر شام وارد کردند. در نگاه یزید اسارت خاندان پیامبر پیروزی بر رسول مکرم اسلام بود. پیروزی بر آن پیامبر خدا به وسیله جنگ نهان و پشت پرده نفاق. هرچند شهادت مظلومانه امام حسین علیه السلام  ظلمی بزرگ بر رسول الله بود، اما هیچ گاه نباید ظلم بنی امیه در شام را فراموش نمود.

    به نظر حسن بن علی الطبری، اهل بیت را سه روز پشت دروازه شام نگه داشتند، شهر را زیور بستند، به گونه‌ای که چشمی ندیده بود. سپس پانصد هزار نفر از مردم شام از زن و مرد با دف و طبل و بوق و دهل از خانه‌هایشان بیرون آمدند و در حالی که جامه نو پوشیده بودند و خود را آراسته بودند به دیدن اسرا رفتند.

    دسته بندی ها

    حدیث هفته

    حدیث پنجاه و پنجم

    امام صادق سلام الله علیه :

    بِرُّوا آباءَکُمْ یَبِرَّکُمْ اَبْناؤُکُمْ.

    به پدر و مادر خود نیکى کنید، تا فرزندانتان به شما نیکى کنند

    کافى ، ج 5، ص 554 ، ح 5؛ میزان الحکمه، ج 10، ص 167