مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

اصولاً اگر خواسته باشیم با کسى ارتباط برقرار کنیم، شرایطى مخصوص به خودش را دارد. دعا ارتباط با خدا است. اگر خواستیم با کسى ارتباط برقرار کنیم اول باید او این ارتباط را خواسته باشد.
با چه کسى رابطه برقرار کنیم؟ با خدا! با کسى رابطه برقرار کنیم که او خواهان رابطه با ما باشد. خدا خیلى خواسته که ما به در خانه‏ اش برویم. حدیث داریم انسان وقتى مى‏ آید، مى‏ گوید خدایا دروغ گفتم. من بد کردم. مرا ببخش. خدایا بد شد نماز نخواندم، مرا ببخش. همین که انسان مى‏ آید در خانه خدا و مى‏ گوید: بد کردم، خدا به قدرى شاد مى‏شود که از انسانى که شتر و سفره نان و رفقایش را در بیابان گم کرده و چیزى براى خوردن ندارد و وسیله و پناهنده ‏اى ندارد و یک مرتبه ببیند رفیقان و شترش را، چه خوشحالى مى‏ کند؟ انسان اگر گمشده‏ اش را پیدا کند، چقدر شاد مى‏ شود؟ بشر وقتى به خدا مى‏ گوید: آمدم، بد کردم، اشتباه کردم، کاش برایت بنده خوبى بودم، شادى خدا بیش از شادى کسى است که گمشده‏ اش را پیدا کند. با کسى رابطه برقرار کنیم که بخواهد و علاقه ‏مند به ما باشد. خدا ما را دوست دارد. آیه علاقه‏ مندى خدا به انسان این است که «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابین» (بقره/222) یعنى خدا توبه کنندگان را دوست دارد. ما را بى جواب نمى‏ گذارد. قرآن گفته است «ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ» (غافر/60) اگر شما دعا کنید من بى جواب نمى‏ گذارم. خودش گفته است «فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏» (بقره/186) بیایید با خودم رفیق شوید. علاقه ‏مند است که ما نزدش برویم. ما را بى جواب نمى‏ گذارد. گفته است، دعا کن، مستجاب مى‏ کنم.
دعا موثر است اما چند شرط دارد،
ادامه مطلب
فـَإذا أحَبَّنى أحْبَبْتـُهُ
اگراو مرا دوست بدارد ، من او را دوست خواهم داشت. وَحَبَّبتـُهُ إلی خـَلقی. مخلوقاتم را وادار می کنم که او را دوست بدارند . باز بالاتر از این هم دارد . وَ أفـْتـَحُ عَیْنَ قـَلـْبـِهِ إلى جَلالى وَ عَظـَمَتی . چشم دلش را به عظمت و جلال خودم باز می کنم .  جلال و عظمت خدا در عالم پر است . ولی من در و دیوارمی بینم . چوب و سیمان می بینم . درونش چیزی نمی بینم . فـَلا اُخـْفى عَنهُ عِلمَ خاصَّةَ خَلـْقى بندگان مخصوصم را می شناسانم . با همدیگر آشنا هستند. هر کدام اینها یک چیزی است . نمی توان شرح داد.
فـَاُناجیه فى ظـُلـَم اللـَّیْل وَ نورالنـَّهار من با او مناجات می کنم . مناجات می کنم یعنی چه؟ نجوا می کنم . نجوا یعنی سخن گفتن پنهانی .  شما اینجا نشسته ای و داری مرا نگاه می کنی . داری با آنجا صحبت می کنی . میگویی و می شنوی. فـَاُناجیه فى ظـُلـَم اللـَّیْل وَ نور النـَّهار این آدم می خوابد؟ اصلا دیگر می تواند بخوابد؟ البته چون بدنش به خواب احتیاج دارد، بدنش می خوابد اما او در حال مناجات است. ببینید یک مناجاتی که از آن روزی که شروع شد هست تا ابد. ان قدر حسرت بخوریم که اینها را شنیدیم و دیگر هیچ . آن وقت این آدم مثلا در بیابان تنهایی که هیچکس نیست می ترسد؟ می ترسد یعنی چه؟ فـَاُناجیه فى ظـُلـَم اللـَّیْل وَ نور النـَّهار در روشنایی روز دارد کار می کند. با مردم زندگی می کند . پیامبر خود ما فرمانده لشکر بود. دارد لشکرش را برای یک جنگ تنظیم می کند.  بعد خودش هم در جنگ شرکت می کند. دارد شمشیر می زند . دارد شمشیر می خورد . دارد تیر باران می شود. دارد تیر اندازی می کند. دارد کار جنگی می کند. مناجاتش برقرار است در نور روز.
حَتـّى یَنـْقـَطِعَ حَدیثـُهُ مِنَ المَخْـلوقینَ دیگر با مخلوقات من حرف نمی زند . اینکه دارد بیشتر است. در ذکر دائم تویادی. آنجا می گویی من با او مناجات می کنم . مناجات لحظه ای قطع نمی شود . با مردم حرف می زند،اما حرف نمی زند.  بامردم مجالست می کند اما نمی کند. پیش شما نشسته است اما جای دیگری است...
در ادامه می گوید : وَ أسمَعُهُ کلامی وَ کلام مَلائِکـَتی سخن خودم را به گوش او می گویم .  با او حرف می زنم . فرشتگان من به نزدش می آیند. با او حرف می زنند.
وَ اُعَرِّفـُهُ السِّرَّی سر خودم را با او در میان می گذارم .  سر خودم را برای او آشکار می کنم. سرّ  یعنی چه ؟ الـَّذی سَتـَرْتـُهُ عَنْ خَلـْقی سری که از همهم خلوقات خودم پنهان کرده ام بر او فاش می کنم . در بعضی روایات دارد که سر قَدَر را می داند. چرایی همه چیز را می فهمد. خیلی عظیم است. هیچ سوالی برایش نمی ماند. همه سوالات حل شده است و جواب گرفته است. اینهانتیجه سکوت بود. سکوت یعنی اینکه آدم فقط حرف لازم را می زند. حرف لازم . اگر یک وقت لازم شد یک حرف مزاح هم بزند، می زند. نه اینکه نزند. هر حرفی لازم باشد می زند. حرف غیر لازم نمی زند. شما را نمی گویم. شما حرفهایت را بزن . فقط حرفهای خوب را بزن. ما اینها را گفتیم . اما نه بنده اهلش هستم و نه... حالا نمی دانم بدبختانه با خوشبختانه ما چنین افرادی رادیده ایم .  کسانیکه اهل این بوده اند را دیده ایم. بابا طاهر یک شعری دارد . میگوید خوشا آنان که همیشه در نمازند. این همان است. همیشه دارد نماز می خواند.
برگرفته از سخنان ایت الله جاودان

ماه رمضان در هر سال، قطعه‌ای از بهشت است که خدا در جهنم سوزان دنیای مادی ما، آن را وارد می‌کند و به ما فرصت می‌دهد که خودمان را بر سر این سفره الهی در این ماه، وارد بهشت کنیم. بعضی همان سی روز را وارد بهشت می‌شوند. بعضی به برکت آن سی روز، همه سال را و بعضی همه عمر را. بعضی هم از کنار آن، غافل عبور می‌کنند که مایه تأسف و خسران است. حالا برای خودشان که هیچ، هر کس که ببیند این موجود انسانی، با این همه استعداد و توانایی عروج و تکامل، از چنین سفره با عظمتی استفاده نکند، حق دارد که متأسف شود. این ماه رمضان است. ماه ضیافت الله است. ماه لیلة القدر است.

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار روحانیان و مبلغان اعزامی به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان، بهمن ماه 1372

١٧- پاداش روزه
قال رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله: قال الله تعالى: «الصوم لى و انا اجزى به». (وسائل‌الشیعه، ج٧، ص٢٩۴)
رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمود: خداى تعالى فرموده است: روزه براى من است و من پاداش آن را مى‌دهم.
١٨- جرعه‌نوشان بهشت
قال رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله: «من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقاً على الله ان یطعمه من طعام الجنة و یسقیه من شرابها». (بحارالانوار، ج٩٣، ص٣٣١)
رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمود: کسى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‌اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخوراند و از شراب‌هاى بهشتى به او بنوشاند.
5. ازگذران روزگارش نمی ترسد
فـَإذااسْتـَیْقـَنَ العَبْدُ لایُبالی کـَیْفَ أصْبَحَ بـِعُسْرٍأمْ بـِیُسْرٍ حرف خیلی بزرگی است. وقتی بنده یقین کرد دیگر باکی ندارد صبح فردا که از خواب برخاست، نان دارد بخورد یا ندارد .
عثمان دویست دینار برای ابوذر فرستاد .  ابوذر پرسید این پول چیست؟ برای چه این پول را آوردی؟ از بیت المال حقوق داشت و حقوقش را قطع کرده بودند.  پرسید حقوق بیت المالم است که یکی دو سال است قطع کرده اید؟اگر اینطور است می گیرم. مامور گفت نه این یک هدیه و بخشش است. حضرت خلیفه از مال پاک و حلال خودش برای شما فرستاده.  مثلا گفت برو آن سبد را بردار و آن سفره ای که درونش هست را باز کن ببین درونش چیست.  دوتا نان است. یکی برای امروز ماست و یکی برای فردا.  من به این پول احتیاجی ندارم . آن زمان دویست دینار خیلی بود. یک سال زندگی اش را اداره می کرد.
وَتورثُ المَعْرفـَة الیَقینَ فـَإذا اسْتـَیْقـَنَ العَبْدُ وقتی بنده به یقین رسید ، لا یُبالی دیگر باکی ندارد.  آدم لا ابالی خوب است اما این لاابالی . در روایت لغت لاابالی را دارد که منظور این است. در زندان است.  هیچ باکی ندارد. در سخت ترین شرایط است. باکی ندارد. ببینید باکی ندارد. نه اینکه این را بگویم که شما روزه بگیرید که کم بخورید، که کم حرف بزنید و در نتیجه حکمت پیدا کنید و در نتیجه معرفت پیدا کنید و در نتیجه یقین پیدا کنید و بعد هم تمام عمرتان را در بلا باشید . نه اینگونه نیست. این که باکی ندارد مهم است. قیمت انسان به این است. تمام عالم متعلق به من باشد یا هیچ چیز نداشته باشم ، مهم نیست. اینکه به اینجا برسد مهم است. این آدم انقدر بزرگ شده که ازهمه عالم بزرگتر است. بنا بر این فرقی ندارد که تمام عالم متعلق به او باشد یا نباشد.
ببینید اگر خدایی نکرده وضع ما انقدر سخت شده بود که امشب اصلا هیچ افطاری ای نداشتیم ، وقتی می خواهیم نماز بخوانیم اصلا در نماز نیستیم . همه اش درفکر افطاریم . دارم فکر میکنم خدایا من چکار کنم ؟ اگر زن و بچه داشته باشد که دیگر بدتر. آن بی باکی مهم است. بزرگی آن آدم به قدری است که برایش هیچ فرقی نمی کند که بـِعُسْرٍ أمْ بـِیُسْرٍ سختی است یا راحتی است. بر تخت سلطنت نشسته است یا مثل ابوذر فقط دو تا نان دارد و می خواهد هر کدام را در یک روز بخورد.
6. این مقام رضایت است.
بعد فرمود :  فـَهذا مَقامُ الرّاضینَ در اثر این مقدمات واین حکمت و یقین به مقام کسانی رسیده اند که از خدای خود شان راضی هستند. حوادث اوقات آنها را تلخ نمی کند . حوادث تلخ است. اما تلخی حوادث اوقات آنها را تلخ نمی کند . فـَهذا مَقامُ الرّاضینَ
بعد فرمود: فـَمَن عَمِلَ بـِرضایَ ألزَمُهُ ثَلاثَ خِصال هر کس که به رضای من عمل کند، هر کس که بند رضای من باشد، من سه خصلت را از او جدا نمی کنم. او به سه تا چیز می رسد.
شُکـْراً تمام عمرش شادمان است. شکر چیست؟ من از یک چیزی شادمانم . از یک چیزی خوشم . این به یک شکر می رسد. یعنی به یک خوشی می رسد. لایُخالِطـُهُ الجَهلُ یک ذره به هیچ چیزی مخلوط نمی شود. همیشه شادمان است. ازچه چیزی شادمان است؟ از خدای خودش شادمان است. اگر در تمام عمر یک ذره از این شادمانی را می چشیدیم ، می دانستیم که چیست. وَ ذِکـْراً لایُخالِطـُهُ النـِّسْیانُ آن یقین یک یادی در خاطرش می آورد .  یادی که هیچ وقت دست نمی خورد. آن چیست؟ آن هم یک لذت بی حساب است.
وَ مَحَبَّةً لا یُوْثِرُ عَلى مَحَبَّتى مَحَبَّةَ المَخْـلوقینَ.  من در نتیجه این ، یک محبتی به او می دهم که محبت هیچ بنده ای از بندگان من و هیچ مخلوقی از مخلوقاتم را بر آن ترجیح نمی دهد. آن محبت نزدش بر همه چیز مقدم است.  خب . وقتی که او به محبت من رسید، در اثر چه بود؟ حرف نزدن . حرف نزدن حکمت به بار می آورد . یکی از بزرگان علما گفت خدمت آقای طباطبایی رسیدیم.  ایشان فرمود که من سرم را ضمانت می دهم. کسی که دهانش را ببندد به حکمت می رسد. خب به حکمت برسد، به چه چیزی می رسد؟ تا اینجا می رسد. به محبت خدا می رسد. مگر ما اصلا می توانیم تصور کنیم ؟ به یک ذره اش ، به یک سر سوزنش از دنیا و آخرت می گذری. اگر در بهشت را باز کنند و بگویند برو درون بهشت اصلا آن را نگاه هم نمی کنی.
ادامه دارد....

برگرفته از سخنان آیت الله جاودان

این نوافل سی و چهار رکعتی که برای نمازهای روز و شب وارد شده است، بسیار با ارزش است. ماه رمضان فرصت خوبی است. ما غالباً اهل نوافل نیستیم. ولی ماه رمضان که می‌شود، چه مانعی دارد؟ کدام کار با دهان روزه، بهتر از نماز خواندن؟ چهار رکعت نماز ظهر است، قبل از این چهار رکعت، هشت رکعت نافله دارد؛ چهار دو رکعتی. چهار رکعت نماز عصر است و قبل از این چهار رکعت، هشت رکعت نافله نماز عصر است. این نوافل را بخوانید. همچنین نوافل مغرب را که از اینها مهم‌تر است؛ و نیز نوافل شب که یازده رکعت است. همچنین نافله صبح که دو رکعت است. کسانی هستند که در ایام معمولی سال، برایشان مشکل است پیش از اذان صبح برای نماز شب بیدار شوند. ولی در این شب‌ها، به طور قهری و طبیعی بیدار می‌شوند. این یک توفیق الهی است. چرا از این توفیق استفاده نکنیم؟ ان شاء الله فرصت‌های ماه رمضان را مغتنم بشمارید.

بیانات مقام معظم رهبری در روز اول ماه مبارک رمضان، 1371

٢٣- دعاى روزه‌داران
قال الکاظم علیه‌السلام: «دعوة الصائم تستجاب عند افطاره». (بحارالانوار، ج٩٢، ص٢۵۵، ح٣٣)
امام کاظم علیه‌السلام فرمود: دعاى شخص روزه‌ دار، به هنگام افطار مستجاب است.
٢۴- بهار مؤمنان
قال رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله: «الشتاء ربیع المؤمن یطول فیه لیله فیستعین به على قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به على صیامه». (وسائل‌الشیعه، ج٧، ص٣٠٢، ح٣)
رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمود: زمستان بهار مؤمن است؛ از شب‌هاى طولانى‌اش براى شب‌زنده‌ دارى واز روزهاى کوتاهش براى روزه‌ دارى بهره مى‌گیرد.

///شروع ماه مبارک رمضان، در حقیقت عید بزرگی برای مسلمانان است و جا دارد که مَؤمنین، ورود این ماه را به هم تبریک بگویند و یکدیگر را به استفاده هر چه بیشتر از این ماه توصیه کنند. چون ماه ضیافت الهی است، در این ماه فقط مؤمنین و کسانی که اهل ورود در این ضیافتند، بر سر سفره پروردگار منّان و کریم می‌نشینند. این، غیر از سفره عام کرم الهی است که همه انسان‌ها، بلکه همه موجودات عالم از آن بهره‌مندند؛ این سفره خواص و ضیافت خاصان پروردگار است.

آیة الله خامنه‌ای، خطبه‌های نماز جمعه تهران دی ماه  1369

٢١- شادى روزه‌دار
قال الصادق علیه‌السلام: «للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحه عند لقاء ربه». (وسائل‌الشیعه، ج٧، ص٢٩٠)
امام صادق علیه‌السلام فرمود: براى روزه‌دار دو سرور و خوشحالى است: یکی هنگام افطار، و دیگری به هنگام لقاء پروردگار.
٢٢- بهشت و باب روزه‌دارن
قال رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله: «ان للجنة باباً یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون». (وسائل‌الشیعه، ج٧، ص٢٩۵، ح٣١)
رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمود: براى بهشت درى است به‌نام «ریان» که از آن فقط روزه‌داران وارد مى‌شوند.
درمورد روزه یک مطالبی گفته اند که عجیب و غریب است. درحدیث معراج آمده است. ظاهرا این حدیث در میان احادیث شیعه بی نظیر است. یعنی در عالم بی نظیر است. آنجا پیامبر در سفر معراج با خدای تبارک و تعالی صحبت کردند. یکی از فرازهایش این است: فرمود: یاأحْمَد هَلْ تـَعْـلـَمُ مامیراثُ الصَّوم؟ آیا میدانی نتیجه روزه چیست؟ قالَ : لا
1. کمترخوردن وحرف زدن
فرمود ثـُمَّ قالَ : میراثُ الصَّوم قِلـَّةُ الأکـْل وَ قِلـَّةُ الکـَلام: ثمره روزه این است که انسان کمترمی خورد وحرف می زند.
نتیجه اینکه من تلافی یک روز هفده ساعته را درافطار درنیاورم. شما که جوان هستید معده تان قوی است وخیلی احساس سنگینی نمی کند. اگر هم احساس سنگینی کرد، یک کمی دراز می کشید و حل می شود.  پس می شود تلافی اش را درآورد. اما نه . اینگونه نباشد. کمی کمتر. میراث روزه کمترخوردن و کمتر حرف زدن است. اگر آدم گرسنه باشد خیلی حال حرف زدن ندارد.  باز اگر جوان باشد دارد.
2. دستیابی به حکمت
ثـُمَّ قالَ وَمامیراثُ الصُّمت؟ آقا شما فرمودید کمترحرف زدن. این کمتر حرف زدن نتیجه دارد؟ فرمود : أنـَّها تورثُ الحِکمَة : حکمت به بارمی آورد.
آقا وقتی حکمت به بار آمد، اگر آدم کم حرف زد و در نتیجه اش حکمت به بار آمد خودش می فهمد که کم حرف زدن چقدرخوب است. می فرماید خب نتیجه حکمت به بارآمدن چیست؟
3. کسب معرفت
وَهِیَ تورثُ المَعْرفـَة : آدم به معرفت می رسد. نتیجه به معرفت رسیدن چیست؟
4. به یقین رسیدن
وَتورثُ المَعْرفـَة الیَقینَ : یقین به بارمی آورد.
حالامی خوانیم تا ببینیم چه می گوید و این یقین انسان را تا کجا می برد. آقا آن کسی که از دنیا رفت، وقتی به آن دنیا رفت متوجه می شود که سرمایه اش چقدراست. حسرت می خورد که اگر من آن روزاین کار را نکرده بودم، اگر آن کار را کرده بودم، اگر آن حرف را نزده بودم. اگر آن چیز را نخورده بودم، اگر آنجا را نرفته بودم، اگر رفته بودم، حسرت، حسرت، حسرت. معرفت یقین به بار می آورد. خب یقین چه نتیجه ای دارد؟
ادامه دارد ....

بر گرفته از سخنان آیت الله جاودان

دسته بندی ها

حدیث هفته

حدیث پنجاه و چهارم

امام علی علیه السلام

کَفاکَ مُؤَدِّبا لِنَفسِکَ تَجَنُّبُ ما کَرِهتَهُ مِن غَیرِکَ؛

دورى کردن از آنچه از دیگران ناخوش می‌دارى، بهترین ادب‌آموز توست.

غرر الحکم: ح ۷۰۷۷