مؤسسه قرآن و عترت علی بن موسی الرضا (ع)

.:: یا علی بن موسی الرضا (ع) ::.

در رثای پدر و پسر

کنون هنگامۀ شمس و قمر شد                 سپهرش سایۀ ابر شرر شد

            ندای هَل منِ  پورِ علی گشت                  به میدان ، نوبت پورِ صِغر شد

                          بغل بگرفته این شش ماهه یاور               پدر را حجت حق، این پسر شد

همه افلاک و ماکان در نظاره                 ولایت، در نهایت ، جلوه گر شد

              دمی خورشید بر شبها بتابید                   ولیکن نور بر شب بی اثر شد

                            دریغا خصم دون طاقت نیاورد                زتیرش این پسر ببریده سر شد

تو ای سرباز بر نگرفته شمشیر              گلویت بر پدر سینه سپر شد

              لبت آغشته با خون گلویت                     زبانت خشک از خشکیده تر شد

                           دریغا آب هم شرمندۀ توست                   دلت سیراب از خون جگر شد

به باغ لاله در این دشت بی آب               گل نشکفته بالت ، پر به پر شد

            فغان از نالۀ بی نالۀ  تو                       جهان از درد خاموش تو کر شد

                         ز خجلت علقمه در گل فرورفت              فرات ازفرط شرمش شعله ورشد

ملائک صف به صف درسوگ،گریان       سپهر از خون رنگینت ، حَمَر شد

           ز خونت خون شده چشم زمینی               زمین بر پیکرت زیر و زبر شد

                         کنون داغ تو بر این سرزمین است           فلک آشفته از داغ پدر شد

پدر نالد از این جور زمانه                    به قربانگه از او یک  دم نظر شد

          به سویی پاره پاره جسم اکبر                 علیِ اصغرش سوی دگر شد

                        میان معرکه سودای عشق است               شب سوداگری اینک سحر شد

فتاده آتش اندر جان عاشق                     که جانان بهر او معشوق تر شد

         سر پرواز دارد این مهاجر                    سرا پا غرق خون بگشوده پر شد

                       خرامان ، پرکشان در اوج هستی             خدایش را جدایش تن ز سر شد

 

جایی که دل دشمن هم سوخت

ابو خلیق را پیش مختار بردند.مختار از او پرسید: ای ملعون در کربلا هیچ گاه دلت به حال آقای ما حسین (ع) سوخت؟ گفت: بلی ای امیر یک مرتبه آن قدر دلم سوخت که مرگ خود را از خدا خواستم تا آن حالت زار حضرت را نبینم. فرمود: بگو ببینم چه وقت بود؟ گفت:امیر هنگامی که سیدالشهدا طفل کشته خود را زیر عبا گرفت و از میدان بر گشت رو به خیمه ها کرد من تماشا می کردم دیدم زنی مجلّله چادر به سر و نقاب به صورت بیرون خیمه ایستاده گویا مادر آن طفل بود که انتظار بچه اش را می برد. همین که امام چشمش به مادر افتاد که منتظر ایستاده برگشت مقداری صبر کرده دوباره رو به خیمه آورد خجالت کشیده برگشت. تا سه مرتبه امام رو به خیام رفت و برگشت و از مادر علی اصغر خجالت کشید. چون آن حالت حسین را دیدم جگرم کباب شد. مختار گفت: ای ملعون آخر چه شد؟ گفت: امیر بالاخره امام از مرکب پیاده شد طفل را روی زمین نهاد و با غلاف شمشیر قبری حفر نمود بر آن طفل نماز خواند و او را به خاک سپرد و برگشت. مختار از شنیدن این گفتار صیحه ای کشید افتاد و غش کرد. بعد از به هوش آمدن گریبان درید و بر سروسینه زد و فرمود: این حالت آخر امام حسین(ع) دلم را از همه بیشتر سوزاندید که نخواست بعد به بدن این طفل کسی آزار برساند یا سرش را ببرند و یا در زیر سم اسبها پایمال شود. ابوخلیق گفت:ای امیر به خدا قسم نگذاشتند بدن آن طفل صحیح و سالم بماند. روز یازدهم سر هر سروری به سرداری دادند که جهت افتخار بر نیزه کند و به کوفه نزد ابن زیاد برد و جایزه بگیرد. به ابو ایوب غنوی که سرکرده بیل داران بود سری از شهدا نرسید لذا به بیل داران دستور داد تا زمین کربلا را زیر و رو کردند و جسد آن طفل را یافتند و بیرون آورده سرش را بریدند و بر سر نیزه زدند و به کوفه آوردند.ابوخلیق گوید: خودم در حضور ابن زیاد بودم که سر حسین (ع) با سر علی اصغر هر دو در میان یک تشت بود و نیز سایر سرها در میان طبق ها و سپرها در حضور نهاده بود و دائم صورت حسین (ع) مقابل صورت علی اصغر بود.                                                                              منبع :لهوف سید بن طاووس، ترجمه عباس عزیزی

ببینید جزء کدام دسته در کربلا هستید؟                                                بخش هفتم

متن بیانات امام خامنه ای (حفظه الله) در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله (صلّی الله)20/3/1375

به قضایای قیام امام حسین(ع) و حرکت وی از مدینه نگاه می کردم . به این نکته برخوردم که یک شب قبل از آن شبی که آن حضرت از مدینه خارج شود عبدالله بن زبیر بیرون آمده بود. هر دو در واقع یک وضعیت داشتند.

ادامه مطلب

بیرون رفتن حضرت سید الشهداء دارای آثار متعددی بود و از مهمترین آن اینکه زینب کبری (س) مدینه را از وجود خود محروم می کرد . زینب (س) کمی بیش از 50 سال سن داشت و بیرون رفتن او خلأ و حفره ی سنگینی در مدینه به وجود می آورد و به شکل محسوسی فضای مدینه را تحت تأثیر خود قرار داد .

همین که کاروان حسینی از مکّه بیرون رفت ، عدّه ی زیادی در منزل اول ، از حضرت سیِّدالشّهداء جدا شدند تا روزگار بیشتری در دنیا بمانند . حضرت در هر منزلی خطرات آینده را تشریح می کردند . امام در خطبه ای ضمن مقدمه ای گفتند : مرگ مثل گلوبند دختران ، گردن آویز فرزندان آدم است تا مردم باور کنند که از مرگ گریزی نیست و در آن مثال مرگ جوری بیان شده که گویی مرگ زینت است . خود امام نیز فرمودند : اشتیاق من به مرگ مثل اشتیاق یعقوب به یوسف است ...

 بار سنگین سرنوشت سیّدالشّهداء بر گردن مردم است زیرا مردم می توانستند این سرنوشت را عوض کنند . هدف سیّدالشّهداء لقاءالله بود ، چه شهید می شد چه نمی شد . خبر دادن سیّدالشّهداء از حادثه کربلا ، تثبیت عزّت او و همراهی نکردن مردم تثبیت ذلّت آنان است .

آثار اسارت زینب (س) ، مثل اثر شهادت امام حسین (ع) است . اگر زینب (س) در سال 61 نبود ،معلوم نیست از حادثه کربلا چه می ماند . موضوع پیمان شکنی مردم عراق ، علم سیّدالشّهداء (ع) به تنهایی نبود ، بلکه دیگر مردمان هم میدانستند ولی نه با اطمینان سیّدالشّهداء .

در واقعه کربلا در فاصله ی یک طلوع تا غروب آفتاب ، 70 فرستاده ی خدا را کشتند و بعد از آن شروع به تجارت کردند . انگار که اتفاقی نیُفتاده !!! خدا هم در کیفر آنان عجله نکرد ولی بالاخره انتقام گرفت .

همه ی کسانی که به خیر خواهی نزد سیّدالشّهداء آمدند ، درخواستشان نبُردن زنان و علی الخصوص حضرت زینب (س) بود. ولی خود حضرت زینب با اقتدار فریاد زدند که  شما می خواهید من از برادرم در این حادثه جدا باشم ؟!! همراه نبودن حضرت زینب (س) با سیدالشهداء در روزگار بعد هم آثار داشت که آن را خود حضرت زینب (س) خنثی کرد . سیّدالشّهداء نمی فرمایند که زینب (س) بیا یا نیا ! و حضرت زینب (س) خودشان خنثی کننده هستند ....



برای دریافت فایل صوتی اینجا کلیک کنید.


سلام بر قاسم بن الحسن (علیه السلام)

ناگهان بر سر قتل تو چه دعوا شده است                    بند بند  بدنت آه ز هم وا شده است

چه بلایی به سر صورتت آمد قاسم            وای این نیزه چه سان در دهنت جا شده است؟!

خطبه حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) در کوفه

بشیر بن خزیم اسدی گفت:آن روز من حضرت زینب (سلام الله) دختر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را دیدم به خدا سوگند من زنی را دیدم که همه وجودش شرم و حیا بود و در عین حال به گونه ای سخنرانی کرد که گویی خطابت را از پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب  (ع) یاد گرفته است. او با دست مبارک خود به مردم اشاره ای نمود که یعنی سکوت کرده و خاموش شوید. با اشاره حضرت زینب نفس ها در سینه حبس شد و حتی زنگ شتران نیز از حرکت باز ایستاد سپس آن حضرت فرمودند:حمد و سپاس مخصوص خداوند است سلام و درود بر پدرم حضرت محمد (صلّی الله علیه) و خاندان طیب و برگزیده او باد. اما بعد ای اهل کوفه! ای گروه دغلباز و بی وفا! آیا برای مصیبتی که بر ما وارد شده است می گریید! چشمه اشکتان خشک نشود و ناله هایتان تمامی نپذیرد. مَثَل شما مثل آن زنی است که پس از تابیدن رشته های خود آن ها را باز می کرد. ای کوفیان شما جز سخن بیهوده و گزاف و ناپاک و سینه های آکنده از کینه و خشم و ظاهری چون کنیزکان متملق و باطنی چونان دشمنان سخن چین چه فضیلت دیگری را دارایید؟ شما همانند سبزه ای هستید که در میان زباله ها و منجلاب ها رشد کرده یا همانند نقره ای هستید که برای آراستن قبور مردگان استفاده می شوند.بدانید و آگاه باشید که بد توشه ای را برای آخرت خویش از پیش فرستادید زیرا که شما دچار خشم و غضب الهی شده و در عذاب او جاویدان خواهید ماند. آیا گریه می کنید و شیون و زاری برپا کرده اید؟ آری به خدا سوگند باید که بسیار گریه کنید و کمتر شاد شوید زیرا دامن شما آلوده به ننگی شده که هرگز نمی توانید آن را بشویید.چگونه می توانید خون پسر خاتم انبیا و معدن رسالت را از دامان خود پاک کنید ؟ خون سید و آقای جوانان اهل بهشت را؟ و پناهگاه نیکان تان را؟ و ملجأ حوادث ناگوارتان را؟ و مناره حجت تان را؟ و پیشوا و رهبر قوانین را؟ بدانید و آگاه باشید که بد جنایتی مرتکب شدید از رحمت الهی به دور باشید و بمیرید که تلاش ها را بیهوده ساختید و دستانتان بریده باد در معامله ای که کردید زیانکار شدید و به غضب الهی دچار شدید و ذلت و بیچارگی را برای خود رم زدید.

منبع: لهوف سیدبن طاووس ، ترجمه عباس عزیزی

ببینید جزو کدام دسته در کربلا هستید؟                                     بخش ششم

بیانات امام خامنه ای (حفظه الله) در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله(صلّی الله)

جامعه ای است که امیرالمؤمنین (ع) وقتی می خواهد مردم را به جهاد ببرد آن همه مشکلات و دردسر برایش دارد. خواص دوران او _خواص طرفدار حق یعنی کسانی که حق را می شناختند_ اکثرشان کسانی بودند که دنیا را بر آخرت ترجیح می دادند.

ادامه مطلب

کربلا محصول ندیده گرفتن پیامبر بود ...  زینب کبری در واقعه وفات پیامبر اکرم (ص) نظاره گر وقایع و اتفاقات آن روز بود . (مصیبت و رنج فراق پیامبر، غصب ولایت امیر المؤمنین ، حوادث پیرامون بانوی بانوان عالمین و ... ) خیلی از وفات حضرت رسول نگذشته بود که مادرش حضرت زهرا «س» را از دست داد، ... نگاه کردن به اندوه امیر المؤمنین کم از حادثه کربلا نبود ، مصیبت مسمومیت امام حسن (ع) و تیرباران بدنش ، ...در تمام تاریخ مصیبتهایی است که فقط در دل زینب جا می گیرد . یکی از آنها کافیست تا زمین را منفجر کند .

زینب کبری «س» وقایع مسجد و خطبه مادرش را با آن وضعیت و جراحت از یک طرف و فصاحت و بلاغت کلام از طرف دیگر را می دید .... حضرت زینب اولین تحلیل گر بوده است ؛ چنانچه عبدالله بن عباس می گوید: خطبه فدکیه از طریق عقیله بنی هاشم حضرت زینب «س» به ما رسیده است . اینها همه مقدمه کربلایی شدن حضرت زینب «س» بود . در اصل حضرت زینب هم دوش و همراه حضرت صدیقه «س» و حضرت علی «ع» بود . از آتش زدن درب خانه اش تا آتش زدن خیامش در کربلا ....



برای دریافت فایل صوتی اینجا کلیک کنید.

 سلام بر عبدالله بن حسن (علیه السلام) آقازاده امام حسن مجتبی (علیه السلام)

بین میدان و غرق اشک و آهم ، ای عمو                                         پای برهنه پی ذوالجناحم ، ای عمو

ای عمو ی بی کس و سپاهم ، ای عمو                                         من با تو در میان قتلگاهم ، ای عمو

زینب (سلام الله علیها) و احساس شخصیت

در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه درس _احساس شخصیت_ را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید خواهر بزرگوارش زینب (سلام الله) بود. راستی که موضوع عجیبی است: زینب با آن عظمتی که از اول داشته است (و آن عظمت را در دامن زهرا (سلام الله) و از تربیت علی (علیه السلام) بدست آورده بود) در عین حال زینب بعد از کربلا با زینب قبل از کربلا متفاوت است یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.ما می بینیم در شب عاشورا زینب یکی دو نوبت حتی نمی تواند جلوی گریه اش را بگیرد.یک بار آنقدر گریه می کند که بر روی دامن حسین بیهوش می شود و حسین (علیه السلام) با صحبتهای خودش زینب را آرام می کند. خواهر عزیزم ! مبادا وساوس شیطانی بر تو مسلط بشود و حلم را از تو برُباید صبر و تحمل را از تو برباید. وقتی حسین به زینب می فرماید که چرا این طور می کنی مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودی؟

ادامه مطلب

در روز چهارم محرم  با استفاده از بیانات حجةالاسلام و المسلمین دهقان به بحث پیرامون امر به معروف و نهی از منکرپرداخته شد . گزیده ای از بیانات ایشان به شرح ذیل می باشد:01

امام حسین (علیه السلام) در وصیت نامه ی خود به محمد حنفیه فرمود: «من قیام می کنم برای امر به معروف و نهی از منکر دین جدم  .......»

امر به معروف باید در وجود هر مسلمان یک دغدغه باشد ، گاهی ما این دغدغه را فراموش می کنیم و مثل یک سکولار می شویم ...

سعی کنید دغدغه تان در محرم بیشتر باشد تا محرم متفاوتی داشته باشید.

امر به معروف بر همه واجب است حتی اگر خودمان عامل به آن نباشیم تا به سبب ترک آن گناهی بر ذمّه ی ما نوشته نشود. امر به معروف مثل نماز است ، همانطور که چه حال داشته باشیم چه نداشته باشیم موظّف به خواندن نماز هستیم ، مکلّف به امر به معروف هم هستیم...

....دقت کنید ، دشمن دسیسه کرده و جرأت ما را از بین برده است . برای خنثی کردن این دسیسه باید جرأت افزایی کنید ، حریم امنیتی برای آمر معروف و ناهی منکر ایجاد کنید .... با زبان دینی سخن بگویید ، اسلحه شما آیات و روایات است....



برای دریافت فایل صوتی اینجا کلیک کنید.

 سلام بر عون و محمد آقازاده های زینب کبری(سلام الله علیها)

بغض نگاه خسته ی تان  ای مسیح من              مانند سنگ شیشه ی قلب مرا شکست

                 دار و ندار زندگیم نذر خنده ات                       غصه نخور که ارتش زینب هنوز هست

                                       در راه پاسداری آیین کردگار                عمریست در کنار شما ایستاده ام

این بچه های دست گلم را ز کودکی             من با وضو و حب شما شیر داده ام

                  سر مست باده های طهورایی تواند        شمشیر دست هر دویشان تیز و صیقلی ست

                                            پروانه وار منتظر اذن رفتنند        رمز شروع حمله شان ذکر یا علی ست

ای پادشاه تا تو رضایت دهی بین       سربند یا علی به سر خویش بسته اند

                بر فوت و فن نیزه و شمشیر واقف اند        چون پای درس ساقی لشگر نشسته اند

                                 عباس گفته :خواهر من مرحبا به تو           این مردهای کوچک تو شیر شرزه اند

مبهوت سبک جنگ و رجزهایشان شدم            شاگردهای اول پرتاب نیزه اند

                 گفتم به بچه های عزیزم که تا ابد             غمگین زخم سینه ی یک یاس پرپرم

                                 تا آخرین نفس به عدو تیغ می زنید          با نیت تلافی سیلی مادرم

در آزمون صبر و محن مادر شما               با نمره قبولی تان گشت رو سپید

                 در دفتر کرامت من دست حق نوشت             ای دختر شهید شدی مادر شهید

شاعر: وحید قاسمی

ببینید جزو کدام دسته در کربلا هستید؟                           بخش چهارم

متن بیانات امام خامنه ای (حفظه الله) در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله (صلی الله)

 می بینید که حتی خواص طرفدار حق هم به دو قسم تقسیم می شوند.این مسائل دقت و مطالعه لازم دارد . بر حسب اتفاق نمی شود جامعه ،نظام و انقلاب را بیمه کرد.باید به مطالعه و دقت و فکر پرداخت .اگر در جامعه ای آن نوع خوب خواص طرفدار حق یعنی کسانی که می توانند در صورت لزوم از متاع دنیوی دست بردارند در اکثریت باشند هیچ وقت جامعه ی اسلامی به سرنوشت جامعه ی دوران امام حسین (ع) مبتلا نخواهد شد و مطمئنا تا ابد بیمه است.

ادامه مطلب

حرف ما از بانویی است که در چهارچوب هدایت های پیامبر ، یک سرنوشت کاملاً استثنایی داشت .

خداوند به پیامبر (ص) فرمودند : که از لوح ما گذشت که علی و فرزندانش را مبتلا می کنیم و نقطه اوج مصیبت کربلاست و اوج آن ، مؤثرترین حادثه ای که شیعه را تثبیت کرده است .

همه ی مورّخین معتقدند بیشترین بار عاشورا و مصیبت آن را حضرت زینب (س) تحمل کرده و برای همین زینب " بَطَلة (: قهرمان ) " کربلاست .

تردید نداشته باشید اگر زینب کبری (س) نبود ، امام سجاد (ع) در کربلا یا در راه شام کشته می شد .

عالیترین جلوه و سند ضیافت الهی زینب (س) بود ، یعنی می شود جوری زندگی کرد که سند و اعتبار حقّانیّت کلام خدا شد .

مأموریّت دوم حضرت زینب (س) ،صیانت از خون های به زمین ریخته شده کربلاست .

حضرت زینب در آن 40-50 روز برای بنی امیّه و اهل شام قیامتی برپا کرد که همه عاملان کربلا نادم شده و در صدد جبران برآمدند که زینب کبری (س) راه را بر آنها بست .

*حال این زینب کیست و چه طور شروع کرد ؟

ولادت حضرت زینب (س) در مدینه منوّره در سال پنجم یا ششم هجری اتفاق افتاد . در دامن علی و فاطمه ( علیهم السلام ) رشد کرد . یکبار ازدواج کرده و همسر عبد الله بن جعفر است . ثمره این ازدواج 4 پسر و 1 دختر است که عون و عبد الله ، در کربلا در رکاب سیّدالشّهداء به شهادت رسیدند .

از چهره ، شبیه حضرت خدیجه (س) ، درفصاحت و بلاغت چون امیرالمؤمنین (ع) ، درعصمت مانند حضرت زهرا (س) ،درحلم به امام حسن (ع) و قوّت قلب سیّدالشّهداء (ع) ... را در سینه داشت.

پیامبر (ص) فرمودند : هر کس بر مصائب زینب (س) گریه کند ، گویا بر مصائب حسن (ع) و حسین (ع) گریسته است ......



برای دریافت فایل صوتی اینجا کلیک کنید.




سلام بر رقیه بنت الحسین(ع)

تنش لبریز زخم تازیانه                شب و ماه خرابه آشیانه

                       گل پرپر پدر را خواب می دید                      ستاره نم نم از چشمش روانه

چرا اباعبدالله اهل بیتش را همراه خود برد؟

یکی از مسائلی که هم تاریخ درباره آن صحبت کرده و هم اخبار و احادیث از آن سخن گفته اند این است که چرا اباعبدالله در این سفر پرخطر اهل بیتش را همراه خود برد؟... قبل از اینکه امام حرکت کنند تقریباً می شود گفت تمام کسانی که آمدند و مصلحت اندیشی کردند،حرکت دادن اهل بیت به همراه ایشان را کاری بر خلاف مصلحت تشخیص دادند یعنی آنها با حساب و منطق خودشان که در سطح عادی بود و به مقیاس و معیار حفظ جان اباعبدالله و خاندانش، تقریباً به اتفاق آرا به ایشان می گفتند :رفتن خودتان خطر ناک است و مصلحت نیست یعنی جانتان در خطر است چه رسد که بخواهید اهل بیتتان را هم با خودتان ببرید.اباعبدالله جواب دادند:نه من باید آنها را ببرم .به آنها جوابی می داد که دیگران نتوانند در این زمینه حرف بزنند به این ترتیب که جنبه معنویی مطلب را بیان می کرد که مکرر شنیده اید که ایشان استناد کردند به رویایی که البته در حکم یک وحی قاطع بود. فرمود:در عالم رؤیا جدم به من فرموده است: "ان الله شاءَ أن یراکَ قتیلاً.گفتند: پس اگر این طور است چرا اهل بیت و بچه ها را همراهتان می برید؟پاسخ دادند:این را هم جدم فرمود:"ان الله شاء أن یراهُنَّ سبایاً. ... جدم به من گفته است که رضای خدا در شهادت توست. جدم به من گفته است که خدا خواسته است اینها اسیر باشند یعنی اسارت اینها رضای حق است مصلحت است و رضای حق همیشه در مصلحت است و مصلحت یعنی آن جهت کمال فرد و بشریت.در مقابل این سخن دیگر کسی چیزی نمی گفت، یعنی نمی توانست حرفی بزند. همه کسانی هم که از اباعبدالله این جمله ها را می شنیدند این جور نمی شنیدند که آقا این مقدر است و من نمی توانم سرپیچی کنم .اباعبدالله هیچ وقت به این شکل تلقی نمی کردند.این طور نبود که وقتی از ایشان می پرسیدند چرا زنها را می برید بفرماید اصلاً من در این قضیه بی اختیارم و عجیب هم بی اختیارم بلکه به این صورت می شنید که با الهامی که از عالم معنا به من شده است من چنین تشخیص داده ام که مصلحت در این است و این کاری است که من از روی اختیار انجام میدهم ولی براساس آن چیزی که آن را مصلحت تشخیص می دهم لذا می بینیم که در موارد مهم همه یک جور عقیده داشتند .اباعبدالله عقیده دیگری در سطح عالی داشت همه یک جور قضاوت میکردند، امام حسین(ع) می گفت:این جور نه! من جور دیگری عمل میکنم . معلوم است که کار اباعبدالله یک کار حساب شده است یک رسالت و یک مأموریت است .اهل بیتش را به عنوان طفیلی همراه خود نمی برد که خُب من می روم، زن و بچه ام هم همراهم باشند غیر از سه نفرهیچیک از همراهان آقا زن و بچه اش همراهش نبود.انسان که به یک سفر خطرناک می رود زن و بچه اش را که نمی برد.اما اباعبدالله زن و بچه اش را برد نه به اعتبار اینکه خودم می روم پس زن و بچه ام را هم ببرم (خانه و زندگی امام حسین(ع)در مدینه بود) بلکه آنها را به این جهت برد که رسالتی در این سفر انجام بدهند.

منبع: حماسه حسینی ،استاد شهید مطهری

ببینید جزو کدام دسته در کربلا هستید؟                                                       بخش سوم

متن بیانات امام خامنه ای (حفظه الله) در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله (صل الله) 20/3/1375

عوام بسته به خوش طالعی خود اگر تصادفاً در مقطعی از زمان قرار گرفتد که پیشوایانی مثل امیرالمؤمنین(ع) و امام راحل ما بر سر کار بودند و جامعه را به سمت بهشت می بردند به ضرب دست خوبان به سمت بهشت رانده خواهند شد.

ادامه مطلب

دسته بندی ها

حدیث هفته

امید پاداش و ترس از کیفر

امام علی علیه ‏السلام:

اِبتَذِل نَفسَکَ فیمَا افتَرَضَ اللّهُ عَلَیکَ، راجِیا ثَوابَهُ ومُتَخَوِّفا عِقابَهُ.

نفس خویش را در راه آنچه خدا بر تو فرض کرده است، به امید پاداش و ترس از کیفر او، به تسلیم و خضوع وا دار.

نهج البلاغة، نامه 59